Tuesday, March 3, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه سوم)

 

جنگ تجاوزکارانه و کثیف امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل علیه

 حق حاکمیت ملی خلق های ایران 

1-    از آنچه در چهار روز جنگ تجاوزکارانه ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با ارتجاع جمهوری اسلامی گذشته است بر می آید که یا آمریکا با فردی از جناحی از میان همین حکومتیان، اصولگرایان یا اصلاح طلبان( آنها که مشکلی برای پذیرش نوکری امپریالیست های غربی ندارند) برای رهبری حکومت بعدی به سازش می رسد و یا با سرنگونی کامل حکومت، یک دولت جایگزین برای آن انتخاب می کند.

2-    اگر فرض را بر این گذاریم که زدن مراکز امنیتی و نظامی و سایت های اتمی و موشکی در سراسر ایران پایان ماجرا خواهد بود آن گاه فرض نخست است که تحقق می یابد. یعنی با یک عقب نشینی بزرگ از جانب سران جمهوری اسلامی( آنچه ترامپ به عنوان خواست«گذاشتن اسلحه به زمین» طرح کرده است)، آمریکا وارد فرایند مذاکره خواهد شد و با فردی از درون حکومت به سازش خواهد رسید، مشروط بر این که این فرد و تمامی باند و جناح اش نوکری تمام عیار برای امپریالیسم آمریکا شوند.  

3-    اگر فرض را بر نه تنها زدن مراکز امنیتی و نظامی و سایت های موشکی در سراسر ایران بلکه تداوم جنگ و در نهایت وارد کردن ضرباتی که به از هم پاشیده گی و سرنگونی نظام کنونی بینجامد بدانیم آن گاه حمله ی زمینی یا از جانب خود آمریکا و یا از جانب نیروهایی که هنوز وارد معرکه ی جنگ نشده اند اما هنگام وارد شدن به آن مرحله، خواهند شد صورت خواهد گرفت. 

4-    رابطه ی آمریکا و اسرائیل با احزاب کردی که منطقه ی خودمختار عراق را در اختیار دارند نشان می دهد که آنها بخشی از این نیروها خواهند بود.( ما نمی دانیم که موضع احزاب و سازمان های کرد ایران که اخیرا ائتلافی را تشکیل داده اند در مورد چنین اقداماتی چه خواهد بود.) 

این در صورتی است که جنگ زمینی شود. گفته می شود که نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل پشتیبانی از این نیروها به عمل خواهند آورد.

 این احتمال هست که انتخاب یک کرد برای سرپرستی برنامه های فارسی رادیو آمریکا لزوما برای این نباشد که مثلا اینها خط «هر کس انتخاب مردم باشد»(!؟) را برای تکامل داخلی انتخاب کنند، بلکه بیشتر برای این باشد که آمریکا گروه های مسلح کردهای ایران را با خود داشته باشد و حتی تا حدودی می توان گفت حرکات آنها را کنترل کند.  

5-    حملات افسار گسیخته ی موشکی و پهپادی سپاه پاسداران به کشورهای امارات، عربستان سعودی، کویت، بحرین، قطر، عمان و اردن جز یک ماجراجویی دیگر که به هیچ وجه به نفع جمهوری اسلامی نخواهد بود، شرایط و امکان پیوستن این کشورها را به نیروهای امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل آماده کرده است. چنین اقداماتی جز این که این سیاست را در دستور این کشورها قرار دهد که به امریکا و اسرائیل بپیوندند و شر جمهوری اسلامی را از منطقه کم کنند نتیجه ی دیگری نداشته و نخواهد داشت. این برخلاف نظر ناشیانه ی سران باقیمانده ی سپاه و هسته ی سخت قدرت است که گمان می کنند با زدن مراکز نفت و گاز این کشورها موجب خواهند شد که آنها به ترامپ فشار وارد کنند با اعلام پیروزی در همین مرحله، جنگ را هر چه سریع تر پایان دهد.

6-    سه کشور امپریالیستی اروپا یعنی فرانسه و انگلستان و آلمان نیروهای نظامی و منافع اقتصادی کلانی در کشورهای عربی اشاره شده دارند. زدن مراکز نظامی و اقتصادی این کشورها یعنی حمله به منافع کشورهای امپریالیستی مزبور. این نخست وارد شدن آنها را به جنگ زیر نام دفاع از مراکز نظامی و اقتصادی که حملات جمهوری اسلامی به آنها منافع شان را به خطر انداخته صورت می گیرد و سپس پیوستن به ائتلاف جنگ با جمهوری اسلامی و برای سرنگونی این نظام و جایگزینی نظام مورد نظر خویش.

7-    البته اگر برنامه ی ترامپ سرنگونی باشد و یا به آن تغییر کند، این کشورها خواه نا خواه و دیر یا زود( با توجه به این که ترامپ می خواهد جنگ را با بهترین نتایج و هرچه زودتر تمام کند - زودتر از آنچه جمهوری اسلامی فکر می کند) به آمریکا خواهند پیوست و ائتلاف امپریالیستی ناتو و دولت صهیونیستی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی شکل نهایی را به خود خواهد گرفت.

8-    نشانه هایی که بر برنامه ی سرنگونی دلالت می کنند جز حملات گسترده و شدید و سریع و ادامه دار نظامی به تمامی مراکز امنیتی و سیاسی و نظامی، اعلام تروریستی بودن سپاه به وسیله ی اتحادیه ی اروپا و در راس آن سه کشور امپریالیستی مورد اشاره، در دی ماه و نیز در آستین پروراندن رضا پهلوی و سلطنت طلبان در همین هفته های منتهی به جنگ است. اعلام تروریستی بودن سپاه تنها برای فشار هنگام مذاکره و تنها برای همراهی با آمریکا و اسرائیل و مجوز جنگ را صادر کردن نبوده بلکه همچنین برای رفتن تا پایان جنگ یعنی پایان جمهوری اسلامی و پایان حکومت سپاه پاسداران بوده است.

9-    فراشد رشد دادن جریان سلطنت طلب به عنوان یک جایگزین از میانه ی خیزش «زن، زندگی، آزادی» آغاز شد. طی سه سال بعدی ادامه یافت و به ویژه در دی ماه 1404 در خارج و داخل گسترش چشم گیری یافت. همراهی تمام عیار کشورهای امپریالیستی با سلطنت طلبان و باز کردن جاده برای آنها و اعلام عددهای صدها هزار نفری راهپیمایان به وسیله ی پلیس، جز برافراشتن یک جایگزین برای جمهوری اسلامی چیز دیگری نمی توانست باشد. البته آنها می توانستند این کار را برای وادار کردن خامنه ای و سران سپاه به عقب نشینی و سازش هنگام مذاکرات انجام داده باشند که در صورت عقب نشینی خامنه ای شاید این امر برجسته می شد اما در عین حال می توانست برای وضعی که جمهوری اسلامی عقب نشینی نمی کرد و کار به جنگ و جنگ نیز به سرنگونی جمهوری اسلامی کشیده می شد این برنامه پیش برده شود.

10-                    بر مبنای آنچه ترامپ گفته وی ظاهرا سه گزینه برای رهبری بعدی در نظر دارد. وی از رضا پهلوی به عنوان یکی از گزینه های خود نام نبرد و به گونه ای درباره ی وی صحبت کرد که انگار که وی در میان سه گزینه نیست. با این همه به نظر نمی رسد که در صورتی که سرنگونی در دستور کار قرار گرفته باشد و فردی دیگر که بتواند آنچه ترامپ و امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها می خواهند انجام دهد پیدا نشود، جز مزدوری که چهل سال در آب نمک خوابانده بودنداش، جایگزین دیگری برایش بماند. وی گفته است که گزینه ی نخست وی در ایران «محبوبیت» دارد. روشن نیست که این گزینه چه کسی است. از میان اصلاح طلبان در بند و یا روحانی اصول گرای میانه. اما این احتمال نیز وجود دارد که این ها بیشتر برای رد گم کردن باشد و این که آمریکا در انتخاب حکومت بعدی نقشی نداشته است.

11-                    آمپریالیسم آمریکا اعتراف کرد که کودتای 28 مرداد را سازمان سیا آمریکا به همراه سازمان اطلاعات امپریالیسم انگلستان «ام آی 6» یا اینتلیجنت سرویس سازمان داده بود و از آن عذر خواهی کرد. این احتمال هست که بخواهد پای عذر خواهی اش باقی مانده و بگوید فرد جایگزین را وی انتخاب نکرده بلکه مردم ایران انتخاب کرده اند. اشاره به «محبوبیت» ممکن است از این دیدگاه باشد. فردی که «محبوب» است و ممکن است مردم با وی کنار بیایند و او را بپذیرند و در عین حال توانایی های اداره ی کشور را داشته باشد.  

12-                    با توجه به تداوم جنگ و اشکال پیشرفت آن در حال حاضر به نظر می رسد که شرایط بیش از اینکه به سوی سازش پیش برود به سوی گسترش جنگ و بیش از این که به کنار آمدن آمریکا با جناحی از درون حکومت بینجامد به سوی سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزینی یکی از آن سه گزینه ی ترامپ به جای آنها پیش رود. در روزهای آینده وجوه بیشتری از طرح ترامپ و ناتانیاهو آشکار خواهد شد.     

13-                    به ترامپ و امپریالیسم هرگز اعتمادی نیست. امپریالیسم بدون جنگ خواه منطقه ای و خواه جهانی نمی تواند به بقای خود ادامه دهد. تمامی آنچه ترامپ در مورد ما وارد جنگ دراز مدت نمی شویم و این جنگ کوتاه مدت خواهد بود و تنها می خواهیم جمهوری اسلامی بمب اتمی نداشته باشد و موشک های دوربرد نداشته باشد و نیروهای نیابتی به پا نکند پوشالی است. اکنون وی حتی از امکان گسیل نیروی زمینی به منطقه صحبت می کند و همچنین نتانیاهو نیز با اشاره به نیروی زمینی ارتش اسرائیل گفته که هنوز زمان فرستادن فرا نرسیده است. بیشتر به نظر می رسد که ترامپ و امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هدف سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی و برقراری یک حکومت دست نشانده را دنبال می کنند.     

14-                    اخبار داخلی حاکی است که مجتبی خامنه ای به وسیله ی خبرگان رهبری( در دیداری غیر حضوری) به عنوان جانشین ولی فقیه و به عنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شده است. اکنون روشن نیست که وی قرار است سیاست های پدرش را ادامه دهد و یا نقشی مانند بن سلمان ولیعهد عربستان را اجرا کند.( گفته می شود این اخبار درست نبوده و در حال حاضر خبرگان در حال بررسی شش نفر برای جانشینی است.) 

15-                    تنها راه چاره ی جمهوری اسلامی اگر دیر نشده باشد، توقف تمامی حملات موشکی به کشورهای عربی و اسرائیل و پیشنهاد یک سازش و به همراه آن یک عقب نشینی بزرگ است. به گونه ای که بتواند امپریالیست های اروپایی و روسیه و چین و کشورهای عربی منطقه را با خود همراه کند و امکان دفاع دیپلماتیک از حکومت را برای این کشورها فراهم سازد. در صورت تداوم موشک باران کشورهای عربی شرایط بیشتر برای سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم خواهد شد.

16-                    تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل شمشیر دو لبه است. یک لبه ی آن که آشکار است علیه جمهوری اسلامی و سیاست های جاه طلبانه ی آن در منطقه و وجودی شر مانند در ایران و بحران آفرینی های مداوم آن است. اما لبه ی پنهان و یا کمتر آشکار آن علیه انقلاب توده ها و تمامی طبقات انقلابی و مترقی، کارگران، کشاورزان، تمامی لایه های خرده بورژوازی و سرمایه داران ملی ایران است. هدف امپریالیسم آمریکا تنها سرجای خود نشاندن جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران و برده و مطیع کردن آنها و یا جایگزین کردن حکومتی دیگر منطبق با منافع اش نیست، بلکه خاموش کردن انقلاب دموکراتیک توده های ستمدیده ی ایران است که در سه دهه ی اخیر مراحل گوناگون و اوج هایی را از سر گذارنده و روز به روز گسترده تر و ژرف تر شده است. وضعیت کنونی این انقلاب به ویژه بدون رهبری بودن آن، و پیمودن مسیر خودانگیخته گی و احساس ناتوانی و بروز تمایل( حداقل در بخش هایی از جوانان و طبقات مرفه خلق فارس) به خواست کمک خارجی( که ترامپ و نتانیاهو شدند) بهترین فرصت را به امپریالیست ها داده است که در مقام «ناجی» مردم ایران ظاهر شوند و خود را «نجات دهنده» ی مردم ایران معرفی کنند.

17-                    جنگ تجاوز کارانه و تداوم آن به نفع طبقه ی کارگر و دیگر طبقات استثمار شده و  ستمدیده ی ایران نیست. این جنگ نه تنها کشتار است( چنان که در روز نخست یک مدرسه ی دخترانه در میناب ویران و بیش از 150 دانش آموز دختر جان خود را از دست دادند و از برخی اخبار و تحقیقات بر می آید که مسبب آن یا دولت اسرائیل و یا آمریکا بوده اند) ویرانی به بار می آورد و نابود می کند، بلکه این امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند که در نهایت برای خلق ایران تعیین می کنند که چه حکومتی باید داشته باشند.

18 –تمامی طبقات خلق ایران باید یک جنبش ضد جنگ به راه اندازند و همراهی تمامی کارگران و زحمتکشان جهان را بر انگیزند. از نظر مردم جنگ باید هر چه زودتر پایان یابد. حتی دقیقه ای تداوم آن به نفع خلق ایران نیست و جز کشتار و ویرانی و نابودی و حتی شرایطی بسیار بدتر از این ها یعنی اسارت مردم در چنگال امپریالیست ها برای آینده ی در پیش رو چیز دیگری به بار نخواهد آورد.

 مرگ بر امپریالیسم آمریکا

مرگ بر دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

 مرگ بر مجتبی

 مرگ بر سران سپاه

زنده باد انقلاب

زنده باد تمامی خلق های دربند ایران و مبارزات شان برای آزادی و استقلال

 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

 12 اسفند 1404 

Sunday, March 1, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه دوم)

کشته شدن خامنه ای و اوضاع جنگ و سیاست پس از وی

کشته شدن خامنه ای

در حملات نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به مراکز سیاسی و نظامی، خامنه ای و تعدادی از سران سپاه کشته شدند.

خامنه ای آخوندی که به یاری رفسنجانی به ولی فقیهی جمهوری اسلامی رسید به تمامی آنچه قانون اساسی به عنوان اختیارات و وظایف ولی فقیه تعیین کرده و بسی بیش از آنها و در نتیجه بسیار بیش از خمینی، چنگ زد و عملا این قوانین را به نفع خود اجرا کرد ودر نتیجه ولی فقیه مطلق العنان حکومت شد. فقیهی که حتی مجلس خبرگان را به اختیار خود در آورد.

در زمان ولایت فقیهی او سپاه پاسداران که به درخواست رفسنجانی وارد اقتصاد شده بودند بخش بزرگ اقتصاد ایران را از نفت و حمل و نقل و ارتباطات و منابع طبیعی و معادن و...  زیر نفوذ و عمل خود قرار دادند و در کنار خامنه ای و بیت رهبری که بنیادهای اقتصادی کلانی را در اختیار داشت به رکن اصلی کشور تبدیل شدند. ا

ین دو مجموعه یعنی رهبری و سپاه تمامی قدرت سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را مال خود کرده و یک مجموعه ی واحد از رانت خوارترین و دزدترین و فاسد ترین و جانی ترین سرمایه داران آخوند - پاسدار بوروکرات را پدید آوردند.  

آنها تقریبا از اواسط دهه ی هفتاد هر صدای مخالفی را حتی از میان بخشی از حکومت یعنی دوم خردادی ها و بعدها اصلاح طلبان خفه کردند و اکثریت همراهان دیرین خود را یا ترور کردند و یا به زندان انداختند. موسوی و کروبی و تاج زاده از زمره ی این دسته ها بودند.

حکومت این دارودسته ی اختلاس گر و فاسد و جنایتکار جز رکود و بحران و تورم و گرانی و نابودی زیرساخت ها و محیط زیست و نیز خفقان سیاسی و فرهنگی چیزی برای کشور به بار نیاورد. خامنه ای تمامی افراد جناح ها و باندهای دیگر از طبقه ی ارتجاعی حاکم را که صدایی دیگر سر می داده و سهم خواهی می کردند تحمل نکرد و یک به یک آنها را از حوزه ی قدرت حذف و خانه نشین کرد. احمدی نژاد و رفسنجانی و روحانی و حتی لاریجانی ها( که خامنه ای به دلیل کمبود نیروهای حرفه ای و نیز در انزوا قرار گرفتن مجبور شد بخشا دوباره آنها به ویژه علی لاریجانی را به کار گیرد) و نیز رئیسی( گرچه برخی خبرها حاکی از آن بود که وی را دولت اسرائیل از جمهوری آذربایجان ترور کرده است) از زمره ی عناصر جناح های طبقه ی حاکم بودند.

 خامنه ای و سران پاسدارش  تمامی جنبش های توده ها و تمامی طبقات خلق و ملی و دموکرات و چپ را سرکوب خونین کرد و زنان و جوانان و ملیت های ساکن ایران و اقلبت های مذهبی و از جمله اقلیت دراویش را به خاک و خون کشید. او بسیار کشت و به ویژه در خیزش دی ماه امسال ده ها هزار نفر را در دو روز.

خامنه ای( و سران سپاه همچنین) در سیاست اقتصادی اش با کشورهای امپریالیستی غربی و به ویژه اروپایی ها( انگلیس، فرانسه و آلمان) انواع رابطه ی اقتصادی و بده و بستان داشت اما در سیاست به دلیل ویژگی های جاه طلبانه و رفتارهای کج دار و مریز اش تا حدودی استقلال خویش را در مقابل آنها به ویژخ آمریکا حفظ کرد. این امر موجب کشاکش های متوالی با کشورهای امپریالیستی غربی به ویژه آمریکا شد.

 خامنه ای تلاش کرد که در موازنه ی قدرت بین المللی بیشتر پیرو امپریالیسم روسیه و دولت مرتجع چین گردد. اما به دلیل جاه طلبی هایش که هدف گسترش مذهب شیعه و نیز گسترش حکومت های اسلامی را در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا دنبال می کرد نتوانست به زمره ی  بلوک امپریالیست روسیه در آید.

در نتیجه  دولت های روسیه و چین در حالی که از وی برای برآورد منافع اقتصادی خود و همچنین به عنوان کارتی در جدال های سیاسی شان با امپریالیست های آمریکا و اروپا استفاده می کردند اما با آگاهی به جاه طلبی های او و باند حاکم و بحران آفرینی های آنها در منطقه، برایشان آن جایگاهی را نداشت که در جدال هایش با امپریالیست های غربی و دولت جانی اسرائیل به دفاع از وی و حکومت اش برخیزند.

خامنه ای برای تحقق جاه طلبی هایش برای گسترش حکومت شیعی و حکومت های اسلامی در منطقه و یا حداقل حفظ بقای حکومت ولایت فقیه در ایران، به تقویب نظامی و مالی و لجستیکی نیروهایی مانند حزب الله لبنان و دولت حافظ اسد( که با وجود ریخت و پاش های خامنه ای در سوریه، برایش جایگاهی قائل نبود و حتی در بازسازی سوریه پس از جنگ شرکت اش نداد) و حشد الشعبی عراق وحوثی های یمن و دسته هایی در افغانستان و پاکستان پرداخت و بخش های مهمی از ثروت ملت های ایران را به پای آنها ریخت تا مریدی شان را حفظ کند و با این امید که شاید این ها در آینده خود دولت هایی شیعی یا اسلامی به پا کنند و یا حداقل از حکومت او در ایران در مقابل امپریالیست ها دفاع کنند. با ضربات اسرائیل و آمریکا این ها یک به یک یا نابود شدند و یا گوشه نشین و منفعل گشتند.

به این ترتیب خامنه ای و پیروان شخص وی دارودسته های ابله حزب اللهی در این جهان تنها ماندند. مردم را کشتند و خلق را به خون خود تشنه کردند. با امپریالیست های غربی درافتادند و آنها را به نقشه کشیدن برای براندازی شان کشاندند. می خواستند میان تضادهای روسیه و چین با امپریالیست های غربی بازی کنند و دست شان خوانده شد و به چیزی نگرفتندشان و در بزنگاه ها برای شان تره ای خورد نکردند. گروه هایی را سازمان دادند اما آن نتیجه ای را که می خواستند از آنها بگیرند نگرفتند.

با این وصف، کشته شدن خامنه ای جز مشتی مغز شسته ی ابله بسیحی و حزب اللهی و «ارزشی» مردمی دیگر را ناراحت نکرده و نخواهد کرد.

 تنها خامنه ای و قدرت حاکم مساله نیست بلکه این که جایگزین آن چه حکومتی است مهم است!

 کشته شدن خامنه ای بی شک یک مرکز ثقل را در حکومت ولایت فقیه از بین برده است. و این با وجود این است که خامنه ای این اواخر بیشتر به شکل نمایشی و مترسکی در راس حکومت در آمده بود و کسی و باندی و جناحی جز باند خودش و هسته ی سخت قدرت به سخنان اش و نصایح اش وقعی نمی نهاد.

 اما مساله ی مهم از بین بردن خامنه ای و سران پاسدار و حتی سرنگونی حکومت نیست زمانی که اقدامی از سوی خود طبقات مردمی ایران و نتیجه ی یک انقلاب توده ای و با آگاهی از این نباشد که چه چیز قرار است به جای آن برقرار گردد:

یک جمهوری دموکراتیک انقلابی کارگران و کشاورزان و زحمتکشان ویا یک جمهوری دموکراتیک لیبرالی ملی؟

 ترامپ اگر با همین سران جمهوری اسلامی به گونه ای کنار نیاید، که برخی از خبرها در مورد ادامه ی مذاکرات بر این گواهی می دهد که می خواهد کنار بیاید، نه هوادار نخستین است و نه دومین. در ناگزیرترین حالت او یک شاه نوکر صفت و حکومت استبداد سلطنتی را می خواهد، از آن نوع که 50 سال در ایران حاکم بود و جنبش ها و خیزش ها و مبارزات فراوان برای سرنگونی آن بر پا شد و در نهایت انقلاب توده ای 57 آن را پایین کشید.

مردم می توانند از کشته شدن خامنه ای موجود جاه طلب فاسد و دزد و جنایتکار شاد شوند و شادمانی کنند، اما آنان که خامنه ای و سران سپاه را کشتند و اگر چنانچه قرار باشد حکومت را سرنگون کنندآن را سرنگون اش کنند، این کار را برای اینکه مردم ایران را خوشحال کنند و شادی بیاورند انجام نمی دهند بلکه برای منافع خود انجام می دهند و این منافعی که برای آنها دارد است که مردم ایران باید به آن پی ببرند:

 آیا صرفا مساله ی هسته ای و موشک ها و  نیروهای نیابتی است( که بیشترشان نابود شده اند) و یا خیر منافعی استراتژیک را در ایران دنبال می کنند؟   

طرح های آمریکا و اسرائیل

از روز دوم جنگ و این گونه حمله به مراکز اصلی سرکوب سپاه و گستره ی اهداف نظامی ای که مورد حمله قرار گرفته اند چنین نیز بر می آید که هدف می تواند صرفا تضعیف هسته ی سخت قدرت و تغییر رهبران رده ی نخست با رده های بعدی و به طور کلی جابجایی بخشی از حکومت با بخش دیگر یعنی به ویژه با باندها و جناح هایی که هوادار مذاکره و آماده ی پذیرش شرط های آمریکاست نباشد بلکه در صورت امکان سرنگونی حکومت و جایگزینی آن با حکومتی دست نشانده باشد.

از این سوی  به نظر می رسد که این همه سرمایه گذاری به روی دارودسته ی مزدور و فاشیست سلطنت طلب و این همه پشتیبانی دولت های امپریالیستی آمریکا و اروپا صرفا برای فشار به جمهوری اسلامی نبوده است بلکه همچنین در صورت وجود برخی شرایط برای جایگزینی هم بوده است.

رضا پهلوی فرمانده ی کل عملیات نیروهای آمریکا و اسرائیل!؟

 بخش مضحک قضیه اینجا خود را نشان می دهد که رضا پهلوی این سردسته ی فاشیست ها و فحاشان گویی که رهبری نیروهای نظامی آمریکا و اسرائیل در دستان وی است برای مردم سخنرانی می کند و وعده می دهد که بزودی تکلیف حکومت تعیین خواهد شد.

شورای موقت رهبری

تا زمانی که مجلس خبرگان تشکیل جلسه دهد و ولی فقیه بعدی را انتخاب کند شورای موقت رهبری سکان رهبری حکومت ولایت فقیه را در دست خواهد داشت. پزشکیان رئیس جمهور و محسنی اژه ای رئیس دستگاه قضایی و علیرضا اعرافی عضو فقهای شورای نگهبان اعضای شورای موقت رهبری شده اند.

 این که این شورا چقدر به چیزی گرفته شود روشن نیست. امثال قالیباف و لاریجانی که هر دو از فرماندهان پاسداران بوده اند و نیز دیگر سران پاسدار در قدرت حضور دارند. 

سپاه و گرفتن قدرت

از تصمیماتی که در این یکی دو روز گرفته شده است بر می آید که از دو وجه آخوندها و سپاه، این سپاه است که قرار است تمامی امور کشور را در دست های خود قبضه کند. البته اگر بتوانند خود را از وضع کنونی بیرون کشند!

تقسیم وظایف بین آمریکا و اسرائیل

 این احتمال هست که تقسیم کردن زدن مراکز سیاسی و نظامی بین آمریکا و اسرائیل به این شکل که اسرائیل مراکز سیاسی و نظامی در مراکز شهری مانند تهران را بزند و آمریکا مراکز نظامی در مناطق دیگر را صرفا به سبب مسائل تکنیکی و تاکتیکی نظامی نباشد بلکه یک جنبه ی سیاسی نیز داشته باشد. احتمال این است که اگر درب های مذاکره باز گردد سران جمهوری راحت تر بتوانند با آمریکایی که سران کشور آنها را نزده است پشت میز مذاکره بنشینند.

مساله ی تداوم مذاکرات

در این ارتباط خبرهایی دال بر است که امروز پیغام هایی از جانب حکومت ایران، در مورد خواست مذاکره با ترامپ، با واسطه ی عمان به ترامپ رسیده و ترامپ هم گفته با مذاکره موافق است!

 اگر این خط دنبال شود و مانعی از جانب بخش هسته ی سخت قدرت در ایران در پیش بردن آن به وجود نیاید آنگاه می توان احتمال داد که حکومت ایران دست به عقب نشینی های بزرگی بزند و بخش ی از طبقه ی حاکم بر ایران موقعیت خود را حفظ کند.( خبر خواست مذاکره از جانب لاریجانی نادرست اعلام شد.)  

مساله ی مهم نیروهای دموکراتیک انقلابی و مترقی

نیاز بزرگ ما ائتلاف نیروهای انقلابی چپ و ترقی خواه دموکرات و ملی جمهوریخواه است. این ائتلاف در حال حاضر باید حداقل بر سر دو موضع یکی علیه حکومت جمهوری اسلامی و دیگری علیه سلطنت طلبان( حکومت استبداد سلطنتی یا شاهی) و امپریالیست ها و دولت صهیونیستی اسرائیل باشد.

اگر ما نیروهای چپ و دموکراتیک و مترقی جمهوریخواه بتوانیم با چنین مواضعی چنین ائتلافی را به وجود آوریم می توانیم از یک سو در مقابل جمهوری اسلامی و از سوی دیگر در مقابل امپریالیست ها و مزدوران سلطنت طلب شان تبدیل به نیرویی شویم و امید به آینده را در تمامی طبقات مردمی ایران ایجاد کنیم. 

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

دهم اسفند 1404  

 


Saturday, February 28, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی نخست)

حمله و تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت مرتجع اسرائیل به ایران محکوم است

 

از صبح روز شنبه 9 اسفند امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل حملات خود را علیه سایت های نظامی و مراکز سیاسی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی آغاز کردند. این حملات به شهرهایی از جمله تهران، اصفهان، قم، کرج و کرمانشاه و بندرعباس و چند شهر دیگر صورت گرفته است. دو خصلت بارز این جنگ از جانب آمریکا و اسرائیل گستردگی و شدت آن نسبت به جنگ نخست دوازده روزه پیشین بوده است.

کشته شدن خامنه ای و برخی سران سپاه

خبرها حاکی است که در همان ساعات نخست حمله خامنه ای و برخی از نزدیکان اش و همچنین علی شمخانی دبیر شورای دفاع و محمد خاکپور فرمانده کل سپاه پاسداران و برخی دیگر از سران سپاه کشته شده اند. خبر کشته شدن خامنه ای را نهادهای سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی اعلام کرده و دولت یک هفته تعطیل و چهل روز عزای عمومی اعلام کرده است.

حملات موشکی سپاه به پایگاه های آمریکا در منطقه و به اسرائیل

از این سوی سپاه موشک هایی به پایگاه ی نظامی آمریکا در کشورهای منطقه عربستان سعودی، امارت متحده ی عربی، قطر، کویت، بحرین و اردن شلیک کرده است که خساراتی به بار آورده و خشم این کشورها را علیه جمهوری اسلامی برانگیخته است. همچنین موشک هایی به اسرائیل شلیک کرده است که آنها نیز خساراتی به بار آورده اند.

پوشالی بودن جمهوری اسلامی

 ضرباتی که حکومت ولایت فقیه خورده و حداقل تا کنون بسیار شدیدتر و گسترده تر و عمیق تر از ضرباتی بوده که زده است، تنها می تواند نشانه ی نفوذ گسترده ی نیروهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل در درون حکومت و سازمان های اطلاعاتی و نظامی آن(  ظاهرا قرار بود پس از جنگ دوازده روزه و آن همه اعدام به جرم جاسوسی برای اسرائیل و آمریکا اثری آنچنانی از آنها باقی نماند!) و به همین گونه ناتوانی نیروهای اطلاعاتی و نظامی جمهوری اسلامی در مقابل قدرت نظامی آنها باشد.

حکومتی که ده ها هزار نفر مردم بی سلاح را در دو شب در خیابان ها قتل عام کرد و با آن همه هارت و پورت اش، خود را ناتوان از حفظ ولی فقیه خود و نیز رهبران درجه ی اول سیاسی و نظامی خود حتی در نخستین ساعات نخستین روز اول جنگ نشان داد و این جز این که پوشالی بودن این مرتجعین در مقابل قدرت های نظامی را نشان دهد چیز دیگری نیست.

«عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی به کجا کشیده شد!

پوشالی بودن جمهوری اسلامی به گونه ای دیگر نیز نمایانده می شود. خامنه ای و سران سپاه «عمق استراتژیک» خود را کشورهایی مانند سوریه و لبنان تعریف کرده بودند اما هم آنها با سیاست های خود وضع را به گونه ای پیش بردند که جنگ به داخل ایران کشیده شد و زندگی توده های مردم را نیز آماج خود قرار داد.

نیروهای نیابتی

جز این ها به نظر نمی رسد که گروه های نیابتی شان نیز که این همه بالا و پایین و خرج شان کردند با توجه به ضربات پی در پی ای که خورده اند بتوانند چندان کمک شایانی به سپاه پاسداران و حکومت ولایت فقیه بکنند.

کشته شدن بیش از 50 دختر دانش آموز- هر دو طرف می توانند زده باشند و به هیچ کدام شان اعتمادی نیست!

در اخبار آمده است که مدرسه ی دخترانه ای را در میناب زده اند و بیش از 50 نفر دانش آموز دختر کشته و بسیاری نیز آسیب دیده اند. وضع واقعی به گونه ای است که نه تنها اعتمادی به هیچ یک از دو طرف جنگ نیست بلکه برعکس می توان به هر دو مشکوک بود و این حمله را به هر دو نسبت داد. هم به جمهوری اسلامی و سپاه که می تواند مدرسه ای را در کشور خویش بزند و آن را به گردن اسرائیل و آمریکا بیندازد و هم آمریکا و اسرائیل می توانند آن را بزنند و با توجه به بدبینی عمیق توده ها به سران جمهوری اسلامی به ویژه پس از سرنگون کردن هواپیمای اوکراینی آن را به گردن سپاه بیندازند. دو نیروی مرتجع و تا مغز استخوان پلید و کثافت و تعفن با یک دیگر در جنگ اند و به هیچ کدام شان ذره ای نمی توان اعتماد کرد.  

هر دو سوی جنگ ارتجاعی اند اما مقصر اصلی اکنون امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل هستند!

اگر چه دو سوی این جنگ یعنی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل از یک سو و حکومت ولایت فقیه از سوی دیگر تا مغز استخوان کثافت و ارتجاعی هستند اما مقصر اصلی و عمده ی جنگ کنونی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند که به خود اجازه می دهند با بهانه هایی که بسیاری شان واهی اند، به کشور دیگری تجاوز کنند و برای تغییر حکومت آن اقدام کنند.

مردمی دردمند و رنجدیده و گرفتار

با این حال بخش هایی از توده های مردم که از حکومت خامنه ای و سران سپاه به جان آمده اند و بسیاری از تلاش ها و مبارزات شان برای ایجاد تغییررویه و یا سرنگونی جمهوری اسلامی نتوانسته پیروزی نهایی را به دست آورد خواهان جنگ هستند و آن هم  بی آنکه به پیامدهای درازمدت آن و هیچ شدن نقش شان بیندیشند. آنها از این که حکومت ضربه می خورد و به ویژه از مرگ سران سیاسی و نظامی آن دلشاد می شوند.

جنگ از جانب آمریکا و اسرائیل برای منافع مردم ایران نیست!

آنچه که توده ها باید در مورد آن هشیار باشند این است که جنگ از جانب آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی برای منافع آنها نیست بلکه برای منافع خودشان است.  

جنگی که از جانب امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل دو لبه دارد

از نظر ترامپ و نتانیاهو این جنگ دو لبه  دارد. یک لبه ی آن متوجه سران جمهوری اسلامی و زدن رده ی رهبران درجه ی اول و دوم آن است و شاید تا سرنگونی آن و جایگزین کردن نوکری مانند رضا پهلوی تداوم یابد؛ لبه ی دیگر و  اصلی تر و تیزتر و دراز مدت تر آن متوجه انقلاب توده هاست. در صورت تحقق اهداف شان از این جنگ، جنگ نه به نفع توده ها بلکه به نفع امپریالیست های خواهد بود و منافع آنها را تامین خواهد کرد.

برنامه و اهداف جنگی آمریکا و اسرائیل   

هنوز روشن نیست که برنامه ی جنگی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل چیست و آنها تا کجا می خواهند پیش روند.

آیا هدف تغییر بافت رهبران جمهوری اسلامی و جایگزینی آنها با رده ای از رهبران است که شروط ترامپ را بپذیرند و خواهان عادی سازی رابطه با امپریالیست های غربی باشند، و یا اینکه تا سرنگونی حکومت ولایت فقیه پیش خواهند رفت و حکومت جایگزین را خود که همین مزدوران و مرتجعین سلطنت طلب می باشد شکل خواهند داد؟

در مورد هدف دوم روشن است که این برنامه نیاز به نیروهای پیاده دارد. از آنچه تا کنون ترامپ و نتانیاهو در مورد هدف دوم گفته اند بر می آید که آنها می خواهند نیروهای اطلاعاتی و نظامی حکومت را از کار بیندازند. آنها گفته اند که صرفا «بستر سرنگونی حکومت را فراهم می کنند»( نقل به معنی) و از مردم خواسته اند که دنباله ی کار را خودشان بگیرند و حکومت را سرنگون کنند.

 اگر بخواهیم این برنامه را به زبان امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم جنایتکار اسرائیل بر گردانیم این گونه می شود که آنها نیروهایی در ارتش و سپاه و نیز گروه هایی نظامی در داخل دارند و برنامه دارند که هنگامی که جنگ به مرحله ی مشخصی رسید و ضربات سنگینی به نیروهای سپاه در داخل وارد شد آنها وارد عمل شده و به تسخیر مراکز نظامی و سیاسی بپردازند. آنچه در هنگام خیزش اسفند و پیش از دو روز جنایت هولناک خامنه ای و سپاه می گفتند. اشارات برخی از مزدوران امپریالیسم در تلویزیون انترناشنال مرکز تبلیغاتی فاشیست های پهلوی، حاوی اشاراتی به گروه های سازمان داده شده به وسیله ی موساد و سیا در داخل کشور برای انجام عملیات نظامی در داخل کشور در هنگام ضعیف شدن نیروهای نظامی جمهوری اسلامی است.

ارتجاع در کشورهای زیرسلطه یا باید نوکر شود و یا نابود خواهد شد!

جنگ نخست و این جنگ دوم نشان می دهد که ارتجاع در کشورهای زیرسلطه یا باید نوکر امپریالیسم شود و یا نابود خواهد شد. 

حمله و تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت مرتجع اسرائیل محکوم است!

ما حمله و تجاوز نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل را به ایران و زیر پا گذاشتن حقوق ملی خلق های ایران را محکوم می کنیم و از سازمان های بین المللی می خواهیم آن را به سرعت متوقف کنند.

مساله ی سرنگونی جمهوری اسلامی مساله ی تمامی طبقات انقلابی و مترقی خلق ایران است

چنانکه بارها گفته ایم مساله ی حکومت ارتجاعی ولایت فقیه مساله ای مربوط به تمامی خلق های ایران است و آنها نیز توان آن را دارند که خود آن را حل کنند.

 حمله و تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل مبارزات خلق ایران علیه حکومت ولایت فقیه را به حاشیه و عقب برده و نیرو و توانایی آنها را ضعیف و هیچ نمایانده و برعکس نیروی نظامی و توانایی های اطلاعاتی و تکنولوژیکی امپریالیست ها و دولت هایی ارتجاعی مانند اسرائیل را بزرگ نمایی خواهد کرد. نتیجه ی این امر آن است که خلق خود را ناچیز و مرتجعین امپریالیست و صهیونیست را بزرگ خواهد پنداشت.

طبقه ی کارگر و کشاورزان و زحمتکشان و دیگر طبقات دموکرات و ملی ایران خواهان توقف تجاوز و حملات نظامی آمریکا و اسرائیل هستند. آنها می توانند و باید خود تعیین کننده ی سرنوشت خویش باشند.


گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

9 اسفند 1404

 

Friday, February 27, 2026

خدمت و خیانت

 


درباره ی داریوش آشوری و دیدار وی با سردسته مزدوران صهیونیسم و امپریالیسم

 

داریوش آشوری، زبانشناس و مترجم ( به همراه شهلا شفیق فردی که داعیه ی کمونیست بودن داشته است) با رضا پهلوی سردسته ی کثیف ترین و مزدورترین فاشیست های استبداد شاهی خواه، دیدار کرده  و یک عکس «تاریخی» هم انداخته است. 

این «چرخش» برای بسیاری از افراد و جریان هایی که مسیر فکری آشوری و کش و قوس های وی را و نیز علائق اش را دنبال کرده و می شناختند به هیچ وجه غریب نبود. در واقع آشوری یکی از کسانی بود که این احتمال در مورد وی می رفت که اگر زمان مجال اش دهد و فرصتی بیابد ارادت اش به امپریالیسم و صهیونیسم را نشان دهد. 

کار سیاسی

چنانکه کارنامه داریوش آشوری را از نظر سیاسی بنگریم می بینیم که فرد با ثباتی نبوده است. وی زمانی کوتاه توده ای بود و عضو سازمان جوانان حزب توده و سپس و زمانی دیگر عضو حزب زحمتکشان ایران مظفر بقایی مزدور و مرتجع ( و شاید به همین دلیل برخی آشوری را مرتبط  با تشکیلات فراماسونری در ایران می دانستند!) و دوره ای نیز به تشکیلات جامعه سوسیالیست های نهضت ملی ایران خلیل ملکی پیوسته است و احتمالا دوران پس از این تغییر خط و مشی های سیاسی، بدون حزب و تشکیلات بوده است.

در عین حال وی به عنوان یک مثلا ایدئولوگ فرهنگی آن وجه سیاسی ای که اکثریت اندیشمندان و هنرمندان سیاسی دوران استبداد سلطنتی و استبداد دینی داشتند نداشته است. نه با محققینی مانند آریانپور که توده ای بود و کلاس های دانشگاهی اش جای سوزن انداختن نبود قابل مقایسه است و نه با نویسندگانی مانند ساعدی و نه با شاعرانی چون اخوان ثالث و نه با نمایش نامه نویسان و فیلمسازانی مانند بهرام بیضایی که دوست نزدیک اش بود و با وی همکاری هایی داشت.

 او به ظاهر در سیاست بود و در واقع در سیاست نبود و خود را از آن دور نگاه می داشت و به موضوعاتی می پرداخت که خیلی وجه سیاسی مستقیم نداشتند؛ مانند زبان و تحقیق در شعر( آن هم در وجهی کمتر سیاسی) و یا ترجمه ی آثار فلسفی و یا سیاسی کلاسیک. یکی از نوشته های مشهور وی که زمانی میان خوانندگان چپ هوادار داشت همان«فرهنگ سیاسی» بود. به این ترتیب داریوش آشوری در بهترین حالت اگر نگوییم در رده ی غیر سیاسی ها اما در در رده ی میانی و رو به پایین سیاسی کاران قرار می گیرد.

کار فرهنگی

اگر از برخی برگردان های عمومی وی مانند «آرمانشهر» توماس مور و «شهریار» ماکیاولی و نیز یک جلد از «تاریخ فلسفه» ی کاپلستون بگذریم( از این نظر که هر فردی با هر اندیشه ای ملی- دموکرات - چپ و یا محقق مزدور امپریالیست ها می توانست آنها را ترجمه کند)، بیشتر ترجمه های وی نه تنها وجه سیاسی مخالف حکومت نداشتند بلکه تا حدودی به رواج اندیشه های ضد عقل ( و ظاهرا بر خلاف برخی از علائق آشوری در تحقیقات ادبی و نقدهایش به افراد و گروه های سیاسی) و ضد چپ و ضد دموکراتیک می پرداختند.

برجسته ترین کارهای وی در برگردان آثار نویسندگان دیگر کشورها، برگردان کتاب های فردریش نیچه است. وی برخی از مهم ترین کارهای نیچه مانند «چنین گفت زرتشت»، «فراسوی نیک و بد»، «تبارشناسی اخلاق» و «غروب بت ها» را به فارسی برگردانده است و شهرت اش هم در ترجمه و نیز به مهم ترین علائق اش، به همین کتاب هاست.

و اما نیچه عموما نه یک فیلسوف جدی بلکه بیشتر یک «پاره نویس» یا « قصار گوی» ضد اندیشه های خردگرا و به ویژه کمونیسم( در آن زمان سوسیالیسم) بود که در زمان وی در اروپا و به وِیژه آلمان رشد زیادی کرده بود. وی ماهیتا ضد علم و فلسفه و اساسا ضد«حقیقت عینی» و امکان شناخت آن و فردی اشراف پرست و ضد زن و پیرو رومانتیسیسم ارتجاعی بود. پیروان اش به وی «فیلسوف فرهنگ» نام داده اند و این احتمال زیاد است که داریوش آشوری به تبعیت از متفکر مورد علاقه اش کار فرهنگی( و نه فرهنگی - سیاسی) می کرد. 

مبلغان و خواننده گان عمده ی آثار نیچه در ایران از نظر طبقاتی عموما به لایه های گوناگون بورژوازی و بیشتر نوع غرب گرای آن و همچنین دانش آموخته گان لایه های مرفه و میانی خرده بورژوازی تعلق داشتند و از نظر فرهنگی نیز لایه هایی که ضد خرد و اندیشه ی درچیده و نظام مند و بیشتر علاقمند به عرفان و تصوف بودند. اگر بگوییم این ها بیشتر کسانی بودند که این شعر مولوی را آن هم در منفی ترین تفسیرش که می تواند ضد عقل و اندیشه ی نظام مند باشد، راهبرد خویش ساخته بودند دور از حقیقت نگفته ایم:

 «آزمودم عقل دور اندیش را - پس از این دیوانه سازم خویش را».

ترجمه ی آثار نیچه و علاقه آشوری به وی و تبلیغ آن در ایران دوره ی استبداد شاهی عمدتا جز به  معنای ابراز مخالفت با اندیشه های فلسفی مدرن به ویژه اندیشه های مارکسیستی و دموکراتیسم انقلابی و لیبرالیسم مترقی سرمایه داران ملی در یک کشور زیر سلطه ی امپریالیسم از یک سو و تبلیغ و ترویج  گرایش های ضد عقل و احساس گرا همچون رمانتیسیسم ارتجاعی و در فرهنگ خودمان عرفان و تصوف و نیز نژاد پرستی و این اواخر گرایش های ضد خرد اروپایی مانند پسامدرنیسم نبود.

به این ترتیب رواج اندیشه های نیچه عملا به رشد گرایش های ضد خرد در میان خوانندگان می انجامید و این از یک جهت یعنی دور کردن جوانان از سیاست به نفع حکومت سلطنتی  بودند و از جهتی دیگر گرایش به جریان های مذهبی( عرفان و تصوف) را رشد می داد و از این جهت نیز به نفع های مذهبی مخالف حکومت سلطنتی بود. 

اگر از ترجمه های وی بگذریم به طور کلی خدمت اصلی مثبت و اصلی آشوری را در فرهنگ باید یکی برخی از تحقیقات ادبی و فرهنگی وی و دیگر همان برگردان واژه های انگلیسی به فارسی دانست. مقالات تحقیقی و کتاب هایی مانند«فرهنگ علوم انسانی» نتیجه این وجه از کارهای وی بوده است. «بت فرهنگی» ساختن برخی از تحصیل کرده ها از امثال آشوری بیشتر از این بخش از کارهای وی و نیز برگردان کارهای نیچه بر می خیزد.

به این ترتیب ما با نویسنده و محققی روبرو بودیم که ترجیح می داد جزو سیاسیون صف اول و دوم نباشد و حتی غیر سیاسی هم باشد یا جلوه کند. و این در حالی است که اگر کتاب های ترجمه شده از وی را مورد بررسی قرار دهیم که به ویژه آثار نیچه است با یک فرد سیاسی اما ضد جهان بینی های انقلابی کمونیستی و دموکراتیک و مترقی در کشورهای زیرسلطه روبرو می شویم. از این دیدگاه آشوری در بیشتر دوران کار فرهنگی خود ترجیح می دهد که نه در صف خلق بلکه در میانه ی صف خلق و ضد خلق و انقلاب و ارتجاع پرسه بزند.

آشوری از نظر نماینده گی سیاسی و فرهنگی نه نماینده ی طبقه ی کارگر و حتی لایه های تهیدست و میانی خرده بورژوازی بلکه بیشتر به لایه های مرفه خرده بورژوازی و لایه های سرمایه داران با گرایش قوی به سوی غرب تعلق دارد( همان ها که بخش هایی شان از سلطنت طلبان پشتیبانی می کنند و به نفع آنها شعار می دهند).

چرخش کنونی اش آنچه را که شاید سالیان دراز مایل بود ابراز کند اما جو سیاسی و فرهنگی را برای این ابراز مساعد نمی دید، یعنی گرایش نهفته اش به سوی استعمار و امپریالیسم و صهیونیسم را آشکار کرد و نشان داد که از نماینده گی فرهنگی یک طبقه ملی گرا به طور جزیی یا بخشی( اگر پافشاری هایش را به روی فرهنگ ملی و زبان فارسی این معنا تعبیر کنیم) به یک طبقه ی مزدور و از اردوگاه انقلاب که خیلی به آن وفادار و در خدمت آن هم نبوده است به اردوگاه ضد انقلاب و ارتجاع گریخته است.

این قباحتی هولناک دارد و با هیچ گذشته ای پاک نمی شود حتی اگر امتیازاتی بیش از آن چه ما به آن گذشته دادیم، داشته باشد.

دو دلیل برای پیوست آشوری به ارتجاع پهلوی

به نظر ما جز آن چه در گرایش های سیاسی و فرهنگی اش برشمردیم دو دلیل می تواند برای دیدار آشوری با رئیس مزدوران و مرتجعین آورد.

یک - نجات سردسته ی فاشیست های مزدور از فشار نیروهای انقلابی و مترقی که خودش و دارودسته ی فاشیست و لات و قلچماق و فحاش و بی فرهنگ وی را زیر ضرب افشاگری های خود گرفته اند و فضا را برایشان تنگ کرده اند. آشوری می خواست نشان دهد که « شاهزاده» اش بری از این خصال است و ظاهرا «خودش خوب است» گرچه ممکن است «برخی از دوربری هایش بد باشند»، خصال ناپسندی از خود نشان دهند و برخی از مرزها را زیر پا گذارند و ای همچین فحاشی هایی هم بکنند! وی می خواست نشان دهد که این جوجه فاشیست متعفن دست پرورده ی سیا و موساد این گونه نیست. با این کارش آشوری خدمت شایانی به مرتجعین هوادار استبداد سلطنتی و صهیونیست های اسرائیلی و امپریالیسم آمریکا کرده است و آخر عمری خود را و سرمایه ی فرهنگی خود را( آنچه در آن با ارزش است) دربست در اختیار آنان قرار داده است. خوب چه می شود کرد؛ این هم نوعی مبارزه با جمهوری اسلامی و حکومت ولایت فقیه است!

دوم – آشوری می خواست راه را برای دیگر روشنفکرانی که شاید دنبال راهگشایی می گشتند که راه پیوستن به جرگه ی سلطنت طلبان را هموار کند – ممکن است خودشان روی شان نشود - باز کند و به اصطلاح قبح آن را بشکند. و چه فرصتی بهتر از اکنون که چند تایی راهپیمایی چند ده هزار نفری هم در کشورهای غربی برپا کرده اند و با مشتی دروغ و دلنگ و همکاری دولت های امپریالیستی غربی و پلیس این کشورها آنها را «میلیونی» جا زده اند.

این را هم بگوییم که این خیلی مهم نیست که آشوری خواسته با رضا پهلوی دیدار کند و یا رضا پهلوی خواسته که آشوری لطفی در حق اش کند و با وی دیداری داشته باشد( شاید نخستین کراهت کار آشوری را بیشتر کند و شوق خدمت اش را به ارتجاع و صهیونیسم بیشتر بنمایاند). نتیجه در هر دو حالت یکی یعنی «دیدار» است.  

برخورد برخی از عشاق آشوری و «شبه چپ» ها

و جالب این که برخی ها چکاری را که داریوش آشوری کرد چنان در پوست شکلات می پیچانند که از قبح آن( تاکید می کنیم اگر آشوری را در مجموع یک خدمت گزار فرهنگ ملی و از دیدگاه بورژوازی ملی ارزیابی کنیم که به نظر ما نیست و شاید اگر در نوسان بین فرهنگ ملی و وابسته گی ارزیابی کنیم بهتر باشد) چیزی باقی نمی ماند.

برخی دیگر نیز چنان ژست های عجیب و غریب می گیرند و هوار می کشند ک« ما مخالف توهین به آشوری هستیم» و از این نوع حرف ها. شاید برخی از این ها می خواهند اردوگاه انقلاب را با اردوگاه ارتجاع عوض کنند. ما پیشاپیش شما را تشویق می کنیم:

 بفرمایید حضرات! کسی جلوی شمار را نگرفته است. نگزارید شیرینی ای که دهانتان را آب انداخته است از دست تان برود!

برخی دیگر از افراد و دسته ها در سازمان های «چپ» آسمان و ریسمان می بافند و لذت خاصی می برند که مسائل ساده را پیچیده کنند و نام آن را «همه جانبه نگری» بگذارند. این ها یکی از علل پیوست این گونه افراد به دارودسته های سلطنت را مسائل و مشکلاتی در چپ و در نهایت در اردوگاه انقلاب می دانند و روی این قضایا مکث می کنند. روشن است که این ها پاسخی اساسی به تغییر اردوگاه از انقلاب به ضد انقلاب نیست.

نگاهی به تاریخ 170 ساله ی کمونیسم نشان می دهد که چنین تغییر اردوگاه در شرایطی که گروه ها و احزاب بهترین شرایط خود را نیز داشته اند صورت گرفته است. برای نمونه برخی تغییرات در حزب سوسیال دموکرات آلمان و بروز اپورتونیسم و رویزیونیسم در زمان مارکس و انگلس و در زمانی که حزب سوسیال دموکرات پیشروترین در میان احزاب انقلابی اروپا بود صورت گرفت. و یا بزرگ ترین انشعابات در چپ و تغییر از موضع طبقه ی کارگر به موضع بورژوازی امپریالیستی در زمانی صورت گرفت که احزاب انقلابی مانند بلشویک ها در اروپا وجود داشتند.

 برای نمونه چنانچه ریشه های اقتصادی و اجتماعی اپورتونیسم و رویزیونیسم انترناسیونال دوم را دنبال کنیم به صدور سرمایه و انتقال مافوق سود به کشورهای امپریالیستی و خریدن بخشی از لایه های بالایی طبقه ی کارگر به وسیله ی بورژوازی امپریالیستی می رسیم. این در تمامی کشورهای امپریالیستی وجود داشت، اما چرا در کشورهای گوناگون تنها بخشی از لایه های احزاب انقلابی به اپورتونیسم و رویزیونیسم در غلتیدند و همه در نغلتیدند. برای مثال چرا کائوتسکی رویزیونیست شد اما رزا لوکزامبورگ و لیبیکنخت نشدند. اینجا دیگر اشکالات حزب و سازمان مطرح نیست بلکه ماهیت فرد و جریان و تضادهای درونی وی که در تکوین وی اثرگذار هستند و مواضع وی در هر برهه از زمان در قبال انقلاب و ارتجاع اهمیت می یابد.

در همین زمانه ی ما بسیاری از انقلابیون چپ در  سازمان های انقلابی دوران 57 حضور داشتند و این ها با وجود اینکه به مسائل و مشکلات سازمان های خود آگاهی داشتند اما تا آخرین لحظه ی زندگی به مبانی اندیشه ای و آرمان های خود وفادار بودند. چرا دیگران چنان و این ها چنین شدند؟

تفاوت در چیست که بسیاری با وجود اشتباهات و اشکالات و انحرافات در سازمان سیاسی شان بر سر مواضع خود تا پای جان می مانند اما عده ای دیگر جبهه ی طبقه ی کارگر و خلق را ترک و به جبهه مرتجعین و امپریالیست ها می پیوندند؟

همین ها باید بس باشد. 

 م- دامون

 اسفند 1404 

 یادداشت ها

1-   آشوری در یکی از میز گردهای برنامه ای از بی بی سی فارسی  به نام «پرگار» که در مورد نیچه بود شرکت کرد. در این برنامه وی در مقابل یکی از شرکت کننده گان جوان این میزگرد که به قصد انتقاد به سخن مشهور نیچه «به نزد زنان می روی تازیانه را فراموش نکن» اشاره می کند به گونه ای «آب زیر کاه» موضع می گیرد. چنین درجه ای از دفاع از نیچه جز تعصب چه نام دارد؟!

2-   پس از «عکس تاریخی» آشوری با مزدور امپریالیسم و صهیونیسم، گویا در مقابل انتقادات وارده، وی مقاله ای با نام «ضد صهیونیسم و ضد امپریالیسم در شرق» ( نوشته ی 20 تیر1346) در سایت خبری«گویا» قرار داده است که در آن وی گرایش ضد یهودیت را که از نظرش در جریان های ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی است، نقد کرده است. به نظر ما ماهیت این مقاله نفی گرایش ضد یهودیت در این احزاب و سازمان ها و جریان ها نیست، بلکه بیشتر نقد گرایش ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی ای است که در دهه ی چهل وجه حاکم بر گرایش های انقلابی و فرهنگی بود. اگر کسی می خواست به مقابله با گرایش های ضد یهودیت در پس نظرات ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی بر می خاست، نخست باید ثابت می کرد که ضد صهیونیست و ضد امپریالیست پیگیری است.  

 

مبارزات دانشجویان می تواند به مبارزه ی دیگر بخش ها و طبقات گسترش یابد!

 


 

امروز ششمین روز مبارزات دانشجویان از آغاز باز شدن دانشگاه ها است.

بازگشایی دانشگاه ها بخشی از فرایند «عادی سازی» اوضاع پس از قتل عام دی ماه 1404 بود. نخستین هدف آن این بود که نشان دهند که آنچه حکومت در مورد کشتار خود گفته است درست است و مردم هم آن را باور کرده و به سر زندگی و کار و مدرسه و دانشگاه خویش باز گشته اند!

اما خامنه ای و سران سپاه و کلا «هسته ی سخت» قدرت به خوبی می دانستند( و در صورتی که ندانسته باشند احمق هایی بیش نخواهند بود) که در صورت بازگشایی دانشگاه ها و برقراری کلاس های حضوری دانشجویان خشمگین به راحتی به سر درس باز نخواهند گشت و دست به مبارزه خواهند زد.

بنابراین آنچه می توانست هدف حکومت از بازگشایی دانشگاه ها باشد نه تنها «عادی سازی» بلکه همچنین بروز درجه ای از مبارزات دانشجویی در محدوده ی دانشگاه ها بود.

روشن است که بازگشایی دانشگاه ها برای حکومت خطراتی و از جمله سراسری شدن اعتراضات دانشجویی و گسترش آن به دیگر طبقات را داشته و دارد اما آنها چاره ای نداشتند جز این که «ریسک» این کار را بپذیرند. از نظر آنها در صورت باز نکردن دانشگاه ها وضعیت «غیرعادی» حفظ شده و این نیز می توانست به تداوم وضع بحرانی در جامعه و میان تمامی گروه ها و طبقات بینجامد، اما بازگشایی می توانست حالت «عادی سازی» را به وجود آورد و از این رو گزینه ی بهتری بود.

 وانگهی - و این بسیار مهم است - اگر حکومت اجازه می داد تا حدودی دانشجویان دست به اعتراض بزنند این می توانست موجب شود که بخشی از آن فشارهای وارد شده و آن خشم و کین انباشته از جایی که از نظر حکومت قابل کنترل است بیرون بزند و بنابراین خود را خالی کند و در نتیجه نوعی احساس «آرامش» را به مردم سرشار از خشم و کین و جامعه ببخشد.

از این رو به نظر می رسد که هدف حکومت صرفا «عادی سازی» نبوده بلکه اجازه دادن به مبارزات دانشجویی برای تخلیه خشم و کین انباشته بود. از نظر آنان این تا حدودی قابل چشم پوشی بوده و به نوعی می توانست «عقب نشینی» حکومت در مقابل کشتار هولناک و نسل کشی اش و میدان دادن به حرکت جامعه به شمار آید.

 نگاهی به شکل و میزان سرکوب دانشجویان در روزهای نخست نشان می دهد که همانند شکل سرکوب های پیشین دانشجویان نبوده است و چنانکه نشان داده حکومت چنین مبارزاتی را برای یک روز تحمل نمی کرده است. برای نمونه نگاه کنیم به هجوم برنامه ریزی شده نیروهای حکومت به دانشگاه شریف در زمان خیزش «زن، زندگی، آزادی».

اشتباه اساسی حکومت این بود که فکر می کرد و می کند که با مبارزات و اعتراضات دانشجویان آن خشم و کینه ای که در تمامی طبقات خلقی ایران از کارگران و کشاورزان و لایه های تهیدست طبقات میانی گرفته تا حتی لایه های مرفه جامعه به وجود آمده می تواند تخلیه شود و پس از آن همه چیز به میل حکومت خواهد چرخید!

اما مبارزات ادامه و به بسیاری از دانشگاه ها گسترش یافت و شعارهای دانشجویان هم تندتر و تیزتر شد و از آستان تحمل حکومت گذشت.  پس از چند روز از آغاز اعتراضات لباس شخصی ها و افرادی از بیرون دانشگاه به بسیجی های دانشگاه اضافه شدند و سرکوب را بسیار شدیدتر کردند.

جز این و با گذشت پنج روز از مبارزات انواع خط و نشان کشیدن ها آغاز شد. وزیر دولت پزشکیان گفت که اگر دانشجویان بخواهند به اعتراضات خود ادامه دهند انها مجبور خواهند شد که کلاس ها را مجازی کنند و اقدام به این نیز کردند و شماری از دانشگاه های کشور را تا پایان سال مجازی کردند. برنامه ای که با مخالفت دانشجویان روبرو شده و آنها گفته اند که در چنین صورتی کلاس های مجازی را تحریم خواهند کرد.

از سوی دیگر جلاد دستگاه قضایی و دزد بزرگ محستی اژه ای هم گفته است که اگر دولت نتواند مبارزات دانشجویان را «جمع» کند آنها وارد خواهند شد و «هزینه» دانشجویان قطعا بالاتر خواهد رفت.

 موضع دانشجویان در مورد تحریم کلاس های مجازی درست است. این موضع کمک می کند که وضع مبارزه و یا اعتصاب در دانشگاه ها حفظ شود و این یک نیز می تواند در تخریب «عادی سازی» حکومتی نقش به سزایی داشته باشد. و در عین حال شرایط گسترش مبارزه و اعتصاب دانشجویان را به دیگر بخش ها و طبقات جامعه فراهم سازد.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

ششم اسفند 1404

Monday, February 23, 2026

سایه ی هولناک جنگ



یار در خانه، چرا گرد جهان گردیم؟


آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم

یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

عشق در سینه و ما بیخبران شهریم

محمل اندر گذر و دل به خفی می بندیم

مولوی 

تضادهای میان طبقه ی حاکم در آمریکا در مورد جنگ
 
در دولت ترامپ و در میان طبقه ی حاکم بر امپریالیسم آمریکا کماکان صداهای متفاوت و متضادی در مورد جنگ شنیده می شود. برخی به ترامپ و دولت اش می گویند که این بهترین فرصت است زیرا جمهوری اسلامی در موقعیت ضعیفی به سر می برد و در عین حال مردم کشور این حکومت را نمی خواهند و ضمنا حداقل بخش هایی از آنها از حمله ی نظامی و سرنگونی حکومت استقبال می کنند و بنابراین وی را تشویق به حمله ی نظامی می کنند.
برخی دیگر به وی هشدار می دهند که می توان با فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک و به شکلی با جمهوری اسلامی کنار آمد اما حمله ی نظامی از این رو که سنجش تمامی جوانب و عواقب آن غیر قابل پیش بینی است ممکن است که آمریکا و خاورمیانه را در گرداب جنگی بی پایان وارد کند و به منافع استراتژیک آمریکا ضربات شدیدی وارد کند.
به نظر می رسد هر دو دیدگاه در منازعه با یکدیگر بوده و کماکان در کنار یکدیگر پیش می روند
احتمال جنگ، هر روز بیش از پیش
 با این همه و با نظر داشت دو احتمال ترساندن و حمله ی قطعی و دو وضع سازش و جنگ، هر روز هر ساعت که می گذرد احتمال حمله ی نظامی و جنگ بیش از سازش و کنار آمدن می شود و حتی به نظر می رسد که انتقال دو ناو بزرگ و بسیاری ناوشکن و ده ها جت جنگی و حجم زیادی از ادوات و تجهیزات اکنون بیشتر نشانه ی تصمیم گرفته شده و بنابراین قطعی بودن جنگ باشد و نه ابزاری برای ترساندن و تهدید کردن. تقویت سلطنت طلبان و پشتیبانی های اخیر از آنها و به شکل های گوناگون از راهپیمایی هاشان، بازهم بیشتر قطعی بودن جنگ را تایید می کند.
ترامپ گفته است که می خواهد ضرباتی به جمهوری اسلامی بزند. اگر ترامپ راست بگوید و صرفا به زدن ضرباتی بسنده کند اما با وجود ضربات و حتی نوع شدید، جمهوری اسلامی به شروط گردن نگذارد،  روشن است که جنگ وارد مراحل بعدی و ضربات بیشتری خواهد شد.
با این حال حتی گسیل این حجم از آلات و ادوات نظامی اگر به این نتیجه بینجامد که جمهوری اسلامی را مجبور به سازش کنند باز برای ترامپ امپریالیسم آمریکا کم هزینه تر و به صرفه تر است از دست زدن به خود حمله ی نظامی.
مذاکرات
در آخرین سخنان اش، ترامپ دو هفته به جمهوری اسلامی فرصت داده است که شروط وی را بپذیرند. اکنون بیش از پیش به پایان این دو هفته نزدیک می شویم. ظاهرا این پنجشنبه و سومین دیدار فرستاده گان ترامپ و هیئت مذاکره کننده ی جمهوری اسلامی می تواند آخرین دیدار باشد و چنانکه پیشنهاد طرف جمهوری اسلامی با شروط ترامپ وفق نکند و خواست های آمریکا را برآورده نسازد حمله ی نظامی رخ خواهد داد
از این سوی جمهوری اسلامی برخی از عقب نشینی ها کرده است و در عین حال پیشنهاداتی برای سرمایه گذاری اقتصادی و برقراری روابط تجاری بین دو طرف به ترامپ داده است.
هنوز روشن نیست که این پیشنهادات جمهوری اسلامی که پیش از این نیز ارائه شده بود یک فریب دیپلماتیک است و برای برخی اهداف تاکتیکی به ویژه در تضاد قرار دادن آمریکا با متحدانش و منفرد کردن آن و به اصطلاح زیر گرفتن از آمریکا صورت می گیرد و یا اینکه خیر پیشنهاداتی است واقعی.
در مورد دوم روشن است که این نیاز به بسیاری از مقدمات و از جمله عادی سازی روابط با آمریکا و بازگشایی سفارت دارد و ...
در هر حال به نظر می رسد که چنین نقشه ی راهی برای خامنه ای و سران هسته ی سخت قدرت برای کنار آمدن با آمریکا و پذیرفتن شروط وی راه بهتری باشد تا پذیرش یکباره ی همه ی شروط ترامپ با هم که به معنای نابودی تمامی هویت حکومت ولایت فقیه و«یال و کوپال» دروغین اش در یک زمان کوتاه است.    
مواضع خامنه ای و هسته ی سخت قدرت
نکته ی اساسی در این خصوص مواضع خامنه ای و سران حکومت است.
یک گمانه زیاد است و آن این است که خامنه ای و سران سپاه احتمال حمله ی دامنه دار و به قصد سرنگونی را نمی دهند. امری که نیاز به حمله ی زمینی و نهایتا فتح مقرهای نظامی و گرفتن نهادهای سیاسی حکومت دارد.
این می تواند دلیلی برای نپذیرفتن تمامی شروط ترامپ از یک سو و آماده شدن شان برای جنگ از سوی دیگر باشد. آخرین خبرها حاکی است که خامنه ای و سران پاسدار بیشتر به سازمان دهی نیروها پرداخته اند و برای پس از حمله نظامی آمریکا و عملیات زدن برخی از سران نظامی و سیاسی حکومت، خود را آماده می کنند.
گمانه ی دیگر این است که خامنه ای و سران سپاه فکر می کنند پاسخی که به حمله ی نظامی آمریکا خواهند داد( در حال حاضر این خط و نشان کشیدن های خامنه ای و سپاه برای پایگاه های آمریکا و کشورهای عرب منطقه همان نقش ترساندن و بازدارنده گی را اجرا می کند) آمریکا را در ادامه ی حملات نظامی اش دچار تردید خواهد کرد و وی را از عواقب بدتر جنگ خواهد ترساند. و از این روست که حاضر نیستند شروط ترامپ را بپذیرند.
گمانه ی سوم این است که خامنه ای و کل هسته ی سخت قدرت می خواهند با وارد شدن به یک جنگ که ممکن است به درازا کشد، وارد یک ماجراجویی جاه طلبانه ی تاریخی شوند:
  »
یا حکومت را می توانیم حفظ کنیم و بقای آن را تضمین و یا این که خود از بین خواهیم رفت. و چنانکه قرار باشد از بین برویم، با خود و با ضرباتی که به آمریکا و کشورهای منطقه و حتی ایران خواهیم زد هم آنها را ضعیف خواهیم کرد و هم زمین سوخته ای در ایران برایشان باقی خواهیم گذاشت.«
این دیگر ته ماجرای خامنه ای و سران پاسداری که به وی وفادار هستند و کلا هسته ی سخت قدرت در مساله ی جنگ است.     
نگاهی به تاریخ حکومت ولایت فقیه نشان می دهد که سران سیاسی و نظامی این حکومت هر جا که بقای حکومت شان و حتی در مواردی حتی کمتر از بقا و مثلا تخریب زیرساخت ها( مانند مورد خمینی) تهدید شده، تن به عقب نشینی ها و سازش های بزرگ داده اند. آنها در چنین موقعیت های شهامت جدال برای ایدئولوژی ارتجاعی و آرمان های دروغین و نیز جاه طلبی هاشان حقیرشان را نداشته اند. آنها همواره دنبال بقای حکومت استبداد دینی خود و حفظ ثروت و قدرت خویش بوده اند و در این راه تن به هر حقارتی داده اند.
توده های مردم
جنگ اما نه تنها برای مردم منفعتی ندارد بلکه بسیار ضرر دارد.
با وجود این که توده های مردم در شرایط دشواری به سر می برند اما جنگ می تواند این شرایط را بسیار دشوارتر کند و جدا از آسیب های جانی و مالی به مردم، مسائلی از جمله قحطی پدید آورد. اگر کار به زدن زیرساخت ها بکشد که ترامپ در صورت جنگ و برای وادار کردن سران جمهوری اسلامی به پذیرش شروط اش، به این کار نیز دست خواهد زد این وضع به طور قطعی رخ خواهد داد.
«
بالاتر از سیاهی که رنگی نیست». و «از این بدتر که نمی شود». این ها گفته های بخش هایی از مردم است.
امید برخی از میان مردم این است که جنگ شر حکومت دینی را از سرشان کم کند و بنابراین وضعی بدتر از آنچه که اکنون هست پدید نخواهد آورد.
این نظرات و امیدها اشتباه است. جنگ نه تنها ممکن است به آنجا نکشد که حکومت ولایت فقیه سرنگون شود بلکه می تواند وضعی بسیار بدتر از وضع کنونی پدید آورد. جنگ در صورتی که به سرنگونی حکومت نینجامد می تواند دستگاه های سرکوب حکومت را هارتر از پیش کند. آنها می توانند به بهانه ی جنگ از هر گونه مبارزه ای جلوگیری کنند و هر گونه اعتراض و صدایی را خفه کنند. جنگ می تواند بر سیر کنونی مبارزه که می تواند اوج بگیرد، اثرات منفی گذارد و برای مدتی که روشن نیست چقدر به درازا خواهد کشید آن را به عقب اندازد.
«
یار در خانه»ی ما نه در جای دیگری از جهان!
نگاه توده های مردم نباید به جنگ و از جانب ترامپ و امپریالیسم آمریکا بلکه به خودشان و مبارزات خودشان باشد.
چهل روز پس از جان باختن مبارزان جوان، خلق ما توانست رویدادی بزرگ را رقم زند. در بسیاری از شهرها و روستاها توده های مردم به بزرگداشت جانباخته گان مبارزات خویش پرداختند. شعارهای سهمگین و کشنده شان را علیه خامنه ای و مزدوران اش سر دادند و شمشیر آخته ی مبارزه ی سترگ شان را برای سرنگون کردن حکومت خامنه ای نشان دادند.
 
اینک سه روز است که دانشجویان در حال مبارزه در دانشگاه ها هستند. شعارهای آنها و رزم شان با نیروهای حکومت امید آفرین و مشوق دیگر بخش ها و طبقات است. دیری نخواهد پایید که همچون این دهه ها و سال ها، جنبش های دیگر طبقات دگرباره سر بلند کنند.
نیروی اساسی و محرکه ی دگرگونی های تاریخی نه طبقات استثمارگر و ستمگر و نه استعمار گران و  امپریالیست ها و مرتجعین مزدور بلکه توده های مردم و به ویژه طبقات زحمتکش بوده اند. این توده های مردم اند که سازندگان تاریخ اند و نه ترامپ و آمریکا و اسرائیل و دیگر امپریالیست ها و مرتجعین.
با وام گرفتن از یک شعر که مثل مشهوری هم شده است خلق ما و در صدرشان طبقات زحمتکش، کارگران و کشاورزان و دیگر زحمتکشان تهیدست باید خود را «یار در خانه» و «آب در کوزه»  بینند. «گشتن گرد جهان» برای یافتن نیرویی جهت دگرگونی در ایران یک گمراهی است و نباید به آن تن داد.
علیه جنگ و اتکا به نیروی فناناپذیر خلق
از این رو خلق ما باید یکپارچه علیه جنگ باشد و اجازه ندهد که دیگران و آن هم قدرت های امپریالیستی که جز منفعت خویش چیزی دیگر را دنبال نمی کنند و حتی سایه شان نیز جز آسیب و ضرر و ویرانی برای مردم جهان چیزی به بار نمی آورد برای آنها تعیین تکلیف کنند. آنها می توانند به نیروی خود در سرنگونی جمهوری اسلامی و هر ارتجاعی باور بیاورند و هر کوهی را از جا بکنند.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

چهارم اسفند 404    

 


 

 

 

 

 

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه سوم)

  جنگ تجاوزکارانه و کثیف امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل علیه  حق حاکمیت ملی خلق های ایران  1-      از آنچه در چهار روز جنگ...