On the class struggles in France and Europe and some of its reflections in Iran (2)
غارتگران بزرگ و « غارتگران» کوچک
Big looters and little "looters"
سه
مساله ی دیگری که در این
اعتراضات و مبارزات پدید آمده تخریب و آتش زدن برخی ساختمان های دولتی و خصوصی و غارت
فروشگاه هاست.
فروشگاه ها را می توان به دو
دسته تقسیم کرد: یکی نماینده گی کمپانی های بزرگ و دیگری فروشگاه های کوچک.
پرسش این است که عاملین این تخریب ها و غارت فروشگاه ها به ویژه فروشگاه های کوچک
کدام دسته ها و گروه ها هستند.
نیروهای امنیتی و پلیس
نخست و پیش از همه می توان
این تخریب ها و آتش زدن ها را به نیروهای امنیتی و پلیس نسبت داد. در عموم کشورهای
سرمایه داری از سده ی نوزدهم تا سده ی بیست و یکم این یک شیوه ی طبقات حاکم سرمایه
دار بوده که هنگامی که اعتراض و شورش و انقلابی رخ می دهد نیروهای ویژه ی خود( یا
لباس شخصی ها و سازمان های مافیایی) را مسئول تخریب و آتش زدن و یا غارت
فروشگاه ها و در مواردی ترور افرادی از میان پلیس ها و یا مسئولین دولتی می کنند و
پس از انجام آن را به گردن نیروهای معترض و شورشیان و انقلابیون می اندازند. سپس
از آن استفاده کرده و به گونه ای «قانونی»( قوانین خودشان) به خود مجوز می دهند که
به نام دفاع از« نظم» و « امنیت» و « جان شهروندان» و غیره اعتراضات و شورش ها و
انقلاب ها را به شدیدترین شکل ممکن سرکوب کنند. در اعتراضات و مبارزات اخیر نیز
برخی شواهد نشان دهنده ی این است که برخی از تخریب ها و آتش زدن ها و یا غارت
مغازه ها به وسیله ی نیروهای امنیتی و پلیس صورت گرفته است. در این خصوص تنها باید
افشاگری کرد و طبقه ی حاکم ثروتمند و سازمان آن را به مبارزه طلبید.
آنارشیست ها
دوم: برخی از سازمان ها و
گروه های سیاسی و اجتماعی مانند بلک بلاک( (BlackBloc و همچنین قومی و نژادی هستند که مرامی آنارشیستی و آشوبگرانه
دارند و از نگاه شان یک شکل از مبارزه علیه نظم موجود سرمایه داری همین تخریب و
دزدی و غارت فروشگاه هایی است که نماد سرمایه داری به شمار می روند. این ها از
فرصت هایی که اعتراضات و مبارزات در اختیار آنها گذاشته استفاده کرده و به تخریب و
آتش زدن و غارت فروشگاه ها و گاه حتی فروشگاه های کوچکی که صاحبان آنها بیشتر از
لایه های میانی و مرفه و گاه پایینی خرده بورژوای هستند دست می زنند( اینکه چگونه
این فروشگاه های کوچک نماد «سرمایه داری» می شوند خود مساله ای است).
از آنجا که این اعمال به
وسیله ی دسته ها و گروه های دارای هویت مشخص و آگاهانه و طبق برنامه اما عموما
دارای حسن نیت و نه به قصد تخریب اعتراضات و مبارزات بلکه به خیال خود دمیدن به
آنها و رادیکال کردن شان به اجرا در می آید می توان و باید با آنها مبارزات ایدئولوژیک
کرد و تلاش کرد که آنها را با اشکال مبارزات عمومی همراه کرد، اما نفی یک جانبه و
محکوم کردن اعمال آنها نه تنها درست نیست و بهانه به دست نیروهای بورژوازی برای
سرکوب بیشتر و گاه خونین آنها می دهد بلکه بخش های از لایه های تهیدست مخالف
سرمایه داری را که می توانند به طبقه ی کارگر و نیروهای انقلابی این طبقه بپیوندند
به انفعال دچار خواهد کرد و گاه منجر به رفتن شان به اردوگاه سرمایه داران خواهد
شد.
در این موارد نباید دنبال
سرمایه داران و ثروتمندان افتاد که تیغ شان تند و تیز است و برایشان کوبیدن این
دسته ها مقدمه ای برای سرکوب نیروهای انقلابی و پایان دادن به اعتراضات است. از
نظر سرمایه داران تنها معترضین خوب آنها هستند که از جانب احزاب و سازمان هایی
رهبری می شوند که یا نماینده ی خودشان درون مخالفین هستند و یا جز به سازش کشاندن
جنبش دنبال چیز دیگری نیستند. آنها می خواهند با انفراد «بدها» از «خوب ها» شرایط
کوبیدن بخش های انقلابی و مبارزات انقلابی را فراهم کنند.
در مورد این سازمان ها صحبت
بر سر مجادله سیاسی است و مساله بر سر جهان بینی و دیدگاه ها و سیاست و برنامه ی
آنها است.
افراد و گروه های سودجو
سوم: برخی افراد و دسته ها و
گروه های سودجو و یا لمپن هستند که صرفا دنبال منافع شخصی خود هستند و می خواهند
از آّب گل آلود ماهی بگیرند. این ها نیز از اعتراضات و مبارزات استفاده کرده و دست
به دزدی و غارت می زنند و برایشان هم کوچک ترین اهمیتی ندارد که اعمال شان چه
تاثیرات منفی ای در مبارزات عمومی توده ها می گذارد. با این دسته ها باید مبارزه و
اعمال شان را محکوم کرد.
افراد و دسته های بی چیزان
چهارم: اما دسته ی چهارمی
نیز وجود دارند. دسته ای از بی چیزان و فقرا و ندارها که یا بیکاراند و یا کارهای
پاره وقت دارند و یا حتی تمام وقت با حداقل دستمزد و خلاصه با مسائل و مشکلات
اقتصادی زیادی طرف هستند. تمایل این ها برای غارت مغازه ها از یک احساس طبقاتی
خودانگیخته بر می خیزد. آنها شرایط کار و زندگی خویش را می بینند و شرایط کار و
زندگی ثروتمندان را. آنها وضع کار و دستمزد و خوردن و پوشیدن و مسکن و تفریح و
امکانات آموزشی و درمانی و... خود را با ثروتمندان و پولدارها مقایسه می کنند:
من کارم را باید با استرس
آغاز کنم. بی چیزم و همواره و به ده ها شکل زیر فشار کار و تحقیر و اخراج هستم.
هیچ سهمی در هیچ روندی ندارم. اما آنها چیزدار و ارباب اند
غذای من ساده است و اغلب
«فست فود»های بسیار ارزان، اما آنها در رستوران های کلاس بالا که مرا به
آنها راه نمی دهند غذا می خورند. گاه شده است که از کنار برخی از این رستوران ها
رد شده ام و بغض گلویم را فشرده که چرا مدام کار می کنم اما این امکان را ندارم که
یک دفعه هم به این رستوران ها بروم.
من مجبورم در یک اتاق
در خانه ای زندگی کنم که اتاق های دیگرش را نیز امثال خودم اجاره کرده اند و وقتی
که وضع ام خیلی خوب باشد آپارتمانی کوچک با یک یا دو اتاق داشته باشم و اجاره بهای
سنگینی که سال به سال همه بالا می رود بدهم اما یکی از اتاق خواب های آنها بسیار
بزرگ تر از تمامی آپارتمان یک خوابه و یا دوخوابه من است.
لباسی که من می پوشم و یا من
و افراد خانواده ام می پوشبم بیشتر از فروشگاه هایی خریده می شود که لباس های
«استوکی» و یا «تاناکورایی»( اصطلاحات ایرانی ها) می فروشند. داغ این به دلم مانده
که یکبار از فروشگاه ها مدرن لباس مدل تازه و یا نوی برای همسر و بچه هایم تهیه
کنم.
امکانات آموزشی برای من و یا
فرزندان ام بسیار کم است. بچه هایم در مدارسی در محله های فقیرانه و با کمترین
امکانات درس می خوانند اما آنها بچه هاشان را به بهترین مدارس با بهترین آموزگاران
و بهترین امکانات می فرستند.
دوا و درمان من و فرزندانم
حتی آنجا که دولت مجانی سرویس بدهد که هیچ جا به طور مطلق چنین نیست به گرد پای
امکاناتی که آنها برای دوا و درمان دارند نمی رسد.
تفریح من و اگر همسر و بچه
هایی داشته باشم خانواده ام بسیار کم است. اما آنها کوچک ترین تفریح شان از تمامی
تفریحات زندگی من گران تر و خوش تر است. هاوایی و جزایری که دارند و یا تفریح گاه
هایی با هتل هایی بسیار گران قیمت که من تنها می توانم خواب اش را ببینم.
این ها و به همراه شان
بسیاری دیگر از تفاوت های هولناک طبقاتی در مردمی که به طبقات پایین تعلق دارند و
آنها را با تمامی وجود خویش احساس می کنند، نفرت و کینه و خشم ایجاد می کند. و
زمانی که این کینه و نفرت به آگاهی در مورد طبقه ی حاکم و نظام موجود سرمایه داری
و چگونگی کارکرد و تغییر آن تکامل نیابد و جهت درست و انقلابی پیدا نکند آنگاه این
احتمال زیاد است که در چنین موقعیت هایی این گونه افراد که شرایط مجالی به آنها
داده بغض و کینه و نفرت خود را بیرون بریزند و دست به تخریب و دزدی و غارت گاه حتی
مغازه های کوچک هم( گاه به این دلیل که راحت تر و خطرش هم کمتر است) بزنند.
غارتگر واقعی و بزرگ خود
سرمایه داران امپریالیست هستند که نیروی کار و ثروت جامعه را غارت می کنند. این ها
را نمی توان غارتگر نامید و محکوم شان کرد بلکه باید شناخت شان و تلاش کرد که آگاه
شان کردو جزو نیروهای انقلاب در آورد.
چهار
اما بازتاب این گونه
تخریب ها و به ویژه غارت فروشگاه ها در میان بخش هایی از جوانان ایران باز هم کج و
معوج بوده است. برخی غارت فروشگاه در فرانسه را با اقدام معترضین آبدانان مقایسه
می کنند و آبدانانی ها را ستایش می کنند که برنج ها را به خانه نبردند بلکه در هوا
پخش کردند. آنها در این مقایسه ی نابجا به ستایش ایرانی بر می خیزند و آنها را که در
شهرهای فرانسه دست به دزدی از فروشگاه ها زدند به سخره می گیرند و تحقیر می کنند.
این ها درست نیست.
توده های آبدانانی
ارج والای خود را دارند. در آن شرایط آنها چنین کردند و این کارشان آنهم زمانی که
در منطقه ای عموما بی امکانات و فقیرنشین صورت می گرفت در خور ستایش بود اما این
جا نمی توان با مقایسه ی آنها با برخی توده های فرانسوی یک باره به ستایش «ایرانیت»
و «تمدن ایران» و «جنس خوب ایرانی» پرداخت و به تقبیح بخش هایی از توده های زحمتکش
و تهیدست فرانسه و تمدن غرب دست زد.
بسیاری از شهروندان فرانسه را توده های مهاجری تشکیل می دهند
که از کشورهای افریقایی و آسیایی به آنجا رفته اند. دسته هایی از این ها بخش هایی
از نیروی کار این کشورها را تشکیل می دهند. آنها به دلیل جایگاه طبقاتی و نژاد و
قومیت و مذهب از جانب طبقات ثروتمند و سرمایه دار حاکم بر فرانسه( به ویژه از جانب
نژادپرستان، فاشیست ها و راست های ضد مهاجر و نیروهای هوادارشان) مداوما تحقیر می
شوند. حال در چنین وضعی اگر موقعیتی نصیب شان شود آنها تمامی عقده ها و کینه های
تلنبار شده را بیرون می ریزند. آنها به هیچ وجه شایسته ی محکوم کردن نیستند. برعکس
شایسته دوست داشتن و توجه و مراقبت هستند. نیروهای پیشرو جامعه ی فرانسه باید
آگاهی انقلابی آنها را بالا برند و به مبارزات آن جهت دهند و در خدمت انقلاب
درآورند.
با توجه به این نکات ما چنین مقایسه هایی را درست نمی دانیم.
یک سر آن بالیدن به مردم و تمدن خود و یک سر آن تحقیر مردم زحمتکش کشوری دیگر!
ما در این زمینه تنها آن جوانان و مردمی را در نظر داریم که
صادقانه و نااگاهانه چنین نظراتی را ابراز می کنند.
در کنار این بخش ها
می توانیم بسیاری از مروجان و مبلغان سلطنت طلب و استبداد شاهی سابق و مزدور
کشورهای امپریالیستی - و از جمله همین کشور فرانسه که اکنون دولت اش را خوار می
کنند- را ببینیم که خودشان سهمی به سزا در عقب ماندگی بسیاری از مناطق کشور و از
جمله آبدانان و مردم ایلام و کردستان و کرمانشاه و بلوچستان و... داشتند اما اکنون
دایه ی دلسوزتر از مادر شده اند و به تحقیر مردمان زحمتکش فرانسه دست می زنند.
م- دامون
بیست و نهم مهر ماه 1405