طبقه ی کارگر ایران در یازدهم اردییهشت امسال در شرایط خاصی
از نظر وضعیت داخلی و بین المللی قرار دارد.
جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل علیه انقلاب
دموکراتیک و ضدامپریالیستی ایران
جنگی تجاوزکارانه از سوی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی
و جنایتکار اسرائیل علیه انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران به راه افتاده
است. این انقلاب در ده ی اخیر و از دی ماه 96 به این سو موجب تکامل آگاهی و غلیان
احساسات کارگران و زحمتکشان و دیگر طبقات انقلابی و مترقی ایران گشته و رشد ادامه
دار و بی سابقه ای را خواه در گستره و خواه در ژرفا تجربه کرده است. روز به روز بر
گستره ی و اتحاد زحمتکشان و طبقات مترقی در این انقلاب افزوده شده و شعارهای آن
پیشروتر و رادیکال تر گشته است. با هر سرکوب حکومت خشم و کینه و نفرت توده ها از
آن افزوده شده است و این امکان که در
دورها و مراحل آتی انقلاب توده ها به اشکال مبارزه ی عالی تر و به ویژه
مبارزه ی مسلحانه ی انقلابی و جنگ توده ای روی آورند بیش از پیش گشته است. از این
رو یکی از مهم ترین اهداف اساسی جنگ کنونی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل این است که
طبقه ی کارگر و توده های انقلابی، زنان، دانشجویان، ملیت های زیرستم که همه به این
انقلاب جان داده اند و انقلاب بزرگ شان را به خاموشی و نابودی کشاند.
این همه با توجه به شرایط مشخصی که انقلاب در آن به سر می برد
و به ویژه خیزش بزرگ دی ماه 1404که با سرکوب وحشیانه ی حکومت مواجه شده بود و با
ریاکاری هر چه تمام تر به عنوان پشتیبانی از انقلاب و «کمک در راه است» برای این
که «مردم حکومتی از آن خود روی کار آورند» و با اتکا به یاس و نومیدی و استیصال و
توهم بخش هایی از طبقه ی میانی و توده های زحمتکش صورت گرفت.
از این دیدگاه این جنگ برآمده و یا شکلی خاص از تهاجم
امپریالیسم به انقلاب های دموکراتیک - سوسیالیستی در کشورهای زیرسلطه و تجلی تضاد
بین طبقه ی کارگر و خلق های زیرسلطه ی امپریالیسم با امپریالیسم (در اینجا به ویژه
امپریالیسم آمریکا) است.
تهاجم به ایران همچون
تهاجم به کشورهایی مانند لیبی و سوریه است که برای خفه کردن انقلاب های تازه نضج
گرفته شان صورت گرفت و آن انقلاب ها را به نابودی و توده ها را به انفعال کشاند و
نکته ی مهم این که دخالت نظامی و تجاوز به کشورهای مزبور نیز با طرح سیاست «کمک به
مردم این کشورها» پیش رفت. گفتنی است این چنین حملات نظامی و تجاوزهایی به مصر و
تونس و اردن و بحرین با توجه به این که این کشورها جزیی از بلوک غرب بودند صورت
نگرفته و در این کشورها برای به کجراه بردن انقلاب و خاموش کردن سیاست های مداخله
جویانه و رذیلانه ی دیگری به کار گرفته شد.
جایگاه سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان مزدور امپریالیسم در
حمله به انقلاب
در راه تحقق و تداوم این دخالت نظامی و تجاوز و سرکوب انقلاب،
همه ی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان و جمهوریخواهان مزدور امپریالیسم و بوق های
تلویزیونی شان نیز سهم معینی داشتند.
آنها با استفاده از این توهم( و نوستالژی) که زمان شاه «بهشت
برین» بود و یا «مردم در رفاه بودند» و کشور به سوی توسعه پیش می رفت و حسرت تمامی
کشورهای پیرامون و حتی کشورهای امپریالیستی ثروتمند غرب و از جمله خود آمریکا را
بر انگیخته بود، بخش هایی از طبقات مرفه و میانی و نیز جوانانی را که دوره ی شاه
سابق را ندیده بودند خام کردند. آنها با به دنبال خود کشیدن این دسته ها و شعارهای
پوچ شان که هیچ سنخیتی با خواست های اساسی طبقاتی که جنبش ها و خیزش های دو دهه ی
اخیر را بر پا کرده بودند نداشت، توده های متحد را به دسته های مخالف تقسیم کرده و
وحدت نسبی درونی جنبش را نخست در مبارزه انقلابی- دموکراتیک در خراسان در هفته ی
خسرو علیکردی وکیل به قتل رسیده به وسیله ی حکومت ولایت فقیه و سپس و به ویژه در
جنبش دی ماه 1404 تا حدودی تخریب کردند. جز این در کشورهای امپریالیستی در نقش
فحاشان و چماقداران ظاهر شده و به حمله به گروه هایی که جزو آنان نبودند و به ویژه
آنها که دل در گرو خیزش «زن، زندگی، آزادی» داشتند دست زدند، و به این ترتیب در
خارج نیز تلاش کردند که مانع از شکل گیری جنبشی به نسبت یکدست و متحد در پشتیبانی
از جنبش ها و خیزش های داخلی شوند.
در حال حاضر نیز این دسته های مزدور و وطن فروش و تلویزیون
هاشان به ویژه انترناشنال و من و تو در حال تداوم همان کارها هستند تا از یک سو
اجازه ندهند هیچ نیروی جایگزینی به جای حکومت کنونی در بیرون کشور و یا در داخل شکل
گیرد و از سوی دیگر در صورتی که سیاست امپریالیسم آمریکا در مورد حکومت ولایت فقیه
تغییر کرد و مثلا از «تغییر» در حکومت به نفع باندهای هوادار امپریالیسم غرب، به «سرنگونی»
حکومت کشیده شد( گرچه احتمال آن کم است) بتوانند وضع خود را به عنوان جایگزین حفظ
کرده و گسترش دهند. دعوت اخیر پارلمان سوئد از رضا پهلوی مزدور آمریکا و اسرائیل و
سردسته ی این قلدران و چماقداران که احتمالا از سوی جناح های راست و فاشیستی برخی
دیگر از کشورها امپریالیستی تکرار خواهد شد و نیز در شیپور کردن و های و هوی
اخیرشان را بر سر ریختن مقداری سس گوجه بر پیراهن وی را باید در همین راستا به
شمار آورد.
جنگی در چارچوب تجدید تقسیم امپریالیستی جهان
در چارچوبی دیگر این جنگی است برای تجدید تقسیم جهان که میان
قدرت امپریالیستی آمریکا و دیگر امپریالیست های رقیب به ویژه امپریالیسم روسیه صورت
گرفته است. امپریالیسم آمریکا و نیز امپریالیست های غربی پس از فروپاشی سوسیال
امپریالیسم شوروی در دهه ی هشتاد یک خیز بلند برای تصرف کشورهای بزرگ و کوچکی که جزء
بلوک این امپریالیسم و یا در سیطره ی این امپریالیسم قرار داشتند برداشتند و تلاش
کردند که این کشورها به بلوک امپریالیستی غرب منضم شوند. بخشی از کشورهای
امپریالیستی اروپای شرقی با توجه به ویژگی هایی که جنبش های درونی شان داشتند
مانند لهستان و رومانی و چکسلواکی و مجارستان و بلغارستان و آلمان شرقی در یک
فرایند چند ساله به بلوک امپریالیست های غربی پیوستند. برخی دیگر مانند یوگسلاوی
که نیمه مستقل بودند با دامن زدن به جنگ داخلی در نهایت با تجزیه شدن جسته و
گریخته به این بلوک ملحق شدند و برخی دیگر نیز با انقلاب های مخملی و غیره. آخرین
آنها اوکراین بوده است که جنگ بر سر آن بین امپریالیست های غربی( بیشتر امپریالیست
اروپای غربی) و امپریالیسم روسیه کماکان ادامه دارد.
همین روند به شکلی دیگر در مورد کشورهای زیرسلطه ی وابسته به
بلوک سوسیال امپریالیسم شوروی به وجود آمد. جنگ هایی تجاوزکارانه از سوی
امپریالیست های غربی به رهبری آمریکا علیه افغانستان، عراق، لیبی و سوریه به راه
افتاد و نه تنها انقلاب در این کشورها به ویژه در سوریه و لیبی خفه شد بلکه این کشورها دچار جنگی طولانی و از هم پاشیده گی
درونی شدند. خیلی دشوار نیست که ادامه ی همین فرایند را در ونزوئلا و ایران و کوبا
ببینیم.
جنگ بین امپریالیست ها با حکومت ولایت فقیه - دلایل خاص جنگ
در سطح بروز
از سوی سوم این جنگی است بین امپریالیسم آمریکا و دولت
صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی ولایت فقیه در منطقه ی خاورمیانه و با توجه به
ویژگی های حکومت و منطقه.
گفتنی است که گرچه این حکومت خود را( و نه به طور کامل) در
چارچوب بلوک روسیه قرار داده است اما ویژگی هایی دارد که منجر به دامن زدن به
تضادهای جانبی با دولت اسرائیل و امپریالیسم آمریکا در منطقه گشته است. مهم ترین
خصلت این حکومت جاه طلبی در برقراری یک امپراطوری اسلامی یا شیعی در منطقه است و
در این مسیر گمان می کند می تواند خودسرانه با امپریالیست های غربی و اسرائیل در
افتد. این امر موجب شده است که حکومت از نظر داخلی خود را مجهز به شهرهای موشکی و
پهپادی کند و نیز احتمالا بخش هایی از آن به دنبال اتمی شدن باشند. از سوی دیگر
بسیاری گروه های کوچک و بزرگ نیابتی را در منطقه و در کشورهای لبنان، فلسطین،
عراق، افغانستان، یمن و سوریه( که در مورد آن کل حکومت بشار اسد مورد بحث است) از
نظر مالی و نظامی و لجستیکی تقویت کند و در کنار خویش و برای پیشبرد اهداف جاه
طلبانه ی خویش نگه دارد. سوی دیگر این جاه طلبی بیرونی، ترس و وحشت درونی از
انقلاب توده ها بوده است که به مرور و بیش از پیش دشمن استبداد دینی حاکم گشتند و
بنابراین این حجم از توجه به مسائل نظامی و به باد دادن ثروت کشور به پای آن نه
تنها برای حفظ بقای حکومت در مقابل حمله ی خارجی به ویژه امپریالیست های غربی و
اسرائیل بلکه همچنین برای حفظ حکومت ولایت و بقای آن در داخل نیز بوده است.
روشن است که شکل بروز تضاد میان امپریالیسم آمریکا و دیگر
امپریالیست های غربی با حکومت ولایت فقیه که خود دارای باندهای مزدور روسیه و چین
در حاکمیت است، بیشتر در همین چارچوب است. حکومت اسلامی از نظر سیاسی به
امپریالیسم روسیه تکیه می کند. مشتی گروه های نیابتی در منطقه به راه انداخته است
و تهدیدی برای اسرائیل و همچنین دولت های وابسته به غرب در منطقه به شمار می آید و
به دنبال ساخت موشک هایی دوربرد و سلاح های پیشرفته ترکه از نظر خودشان بازدارنده
و از نظر امپریالیست ها تهدیدکننده است می باشد. در عین حال این حکومت به دلیل
ویژگی های قرون وسطایی وضعیتی در داخل کشور به وجود آورده که همواره بوی انقلاب از
درون آن به مشام می رسد. امری که امپریالیست ها آن را بر نمی تابند.
این ها دلایل اصلی بروز این جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت
صهیونیستی اسرائیل با حکومت ولایت فقیه هستند.
وضعیت کنونی جنگ
جنگ کنونی دو وجه اساسی داشته است. وجه نظامی و وجه اقتصادی
وجه نظامی
در وجه نظامی امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل با
حملات هوایی و موشکی خود بسیاری از سران سیاسی و نظامی حکومت را حذف کردند و
بسیاری از سایت های اتمی و کارخانه های تولید موشک و پهپاد را یا از کار انداختند
و یا نابود کردند. در عین حال آمریکا و اسرائیل به این بسنده نکردند و به بسیاری
از تاسیسات و زیرساخت های ایران حمله کردند. پالایشگاه ها، پتروشیمی ها و کارخانه
های فولاد، مدرسه و دانشگاه ها و بیمارستان و آثار تاریخی و خانه های مسکونی مردم
به ویرانی و نابودی کشیده شد. مردمان بسیاری کشته و بسیاری نیز آواره شدند. این ها
همه با این بهانه که این تاسیسات و کارخانه ها و مجتمع ها مورد استفاده ی سپاه و
نیروهای نظامی حکومت و برای اهداف نظامی مورد بهره برداری قرار گرفته و می گیرد.
در این سطح و با توجه به تهدیدهای ترامپ و نتانیاهو هیچ بعید
نیست که پس از پایان مهلت آتش بس و تمدید آن از سوی ترامپ، و این که وی تداوم آن
را نامعلوم خوانده است، تهاجم این دو دولت به زیرساخت ها، نیروگاه ها و کارخانه ها
از سر گرفته شود.
تکامل بحران اقتصادی و تاثیرات آن بر وضع طبقه ی کارگر و
زحمتکشان در کشورهای امپریالیستی و زیر سلطه
در وجه اقتصادی که اکنون جنگ بیشتر پیرامون آن متمرکز شده است
حکومت مرتجع ایران تنگه ی هرمز را بسته است و دولت ترامپ نیز بنادر ایران را
محاصره کرده و اجازه ی عبور کالاها( جز برخی از کالاها) را نمی دهد.
بستن تنگه ی هرمز که تقریبا یک پنجم تولیدات انرژی جهان از آن
می گذرد ضرباتی اقتصادی به اقتصاد جهانی وارد کرده است. قیمت نفت و فراورده های آن
در تمامی کشورهای امپریالیستی و زیر سلطه به طور کلی بالا رفته است( گرچه به سبب
اخبار جنگ و سیاست های متضاد آمریکا و حکومت ولایت فقیه شدت یافتن و یا کاسته شدن
از شدت آن مدام بالا و پایین می رود) و این امر به دو بحران از پیش موجود یعنی
بحران اقتصادی ای که از سال 2008 آغاز شد و نیز نتایج اقتصادی جنگ اوکراین افزوده
گردیده است.
دو بحران پیشین تاثیرات سهمگینی بر وضع طبقه ی کارگر و توده
های زحمتکش و حقوق بگیر کشورهای امپریالیستی گذاشته و با توجه به رشد تورم و
افزوده نشدن دستمزدها منطبق با نرخ تورم، ارزش واقعی دستمزد آنان و امکان تامین
کالاهای شان را برای زندگی عادی به شدت پایین آورد. این امر کماکان ادامه دارد.
جدا از این دو باید به سیاست تعرفه های ترامپ اشاره کرد که آن
نیز به سهم خود موجب افزایش تورم و بهای کالاها شده است و این امری است که در
تمامی کشورهای امپریالیستی و نیز کشورهای زیر سلطه به وجود آمده است.
و بالاخره باید به گستره ی پذیرش مهاجران جدید از کشورهای
آسیایی و افریقایی و آمریکای جنوبی و مرکزی اشاره کرد که نه تنها در پایین نگه
داشتن دستمزد کارگران موثر بوده بلکه بر گستره ی بیکاری و یا پاره وقت کاری در
کشورهای امپریالیستی افزوده است. در دهه ی اخیر فقرا و بی خانمان ها در کشورهای
امپریالیستی رو به افزایش گذاشته و همه ساله مرگ این بی خانمان هاست که بخشی از
مرگ و میر در کشورهای امپریالیستی شده است.
گران شدن قیمت نفت و فراورده های آن نیز که اکنون در جریان
است بر این وضع افزوده شده و به سرعت موجب بالا رفتن بهای کالاهای اساسی به ویژه
مواد غذایی شده است. امری که بر وضع سبد خانواده های کارگران و زحمتکشان و حقوق
بگیران کشورهای امپریالیستی که مزدهاشان انگار قفل شده است، اثر گذاشته و آنها را
یا فقیرتر و یا مجبور به کار بیشتر( اضافه کاری، کار در روزهای شنبه) کرده و می
کند. و هنگامی که وضع که در کشورهای غارتگر و ثروتمند امپریالیستی چنین است دیگر
چه می توان از کشورهای فقیر زیر سلطه ی افریقا و آسیا و آمریکای جنوبی و مرکزی گفت.
افزایش خیل مهاجران و مهاجرت از این کشورها به کشورهای امپریالیستی یک نمونه ی
کوچک است که نشانگر وضع کار و بیکاری و سطح دستمزدها و استانداردهای زندگی طبقات
زحمتکش و مزدبگیر در این کشورها می باشد.
روشن است که این
وضعیت همچون سال گذشته به مبارزه ی طبقه ی کارگر و زحمتکشان خواه در کشورهای
امپریالیستی و خواه در کشورهای زیر سلطه دامن زده و می زند. در دوران کنونی خلاء
نبود مبارزات کارگران و زحمتکشان نیست، نبود نیروهای پیشروی سازمان یافته ی
کمونیست( کارگر و روشن اندیش کمونیست) در بیشتر کشورهاست که بتوانند این جنبش ها
را رهبری کنند. این امر به نفع پیشرفت انقلاب باید حل شود و دیر یا زود حل خواهد
شد.
وضع تضادها درون حکومت ولایت فقیه ایران
حکومت ولایت فقیه بر خلاف ظاهر متحدی که گاه به خود می گیرد و
بیشتر هنگامی که می خواهد انقلاب را سرکوب کند همواره پاره پاره بوده و این پاره
ها، جناح ها و دسته ها و باندها در حال دریدن و حذف یکدیگر بوده اند. در تاریخ
حکومت اسلامی آن «وحدت کلمه» ای که خمینی امیدوار بود میان شان به وجود آید خیلی
کم به وجود آمده و عموما «جدایی کلمه» بوده است که حاکم بر روابط بین جناح های حکومتی و باندهای حکومتی بوده است. چنانچه
به گذشته ی نزدیک و همین مناسبات با کشورهای امپریالیستی غرب در مساله برجام نگاه
کنیم می بینیم که چه جدال هایی بین باندهای گوناگون جناح های اصول گرا پدید آمد(
با اصلاح طلبان که سر دراز دارد).
روشن است که اکنون و
در شرایط نوین و پس از ضرباتی که حکومت اسلامی به ویژه در مورد کشته شدن سران
کلیدی حکومت و نیز تخریب بسیاری از تاسیسات نظامی اش خورده است، مسائلی مانند «آتش
بس» و «مذاکرات صلح» نیز نمی تواند از این نوع جدال ها و مخاصمه های درونی و جنگ و
جدال ها برکنار بماند.
آنچه در مذاکرات اخیر در پاکستان گذشت، لشکر کشی هشتاد و اندی
نفره حکومت اسلامی به اسلام آباد و نیز جنگ و مرافعه هایی که بعدا روشن شد بین
هینت ایرانی در پاکستان به وجود آمده و سپس ادامه ی آن در داخل بین حداقل سه باند
دزدان و غارتگران و جنایتکاران اصول گرا یعنی باندهای قالیباف( خواهان مصالحه با
امپریالیسم آمریکا) و باند جلیلی و پایداری ها( ظاهرا مخالف مصالحه با امپریالیسم
و خواهان ادامه ی جنگ) و همچنین باند وحیدی در سپاه همه و همه نشانگر تشدید این مجادلات
و جدال ها هنگام برقراری رابطه ی استراتژیک با امپریالیسم آمریکا و دیگر
امپریالیست های غربی است. تشدید این منازعات به جایی کشیده شد که قالیباف باند
جلیلی را گروه های «شبه نظامی افراطی» خواند که برنامه ها و شعارهاشان موجب «نابودی
ایران» خواهد شد و در مقابل باند جلیلی بخش هایی از مذاکره کننده گان را به گونه
ای به جعل پیام های مجتبی خامنه ای متهم کردند. پس از این جدال ها وضع به گونه ای
گردید که قالیباف در عکس العمل نسبت به این گونه تخریب ها، از ریاست گروه مذاکره
کننده استعفا داد.
آنچه که می توان نتیجه گرفت این است که این باندها تا جایی که
استقلال نسبی دارند مسائل حل نشده ای در مورد چگونگی تقسیم قدرت و ثروت میان شان
به ویژه هنگامی که قرار است روابط استراتژیک با امپریالیسم برقرار شود وجود دارد و
با توجه به وجود تعادلی نسبی در قدرت میان آنها حذف یکی به وسیله ی دیگر به ساده
گی ممکن نیست و ممکن است همچون گذشته کار به حذف فیزیکی کشیده شود.
و اما تا جایی که این
باندها تجلی نفوذ امپریالیست های غربی و امپریالیسم روسیه هستند روشن است که تجلی
تضاد میان منافع آنها بوده و وسیله و ابزاری برای پیشبرد مقاصد و منافع آنها می
شوند و جنگ و دعوای آنها به واقع جنگ و دعوای مزدوران امپریالیسم روسیه و
امپریالیست های غربی است.
با توجه به وجود همواره ی این تضادها و تشدید آنها هنگام
برقراری روابط با امپریالیست های غربی تصور این که حکومت ولایت فقیه بدون یک تصفیه
ی شدید و سلاخی درونی( کودتای درون هسته ی سخت قدرت) و منکوب کردن باندهای مخالف(
مستقل یا هوادار امپریالیسم روسیه) می تواند به امپریالیسم آمریکا وابسته گردد
مشکل است.
آنچه می توان نتیجه گرفت این است که این کش و قوس ها، آتش بس
و مذاکرات از یک سو و تداوم جنگ نظامی و اقتصادی از سوی دیگر ممکن است تا مدتی
ادامه یابد. وضعی که بی تردید برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان با توجه به شرایط
کنونی اقتصادی و سیاسی شان بسیار سخت و طاقت فرسا خواهد بود.
تضادها درون دولت آمریکا و بین امپریالیست های غربی
از سوی دیگر تضادها تنها درون هیئت حاکمه ایران وجود ندارد
بلکه درون دولت ترامپ و درون حزب جمهوریخواه آمریکا و نیز بین حزب دموکرات و حزب
جمهوریخواه و همچنین بین طبقه ی کارگر آمریکا و دولت ترامپ هم وجود دارد. مرکز ثقل
این تضادها جدا از بحران اقتصادی موجود و نیز تاثیرات جنگ اوکراین بر اقتصاد
کشورهای امپریالیستی، به این بر می گردد که ترامپ از آغاز گفته بود که برای کسب
جایگاه بهتر برای آمریکا( جلوگیری از تحلیل نیروهای درونی آمریکا به ویژه اقتصاد
این کشور) وارد جنگی و یا جنگی طولانی نخواهد شد و آمریکا را به مقام پیشین اش
خواهد رساند. او همچنین وعده داده بود که وضع طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش را
بهتر خواهد کرد.
اما امپریالیسم بدون جنگ نمی تواند نفس بکشد. یافتن سال هایی در صد و بیست سال اخیر که جهان آرامش نسبی ای داشته بسیار مشکل است. پس از جنگ جهانی اول جنگ های زیادی در کشورهای زیر سلطه به پا شد و پس از جنگ جهانی دوم نیز. جنگ نیاز امپریالیسم است برای تجدید تقسیم جهان و گسترش نفوذ سرمایه. هنگامی که جنگ های جاری در اوکراین و سودان و لبنان و ایران تمام شود جنگ های دیگر آغاز خواهد شد. تا امپریالیسم و سرمایه داری هست، جنگ نیز همزاد و هوا و خوراک آن است و تنها جنگ طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش و تمامی طبقات انقلابی و زیر ستم با امپریالیسم و سرمایه داری و در نهایت برقراری نظام کمونیستی است که می تواند جنگ میان انسان ها را برای همیشه پایان دهد. چنانچه مائو گفت جنگ، این هیولای کشتار انسان ها به دست یکدیگر.. را تنها به وسیله ی جنگ و با جنگ( جنگ انقلابی) می توان نابود کرد.
نکته ی دیگر این که تصور بخش هایی از طبقه ی کارگر آمریکا که
گویا می توان به ترامپ اعتماد کرد و یا او حداقل کارگران و زحمتکشان سفیدپوست را
از زیر بار زندگی مشقت بارشان در خواهد آورد و بنابراین به او رای دادند تصور خامی
بود و اکنون پس از کمابیش گذر یک و سال و نیم از عمر دولت ترامپ واقعیت تلخ روبروی
طبقه ی کارگر آمریکا به ویژه همین بخش آن قرار گرفته است.
جدا از این ها دولت
های امپریالیستی اروپایی نیز با ترامپ همراهی نکردند و این نیز نشانگر تضادهای
درون یک بلوک امپریالیستی بود. آنچه موجب رشد تضادها درون بلوک امپریالیستی غرب
شده است فشار زیاد برای افزایش بودجه ی نظامی برای پیمان ناتو آن هم در حالی که
بحران اقتصادی در اکثر این کشورها با شدت ادامه دارد و موجب جنبش های زیادی به
ویژه در فرانسه شده است، زیاده خواهی امپریالیسم آمریکا و ترامپ و تک روی های او(
آمریکا اول)، همراهی نکردن کامل و نه جزیی با منافع امپریالیست های اروپایی در جنگ
اوکراین و بالاخره جنگ تعرفه ها و خواست جزایر گروئنلند است. تمامی این زمینه ها
به تضادها و رقابت ها میان امپریالیسم آمریکا و دوستان اروپایی اش افزوده است و
اکنون خیلی روشن نیست که حل این تضادها چگونه خواهد شد.
این تضادها هر کدام تا حدودی در کشیدن ترمز ترامپ در پیش بردن
جنگ تاثیر دارند. این است که بستن تنگه ی هرمز، حمله حکومت اسلامی به تاسیسات
نظامی آمریکا در منطقه و نیز تاسیسات زیربنایی و اقتصادی کشورهای منطقه و همچنین
مخارج هنگفت هر روزه ی تداوم جنگ برای اقتصاد آمریکا، ترامپ و دولت وی را مجبور می
کنند که کمی دست به عصا راه بروند. و گرچه خواهان تسلیم حکومت ولایت فقیه در مقابل
خواست هاشان هستند اما ترجیح دهند که از راه های کم خرج تر آن را وادار به این کار
کنند.
با این حال این ها تلاش هایی است در این جهت و در صورتی که
حکومت اسلامی تن به خواست های آمریکا ندهد و بخواهد دنباله ی جاه طلبی ها و
ماجراجویی های خود را بگیرد به احتمال کار به تداوم جنگ و نابودی زیرساخت ها و
کشتارهای بیشتر کشیده خواهد شد و بدتر شدن وضع اقتصادی طبقه ی کارگر ایران و دیگر طبقات خلق ایران را
در پی خواهد داشت.
وضع جنبش طبقه ی
کارگر و توده ها - جنگ و پس از جنگ
باید اعتراف کرد که وضع کنونی انقلاب توده ها اصلا رضایت بخش
نیست و شرایط نامساعدی را می گذراند و این نه لزوما به دلیل وضع سیاسی و فرهنگی
نیروها و طبقات درونی آن که به هر حال در این مورد اشکالات سیاسی و سازمانی کم
نبوده است و قطعا می شد امیدوار بود که در خلال پیشرفت انقلاب طبقات خلقی به ویژه
طبقه ی کارگر بر آن پیروز شوند، بلکه بیشتر به دلیل وضعی است که حکومت ارتجاعی
حاکم و امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل برای آن به وجود آورده اند.
حکومت دست به سلاخی خیزش دی ماه زد و از ترس و وحشت گسترش
انقلاب بخشی از پیشروان جوان بین بیست تا سی سال را در همان روزهای 18 و 19 دی کشت
تا انقلاب را از پیشروان خود محروم سازد و آن را برای چندین دهه عقب اندازد. از
این سوی و با آغاز جنگ دنبال اعدام های خویش را گرفت و زندانیان سیاسی را از گروه
های مخالف خود به ویژه مجاهدین و نیز بازداشت شده گان مبارزات دی ماه را اعدام کرد.
اکنون روزی و یا هفته ای نیست که جنایتکاران دستگاه قضایی دست به اعدام نزنند و
مبارزین و پیشروان جان برکفی را از جنبش خلق نستانند.
از سوی دیگر جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل
با این حکومت شکل گرفت. آمریکا و اسرائیل در این جنگ دست به تخریب و نابودی زیر
ساخت ها و کارخانه و تاسیسات صنعتی زدند. پتروشیمی ها و فولادها و پالایشگاه ها و
کارخانه هایی بخشا یا تماما تخریب شد و کارگران بسیاری کشته و بسیاری نیز بیکار
گشتند.
جز این تخریب ها و خسارات، جنگ وضع طبقه ی کارگر و توده های
زحمتکش و حقوق بگیر در ایران را بسیار بدتر از پیش یعنی حتی همین دی ماه که جرقه ی
جنبش مردم را گرانی دلار زد، کرد.
اکنون کالاهای اساسی مورد نیاز مردم کمتر تولید یا وارد و در
نتیجه گران تر شده اند. تورم نقطه به نقطه در فروردین 1405 حدود 70 درصد بوده و
نیز بهای خوراکی ها در اسفند ماه از حدود 112 درصد گذر کرده و تورم سالیانه نیز
بالای 50 درصد شده است. در مقابل افزایش حداقل حقوق کارگران با 60 درصد افزایش به
حدود 16 میلیون و 255 هزار تومان رسیده و این در حالی است که حداقل سبد معیشت حدود
60 میلیون و با کمترین کیفیت بالاتر از 40 میلیون تومان بوده است. کمی از سال و
جنگ که بگذرد و اگر حتی جنگ دوباره از سر گرفته نشود تمامی این ها می تواند بالاتر
رود و وضع برای طبقه ی کارگر و حقوق بگیران بدتر شود. به ویژه این که امیدی هم
نیست که حتی اگر حکومتیان بتوانند در قبال عقب نشینی هاشان امتیازهایی از آمریکا
مانند آزاد شدن دارایی های توقیف شده ایران بگیرند بخش هایی از آن را همچون مسکنی
برای دردهای مردم مصرف کنند.
جز این وضع اسفبار اقتصادی اگر به شرایط پیش از این نگاه کنیم
خواهیم دید که سازمان های صنفی و سیاسی کارگران زیر ضربات شدید حکومت مرتجع قرار
داشتند و حال که جنگ است وضع بدتر شده و طبعا هر اعتراضی از جانب کارگران و
زحمتکشان و حقوق بگیران ضعیف و میانه حال به سرعت و شدت با این عنوان که در خدمت
دشمنان حکومت است سرکوب خواهد شد.
به این ترتیب جنبش خلق از هر دو سو زیر ضرب قرار گرفته است.
با این همه و علیرغم این شرایط سخت و نامساعد طبقه ی کارگر و
تمامی طبقات انقلابی و مترقی خلق مبارزه ی
خویش را پیش می برند.
این مبارزه خواه در صورت
تداوم جنگ و از هم گسیختگی بیشتر حکومتیان و بر علیه تداوم جنگ از سوی امپریالیسم
آمریکا و حکومت ولایت فقیه و برای برقراری صلح، و خواه در صورتی که جنگ پایان یابد
ادامه خواهد یافت و به احتمال بسیار گسترده تر و شدیدتر از پیش خواهد شد.
طبقه ی کارگر ایران باید در مسیر این مبارزه برای سازماندهی
تشکل های صنفی و سیاسی خود بکوشد. بدون تشکلات صنفی و سیاسی به ویژه یک حزب
کمونیست انقلابی طبقه ی کارگر ایران یک طبقه نخواهد بود، بلکه همان نیروی تولیدی و
خدماتی و برده گان مزدی و با همان زنجیرها در خدمت سرمایه داران دزد بوروکرات-
کمپرادور حاکم و امپریالیست های غارتگر خواهد بود. نیرویی که خون آن مکیده خواهد
شد تا در خدمت رشد این زالوها صفتان قرار گیرد.
جز این باید نیروهای پیشروی کارگری دریابند که هدف اساسی تمامی مبارزات کسب قدرت سیاسی برای طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر طبقات خلقی است و با مبارزات صنفی صرف نمی توان امر انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی را تحقق بخشید و جمهوری دموکراتیک خلق را برپا کرد و به سوی سوسیالیسم پیش رفت. همچنین تجربه ی تلخ دو استبداد سلطنتی 20 و 25 ساله و یک استبداد مذهبی تقریبا 50 ساله نشان داده است که در ایران اساسا امکان کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و خلق از طریق سازمان دادن قیام های مسلحانه شهری و سراسری وجود ندارد و تنها راه سرنگونی حکومت استبدادی حاکم از طریق به راه انداختن یک جنگ درازمدت توده ای است. پس بر پیشروان کمونیست و به ویژه مائوئیست است که به تبلیغ و ترویج جنگ توده ای در میان طبقه ی کارگر و خلق بپردازند و خود نیز به تدارک و برپایی آن دست زنند. مبارزه ی طبقه ی کارگر و دیگر طبقات انقلابی و مترقی خلق و تجارب زنده و عینی شان آنها را به سوی در دست گرفتن سلاح پیش خواهد راند.
مرگ بر
امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل
مرگ بر سلطنت
طلبان و مزدوران امپریالیسم
مرگ بر حکومت
ولایت فقیه
زنده باد انقلاب
برقرار باد
جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
7 اردیبهشت 1405