Saturday, March 14, 2026

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(21)

 
بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران
 
نیازهای اساسی جنگ توده ای در ایران
و شرایط کنونی
 

حزب کمونیست
نخستین نیاز برای آغاز جنگ توده ای(جنگ همگانی طبقات انقلابی با حکومت)  داشتن یک حزب کمونیست انقلابی است که متکی به تئوری انقلابی مارکسیستی - لنینیستی- مائوئیستی باشد. بدون حزب صحبتی از تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر نمی تواند در میان باشد.
با این حال شرایط ایران به گونه ای است که حزبی وجود ندارد و شرایط کنونی و همچنین شکل تکامل اوضاع نشان می دهد که امکان ایجاد چنین حزبی به ساده گی و در زمانی نزدیک ممکن نخواهد بود و احتمالا به آینده واگذار خواهد شد. پس آیا باید زمانی که نیاز است مبارزه انقلابی قهرآمیز آغاز گردد آن را تا آغاز برپایی حزب به عقب انداخت؟
به نظر ما خیر!
حزب همواره برآمد و نتیجه ی یک فرایند رشد تئوری انقلابی در میان بخش های پیشرو تحصیل کرده و پیشروترین و آگاه ترین عناصر طبقه ی کارگر و امتزاج اندیشه ی کمونیستی و برنامه ی انقلابی با جنبش طبقه ی کارگر است. اما اکنون خواه به سبب شرایط جهانی افت و رکود چپ انقلابی مائوئیستی و مارکسیستی- لنینیستی و خواه به سبب شرایط داخلی ایران که این افت و رکود در آن چونان شکلی خاص از آن رکود عام متجلی شده است شرایط به نفع نیروهای پیشرو انقلابی نمی چرخد که چنین حزبی را تشکیل دهند. در واقع در ایران به دلیل وجود گروه های رویزیونیستی، خروشچفیستی و ترتسکیستی که بیشترین احزاب و گروه ها از آنهاست( گرچه بی پایه ی توده ای) و به همین ترتیب بیشترین شمار تلویزیون و سایت و فضای مجازی را در اختیار دارند چپ انقلابی مارکسیستی- لنینیستی - مائوئیستی تا حدود زیادی ضعیف است.
با این حال اگر چه نمی توان حزب را بر پا کرد اما این امر مانع از این نیست که بتوان گروه های کوچک و بزرگ مبارز انقلابی کمونیستی و دست زدن به جنگ توده ای با حکومت ولایت فقیه را سازمان داد.
از این دیدگاه نبود حزب نمی تواند مانعی در راه شکل گیری هسته ها، محافل، دسته ها و سازمان های کوچک محلی و یا سرتاسری گردد. می توان و باید این هسته ها و گروه ها را در صورت سازمان یافتن درگیر جنگ توده ای کرد و یا در صورت سازمان نداشتن آنها را سازمان داد و برای درگیر شدن در یک جنگ توده ای آماده شان ساخت.
روشن است که شکل نخستین در راه سازمان یافتن تا حدود زیادی با پراکنده گی سازمانی توام خواهد بود. یعنی هسته ها و گروه هایی که جداگانه دست به مبارزه می زنند. نقشه ای می کشند و آن را عملی می کنند. حزب تنها پس از گسترش این هسته ها و گروه ها و در پی ایستاده گی و تداوم مبارزه شان و تغییراتی که با یاری مبارزه ی خود در شرایط به وجود می آورند می تواند تشکیل شود.
 چنانچه بخواهیم مقایسه ای میان شرایط تشکیل حزب در ایران با دو کشور روسیه و چین صورت دهیم به تفاوت های بسیار مهمی می رسیم.
حزب کمونیست روسیه در شرایطی تشکیل شد که در این کشور اگر شرایط آن را در قیاس با ایران در نظر گیریم گرچه سخت اما امکان ایجاد رابطه با جنبش کارگری وجود داشت. سندیکاهای طبقه ی کارگر در روسیه تا حدودی آزاد بودند و جنبش انقلابی - کمونیستی روسیه( در آن زمان سوسیال دموکراسی) و پیشروترین عناصر طبقه ی کارگر بر بستر یک کار تئوریک منسجم که از اوان دهه ی هشتاد قرن نوزدهم و با گروه آزادی کار آغاز شده بود توانستند حزب کمونیست روسیه را تشکیل دهند. از سوی دیگر شرایط بین المللی تا حدودی زیادی به نفع تشکیل حزب بود زیرا در آن زمان حزب سوسیال دمکرات آلمان بزرگ ترین حزب کارگری بود و انترناسیونال دوم وجود داشت و جو بین المللی اگر حتی به نفع کمونیست ها نبود اما آنچنان به ضرر کمونیست ها نیز نبود. گرایش ها راست همچون برنشتینیسم در جنبش بین المللی وجود داشت اما در مقابل گرایش مارکسیستی نیز قوی بود.
اما در شرایط کنونی ایران به دلیل اختناق و استبداد قرون وسطالیی فضایی سیاسی برای تشکیل یک حزب انقلابی کمونیستی وجود ندارد و در جایی که طبقه ی کارگر از حق و حقوق تشکل های صنفی خود محروم است و در حالی که روز به روز سطح زندگی اش سقوط می کند و فقیرتر می شود اما امکان دفاع از وضع خود را ندارد چه جای صحبت از امکان تشکیل یک حزب کمونیست انقلابی! امری که بارها دشوارتر از تشکل صئفی و سندیکا و شوراهای صنفی است. از سوی دیگر در وضع بین المللی شرایط دهه های اخیر به جز چند جرقه در دل تاریکی، رکود و بحران چپ بوده است تا جایی که ما یا با انحرافات و دیدگاه های نادرست در جنبش انقلابی روبرو هستیم و یا با انفعال و بی عملی. این وضع چنان که اشاره کردیم در وضع ایران نیز متجلی شده است.
در مورد چین نیز وضع به گونه ای دیگر با ایران فرق می کند. حزب کمونیست چین در 1921 برپا شد این در حالی بود که در چین قدرت ارتجاع در نتیجه ضربات انقلاب 1911 و نیز جنبش مه 1919 ضعیف شده بود و در ضمن با پیروزی انقلاب اکتبر جمهوری شوراها پا به عرصه ی وجود گذاشته و کمینترن تشکیل شده بود. این ها هیچ کدام در وضع کنونی ایران و جهان وجود ندارد و روشن است که چنین وضعیتی جز این که از ما بخواهد خلاف جریان آب شنا کنیم چیز دیگری نمی خواهد.
 با این حال موکول کردن برپایی یک حزب کمونیست انقلابی به پس  فعالیت انقلابی هسته ها و گروه های مسلح انقلابی به معنای رها کردن تشکیل آن نخواهد بود. این هسته های انقلابی در دوران رشد و تکامل خود می توانند و باید به هسته های حزب و تشکیل آن تبدیل شوند.  
ارتش انقلابی
آنچه در مورد حزب گفته شد به شکلی در مورد ارتش توده ای هم راست در می آید. در مراحل نخستین آغاز جنگ توده ای امکان ایجاد ارتش توده ای که به وسیله ی طبقه ی کارگر و کمونیست ها رهبری شود وجود ندارد. اما نمی توان مبارزه ی توده ای را تا زمان ایجاد ارتش توده ای متوقف کرد. آن هم با در نظر گرفتن این نکته که در ایران برای مدت زیادی تاکتیک مبارزه نمی تواند بر اساس رویارویی گروه های بزرگ مسلح خلق با دشمن باشد بلکه باید بر مبنای رویارویی هسته ها و دسته های کوچک مسلح خلق با دشمن باشد.( بررسی انتقادی تجارب سازمان های مسلح کرد و بلوچ و عرب در این زمینه می تواند به یاری انقلابیون بیاید).   
با توجه به شرایط ایران و میل بخش های زیادی از توده ها در بیشتر نقاط و یا حتی تمامی نقاط ایران - به ویژه پس از کشتار خونین دی ماه- برای دست زدن به مبارزه ی نظامی با حکومت می توان و باید این مبارزه را وابسته به وجود ارتش توده ای نکرد. ایجاد حزب و ارتش با توجه به شرایط ایران کارهای بسیار دشواری هستند اما با تغییر شرایط که بستگی به تداوم مبارزه ی هسته و گروه های مسلح توده ای دارد می توان آن ها را درون همین شرایط دشوار شکل داد. باید توجه داشت که اشکال نخستین ارتش به هیچ وجه شکل یک ارتش کلاسیک را ندارد بلکه به معنای پیوند هسته ها و گروه های مسلح پارتیزان و ایجاد یک مرکز واحد رهبری برای سازماندهی و برنامه ای آنهاست.
با این حال به نظر می رسد که حتی از جهاتی ممکن است تاسیس ارتش زودتر از حزب صورت گیرد و این به دلیل آن است که در حال حاضر آنچه که مهم تر است ایجاد هسته ی ها و گروه های نظامی است و رسیدن آنها به یک مرکز رهبری و برنامه ای و تشکیلاتی.
ابراهیم کایپاکاپایا در تحلیل خویش از وضع در ترکیه چنین می نویسد:
«یک سازمان حزبی قوی و ارتش سرخ منظم و نسبتا قوی هنوز در کشورمان موجود نیست. در حالی که حزب قوی و ارتش قوی برای بقاء و رشد قدرت های سیاسی سرخ از شرط های ضروری است. باید به این نکته توجه نمود که اینها شروطی برای شروع مبارزه مسلحانه نیست، بلکه اساسا خود از درون مبارزه مسلحانه بیرون خواهد آمد. یعنی در پروسه این مبارزه، حزب از ضعیف به قوی و نیروهای نظامی ضعیف و کوچک و نامنظم به نیروهای نظامی قوی و منظم تبدیل خواهند شد.»(1)
این راهنمای مبارزه ی نظامی در کشور ما نیز هست با این تفاوت که آنها در سال های نوشتن این مطالب حزبی گرچه بنا به گفته های بالا ضعیف داشتند اما ما چنین حزبی را نداریم. جدا از آنچه ابراهیم نوشته باید به این مساله توجه کنیم که طبقه ی کارگر و خلق ما با یکی از مستبدترین و خونخوارترین حکومت های تاریخ روبروست. حکومتی که چنانکه از انقلاب 57 به این سو دیده ایم بر آن بوده و هست که اعتراض هر طبقه ای از کارگران تا سرمایه داران ملی و هر فریادی از سوی هر فرد از انقلابی تا لیبرال را در گلو خفه کند و تمامی چشمه ها و مفرهای انقلاب را با ایجاد سد سرکوب و تغییر دادن از بالا و دگردیسی کردن سازمان یابی آنها ببندد. از این رو فعالیت آن هم نظامی در چنین شرایطی کاری بسیار دشوار اما چنانکه تجارب در کردستان و خوزستان و بلوچستان( به ویژه در دهه های اخیر) نشان داده است ممکن و شدنی و قابل دوام و تداوم است. 
پایه توده ای
وضعیت کنونی ایران ویژه است. ما با حکومتی ارتجاعی روبرو هستیم که از یک مرکزیت بسیار قوی برخوردار است، دارای ارتش و سپاه و بسیج تا دندان مسلح و مسلح به انواع سلاح های سرکوب مدرن و همچنین سازمان های اطلاعاتی بسیار قوی همچون اطلاعات و حفاظت اطلاعات می باشد. با این حال و با وجود دارا بودن مرکزیت قوی و نیروی مسلح قوی دو ضعف اساسی دارد: یکم پایه توده ای ندارد و دوم مرکزیت قوی آن تنها در شهرهای بزرگ و مناطق مهم مانند کردستان است.  
در مورد پایه توده ای باید بین پایه توده ای نداشتن یک حکومت و نفرت داشتن توده ها از آن فرق گذاشت. جنبش های سه دهه ی اخیر توده ها علیه حکومت به دلایل گوناگون اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و محیط زیستی از یک سو و سرکوب های مداوم و شدید حکومت ولایت فقیه وضعی را به وجود آورده که نه تنها حکومت بی پایه ی توده ای درخوری گردیده است( در خیزش ژینا بسیاری از خانواده های شهدای جنگ یا به خیزش توده ای پیوستند و یا حداقل مقابل حکومت برای استفاده از نام شهدای جنگ ایستادند) بلکه توده ها در همه جای ایران حتی در شهرهای مذهبی مانند قم و کاشان و مشهد و اصفهان و کرمان و یزد نیز از آن متنفرند. در چنین اوضاعی بخش بزرگی از توده ها مایل اند تا پای جان با حکومت مبارزه کنند و بخش هایی نیز حاضرند هر کاری از ایشان بر می آید در خدمت به جنبش انقلابی و مترقی علیه حکومت انجام دهند. بنابراین هسته و گروه های مسلحی که به مواضع حکومت حمله می کنند و به آنها ضربه می زنند به گونه ای زمینه ی همراهی توده ها و در سطحی بالاتر پیوستن توده ها به خود را دارند. روشن است که از نظر ما بحث در هسته ها و گروه های مائوئیست و یا مارکسیست – لنینیست است اما تردیدی نیست که هر گروه دموکرات انقلابی( و یا حتی بعضا ارتجاعی مخالف حکومت کنونی) نیز اگر دست به مبارزه ی مسلحانه با حکومت بزند مورد همراهی معنوی توده ها قرار خواهد گرفت. تاکید بر این مساله از جانب ما برای این است که شرایط خاص کنونی را برجسته کنیم. امری که بی تردید در مقابل کار پرحوصله و آرام برای یافتن پایه توده ای در شرایطی دیگر قرار می گیرد. به عبارت دیگر در شرایط کنونی اگر از جهاتی روند رشد نیروهای کمونیست کند و بطئی است از جهاتی نیز می تواند تند و سریع باشد.
با این همه وجود پشتیبانی توده ای به معنای امکان ایجاد مناطق آزادشده نبوده و نیست بلکه تنها به این معناست که از یک سو عمل هسته ها و گروه های انقلابی مسلح کمونیستی می تواند از پشتیبانی توده ای برخوردار گردد و از سوی دیگر در شرایطی که جنگ واقعا توده ای - نه به معنای ایجاد ارتش توده ای - گردد و توده ها پشتیبان جنگ شوند توده ها یا به هسته ی مسلح آغازین خواهند پیوست و یا به سهم خود به گروه های پارتیزانی یاری می رسانند و این می تواند برای دوره ی آغاز و گسترش نخستین مبارزه به نفع گروه های مسلح انقلابی باشد.     
به طور کلی وضعیت کنونی ایران چنان که اغلب گفته شده و می شود مانند کشوری اشغال شده است و وضع مردم ما مانند کشورهایی است که به وسیله ی آلمان فاشیستی اشغال شده بودند و بنابراین نیاز به جبهه ی مقاومت و جبهه ی آزادیبخش است که یک پارچه علیه اشغالگران مستبد بستیزد.
مبارزات شهری و روستایی
در ایران شرایط کنونی و به ویژه پس از قتل عام دی ماه، به شکلی است که هسته های مسلح هم در شهرها و هم در روستاها می تواند به وجود آید و این هسته ها و گروه ها دست به تهاجم نقطه ای بزنند. برنامه بریزند، حمله کنند، ضربه بزنند و عقب نشینی کنند.
نگاهی به تجارب به ویژه دو دهه ی اخیر نشان می دهد که چنین عملیاتی از سوی برخی افراد و یا احتمالا برخی هسته های کوچک وجود داشته است.  
با این حال با توجه به قدرت متمرکز حکومت در پایتخت و شهرهای بزرگ امکان تداوم این نوع مبارزات برای دورانی دراز در این مناطق ممکن نیست. این در حالی است که وضع در شهرهای کوچک و روستاها و مناطقی دور افتاده که حضور و تمرکز نیروهای نظامی حکومت در آنها به حداقل خود می رسد تفاوت اساسی دارد. از این رو و با توجه به این که به دلیل نفرت توده ها از حکومت مبارزات مسلحانه در شهرها می تواند با پشتیبانی توده های شهری روبرو گردد اما این مبارزات نباید در شهرهای بزرگ متمرکز گردد بلکه به عکس باید در شهرها و روستاهای کوچک در استان های محروم صورت گیرد. استراتژی نظامی در این مورد جنگ دراز مدت و تصرف روستاها و شهرهای کوچک و سپس حمله به شهرهای بزرگ است.
این امری است که ما در طی چهار جنبش بزرگ دو دهه ی اخیر به ویژه خیزش ژینا و نیز خیزش دی ماه 404 آن را دیده ایم. سپاه و ارتش برای سرکوب جنبش توده ای در بسیاری از نقاط در مناطق دورافتاده و شهرهای کوچک نیاز داشتند که نیرو از دیگر مناطق به آن مناطق بیاورند و جنبش ها را سرکوب کنند و این معنایی جز ضعیف بودن قوای سرکوب در این مناطق ندارد. در حالی که وضع در شهرهای بزرگ این گونه نیست و با توجه به تمرکز نیروهای نظامی در این شهرها؛ حکومت می تواند از آنها برای سرکوب شورش ها به سرعت استفاده کند.
 وجود جنبش های توده ای
در ایران از سال های آغاز دهه ی هفتاد جنبش هایی کوچک و بزرگ، محلی و شهری و منطقه ای و سراسری علیه حکومت وجود داشته است. ته مساله این گونه بوده است که توده ها این حکومت را نخواسته اند( و نمی خواهند) و برای تغییر و سرنگونی آن دست به هر گونه اقدامی زده اند. از این رو گرایش توده ای برای تغییر و سرنگونی حکومت در سراسر ایران وجود دارد.
روشن است که این جنبش در مبارزه با حکومت و به دلیل پیروزی ها و پیشروی هایش و نیز به دلیل شکست ها و عقب نشینی هایش افت و خیز دارد و دارای نقاط اوج و رکود است هر چند که حتی در دوره های شکست و عقب نشینی و افت و رکود هم توده ها به ویژه کارگران و کشاورزان و زحمتکشان به ویژه به دلیل تداوم مسائل اساسی بحران اقتصادی و خفقان سیاسی و فرهنگی و به طور کلی نبود ثبات حکومت( بنا به گفته ای عمومی شده حکومت ولایت فقیه «بحران زا» و «بحران زی» بوده است و حتی دوره ای کوتاه از ثبات را طی نکرده است) از نظر ذهنی خوی به شرایط عادی نگرفته اند.
به این ترتیب هسته ها و گروه های پیشرو مسلح در هر کجا دست به مبارزه زنند از پشتیبانی توده ای برخوردار خواهند بود( برای نمونه نگاه کنیم به محبوبیت نسبی گروه های مسلح در بلوچستان و یا در میان خلق عرب).
با این همه، مساله ی اینکه کدام مناطق جنبش توده ای و پشتیبانی توده ای در شرایطی بهتر است همچنان در میان است. در اینجا باید دو مساله ی شهرها و روستاهای دورافتاده و محروم از یک سو و جنبش توده ای و پشتیبانی توده ای از سوی دیگر با هم امتزاج یابند و چنین نیز می شود.
 در طی مقالات گذشته ما به مناطقی که ستم های چندگانه و به ویژه مساله ی ستم ملی وجود دارد اشاره کردیم. تجربه نشان داده است که مبارزات نظامی در این مناطق هم از سابقه ی طولانی برخوردارند و هم این که در این دهه های اخیر مبارزات مسلحانه وجود داشته و حکومت با وجود تمامی تلاش هایش نتوانسته آن ها را پایان دهد و حتی در صورتی که با بازداشت و اعدام رهبران یک سازمان به آن ضربه زده است سازمان و گروهی دیگر سر برآورده و جای خالی آن را پر کرده است. نمونه ی این امر بلوچستان کنونی بوده است.

هرمز دامان

بهمن 1404

یادداشت ها

1-   البته ما تصور نمی کنیم که در هر کشور زیر سلطه ای حزب( و نه ارتش) از درون مبارزه ی مسلحانه بیرون آید زیرا در برخی از کشورها این امکان هست که حزب را بر مبنای وحدت با مبارزه ی جاری طبقه ی کارگر تشکیل داد و سپس مبارزه ی مسلحانه را آغاز کرد اما شرایط ویژه ی ترکیه زمان نگارش مقاله ی رفیق ابراهیم کایپاکایا و شرایط کنونی ایران ما به گونه ای است که این راه کار است.    

 

 

Friday, March 13, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه پنجم)


جنگ تجاوزکارانه ی امپریالیسم علیه حق حاکمیت ملی خلق ایران 

گروگان گرفتن یک خلق و یک کشور برای بقای حکومت مشتی دزد و جنایتکار متعفن 

ادامه جنگ ارتجاعی از سوی امپریالیسم آمریکا – گسترش جنگ به کشتار نیروهای غیرنظامی و زیر ساخت ها
اکنون 13 روز از جنگ تجاوزکارانه ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل می گذرد. و هر روز که می گذرد دامنه ی جنگ از حد اهداف نظامی و نهادهای سیاسی حکومت مرتجع ولایت فقیه به سوی زیرساخت های کشور گسترش می یابد. این امر جدا از خسارات دراز مدت آن به روی وضعیت زندگی عادی و معیشت مردم به ویژه کارگران و کشاورزان و دیگر زحمتکشان تاثیر می گذارد و آن را مشقت بارتر و رنج آورتر می کند.
 دولت صهیونیستی اسرائیل و امپریالیسم آمریکا این اعمال توحش گونه را زیر نام های گوناگون انجام می دهند:
اینجا مرکز تهیه و تولید سوخت متعلق به سپاه بود و آنجا داخل ورزشگاه بسیجی ها جمع شده بودند و آن یکی دیگر کارخانه ی تولید سلاح بود!
 آنان که گفته بودند برای « کمک» به مردم ایران آمده اند اکنون دود در چشم مردم ایران می کنند، آنها را به خاک و خون می کشند، آواره شان می کنند و زندگی پیش از این تنگدستانه شان را دچار فقر و فلاکت و نابسامانی های بیشتری می کنند.
اگر این گونه پیش رود و جنگ نه پایان بلکه تداوم یابد، این امکان که کار به تخریب تاسیساتی مانند پالایشگاه ها و پتروشیمی ها و بنادر کشیده شود و حتی بخش هایی از خاک کشور به وسیله آنها اشغال شود ( چنان که صحبت آن در مورد جزیره ی خارک هست) و نیز نابودی بیشتری از نیروهای غیر نظامی که تا هم اکنون نیز بیش از نیمی از شمار کشته شده های جنگ(حدود 1350 نفر اعلام شده) هستند و همچنین تخریب خانه های مسکونی و آواره کردن مردم صورت گیرد.
سیاست ها و اهداف نهایی ترامپ و نتانیاهو نیز از این جنگ چندان روشن و مشخص نیست. امروز حرفی( نابودی توان نظامی موشکی ایران) و فردا حرفی دیگر( سرنگونی حکومت) و روز سوم باز حرفی دیگر(انتخاب رهبری باب طبع ترامپ)) می زنند و آنچه ادامه یافته و می یابد جنگ است که اکنون بیش از پیش به سوی نابودی سرزمین و مردم ما سوق می یابد.
مرتجعین حاکم: اگر قدرت مال ما نباشد ایران هم نباید باشد!
سران جنایتکار سپاه و آخوندهای مرتجع حکومت ولایت فقیه، مردم  و کشور را به گروگان گرفته اند. آنها هر گونه جنایتی را انجام داده اند و هر دزدی و غارتی را که توانسته اند کرده اند برای قدرت که آن را برای خود حفظ کنند. چنین حکومتی جانی و کثیفی کمتر تاریخ به خود دیده است. هر که آمده است رفته است اما این ها نمی خواهند بروند. و چنان که گفته اند اگر قرار باشد بروند نابودی کشور و مردم اش درست آن چیزی است که می خواهند از خود به جای گذارند.
این است که جنگ را با وجود ضربات دهشت انگیز و مرگباری که خورده اند ادامه می دهند به این امید که هر لحظه جنگ پایان یابد و آنان بتوانند بقای شان را جشن گیرند.
تمامی رهبران درجه ی اول سیاسی و نظامی و علمی و بخش مهمی از تاسیسات اتمی و موشکی و پهپادی آنها را در دو جنگ و در مدت بیست روز زده اند با این حال زبان شان از گفتن این که «پیروز شدیم» باز نمی ایستد.
اگر خامنه ای این کسی که می گفت «خدا از زبان اش سخن می گوید» را کشتند و فرزندش آمد پیروز شده اند زیرا خامنه ای برگشته است و این بار در جلد مجتبی!
 اگر عالی ترین مقامات نظامی سپاه و اطلاعات و ارتش کشور طی چند روز خاکستر شدند باز پیروز شده اند زیرا آنها جانشین داشته اند و آمریکا و اسرائیل هنوز نتوانسته اند جانشینان آنها را بکشند!
اگر بخش زیادی از تاسیسات اتمی و موشکی و نیروهای نیابتی شان نابود شده است، پیروز شده اند زیرا آنها توانسته اند به چند کشتی نفتکش در آب های خلیج فارس شلیک کنند و به آنها آسیب وارد کنند و مانع خروج نفت از منطقه شوند!
 اگر تفاله ها یکی پس از دیگری کشته شدند آنها پیروز شده اند زیرا ترامپ می خواسته آنها را به جهنم بفرستد اما آنها به «بهشت» کذایی شان روانه شده اند!
اگر اکنون ترامپ پایان جنگ را اعلام کند این پاسداران و بسیجی ها و آخوندهای دزد و پست و پلید هستند که پرچم پیروزی بالا می برند زیرا نقشه ی آمریکا این بود که آنها را سرنگون کند و نتوانست!  
گویا باید محال باشد که تاریخ ایران روزی را ببیند که این ها شکستی بخورند و ادعای پیروزی نکنند!
روشن است که سپاه و بسیج و ارتش نمی توانند با ارتش آمریکا و اسرائیل بستیزند. اینجا نخست جنگ اطلاعات و تکنولوژی و تازه هوایی است و امپریالیسم آمریکا و دولت اسرائیل دستی بسیار بالا در این امر دارند.
از سوی دیگر اگر کار به آنجا برسد که جنگ زمینی گردد برخلاف تصور سران سپاه و بسیج آنها نخواهند توانست با نیروهای آمریکایی که اگر قرار باشد بیایند قطعا به تنهایی نخواهند آمد و نیروی زمینی کشورهایی دیگر را با خود همراه خواهند کرد، بجنگند و در نهایت شکست نصیب آنها خواهد شد. زیرا که نیروهای سپاه و بسیج پایه ای در میان خلق ندارند و خلق خود بر ضد این هاست و فرصتی دست اش آید آنها را نابود خواهد کرد.
 تاریخ نشان داده است تجاوز یک نیروی امپریالیستی را تنها یک خلق متحد و دارای رهبری انقلابی و مترقی با چشم اندازی از استقلال و آزادی می تواند در هم بشکند و نه این تفاله های قرون و اعصار که بوی جاه طلبی های متعفن شان تمامی کشور و منطقه را فرا گرفته است. اگر این ها در جنگ زمینی قوی بودند جنگ عراق را با جام زهر پایان نمی دادند و جنگ های نیابتی هاشان را نمی باختند.
بر همین مبنا و ناامید بودن از توان نظامی خود است- حتی در صورتی که جنگ زمینی شود – که چندین و چند روز است مبارزه شان برای بقا شده است زدن مراکز اقتصادی کشورهایی مانند امارات و قطر و عمان و کویت و بحرین و کشتی های تجاری  و نا امن کردن تنگه ی هرمز و  تهدید کشتی ها برای این که از تنگه رد نشوند. آنان باز پیروز شده اند زیرا اقدامات آنها موجب متلاطم شدن بازار انرژی و افزایش قیمت نفت( آنها می گویند اگر جنگ ادامه یابد باید نفت 200 دلاری خریده شود) و دیگر فراورده های نفتی مانند بنزین و گازوئیل شده است.
به این ترتیب جنگ اینان در حوزه ی نظامی نیست بلکه در حوزه ی زدن تاسیسات نفتی کشورهای عرب منطقه و همچنین نفتکش ها و نیز ناامن کردن تنگه ی هرمز است. و این تنها امیدشان برای وارد کردن فشار برای پایان دادن جنگ است. اینان برخلاف های و هوی شان برای جنگ با «استکبار» می خواهند جنگ شان با «استکبار» یا در واقع جنگ « استکبار» با آنها هر چه زودتر پایان یابد تا بتوانند نفس راحتی بکشند و «صلواتی بفرستند».  
این به اصطلاح مقاومت ماهیتا تهی است و تنها تا زمانی است که دارودسته ی سران سپاه و آخوندهای  مرتجع تصور می کنند که تاکتیک های جنگی و استراتژی شان یعنی درازمدت کردن جنگ می تواند امریکا و اسرائیل را وادار به پایان دادن جنگ کند.
روشن است که در حالی که جنگ می تواند از جانب آمریکا و اسرائیل ادامه یابد در عین حال هر زمان می تواند با اعلام پیروزی از جانب آنها پایان یابد. افزون بر این اگر جنگ هم با اعلام ترامپ پایان یابد نیروهای این کشور هنوز در خلیج فارس هستند( و گویا روند افزایش بیشتر آنها در پیش است) و این امکان که جنگی دیگر را باز آغاز کنند دور از دسترش آنها و به ویژه اسرائیل نیست که با تار و مار کردن نیروهای ارشد حکومت و نابودی بسیاری از سایت های موشکی و لانچرها و غیره امکان حملات دوباره راحتی را نیز دارد.
افزون بر این تحریم ها باقی است و پس از این همه پرتاب موشک به کشورهای منطقه و دشمن تراشی مشکل که بتوانند مسانل تحریم را به سادگی و بدون عقب نشینی های استراتژیک حل کنند.
از سوی دیگر تجربه ی دو جنگ اخیر نشان داد که هسته ی سخت قدرت نمی تواند حسابی روی روسیه و چین برای بیرون آوردن اش از باتلاق جنگ کند. و اگر نیرویی برای آنها بماند همین ته مانده ی نیروهای نیابتی شان و به ویژه حزب الله است که همان گونه که در این دوازده روز دیده ایم نمی توانند نقشی آنچنانی و گره گشا و موثر در نتایج اساسی جنگ برای سران حکومت ولایت فقیه اجرا کنند.
به این ترتیب برای دارودسته ی حکومتیان فاسد و جنایتکار پس از به بار آوردن بسیاری خسارات مالی و نابودی زیر ساخت ها و مردم غیر نظامی، چاره ای نمی ماند جز این که مساله را به طور استراتژیک حل کنند. یعنی به گونه ای با امپریالیسم آمریکا و حتی اسرائیل کنار بیایند تا بتوانند به حکومت خود چند صباحی ادامه دهند.
طبقه ی کارگر و خلق ما وارد یک فرایند تاریخی تکاملی برای ساختن آینده ای درخشان شده است
 طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر طبقات خلق ما در تاریخ مبارزات بیش از یک صد ساله ی خود برای آزادی و استقلال و بر قراری یک حکومت انقلابی و مردمی رنج ها و مرارت ها بسیار دیده اند. قربانیان فراوان داده اند و صدمات بسیار متحمل شده اند.
با این حال نگاهی به انقلاب 57 که یکی از بزرگ ترین انقلاب های توده ای تاریخ بوده است و همچنین مبارزات سه دهه ی اخیر و قربانیان بی شمار و رنج ها نشان می دهد که خلق ما از مبارزه تا رسیدن به یک حکومت انقلابی باز نخواهد ایستاد. و اکنون نیز با این که جنگ باری سنگین به دوش شان گذاشته است آنها مبارزه را ادامه داده و آن را به پیش خواهند برد.
تمامی جنبش های سه دهه ی اخیر که با فواصل کم صورت گرفته در عین این که با یکدیگر تفاوت ها و تضادهایی داشته اند همه از یک وحدت و انسجام درونی و متکی بر اهدافی یگانه یعنی آزادی و استقلال و برابری های اجتماعی برخوردار بوده اند؛ این جنبش ها و خیزش ها و شورش ها با این که قربانیان فراوان داده اند اما ادامه یافته اند و منجر به عقب نشینی استراتژیک خلق و تمکین به شرایط ستمبار کنونی نشده اند.
 این ها همه نشان می دهد که خلق ما وارد یک دوران تاریخی تغییر و تحول شده است و این دوران تغییر و تحول در هر صورتی ادامه خواهد یافت. هیچ نیرویی در جهان نیست که بتواند مانع این تغییر و تحول و خواست خلق ما مبنی بر آزادی و استقلال و ایستادن به روی پای خود و برقراری جامعه ای انقلابی و دموکراتیک و آزاد و متکی به کارگران و کشاورزان و زحمتکشان شود.
تمامی یک جانبه  بودن جنبش ها و خیزش های دهه های اخیر و نواقص و کمبودهایی که در آنها بروز می کند و پیگیری و خلاقیت خلق ما و در راس آن کارگران و کشاورزان و دیگر زحمتکشان برای برطرف کردن نواقص و کمبودها، جزیی از فرایند تکاملی است که در پیش رو است.
از این رو نه حملات امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و دیگر امپریالیست های غربی و روسیه و چین و غیره می توانند از این تحول تاریخی جلوگیری کنند و نه حکومت ارتجاعی ولایت فقیه و هسته ی پلید سخت قدرت.       
طبقه ی کارگر و خلق ما دیر یا زود و علیرغم نابسامانی ها به آنچه می خواهد دست خواهد یافت.

به مبارزه علیه جنگ تجاوزکارانه ی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل برخیزیم 

 مبارزات خود علیه جنگ تجاوزکارانه را با مبارزه با جمهوری اسلامی در هم بیامیزیم! 

مرگ بر امپریالیسم و صهیونیسم

مرگ بر سران فاسد و دزد و جنایتکار جمهوری اسلامی 

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

22 اسفند 1404

 

Wednesday, March 11, 2026

ولی فقیه شدن مجتبی خامنه ای

 


 

- در 18 اسفند جاری اندکی از ساعت 12 شب گذشته، مجلس خبرگان مجتبی خامنه ای فرزندعلی خامنه ای کشته شده را به عنوان ولی فقیه جایگزین برگزید.
این امر در پی چند روز کش و قوس میان جناح ها و در شرایطی صورت گرفت که از یک سو هسته ی سخت قدرت تمامی امور جنگ را در دستان خود متمرکز کرده و از سوی دیگر می خواست هر چه زودتر یک ولی فقیه جایگزین انتخاب کند و همه را به اطاعت از وی وادار کند.
چند دلیل می توانست در سرعت بخشی به این انتخاب دخالت داشته باشد:
یکم اجازه ندهند در داخل صداهای گوناگون از سوی جناح های حاکم برخیزد و گونه ای از هم پاشیده گی نظام تجسم شود. باید یکی را سریع به قدرت می نشاندند و همه را ملزم می کردند به وی ابراز وفاداری کنند.
دوم، از یاس و ناامیدی میان پاسداران و بسیجی ها و ارزشی ها و پایه ی اجتماعی خویش جلوگیری کنند.
 سوم، مثلا ضرب شستی به آمریکا و اسرائیل نشان داده باشد که اگر خامنه ای را کشتید ما یک خامنه ای دیگر به جای وی نشاندیم و بله ما از مواضع خودعقب نخواهیم نشست.
و چهارم به مردم پیام دهند که مبادا تصور کنند خلاء قدرتی ایجاد شده و می توانند جنبش خویش را پیش برند و حکومت را سرنگون کنند.

2 - این انتخاب چندان غیر قابل پیش بینی نبود. از همان مبارزات دهه ی هشتاد و به ویژه در مبارزات دموکراتیک سال 88 اشاره به آن به وسیله ی کروبی صورت گرفته بود که معترضانه به خامنه ای نوشت «پسر تو دست در رای ها برده است و نتیجه ی انتخابات را تغییر داده است»( نقل به معنا). و همان زمان نیز شعار «مجتبی بمیری، رهبری را نبینی» به وسیله ی توده های مردم داده شد.
با وجود بازی های سیاسی فراوان هسته ی مرکزی قدرت که هار و سفت به تمامی نهادهای اقتصادی و سیاسی قدرت چنگ انداخته و تمامی رقبای خود را یا با سهمی ناچیز در قدرت و یا اساسا در حاشیه ی قدرت نگاه داشته، روشن بود که این باند گزینه ی دیگری ندارد. 
خلافت باید موروثی شود و از پدر به پسر برسد.

 نگاهی به اسامی دیگر کاندیدها یعنی صادق لاریجانی و علیرضا اعرافی و حسن خمینی و محسن اراکی و هاشم حسینی بوشهری و برخی دیگر( اگر واقعا قرار بوده باشد که اصلا مقایسه ای میان این افراد صورت گیرد) نشان می دهد که از این افراد یا اساسا جایگاهی که مجتبی خامنه ای در دفتر رهبری یعنی مرکز اصلی قدرت هسته ی سخت قدرت داشت نداشتند و یا اگر داشتند این جایگاه با جایگاه مجتبی قابل مقایسه نبود.
از سوی دیگر این که خبرگان تشکیل جلسه ای داده و مجتبی را «انتخاب» کرده است نیز می توانست دروغ و ریاکاری دیگری از جانب هسته ی مرکزی قدرت باشد. از زمانی پیش گفته می شد که خبرگان ولی فقیه را انتخاب کرده بودند و به نظر می رسد که این انتخاب با توجه به قدرت هسته ی مرکزی قابل تغییر نبود. در واقع اگر هم جلسه ای بوده است( مثلا تصویری) یک جلسه ی آبکی ای بوده است برای خالی نبودن عریضه!
البته می توان اطمینان داشت که میان افراد مجلس خبرگان با توجه به خصلت فرقه گرایانه اسلام و تجزیه شدن های پیاپی و هر کی به هر کی بودن برای کسب ثروت و قدرت، در تمامی این سال ها درگیری هایی وجود داشته است و طبعا هر جناح و باندی با فرد معینی جور بوده است، اما با توجه به تسویه ی مجلس خبرگان در آخرین انتخابات این مجلس از دسته های اصلاح طلب و اصول گرایان میانه رو و نیز از یک سو زیر نظر داشتن افراد این مجلس و آتو از یک یک شان به دست آوردن( دزدی ها و اختلاس ها و پشت هم اندازی ها و دیگر کارهای کثیف و متعفن شان) و از سوی دیگر چرب و چیلی کردن سبیل هاشان، مشکل که دسته ی قابل توجهی وجود می داشت که نخواهد مجتبی انتخاب شود.  

3- و اما مجتبی: وی حلقه ای بود که هسته ی سخت قدرت می توانست به آن محکم بچسبد و مانع دسته دسته شدن بیشتر خود گردیده و خود را در قدرت نگاه دارد و بنابراین کماکان تمامی شریان های اقتصادی و سیاسی را در دستان خود حفظ کند.
البته این حلقه ممکن است تا حدودی شکل صوری یک حلقه را داشته باشد، زیرا قدرت واقعی نه در دست این حلقه یعنی مجتبی به تنهایی یا به همراه فامیل و بستگان اش، بلکه در دست خود باندهای هسته مرکزی یعنی سران سپاه و اطلاعات و نیز باندهای اقتصادی متصل به آنها بود و این مجتبی تنها می توانست مرکزی باشد که این باندها به دور آن گرد آیند و به نفع رقبا و یا در واقع گرگ های درنده ی دیگر از هم پاشیده نشوند و نیز راز و رمزها و روابط تو در تو و پنهانی و خلاصه «دولت پنهان» را برای خود نگاه داشته «غریبه ای » را اجازه وارد شدن ندهند.
با این وجود اگر این انتخاب در شرایط غیر جنگی و آرام تر( گرچه شرایط غیر جنگی و آرام تر همراه است با اوج گرفتن جنبش توده ها و بنابراین بازهم غیر آرام) صورت می گرفت می توانست بحث و جدل های بیشتری پیرامون آن بین جناح های اصلاح طلبان حاکم و اصول گرایان میانه رو و همچنین اصلاح طلبان یا «گذارطلبان مسالمت آمیز» بیرون قدرت با جناح راست اصول گرایان صورت گیرد و پیرامون آن تضادهای میان جناح ها رشد بیشتر و روشنی بازهم بیشتری پیدا کند و توده های مردم نیز از این فرصت بهره مند شوند تا شقه شقه شدن حکومت را بیشتر رویت کنند.

- از چگونگی شکل این انتخاب که بگذریم می ماند مساله ی اصلی یعنی آیا این مجتبی می تواند قدرتی که خود خامنه ای در طی حدود سی سال به هم زده بود داشته باشد؟ در واقع اگر به سیر قدرت خامنه ای نگاه کنیم این قدرت هیچ گاه همچون تسلطی مطلق بر جناح ها و باندها نبوده بلکه همواره به چالش کشیده شده است. این امر در سه دهه ی گذشته دیده شده است. وضع خامنه ای هرگز به گونه ای نبود که «فصل الخطاب» باشد. این چه فصل الخطابی است که هر از چندگاهی می باید تکرار می شد.  نگاهی به دوره ی احمدی نژاد و روحانی و حتی رئیسی که هر سه از اصول گرایان بودند نشان می دهد که هیچ یک از این ها مطیع خامنه ای نبودند و بلکه همواره در کشاکش با وی و هسته ی مرکزی قدرت بودند. خامنه ای پس یک جدال میان باندها و جناح چیزی می گفت و یک روز آتش بس اعلام می شد و روز بعد دوباره روز از نو روزی از نو و هر کس ساز خودش را می زد.
با این وصف می توان تصور کرد که وضع مجتبی خامنه ای حتی اگر بسیار مستبدتر از پدرش باشد بهتر از او نخواهد بود، به ویژه که هسته ی مرکزی قدرت پس از این دو جنگ اخیر خواه از نظر افراد و خواه از نظر تسلیحات و سیاست ها ضربات سختی خورده است و تمامی مسئولیت جنگ و مصائب و مشکلات آن به عهده ی اوست. از این رو  تقی به توقی بخورد جناح ها و باندهای حاکم به جان هم می افتند.

5- به واقع مساله، جانشین شدن نیست بلکه حل و فصل مسائلی است که در پیش روی حکومت قرار دارد. مسائلی که مهم ترین آنها همچون زمان خامنه ای پدر عبارتند از:
چگونگی رده بندی قدرت جناح ها و باندهای باندهای بورورکرات کمپرادورهای دزد و غارتگر و فاسد یعنی حل این مساله که قدرت دست کدام جناح و باند باشد؛ دست همین هسته ی سخت کنونی به رهبری در حال حاضر شکلی مجتبی یا باید به دست جناح ها و باندهای دیگر افتد به ویژه جناحی که خواهان روابط نزدیک به امپریالیست های غربی است( البته اگر مجتبی نخواهد بن سلمان شود که آن راه دیگری را طی خواهد کرد)؛
حل مساله ی جنگ به گونه ای که با پایان یافتن آن بتوان خود را پیروز وانمود کرد و های و هوی خیابانی راه انداخت؛
 حل و فصل مسائل اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ای که تماما در زمان خامنه ای موجود بوده و روز به روز بدتر شده و به ویژه پس از جنگ کنونی به مراتب بدتر هم خواهد شد؛ این مساله در بردارنده ی مساله حل معیشت توده هاست که پیش از جنگ نیز موجب جنبش شد و بی تردید این جنبش پس از جنگ دوباره قوی تر از پیش سر بلند خواهد کرد به ویژه که توده ها با کشتاری هولناک از جانب روبرو شدند و این کشتار تاثیرات خود را در مبارزات سیاسی و فرهنگی آتی خواهد گذاشت؛
 حل مساله روابط با امپریالیست های غربی از یک سو و روسیه و چین از سوی دیگر.

 6 - از آنچه که گذشته است و حال می تواند آینده را پیش بینی کرد. مجتبی خامنه ای اگر دیوترین دیوها و مستبد ترین مستبد ها هم باشد( همچنان که پدر پلید و ریاکار و توطئه گر و جنایتکارش بود) نمی تواند اولا جناح ها را زیر رهبری خود متحد نگه دارد و دوما مردم را سرکوب کند و سوما با امپریالیست ها در بیفتد و چهارما مسائل اقتصادی و سیاسی را حل کند.
دیر یا زود اگر زنده بماند ناچار خواهد بود که رویه ای جدا از پدرش انتخاب کند.

مرگ بر مجتبی

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

19 اسفند 1404

 

Saturday, March 7, 2026

در بزرگداشت 8 مارس روز جهانی زن


 
مبارزه برای توقف جنگ و مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی
 
بزرگداشت 8 مارس امسال در شرایطی صورت می گیرد که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل دست به تجاوز به کشور ما و زیر پا گذاشتن حق حاکمیت ملی خلق ما و حقوق ملت ما در تعیین سرنوشت خویش زده اند. اکنون تمامی طبقات انقلابی و مترقی خلق ما در زیر فشارها و آسیب های جانی و مالی ناشی از جنگ تجاوزکارانه در شرایط نابسامان و رنج آوری به سر می برند. آنها نگران آینده کشور و فرزندان خود هستند.
جنگ تجاوزکارانه ی جاری امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل دارای دو خصلت است: یک خصلت آن علیه حکومت ارتجاعی ولایت فقیه و در تضادهای ارتجاعی شان با این حکومت است.
حکومت ولایت فقیه همچون غده ی متعفنی بر انقلاب دموکراتیک و ضدامپریالیستی 57 بروز کرد. این حکومت تمامی دستاوردهای انقلاب را نابود کرده و در مدت 40 و اندی سال موجودیت اش جز جنایت و کشتار و فساد و تخریب و فقر و فلاکت و دربه دری چیزی برای خلق ایران به بار نیاورده است و از این رو خشم و کینه ی تمامی خلق های ما را متوجه خود کرده است؛
اما وظیفه ی هر گونه تغییر و سرنگونی این حکومت نه به عهده ی آمریکا و اسرائیل که به خود اجازه می دهند برای مردم ما تعیین کنند چه چیز برایشان خوب و چه چیز برایشان بد است بلکه به عهده ی خود خلق ایران است.
خصلت دوم و اساسی تر این جنگ علیه جنبش ها و خیزش ها و شورش ها و کلا علیه انقلابی است که خلق های ما بیش از چندین دهه است در گیر آن هستند. انقلابی که برای آزاد کردن کشور از دست این حکومت کثیف و جنایتکار، رو به پیشرفت بوده و در عین این که جانباخته گان زیادی داشته است، گام های بزرگی نیز به پیش برداشته و تغییرات بسیار در عرصه ی اجتماع و فرهنگ و سیاست مردم ما به وجود آورده است.
با توجه به این نکات هدف امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل صرفا جمهوری اسلامی نبوده بلکه خود انقلاب مردم ایران است. از این رو مخالفت با جنگ و مبارزه برای توقف آن از یک سو و تداوم انقلاب علیه حکومت ولایت فقیه از سوی دیگر وظیفه ی انقلاب و از جمله زنان مبارز ایران است.
دختران و زنان آگاه و توانمند و شجاع کشور ما چندین دهه است که خواه به طور مستقل با جنبش های خویش علیه پدر- مرد سالاری و برای کسب حقوق برابر با مردان و همچون بخش مهمی از انقلاب دموکراتیک کنونی ایران و خواه همراه با مردان و طبقه ای که به آن تعلق دارند، برای تحقق اهداف اساسی انقلاب در رهبری و بدنه ی این انقلاب شرکت داشته اند. آنها فداکاری های بیشمار کرده و آسیب های فراوان متحمل شده و آن را به پیش برده اند، چندان که می توان گفت بدون دختران و زنان مبارز تمامی خلق های ساکن ایران به ویژه دختران و زنان کورد ما و فداکاری های آنها و جان هایی که در راه این انقلاب دادند، این انقلاب به چنین گسترش و ژرفا و تکاملی دست نمی یافت.
نقش زنان در دوره ی کنونی انقلاب به ویژه از زمان خیزش بزرگ ژینا جهش کرد. در این خیزش سیاسی و فرهنگی که گستره ی مبارزات آن تا سه سال بعدی و خیزش انقلابی - دمکراتیک دی ماه امسال به درازا کشید دختران و زنان ایران آوای بلند خود برای برابری حقوق با مردان سر دادند. آوایی که سراسر جهان را در نوردید و تکانی شگرف به نقش زنان در انقلاب دموکراتیک ایران و سیاست و فرهنگ حاکم بر آن و همچنین جنبش زنان در منطقه و جهان داد.
در خیزش دی ماه امسال نیز دختران و زنان که اینک تجارب بزرگ خیزش «زن، زندگی، آزادی» و سه سال مبارزات تن به تن و کوبنده ی پس از آن با حکومت ضد زن ولایت فقیه را پشت سر گذاشته بودند، با آگاهی از جایگاه و نقش خویش در مبارزات دموکراتیک جامعه، دگر بار به گونه ای پیشرو و انقلابی در رهبری مبارزات خیابانی حضور یافتند و جنبش را به پیش بردند.
این درخشش و بی باکی دختران و زنان در مبارزات سیاسی و فرهنگی کینه و عقده ی حکومتیان و به ویژه هسته ی سخت قدرت و مشتی پاسدار و بسیجی و حزب اللهی مومیایی و مزدور را بر انگیخت، چندان که آنان از عقب نشینی های اجباری حکومت رضایت نداشته و منتطر فرصتی بودند تا از دختران و زنان ما انتقام بگیرند. روزهای 18 و 19 دی این فرصت را برای آنها فراهم کرد تا این عقده ی حقیر خود را فرو نشانند. آنها دست به کشتاری هولناک زدند و دختران و زنان را که در مبارزات نقش پیشرویی داشتند به اشکالی دردناک و فجیع کشتند تا جنبش آنها را خاموش کرده و زنان را به کنج پستوها برگردانند.   
مبارزات دختران دانشجو و همچنین زنان و مادران در چهلم جانباخته گان خیزش دی ماه، پاسخی بود به این جنایت حکومت آخوندها و پاسداران. آنان و به ویژه مادران جانباخته گان با مبارزات خود نشان دادند که این توانایی را دارند که سهم مهمی از به دوش کشیدن انقلاب را داشته باشند. بی تردید اگر جنگ را امپریالیست ها آغاز نکرده بودند این دور از مبارزه ی انقلابی به یاری مادران و زنان راه های نوینی برای پیشرفت می گشود. 
اکنون نیز دختران و زنان ما آگاه اند که در حالی که علیه جنگ متجاوزان آمریکایی و اسرائیلی باید مبارزه و آن را متوقف کنند در عین حال باید مبارزات خویش را علیه حکومت ولایت فقیه پیش برند.
 بی شک، جنبش آنها، جنبش زنان نقش مهمی در مبارزه علیه جنگ و توقف آن و نیز تداوم انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران خواهد داشت.
 گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
15 اسفند 1404

 


Friday, March 6, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه چهارم)

 

جنگ تجاوزکارانه ی امپریالیسم علیه حق حاکمیت ملی خلق ایران

 

ترامپ: « تسلیم بدون قید و شرط» و نقش داشتن در «انتخاب رهبر جانشین» را می خواهد! 

یک - تداوم جنگ تجاوز کارانه علیه خلق ایران- کشتار، آسیب و ویرانی
جنگ تجاوزکارانه ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل ادامه دارد  و روز به روز بیشتر طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر طبقات خلق ما را که خود زیر فشارهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی قرار داشتند زیر فشار قرار می دهد. پس از هفت روز جنگ بیش از 1000 نفر از هم میهنان ما کشته شده اند که بسیاری شان از غیرنظامیان بودند و نیز شمار زیادی از مردم آسیب جسمی دیده اند و همچنین بسیاری از خانه ها و مراکز عمومی در شهرها و روستاها ویران شده اند. اکنون مردم ما دردها و رنج هایی افزون بر دردها و رنج ها و پیشین خود متحمل می شوند. 
دو - حکومتیان
از این سوی سران دزد و فاسد سپاه و بسیج و آخوندهای وابسته به آنها سیاست هایی را ادامه دادند که نتیجه ی آن اکنون جنگ امپریالیست با آنها و باز کردن پای مرتجعین امپریالیست به ایران و تجاوز به حق حاکمیت و حق تعیین سرنوشت خلق ما است.
آنان که می خواستند قدس را تسخیر کنند اکنون کشور را به گرداب جنگی کشانده اند که پایان اش روشن نیست و در صورت تداوم به همین شکل کنونی اش، بی تردید به بهای گزافی برای خلق ایران تمام خواهد شد.
سه -  ترامپ می خواهد رهبر جانشین در ایران را خود انتخاب کند!
ضرباتی که متجاوزین جنگ افروز آمریکا و اسرائیل با توجه به برتری اطلاعاتی، تکنولوژِیکی و هوایی و نظامی خود به مراکز سیاسی و اطلاعاتی و نظامی و تاسیسات اتمی زده اند، بیش از پیش آنها را هار کرده است. اکنون دیگر ترامپ تنها «تسلیم بی قید و شرط»جمهوری اسلامی را می خواهد و از حق نقش داشتن تعیین رهبر برای ایران صحبت می کند.
جز این از اشارات جسته و گریخته ی ترامپ در روزهای اخیر جنگ بیشتر بر می آید که وی تمایل دارد با فردی از هیئت حاکمه ایران به سازش برسد. فردی که هم سیاست مداری دارای توانایی های معینی باشد وهم بتواند برده گی  امپریالیست های غربی را بپذیرد. ترامپ اندیشه ی خود را به این شکل بیان می کند که چنین دولتی باید با کشورهای غربی( امپریالیست ها) و دولت های مرتجع منطقه و از جمله اسرائیل« روابط خوب و مناسبی» برقرار کند. به گونه ای کوتاه همچون کشورهای زیر سلطه ی عرب منطقه جزیی از بلوک امپریالیستی غرب و مطیع اوامر آنها گردد.
چهار - پیشنهادهای مذاکره
 اخبار متضادی از پیشنهاد مذاکره از سوی سران جمهوری اسلامی برای مذاکره و طبعا عقب نشینی به گوش می رسد. ترامپ و منابع اطلاعاتی کشورهای امپریالیستی غرب از این چنین پیشنهادهایی از جمله از جانب مقام های سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی صحبت می کنند، اما تا کنون سران جمهوری اسلامی آنها را انکار کرده اند. با توجه به گفته های پزشکیان که برخی از کشورها در حال تلاش برای پایان دادن جنگ هستند مشکل بتوان تصور کرد که چنین پیشنهادهایی از جانب جمهوری اسلامی نشده باشد.
پنج - مساله ی خلق کرد
تا کنون حملات صرفا هوایی بوده است اما ترامپ از حمله ی زمینی نیز صحبت کرده است. شایعاتی نیز در مورد تحریک کردن کردهای اقلیم کردستان عراق  و شش گروه مسلح کرد ایران به حمله ی زمینی و بازی کردن نقش پیاده نظام امپریالیسم آمریکا طرح شده است. اگر ما خود را به بیانات و اطلاعیه های احزاب کرد( شش گروه) محدود کنیم چنین انتظاری نمی رود زیرا این گروه ها و هواداران شان چنین شایعات و رویه ای را نفی کرده اند( یک اطلاعیه گروه «هم‌پیمانی نیروهای سیاسی کوردستان ایران» در سایت دیگر ما در  موجود است).
روشن است که با وجود مار زخمی بودن سران پاسدار و بسیجی و آخوندهای هسته ی سخت قدرت جمهوری اسلامی و شکست سنگین و کمتر قابل انتظاری که تا کنون خورده اند اینها همان گونه که دق دلی خود را از شکست هایی که از خیزش «زن، زندگی، آزادی» خوردند و عقب نشینی هایی که مجبور شدند به آن تن دهند و همچنین شکست هایشان در جنگ نخست دوازده روزه و خیزش دی ماه را با کشتار هولناک 18 و 19 دی و نیز مثله کردن دختران و زنان مبارز و پیشروترین جوانان مبارز در آوردند باز هم تلاش خواهند کرد که در صورت هر گونه حمله ی زمینی خواه از جانب کردستان و خواه بلوچستان و یا هر منطقه ی دیگر تلافی آن را نخست و بیش از پیش بر سر توده های مردم این مناطق در آورند و خلق های کرد و بلوچ را به خاک و خون کشند و  شهرها و روستاهای مناطق زندگی شان را ویران و به زمین سوخته ای تبدیل کنند. 
از سوی دیگر این حق طبقه ی کارگر و دیگر طبقات انقلابی و مترقی ملت های کرد و بلوچ و دیگر ملت های ساکن ایران است که سرنوشت خود را خود تعیین کنند. این را همه ی ملیت های ساکن ایران و از جمله طبقه ی کارگر و خلق فارس می خواهند. آنچه همه ی انقلابیون کمونیست و دموکرات آزادی خواه و استقلال طلب ایران انتظار دارند این است که با توجه به تجارب تلخ گذشته و به ویژه در مورد اقلیم کردستان و روژوا، اولا خلق کرد اجازه ندهد که هیچ گروه مسلحی از میان خلق کرد، به صورت پیاده نظام نیروهای امپریالیستی در آید؛ و دوما در مورد هر انتخابی در فضایی آزاد و در ایران مستقل و آزاد و از آن کارگران و کشاورزان و دیگر طبقات مترقی و ملی تصمیم گیری شود.
آنچه در حال حاضر انتظار است این است که جنبش و مبارزات خلق کرد علیه جمهوری اسلامی و امپریالیست ها همراه مبارزات خلق ایران و در مسیر سرنگونی و تغییر حکومت در ایران به نیروی انقلاب توده ای تمامی خلق های ایران پیش رود. چنانچه این مبارزات در چنین مسیری و در اتحاد با مبارزات دیگر خلق های ایران و از جمله خلق فارس باشد آنگاه مبارزات مسلحانه ی برای آزاد کردن کردستان و برقراری اتحادیه ها و شوراهای رهبری انقلاب در شهرها و روستاها جزیی از تکامل انقلاب در ایران خواهد بود.
شش - آیا سلطنت طلبان به حاشیه رفته اند؟
چنانچه گرایش یا برنامه ی سیاسی ترامپ را که در بالا اشاره شد عمده فرض کنیم( که این گونه به نظر می رسد) آنگاه باید اندیشید که از اهمیت سلطنت طلبان در سیاست کنونی آمریکا بسیار کاسته شده است و آنها به حاشیه ی برنامه های امپریالیست ها تبدیل شده اند.
اگر بر این مبنا بخواهیم توضیح دهیم که چرا این همه سرمایه گذاری روی آنها به ویژه پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی» انجام شد، آنگاه می توانیم به چند دلیل مهم زیر اشاره کنیم:
یکم: برای فشار روی خامنه ای و سران پاسدار برای تسلیم شدن در مذاکره و تن دادن به خواست های امپریالیسم آمریکا؛
دوم: برای تخریب جنبش و خیزش و انقلاب و ایجاد تفرقه در صفوف خلق و به حاشیه راندن و منفعل کردن نیروهای انقلابی و ترقی خواه در جنبش و  آماده کردن سلطنت طلبان برای یکه تازی در خارج از کشور و در میان ایرانیان مهاجر. و نیز رسوخ به داخل و ادامه ی تفرقه در صفوف طبقات و توده ها که در هنگام خیزش ژینا اشکال تکامل پیشرفته ای از اتحاد طبقات خلق و ملت های ساکن ایران را تجربه کرده بودند.
سوم: فراهم کردن شرایط برای دست زدن به جنگ تجاوزکارانه و اجرایی کردن آن با این بهانه که بخش های زیادی از مردم ایران و گروه های سیاسی در خارج و داخل خواهان آن و «یاری ترامپ» به مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی و در دست گرفتن سرنوشت خود هستند.
هفت - دو نوع تکوین در شرایط ایران
دو راه با یکدیگر مبارزه می کنند: 
راه انقلاب علیه حکومت ولایت فقیه و امپریالیست ها برای برقراری یک جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر و استقلال و آزادی و دموکراسی خلق در ایران؛
 و دوم: راه معامله و توطئه و جنگ و راه تبدیل ایران به کشوری بیش از پیش وابسته و دارای حکومتی مستبد و زیرسلطه ی امپریالیست ها.
نخستین راه تکامل در ایران راه انقلاب بوده و هست. در صورتی که طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر طبقات انقلابی و مترقی خلق ما راه جنبش خویش و انقلاب دموکراتیک بزرگ خود را ادامه دهد گونه ای تکامل در پیش رو است که نقطه ی اوج ان برقراری جمهوری دموکراتیک خلق ایران به رهبری طبقه ی کارگر خواهد بود.
در پیشگیری از تکامل چنین راهی، امپریالیست ها هزاران توطئه و تزویر و مداخله پیشه کرده و مانع از تکوین انقلاب و رسیدن طبقه ی کارگر و خلق ایران به خواست های استقلال طلبانه و آزادیخواهانه خود شده و خواهند شد. این امری است که ما از همان آغاز شدت گرفتن تضادها میان امپریالیست ها با حکومت ولایت فقیه پیش از امضای برجام به آن اشاره کرده ایم. ما همواره بر آن بوده ایم که تضادهای امپریالیست ها با جمهوری اسلامی تنها در چارچوب خود این تضاد قابل فهم نیست و امپریالیست ها نه تنها با جمهوری اسلامی تضاد دارند بلکه بیش از جمهوری اسلامی با انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران و با برقراری یک جمهوری دموکراتیک انقلابی( و یا حتی جمهوری دموکراتیک بورژوایی ملی) در ایران تضاد دارند. ما همواره اشاره کرده ایم که امپریالیست ها به هزاران تزویر و توطئه دست خواهند زد و به محض همه گیر شدن و اوج گیری انقلاب، حتی پیش از این که چنین انقلابی به کمال خود برسد و طبقه ی کارگر این توانایی سیاسی و تشکیلاتی و عملی را به دست آورد که بتواند رهبر آن شود، دست به مداخله و جنگ خواهند زد
راه دوم راه جنگ و مداخله ی امپریالیست هاست پیش از این که انقلاب خود را دریابد و ادامه یابد. این راه پیش از این در جنگ نخست دوازده روزه در پیش گرفته شد و با جنگ دوم تداوم یافته است. هدف جنگ کنونی تنها جمهوری اسلامی نبوده( اگر ترامپ با بخشی از این حکومت به سازش برسد، سرنگونی جمهوری اسلامی می تواند منتفی گردد) بلکه انقلاب خلق ایران است که اوج هایی پی در پی را به ویژه در ده سال اخیر تجربه کرده است.
اما اگر انقلاب می تواند تزویر و فریب و توطئه ها و جنگ امپریالیست ها را علیه خود بر انگیزد و گسستگی در تکامل آن ایجاد کند، جنگ نیز می تواند انقلاب را برانگیزد و رشد دهد.
اگر جنگ می تواند مانع پیشرفت انقلاب گردد انقلاب نیز می تواند بر علیه جنگ تجاوز کارانه ی امپریالیست ها برخیزد و مانع تداوم آن گردد.
نخستین گام محکم در این راه مخالفت و مبارزه با تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به ایران و مبارزه برای توقف آن است.    
طبقه ی کارگر و خلق ایران می توانند علیه جنگ برخیزند و به انواع و اشکال گوناگون با آن و برای توقف آن به مبارزه برخیزند. در چنین راهی مبارزات انقلابی برای آزادی و استقلال ایران و برقراری یک جمهوری دموکراتیک انقلابی دوباره رو خواهد آمد و مانع از تداوم توطئه های امپریالیستی خواهد شد.

به مبارزه علیه جنگ تجاوزکارانه ی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل برخیزیم

و مانع از تداوم آن شویم!

 مبارزات خود علیه جنگ را با مبارزه با جمهوری اسلامی در هم بیامیزیم!

انقلاب را رشد و تکامل دهیم!

مرگ بر امپریالیسم و صهیونیسم

مرگ بر سران فاسد و دزد و جنایتکار جمهوری اسلامی

زنده باد انقلاب

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

15 اسفند 1404

 

 

 

 

Tuesday, March 3, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه سوم)

 

جنگ تجاوزکارانه و کثیف امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل علیه

 حق حاکمیت ملی خلق های ایران 

1-    از آنچه در چهار روز جنگ تجاوزکارانه ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با ارتجاع جمهوری اسلامی گذشته است بر می آید که یا آمریکا با فردی از جناحی از میان همین حکومتیان، اصولگرایان یا اصلاح طلبان( آنها که مشکلی برای پذیرش نوکری امپریالیست های غربی ندارند) برای رهبری حکومت بعدی به سازش می رسد و یا با سرنگونی کامل حکومت، یک دولت جایگزین برای آن انتخاب می کند.

2-    اگر فرض را بر این گذاریم که زدن مراکز امنیتی و نظامی و سایت های اتمی و موشکی در سراسر ایران پایان ماجرا خواهد بود آن گاه فرض نخست است که تحقق می یابد. یعنی با یک عقب نشینی بزرگ از جانب سران جمهوری اسلامی( آنچه ترامپ به عنوان خواست«گذاشتن اسلحه به زمین» طرح کرده است)، آمریکا وارد فرایند مذاکره خواهد شد و با فردی از درون حکومت به سازش خواهد رسید، مشروط بر این که این فرد و تمامی باند و جناح اش نوکری تمام عیار برای امپریالیسم آمریکا شوند.  

3-    اگر فرض را بر نه تنها زدن مراکز امنیتی و نظامی و سایت های موشکی در سراسر ایران بلکه تداوم جنگ و در نهایت وارد کردن ضرباتی که به از هم پاشیده گی و سرنگونی نظام کنونی بینجامد بدانیم آن گاه حمله ی زمینی یا از جانب خود آمریکا و یا از جانب نیروهایی که هنوز وارد معرکه ی جنگ نشده اند اما هنگام وارد شدن به آن مرحله، خواهند شد صورت خواهد گرفت. 

4-    رابطه ی آمریکا و اسرائیل با احزاب کردی که منطقه ی خودمختار عراق را در اختیار دارند نشان می دهد که آنها بخشی از این نیروها خواهند بود.( ما نمی دانیم که موضع احزاب و سازمان های کرد ایران که اخیرا ائتلافی را تشکیل داده اند در مورد چنین اقداماتی چه خواهد بود.) 

این در صورتی است که جنگ زمینی شود. گفته می شود که نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل پشتیبانی از این نیروها به عمل خواهند آورد.

 این احتمال هست که انتخاب یک کرد برای سرپرستی برنامه های فارسی رادیو آمریکا لزوما برای این نباشد که مثلا اینها خط «هر کس انتخاب مردم باشد»(!؟) را برای تکامل داخلی انتخاب کنند، بلکه بیشتر برای این باشد که آمریکا گروه های مسلح کردهای ایران را با خود داشته باشد و حتی تا حدودی می توان گفت حرکات آنها را کنترل کند.  

5-    حملات افسار گسیخته ی موشکی و پهپادی سپاه پاسداران به کشورهای امارات، عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر، عمان و اردن جز یک ماجراجویی دیگر که به هیچ وجه به نفع جمهوری اسلامی نخواهد بود، شرایط و امکان پیوستن این کشورها را به نیروهای امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل آماده کرده است. چنین اقداماتی جز این که این سیاست را در دستور این کشورها قرار دهد که به امریکا و اسرائیل بپیوندند و شر جمهوری اسلامی را از منطقه کم کنند نتیجه ی دیگری نداشته و نخواهد داشت. این برخلاف نظر ناشیانه ی سران باقیمانده ی سپاه و هسته ی سخت قدرت است که گمان می کنند با زدن مراکز نفت و گاز این کشورها موجب خواهند شد که آنها به ترامپ فشار وارد کنند با اعلام پیروزی در همین مرحله، جنگ را هر چه سریع تر پایان دهد.

6-    سه کشور امپریالیستی اروپا یعنی فرانسه و انگلستان و آلمان نیروهای نظامی و منافع اقتصادی کلانی در کشورهای عربی اشاره شده دارند. زدن مراکز نظامی و اقتصادی این کشورها یعنی حمله به منافع کشورهای امپریالیستی مزبور. این نخست وارد شدن آنها را به جنگ زیر نام دفاع از مراکز نظامی و اقتصادی که حملات جمهوری اسلامی به آنها منافع شان را به خطر انداخته صورت می گیرد و سپس پیوستن به ائتلاف جنگ با جمهوری اسلامی و برای سرنگونی این نظام و جایگزینی نظام مورد نظر خویش.

7-    البته اگر برنامه ی ترامپ سرنگونی باشد و یا به آن تغییر کند، این کشورها خواه نا خواه و دیر یا زود( با توجه به این که ترامپ می خواهد جنگ را با بهترین نتایج و هرچه زودتر تمام کند - زودتر از آنچه جمهوری اسلامی فکر می کند) به آمریکا خواهند پیوست و ائتلاف امپریالیستی ناتو و دولت صهیونیستی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی شکل نهایی را به خود خواهد گرفت.

8-    نشانه هایی که بر برنامه ی سرنگونی دلالت می کنند جز حملات گسترده و شدید و سریع و ادامه دار نظامی به تمامی مراکز امنیتی و سیاسی و نظامی، اعلام تروریستی بودن سپاه به وسیله ی اتحادیه ی اروپا و در راس آن سه کشور امپریالیستی مورد اشاره، در دی ماه و نیز در آستین پروراندن رضا پهلوی و سلطنت طلبان در همین هفته های منتهی به جنگ است. اعلام تروریستی بودن سپاه تنها برای فشار هنگام مذاکره و تنها برای همراهی با آمریکا و اسرائیل و مجوز جنگ را صادر کردن نبوده بلکه همچنین برای رفتن تا پایان جنگ یعنی پایان جمهوری اسلامی و پایان حکومت سپاه پاسداران بوده است.

9-    فراشد رشد دادن جریان سلطنت طلب به عنوان یک جایگزین از میانه ی خیزش «زن، زندگی، آزادی» آغاز شد. طی سه سال بعدی ادامه یافت و به ویژه در دی ماه 1404 در خارج و داخل گسترش چشم گیری یافت. همراهی تمام عیار کشورهای امپریالیستی با سلطنت طلبان و باز کردن جاده برای آنها و اعلام عددهای صدها هزار نفری راهپیمایان به وسیله ی پلیس، جز برافراشتن یک جایگزین برای جمهوری اسلامی چیز دیگری نمی توانست باشد. البته آنها می توانستند این کار را برای وادار کردن خامنه ای و سران سپاه به عقب نشینی و سازش هنگام مذاکرات انجام داده باشند که در صورت عقب نشینی خامنه ای شاید این امر برجسته می شد اما در عین حال می توانست برای وضعی که جمهوری اسلامی عقب نشینی نمی کرد و کار به جنگ و جنگ نیز به سرنگونی جمهوری اسلامی کشیده می شد این برنامه پیش برده شود.

10-                    بر مبنای آنچه ترامپ گفته وی ظاهرا سه گزینه برای رهبری بعدی در نظر دارد. وی از رضا پهلوی به عنوان یکی از گزینه های خود نام نبرد و به گونه ای درباره ی وی صحبت کرد که انگار که وی در میان سه گزینه نیست. با این همه به نظر نمی رسد که در صورتی که سرنگونی در دستور کار قرار گرفته باشد و فردی دیگر که بتواند آنچه ترامپ و امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها می خواهند انجام دهد پیدا نشود، جز مزدوری که چهل سال در آب نمک خوابانده بودنداش، جایگزین دیگری برایش بماند. وی گفته است که گزینه ی نخست وی در ایران «محبوبیت» دارد. روشن نیست که این گزینه چه کسی است. از میان اصلاح طلبان در بند و یا روحانی اصول گرای میانه. اما این احتمال نیز وجود دارد که این ها بیشتر برای رد گم کردن باشد و این که آمریکا در انتخاب حکومت بعدی نقشی نداشته است.

11-                    آمپریالیسم آمریکا اعتراف کرد که کودتای 28 مرداد را سازمان سیا آمریکا به همراه سازمان اطلاعات امپریالیسم انگلستان «ام آی 6» یا اینتلیجنت سرویس سازمان داده بود و از آن عذر خواهی کرد. این احتمال هست که بخواهد پای عذر خواهی اش باقی مانده و بگوید فرد جایگزین را وی انتخاب نکرده بلکه مردم ایران انتخاب کرده اند. اشاره به «محبوبیت» ممکن است از این دیدگاه باشد. فردی که «محبوب» است و ممکن است مردم با وی کنار بیایند و او را بپذیرند و در عین حال توانایی های اداره ی کشور را داشته باشد.  

12-                    با توجه به تداوم جنگ و اشکال پیشرفت آن در حال حاضر به نظر می رسد که شرایط بیش از اینکه به سوی سازش پیش برود به سوی گسترش جنگ و بیش از این که به کنار آمدن آمریکا با جناحی از درون حکومت بینجامد به سوی سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزینی یکی از آن سه گزینه ی ترامپ به جای آنها پیش رود. در روزهای آینده وجوه بیشتری از طرح ترامپ و ناتانیاهو آشکار خواهد شد.     

13-                    به ترامپ و امپریالیسم هرگز اعتمادی نیست. امپریالیسم بدون جنگ خواه منطقه ای و خواه جهانی نمی تواند به بقای خود ادامه دهد. تمامی آنچه ترامپ در مورد ما وارد جنگ دراز مدت نمی شویم و این جنگ کوتاه مدت خواهد بود و تنها می خواهیم جمهوری اسلامی بمب اتمی نداشته باشد و موشک های دوربرد نداشته باشد و نیروهای نیابتی به پا نکند پوشالی است. اکنون وی حتی از امکان گسیل نیروی زمینی به منطقه صحبت می کند و همچنین نتانیاهو نیز با اشاره به نیروی زمینی ارتش اسرائیل گفته که هنوز زمان فرستادن فرا نرسیده است. بیشتر به نظر می رسد که ترامپ و امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هدف سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی و برقراری یک حکومت دست نشانده را دنبال می کنند.     

14-                    اخبار داخلی حاکی است که مجتبی خامنه ای به وسیله ی خبرگان رهبری( در دیداری غیر حضوری) به عنوان جانشین ولی فقیه و به عنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شده است. اکنون روشن نیست که وی قرار است سیاست های پدرش را ادامه دهد و یا نقشی مانند بن سلمان ولیعهد عربستان را اجرا کند.( گفته می شود این اخبار درست نبوده و در حال حاضر خبرگان در حال بررسی شش نفر برای جانشینی است.) 

15-                    تنها راه چاره ی جمهوری اسلامی اگر دیر نشده باشد، توقف تمامی حملات موشکی به کشورهای عربی و اسرائیل و پیشنهاد یک سازش و به همراه آن یک عقب نشینی بزرگ است. به گونه ای که بتواند امپریالیست های اروپایی و روسیه و چین و کشورهای عربی منطقه را با خود همراه کند و امکان دفاع دیپلماتیک از حکومت را برای این کشورها فراهم سازد. در صورت تداوم موشک باران کشورهای عربی شرایط بیشتر برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم خواهد شد.

16-                    تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل شمشیر دو لبه است. یک لبه ی آن که آشکار است علیه جمهوری اسلامی و سیاست های جاه طلبانه ی آن در منطقه و وجودی شر مانند در ایران و بحران آفرینی های مداوم آن است. اما لبه ی پنهان و یا کمتر آشکار آن علیه انقلاب توده ها و تمامی طبقات انقلابی و مترقی، کارگران، کشاورزان، تمامی لایه های خرده بورژوازی و سرمایه داران ملی ایران است. هدف امپریالیسم آمریکا تنها سرجای خود نشاندن جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران و برده و مطیع کردن آنها و یا جایگزین کردن حکومتی دیگر منطبق با منافع اش نیست، بلکه خاموش کردن انقلاب دموکراتیک توده های ستمدیده ی ایران است که در سه دهه ی اخیر مراحل گوناگون و اوج هایی را از سر گذارنده و روز به روز گسترده تر و ژرف تر شده است. وضعیت کنونی این انقلاب به ویژه بدون رهبری بودن آن، و پیمودن مسیر خودانگیخته گی و احساس ناتوانی و بروز تمایل( حداقل در بخش هایی از جوانان و طبقات مرفه خلق فارس) به خواست کمک خارجی( که ترامپ و نتانیاهو شدند) بهترین فرصت را به امپریالیست ها داده است که در مقام «ناجی» مردم ایران ظاهر شوند و خود را «نجات دهنده» ی مردم ایران معرفی کنند.

17-                    جنگ تجاوز کارانه و تداوم آن به نفع طبقه ی کارگر و دیگر طبقات استثمار شده و  ستمدیده ی ایران نیست. این جنگ نه تنها کشتار است( چنان که در روز نخست یک مدرسه ی دخترانه در میناب ویران و بیش از 150 دانش آموز دختر جان خود را از دست دادند و از برخی اخبار و تحقیقات بر می آید که مسبب آن یا دولت اسرائیل و یا آمریکا بوده اند) ویرانی به بار می آورد و نابود می کند، بلکه این امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند که در نهایت برای خلق ایران تعیین می کنند که چه حکومتی باید داشته باشند.

18 –تمامی طبقات خلق ایران باید یک جنبش ضد جنگ به راه اندازند و همراهی تمامی کارگران و زحمتکشان جهان را بر انگیزند. از نظر مردم جنگ باید هر چه زودتر پایان یابد. حتی دقیقه ای تداوم آن به نفع خلق ایران نیست و جز کشتار و ویرانی و نابودی و حتی شرایطی بسیار بدتر از این ها یعنی اسارت مردم در چنگال امپریالیست ها برای آینده ی در پیش رو چیز دیگری به بار نخواهد آورد.

 مرگ بر امپریالیسم آمریکا

مرگ بر دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

 مرگ بر مجتبی

 مرگ بر سران سپاه

زنده باد انقلاب

زنده باد تمامی خلق های دربند ایران و مبارزات شان برای آزادی و استقلال

 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

 12 اسفند 1404 

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(21)

  بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران   نیازهای اساسی جنگ توده ای در ایران و شرایط کنونی   حزب کمونیست نخستین نیاز برای آغاز جنگ...