Monday, May 11, 2026

مساله تجاوز امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به ایران و چگونگی موضع در برابر حکومت ولایت فقیه(3)

 


درباره ی بازتاب تضاد ارتجاعی حکومت با امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل در میان طبقه ی کارگر و خلق های کشورهای زیرسلطه و امپریالیستی

این حکومت داخل اش مردم کشور خودش را به طور واقعی و به طور مدام کشته و بیرون از کشور هم بخشی از مردم کشورهای دیگر را «کشته»! به این دلیل که وضع را آنچنان که از درون ایران می بینند، نمی بینند.

در هنگام جنگ نخست 12 روزه مردم غزه از موشک هایی که حکومت اسلامی به اسرائیل شلیک می کرد و خساراتی که وارد می شد شاد می شدند، در حالی که برعکس مردم ایران از کشتار سران جنایتکار پاسدار شاد می شدند. اکنون نیز همین وضعیت( در مورد ایران حداقل در روزهای آغازین جنگ دوم تکرار شد) تا حدودی دوباره در حال تکرار شدن است. بخشی از توده ی مردم کشورهای دیگر فکر می کنند که این خلق ایران است که در حال جنگ با امپریالیسم آمریکا می باشد و برای همین از ضرباتی که به آمریکا و اسرائیل وارد می شود خوشحال می شوند؛ این در حالی است که توده های مردم ایران اگر از چند روز نخست بگذریم که خوشحال از کشته شدن خامنه ای و برخی دیگر از سران پاسدار شدند و بخش هایی شان امید داشتند که آمریکا و اسرائیل حکومت را برایشان سرنگون کنند اما با پیشرفت جنگ و ضربه به زیرساخت ها و مناطق مسکونی و قربانیان و...، به سرعت مخالف جنگ و تجاوز امپریالیستی شدند.

اکنون نیز نه از تداوم جنگ خوشحال اند در این حدود ضد امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند و نه از تداوم حکومت ولایت فقیه و در این حدود نیز ضد حکومت اسلامی هستند. مخالفت خلق ایران با جنگ بیشتر مخالفت نظری است و گرنه توده های مردم به گونه ای عملی در حال مبارزه با تجاوز آمریکا نیستند. و این تنها به دلیل هوایی بودن جنگ کنونی که طبعا نیروهای سپاه را درگیر می کند، و نیز عدم تمایل حکومت برای توده ای کردن جنگ - حتی در همین حدود کنونی اش - نبوده است، بلکه به دلیل نفرت و کینه شان از حکومت ولایت فقیه و خواست سرنگونی آن بوده است. آنها پیش از آغاز جنگ مورد سرکوب خونین حکومت اسلامی قرار گرفتند و بسیاری از فرزندان و جوانان پیشرو خود را قربانی شده دیدند و تا آمدند به خود بجنبند و ضربات حکومت مرتجع  را پاسخ دهند، امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به ایران حمله کردند و با بمباران  زیر ساخت ها و کارخانه ها و همچنین خانه های مسکونی و کشتن مردم، شور و شوق مردم برای مبارزه و ضربه زدن به حکومت و تداوم مبارزات را خفه کردند. به این ترتیب بهترین «هدیه» را به حکومت ولایت فقیه دادند. حکومت مرتجع نیز به شکل دلخواه خود از این هدیه ی امپریالیستی استقبال کرد، نیروهای خویش را به خیابان ها سرازیر کرد و نیابتی هایش را نیز آورد و در کنار نیروهای خودش قرار داد تا هرچه بیشتر هراس در دل توده ها افکند و نیز بازداشت ها و زندان ها و کشتارهای خود را به اشکال گوناگون ادامه داد.  این سان خیزش و انقلاب توده ها دچار شرایط نامساعد شد و به بدترین وضعیت خود طی سال های اخیر افتاد.

و اما خلق های کشورهای دیگر باید گفت این امر در زمان احمدی نژاد نیز به وجود آمد و بسیاری از مردم و حتی پیشروان کشورها نیز فریب شعارهای ضد آمریکایی وی را خوردند و گمان کردند که احمدی نژاد واقعا یک «مبارز ضد امپریالیست» است. در حالی که حکومت ایران در بهترین حالت مرتجعین ضد آمریکایی آن هم به دلیل عدم اعتمادشان به آمریکا برای بقای حکومت شان هستند و گرنه حاضر بودند خاکسار امپریالیسم آمریکا باشند و چکمه هایش را هم بلیسند.  

اکنون نیز تا جایی که به حکومت اسلامی مربوط است این حکومت هیچ خصلت ضد امپریالیستی ای ندارد( زیرا به راحتی و با قراردادهای متوالی امتیازات زیادی به امپریالیسم روسیه و دولت رویزیونیستی مرتجع چین و امپریالیست های غربی داده است!)  و صرفا برای بقای وجود کثیف و متعفن اش می جنگد. با این حال برخی از مردم کشورهای زیر سلطه که دل خونی از امپریالیسم آمریکا و اسرائیل دارند از ضرباتی که در این جنگ به آمریکا و اسرائیل وارد می شود خوشحال می شوند. می توان به مرور توضیح داد و آنها را به وضعیت واقعی آگاه کرد، اما نمی توان مانع شادی شان از ضرباتی که به آمریکا و اسرائیل وارد می شود شد.

این خصلت متضاد اوضاع پیچیده ی کنونی است و تنها زمان و تفکیک نیروهای انقلابی و مترقی ضد امپریالیست و مرتجعان حاکم و استقلال و هویت مبارزه توده ها در ایران با امپریالیسم و حکومت و نیز تلاش در راه آگاه کردن خلق های کشورهای دیگر به وسیله ی احزاب انقلابی و مترقی از وضعیت واقعی مبارزه طبقاتی و ملی در ایران و در راستای درست است که می تواند این تضاد را حل کند و کلاف پیچیده را باز کند.

و اما اتحاد با این حکومت در این جنگ

معنای اتحاد از نظر حکومت ولایت فقیه این است که تمامی طبقات و احزاب و سازمان های آنها دست از هر نوع مبارزه ای با حکومت بردارند، از گذشته خود توبه کنند و به جرگه ی هواداران حکومت در آیند و از سیاست های حکومت تبعیت کنند. از نظر حکومت این تنها راه اتحاد با وی است. و این حتی در مورد احزاب و سازمان هایی که ممکن است فکر کنند که بله! این حکومت ارتجاعی است، اما به هر حال به طور عینی به امپریالیسم ضربه می زند و ما باید با آن متحد شویم!

چنین چیزی اساسا ممکن نیست و بلکه غیرممکن است. آنچه این حکومت از اتحاد طلب می کند پیوستن هر نیرویی به نیروهای پاسدار و بسیجی خود است. اگر گروهی و سازمانی و حزبی بخواهد با امپریالیسم مبارزه کند، نخستین نیرویی که از وی جلوگیری می کند این حکومت است. اگر این حزب بخواهد با امپریالیسم بجنگد، باید در چارچوب حکومت بجنگد و این به معنای پیوستن به نیروهای سپاه و بسیج و لباس شخصی ها و غیره است. در بهترین و عالی ترین حالت اگر حکومت این نیرو را بپذیرد و با آن عقد اتحاد بندد، آن نیرو را در خدمت مقاصد خویش به گونه ای به کار می گیرد تا تمامی آن را از بین ببرد. برای نمونه تمامی افراد آن را فدایی نیروهای سپاه  و بسیج می کند و  روی مین می فرستند و یا به گونه ای دیگر قربانی می کند.( کافی است نگاه کنیم که حکومت با بخشی از توابین و یا اعتراف کننده گان اختیاری که رو به وی آورده بودند چه کرده است!).

این حکومت مطلقا و به هیچ شکلی اجازه ی گشودن یک جبهه ی مستقل از سوی یک نیروی غیر خودی علیه امپریالیست ها را نمی دهد. حتی اجازه نمی دهد که شما در حاشیه به مردمی که خانه و کاشانه ی خود را از دست داده اند به طور مستقل یاری کنید! این را حتی در مورد زلزله و سیل و این گونه بلایای طبیعی نشان داده است. نگاه کنیم که با برخی از افراد ورزشکار که خواسته اند به طور مستقل به مردمی زلزله و یا سیل زده یاری کنند چه کرده است! تنها خودش و تنها خودش! و شما اگر می خواهید خدمت کنید باید برده ی وی باشید و منابع مالی خود را در اختیار وی قرار دهید و دخالتی هم نکنید و آنگاه این حضرات این منافع را صرف مقاصد و اهداف خود کنند.

ما با یک حکومت ارتجاعی معمولی روبرو نیستیم، ما با هیولایی ارتجاعی و در عین حال بی مقدار و حقیری روبروییم که به قدرت و ثروتی و یا «گنجی» که در باورش نمی گنجید دست یافته  است. این هیولا در عین حال می داند یا حس می کند که قابل دوام نیست و رفتنی است اما می خواهد به هر قیمتی بماند و این قدرت و ثروت را حفظ کند. این حکومت  از سایه ی خودش هم می ترسد و نزدیک به 50 سال است که در حال کشتار داخلی و در عین حال تصفیه ی درونی خویش است و چنانکه می بینیم اکنون و در گیرودار جنگ و آتش بس نیز این داستان ادامه دارد و جنگ حکومتیان و میان هسته ی سخت قدرت( باندهای قالیباف و وحیدی و جلیلی) شدت گرفته است.

 مساله ی سازش این حکومت با امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل

جنبه ی دیگر مساله این است که هر آن امکان دارد این حکومت به سازش با امپریالیسم برسد و به امپریالیست های غربی پناه برد و این با وجود باندها و جناح های خواهان روابط با امپریالیست های غربی و وابسته شدن به آنها، دور از ذهن نیست. در چنین صورتی پشتیبانی امپریالیست های غربی را در کشتارهای مبارزان و نیروهای مترقی بیش از آنچه تا کنون بوده خواهد داشت، همان گونه که در سال شصت و هفت امپریالیست های غربی و از جمله اروپایی ها زبان در کام کشیدند هنگامی هر روز هزاران زندانی را اعدام می کرد و در گورستان های بی نام و نشان به خاک می سپرد.

مساله احزاب و سازمان های طبقات انقلابی و مترقی

آنچه گفتیم سویی از قضیه یعنی سوی حکومت بود. سوی دیگر وضع خود احزاب و سازمان ها و گروه های سیاسی طبقات انقلابی و مترقی است.

حقیقت این است که این احزاب و گروه ها  بیشتر در خارج کشور و اگر نگوییم همه شان، اما بیشترشان به شدت ضعیف و پراکنده هستند. توانایی ایجاد جبهه ای میان خود در یک طبقه را ندارند. و حکومت در عین اینکه از همین گروه های ضعیف و پراکنده می ترسد، در عین حال به دلیل کوچک شمردن آنها( «مثلا شما دارای چه نیرویی هستید و چه پشتوانه ای در مردم دارید که من بیایم با شما متحد شوم!») حاضر به هیچ گونه اتحادی با آنها نیست( مگر همین «محور مقاومتی» ها – اگر حکومتی فرض شان نکنیم - که بروند و در خدمت پاسداران و بسیجی ها در آیند و احتمالا یا تبدیل به یک پاسدار و بسیجی و اطلاعاتی تمام عیار و یا گوشت دم توپ آنها شوند!). با اینحال به خوبی می داند اگر شرایط داخلی مساعد گردد اوضاع می تواند به ضرر وی تکامل یابد و این گروه ها به سرعت رشد کنند.

حال اینکه این گروه های پراکنده که نفوذی هم در میان طبقاتی که نماینده گی شان را دارند، ندارند بیایند و با حکومت اسلامی جبهه ی متحدی تشکیل دهند، واقعا باید گفت «دیگر چه شود»! در بهترین حالت پیش از مبارزه ناکار می گردند و در بدترین حالت گوشت دم توپ شان می شوند.

در کنار این ها روشن است که در شرایط حاضر و در صورت تجاوز امپریالیستی وضع به گونه ای نیست که بتوان به ساده گی یک جبهه ی عملی جنگ به وسیله ی نیروهای انقلابی علیه امپریالیسم گشود. این امر نیاز به برخی پیش زمینه ها مانند آزادی های سیاسی و امکان تبلیغ و ترویج گسترده به وسیله ی نیروهای انقلابی در میان توده ها دارد که حکومت، مگر در یک شرایط بسیار استثنایی، محال است که با آن موافقت کند.   

این ها شرایط واقعی و عینی وضع حکومت و نیروهای انقلابی و مترقی است. اتحاد با حکومت نه ممکن است و نه حکومت این را می خواهد و نه این که اگر بخواهد و بشود عاقبت خوشی برای انقلابیون و ترقی خواهان خواهد داشت. تنها در یک شرایط ویژه است که می توان از اتحاد مشروط سخن گفت و آن هم چنانکه در مقاله ی دیگر اشاره کرده ایم، پذیرش آزادی احزاب و بیان و مطبوعات و گردهمایی ها و نیز حفظ استقلال احزاب و گروه های طبقه ی کارگر و نیز امکان ایجاد جبهه ی مستقل علیه امپریالیسم به وسیله ی نیروهای انقلابی و غیره است. بدون چنین شرایطی صحبتی از کوچک ترین اتحادی نمی تواند در میان باشد.

آیا در این صورت ما به هر دو طرف مشت نمی زنیم؟

خیر چنین نیست! با عمده شدن مبارزه علیه تجاوز امپریالیستی و به ویژه در صورت تجاوز زمینی که به خلق اجازه ی دخالت عملی در جنگ و نبردهای مسلحانه را می دهد، ما به طور عمده و بسیار بیشتر از آنچه با حکومت هیولایی مبارزه کنیم با امپریالیسم مبارزه می کنیم. این وزن مبارزه ی ضد امپریالیستی را نسبت به مبارزه با حکومت ارتجاعی حاکم بالا می برد بی آنکه از وزن مبارزه ی علیه حکومت بکاهد. بالا رفتن وزن مبارزه ی امپریالیستی، به معنای توجه ما به تضاد عمده و سمت عمده ی مشت خلق، و بنابراین اتخاذ سیاست دفاعی - و نه تهاجمی - در مقابل حکومت اسلامی و حملات وی به خلق و احزاب انقلابی و مترقی خواهد بود.

اتخاذ چنین سیاستی در مقابل حکومت، نشانگر جایگاه مشخص این رده ی دوم و اهمیت آن و شدت مبارزه در آن و شرایط خاصی است که نیروهای انقلابی طبقه ی کارگر با آن درگیرند.

نگاهی به شرایط چین و روسیه  

حال اندکی به شرایط چین و یا روسیه توجه کنیم.

نظرات ویژه ی مائو در مورد سیاست و تاکتیک های حزب کمونیست در جنگ با امپریالیسم ژاپن، در زمانی به عنوان بحث روی میز طرح می شود که از عمر حزب کمونیست چین حدود 17 سال می گذشت( کسی ممکن است بگوید که «خوب از عمر احزاب طبقه ی کارگر ما که بیش از صد سال می گذرد»! قبول! اما وضع کنونی ما کجا و وضع حزب کمونیست چین در آن زمان کجا!) و در این هفده سال این حزب حتی با وجود شکست ها و ضربات خرد کننده ای( مثلا در سال 1927 و پس از لشکر کشی به شمال) که خورده بود اما به دلیل وجود جنبش کارگری - دهقانی قوی و رهبرانی مانند مائو و چوته و نیز هسته ی نخستین ارتش سرخ کارگری - دهقانی، توانست به مبارزات خود ادامه دهد. در زمان تجاوز ژاپن حزب کمونیست چین یک حزب بزرگ و قوی و آبدیده بود که رهبری سیاسی طبقه ی کارگر و دهقانان چین را در دست داشت. دارای مناطق آزاد شده سرخ بسیاری بود و ارتشی بزرگ از کارگران و دهقانان و توده های زحمتکش داشت که از کوران جنگ داخلی ده ساله گذشته بود. وضع این حزب و درجه ی پیروی توده های مردم از وی به حدی بود که افسران رده بالای گومیندان خواهان پایان دادن به جنگ با حزب کمونیست و ارتش سرخ و تشکیل «جبهه ی متحد ملی» با وی بودند. به دلیل مخالفت چیانکایشک با اتحاد با حزب کمونیست، در گومیندان به وسیله ی افسران ملی و میهن دوست  کودتا شد. آنها چیانکایشک را بازداشت کردند و وی تنها به یاری مائو آزاد شد. به این ترتیب گومیندان با حزب کمونیست تشکیل جبهه ی متحد داد و با ژاپن وارد جنگ شد.

سیاست مائو و رهبری حزب کمونیست چین در مقابل حزب گومیندان رده های گوناگونی داشت. از اتحاد با بخش هایی از بورژوازی ملی که در حزب بودند در جبهه ی متحد خلق، تا وضع دفاعی به خود گرفتن در مقابل نیروهایی از گومیندان که تابع چیانکاشک بودند و گاه به ارتش سرخ در همان زمان تجاوز ژاپن حمله می کردند. ته سیاست مائو در مساله ی دشمن عمده که در هنگام تجاوز ژاپن، امپریالیسم ژاپن و تمامی پیوستگان داخلی و خائنین بود، لبه ی تیز حمله را روی ژاپن گذاشتن بود. در چنین حالتی تضاد با مرتجعین گومیندان به چین به رده ی دوم رفت. ارتش سرخ به مواضع گومیندان حمله نمی کرد بلکه در مقابل حملات بخش هایی از آن به دفاع از خود دست می زد. همان گونه که در بالا اشاره کردیم در چین بخش هایی از گومیندان نماینده ی سرمایه داران ملی بودند و بخش هایی که رهبر اصلی شان چیانکایچک بود نیروهای وابسته به امپریالیسم آمریکا و اروپای غربی بودند که پس از شدت گرفتن تضاد آمریکا و اروپای غربی با ژاپن با این کشور وارد جنگ شدند و در چین عاملین شان به رهبری چیانکایشک با تجاوز ژاپن به مخالفت برخاستند. روشن است که مضمون و  شکل و درجه ی اتحاد با این ها با آن بخش هایی در گومیندان که نماینده ی  بورژوازی ملی بودند تفاوت داشت.( در این خصوص نگاه کنید به مائو، تاکتیک های مبارزه علیه امپریالیسم ژاپن، منتخب آثار، جلد یک)

چنان که دیده می شود بین شرایط ایران و چین خواه از نظر وضع و موقعیت حاکمان و خواه از نظر وضع طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های مردم و خواه وضع حزب کمونیست و تشکیلات سیاسی و نظامی اش و بالاخره از نظر وضع جنبش طبقه ی کارگر و کمونیستی در جهان  تفاوت های فاحشی وجود دارد.

روسیه

در مورد روسیه نیز وضع کماکان چنین بود. یعنی لنین و بلشویک ها از سال 1902 به این سو دارای حزبی قوی و منضبط بودند و علیرغم ضربات و شکست ها توانستند ادامه کاری خود را تثبیت کنند.

تاکتیک های لنین و مانورهای وی و سازش ها و اتحادهای وی با طبقات بورژوا و خرده بورژوا و یا نمایندگان سیاسی دهقانان بر مبنای قدرت و استواری چنین حزبی و نفوذ گسترده اش در توده ها بود.

حال اگر می خواهیم به یک سیاست مشخص در مورد شرایط خاص ایران دست بیابیم و در عین حال به راست روی و در عین حال چپ روی در نغلطیم باید تمامی این مجموعه شرایط را در نظر داشته باشیم.

هرمز دامان

نیمه ی دوم اردیبهشت 1405

 

No comments:

Post a Comment

مساله تجاوز امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به ایران و چگونگی موضع در برابر حکومت ولایت فقیه(3)

  درباره ی بازتاب تضاد ارتجاعی حکومت با امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل در میان طبقه ی کارگر و خلق های کشورهای زیرسلطه و امپریا...