Monday, June 1, 2026

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(22 بخش پایانی)


بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران

نکات مقدماتی جنگ توده ای در ایران

جنگ توده ای نخست باید به کار بسته شود و سپس آموخته شود!

لنین از ناپلئون یکی از استادان بزرگ جنگ نقل می کند که «ابتدا باید وارد نبرد جدی شد و سپس دید که چه باید کرد.» ( درباره ی انقلاب ما، مجموعه آثار تک جلدی، ص 868 – بیان فرانسوی آن این گونه است«ابتدا باید درگیر(جنگ) شد و بعد دید چه پیش می آید.»)
مائو درباره ی آموختن جنگ توده ای گفته است:
«کتاب خواندن آموختن است، اما آموخته را بکار بستن نیز آموختن است. و حتی نوع مهم تر آن. اسلوب اصلی ما آموختن جنگ در جریان جنگ است. حتی شخصی هم که امکان مدرسه رفتن نداشته است، می تواند جنگ را بیاموزد – او می تواند جنگ را از طریق جنگ بیاموزد. جنگ انقلابی کار توده هاست و غالباً موضوعی است که ابتدا باید به عمل درآید و سپس آموخته شود، زیرا عمل کردن خود آموختن است؛ بین یک غیره نظامی و یک نظامی فاصله موجود است، ولی این فاصله دیوار بزرگ چین نیست و می تواند به سرعت از میان برداشته شود، و راه از بین بردن آن هم شرکت در انقلاب و جنگ است.»(مسائل استراتژی در جنگ انقلابی چین، مجموعه آثار، جلد نخست، ص 288، تاکید از ماست)
ترازبندی تجارب انقلابی مسلحانه به وسیله ی انقلابیون پس از کسب تجربه در جنگ انقلابی توده ای
در هر دوی این گفته ها به تقدم تجربه ی عملی در مساله ی نبرد و جنگ و در مورد مائو به ویژه به جنگ توده ای اشاره می شود. این گفته ها راهنمای مائوئیست ها در دست یازیدن به جنگ توده ای است. ابتدا باید به عمل دست زد و سپس با مطالعه و بررسی دقیق عمل و ترازبندی تجارب، ویژگی ها و قانومندی های جنگ خلق کشورمان را به شکل تئوری راهنما و با استراتژی ها و تاکتیک های مشخص در آورد.
این به این معنا نیست که وضع در کشور ما مانند زمانی است که مائو این نظر را ابراز کرد. طبقه ی کارگر چین و خلق چین نخستین آغاز کننده گان جنگ توده ای به شکل نوین و آن گونه که مائو ترازبندی می کند در یک کشور زیرسلطه بودند اما طبقه ی کارگر ما نه تنها آن تجربه و دیگر تجارب در کشورهای دیگر را در پیش رو دارد بلکه همچنین تجربه ی تمامی مبارزات مسلحانه یک صد ساله ی اخیر ایران را در پیش رو دارد که به وسیله ی پیشروان کمونیست و دموکرات انقلابی و دیگر نیروهای مخالف حکومت های استبدادی – ارتجاعی حاکم انجام یافت. به این ها باید افزود مبارزات مسلحانه ای را که به وسیله ی سازمان های انقلابی مانند چریک های فدایی خلق، مجاهدین خلق و گروه دکتر هوشنگ اعظمی در خرم آباد و الله قلی جهانگیری در فارس و اتحادیه کمونیست های ایران( سربداران) در شمال و آمل ... و نیز در کردستان احزاب کومه له و دموکرات و در بلوچستان به وسیله ی گروه ریگی و ادامه ی آن جیش العدل و در خوزستان گروه های چریکی به ویژه در دوران 25 استبداد سلطنتی و نیز در حکومت استبداد دینی ولایت فقیه صورت گرفت.
 با این همه، این تجارب دستمایه هستند و جنگ توده ای درازمدت در ایران دارای قوانینی است که تنها با دست زدن به آن و در چگونگی انطباق اصول اساسی و عام جنگ توده ای با شرایط خاص ایران می توان انکشاف شان کرد و به اصول و قواعد خاص جنگ توده ای در ایران تبدیل شان کرد.   
هسته ها و دسته های مسلح آغازین
چنان که در بخش پیشین اشاره کردیم نخستین گام تبدیل هسته های آگاه انقلابی کمونیست به گروه های مسلح است.
روشن است که شکل جنگ در آغاز جنگ پارتیزانی با ویژگی های خاص ایران خواهد بود و نه جنگ منظم.
برای این کار گردان های مسلح در ایران در آغاز جنگ توده ای نباید بزرگ باشند بلکه باید هسته های کوچک پنج تا ده نفره باشند. روشن است که این رقم یک کمیت تقریبی است و می تواند در شرایط گوناگون و وضعیت موجود جغرافیایی و سیاسی و فرهنگی و نیز وجود جنبش توده ای پایه، گسترده تر باشد. با اینحال در بیشتر مناطق ایران به دلیل مشکلات ارتباط و نیز گستره ی عملیات که نمی توان در آغاز آنها را گسترده تصور کرد، نمی توان هسته های بزرگ تشکیل داد.
این هسته های کوچک عموما خودگردان و خودکفا می توانند درون خود نقشه بکشند، بررسی ها و تدارکات را انجام دهند و به نقشه هاشان تحقق عملی ببخشند و سپس نتایج را ارزیابی کنند. نقشه های گروه های کوچک در حد توان گروه شان و نقشه های گروه های بزرگ تر همچنین، و چنانکه گفتیم نباید از حد معینی فراتر برود و باید در حد توانایی های گروهی شان باشد. با پیشرفت هسته و گروه می توان نقشه های بزرگ تر را پیش گذاشت و عملی شان کرد.
استراتژی و تاکتیک دسته های مسلح خلق
استراتژی و تاکتیک تمامی این گردان ها باید بر مبنای استراتژی«یک تن در برابر ده تن» و تاکتیک« ده تن در برابر یک تن»( مائو، مسائل استراتژی در جنگ انقلابی چین، منتخب آثار، جلد یک، ص 361)(1)باشد، یعنی در تاکتیک باید چندین برابر نیروی دشمن برای اجرای یک عملیات نظامی معین متمرکز کرد. روشن است که طرح ها با توجه به نیروی هسته باید تعیین شود و طرح و نقشه حمله ی یک گروه چهار نفره باید با کمیت و کیفیت گروه انطباق داشته باشد و در کل با تاکتیک «صد نفر در برابر ده نفر»هماهنگ باشد. برای نمونه یک دسته ی 4 نفری نمی تواند برای ضربه ای به دشمن اقدام کند که در آن دشمن مثلا 10 نفر باشند و یا به پایگاهی حمله کند که 10 نفر از دشمن از آن نگهداری می کنند بلکه می تواند در طرحی برای ضربه به دشمنی در حد حداکثر دو نفر باشد و یا محلی که در آن حداکثر دو نفر موجود باشند، یعنی حداقل دو برابر دشمن باشند. از این دیدگاه هر گونه قهرمانی در مبارزه باید قهرمانی پرولتری و قهرمانی بر بستر کنش توده ای باشد و نه قهرمانی فردگرایانه و خرده بورژوایی.
در مواقعی که حمله با شکست روبرو می شود باید هسته بتواند راه دررو و گریز داشته باشد و بتواند از محل دور شود. در این گونه مواقع این سخن مائو راهنمای ماست: هر زمان که بتوانیم ضربه بزنیم ضربه می زنیم و اگر نتوانیم اجتناب می کنیم.( نقل به معنا) از این نظر فرصت مناسب و نیز برآورد دقیق امکانات دشمن و نیز راه های گریز بسیار مهم است. از دیدگاه جنگ توده ای هر مبارز و هر هسته و گروه بسیار مهم هستند و نباید مفت باز باشند. آنها هر زمان که بتوانند ضربه بزنند باید ضربه بزنند و هر زمان نتوانند از درگیری اجتناب می کنند و یا از صحنه ی عملیات می گریزند. سیاست کلی این است: امکان پیروزی و نیز حفظ نیروهای خودی باید بسیار بالا باشد. به گفته ی مائو« نباید بدون آماده گی قبلی و بدون اطمینان به پیروزی به هیچ نبردی دست زد» و ما باید از نبردی که در آن « برد ما از باخت کمتر و یا برد و باخت مساوی باشد اجتناب ورزیم.» ( اوضاع کنونی و وظایف ما، منتخب آثار چهار جلدی، جلد چهارم، ص 234)  
مساله ی ناموزونی در جنگ توده ای
از آن چه در بالا اشاره شد روشن می شود که با توجه به وضع جغرافیایی و تمرکز نیروهای دشمن و وضع جنبش توده ای و نیز وضع نیروی آگاه و انقلابی کمونیست، مبارزات نمی تواند در تمامی مناطق به یکسان باشد. در برخی مناطق وضع جغرافیایی امکانات بیشتری برای جنگ و حمله و ضربه و همچنین گریز فراهم می کند و در برخی مناطق کمتر. در برخی مناطق تمرکز نیروهای دشمن بسیار است و در برخی مناطق کم. در برخی مناطق جنبش توده ای قوی و آماده برای جنگ توده ای است در برخی مناطق قوی و آماده نیست و یا در حالت رکود قرار دارد. در برخی مناطق نیروهای آگاه کمونیست بیشتر است و در برخی مناطق کمتر و یا بسیار کم. روشن است که ممکن است در منطقه ای برخی شروط در کنار هم نباشند و یا این که توازنی میان آنها وجود نداشته باشد. برای نمونه در منطقه ای ممکن است نیروهای انقلابی گسترش یافته باشند اما وضع جغرافیایی برای جنگ توده ای مناسب نباشد و یا در منطقه ای وضع جغرافیایی خوب باشد اما نیروهای دشمن تمرکز زیادی داشته باشند و یا جنبش توده ای در رکود باشد. بر این مبنا از نظر ما بهترین مناطق برای آغاز و پیشرفت جنبش توده ای مناطقی است که هر چهار شرط نامبرده در آنها در بهترین وضع باشند. چنانکه دیده می شود این بیشتر با مناطقی تطبیق می کند که ملیت های زیرستم در آنها ساکن هستند مانند کردستان و یا بلوچستان.
در عین حال در برخی موارد گردان های مسلح ممکن است نقش جانبی در جنگ توده ای اجرا کنند. برای نمونه در شهری فردی از دشمن مورد نفرت عمیق توده هاست و هسته اقدام به حذف فیزیکی وی می کند. در این موارد مسائلی مانند وضع جغرافیایی و یا تمرکز دشمن آن اهمیتی را که در مناطقی که برای عملیات گسترده تر در نظر گرفته می شود، ندارد.
اتکا به خود یک اصل پایه ای حزب کمونیست انقلابی
اشاره به این که هسته ی کوچک و متوسط و بزرگ نباید از حد و حدود معینی تجاوز کند به این دلیل است که مساله نگاهداری گروه پس از عملیات و نیز تداوم جنگ توده ای مساله ای اساسی است.
یکی از مهم ترین بنیان های ایدئولوژیک- سیاسی طبقه ی کارگر، حزب کمونیست انقلابی طبقه و نیز ارتش توده ای، اصل اتکا به خود است.
اتکا به خود پایه ی و اساس سیاست حزب است. گرفتن یاری از دیگران یک امر جانبی و غیرعمده است و هر چند در شرایطی ممکن است عمده شود اما بی شک پایه و اساس نبوده و نخواهد بود. 
به این امر به این دلیل اشاره می کنیم که ایران همسایگانی دارد که دارای تضادهایی با خواه حکومت شاه سابق و خواه جمهوری اسلامی بوده و هستند. برای نمونه عراق، کشورهای عربی منطقه خلیج فارس و پاکستان و افغانستان و ترکیه و حتی اکنون برخی از کشورهای شمالی هم مرز مانند آذربایجان. دولت های این کشورها در شرایط معینی اجازه داده اند که نیروهای انقلابی به خاک آنها بیایند و فعالیت هایشان را در آنجا ادامه دهند. عراق شاید مهم ترین این کشورها باشد که هم در زمان استبداد سلطنتی نیروهای انقلابی گاه در آنجا فعالیت می کردند و هم در دوران کنونی که اقلیم کردستان به وجود آمده است و احزاب و سازمان های مسلح کرد( بیشتر کرد) در آنجا پایگاه دارند. این امر در مورد پاکستان نیز صادق است که گروه های مسلح بلوچ در منطقه ی بلوچستان پاکستان پایگاه هایی( آشکار یا پنهانی) دارند و به نظر دولت پاکستان نیز چشم بر هم می گذارد و ناددیده شان می گیرد و یا کلا حریف شان نمی شود.
در مورد کشورهای خلیج نیز اینها بیشتر به برخی گروه های مسلح عرب که اندیشه شان جدایی طلبی است( و نه گروه های مسلح عربی که برای آزادی خلق عرب از شوونیسم فارس و دولت مرکزی مبارزه می کنند و خواهان حقوق خود در چارچوب کشور ایران هستند) و اتکای شان به آنهاست کمک مالی می کنند.
در هر صورت این گونه استفاده از کمک ها( نه کمک هایی که برای استفاده ی سیاسی و یا تشویق جدایی طلبی صورت می گیرد) از نظر یک حزب انقلابی کمونیست مسبوق به شرایط ویژه ی هم درون کشور خویش( به عنوان رکن اصلی) و هم کشور پناه دهنده( به عنوان رکن جانبی) است. یعنی تنها می تواند تاکتیکی و بر مبنای تحلیل همه جانبه ی شرایط باشد و در راس آنها استقلال و هویت مستقل حزب و اتکا به خویش را زیر پا نگذارد. هر گونه کمکی که در پی زیر پا گذاشتن استقلال و خود اتکایی حزب باشد بی تردید باید رد شود.
مساله منطقه ی گریز و اجازه ندادن به محاصره شدن
یکی دیگر از مهم ترین مسائل در مورد برنامه های هسته های مسلح خلق امکان ندادن به شرایطی است که بتوانند دیر یا زود در محاصره ی دشمن قرار بگیرند. با توجه به امکانات تکنیکی مدرن دشمن، هر گونه در محاصره قرار گرفتنی در آغاز جنگ توده ای می تواند به نابودی کامل هسته ی مسلح بینجامد.
در این خصوص بد نیست به دو تجربه ی مهم اشاره کنیم. یکی تجربه ی گروه دکتر هوشنگ اعظمی است و دیگر تجربه ی الله قلی جهانگیری. گروه اعظمی بر آن بود که پایگاه های خود را در کوهستان های خرم آباد قرار دهد و این منطقه ای بود که با وجود امکانات بسیار برای تداوم مبارزه برای دورانی، اما می شد آن را محاصره کرد و نیروهای مبارزه مسلح را نابود کرد. گرچه این تجربه به درازا نکشید اما باید به عنوان نمونه آن را در نظر داشت و مورد مطالعه قرار داد.
تجربه ی دیگر تجربه ی الله قلی جهانگیری است. وی نیز با بسیاری رفقای مسلح خود  پایگاه خود را در کوهستان های منطقه فارس قرار داد آن هم در حالی که انقلاب شکست خورده بود و نیروهای انقلابی دست به عقب نشینی زده بودند. نتیجه این که حکومت توانست منطقه را شناسایی کند و آن گونه که در خبرها آمد با هلی کوپتر به محل یورش برد و نیروهای مسلح گرد آمده در آنجا را نابود سازد.
از این رو با توجه به اینکه هسته ی مسلح در حال دست زدن به جنگ مسلحانه توده ای و در آغاز کار هستند نمی توان به چنین روش هایی دست زد.
البته ممکن است که در شرایط معینی گروه هایی مجبور شوند به کوهستان پناه ببرند اما این نباید کوهستان را به پایگاه تبدیل کند مگر این که محل، راه باز خروجی داشته باشد و در صورت محاصره بتوان آن را شکست.
مساله انتقام گیری حکومت از توده های محل یا منطقه ی درگیری
یکی از نکات بسیار مهم مساله ی انتقام گیری حکومت از توده ها در منطقه ای است که بوی تعلق هسته یا گروه به آن می رود و یا منطقه ای که عملیات در آن صورت می گیرد و توده ها به شکلی با هسته یا گروه مسلح همکاری داشته اند. در این موارد معمولا حکومت ها دست به بازداشت و شکنجه برای گرفتن اطلاعات و یا حتی کشتار توده ها برای همکاری می زنند و انتقام عملیات گروه را از مردم می گیرند. با این حال اگر مبارزه توده ای باشد و نه منحصر به گروه پیشرو، و هسته ها و گروه ها از میان خود توده ها باشند و منطقه، منطقه ای باشد که جنبش توده ای در آن غلیان و رشد داشته باشد و مبارزه ی مسلحانه پشتیبانی توده ای داشته باشد، این گونه انتقام گیری ها برای حکومت هزینه هایی بسیار زیاد دارد و توده ها را بیش از آن که از ارتش انقلابی برماند به آن نزدیک می کند.   
امکان سازمان یابی توده ها و تبدیل جنبش توده ای به جنبش توده ای مسلحانه
نکته ی دیگر این است که این پشتیبانی توده ای نباید تنها به عنوان پشتیبانی معنوی از هسته ها و گروه های مسلح باشد بلکه این پشتیبانی و این جنبش توده ای موجود باید تبدیل به یک جنبش مسلحانه ی توده ای برای سرنگونی حکومت گردد.
این امر نکته ی مرکزی جنگ توده ای یعنی تبدیل جنگ هسته و گروه های مسلح کوچک با حکومت به جنگ توده ای و آگاهی دادن و سازمان دادن به جنبش توده ای برای تبدیل آن به یک جنبش توده ای آگاه مسلحانه را در دستور کار قرار می دهد.
با حزب تنها و با پیشروان نباید جنگ را ادامه داد!
جنگ باید جنگ خلق باشد و بشود و نه جنگ هسته ها و گروه های مسلح آگاه انقلابی خواه کارگر و خواه تحصیل کرده. نه جنگ حزب انقلابی کمونیست به تنهایی؛ هسته ها و گروه های مسلح تنها نیروهای پیشرویی هستند که وظیفه دارند ضمن مبارزات نظامی خویش، آن را گسترش دهند و این گسترش جز از راه توده ای کردن مبارزه نمی تواند صورت گیرد. حزب باید رهبر مبارزات و جنگ توده ای باشد و نه این که بخواهد بار جنگ را به تنهایی به دوش کشد. این امر نه درست و منطبق با هدف است و نه اساسا شدنی.
اگر نتوان از همان آغاز جنگ را همچون یک جنگ توده ای آغاز کرد بهتر است تا زمانی که امکان آن فراهم نشده است، دست به آن نزد.
 لنین در این خصوص می نویسد:
«پیشاهنگ پرولتری از نظر مسلکی تسخیر شده است. این نکته ی عمده است. بدون این امر گام نخست را هم نمی توان به سوی پیروزی برداشت. ولی از اینجا تا پیروزی هنوز خیلی راه است. با پیشاهنگ تنها نمی توان پیروز شد. گسیل پیشاهنگ به نبرد قطعی، مادام که تمام طبقه و توده های وسیع خط مشی پشتیبانی مستقیم از پیشاهنگ یا لااقل خط مشی بیطرفی خیراندیشانه ای را نسبت به وی در پیش نگرفته و ناتوانی کامل خویش را در پشتیبانی از دشمن وی نشان نداده اند، نه تنها سفاهت، بلکه جنایت خواهد بود. اما برای آنکه واقعا تمام طبقه و واقعا تمام توده های وسیع زحمتکش و زیر ستم ما چنین خط مشی را در پیش گیرند ترویج و تبلیغ کافی نیست. برای این کار تجربه ی سیاسی خود این توده ها نیازست. چنین است قانون اساسی کلیه ی انقلاب های کبیر که اکنون نه تنها روسیه بلکه آلمان نیز با نیرو و برجستگی حیرت انگیزی آن را نشان داده است.»( بیماری کودکی«چپ روی» در کمونیسم، مجموعه آثار تک جلدی، ص 506، تاکید از ماست)
روشن است که آنچه لنین می گوید با توجه به مرکز ثقل بودن قیام مسلحانه ی پرولتاریا در کشور روسیه ی تزاری است. در مورد جنگ خلق این به همان شکلی در می آید که ما در بالا اشاره کردیم. جنگ باید جنگ توده ای باشد نه جنگ پیشروان.
درباره سیاست حاکم بر جنگ توده ای
آنچه در بالا گفته شد در مورد جنگ توده ای از نظر نظامی است. سیاست استراتژیک حاکم بر گردان های مسلح خلق طبعا همان سیاست حزب کمونیست است. تعیین تاکتیک سیاسی حزب بر مبنای شرایط مشخص است. در حال حاضر وظیفه ی عمده ی ما تبلیغ و ترویج راه مسلحانه ی کسب قدرت سیاسی و گرد آوری نیرو و تدارکات و سازماندهی نیروها و شناسایی مناطق برای آغاز جنگ توده ای است. روشن است که در صورت تجاوز امپریالیستی وظیفه ی عمده مبارزه با اشغال نظامی و شکست امپریالیسم است. در عین حال با توجه به اینکه در حال حاضر ما در مرحله ای به سر می بریم که امپریالیسم به کشور ما تجاوز کرده است لبه ی تیز تبلیغ و ترویج سیاسی ما علیه امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل است. اما در عین حال ما باید با حکومت ولایت فقیه بستیزیم و پیش از هر چیز در بستر همین مبارزه با امپریالیسم و نیازهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و عملی آن. نیازهای جنگ با امپریالیسم توقف اعدام ها و آزادی تمامی زندانیان سیاسی، آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و اجتماعات و دیگر نیازهای اقتصادی و فرهنگی خلق است. بدون این ها نمی توان به گونه ای توده ای به مبارزه با امپریالیسم پرداخت. ( در این خصوص در مقالات و بیانیه های ما صحبت شده است).   

هرمزدامان
نیمه ی نخست خرداد 1405

ما این بخش را بخش پایانی این نوشته قرار دادیم. مقالات دیگر در این خصوص به طور مستقل در وبلاگ قرار خواهد گرفت 

یادداشت ها
1-   « ما با تعداد کمتر بر تعداد بیشتر پیروز می شویم- این است آنچه که ما به تمام حکمروایان چین اعلام می داریم. ولی با تعداد بیشتر بر تعداد کمتر پیروز می شویم- این است آنچه که به هر بخش از نیروهای دشمن که در عرصه نیرد با وی دست و پنجه نرم می کنیم. اعلام می داریم.»( مسائل استراتژی ... ص 366)

Sunday, May 24, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی(بیانیه ی دوازدهم)

     

درباره ی تفاهم نامه ی تازه میان آمریکا و حکومت اسلامی

و وضع کارگران و زحمتکشان 

پس از نزدیک به پنجاه روز آتش بس( از 19 فروردین تا سوم خرداد 1405) صحبت هایی در مورد توافق و تفاهم نامه ای بین امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی شنیده می شود. مفاد این تفاهم نامه هنوز مشخص نیست و تنها برخی خطوط کلی آن در دسترس قرار گرفته است. اما تا همین جا و بر مبنای آنچه در اختیار رسانه ها قرار گرفته است هم درون دولت ترامپ و حزب جمهوری خواه مخالفت هایی با این تفاهم نامه به وجود آمده و هم زمزمه هایی به ویژه از جانب حزب اللهی های حکومت در مخالفت با بستن هر توافقی با آمریکا به ویژه پس از کشتن رهبر و سران سپاه و اطلاعات شنیده می شود.

گفته ها حکایت از آن دارند که برخی از مفاد تفاهم نامه چنین اند:

باز کردن تنگه ی هرمز بدون گرفتن هیچ گونه عوارضی از جانب حکومت اسلامی و پایان محاصره ی دریایی ایران از سوی آمریکا؛

برقراری یک آتش بس 60 روزه؛

 توقف درگیری در تمامی جبهه ها از جمله لبنان؛

 آزاد کردن میلیارد ها دلار از دارایی های مسدود شده ایران( به گفته ی مسئولان ایران حدود 25 میلیارد دلار) و گویا قرار دادن آنها از جانب آمریکا در صندوقی برای بازسازی تاسیسات تخریب شده  و البته پس از موافقت ایران با توافق نهایی هسته ای؛

تعهد حکومت ولایت فقیه به واگذاری ذخایر اورانیوم با غنای بالای خود( گفته شده است که درباره ی چگونگی انجام این کار در دور بعدی مذاکرات که قرار است  بین 30 تا 60 باشد بر سر برنامه ی هسته ای صحبت خواهد شد).

این خطوط کلی است و همین ها نیز هم از سوی دولت اسرائیل و هم از سوی برخی باندهای سپاه که فارس نماینده شان است، پس و پیش شده و بنابراین حتی همین ها نیز قطعیت ندارند و ظاهرا تا زمانی که قراردادی امضا نشود در مورد هیچ بندی نمی توان با اطمینان سخن گفت.

با ابن حال اگر ملاک خود را تا زمانی که مفاد توافقنامه منتشر شود، آنچه گفته شده است قرار دهیم  به نظر می رسد که هر دو سوی جنگ عقب نشینی هایی از مواضع پیشین خود کرده اند و به احتمال زیاد یکی از دلایل نارضایتی در میان برخی از سران حزب جمهوری خواه که برخی از آنها توافق را « فاجعه بار» خوانده اند( ظاهرا دموکرات هایی مانند رابرت مالی و بن رودز موافق این توافقنامه هستند و آن را تایید می کنند و برعکس مخالف تداوم جنگ از سوی آمریکا هستند) و نیز باندهایی در حکومت اسلامی که برخی از نکاتی را که ترامپ به عنوان تفاهم نامه گفته است رد کرده اند، می باشد.

اما آنچه که کمتر می توان در آن تردید روا داشت این است که ترامپ و طبقه ی حاکم آمریکا به بخش عمده ی آنچه خواسته رسیده است. یعنی توانسته تغییری در حکومت اسلامی صورت دهد و باندهای «میانه رو» و «مصلحت جو» را رو بیاورد و این احتمال نیز کم نیست که یکی از این افراد مصلحت جو خود مجتبی خامنه ای باشد.

احمد بخشایش اردستانی که نماینده ی مجلس و عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس است می گوید:

«البته من احساس می‌کنم ایران و آمریکا یواش‌یواش به توافق دارند می‌رسند. مثلا صندوق مشترکی درست شود تا خسارت جنگ پرداخته شود یا مدیریت تنگۀ هرمز به چه صورت باشد. سپس یک دورۀ سی‌روزه را پشت سر می‌گذارند و بعد باید دید آن‌ها چقدر از پول‌های ما را آزاد می‌کنند. بعدش راجع به موضوع هسته‌ای و غنی‌سازی هم مذاکره می‌شود.»( یورونیوز به نقل از سایت ایران امروز- یکشنبه سوم خرداد 1405)

دلیل اساسی این عقب نشینی ها این است که تداوم جنگ برای سران هر دو حکومت بی صرفه است و وضع آنها را در داخل کشورهای خود با خطراتی مواجه می کند که تمایلی بدان ندارند.

امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل

ترامپ( و همراه اش نتانیاهو) جنگ را با امید دادن به توده های مبارز ایران آغاز کرد که به وسیله ی حکومت مرتجع در روزهای 18 و 19 دی ماه 1404 سلاخی شده و بیش از چهل هزار نفر از جوانان خود را قربانی داده بودند. ترامپ به آنها وعده داد که به یاری آنها خواهد آمد و وضع حکومت را به جایی خواهد رساند که آنان بتوانند حکومت را خود سرنگون کنند. با این حال سیر جنگ نشان داد که دولت امپریالیستی آمریکا دنبال اهداف ارتجاعی و ضد انقلابی خود است و نه تنها سرش برای توده های مردم ایران درد نمی کند بلکه خفه شدن انقلاب و از مسیر منحرف کردن آن اصلی ترین هدف اش است.

به هر رو، تا جایی که زدن سران حکومت و برخی تاسیسات نظامی در میان بود این امر که در خدمت اهداف ترامپ و نتانیاهو بود ظاهرا «کمک» به مردم ایران هم به شمار می رفت، اما از زمانی که حمله به بیمارستان و مدرسه و پل و کارخانه های فولاد و تاسیسات پتروشیمی و نفت و گاز و غیره به میان آمد برای آن بخش از توده ها که به حملات ترامپ امید بسته بودند، روشن شد که امیدشان بی دلیل بوده است و ترامپ دنبال تسلیم کردن حکومت به مقاصد خویش است و نه دنبال کمک به مردم برای سرنگونی حکومت.

 اما جنگ برای مردم از یک سو جز کشته های فراوان و خرابی های به بار آمده ای که زندگی آنها را بدتر از آنچه هست کرده است و نیز بستن اینترنت( و طبقاتی کردن آن)، گرانی دلار و کمیابی و گرانی کالاها (به ویژه داروها) و بیکاری چندین ملیون از کارگران که یا به دلیل تخریب کارخانه و کارگاه شغل خود را از دست دادند و یا به دلایلی همچون نبود مواد اولیه برای تولید( در نتیجه ی بمباران کارخانه های فولاد و پتروشیمی و ...) و یا بستن اینترنت بیکار شدند و بنابراین به سختی افتادن بسیاری از خانوارهای کارگری و دیگر شاغلین، نتیجه ی دیگری نداشته است؛

 و از سوی دیگر وضع جنگی به حکومت بهانه داده که برای سرکوب توده ها و خفه کردن انقلاب دست به بازداشت ها و زندان کردن ها و اعدام های روزانه و هفتگی و نیز قرق کردن خیابان ها از سوی هوچی های حزب اللهی و نیروهای محور مقاومتی بزند و زندگی را بر مردم بسیار تنگ تر از آنچه بود بکند.

ترامپ قرار بود که به توده هایی که به آنها وعده ی کمک داده بود، یاری کند حکومت ولایت فقیه را براندازند، اما برعکس به حکومت ولایت فقیه یاری کرد که انقلاب توده ها را بیشتر زیر تیغ خویش گیرد و خود را قدر قدرتی بیش از آنچه که واقعا هست نشان دهد. به واقع ترامپ بهترین خدمت را به حکومت کرد. بخشی از سران آن را کشت اما به بقیه امکان سرکوب شدیدتر توده ها و بقای بیشتری داد.

همان اردستانی چنین می گوید:

«... وقایع ۱۸ و ۱۹ دی خیلی روی مردم تاثیر گذاشته بود ولی با حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران و حرف‌های آمریکایی‌ها که گفتند ما کردها را مسلح کردیم و اعضای موساد در اعتراضات دی‌ماه در کنار معترضین بودند، فضا عوض شد. حالا باید به آینده نگاه کرد که رهبر جدید ایران چه مواضعی را در قبال جامعه اتخاذ می‌کند. مثلا الان در تایید صلاحیت نامزدهای شوراهای شهر و روستا، آسان گرفته‌اند و این رویکرد مثبتی است.»( همان جا)

هزینه ی جنگ های امپریالیستی را باید کارگران و زحمتکشان کشورهای امپریالیستی و زیرسلطه بپردازند!

از سوی دیگر ترامپ برای کارگران و زحمتکشان آمریکا و نه تنها آمریکا بلکه اروپا و بیش از اینها کارگران و زحمتکشان کشورهای زیرسلطه و فقیر جز گرانی نفت و گاز و سوخت و کالاهای مصرفی هر روزه و طبعا افزایش مالیات ها چیز دیگری به بار نیاورده است. هزینه ی جنگ های امپریالیستی را باید کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران بپردازند و در این تردیدی نیست. از این رو ترامپ در داخل کشور با مخالفت های فراوان از جانب مخالفین و رقبای خود در حزب جمهوریخواه و همچنین حزب رقیب دموکرات روبرو شد و نیز پایگاه خود را در میان کارگران و زحمتکشانی که به او امید بسته بودند که شرایط بهتری برای زیست آنها آماده کند تا حدودی از دست داد.

جز این ها می دانیم که بازی های جام جهانی فوتبال در پیش است و نیز انتخابات میاندوره ای در ماه نوامبر و این همه به ترامپ و دولت وی فشار وارد کرده و می کنند که جنگ را به شکلی به پایان رسانند.    

 فاشیست ها و ساواکی های سلطنت طلب و پادشاهی خواه

حال که صحبت بر سر امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل است بد نیست به وضع مزدوران شان یعنی پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان توجه کنیم که امیدشان از ترامپ بریده شد زمانی که دیدند برنامه ی ترامپ سرنگونی حکومت و جایگزین کردن آنها نیست و یا حداقل در مرحله ی کنونی نیست. ایرادات اخیر آنها را در بلندگوهایشان به ترامپ و برجسته کردن نظرات مخالفین توافق در هیئت حاکمه آمریکا( مانند نظر سناتورجمهوری‌خواه راجر ویکر که گفته است «این تفاهم فاجعه است») باید در این سمت و سو تفسیر کرد.

 نقش این دارودسته در شرایط کنونی دارای دو وجه اساسی است:

 یکی این که این ها عامل فشار به حکومت اسلامی هستند؛ حکومت ولایت فقیه می بیند که یک جایگزین برایش علم کرده اند و در صورت پافشاری به روی جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود و اصرار به ادامه ی جنگ ممکن است اهداف امپریالیسم آمریکا تغییر کند و برنامه ی سرنگونی و جانشین کردن سلطنت طلبان را در دستور کار خود قرار دهد.

و دیگر، پاک کردن صحنه ی مبارزه از نیروهای انقلابی و مترقی و ملی خواه در خارج و خواه در داخل است.

پوشیدن لباس های مشکی به سبک فاشیست های ایتالیایی و یا با لباس سفید منقش به آرم ساواک، رژه رفتن در خیابان ها و هول و هراس ایجاد کردن، جز اینها اهداف دیگری را دنبال نمی کند. ضمن این که این مرتجعین باید خود را نظم و سازمان بیشتری دهند، عده ی بیشتری را جذب سازمان های خود در خارج و احتمالا داخل کنند و از یک سو توجه سران دولت های امپریالیستی آمریکا و اروپا به خود را همچون جایگزینی مناسب برای حکومت کنونی حفظ کنند و از سوی دیگر در صورت بروز جنبش ها و خیزش ها در ایران و تغییر نقشه های امپریالیستی سازماندهی و آماده گی لازم را داشته باشند.

هسته سخت قدرت و حکومت ولایت فقیه

حکومت اسلامی و به ویژه هسته ی سخت قدرت پس از ضربات کوبنده ای که در جنگ چهل روزه دریافت کرد و ولی فقیه و بسیاری از سران مهم و کلیدی خود را کشته شده دید آن شاکله و شیرازه ی به نسبت پایدار خود را که توانسته بود طی چند دهه ی اخیر حفظ کند از دست داد. این که این ها تلاش می کنند خود را به سامان و قوی و مستحکم و متحد نشان دهند ظاهر قضیه است و این ها آنی نیستند که پیش از این بودند. بستن تنگه ی هرمز و شلیک به پایگاه های آمریکا درکشورهای عربی منطقه و نیز تاسیسات این کشورها هر چند خساراتی وارد می کند اما نمی تواند جنگ را آنچنان که مد نظر آنان است یعنی با حفظ آنچه که تا کنون در پی آن بوده و یا داشته اند به پایان برساند.  

ببینیم عضو کمسیون امنیت ملی مجلس چه می گوید!

« هر دوره‌ای، سیاست‌های خاص خودش را می‌طلبد. شرایط ایجاب می‌کند که رهبر جدید، میانه‌روانه عمل کند و تا حدی سیاست درهای باز را در پیش بگیرد. البته باید جنگ تمام شود؛ چون الان در شرایط جنگی، ایشان نظراتی دارد. مثلا می‌گوید راجع به بحث هسته‌ای مذاکره‌ای نکنیم چونکه ما با هزینه‌هایی که در این دو جنگ متحمل شدیم، فاکتور بحث هسته‌ای را پرداختیم. یعنی قبل از جنگ به ترامپ می‌گفتیم ما حاضریم این امتیازات را به تو بدهیم ولی او جنگ را انتخاب کرد. بنابراین، الان امتیاز دادن به ترامپ معنا ندارد.»

البته ممکن است که اردستانی صحبت هایی کند که برای رد گم کردن و به اشتباه انداختن حریف باشد(حکومت اسلامی از این گونه بازی ها فراوان داشته است و جای هیچ گونه اعتمادی به آن نیست) اما در حال حاضر به نظر می رسد که سخنان وی بیشتر با روندهای جاری تطبیق کند تا این که مخالف آنها باشد. حتی اگر ما در نظر بگیریم که باندهای روسی و چینی در حکومت مخالف با هر گونه تفاهم با آمریکا باشند اما کشته هایی از سران پاسدار و اطلاعاتی که روی دست حکومت مانده است، شدت خرابی های به بار آمده که بار سنگینی بر اقتصاد هم اکنون ویران می اندازد و وضع جنبش توده ها، می تواند آنها را به عقب براند و همان به اصطلاح« میانه رو»را بیشتر رو بیاورد. جنگ و دعواهای بین باندهای سپاه که درون اش از هر دسته ای از دسته های قالیباف و وحیدی و ذوالقدر و جعفری و جلیلی و احمدی نژاد و اصلاح طلب حکومتی و غیره وجود دارند در تمامی طول جنگ و به ویژه پس از جنگ نخست و جنگ دوم و نیز دوره ی آتش بس کنونی وجود داشته است و با بحرانی شدن اوضاع شدت گرفته است. در همین دوره ی اخیر دیده شد که دعواهای میان بخش هایی از باند قالیباف با باند جلیلی شدیدتر از پیش گشته و بیش از پیش رو آمد. دعواهایی که بخش هایی از دیگر باندهای سپاه و خبرگزاری های تسنیم و فارس را نیز به معرکه کشاند و وادار به موضع گیری کرد. تاریخ جناح ها و باندهای حکومت تاریخ توطئه ها و درگیری ها و حذف ها است و این کماکان ادامه خواهد داشت.   

توده های مردم زیر فشار اقتصادی و سیاسی شدیدتر از هر زمان دیگر- دانش آموزان شهر کرد و بیرجند و اعتراض علیه حضوری بودن امتحانات

بارسنگین این جنگ همچون تمامی جنگ ها به دوش توده های کارگر و کشاورز و زحمتکش است. این کارگران و شاغلین زحمتکش هستند که بیکار می شوند. کمبود کالاها و گرانی هولناک آنها پیش از هر طبقه و گروه دیگری روی سر کارگران و زحمتکشان آوار می شود. و در صورت اعتراض به وضع موجود این آنها هستند که باید بهایی سنگین بپردازند و شاهد بازداشت و شکنجه و زندانی شدن و اعدام فرزندان خود باشند.

 این همه در شرایطی است که کشور آنها مورد تجاوز قرار گرفته و آنها به دلیل استبداد موجود و عدم امکان آزادی بیان و مطبوعات و احزاب، نمی توانند مستقلانه وارد سیاست شده و سهمی در دفاع از کشور خویش داشته باشند و از نتایج این دفاع برخوردار گردند.

کشور به دست مشتی اراذل و اوباش دزد و فاسد و جانی اداره می شود که جز به امیال جاه طلبانه و بقای حکومت کثیف و متعفن شان به چیز دیگری نمی اندیشند و جنگ را نیز بهانه ای برای سرکوب توده ها و مبارزات شان و اعدام های متوالی کرده اند.

 به این ترتیب وضع به گونه ای است که توده های کارگر و کشاورز و زحمتکش هم با امپریالیسم آمریکا و دولت ارتجاعی اسرائیل همچون دشمن عمده ی کنونی شان روبرویند که به کشورشان تجاوز کرده و خانه و کاشانه و کارخانه و موسسات شان را ویران کرده اند و خواهان آن هستند که کشور را و منابع آن را تصرف کنند، و از سوی دیگر با حکومتی که نه تنها توان گردآوردن توده ها را برای جنگ ندارد بلکه برعکس از جنگ بیشترین استفاده را برای سرکوب آنها می کند.

 مبارزات ادامه دارد

با این همه، توده ها به مبارزات شان ادامه داده و خواهند داد. در همین دوران و با وجود حکومت نظامی و عربده کشی های شبانه حزب اللهی ها در خیابان ها، توده های کارگر و زحمتکش و بازنشسته به مرور و دوباره اعتراض های خود را از سر می گیرند و به خیابان ها باز می گردند. اکنون چند روز است که از اعتراضات دانش آموزان شهرکرد و بیرجند نسبت به حضوری بودن امتحانات خود می گذرد. اعتراضاتی که با سرکوب وحشیانه ی حکومت مواجه شد.

 و حال که هنوز آتش بس دائمی برقرار نشده و جنگ به پایان نرسیده چنین است بی تردید در صورتی که جنگ به پایان رسد اعتراض ها و مبارزات کارگران و کشاورزان و زحمتکشان و دانشجویان و زنان و خلق های ستمدیده و سرکوب شده دوباره و به احتمال شدیدتر از پیش از سر گرفته خواهد شد. کشتار هولناک 18 و 19 دی و کشتارهای پیشین هرگز فراموش نخواهد شد.

واقعیت این است که این حکومت نه میل و خواست و نه توان رسیده گی به وضع توده ها را دارد و نه خواهد داشت و به آنچه تا کنون انجام داده است ادامه خواهد داد. حتی اگر در نتیجه ی توافق با آمریکا میلیاردها دلار دارایی های مسدود شده به ایران برگردد بسیار مشکل است که حکومت کنونی برای تغییر وضع زندگی توده ها از آن استفاده کند. حتی اگر سیاست های حکومت تغییر کند و جهت «میانه روی» برگزیند بازهم به دلیل وجود جناح ها و باندهای فاسد و متعفن، این حکومت توان جمع کردن خود و ایجاد ثباتی موقتی در وضع معیشت و زندگی توده ها و نیز وضع سیاسی و فرهنگی را نخواهد داشت و همان حکومت استبداد دینی باقی خواهد ماند. همان دلایلی که جنبش ها و خیزش ها و شورش های پیشین را موجب شدند تداوم خواهند یافت و به جنبش ها و خیزش ها و شورش های تازه پا خواهند داد.

خلق گاه ضربه می خورد وعقب می نشیند اما چنانچه شرایطی که موجب خیزش وی شده بود تداوم یابد دوباره بر خواهد خاست و دوباره برای گرفتن حق خود یورش خواهد برد. ما گمان می کنیم که شکل یورش های آینده مانند گذشته نخواهد بود و درشکل های تازه ای و به ویژه به شکل مسلحانه بروز خواهد کرد. مبارزین انقلابی کمونیست باید خود آماده شوند و نیز برای چنین روزهایی خود را آماده کنند.    

گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
چهارم خرداد 1405     


Saturday, May 23, 2026

هیئت اجرایی راه کارگر مروج رویزیونیسم«محور مقاومتی» در«شبه چپ» ایران(5- بخش پایانی)


راه کارگر و «چپ اجتماعی»!

گزیده هایی از ارزیابی هیئت اجرایی با نام «تحول آتی که جامعه ایران از سر می گذراند! 16 اردیبهشت 1405 

یک

«در چنین وضعیتی، بر عهده گرفتن نقشی روشن در شرایطی که انشقاق و چند دستگی فکری و سیاسی در جامعه اشکال ویرانگری به خود گرفته، بشدت چالش برانگیز شده است. امید واهی بستن بخشی از جامعه  به “نجات بخش” بودن تجاوز ویرانگر امپریالیستی ـ صهیونیستی و همراه شدن بخش دیگری از جامعه با هواداران رژیم فاشیستی( و هیئت اجرایی به همین رژیم فاشیستی «مدال افتخار» تقدیم کرد!) بر بستر دفاع از میهن، شرایط مبارزه چپ اجتماعی، که نیروی بزرگی را تشکیل می دهند( و گویا راه کارگری ها خود را به آن متعلق می دانند!)، را بشدت بغرنج کرده است. حفظ خط روشن محکوم کردن تجاوز امپریالیسیتی ـ صهیونیستی و مخالفت سر راست با فاشیسم دینی حاکم و هم زمان پیشبرد مبارزه در زمین مین گذاری شده شرایط جنگی، کاری است بشدت بغرنج ، نفس گیر و گاه خطرناک.»( تمامی تاکیدها و عبارات داخل هلال در این پاره و دیگر پاره ها از ماست.)

یک - عبارات پایانی تنها توجیهی است برای اپورتونیسم و رویزیونیسم و نوسان های مداوم هیئت اجرایی راه کارگر! و گرنه چگونه یک سازمان سیاسی که خود را «راه کارگر» و « سازمان کمونیستی» نامیده است و کماکان می نامد، باید از «چپ اجتماعی» سر در بیاورد که در ماهیت امر«راه سرمایه دار» یعنی مبارزه برای بهبود شرایط استثمار طبقه ی کارگر( یا همان اکونومیسم) در چارچوب نظام سرمایه داری و برای رفرمیسم است! آیا این همان «نقش روشن»ی است که حضرات راه کارگری ها می خواهند بر عهده گیرند؟

دو

«برای مقابله با یک فاشیسم مذهبی برآمده از یک انقلاب توده ای و متکی به یک پایه هوادار معتقد دست یازیدن به تاکتیک های ماجراجویانه و جدا از توده، تبلیغ اقدامات مسلحانه و ضربتی مخصوصآ توسل رذیلانه به قدرت های بیگانه ره به جایی نبرده و نمی برد. تجربه چندین دهه مبارزات مردمی ایران نشان داده است که برای به عقب نشینی واداشتن حاکمیت باید عدد بزرگ( در بخش 4 مقاله به آن اشاره کردیم) به میدان بیاید. باید اکثریت عظیم نیروی جامعه خواست های خود( که از نظر راه کارگری ها نباید سرنگونی حکومت باشد بلکه باید برای وادار کردن حکومت به عقب نشینی باشد!) را به شیوه ای مسالمت آمیز و مدنی فریاد بزند. باید نافرمانی مدنی را به اصلی ترین تاکتیک مبارزاتی مبدل سازد تا هم در میان هواداران رژیم و هم در میان نیروهای سرکوبگرش تردیدهای جدی ایجاد شود. دستاوردهای درخشان جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» که جامعه ایران را دگرگون ساخت و پرچم اعتقادی حاکمیت، حجاب اجباری را به زیر کشید و زندگی و انتخاب فردی شهروندان را تقویت کرد، مؤید این ادعاست.»

 دو - یک - چون فاشیسم مثلا «برآمده از انقلاب توده ای» است و نصف ایران هم «هوادار» آن هستند، دیگر نباید در مقابل آن دست به جنگ توده ای زد! و لابد این نصیحت حضرات هیئت اجرایی راه کارگر باید برای تمامی انقلاب هایی باشد که پس از آن ارتجاعی فاشیستی سرکار می آید!

 دو - دو- نه سرنگونی قدرت حاکم، نه برقراری یک حکومت انقلابی بر آمده از کارگران و کشاورزان و دیگر طبقات انقلابی و مترقی، بلکه «به عقب نشینی واداشتن حاکمیت»- این نهایت خواست هیئت اجرایی راه کارگر است. یعنی مبارزه ی مسالمت آمیز در یک حکومت استبدادی و صرفا برای به عقب نشینی وادار کردن حکومت مستبد.

دو- سه - تداوم و ارتقاء و تکامل واقعی جنبش«زن، زندگی، آزادی» در شرایط خاص ایران سرنگونی حکومت است و نه «عقب نشینی» حکومت! پایین تر در مورد خیزش زن زندگی آزادی بیشتر صحبت می کنیم

سه

«بر این نکته باید تاکید کنیم که هر چند چپ سازمانیافته نفوذ ملموسی در جامعه ندارد،»

سه - «چپ سازمانیافته» - و مقابل آن کدام چپ قرار می گیرد؟«چپ سازمان نیافته»؟ احتمالا منظور از «چپ سازمان نیافته»همان «چپ اجتماعی» یعنی تشکل های خودجوش توده ای مانند سندیکا و اتحادیه های کارگری و تشکل های محله ای و گروه های فمینیست و ال جی بی تی و محیط زیست و... است! اما «چپ سازمان یافته» می تواند به معنای «شبه چپ سازمان یافته» مانند رویزیونیست ها و ترتسکیست ها و از این گونه ها هم باشد. مقابل «چپ اجتماعی» در حوزه ی چپ تنها حزب کمونیست انقلابی که اکنون بیشتر می تواند یک حزب مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی باشد قرار دارد که هم سیاسی است و هم سازمانیافته و هم اجتماعی و در صدر همه ی اینها خواهان سرنگونی قهر آمیز نظام های ستم و استثمار و برقراری نظام کمونیستی.

چهار

«هم به دلیل سرکوب مستمر و خشن و هم به دلیل شکست های چپ و پراکندگی آن و نداشتن آلترناتیو جذاب و روزآمد، اما چپ اجتماعی، یعنی آن بخش از نیروهای اعماق جامعه که برای عدالت و برابری می جنگند»

چهار- پس در مقابل «چپ سازمانیافته»،«چپ اجتماعی» قرار دارد و خوب این «چپ سازمانیافته» می تواند هر به اصطلاح چپی - از جمله رویزیونیست ها و ترتسکیست های سازمان یافته - باشد، و نه آن چپ انقلابی کمونیستی ای - مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی - که برای به دست آوردن قدرت سیاسی طبقه ی کارگر و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا و ادامه آن در هنگامه ی مبارزه ی طبقاتی در نظام سوسیالیستی تا برقراری نظام کمونیستی می جنگد!)

پنج

«وزن بالائی در تحولات اجتماعی بازی می کنند. چپ اجتماعی نیروی پیش برنده و مدافع خیزش «زن، زندگی، آزادی» بوده و هست.(لابد زنان و جوانان کمونیست انقلابی و دیگر مبارزانی که خواهان سرنگونی حکومت از طریق قهر انقلابی هستند نقشی در پیش برنده گی و دفاع از آن را نداشتند!) بی جهت نیست که هم رژیم اسلامی و هم اپوزیسیون راست ، چه مجاهدین و چه سلطنت طلبان از این جنبش نفرت و وحشت دارند و در عین حال وابسته گی این دسته ها به امپریالیسم است.»

پنج- نفرت حکومت اسلامی ولایت فقیه و گروه های وابسته به و یا در خدمت آن به ویژه دارودسته های مزدور و چکمه لیس«محور مقاومتی»و نیز عشاق امپریالیسم روسیه و رویزیونیست های کثیف و سرمایه داران ریاکار و دزد و فاسد حاکم بر چین از یک سو، و مزدوران سلطنت طلب و پادشاهی خواه و مشروطه طلب و جمهوری خواه وابسته به امپریالیست های غربی و همچنین مجاهدین از خیزش«زن، زندگی، آزادی» به دلیل تعلق آن به «چپ اجتماعی»- البته از نظر هیئت اجرایی راه کارگری ها- نیست، بلکه به این دلیل است که این خیزش یک خیزش انقلابی و مترقی دموکراتیک و بر علیه نظام استبدادی و قوانین پدرسالارانه - مردسالارانه ی آن و نیز کسب آزادی حقوق خلق های دربند و زیرستم بوده است که با امیال سلطه جویانه ی و مردسالارانه و استبداد طلبانه ی حکومت اسلامی و سلطنت طلبان و مجاهدین و امپریالیست ها در تضاد است؛ در عین حال هر گونه تلاش برای رسیدن به اهداف این جنبش و  تکامل واقعی و عملی آن به معنای تکامل انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران است که هم علیه حکومت ولایت فقیه و امپریالیسم روسیه و دولت رویزیونیستی چین و سینه چاکان ایرانی شان دارودسته ی«محور مقاومتی» هاست و هم علیه امپریالیست ها و مزدوران سلطنت طلب و پادشاهی خواه شان و نیز علیه برنامه های مجاهدین.

به طور کلی این خیزش آنی بوده و هست از تکامل انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی خلق ایران یا مرحله ای از تکامل آن. ادامه و تکوین جنبش ژینا و خواست رسیدن به اهداف آن نیازمند تلاش برای تکوین و تکامل انقلاب دموکراتیک ایران است. و روشن است این تکوین نمی تواند تنها در دل خود این جنبش صورت گیرد و محدود به خواست های این جنبش شود، بلکه به گسترش و تکامل انقلاب دموکراتیک ایران ربط دارد.

به بیان دیگر، این انقلاب است که باید پیروز شود تا اهداف جنبش ژینا تحقق یابد. برعکس آن ممکن و مقدور نیست. یعنی مطلقا امکان ندارد که جنبش «زن، زندگی، آزادی» به عنوان جنبشی محدود و منحصر به خود و خواست های خود بتواند به خواست های خود دست بیابد؛ البته چنانچه این خواست ها را صرفا حذف حجاب و پوشش اجباری و برخی دیگر از خواست های جزیی آن ندانیم، بلکه رفع ستم بر زنان و کسب برابری واقعی زن و مرد، کسب حقوق ملی خلق های دربند و زیر ستم در ایران انقلابی و دموکراتیک و آزاد و مستقل و نیز خواست های نسل های نو برای داشتن یک زندگی مناسب( تحصیل رایگان و شغل و امکانات زیستی و فرهنگی و سیاسی مناسب با رشد و توسعه زیرساخت اقتصادی جامعه) بدانیم.

خیزش ژینا مرحله ای از تکامل انقلاب دموکراتیک ایران که باید نوین باشد یعنی زیر رهبری طبقه ی کارگر و حزب کمونیست این طبقه قرار بگیرد تا بتواند به پیروزی استراتژیک دست یابد، است و نه برعکس. از این رو عاملین آن که زنان و جوانان و ملیت های زیرستم در ایران از تمامی طبقات به ویژه طبقات زحمتکش و تهیدست هستند، برای رسیدن به هدف خود باید پا را از دایره ی آن و خواست هایش فراتر گذارند و مبارزات گسترده تر دموکراتیک ضد استبدادی و ضد امپریالیستی را دنبال کرده و پیش برند. طبقات اصلی و بخش هایی که این جنبش به روی دوش آنها استوار بوده است، بخشی از طبقات و پاره ای از بخش هایی بوده و هستند که در جنبش انقلابی - دموکراتیک ایران نیز نقش داشته اند و نقش خواهند داشت.     

شش

«با این حال باید بپذیریم با حاکمیتی روبرو هستیم که با مقاومتش در برابر تجاوز خارجی نه تنها از اعتماد به نفس بالاتری برخوردار شده  بلکه ادعا می کند برخلاف جنگ های تاکنونی تحمیل شده بر ایران، از وجب به وجب خاک این کشور دفاع کرده است و از این رو مدال ناسیونالیسم را بر سینه می زند.( این اعلامیه پس از نقد ما - بخش سوم همین مقاله - نگاشته شده است! و تکرار مطلب به این شکل به اصطلاح تازه، یعنی مثلا تصحیح یا تغییر موضع!؟ یعنی این که خودشان« ادعا»می کنند و می زنند و ما به آنها افتخار زدن اش را نداده ایم و نمی دهیم! و از شما چه پنهان کاری هم به «ادعا»ی آنها نداریم و وارسی اش نمی کنیم! خوب شاید هم شایسته باشند و حق داشته باشند که بزنند و شاید ما هم مخالف این شایستگی و حق واقعی آنها نباشیم!؟) در کنار آن اپوزیسیون وطن فروش راست، بخشی از جمهوریخواهان آویزان به قدرت های خارجی نیز اعتبار خود را روز به روز بیشتر از دست می دهند و این امر شرایط مساعدی برای رشد و گسترش چپ انقلابی( ای بابا! کم دست و پا بزنید بالاخره «چپ انقلابی» یا «چپ سازمانیافته» و یا «چپ اجتماعی»؟!) را بیش از پیش مهیا خواهد ساخت

هفت

«گردهم آمدن این نیروی عظیم، تکیه بر اشتراکات، درس گیری از اشتباهات، و مقابله با سکتاریسم فلج کننده، آن راهی است که می تواند نیروی عظیم چپ انقلابی( شاید منظورشان همان «چپ اجتماعی» انقلابی است!) را در اتحادی فراگیر متحد ساخته و قدرت تاثیرگذاری آن را در شرایط کنونی که دیگر بخش های اپوزیسیون با شکست های سخت روبرو شده اند، به شدت افزایش دهد. وزن بالای چپ اجتماعی( کذا) در ایران، این امید را زنده نگه می دارد که در تحولات آتی کشور، بتوان با تاکید بر ضرورت آزادی های بی قید و شرط سیاسی، دمکراسی پیگیر برخاسته از پائین، بوسیله مردم و برای مردم، تامین اجتماعی فراگیر و همگانی، این نیروی عظیم را سازمان داد و به نیروی تحول و دگرگونی مبدل ساخت. فراموش نباید کرد که چپ ایران هرچند «از اسب افتاده، اما از اصل نیافتاده.»( دیگر از این شل تر و بی حال تر و رویزیونیستی تر نمی توان از «اصل» چپ دفاع کرد!؟)

پس از نگارش

هیئت اجرایی راه کارگر یک گروه و یا حزب سیاسی نیست که برای کسب قدرت به وسیله ی طبقه ی کارگر مبارزه کند بلکه چنان که خودشان در اعلامیه های اخیرشان بیان می کنند «چپ اجتماعی» هستند یعنی چپی که می خواهد در چارچوب یک حکومت استبدادی برای برخی رفرم های جزیی و نه حتی کلان فعالیت کند؛ مانند سبزها و احزاب رویزیونیست غربی در دموکراسی های بورژوایی بی سر و دم و یال و اشکم کنونی در غرب  و نیز نیروهای بورژایی علاقمند به غرب در انقلاب های رنگی کشورهای بلوک شرق سابق و گروه های رویزیونیست شده آمریکای جنوبی و مرکزی.

 

چند گزیده از ارزیابی هیئت اجرایی با نام «ایران، منطقه و جهان،  زیر آوار جنگ و تجاوز امپریالیستی»( دوشنبه 28 اردیبهشت 1405)

 

یک

«بر این نکته باید تاکید کنیم که قرار گرفتن در برابر آمریکا و اروپا و پناه بردن به آغوش چین و روسیه ، بی توجهی به سیاست “موازنه مثبت” و کشور را به مرز نابودی کشاندن، سیاست احمقانه ای است که از طریق آن رژیم جمهوری اسلامی علاوه بر وارد کردن خسارات جبران ناپذیر به کشور، به مهره بازی سیاست های چپن و روسیه مبدل خواهد شد. در حالی که سیاست ارتباط با همه قدرت های جهانی بدون وارد شدن در بلوک رقیب و ایجاد توازن مثبت بهترین سیاستی  است که می تواند توسعه اقتصادی ایران را هموار سازد و بهانه ها را نیز از قدرت های سلطه جو بگیرد.

یک- جالب اینکه این «توازن مثبت» از حکومتی خواسته می شود که به گفته ی خودشان «فاشیستی» است و تنها فکر و ذکرش بقای حکومت «فاشیستی»است و برای آن حاضر است هر گونه کشتاری از مردم کشور خویش را صورت دهد و از سوی دیگر هر گونه امتیازی به امپریالیسم روسیه و دولت مرتجع چین بدهد.

دو

«مقایسه دستاوردهای اجتماعی خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» با ناکامی ها و قربانیان عظیمی که مردم در جریان فراخوان های رذیلانه رضا پهلوی و حامیانش، ترامپ و نتانیاهو،  در ۱۸ و ۱۹ دی ماه۱۴۰۴ داد ه اند، نشان می دهد که اتخاذ تاکتیک های مردم محور و متناسب با تناسب قوا تا چه حد اهمیت دارد. اکنون با صراحت بالائی می توان تاکید کرد که تاکتیک نافرمانی مدنی و اتخاذ تاکتیک های کم هزینه ای که گروه کثیری از مردم را به میدان آورد تا چه حد مهم است. شکست تمامی تاکتیک های ماجراجویانه و جدا از توده و متکی به اقدامات مسلحانه گروه های کوچک سازمانیافه، این حقیقت را بیش از پیش برجسته ساخته است

دو- در اینجا قافیه ی هیئت اجرایی دیده می شود. منظور اصلی راه کارگر از سرنگونی ضربتی عمدتا سرنگونی از طریق آمریکا و اسرائیل نیست بلکه سرنگونی به وسیله ی توده ها از طریق مسلحانه و به رهبری انقلابیون طبقه ی کارگر است.

باری به طور کلی هئیت اجرایی یکی به نعل می زند و یکی میخ. در اعلامیه «تحول آتی که جامعه ایران از سر می گذراند! 16 اردیبهشت 1405 کمی مواضع ضد جمهوری اسلامی گرفته و تا حدودی «فاشیستی» بودن حکومت را تکرار می کرد. در اعلامیه ی «ایران، منطقه و جهان،  زیر آوار جنگ و تجاوز امپریالیستی»( دوشنبه 28 اردیبهشت 1405) کمابیش خط «محور مقاومتی» اش گل کرده است و جز یکی دو مورد خبری در مورد«فاشیستی» بودن حکومت نیست! و به جای آن هیئت اجرایی  بیشتر نقش یک« پنددهنده ی خیرخواه» را به خود گرفته است!  

یک توضیح

ممکن است گفته شود چرا این نقدها صورت می گیرد؟ جریان های اپورتونیستی، رویزیونیستی و ترتسکیستی پاسخی نخواهند داد و تغییری هم نخواهند کرد. بنابراین این نقدها بی نتیجه و وقت تلف کردن است.

باری ما منتظر پاسخ این گروه ها نیستیم( پاسخ ندادن آنها و خود را به کوچه علی چپ زدنشان که ما ندیدیم و نخواندیم و غیره دلایل گوناگونی دارد که شاید در فرصتی در مورد آن صحبت کنیم) و هدف اصلی ما از نقد گروه های رویزیونیست و ترتسکیست نیز این نیست که این گروه ها رویزیونیسم و ترتسکیسم را رها کنند و مثلا مائوئیست شوند. خیر! چنین خواب های خوشی نمی بینیم. این گرایش ها و علائق، طبقاتی است و تا طبقات وجود دارند آنها گرچه در شکل هایی منطبق با وضع پیشرفت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه و شرایط ویژه ی هر مرحله و زمان معین، وجود خواهند داشت. هدف اصلی مبارزه با آنها پیروزی مارکسیسم - لنینیسم- مائوئیسم بر خطوط رویزیونیستی و ترتسکیستی و دیگر انواع اپورتونیسم و رویزیونیسم در جنبش طبقه ی کارگر است. این جنبش طبقه ی کارگر است که اهمیت اساسی دارد و باید خودآگاه و متشکل شده و برای رهبری بر انقلاب تمامی طبقات خلق آماده گردد. در کنار آن نیروهای نوین به ویژه جوانان دانشجو اهمیت دارند. آنها ناقلین م- ل - م به درون جنبش طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و تهیدست هستند و هر گونه گرایش انحرافی و رشد آن درون جنبش آنان، نیروهای بسیاری را به هرز می برد و پیشرفت انقلاب را به عقب می اندازد. این نیز جای خود دارد که در این بین، این نقدها بتواند بر برخی عناصر هنوز صادق و هواداران این گروه ها اثر گذارد و آن ها را به شک اندازد و به مواضع ضد رویزیونیستی و ضد ترتسکیستی بکشاند.   

هرمز دامان

نیمه نخست خرداد 1405

 

 

 

 


Saturday, May 16, 2026

هیئت اجرایی راه کارگر مروج رویزیونیسم«محور مقاومتی» در«شبه چپ» ایران(4)

 

نفی شورش ها و قیام ها و جنگ های انقلابی در زیر نام« براندازی ضربتی»، تکریم مطلق راه مبارزه مسالمت آمیز «آرام» و  «تدریجی» و

اعلام «تروریستی» بودن اقدامات قهرآمیز نیروهای انقلابی 

 بخش ج پاره 3
«۳ ـ شکست سیاست تجاوز نظامی برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی علیرغم سرمایه گذاری های چند دهه ای آمریکا و اسرائیل، پروژه براندازی به شیوه ضربتی را با بحران جدی روبرو ساخته است. (فروپاشی توهم پیروزی برق آسای متجاوزان، ویژگی های ساختار قدرت جمهوری اسلامی، جنبش مردمی ایران و جایگاه اپوزیسیون، ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران، یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۵)
( توجه کنیم که هدف اصلی امپریالیسم آمریکا با توجه به این که جنگ - حداقل تا کنون - اساساهوایی بوده است و نیز اقداماتی که پس از آن انجام داده( خواه مذاکرات و شروط و خواه همین محاصره ی دریایی) برای سرنگونی حکومت نبوده بلکه ایجاد تغییراتی درون حکومت در جهت رو آمدن جناح های خواهان رابطه با آمریکا و تسلیم حکومت به برنامه ی امپریالیسم آمریکا برای وابسته گی به امپریالیست های غربی بوده است. این ها جدا از آن مسائلی است که در حال برای امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل مهم بوده اند. مسائلی همچون برنامه ی غنی سازی و موشک ها و نیروهای نیابتی و اکنون نیز بستن تنگه ی هرمز؛ این یک سوی مساله است.
اما سوی دیگر مساله این است که خروشچفیست های راه کارگری این امر «براندازی به شیوه ی ضربتی» را تنها پروژه ای از جانب آمریکا نمی بینند و آن را در آن حدود محصور نمی کنند بلکه منظور آنها هر گونه برنامه ی سرنگونی به «شیوه ی ضربتی» است. 
«اگر به دستاوردهای جنبش مدنی و مسالمت آمیز مردمی ، متکی به تاکتیک نافرمانی مدنی در ده سال گذشته نظری بیاندازیم، روشن می شود که این مسیر، درست ترین راه برای غلبه بر استبداد دینی پیچیده در ایران بوده است.»
 چنانکه می بینیم هیئت اجرایی نفی«شیوه ی ضربتی» را به جنبش توده ها تعمیم می دهد و بر آن است که مسیر «جنبش مدنی و مسالمت آمیز» و «متکی به نافرمانی مدنی»( یعنی ابتدایی ترین شکل مبارزه) برای جنبش توده ها، درست ترین راه «غلبه بر استبداد دینی»( نهایت خواست راه کارگری ها) است.
«جنبش مدنی و مسالمت آمیز» یعنی شکل مسالمت آمیز مبارزه تنها یکی از شکل های مبارزه و تا کنون شکل عمده ی مبارزه ی توده ها در شهرها( اگر از سال 76 به این سو را در نظر گیریم) بوده است. توجه کنیم که مبارزه ی قهرآمیز به شکل های گوناگون به شکل غیرعمده، گاه انفرادی و یا دسته ای( یعنی خود توده ها یا انفرادی- برای نمونه ترورهای آخوندها و جانیان حکومتی - و یا در گروه های کوچک- برای نمونه گروه های کوچک در میان قوم ها) و جنینی و گاه رشد یافته، تا کنون خواه در شهرها و خواه در روستاها و به ویژه در مناطق خلق های زیرستم( که گروه های مسلح سازمان یافته دست به مبارزه زده اند) وجود داشته است.
شکل مسالمت آمیز مبارزه از یک سو ناشی از دیدگاه ها و اهداف و مشی سیاسی آن جناح ها و احزابی بوده است که تا کنون رهبری توده ها را در دست داشته اند به ویژه جناح اصلاح طلب حکومت( نظر ما بیشتر همان دوران هشت ساله ی ریاست جمهوری خاتمی است) که خواهان همین شکل مبارزه برای تغییر در حکومت بوده است( و نیز همراهی سیاسی آن احزاب و گروه هایی که حتی با وجود مخالفت سیاسی با اصلاح طلبان اما مخالف «راه مسالمت آمیز» پیشنهاد شده شان نبوده اند)، و از سوی دیگر ناشی از درجه ی آگاهی و درک توده ها از امکان تغییر در حکومت ولایت فقیه به وسیله ی این شکل مبارزه و نفس خودانگیخته بودن جنبش بوده است. ضمن این که همین خود انگیختگی موجب شورش هایی مانند دی 96 و آبان 98 شده است و وجود آنها تاثیرات زیادی در خیزش های ژینا و دی 1404 داشته است.
 دلایلی که به آنها اشاره شد یا به مرور از بین رفته و این در مورد رهبری اصلاح طلبان صدق می کند که اکنون دیگر حداقل بخش های زیادی از توده ها از آن ها پیروی نمی کنند و یا در آن تغییراتی به نفع مبارزه ی قهر آمیز صورت گرفته است و این در مورد خود انگیختگی جنبش توده ها صدق می کند. در این مورد اخیر می توان گفت که تجارب گوناگون جنبش ها و خیزش ها و به ویژه کشتار هولناک 18 و 19 دی ماه 1404 به توده ها نشان داد که این حکومت زبان مسالمت را نمی فهمد و تنها زبان اسلحه را می فهمد. این امر در صورت به وجود آمدن شرایط مورد نیاز برای تداوم انقلاب قطعا رشد بیشتری خواهد کرد.
در عین حال ما باید به نقش حزب و نیروی انقلابی کمونیستی اشاره کنیم که نبود آن نیز یکی از دلایل مهم تداوم دراز مدت مبارزات مسالمت آمیز در ایران بوده است. نقش نیروی آگاه و پیشرو شناخت تئوریک - سیاسی جامعه و مبارزه ی طبقاتی و تدوین برنامه ی سیاسی و تدوین راه انقلاب برای کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر است که در ایران هم جز جنگ توده ای راه دیگری برای آن وجود ندارد. در دوران مورد بحث نبود یک چنین نیروی انقلابی ای که دست به نبرد مسلحانه و جنگ توده ای بزند یک خلاء بزرگ بود. چنانچه چنین نیرویی وجود می داشت و چنین جنگی در می گرفت( چنان که چنین جنگی در کردستان در دهه ی شصت وجود داشت اما نه با سیاست و برنامه و استراتژی جنگ توده ای) آنگاه راه مسالمت آمیز مبارزه به یکی از شکل های مبارزه و در صورت گسترش جنگ توده ای به شکل غیرعمده ی مبارزه تبدیل می گردید.( حتی اگر برای دورانی و تا زمانی که جنگ توده ای پیشرفت نکرده بود، می توانست کماکان عمده باشد اما بی تردید در کنار وجود و رشد یابنده گی جنگ توده ای از درجه ی عمده گی و نقش آن کاسته می شد.)
 و بالاخره باید به مفهوم «ضربتی» توجه کنیم. این تنها «مبارزه ی مسالمت آمیز» نیست که «تدریجی و آرام» و دراز مدت است که به عنوان یک استراتژی کسب قدرت سیاسی برای طبقه ی کارگر نتیجه ای نخواهد داشت. در ایران جنگ توده ای برای کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر «ضربتی» نبوده بلکه تدریجی و دراز مدت است. در ایران سرنگونی حکومت اسلامی و کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر از طریق مبارزه مسالمت آمیز ممکن نیست و از طریق جنگ توده ای نیز «ضربتی» نخواهد بود. واژه ی «ضربتی» تنها می تواند برای کسب قدرت سیاسی از راه قیام مسلحانه به کار رود که در ایران سازمان دادن آن در دوران استبداد سلطنتی و استبداددینی ممکن نبوده و نیست گرچه این امکان وجود دارد که در دورانی از گسترش و پیشرفت جنگ توده ای و در کنار نقش اصلی و استراتژیک آن، و تا جایی که صحبت بر سر قیام مسلحانه ی آگاهانه و برنامه ریزی شده( و نه خود انگیخته) باشد در برنامه ریزی حزب کمونیست طبقه ی کارگر جا گیرد.
هیئت اجرایی راه کارگر ادامه می دهد:
«تلاش های سرنگونی ضربتی چه به صورت طرح های سازماندهی شده هجده و نوزدهم دی ماه با دخالت مستقیم ترامپ و فراخوان حمایتی رضا پهلوی و چه تهاجم نظامی تمام عیار دوازده روزه و چه جنگ ویرانگر کنونی نشان داده است که نه تنها ظرفیت پیروزی نداشته بلکه عملا باعث قوام و استحکام حکومت اسلامی شده است.»
در مورد هجده و نوزدهم دی ماه 405 ما باید دو مساله را از یکدیگر جدا کنیم. یکم این که این خیزشی بود از آن توده های مردم و در تکامل جنبش ها و شورش ها و خیزش های پیشین شان. آنچه سیر تحول این جنبش ها و شورش ها و خیزش ها نشان می داد تکامل آنها به یک انقلاب توده ای بود. این را می شد از تحلیل ها نیز دریافت. اکثریت احزاب و گروه ها و افرادی که جنبش را دنبال می کردند بر این باور بودند که فواصل میان جنبش ها و خیزش ها کمتر و کمتر می شود و در عین حال جنبش ها گسترده تر می شود. و این به آن معنا می توانست باشد که مبارزات توده ها به نقطه ی جوش و شکل گیری انقلاب نزدیک می شود. حکومت نیز این را به خوبی دریافته بود و برای این که به انقلاب تبدیل نشود برنامه ی کشتار بزرگ را از پیش آماده کرده بود.
در اینجا می توان پرسید آیا اگر رضا پهلوی فراخوان نداده بود و ترامپ نگفته بود« کمک در راه است» توده ها پس از 17 دی در خانه می نشستند و دیگر به خیابان نمی آمدند و یا حتما تنها روزها می آمدند و آن هم به تعداد کم؟( جالب این که راه کارگری ها پایین تر به «عدد بزرگ» برای پیشرفت جنبش اشاره می کنند!)
 پاسخ بی تردید خیر است! خیزش هم در پهنا از این جهت که اکنون بازاریان و کسبه و به طور کلی  لایه های طبقات میانی و مرفه به شکل گسترده تری به خیزش پیوسته بودند و هم در ژرفا از این جهت که توده ها بیش از پیش پی می بردند که راه چاره یک انقلاب همچون انقلاب 57 است، گسترش می یافت( در اینجا مساله این نیست که آیا حکومت – آن هم این حکومت! - بیکار می نشست تا انقلاب شود و یا آیا اگر انقلاب می شد حتما می توانست به پیروزی بینجامد) و بنابراین خواست ها و شعارها پیرامون سرنگونی شدیدتر می شد.
و یا این دیدگاه را داشت که اگر ماجراجویی متقلبانه ی رضا پهلوی برای سوار شدن بر جنبش و مال خود کردن صوری آن نبود، جنبش توده ای حتما همان شکل «آرام و مسالمت آمیز» خود و همان «تاکتیک نافرمانی مدنی» را دنبال می کرد و این مسیر همین گونه ادامه می یافت تا به «غلبه بر استبداد دینی» بینجامد! در این خصوص باید گفت که این نیز محصول تکامل مبارزه ی طبقاتی است. اگر حکومت سکوت می کرد و یا عقب نشینی می کرد و یا مانند تاسوعا و عاشورای 57 عمل می کرد شاید جنبش تا مدتی شکل مسالمت آمیز خود را طی می کرد و در این صورت میلیونی می شد. اما حکومت مال این حرف ها نبود که هنگامی که بقایش در خطر است چنین رویه هایی را در پیش گیرد و دیر یا زود همان برنامه سرکوب خونین را پیاده می کرد و خود موجب تکامل اشکال مبارزه ی توده ای می شد.
روشن است که این تصور که جنبش ها توده ها به شکل موجود مبارزه ی خود یعنی همین شکل مسالمت آمیز ادامه می داد و به همین صورت پبشرفت می کرد و دستاوردهایی هم به دست می آورد( در حد خیزش «زن، زندگی، آزادی») و قربانیانی هم می داد( در همان حد جنبش های پیش از آن) تا بر «استبداد دینی غلبه کند» ، تکیه روی یک جنبه از دو وجه اصلی مبارزه ی طبقاتی در ایران یعنی جنبه ی توده ها( کارگران، کشاورزان و لایه های گوناگون طبقات میانی) و شکل های مبارزات شان و در نظر نگرفتن و یا فراموش کردن جنبه ی دیگر و مهم یعنی واکنش حکومت مرتجع است. این ها هم  به معنای در نظر نگرفتن واقعیت همچون کل و چگونگی تکامل آن بر مبنای وحدت و مبارزه ی اضداد و درعین حال شکسته شدن روند تدریج و ایجاد جهش در تکامل شکل های مبارزه است.
 مساله ی دوم نقش رضا پهلوی و دارودسته ی پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان است. جنبشی وجود داشت و آنها می خواستند خود را رهبر آن نشان بدهند و بنابراین فراخوان 18 و 19 دی ماه را و آن هم برای شب دادند. این امر ممکن است که موجب شده باشد که بخش های بیشتری از مردم به خیابان ها آمده باشند( آن هم با توجه به این که رضا پهلوی گفته بود نیروهای نظامی زیادی - حدود 150 هزار نفر - به وی پیوسته اند) و این بخش از مردم( و بیشتر هم همان طبقات میانی تا طبقات پایین) احتمالا یا فکر کرده بودند که رفتن شان به خیابان خطری آنچنانی در بر ندارد و یا با پیوستن آن نظامیان ادعایی کار را می شود تمام کرد( این ها مسائل روشنی نیستند و باید اطلاعات زیادی از درون باند رضا پهلوی و نیز آمریکا و اسرائیل و همچنین خود حکومت بیرون بیاید تا فهمید داستان از چه قرار بوده است!). در هر صورت اقدام سلطنت طلبان بهانه ی مورد نیاز حکومت را داد تا آن برنامه ی سرکوب خونین خودش را دنبال کند. با و یا بی سلطنت طلبان و با توجه به رشد جنبش ها و خیزش ها و شورش ها این سرکوب دیر یا زود انجام می گرفت و حداکثر می توان گفت که فراخوان رضا پهلوی آن را جلو انداخت.
هیئت اجرایی دوباره به تعمیم قضیه ی«شیوه ی ضربتی» می پردازد:          
 «مردم ما این تجربه را در ترورهای آنارشیستی سازمان مجاهدین در دهه شصت نیز تجربه کرده اند. اقدامات تروریستی و جدا از توده مجاهدین، نه تنها به قیمت جان ده ها هزار تن از فرزندان این مرز و بوم تمام شد، بلکه پایه های حکومت اسلامی را نیز مستحکم تر ساخت؛»( تاکیدها از ماست)
این جا ما شاهد چرخش حیرت انگیز گروهی هستیم که ادعای دموکرات بودن دارد. «اقدامات تروریستی مجاهدین» تنها اقداماتی را که مجاهدین در دوره ی حکومت اسلامی انجام دادند در بر نمی گیرد بلکه اقداماتی را هم که آنها در دوره ی استبداد سلطنتی و حکومت شاه انجام دادند در بر می گیرد. و بنابراین نه تنها شامل سازمان مجاهدین خلق بلکه شامل سازمان چریک های فدایی خلق و تمامی گروه های انقلابی دیگری که به هر شکل دست به مبارزه ی مسلحانه می زدند نیز می گردد. به این ترتیب می توان این گونه نتیجه گرفت که این گروه ها تماما «تروریست» بوده اند. توجه کنیم که واژه ی «جدا از توده» در اینجا یک واژه ی باسمه ای و تنها برای خالی نبودن عریضه افزوده شده است. هیئت اجرایی راه کارگر و کلا راه کارگری ها با هر مبارزه ی مسلحانه ای مخالف اند خواه جدا از توده باشد( چریکی جدا از توده و غیره) و خواه توده ای. آنها تنها یک راه و یک تاکتیک می شناسند: راه «مبارزه ی مسالمت آمیز و آرام و تدریجی» و «تاکتیک نافرمانی مدنی»!
«همان گونه که توصیه های شاپور بختیار و بخشی از اپوزیسییون آن زمان به صدام حسین برای حمله به ایران و جنگ هشت ساله باعث استحکام حاکمیت اسلامی شد.»
اینها ربط به مساله ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و دولت استبدادی صدام حسین دارد و نه به مساله ی جنبش. حقیقت این است که نه عراق خواهان سرنگونی حکومت بود و نه چنانکه  اشاره کردیم تا کنون امپریالیسم آمریکا چنین برنامه ای را در دستور کار خود قرار داده است. از قضا این جنگ ها بیشتر سرکوب انقلاب را دنبال کرده اند و نتیجه ی آنها عملا سرکوب انقلاب و عقب راندن توده ها از مواضع انقلابی شان به وسیله ی حکومت بوده است. مساله ی استحکام حکومت اسلامی در پی سرکوب انقلاب و در فرایند آن شکل گرفته است. 
و اما منطق حضرات رویزیونیست ها را نگاه کنیم! چون در جنگ پس از انقلاب 57 عراق و خواه در جنگ دوازده روزه و خواه این جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل تلاش کردند که به شیوه ی «ضربتی» ( منظورشان از «ضربتی» مسلحانه است)، حکومت را سرنگون کنند( که گفتیم اصلا برنامه شان نبوده است) پس مبارزات مردم نیز نمی تواند «ضربتی» یعنی با مبارزه ی مسلحانه حکومت را سرنگون کند:
 «بر این پایه( کدام پایه؟ همان برنامه ی صدام و ترامپ؟) اکنون بیش از پیش روشن می شود( برای راه کارگری ها که از زمانی که رویزیونیست شدند روشن بود!) که جنبش انقلابی مردم ایران اگر بخواهد از شر استبداد خشن دینی نجات یابد( تنها همین؟! پس کجا رفت حکومت طبقه ی کارگر حضرات «راه کارگر»ی ها!)، راهی جز ادامه مسیر تجربه شده خود برای سازماندهی صنفی، مدنی و سیاسی( یعنی صرفا این ها و نه سازماندهی شورش ها و قیام های مسلحانه و یا جنگ توده ای) و تکیه بر تاکتیک تجربه شده نافرمانی مدنی( این «خدای زمینی» راه کارگری ها برای رهایی از «شر استبداد خشن دینی» است! «نافرمانی مدنی» به سبک انقلاب های بنفش و صورتی و ...) و بسیج عدد بزرگ برای ایجاد شکاف در بالای حاکمیت و به عقب راندن آن ندارد. از این رو تنها راه مبارزه با این رژیم و به عقب راندن آن تکیه بر تاکتیک نافرمانی مدنی( کذا) و سازماندهی های مردمی است.»(1)
به این ترتیب راه کارگری ها پشت از نظر خودشان «شکست برنامه های صدام و ترامپ» پنهان می شوند تا به جنبش خودبه خودی توده ها  و آن هم صرفا برخی از اشکال آن مانند «نافرمانی مدنی» و کلا «راه مسالمت آمیز» تمکین کرده و راه و روش انقلابی و مبارزات مسلحانه ی توده ای را منکوب کنند.
اما منظور راه کارگری ها از «بسیج عدد بزرگ» چیست؟ احتمالا باید راهپیمایی های میلیونی در چارچوب نافرمانی مدنی و مبارزه ی مسالمت آمیز باشد! اگر چنین باشد آنگاه نخست این که حکومت که تجربه ی اعتراضات سال 88 را دارد، به احتمال زیاد جز در شرایط ویژه ای( برای نمونه شرایطی که نیروهای انقلابی و مترقی بسیار قوی شده باشند و حکومت با شیوه های کنونی اش نتواند آنها را به عقب براند و مجبور به عقب نشینی شود) اجازه ی آن را نخواهد داد؛
دوم، تلاش می کند که جنبش و انقلاب را پیش از آن که به چنان نقطه ای برسد سرکوب کند و هم چنان که در 18 و 19 دی ماه کشتار کرد باز کشتار کند تا مانع رسیدن جنبش به چنین نقطه ای شود؛
 سوم، حتی اگر جنبش به چنین نقطه ای برسد این که حتما بتواند از شر«استبداد خشن دینی» خلاص شود حتمی نیست و صرفا ممکن است سران حکومت برخی تغییرات را صورت دهند و اصلاحاتی به عمل آورند، و یا این که با توجه به دخالت امپریالیسم آمریکا و مزدوران پادشاهی خواه، جای خود را به حکومتی مانند «استبداد سلطنتی» بدهند؛
چهارم، حتی اگر در بهترین حالت جنبش میلیونی بتواند حکومت را سرنگون کند و حکومتی از آن خود را روی کار آورد( که امپریالیست ها تا آنجا که می توانند مانع آن خواهد شد) این حکومت از آن طبقه ی کارگر نخواهد بود و به احتمال زیاد حکومتی از جریان های ملی و مترقی بورژوایی خواهد بود و مساله ی کسب قدرت به وسیله ی طبقه ی کارگر و برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی طبقه ی کارگر در دستور روز خواهد بود.
 با این حال ما نیز مخالف عدد بزرگ و گردهمایی ها و راهپیمایی های میلیونی نیستیم! گرچه پس از کشتار دی ماه گذشته می باید در مورد این مساله بسیار دست به عصا راه رفت. و تنها در شرایطی توده را تشویق به آن کرد که وضعیت به گونه ای باشد که حکومت در حالت عقب نشینی قرار گرفته باشد و نتواند کشتاری مانند دی ماه راه بیندازد.
با این همه این تنها یکی از راه های حرکت است و نمی تواند استراتژی کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر باشد. استراتژی تنها جنگ توده ای است. زیرا در حالی که طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش در چنبره ی ارتجاع داخلی و امپریالیسم قرار دارند تنها راه کسب قدرت سیاسی و برقرار جمهوری دموکراتیک خلق به وسیله ی طبقه ی کارگر از این راه می باشد.
«تجربه بسیار موفق جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» و دستاوردهای قابل لمس و قابل شمارش آن می تواند چراغ راهنمای خوبی برای همگان باشد.»
هیئت اجرایی تنها به یک لحظه از یک مبارزه ی دراز مدت می چسبد و گمان می کند که سوراخ دعا را پیدا کرده است!
 خیزش «زن، زندگی، آزادی» تنها یک مرحله و یک لحظه از انقلاب دموکراتیک ایران و شکلی از تجلی بخشی از تضادهایی بوده است که این انقلاب باید آنها را حل و فصل کند.
دستاوردهای خیزش«زن، زندگی، آزادی» که به یاری مبارزات جانانه ی زنان و جوانان و نبرد تن به تن آنان با عوامل حکومت طی سال های بعدی خیزش به دست آمد دستاوردهایی در چارچوب همین حکومت است و شامل بخش ناچیزی از خواست های دختران و زنان( آزادی پوشش در حوزه ای معین یعنی خیابان ها و نیز برخی دیگر از آزادی ها که اساسا در کشورهای دیگر بسیار عادی است مانند رفتن زنان به استادیوم و یا دوچرخه و موتور سواری و ...) در مبارزه علیه ستم بر زنان به وسیله ی حکومت استبدادی پدرسالار- مرد سالار و ضد زن می باشد. در عین حال این دستاوردها تنها شامل زنان و جوانان شده است و در مورد خواست های ملیت های زیر ستم که یکی از ارکان خیزش ژینا بودند، پیشرفت محسوسی حاصل نشده است.
روشن است که با تداوم خیزشی در سبک و سیاق خیزش مهسا و توانایی های بُرد این خیزش که اساسا متکی به زنان و جوانان و مبارزه ی مسالمت آمیز و خودانگیخته و نه سازمان داده شده از پیش و به وسیله ی یک نیروی انقلابی پیشرو بود، نمی توان استبداد دینی را بر انداخت و برای همین هم این مرحله از بروز انقلاب با توجه به چرخش تضادها و زیر و روآمدن آنها جای خود را به خیزش بزرگ دی ماه 1404 داد. به عبارت دیگر این گونه خیزش ها و جنبش ها را به ویژه در نبود یک طبقه انقلابی در راس مبارزات باید آناتی از تکامل جنبشی بزرگ تر بر شمرد و نه این که جنبش را به آنها و نیز شکل های مبارزه شان محدود و تقدیس شان کرد.
برای سرنگونی حکومت ولایت فقیه و پایان دادن به استبداد دینی و برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی به رهبری طبقه ی کارگر نیاز به مبارزات دامنه تر و بزرگ تر و اشکال مبارزاتی پیشرفته تر و تکامل یافته تر و با شرکت گسترده ی طبقه کارگر و رهبری آن بر طبقات دیگر یعنی کشاورزان و تمامی لایه های میانی جامعه است.
در بخش بعدی و پایانی این نوشته اشاره ای به برخی از اعلامیه های پس از این هیئت اجرایی راه کارگر می کنیم.  

هرمز دامان
نیمه ی دوم اردیبهشت 1405

یادداشت

1-             در اعلامیه های راه کارگر مداوما این مضمون تکرار می شود:

«دامنه، ابعاد، تنوع و گستردگی سرکوب فاشیستی رژیم اسلامی بویژه در شرایط جنگی و پس از جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه، یک بار دیگر این حقیقت را اثبات می کند که تنها راه تاثیرگذار برای به عقب نشاندن جمهوری اسلامی، سازماندهی نافرمانی مدنی و گسترش مقاومت توده ای است. دستاوردهای درخشان و غیرقابل انکار جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» این حقیقت را بیش از پیش برجسته ساخته است. اکنون بیش از گذشته روشن شده که تمامی تاکتیک های جدا از توده ، تاکتیک های مسلحانه و شورشی، دعوت برای اشغال کلانتری ها توسط رضا پهلوی وطن فروش، هورا کشیدن برای جنگ طلبان و قصابان فاشیستی چون ترامپ و نتانیاهو، نه تنها هیچ کمکی به جنبش مردم ایران نمی کند، بلکه بهانه های تازه ای به دستگاه سرکوب فاشیستی حاکمیت اسلامی می دهد تا با بسیج هواداران و متحد کردن نیروهای سرکوب ، دامنه سیاست های سرکوبگرانه اش را به همه ابعاد زندگی مردم گسترش دهد.»( اعلامیه 26 فروردین 1405 با نام«نافرمانی مدنی راهی برای مقابله با گسترش سرکوب فاشیستی به بهانه مقابله با تجاوز») و همچنین:

«چنین مبارزه ای در ایران ما، با اتکا به تجارب درخشان مبارزات چند دهۀ اخیر کشور، مبارزه ای است مسالمت آمیز، مدنی و متکی به تاکتیک درخشان نافرمانی مدنی. تجارب مبارزات جنبش کارگری و جنبش مدنی مردم ایران در بیست سال گذشته نشان داده است که چنین راهی می تواند دستاوردهای بسیار روشنی داشته باشد. نگاهی به دستاوردهای اجتماعی و مدنی انقلاب اجتماعی «زن، زندگی، آزادی» و مقایسه آن با نتایج ماجراجویی های اپوزیسیون راست آویزان به قدرت های خارجی با تاکید بر عملیات مسلحانه ضربتی در کنار نیروهای مهاجم خارجی، اهمیت نقش و جایگاه تاکتیک نافرمانی مدنی را به شکل آشکاری نشان می دهد. ( اعلامیه اول ماه مه، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ برابر با  ۲۶ آوریل ۲۰۲۶)( تاکیده ها از ماست) همچنین نگاه کنید گزیده های دیگر در پیوست این مقاله.

ظاهرا جنبش باید از هر گونه مبارزه ی مسلحانه ای بپرهیزد تا به دست حکومت بهانه برای سرکوب ندهد! چه دلیلی بهتر از این برای نفی مبارزات انقلابی مسلحانه ی توده ای! لابد توده ها در تمامی جنبش های سال 88، دی 96، آبان 98، خیزش ژینا 1401 و خیزش دی ماه 1404«تاکتیک مسلحانه» داشتند که حکومت آنچنان خونین سرکوب شان کرد! 

 

 

 

انقلاب ایران و مساله ی چگونگی تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر(22 بخش پایانی)

بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران نکات مقدماتی جنگ توده ای در ایران جنگ توده ای نخست باید به کار بسته شود و سپس آموخته ش...