Thursday, July 30, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی هفدهم)

 

این بیانیه در پی توقف دو روزه‌ی جنگ و پیش از حملات تازه ی روز چهارشنبه 7 مرداد نگاشته شده است. دور تازه ی حملات آمریکا به ایران در پی شلیک موشک های بالستیک سپاه به یک پایگاه نظامی آمریکا در اردن و همچنین شلیک به یک کشتی آغاز شده است. همچنین در همین دو روز توقف جنگ از جانب آمریکا، این کشور به همراه عربستان سعودی به تلافی حملاتی که که به پالایشگاه های عربستان سعودی شده بود به عراق حمله کرده و تعدادی از نیروهای حشدالشعبی را کشتند. گفته می شود شش پاسدار نیز در این حملات کشته شدند.

  

محدودیت ها و مشکلات امپریالیسم آمریکا و حکومت ولایت فقیه برای جنگی ادامه دار 

توقف موقت جنگ

پس از سیزده روز بمباران مراکز نظامی و زیرساخت های ایران همچون پل‌ها و مخازن و تآسیسات برق و آب و اسکله و جاده و غیره به وسیله‌ی امپریالیسم متجاوز آمریکا از یک‌سو( بر مبنای برآوردها مبلغی بین 270 تا 300 میلیارد دلار خسارت به زیرساخت ها) و از سوی دیگر شلیک موشک ها و پهپادها به سوی کشورهای منطقه و در کنار آن حملات حوثی های یمن به تآسیسات عربستان سعودی و کشتی های نفتی در دریای سرخ، دوباره توقفی در جنگ به وجود آمد. 

ترامپ گفته است که میانجی‌ها از وی خواسته‌اند که فرصتی به پیشرفت مذاکرات بدهد و برای همین او در حال حاضر بمباران‌ها را متوقف کرده است و حکومت اسلامی نیز اعلام کرده است که تا زمانی که آمریکا حمله نکند دست به حمله نخواهد زد.

مشکلات و محدودیت‌های ترامپ و امپریالیسم آمریکا برای جنگ ادامه دار

تضادهای درون طبقه ی حاکم

ترامپ و جناح جمهوری‌خواه حاکم بر دولت آمریکا دو پاره‌اند. بخشی از آنها خواهان ادامه ی جنگ و گسترده‌تر شدن آن هستند. در میان این لایه گروهی تا آنجا پیش می‌روند که خواهان سرنگونی حکومت اسلامی و جایگزینی حکومتی دیگر به جای آن هستند. مهم ترین دلایل اینان همان امکان اتمی شدن حکومت اسلامی و خطرناک بودن این امر برای امنیت دولت اسرائیل و کشورهای منطقه است. اینها هارترین بخش جناح جمهوری‌خواه طبقه ی حاکم آمریکا هستند.

بخشی دیگر که شامل سازمان پشتیبان ترامپ (ماگا) برای انتخاب اش به ریاست جمهوری هستند خواهان تداوم جنگ به ویژه گسترده شدن آن نیستند.

در کنار این بخش حزب دموکرات آمریکا نیز حضور دارد که به‌ طور کلی علیه گسترده شدن جنگ با ترامپ و دولت او در جدال است. وضعیت حزب دموکرات چنین است: در حالی که بخشی از دموکرات‌ها در کنار هارترین جناح‌ها در حزب جمهوری‌خواه قرار دارند، پاره‌ای دیگر نیز در کنار بخش هایی از حزب جمهوریخواه هستند که در حال حاضر خواهان درگیر شدن آمریکا در جنگی گسترده نیستند.

افزایش بهای انرژی

بخش مهم مشکلات ترامپ در بالا رفتن بهای نفت و فراورده های آن به ویژه بنزین است. بالا رفتن بهای نفت به روی تمامی کالاهای اساسی تاثیر گذاشته و تورم و گرانی این کالاها و در صدرشان مواد غذایی را بالا برده است. این نیز به خودی خود به روی وضعیت خانوارها به ‌ویژه کارگران و حقوق‌بگیران جزء تاثیر گذاشته و سبد خوراکی آنها را کوچک و کوچک تر کرده است. امری که به مخالفت‌های بیشتری با ترامپ و حزب جمهوری‌خواه پا داده و بیش از این خواهد داد.

در کنار آن انتخابات میان‌ دوره ای نوامبر در پیش است و اگر وضعیت جنگی کنونی ادامه یابد و اوضاع سیاسی چنان که هست پیش رود امکان پایین آمدن رای جمهوریخواهان زیاد است و این نیز از جمله مسائلی است که ترامپ را مجبور می کند که در مورد گسترده شدن جنگ تا حدودی با احتیاط برخورد کند.

هزینه های سرسام آور جنگ

مساله دیگر، هزینه های سرسام آور جنگ است که تا پایان تیرماه به میزان 37.5 میلیارد رسیده است یعنی کمی کمتر از یک میلیارد دلار در روز که بیشتر آن هم صرف موشک های کروز و تجهیزات پیشرفته، هزینه های لجستیکی و سامانه های رهگیر دفاعی گردیده است و قطعا بار آن به روی مالیات دهندگان به ویژه کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران آمریکا خالی خواهد شد.

تلفات و زخمی های جنگ

در کنار آن باید از تلفات و زخمی های امپریالیسم آمریکا( 18 کشته و 624 زخمی به همراه اسرائیل 69 نفر کشته که ممکن بیشتر از این‌ها باشد) نیز نام برد که با تداوم این تجاوز و جنگ به تعداد آنها افزوده می‌شود. برای امپریالیسم آمریکا تحمل تلفات غیرقابل مقایسه با حکومت اسلامی است. حکومت ولایت فقیه تلفات در جنگ را به هیچ می گیرد و هر گونه مخالفتی با  آن را با تفنگ و سرکوب خونین پاسخ می دهد. امری که برای امپریالیسم آمریکا با توجه به جامعه ی رشد یافته ی آن به ساده گی امکان پذیر نیست و باید توجیه کافی برای آن وجود داشته باشد. ضمن آنکه کشته شدن نیروهای آمریکایی در جنگ برای جایگاه بین المللی آمریکا نیز به ساده گی قابل تحمل نیست. 

تحلیل رفتن تسلیحات

نکته دیگر چنانکه برخی از منابع بازگو کرده اند، تحلیل رفتن تسلیحات آمریکا، به ویژه تجهیزات موشکی و سامانه های رهگیر دفاعی است. آن گونه که از ظواهر پیداست مصرف با تولید همخوانی ندارد و صنایع نظامی آمریکا نمی توانند تسلیحات مصرف شده در چند ماه اخیر را به ساده‌گی با تولیدات تازه جایگزین کنند.

اکراه متحدین اروپای غربی

جدا از این مسائل که همه داخلی است، ترامپ تا کنون با پشتیبانی جدی ای از سوی متحدین ناتو روبرو نشده است. همراهی نکردن و مخالفت‌ها به ویژه به دلیل سیاست آمریکا در مورد جنگ اوکراین، سیاست تعرفه ها و نیز برخوردهای ترامپ در مورد پیمان ناتو از یک سو و وجود روابط اقتصادی کلان با حکومت اسلامی بوده است و این ها جدا از این است که همگی کشورهای سرمایه داری امپریالیستی اروپای غربی همگی بحران اقتصادی و رکود و تورم و گرانی و مخالفت‌های داخلی کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران هستند.

گفتنی است که برخی از این کشورها مانند انگلستان و فرانسه گام هایی به نفع ترامپ و سیاست وی برداشته‌اند اما وضع به هیچ وجه مانند جنگ های افغانستان و عراق و لیبی و غیره که ناتو دخالت کرد نیست و گویا امپریالیست‌های اروپایی بدشان نمی‌آید که ترامپ و آمریکا در این جنگ تا حدودی تضعیف شوند.

نکته ی اساسی این است که تمامی این محدودیت ها و موانع تا کنون نتوانسته جلوی ترامپ و دولت وی را برای ادامه ی جنگ بگیرد. در واقع امپریالیسم آمریکا به گفته ی یکی از مقامات «کار را نیمه تمام رها نخواهد کرد». بسیاری از این موانع و حتی بیشتر از آنها در هنگام جنگ های دیگر از ویتنام و جنوب شرقی آسیا گرفته تا افعانستان و عراق برای دولت های حاکم به وجود آمد اما مانع ادامه ی جنگ از جانب امپریالیسم آمریکا نشد. در مورد ویتنام مخالفت داخلی به ویژه برای کشته شدن سربازان آمریکایی بسیار زیاد بود اما این دلیل اصلی پایان یافتن جنگ نبود. دلیل اصلی شکست آمریکا از ویت کنگ ها و طبقه ی کارگر و دهقان و خلق ویتنام بود.

از این رو امید حکومت ولایت فقیه به این که با تهاجم به پایگاه های آمریکا و یا کشورهای منطقه و بستن تنگه ی هرمز و دارالمندب و غیره می تواند آمریکا را مجبور کند که جنگ را بدون رسیدن به اهداف اش پایان دهد امیدی واهی است. سرکوب انقلاب خلق ایران و ایجاد شرایطی در حکومت که بتواند به اهداف و منافع اقتصادی و سیاسی و ژئوپلیتیک آمریکا خدمت کند(و یا سرنگونی آن در صورتی که آمریکا نتواند تغییر لازم را ایجاد کند) و بنابراین گسترش منطقه‌ی نفوذ خود هدف امپریالیسم آمریکا است و مشکل که تا رسیدن به این هدف از جنگ و تحمیل خسارت دست بردارد. ‌

  مشکلات و محدودیت های حکومت اسلامی برای ادامه ی جنگ

تضادهای بین جنگ‌طلبان و هواداران مذاکره و توافق

در حکومت ولایت فقیه چنان که در بیانیه های پیشین اشاره کرده ایم تضاد و درگیری شدیدی بین دو جناح خواهان ادامه جنگ زیر نام «انتقام» و جناح خواهان مذاکره و تفاهم وجود دارد.

به نظر می‌رسد که مجتبی خامنه ای اکنون بیشتر با جناح خواهان ادامه جنگ همراهی نشان می‌دهد و تریبون های مهمی هم در دست این جناح است که استخوان بندی آن را جناح اصول گرای پایداری با عناصری مانند صادق محصولی و سعید جلیلی و هوچیانی مانند سیدمحمود نبویان و حمید رسایی و امیر حسین ثابتی تشکیل می‌دهند.

مقایسه ی نتایج حملات آمریکا و حکومت اسلامی

نگاهی به نتایج حملات امپریالیسم آمریکا و حکومت ولایت فقیه نشان می‌دهد که حملات آمریکا مستقیم است و به روی تضعیف نظامی و اقتصادی و سیاسی حکومت اسلامی نشانه رفته است. در حالی که حکومت ولایت فقیه با بستن تنگه‌ی هرمز و نیز اکنون با دستور به حوثی ها برای ایجاد اختلال در تنگه دارالمندب و درگیری با عربستان سعودی و همچنین حمله به پایگاه های آمریکایی در منطقه بیشتر ضربات اش غیرمستقیم بوده و عمده توجه‌اش ضربه زدن به کشورهای منطقه و در کنار آن تا حدودی نیز خود آمریکاست. در مجموع کیفیت و کمیت این ضربات قابل مقایسه با ضرباتی که امپریالیسم آمریکا در تمامی عرصه ها می زند و خسارات مالی و جانی که مستقیما وارد می کند نیست. آنچه که ضربات حکومت اسلامی به آمریکا را موثر می کند در واقع نه کمیت و کیفیت آنها، بلکه جایگاه دولت آمریکا در کشور خود و همچنین جایگاه وی در میان امپریالیست‌ها و کشورهای زیرسلطه ی جهان است.

در مجموع این ضربات و این حد تلفات نیروهای آمریکایی قادر نیست نه آن«انتقام» کذایی را بگیرد و نه جلوی محدودیت های حکومت اسلامی را در تداوم جنگ مانع شود.

مشکل جبران خسارات برای حکومت اسلامی

نخستین و مهم ترین مانع برای حکومت اسلامی این است که ضرباتی که در عرصه‌های نظامی و اقتصادی و سیاسی می خورد به ساده‌گی جبران‌پذیر نیست. هم اکنون میزان خسارات وارده چنان‌که اشاره کردیم حدود 300 میلیارد برآورد شده و همگان بر آن‌اند که بازسازی آنها کمتر از ده سال ممکن نیست.

شدت تضادها بین جناح های حکومت

از سوی دیگر درون حکومت اسلامی تضادهای شدیدی وجود دارد که بسیار شدیدتر از تضادهای درون جناح های سیاسی بورژوازی آمریکا است. در مورد آمریکا اگر از دیدگاه طبقه ی بورژوازی امپریالیستی حاکم نگاه کنیم در نهایت امر از دست دادن دولت به وسیله ی یک حزب و به دست آوردن آن به دست حزبی دیگر است، اما در حکومت اسلامی ادامه ی جنگ به شکل کنونی ممکن است به بهای بقای آن و رفتن کل حکومت منجر شود. این امری است که تضادهای میان جناح جنگ طلب و جناح خواهان مذاکره را به شدیدترین صورت خود در آورده است.

 تاثیر جنگ به روی زندگی توده ها

مساله ی سوم تاثیر جنگ به روی زندگی توده‌هاست. در ایران پیش از جنگ هم بحران اقتصادی به شدیدترین شکل آن وجود داشت وهم بحران سیاسی و فرهنگی و اینها  موجب مبارزات طولانی دست‌کم سی ساله ی توده ها با حکومت گردیده بود، مبارزاتی که سال به سال اوج بیشتری می‌گرفت. حکومت ولایت فقیه تا کنون تنها با سرکوب و شکنجه و زندان و کشتارهای هولناک( به ویژه کشتار 18 و 19 دی 1404) توانسته این بحران‌ها را از سر بگذراند و حکومت خود را حفظ کند.

 اعدام ها و سرکوب مبارزات توده ها

اکنون و در گیرودار جنگ نیز هر روز و هر هفته عده ای از زندانیان سیاسی و عادی را به دار می کشد و اعدام ها را به گسترده ترین درجه ی خود در سی سال اخیر در می‌آورد با این خیال که شاید توده ها را در ترس و وحشت از جان خویش نگه دارد و مانع آمدن آنها به خیابان ها و رشد دگرباره ی اعتراضات و شورش‌های خیابانی شود.

حکومت ولایت فقیه طبق معمول می خواهد علاج واقعه را پیش از وقوع بکند در حالی که از درون و با کشته شدن رهبران کلیدی سیاسی و نظامی اش و همچنین وضع بودجه اش برای نیروهای نظامی و امنیتی سرکوب، در شرایط ضعیف تری برای سازماندهی سرکوب های کلان نسبت به دی ماه 1404 به سر می برد( و این امری است که نباید توده ها بفهمند و کار را به آنجا بکشانند!) و از بیرون نیز تهدید از جانب توده ها به دلیل شرایط وخیم اقتصادی- سیاسی و همین اعدام‌ها بیش از پیش می شود.  

جنگ این بحران ها را شدیدتر از پیش کرده است و به ویژه بحران اقتصادی را. کشته و مجروح شدن بسیاری از مردم( آخرین اعلام کشته ها 3468 نفر و تعداد زخمی ها26500 - در جنگ 13 روزه ی اخیر 60 کشته و 670 مجروح) توده ها را برانگیخته و تخریب یا آسیب دیدن بسیاری از تاسیسات زیرساختی جدا از بیکار کردن هزاران کارگر، وضعیت وخیم اقتصادی را بیشتر کرده و بر شدت نارضایتی ها افزوده است.

دو درگیری مهم در پایان جنگ برای حکومت ولایت فقیه

روشن است که در صورت پایان جنگ حکومت اسلامی با دو درگیری مهم روبرو خواهد شد. از یک سو درگیری شدید دو جناح جنگ‌طلب و جناح خواهان توافق که به احتمال وارد مراحل کیفی بالاتری خواهد گردید. و از سو دیگر درگیری و نبرد کارگران و کشاورزان و توده های فقرزده و گرسنه و بیکار که مبارزات پیشین شان همگی به خاک و خون کشیده شده و به ویژه مبارزات دی ماه 1404 و نه تنها وجودشان مملو از خشم از این وضعیت کشور و وضعیت اقتصادی خودشان هست بلکه پر از کینه از حکومتی است که جز به بقای مشتی مال خور و دزد و جانی نمی‌اندیشد و پشیزی برای کشور و مردم‌اش ارزش قائل نیست.

 تجلی کوچکی از این مخالفت ها را در هفته ی پیش در گردامدن راننده گان تاکسی دیده ایم. در روز گذشته نیز توده های اصفهانی در مخالفت و مبارزه با حکم اعدام دو جوان مبارز خیزش دی ماه و برای پیشگیری از آن به محل اعدام( میدان علیخانی اصفهان ملک شهر اصفهان) آمدند که با سرکوب حکومت روبرو شدند. در کنار این ها باید به مبارزات و اعتصاب غذای زندانیان محکوم به اعدام اشاره کرد که اکنون حدود پانزده روز است ادامه دارد. در کل و در این شرایط جنگی توده ها از هر فرصتی استفاده کرده و اعتراض خود را به خیابان ها می کشانند.

اگر مقایسه ای میان دو وضعیت حکومت اسلامی و آمریکا کنیم می بینیم که دولت کنونی آمریکا محدودیت خود را در ادامه ی جنگ دارد و اما حکومت اسلامی ده ها برابر محدودیت دارد زیرا تداوم جنگ بهای سنگین تری برای حکومت دارد و در حالی که ممکن است آن را برای مدتی از گزند مبارزات عمومی و همه جایی توده ها مصون دارد که نداشته و توده‌ها از فرصت‌های بسیار کوچک برای ادامه‌ی مبارزات استفاده می‌کنند، اما در دراز مدت با وضعیتی بسیار بدتر روبرو خواهد شد.

جناح جنگ طلب روی مشکلات پیش روی آمریکا و محدودیت های دولت ترامپ برای ادامه ی جنگ و به ویژه حمله ی زمینی همه جانبه و همچنین برخی پشتیبانی های روسیه و چین حساب می کند و تصور می کند می تواند از این ضعف ها و محدودیت ها استفاده کند و آمریکا را مجبور کند دست از ادامه ی جنگ بردارد. اما چنانکه اشاره کردیم این بیشتر خیال خامی است. امپریالیسم آمریکا و ترامپ تا به خواست های خود در مورد حکومت ولایت فقیه نرسند نه تحریم ها را لغو می کنند و نه دست از جنگ بر می دارند. به ویژه این که آنها از ادامه ی انقلاب در ایران بیشتر می ترسند و برای همین حاضرند همین حکومت اسلامی را با تغییراتی که آنها دنبال اش هستند نگاه دارند. 

وضع کنونی

 سخنان ترامپ

ترامپ در علل توقف حملات 13 روز اخیر به اکسیوس گفته است که«برای دادن فرصت دوباره به مذاکرات، تصمیم گرفته حملات آمریکا به ایران را متوقف کند». او تأکید کرد«در صورت شکست دیپلماسی، ممکن است دستور ازسرگیری عملیات نظامی گسترده را صادر کند». وی همچنین گفت که در حال مذاکرات با حکومت اسلامی است و«اگر این مذاکرات به نتیجه نرسد، به اقدامات نظامی بسیار شدید بازخواهیم گشت.»

سخنان منصور حقیقت‌پور

در مقابل منصور حقیقت‌پور عضو هیئت رئیسه ی کمیسیون امنیت مجلس در مورد وضع جناح جنگ طلب و جایگاه کنونی آن در حکومت نکات قابل توجهی را گفته است. در زیر فرازهایی از گفته های وی را می آوریم:

«پدیده‌ای به وجود آمده که دنبال منافع خاصی است و هر مسئول یا جریانی با این پدیده موافق نباشد به‌دست پیاده‌نظام و مرکز فرماندهی این جریان طرد و منکوب می‌شود.»

«این جریان از همان ابتدا مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را هدف قرار داد و انواع اتهامات را متوجه او کرد تا جایگاهش نزد افکار عمومی تخریب شود. پس از آن نوبت حجت‌الاسلام ناطق نوری رسید و سپس حجت‌الاسلام سیدحسن خمینی و بعد شهید لاریجانی و حالا هم سراغ قالیباف، عراقچی، پزشکیان و سایر کارگزاران ارشد نظام رفته‌اند تا آماج حملات این جریان، قرار گیرند.»

«این جریان جمع‌بندی سیاسی نامبارکی دارد و همه مسائل را با نگاهی آخرالزمانی تحلیل می‌کند. تصور این جریان این است در آخرالزمان باید با همه دنیا جنگید و تنها راه رسیدن به اهداف، همین است. آنان در داخل کشور نیز هر موضوعی که مطابق دیدگاه خودشان باشد در اولویت قرار می‌دهند. این جریان به رفتار مبتنی بر دیپلماسی و مذاکره اعتقادی ندارد. اکنون مدام از جنگ سخن می‌گویند و گاهی اهدافی مطرح می‌کنند که دست‌یافتنی نیست.»

«این جریان پول، نیرو و امکانات دارد. برای نیروهایش انگیزه ایجاد کرده‌ است و دیدگاه خود را بر نظر دیگران ترجیح می‌دهد».

«امروز تریبون‌هایی در فضای عمومی و مجازی( حقیقت پور به صدا و سیما هم اشاره می کند که در دست این جناح است) در اختیار این جریان قرار دارد و هر کار بخواهند انجام می‌دهند؛ جریانی که می‌توان آن را«فرقانیسم جدید» نامید. البته تعدادشان زیاد نیست و اگر با عوامل‌شان که کمتر از ۳۰ نفر هستند، برخورد شود بسیاری از مسائل پایان می‌یابد و ریشه بخشی از چالش‌های فعلی خشک می‌شود. آنان از اقداماتشان نفعی نمی‌برند و در نهایت بازیچه هستند.»( ایسنا، 5 مرداد 1405)

سران پایداری

احتمالا اشاره ی حقیقت پور به «بازیچه»بودن، وابستگی این دسته ها به امپریالیسم روسیه باشد و در این صورت آنها دنبال قدرت و ثروت هستند همچنان که سران اصلی جریان پایداری از مصباح یزدی گرفته تا مرتضی آقا تهرانی و صادق محصولی و بقیه بوده اند. کافی است به دولت های احمدی نژاد و رئیسی که اسکلت آنها را جناح پایداری و «حزب‌اللهی»ها تشکیل می دادند نگاه کنیم تا مشخص شود این دارودسته دنبال چه بوده اند. 

دو جریان در جناح جنگ طلب

به نظر ما دیدگاه «آخرالزمانی» عمدتا شامل نیروهای جزء می شود که ایمانی کور به مذهب دارند و تصورشان این است که آنها جنگ می کنند و اگر کشته شدند در راه خدا بوده و به بهشت می روند و از این گونه حرف ها. اما سران اصلی جریان پایداری آن توده را قربانی مطامع خود می کنند.

از سوی دیگر حقیقت‌پور در مصاحبه ی خود طبق معمول بیشتر سران هوادار مذاکره«دیپلماتیک» سخن گفته و سران حکومت، خامنه ای و اکنون مجتبی خامنه ای را افرادی فرا جناحی تصویر می کند که نه با آنچه خامنه ای بود تطبیق می کند و نه با آنچه اکنون مجتبی هست. با آن بیانیه ی نخستین اجق وجق اش و این میدان دادن اش به پایداری ها برای قرق کردن سیاست حکومت.

 با توجه به آنچه حقیقت‌پور و بخش دیگری از سران هوادار مذاکره و همچنین جناح جنگ طلب می گویند تصور پایان جنگ به این زودی ممکن نیست. هر حرکتی از جانب جناح هوادار توافق به وسیله ی جناح جنگ طلب نفی می شود و جنگ نیز به دلیل خسارات جانی و مالی و تهدید بقای حکومت به وسیله ی جناح هوادارمذاکره و توافق نفی می شود.

توده های مردم بازنده ی اصلی ادامه ی جنگ به شکل کنونی و همچنین این کش و قوس ها بین حرکت های این دو جناح اند.

تداوم مبارزات توده ها علیه جنگ، علیه اعدام و برای سرنگونی حکومت

راه چاره ی توده مخالفت تمام عیار آنها با جنگ و برپایی جنبش ضد جنگ و جنبش ضداعدام ها و تداوم اعتراضات و مبارزات صنفی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی است. برای ما کمونیست ها در کنار این ها تبلیغ و ترویج جنگ مسلحانه، جنگ توده ای در دستور کار است. در نهایت حکومت را با سلاح و لوله ی تفنگ می توان سرنگون کرد و جمهوری انقلابی – دموکراتیک خلق را بنا نهاد. 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

هفت مرداد 1405

 

 

 

Tuesday, July 28, 2026

مبارزات توده های اصفهان برای جلوگیری از اعدام دو تن از مبارزان جوان دی ماه 1404

 


 

حکومت جانیان و دزدان و اعدام جوانان مبارز

حکومت جنایتکار ولایت فقیه و دستگاه تا مغز استخوان کثیف قضایی اش اعدام جوانان مبارز را برای پیشگیری از ادامه ی مبارزات توده ها پی گرفته و ادامه می دهد. آنها جوانان بازداشت شده مبارزات دی ماه 1404 و یا خیزش «زن زندگی آزادی» را که در زندان به سر می برند و در کنار آنها مبارزان کرد و یا بلوچ و عرب و همراه این همه زندانیان عادی( مواد مخدر، قتل و غیره) را در زندان ها اعدام می کنند. روزی نیست که خبری از اعدام فردی یا گروهی به وسیله ی این جانیان اعلام نشود.

برنامه ی حکومت برای اعدام دو جوان مبارز در پیش چشم توده ها

روز سه شنیه 6 مرداد دستگاه جنایتکار قضایی حکومت ولایت فقیه به ریاست دزد و جانی اعظم محسنی اژه ای اعدام دو مبارز جوان خیزش دی ماه 1404 با نام های ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیر حسین صفری حسینی را در انظار عموم و در میدان علیخانی محله ی ملک شهر اصفهان اجرا کرد تا «درس عبرت» برای جوانان و توده ها شود.

59 متهم و 12 جوان محکوم شده به اعدام

 این دو جوان افرادی از پرونده ای قطور در مورد کشتن 4 مامور نیروهای انتظامی در میدان علیخانی بودند. مامورانی که در خدمت به بقای حکومت توده ها را به رگبار می بستند. در این پرونده 59 نفر را متهم و  12 نفر را  به اعدام محکوم کرده اند که حکومت دو تن از آنان را با نام های عرفان اسفندیاری و گل محمد محمدی هفته ی گذشته اعدام کرده بود و به تعدادی از خانواده های 12 نفر و از جمله ابوالفضل و امیرحسین اعلام کرده بود که برای آخرین ملاقات فرزندان خود بیایند.

واکنش توده های اصفهانی به اعدام دو جوان مبارز – آتشفشانی آماده ی خروش

واکنش توده های اصفهانی در خور تحسین و ستایش بود. آنها به محل ریختند و خواستند با مبارزه ی خود مانع اجرای حکم اعدام جوانان شان شوند. حکومت که از پیش محل را تا توانسته بود با نیروهای امنیتی پر کرده بود به سرکوب توده های خشمگین پرداخت. بر مبنای اخبار در این درگیری های بین توده ها و مزدوران حکومت عده ای زخمی و بازداشت و یک زن با نام جان باخته است.

طلایه های دوباره مبارزه

 از هفته های گذشته بخش هایی از توده های مردم آرام آرام مبارزات خیابانی را آغاز کردند. اعتراضات رانندگان تاکسی در تهران و شهرستان ها، اعتراضات بازنشسته ها و پرستاران و همچنین اعتصاب کارگران موتوژن تبریز بخشی از این مبارزات بود و بیشتر گرد دستمزدها و شرایط معیشت می چرخید.

وضع کنونی توده ها و احتمال اعتراضات توده ای گسترده

وضع کنونی که جنگ نیز به آن افزوده شده است امان مردم را بریده است. ابر تورمی در راه است و  قرار است بنزین هم گران شود. حکومت می داند که پایان جنگ یعنی اجبار به روبرویی با اعتراضات توده ها که به احتمال زیاد شدید خواهد بود و بسیار گسترش خواهد یافت.

جنایات حکومت برای پیشگیری از اعتراضات توده ای

واکنش حکومت تداوم اعدام های جوانان مبارز و همچنین اعدام زندانیان عادی است. آوردن این اعدام ها به خیابان از یکسو و در ظاهر برای این است که حکومت پس از نمایش های شبانه ی خیابانی مزدوران اش و نیز برگزاری مراسم به گورسپاری خامنه ای بگوید پایه ی مردمی دارد( و یا پس از برگزاری مراسم سازمان داده شده ی دفن خامنه ای خیال می کند دارد) و مردم با این اعدام ها موافق اند و همراهی می کنند؛

 و از سوی دیگر - و در واقع این مساله ی اصلی است - به مردم هشدار دهد و آنها را به ترس و وحشت اندازد که هر گونه اعتراض به ویژه اگر به قصد سرنگونی حکومت باشد با کشتار و اعدام روبرو خواهد شد. و به این ترتیب این پیام را به مردم بدهد که حکومت ماندنی است حتی اگر به قیمت خونریزی های بسیار بیشتر و کشتن جوانان و توده های بیشتری تمام شود.

 خشم و کینه ی بی پایان خلق

و با این حال در پی اعدام این دو جوان و نیز اطلاع دادن به خانواده ها برای دیدار آخر فرزندان شان خشم و کینه ی بی پایان از حکومت تمامی توده ها را در ایران در بر گرفته است.

مردمی که تورم و گرانی و فقر و تنگدستی از یک سو و تجاوز و جنگ از سوی دیگر و حکومتی دزد و جنایتکار که همچون بختک نزدیک به 50 سال است بر سر آنها خراب شده است از سوی سوم، آنها را چنان به تنگ آورده که همچون آتشفشانی آماده خروش گشته اند.

 مسائل ومشکلات مبارزات طبقه ی کارگر و توده ها

دو ضعف و کمبود بزرگ جنبش خلق یکی نبود یک طبقه ی انقلابی سازمان یافته در راس جنبش توده هاست و دیگری نداشتن تصور روشن از راه مبارزه انقلابی برای سرنگونی حکومت کنونی است.

در کنار این ضعف ها، انقلاب از یک سو با تجاوز و جنگ به پا شده از سوی امپریالیسم آمریکا با حکومت جنایتکار ولایت فقیه روبرو است؛ جنگی که به طور قطع هدف اساسی اش خاموش کردن انقلاب در ایران و تبدیل تجاوز و حمله ی آمریکا همچون یک جایگزین برای انقلاب توده ها و فرو نشاندن آن بوده است:

«شما نمی خواهد انقلاب کنید و کشته دهید ما برایتان حکومت را درست و منطبق میل تان می کنیم!»

 این پیام اصلی تجاوز امپریالیسم آمریکا و جنگ اش با حکومت کنونی است و نتیجه ی آن چه تا کنون پیامد جنگ بوده، گرفته شدن امکان تحرک و مبارزه از توده ها و ناباوری به نیروی خود و ایجاد یاس و ناامیدی و انفعال نسبی در میان آنها بوده است.

از سوی دیگر توده ها با حکومتی روبرویند که از یک سو تمامی بار تورم و گرانی را به روی توده ها انداخته و بی توجه به عاقبت آنها جنگ را ادامه می دهد و از سوی دیگر همین جنگ را فضایی مناسب برای اعدام ها و سرکوب انقلاب و ایجاد شرایطی از رعب و وحشت یافته تا به خیال خود مانع اعتراضات توده ها در آینده گردد.

در کنار این ها دارودسته های سلطنت طلب هستند که با همه ی فراز و نشیب های اهداف ترامپ و امپریالیسم آمریکا، به ویژه برنامه ی به گونه ای کنار آمدن با حکومت کنونی و رام و سر به راه کردن آن، باز هم امید دارند که برنامه ترامپ تغییر کند و برنامه سرنگونی و جایگزین کردن این دارودسته مزدور را در پیش گیرد. اینها از یک سو خارج کشور را قرق خود کرده اند و از سوی دیگر با بنگاه های تبلیغاتی و مزدوران بلندگو به دست شان مغز مردم را در داخل می خورند.  

وظایف ما

این وضعیت شرایط نامساعدی به وجود آورده است و مانع امیال توده ها و مبارزات آنها برای سرنگون کردن این حکومت و برقراری یک جمهوری انقلابی دموکراتیک گشته است.

برای شکستن این وضعیت و مساعد کردن شرایط برای پیشرفت انقلاب، پیشروان طبقه ی کارگر و کمونیست ها باید در عین این که در کنار توده ها و در مبارزات روزمره صنفی و اقتصادی و معیشتی و برای خواست های ابتدایی آنها مبارزه می کنند به تبلیغ و ترویج چگونگی رفع موانع و انکشاف راه درست و انقلابی در میان توده بپردازند.

این تبلیغ و ترویج از یک سو علیه تجاوز و جنگ و علیه امپریالیسم آمریکا و جنگ طلبان حکومت اسلامی و برپایی و دامن زدن به جنبش ضد جنگ و علیه تجاوز امپریالیستی و جنگ طلبی باندها و جناح های جنگ طلب است.

 «پایان دادن به جنگ» شعار اصلی ما در این مورد است.

از سوی دیگر و در کنار آن به مبارزه ی گسترده و عمومی علیه اعدام ها و کشتار جوانان به دست حکومت جنایتکار دست زنند.

«پایان دادن به اعدام ها و آزادی زندانیان سیاسی» شعارهای اصلی ما در این خصوص است.

در عین حال مائوئیست ها باید تبلیغ و ترویج جنگ مسلحانه، جنگ توده ای با حکومت برای سرنگونی آن را را به یکی از محوری های اصلی مبارزات خود تبدیل کنند.

 این حکومت را باید با مبارزه ی مسلحانه توده ای به رهبری طبقه ی کارگر و انقلابیون کمونیست بر انداخت تا بتوان جمهوری دموکراتیک انقلابی را بر پا کرد. راه دیگری نیست و این مساله ای است که باید توده ها آن را با تمامی وجود حس و درک کنند.

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

مرگ بر سران دستگاه قضایی

درود بر مبارزات کارگران و  توده های ستمدیده ی ایران

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر

گروه مائونیستی راه سرخ

ایران

7 مرداد 1405

 

 

    

Sunday, July 26, 2026

نقد یادداشت سپیده قلیان( نقد دوم – پاره ی دوم، بخش پایانی)

 


 

«هر تغییری که در من اتفاق افتاده، نتیجه تجربه، مطالعه، زندان، شکست، دوستی، طرد شدن و زندگی تو دل سیاست بوده.»

اگر این تغییر مثبت بوده باشد در این صورت نشانگر ترازبندی درست تجارب، مطالعه، زندان، شکست، دوستی، طرد شدن و زندگی تو دل سیاست بوده است.

اگر این تغییر منفی باشد نتیجه ی تراز بندی نادرست و منفی از آنها بوده است. ترازبندی های درست و نادرست در تحلیل نهایی با جایگاه اجتماعی - طبقاتی فرد و چگونگی تاثیر این فرایندها بر وی و نیز کنش وی و نقش‌اش در آنها توضیح داده می شوند. در اینجا نمی توان صرفا از بیرون فرد صحبت کرد بلکه باید از درون وی و نوع تاثیر گیری او از رویدادها هم صحبت کرد.

فردی چپ( یا کمونیست) که از مطالعه و تجارب اش ترازبندی ای ارانه داد که در جهت تکامل خود وی و طبقه ی کارگر و جامعه باشد در این صورت در رسیدن به جهان بینی انقلابی – پرولتری و یا غنی بخشیدن به آن گامی به پیش برداشته است و خود را تکامل یافته تر کرده است. اما فردی چپ که از مطالعه و تجارب اش ترازبندی ای ارائه داد که نه در جهت تکامل وی و طبقه اش بلکه برعکس در جهت بازگشت وی به طبقه ی خرده بورژوازی یا بورژوازی و یا ارتجاع باشد در آن صورت وی گامی به پس برداشته و خود را به عقب رانده است.

نفس مطالعه و تجربه و زندان رفتن و شکست و پیروزی و دوستی و طرد شدن و خلاصه زندگی درون سیاست، به وسیله ی خود، مشخص کننده ی ارزش ها و نقش شان نیستند. برای نمونه ممکن است یک بورژوا یا مرتجع باسواد و با تجربه بهتر از یک بورژوا یا مرتجع بی سواد و کم تجربه باشند اما این تغییری در ماهیت این افراد که بورژوا و مرتجع هستند نمی دهد. تازه این جا هم ممکن است که برخی از بورژواها و مرتجعین باسواد خون‌ریزتر از نوع بی سواد آن باشند.

 آنچه مهم است نخست این است که چنین مطالعه ای به چه دلیل صورت گرفته است و یا فرد با چه اهدافی خودش را درگیر این تجارب کرده و یا خود را در دل سیاست انداخته است؟ با دلیل و اهداف انقلابی - پرولتری و نزدیک شدن به آنها و در راه شان مبارزه کردن یا با دلیل و اهداف خرده بورژوایی و بورژوایی و ارتجاعی؛ و دوم اینکه این روندها و تجارب و این «زندگی در دل سیاست» چه تاثیری روی فرد گذاشته است؟ آیا وی را مصمم به راه اش کرده است و یا اینکه برعکس مثلا با دیدن برخی ناملایمات و اشکالات وی راه بازگشت به طبقات غیرپرولتری را در پیش گرفته است. فردی در ناملایمات و سختی ها آبدیده می شود و فردی در آنها شکسته می شود. کمبودها و اشتباهات و یا هیچ تصمیم نادرستی را نمی توان به صرف این که فردی که چنین تصمیمی را گرفته «مطالعه» کرده و «تجربه» داشته و «زندان» رفته و ... خلاصه «تو دل سیاست» بوده است درست دانست و تایید کرد. 

جهان بینی کمونیستی( اصل چپ باوری) باوری نیست که فردی که واقعا به آن دست یافته اگر چند کمونیست و یا یک حزب کمونیست و یا دولتی کمونیستی را دید که ایراد دارند و راه اشتباهی را می روند از جهان بینی اش روی برگرداند و به جبهه ی مقابل( در اینجا لیبرالیسم) بگرود و سپس بگوید این ها نتیجه ی «مطالعه» و «تجربه» و غیره است.

انحرافات یک حزب طبعا در دور کردن صادق ترین و فداکارترین عناصر نقش دارد اما اینکه این عناصر چه واکنشی به آنها نشان می دهند و به چه می گروند تنها ربط به آن اشتباهات و انحرافات ندارد.

 

«سیزده سالم بود که اولین بار موسیقی رپ گوش دادم و فهمیدم مسئله فقط خانواده و زندگی شخصی من نیست.

فهمیدم ما زیر یه حکومت استبدادی داریم زندگی می‌کنیم و بی‌عدالتی فقط تو خونه ما نیست، همه‌جا هست.

از همون موقع، با همون حرارت نوجوانی، عدالت شد مهم‌ترین دغدغه‌م.

طبیعی بود که برم سمت چپ.

اون ادبیات عدالت‌خواهی، دفاع از ضعیفا، نقد نابرابری و کار تشکیلاتی برای دختری که تو خانواده سنتی و کارگری بزرگ شده بود، خیلی جذاب و پرامید بود. سال‌ها با همین باور زندگی کردم، فعالیت کردم، هزینه دادم و زندان رفتم.

ولی حتی تو همون سال‌ها هم هیچ‌وقت خودمو فقط «فعال کارگری» نمی‌دیدم.

ارتباطم با هفت‌تپه واقعی و عمیق بود،

چون معیشت کل خانواده‌م به اون گره خورده بود.

اما چیزی که منو اونجا کشوند فقط مسئله کار نبود؛ مسئله آزادی بود.

فکر می‌کردم فعالیت کارگری یکی از راه‌های رهایی از نظامی هست که هم آزادی سیاسی رو گرفته هم امنیت اقتصادی رو.»

در این بخش دو مفهوم «عدالت» و «آزادی» طرح می شود. سپیده می گوید که خواست عدالت موجب کشش وی به سوی چپ شد، سپس می گوید مساله ی «آزادی» هم برای او مطرح بود.

ظاهرا این یکی از کلیدی ترین دلایل سپیده قلیان است: «آزادی». او می خواهد بگوید برای کمونیست ها و کمونیسم «عدالت اجتماعی» مهم است اما آزادی مهم نیست.

سپیده سپس انتظارات اش از آزادی را بازگو می کند: 

«من یه زن جوون بودم که می‌خواست آزاد زندگی کنه.

موهامو رنگاورنگ می‌کردم، از حجاب اجباری متنفر بودم و برای ساده‌ترین آزادی‌های شخصی می‌جنگیدم.

این تصویر نه برای خانواده سنتی‌م قابل قبول بود، نه برای بخش بزرگی از چپ‌ها که خودشون از آزادی حرف می‌زدن.

بارها حس کردم ازم انتظار دارن قبل از اینکه انسان باشم، تو قالب «فعال سیاسی خوب» جا بگیرم.

خیلی از فشارهایی که تو اون سال‌ها کشیدم، نه از طرف حکومت، بلکه از داخل همون جریانی بود که خودم جزوش بودم.»

ما نمی دانیم که آن جریان که سپیده جزوش بوده است و تا حدودی نقش در دلزدگی وی داشته کدام بوده است؛

 

«البته آدم‌های درست و بزرگی هم اونجا بودن که کلی ازشون یاد گرفتم و هنوز براشون احترام قائلم.

مشکلم هیچ‌وقت با آدما نبود؛ مشکلم با فرهنگ سیاسی‌ای بود که هر روز بیشتر حس می‌کردم باهاش فاصله دارم.

در این بخش از یادداشت، توجه سپیده قلیان به «آزادی»( آزادی سیاسی، آزاد زندگی کردن، آزادی های شخصی، «انسان» در مقابل «فعال سیاسی خوب»، فرهنگ سیاسی) است. او از آزادی شخصی مانند لباس و همچنین آزادی «انسان» بودن صحبت می کند و می گوید آن جریانی که وی در آن بود از وی انتظار داشت که در قالب« فعال سیاسی خوب» جای بگیرد و این «آزادی» او، «آزادی شخصی» وی و «آزادی انسان بودن»اش را از وی می گرفت. و همین ها موجب شد که احساس کند بین آنچه وی می خواهد و جریانی که از آن صحبت می کند فاصله هست. او می گوید چپ ها از آزادی دم می زدند اما چندان به آن پای‌بند نبودند.

با این حال در این بخش تمرکز بیشتر بر «آزادی های شخصی» است. در مورد مساله ی پوشش ما همیشه فکر می کردیم که لباس هایی که سپیده می پوشد و یا رنگ هایی که برای موهایش انتخاب می کند بیشتر از آنکه امری شخصی باشد امری سیاسی است و در مخالفت با تعیین نوع پوشش از سوی حکومت استبدادی است.

 

«تو زندان آدما رو با برچسب سیاسی نمی‌شناسی، با رفتارشون می‌شناسی. اونجا بیشتر از هر جای دیگه فهمیدم نمی‌شه انسان‌ها رو فقط با ایدئولوژی قضاوت کرد .

با زندانی‌های مختلف گرایش زندگی کردم و دیدم کلی از پیش‌فرض‌هایی که درباره هم ساخته بودیم، تو مواجهه واقعی می‌ریزه.»

در این جا یکی از نتیجه گیری های نادرست سپیده قلیان وجود دارد. اگر فرض را بر آن قرار دهیم که همه ی آنچه سپیده می گوید درست باشد باز هم یک زندانی و یا چند زندانی متعلق به یک تشکیلات نماینده ی کاملی برای آن تشکیلات و یا آن جهان‌بینی و آرمان نیستند و کافی برای این نیستند که گفته شود:«چون این چند زندانی مثلا رفتاری انقلابی و یا مناسب نداشتند پس کل تشکیلات و سپس جهان بینی و آرمان انقلابی کمونیسم هم ماهیتا ایراد دارد».(مساله ی سپیده قلیان نه نفی یک تشکیلات خاص بلکه نفی آرمان انقلابی کمونیسم است)

طبیعی است که یک تشکیلات در رهبران و کادرها و اعضایش تبلور می یابد و بنابراین یک فرد تبلوری خاص از یک تشکیلات عام، و یک تشکیلات انقلابی( به شرط این که واقعا انقلابی باشد) جلوه ای از یک جهان بینی و آرمان انقلابی است، اما این تشکیلات و  یا این چند فرد به تنهایی نمی توانند نماینده ی کل یک جهان بینی و یا یک تشکیلات باشند و تنها به طور بخشی و جزیی و خاص تبلور آن آرمان و تشکیلات می باشند. اگر این گونه تشکل ها زیاد باشند و نیز در تاریخ شان همواره دارای چنین ایراداتی بوده باشند، آنگاه می توان حکمی عمومی تر داد و گفت این جهان بینی و یا تشکیلات اشکال دارد که گروه هایی که به آن باور دارند و یا اعضایشان این گونه اند و یا در مورد این یا آن مساله پایشان می لنگد. در هر صورت تجربه ی فردی سپیده برای استنناج کلی وی کفایت ندارد.

در تاریخ 150 ساله ی کمونیسم احزاب و سازمان بسیاری وجود داشتند که می گفتند کمونیست هستند اما کمونیست نبودند. همین گونه بسیاری از احزاب و سازمان های انقلابی کمونیستی وجود داشتند که اشتباهات و ایرادات و اشکالات زیادی داشتند اما با این همه به مبارزه ی انقلابی خود ادامه می دادند . کمونیست های بسیاری با وجود این که ایرادات را می دیدند اما از مبارزه در جهت اهداف انقلابی شان دست بر نمی داشتند و در عین حال با مبارزه ی درونی تلاش برای بهتر کردن حزب و تشکیلات می کردند. آن احزاب انقلابی کمونیستی که قدرت سیاسی را به دست آوردند نه بری از اشتباه بودند و نه بری از انحراف و تنها به یاری مبارزه ی با آن اشتباهات و انحرافات توانا به کسب قدرت سیاسی شدند. افرادی که به بهانه ی ایرادات و یا اشتباهات یک حزب یا تشکیلات انقلابی کمونیست از آن و از جهان بینی و آرمان کمونیستی می گسستند چنان‌که گفتیم نتوانستند جهان بینی و آرمان بهتری بیاورند. آنها یا به جهان بینی های خرده بورژوایی رو آوردند و یا به حبهه ی ارتجاع وامپریالیسم پیوستند.

 گذشته از این ها، به صرف اینکه یک نفر بگوید من به ایدئولوژی طبقه ی کارگر باور دارم او را درعمل وفادار به این دیدگاه نمی کند. پذیرش دیدگاه و جهان بینی طبقه ی کارگر تنها گام نخست در تحول یک فرد باورمند به دیدگاه های دیگر به دیدگاه تازه است.

از سوی دیگر بین جهان بینی فرد و اعمال او ممکن است تضاد وجود داشته باشد. یعنی دیدگاه های وی پیشرفته تر از اعمال وی باشد. این تا آنجا که این اعمال بیانگر دیدگاه های واقعی وی نباشد یعنی وی به داشتن آن دیدگاه تظاهر نکند بلکه واقعا به آن ایمان داشته باشد تنها نشانگر این است که فرد باید بیشتر روی خودش کار کند و تضادهای میان وجود و شعور را از میان بردارد و به یک وحدت میان اندیشه و عمل اش برسد.

و بالاخره جهان بینی و ایدئولوژی طبقه ی کارگر جهان بینی انقلابی کمونیستی کمال مطلق نیست بلکه باید بر مبنای پراتیک مبارزه طبقاتی در هر کشور مشخص و در حالی که بنیان و اصول خود را حفظ می کند آنها را به کمالی تازه رساند و به روز شود.

 

شرح سپیده ی قلیان از تجارب خود با پادشاهی‌خواهان( سلطنت طلبان)

«برای همین شاید برا بعضی‌ها عجیب

باشه که بگم تو خیلی از بندها، رابطه‌م با زندانی‌های پادشاهی‌خواه نزدیک‌تر بود.

نه اینکه یهو عقیده‌م عوض شده باشه، نه.

بلکه تو طرز مواجهه با زندگی، تو روابط انسانی و تو تجربه مشترک زندان، حس نزدیکی بیشتری می‌کردم.»

این تجربه بهم یادآوری کرد که هیچ جریانی انحصار اخلاق، شجاعت یا حقیقت نداره.

همه این تجربه‌ها، به علاوه مطالعه و سال‌ها فعالیت، آروم آروم باعث شد کلی از باورهای قبلیم رو دوباره بررسی کنم.

فهمیدم دیگه خودمو تو چارچوب چپ تعریف نمی‌کنم. »

سپیده بالاتر گفته بود که مشکل اش با آدما نبود و «آدم‌های درست و بزرگی هم اونجا بودن که کلی ازشون یاد گرفتم و هنوز براشون احترام قائل»است و اکنون می گوید که رابطه اش نسبت به این آدم ها با زندانی های پادشاهی خواه نزدیک تر بود!

روشن نیست که چرا سپیده قلیان به یک‌باره به پادشاهی‌خواهان می پرد!

 آیا این برای طرح یک تضاد شدید میان چپ هایی که از آزادی حرف می زنند و پادشاهی‌خواهانی که مرتجع اند و برای طرح «چرا چنین است؟» می باشد؟ آیا برای این است که چپ ها به خودشان آیند؟ و یا برای اینکه از زندانیان پادشاهی‌خواهان تمجید کرده باشد و این نشانه ی تمجید از جریان پادشاهی‌خواهان و سلطنت طلبان و تایید ضمنی آنها باشد؟ 

چنان که در بالا دیدیم سپیده از «آزادی، آزادی سیاسی، آزاد زندگی کردن، آزادی های شخصی» و «انسان» در مقابل «فعال سیاسی خوب» و نهایتا «فرهنگ سیاسی» صحبت می کند. و این فرهنگ سیاسی را دلیل ایجاد فاصله و جدایی قید می کند. حال در این جا وی در نزدیک بودن رابطه اش با زندانی های پادشاهی‌خواه از «طرز مواجهه با زندگی، تو روابط انسانی و تو تجربه مشترک زندان» صحبت می کند.

 اگر ملاک را آن نکات در مورد «آزادی» در نظر گیریم آن گاه پرسش این است که آیا پادشاهی‌خواهان  دنبال «آزادی» اند و یا خیر؟ آیا «آزادی سیاسی» را قبول دارند و یا خیر دنبال حکومت استبدادی هستند؟ آیا اجازه می دهند که فردی «فعال سیاسی»( نه موافق خودشان) باشد و یا خیر تمامی راه های فعالیت سیاسی مخالفین را می بندند؟ اگر اجازه ی«آزاد زندگی کردن» از نگاه پادشاهی‌خواهان صرفا پذیرش آزادی پوشش و مشروبات الکلی و کلاب رفتن و از این گونه ها نباشد و مثلا «آزادی تن فروشی» و«تجارت سکس» و توزیع و رواج «مواد مخدر» نیز جزو آن باشد، در این صورت آیا به واقع آنها اجازه «آزاد زندگی کردن» به مردم می دهند و یا خیر؟ آیا برای « انسان» بودن ارزش قائل اند و یا انسان( به ویژه زنان را) را با فقر و گرسنگی و تحقیر زیر استبداد و ستم و استثمار له می کنند؟و بالاخره «فرهنگ سیاسی»؟ آیا پادشاهی‌خواهان وسلطنت طلبان کدام فرهنگ سیاسی را جز فرهنگ سیاسی«شاهی و سلطنتی» و «حزب رستاخیزی» و «بله قربان گویی» قبول داشتند و دارند؟

صحبت بر سر چند زندانی نیست بلکه صحبت بر سر جهان بینی و مرام یک جریان سیاسی، یک حزب سیاسی، حزب پادشاهی‌خواهی و سلطنت طلبی است که نوکران امپریالیسم و صهیونیسم هستند و نقشی تبهکارانه و کثیف در تاریخ 50 سال حکومت خود و همچنین در دوران کنونی و در قبال جنبش خلق و جنبش ژینا اجرا کرده اند.

ممکن است چند زندانی در برخورد با سپیده قلیان و یا دیگران برای «آزادی های شخصی» احترام قائل شوند و یا در مواردی در «روابط انسانی» با دیگران بازتر و گشاده تر برخورد کنند و... اما آیا این ها دلیلی برای نام آوردن از آنها در مورد پذیرش«آزادی» نیست!

نام بردن از آنها در چنین متنی چه معنایی دارد؟ آیا از آنها صحبت نمی شود که آب پاکی به روی دارودسته ی پادشاهی‌خواهان و سلطنت طلبان مزدور و مرتجع پاشیده شود و ورق در مقابل چپ و دیگر نیروهای انقلابی و مترقی به نفع آنها برگردد؟

آیا حس نزدیکی به آنها به معنای حس نزدیکی به گروه های پادشاهی‌خواهان و سلطنت نیست؟

اگر نیست و سپیده قلیان واقعا نمی خواسته چنین چیزی را بگوید و ما فرض کنیم که وی با پیش کشیدن مسائلی مانند«طرز مواجهه با زندگی، تو روابط انسانی و تجربه مشترک زندان» خواسته خط و مرز معینی بین دلایل این «احساس نزدیکی» به چند زندانی پادشاهی‌خواه و ایدئولوژی و دیدگاه سیاسی جریان سیاسی آنها بکشد، چرا این را بسط بیشتری نمی دهد و مرزها را به گونه ای روشن ترسیم نمی کند و این چند فرد پادشاهی‌خواه و نوع برخوردشان را از دارودسته ی پادشاهی‌خواهان و نوع فعالیت سیاسی آنها جدا نمی کند؟

 

«امروز بیشتر از قبل به آزادی‌های فردی، تکثر، حقوق برابر، محدود کردن قدرت حکومت و حق انتخاب آدما باور دارم.»

این ظاهرا از کلیدهای مهم این گسست است و دو بخش دارد یکی این که نقدی از کمونیسم است و دیگری تایید لیبرالیسم( جهان بینی بورژوازی) و با توجه به تایید شیوه ی برخورد چند زندانی پادشاهی‌خواه می تواند تایید ضمنی پادشاهی‌خواهی نیز به شمار آید. در زیر به صورتی کوتاه و در حد حوصله ی این مقاله به این باورهای سپیده قلیان می پردازیم.

 

آزادی فردی، تکثر، حقوق برابر، محدود کردن قدرت حکومت و حق انتخاب آدم ها.

اینها همه تابع منافع طبقات حاکم است.

آزادی فردی

همه ی طبقات از «آزادی» حرف می زنند. اما آزادی از آزادی شخصی گرفته - اگر در رابطه با مسائل اقتصادی و سیاسی و فرهنگی باشد - تا آزادی های سیاسی، طبقاتی است.

در آمریکا این «آزادی فردی» است که فرد یا خانواده ای اسلحه داشته باشد. اما معنی ضمنی آن این است که جامعه و زندگی فرد ایمن و آزاد نیست و دزدی و خصومت شخصی و بیمار روانی و غیره وجود دارد. در جامعه ای که هیچ کدام از این ها وجود نداشته باشد چنین آزادی شخصی ای بی معناست.

در بسیاری از کشورهای سرمایه داری زن آزادی فردی و شخصی دارد که تن فروشی کند و این به این معناست که زن آزادی فردی واقعی ندارد. در جامعه ی کمونیستی هیچ زنی نیاز به خود فروشی ندارد.

همچنین در این گونه کشور بسیاری از دستورها در مورد مراقبت از خود( مالی، جانی و غیره ) در مورد این است که تهاجمی به شما صورت نگیرد. و این به این معناست که در چنین جامعه ای اساسا جایی برای اعتماد به دیگری وجود ندارد. فرد تنها می تواند به خویش اعتماد کندو تنها تلاش کند گلیم خود را از آب بیرون کشد.«آزادی فردی» در جوامع سرمایه داری و در لیبرالیسم، بورژوایی و مسخ شده است.

در این کشورها آنچه «آزادی فردی»خوانده می شود بیشتر از طریق بخش فرهنگی حکومت( فضای مجازی، مطبوعات، رادیو و تلویزیون، سینما و تاتر و موسیقی و دیگر هنرها، مذهب و ورزش و غیره) به افراد حقنه و یا جهت داده می شود( برای نمونه به «مُد» بنگریم). بسیاری از آن چه که فرد فکر می کند آزادانه و به میل شخص خود دنبال می کند در واقع محتوایی است که محصول یک نظام فرهنگی- سیاسی- اقتصادی است و در خدمت اسارت فرد است و در کل به منافع این نظام طبقاتی خدمت می کند.

برای نمونه ممکن است برخی زنان در یک چارچوب شخصی از فلان لباس خوش شان بیاید اما در مورد بسیاری از زنان این فرهنگ بورژوایی حاکم بر جامعه است که انگیزه و علت و محتوای این «خوش آمدن» را تعیین می کند.

و یا فرد دوست دارد ساعات فراغت خود را به سینما و تاتر برود، موسیقی گوش دهد و کتاب بخواند. در مورد تمام این ها به طورعمده این نظام حاکم است که محتوا را تعیین می کند و به علائق فرد جهت می دهد.

آزادی فردی در کمونیسم به کمال خود می رسد. محتوی و مضمون و همچنین حدود آن با سرمایه داری تفاوت کیفی دارد.

تکثر

در حال حاضر در دنیا «تکثر» به این معنا که هر کس هر چه دل اش می خواهد بگوید و یا انجام دهد وجود ندارد. «تکثر» از دیدگاه حکومت طبقاتی، هرگز مطلق نیست و نسبی است. هیچ حکومتی مخالف خود را اگر قصد اخلال در نظم جاری و یا تغییر و سرنگونی حکومت را داشته باشد آزاد نمی گذارد. این کار را یا مستقیما انجام می دهد و یا غیرمستقیم از طریق ده ها و صدها سازمان و گروه های غیر حکومتی که ساخته و پرورده است. در معنای «تکثر» در حکومت های پیشرفته ی غربی نه نژادها آزادند نه قوم ها و نه مهاجران و نه طبقات و نه زنان و نه جوانان و نه اندیشه ها و احزابی که مخالف سرمایه داری و خواهان سرنگونی حکومت طبقات سرمایه دار و نابودی سرمایه داری هستند. سرمایه داری همه گرایش های مهم و اساسی را بر طبق منافع طبقه ی سرمایه دار شکل می دهد و از تمامی گرایش های ضد خود تا آنجا که بتواند جلوگیری می کند.

حقوق برابر

«حقوق برابر» خواه نا خواه در برابر قانون می توان طرح شود و نه حقوق برابر به طور مجرد. قانون هم در ماهیت امر طبقاتی است و بسته به طبقه ای دارد که قدرت سیاسی را در دست گرفته است. در قانون سوسیالیستی یک استثمارگر نمی تواند «حقوق برابر» با یک استثمار شده داشته باشد. در جامعه ای که قرار است در آن عدالت یا برابری اجتماعی( به مفهوم سوسیالیستی و نه کمونیستی این مفهوم) باشد چگونه می توان حقوق برابر مورد نظر سپیده قلیان را رعایت کرد و در عین حال مانع شکل گیری و بازگشت استثمار شد؟ این پرسش کلیدی در تحول جامعه ی سوسیالیستی به جامعه ی کمونیستی است. در کمونیسم «حقوق برابر»به معنای اقتصادی آن وجود ندارد. کسی که وضع جسمی بهتری دارد و بیشتر کار می کند برداشت بیشتری از درآمد جامعه( البته به گفته ی مارکس پس از کسر آنچه برای نیازهای عمومی لازم است)، نسبت به کسی که وضع جسمی خیلی خوبی ندارد و بنابراین کمتر می تواند کار کند نمی کند بلکه هر دو نسبت به نیازهاشان و در نتیجه «نابرابر» برداشت می کنند.

محدود کردن قدرت حکومت

 در هیچ نظام طبقاتی در تاریخ محدود کردن قدرت دولت(حکومت) وجود نداشته است بلکه اگر به دولت نگاه کنیم می بینیم که دولت در سرمایه داری( خواه لیبرالی و خواه فاشیستی) به گسترده ترین شکل خود می رسد.

کمونیست ها خواهان «محدود کردن قدرت حکومت» یا دولت در فراشد سوسیالیستی کردن اقتصاد و سیاست و فرهنگ و رفتن به سوی کمونیسم هستند. اما این چگونه صورت می گیرد؟ این تنها با انتقال وظایف دولت( یعنی اداره ی جامعه و نیازهای آن و نه حکومت بر جامعه) به وظایف جامعه می تواند صورت بگیرد. هر چقدر قدرت جامعه و توانایی برای کسب مسئولیت و انجام کارها بیشتر شود قدرت حکومت محدود می گردد.

در واقع کمونیست ها خواهان آن نیستند که تنها قدرت دولت( حکومت) محدود گردد، بلکه خواهان آن اند که قدرت دولت برداشته شود و جامعه جای دولت را بگیرد. این از راه همان محدود و کم کردن وظایف و نقش دولت می تواند انجام شود. آنچه مارکس و انگلس«به خواب رفتن دولت» و یا «محو شدن دولت» می نامند.

حق انتخاب

 «حق انتخاب» آدم ها امری نسبی است و گستره و چند و چون آن: یک- بستگی به حکومت طبقه ای که حاکم است دارد، دو- بستگی به درجه ی پیشرفت اقتصادی- سیاسی جامعه دارد و سه - بستگی به تحول فرهنگی آدم ها دارد. حق انتخاب زمانی واقعی است که آزادی وجود داشته باشد. در حکومت هایی که آزادی وجود ندارد آنچه که به شکل «حق انتخاب» دیده می شود در واقع انتخاب بر مبنای ایدئولوژی و جهان بینی حاکم است.

 حق انتخاب بر مبنای اکثریت و اقلیت مانع مبارزه ی اقلیت با اکثریت نیست و اقلیت می تواند در مقابل انتخاب اکثریت بایستد و با آن ستیز کند. این گونه نیست که اگر در نتیجه ی تبلیغات سرسام آور امپریالیست ها و ارتجاع شاهی، توده ها حکومت سلطنتی را انتخاب کردند کمونیست ها به آن احترام بگذارند و بگویند چون «حق انتخاب» را قبول دارندپس از ستیز با آن و تغییردادن راه توده ها خودداری می کنند. و البته روشن است که چنین مخالفتی را با صبر و حوصله ی زیاد و ضمن یک کار تبلیغی و ترویجی به پیش خواهند برد. یکی از وجوه مهم نظر و عمل کمونیست ها مبارزه با همین حق انتخاب های خودبه خودی و بورژوایی است. مبارزه ی کمونیست ها با اکونومیسم در طبقه ی کارگر و مبارزه با جریان خود به خودی در این طبقه مبارزه با «حق انتخاب» بورژوایی و جایگزین کردن حق انتخاب کمونیستی است. زیرا در ماهیت امر این حق انتخاب نیست که مبارزه ی توده های کارگر را در جهت تردیونیونیسم جهت می دهد، بلکه این فرهنگ سرمایه داری و جهان بینی بورژوایی حاکم است که به انتخاب آنها جهت می دهد و مبارزه ی آنها را در چارچوب اکونومیسم محدود می کند.

 در جامعه ی کمونیستی حق انتخاب آدم ها کیفیتا بیشتر و تکامل یافته تر از جامعه ی سرمایه داری است، اما در چنین جامعه ای ما با انسان های بافرهنگی روبروییم که انتخاب هاشان در هر مورد مشخص( سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، هنری، شخصی همچون پوشاک و نوع علائق و رفتارها و غیره) بر مبنای آزادی واقعی و گسترده و آگاهی ای بسیار در سطح بالا و روابط انسانی بسیار پیشرفته خواهد بود . از سوی دیگر انتخاب صرفا یک سرگرمی یا دلخوشی نیست و یا حد سرگرمی و دلخوشی بودن آن حد اصلی آن نیست بلکه فرعی آن است.

 

«اگه بخوام یه کلمه بگم، نگاهم امروز لیبرال‌تر از قبله.»

آنچه سپیده می گوید به این معناست که سپیده پیش از این نگاه اش لیبرال بوده امروز لیبرال تر شده است. با توجه به آنچه سپیده پیش از این نوشته است، به نظر استفاده از «لیبرال» در این جا همان خواست آزادی های مورد بحث و نیز شیوه های برخورد به افراد گوناگون و انتخاب های شخصی شان و یا وابستگی های سیاسی شان باشد تا گرایش به یک حزب لیبرالی.

با این حال لیبرال تر شدن نگاه را اگر با گسست از چپ همراه کنیم نشانگر ایدئولوژی و جهان بینی کنونی سپیده قلیان است: لیبرالیسم.

یک چپ نمی تواند نگاه لیبرالی داشته باشد. زیرا لیبرال( اگر در مورد آن دست به سفسطه نزنیم) نگاه طبقه ی بورژوازی و در دوران اخیر بخشی از طبقه ی بورژوازی خواه در کشورهای امپریالیستی و خواه در کشورهای زیرسلطه است.

در ماهیت امر سپیده خود را دیگر در سنت چپ تعریف نمی کند اما در سنت بورژوازی( یا خرده بورژوازی) تعریف می کند. این امر ظاهرا با آن تعریف از پادشاهی‌خواهان جور در نمی آید و یا اینکه اگر بخواهیم آن را جور کنیم به این معنا خواهد بود که سپیده قلیان از دیدگاه لیبرال ها، به پادشاهی‌خواهان نگاه می کند.

در این صورت وی بهتر می بود که تمامی وجوه برخورد جریان لیبرال ایرانی را به سلطنت طلبان و تضادهای آنها را نیز بیان می کرد( می توانست در حالی که در مورد تضادهایش با چپ ها توضیح می دهد در مورد تضادهایش با پادشاهی‌خواهان نیز توضیح دهد). اما وی چنین نمی کند. نه تضادهایش را با پادشاهی‌خواهان توضیح می دهد و نه حتی تضادش با دیدگاه لیبرال سیاسی یعنی بورژوازی ملی لیبرال ایران.

به جای یک جهان بینی تام و تمام به جای «سنت چپ»، صرفا به این که نگاه اش «لیبرالی تر» شده است اشاره می کند.

 

«این تغییر، نتیجه یه تصمیم ناگهانی یا مصلحت سیاسی نیست؛ حاصل سال‌ها زندگیه.

همون‌طور که روزی با صداقت خودمو چپ می‌دونستم، امروز هم با صداقت می‌گم از اون سنت فکری فاصله گرفتم.

ممکنه خیلی‌ها با این مسیر موافق نباشن.

حقشونه.

ولی من حاضر نیستم فقط برای اینکه یه تصویر ثابت و قابل پیش‌بینی از خودم نگه دارم، چیزی که بهش رسیدم رو پنهان کنم.»

این که قرار نیست سپیده یک تصویر ثابت و قابل پیش بینی از خودش در ذهن همگان داشته باشد به این معناست که وی باید نوآور باشد و نه کهنه آور. اما نه طرح مباحث سپیده در مورد «آزادی» نو است و نه گرایش اش به لیبرالیسم. لیبرالیسم چیز نویی نیست و باور آوردن به آن به معنای نوآوری نیست.

منظور از «تصویر ثابت و قابل پیش بینی» اگر آن را در وجهی منفی( یا نفی کننده ی گرایش های موجود یا آنچه موجود است) ارزیابی کنیم یعنی خلاف جریان آب حرکت کردن. و این تمامی وجوه سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و نظامی و غیره را در بر می گیرد.

در عین حال تصویر ثابت و قابل پیش بینی همیشه منفی نیست بلکه می تواند مثبت باشد. اگر یک کمونیست( و یا یک زندانی انقلابی) که همواره مقابل ارتجاع محکم ایستاده باشد و توده ها از وی تصویر ثابت و قابل پیش بینی« همچون کوه ستبر و استوار» را ساخته باشند و آنگاه کمونیست و یا این زندانی بخواهد این تصویر ثابت و قابل پیش بینی را از بین ببرد و خود را متغیر و غیرقابل پیش بینی سازد و پس دیگر در مقابل ارتجاع نایستد و تسلیم شود، آن تصویر را به یک تصویر منفی از خودش در ذهن توده ها تغییر داده است، در حالی که اگر باز هم مستحکم تر بایستد بر بستر تصویر پیشین، تصویر مثبت تر و کامل تری از خود در ذهن توده هاترسیم کرده است. سپیده با رفتن به سوی «لیبرالیسم» تنها تصویر مثبت خودش را با تصویری منفی عوض کرده است. او به پیش نرفته بل‌ به پس رفته است. 

 

«اگه از این سال‌ها چیزی یاد گرفته باشم، اینه که آزادی فقط یه مطالبه اجتماعی نیست؛ آزادی یه مسئولیت فردیه در برابر حقیقتی که بهش رسیدی.

منم می‌خوام این مسئولیت رو قبول کنم، حتی اگه همه باهاش موافق نباشن.»

اگر من از دیدگاهی انقلابی به دیدگاهی ارتجاعی برگشت کنم و آن را به عنوان این که حقیقت است بلند اعلام کنم ممکن است کسانی از جبهه ی انقلاب و چپ آزادی مرا در گفتن حقیقت گرامی بدارند و حقیقت گویی و مسئولیت پذیری ام در قبال گفتن آن را تحسین کنند اما دیدگاه مرا نه تنها تایید نخواهند کرد بلکه با آن تا آنجا که من و جایگاهم برایشان اهمیت داشته باشد به مبارزه برخواهند خاست. 

این که فرد با همه به مقابله برخیزد و یا اینکه در موافق نبودن همه با خودش، نوعی «پیشرو بودن» برای خود لحاظ کند، تنها در صورتی ارزشمند و درست است که فرد به دیدگاهی انقلابی تر و پیشروتر از دیگران و جامعه رسیده باشد و حق به جانب فرد باشد. در صورتی که به دیدگاهی عقب مانده و یا ارتجاعی رسیده باشد این ارزش و اهمیت چندانی نخواهد داشت. گفتن این که من از «سنت چپ» جدا شدم و خودم را دیگر جزو آن نمی دانم و یا «لیبرال تر» از پیش شدم طبعا مخالفت انقلابیون را با فرد بر خواهد انگیخت. اما این میان من قهرمان راست گویی و حقیقت گویی نخواهم بود و عقب مانده ی مشهوری در مقابل پیشروان خواهم گشت.

در مورد سپیده قلیان، راست و صادقانه گفتن این که نظرات اش چه تغییری کرده است خوب است و ما صداقت و شجاعت اش را تحسین می کنیم، اما این تغییری در مورد داوری ما در مورد محتوی این تغییر نمی دهد. لیبرالیسم گامی به پیش برای کسی که در «سنت چپ» بوده نیست، گامی بزرگ به پس است.

نتیجه گیری

سپیده قلیان در کل از چپ جدا شده است و این بیشتر به دلیل آن نکاتی است که وی در زیر عنوان «آزادی» بازگو می کند. او به «لیبرالیسم بیشتر» گرایش یافته است و این در ماهیت امر نفی رادیکالیسم کمونیستی است و نه نفی اشکالات و ایرادات چند فرد یا تشکیلات چپ.

بیرون رفتن از چپ و رادیکالیسم کمونیستی و  گرایش به راست و لیبرالیسم( که طبعا صحبت نکردن از عدالت اجتماعی را هم در برخواهدداشت) منفی است. این ها به جای خود مهم هستند. اگر یادداشت سپیده در این حدود بود در همین حدود به نقد گرفته می شد. اما این ها همه مساله نیستند.

 یادداشت سپیده در عین حال و در ضمن این رفتن از کمونیسم به لیبرالیسم و تبلیغ لیبرالیسم به تایید برخوردهای چند زندانی پادشاهی خواه پرداخته است. سپیده با تایید برخوردهای چند زندانی در مقابل چپ ها خواسته و ناخواسته به دلیل روشن نکردن خط و مرزها و حدود آنچه که از آن صحبت می کند، به طور غیرمستقیم سلطنت طلبان را تایید می کند. و این تایید غیرمستقیم سلطنت طلبان مرتجع است که مخالفت با یادداشت سپیده را مهم تر می کند. او با عنوان کردن مساله ی «آزادی» ها تنها از رادیکالیسم به لیبرالیسم نرفته است، بلکه با تایید ضمنی سلطنت طلبان، خواسته و ناخواسته گامی از جبهه ی کارگران و طبقات خلقی، به سوی طبقات سرمایه داران مزدور و ضدخلقی وابسته به ارتجاع امپریالیستی برداشته است.    

م- دامون

تیرماه 1405

 

 

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی هفدهم)

  این بیانیه در پی توقف دو روزه‌ی جنگ و پیش از حملات تازه ی روز چهارشنبه 7 مرداد نگاشته شده است. دور تازه ی حملات آمریکا به ایران در پی شلیک...