Friday, August 14, 2026

درباره ی کشتن مداح حکومتی

 

یک مداح حکومتی به وسیله ی یک دختر و چهار یا پنج مرد به قتل رسیده است و این دختر و پنج مرد طی بیست و چهار ساعت دستگیر شده اند. دختر در اعترافات خود گفته است که مدت شش ماه این مداح با «نهی از منکر» و «امر به معروف» مزاحم وی شده است. پرونده ربط به کینه شخصی و ناموسی دارد و سیاسی نیست. این همه اخبار حکومت است.

 آنچه حکومت می گوید در را بر امکان های دیگر در این قتل نمی بندد؛ امکان هایی مانند قتل درون حکومتی و از جانب باندها علیه یکدیگر، «خودزنی حکومتی» برای استفاده از آن، سیاسی و به وسیله ی گروه و سازمان و یا افرادی سیاسی، افرادی متاثر از سیاسی شدن جوانان در سال های اخیر اما غیروابسته به حزب و سازمان خاص و ... نیز می تواند وجود داشته باشد و حتی امکان دارد که جسد( اگر«خودزنی» نبوده باشد) مدت ها پیش پیدا شده باشد و پس از طرح چگونگی اطلاع رسانی آن، اخبار آن و دستگیرشده گان« 24 ساعته» آن که روشن نیست واقعا مسببین قتل باشند( این هم مساله ای است)، برای مردم منتشر شده است.

 با این حال و با وجود این که این حکومت در ریا و دروغ روی تمامی حکومت های استبدادی ایران را از پشت بسته است ما به آنچه حکومت تا کنون گفته بسنده می کنیم.

بر مبنای آنچه حکومت می گوید تحلیل اینکه چرا این دختر و همدستان مردش که به احزاب و سازمان های سیاسی تعلق نداشته اند و افرادی عادی بوده اند، مداح را کشته و سوزانده اند و از جسد وی عکس و فیلم تهیه کرده و برای خانواده اش فرستاده اند خیلی ناروشن و پیچیده نیست.

حکومت اسلامی نزدیک به پنجاه سال است که کشتار می کند، به صورت دختران اسید می پاشد، دختران و پسران را مورد تجاوز قرار می دهد و سربه نیست می کند، برای بقای حکومت ننگین و متعفن اش ده ها هزار جوان را در دو شب می کشد، به بسیاری مجروحان گلوله خلاص شلیک می کند، اجساد آنها را در کیسه هایی تلنبار کرده و از خانواده های آنها می خواهد که برای شناسایی بیایند و نیز هر روز و هر گاه که فکر کند حکومت اش در خطر است اعدام جوانان را راه می اندازد، در کوچک ترین جزییات زندگی مردم دخالت می کند و امر به معروف و نهی منکر راه می اندازد( آن هم از جانب مشتی دزد و جانی و یا عقب مانده ی ایدئولوژیک- سیاسی) و... به این ترتیب بسیاری خانواده ها و فامیل و اقوام را داغدار می کند و یا حقوق حداقل افراد را زیر پا می گذارد، آنها را به کین و خشم در می آورد.

و آنگاه روشن است که در شرایط نبود آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و مبارزه ی آزادانه و دموکراتیک و به جای این همه برگزاری انتخاباتی کاملا کنترل شده از بالا و قرق کردن تمامی صندلی های مجلس و پست های سیاسی به وسیله ی «خودی» ها و مسلط کردن یک حکومت استبدادی قرون وسطایی دزد و فاسد و متعفن و اجازه ندادن به خلق برای نفس کشیدن و داشتن یک روز و یک آن آرامش و آسایش و امکان ابراز نظر خود و یا حتی تداوم زندگی عادی خود و فریادها را در گلو خفه کردن و بستن تمامی راه های اعتراض، راهی جز به شکلی برون ریختن این خشم و کین ها وجود ندارد.

 برخی از سازمان ها و گروه های سیاسی با تحلیل وضع جز برانگیختن توده ها به مبارزه مسلحانه انقلابی راه دیگری در پیش روی خویش نمی یابند.

اما همه نه لزوما سیاسی اند و نه به گروه ها می پیوندند. آنها مردمی معمولی و سرشار از کینه و خشم از ستم و استثمار و ریاکاری و دزدی و غارت و جنایت و مداخله در ابتدایی ترین مسائل خصوصی زندگی شان هستند. و در بخش هایی از این سرشار از کینه گشته گان و به خشم آمده گان، بروز این خشم و کینه به شکل انتقام جویی فردی و دسته ای بروز می کند.

نتیجه اینکه آنچه موجب خشم این دختر و گروه همدست اش شده، تمامی فشارهای سالیان دراز و کشتارها و شکنجه ها و زندان کردن ها و زیرپا گذاشتن ابتدایی ترین حقوق اجتماعی- سیاسی فرد و نابود کردن ها است؛ حتی اگر وی به گونه ای شخصی در مورد آن نه آگاهی ای و نه حساسیتی فردی داشته باشد.

وی حتی اگر هیچ چیز نداند اما در جامعه زندگی می کند و خانواده و فامیل و دوست و آشنا دارد و از طریق آنها و جامعه اش به احساسی همچون احساس کلی جامعه یعنی نفرت و کینه و خشم از ستم  حکومت می رسد.

بنابراین مساله ی وی یک مساله ی صرفا فردی و شخصی نیست، بلکه مساله ای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. تمامی این نفرت و خشم و کین جمع می شود و در موردی خاص به یکباره بروز می می یابد و شکل انتفام گیری فردی و شخصی را پیدا کرده و صورتی گاه نامطبوع و غیراخلاقی به خود می گیرد.

 باید به این پرسش پاسخ داد که چه درجه ای از نفرت از این نظام وجود داشته که این چند جوان چنین کرداری داشته باشند!

 متهم آنان نیستند! متهم حکومت است. متهم استثمارگران و ستمگران و دزدان و غارتگران و جانیان و ارزشی ها و حزب اللهی ها هستند! متهمان همین سران پاسدار و آخوندهای ریاکار و متعفن و جانی اند!

اما برای حکومت ساده و عادی است که اگر بخواهد این گونه قتل ها را به گروه های سیاسی نسبت دهد( در مورد این قضیه سیاست چندگانه ای داشته است) و در نتیجه اعدام ها را موجه دانسته و بر ادامه ی آنها اصرار ورزد. گروه های «ارزشی» و «حزب اللهی» اش هم برای همین وجود دارند و پول می گیرند که به گفته ی خودشان«هجمه» راه بیاندازند و خواهان تداوم اعدام ها شوند!

بنابراین چنین های و هوی هایی که اگر این جوانان و افراد همانند آنها دست به چنین قتل هایی زنند دست حکومت را برای اعدام های بیشتر باز می کنند و پس باید چنین کردارهایی را به سرعت محکوم کرد تا دست حکومت را برای اعدام های بیشتر بست ساده لوحانه و خودفریبی است. حکومت گوشش بدهکار این محکوم کردن ها نیست.

چنین حکومت های کثیفی هر گاه برای تداوم اعدام هایشان آن گاه که آن را برای بقای خود لازم بدانند، به مشکل برخورند، به هر بهانه ای این کار را انجام می دهند. از جمله ممکن است «خودزنی» کنند و سپس به بهانه ی آن کشتارها و اعدام ها را ادامه دهند. این سیاست بسیاری از حکومت های ستمگر در کشورهای امپریالیستی و زیرسلطه بوده است و سیاست خود همین حکومت ولایت فقیه در این پنجاه سال نیز.

پس این گروه های «شبه چپ» مانند«حزب چپ» و خروشچفیست های راه کارگری(هیئت اجرایی) که در این مواقع به سرعت پیدایشان می شود( نگاه کنید به اعلامیه ی اعلام انزجار از قتل حمیدرضا رجب زاده مداح جمهوری اسلامی – حزب چپ ایران 19 مرداد 1405 و قتل فجیع مداح حکومتی را محکوم می کنیم- هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی 18 مرداد 1405) و به جای تحلیل درست مساله و دریافتن ریشه های آن، شروع می کنند «به ننه من غریبم» بازی برای یک مداح حکومتی که:

چرا «انتقام» گیری؟(!) چرا «خشونت»؟(!) چرا نه«دوستی و مهربانی»؟(!)

 و خلاصه ی سخن شان این است:

«ای «انسان» ها، بیایید دور هم بنشینیم و همچون انسان و «انسانی» با هم صحبت کنیم و خلاصه خود را از هر چیزغیر «انسانی» پاک کنیم. کینه ها و عداوت ها را دور بریزیم و کنار هم با هم گفتگو کنیم!» و...

جز ایجاد مانع در مبارزات توده های سرشار از خشم و کین که بر گرده شان فشارهای معیشت و استبدادی همه جانبه سنگینی می کند، کار دیگری نمی کنند.

چنین نصایحی اگر با نیک ترین احساسات و بهترین اهداف بیان شود حداکثر می تواند برای این باشد که در مقابل چنین قتل هایی موضع گرفته شود تا حکومت نگوید مخالفین سیاسی اش دنبال انتقام هستند و بنابراین بهانه ای برای اعدام های بیشتری بیابد.

اما روشن است که حتی در چنین صورتی حکومتی جنایتکار مانند حکومت ولایت فقیه گوشش بدهکار چنین نصایح و موضعگیری های نیکخواهانه و خالصانه ای نیست.

اما می دانیم که واقعیت این نیست!

واقعیت این است که این دارودسته ها تا مغز استخوان شان اپورتونیست و رویزیونیست و حزب توده ای- اکثریتی هستند و این «صلح» و «آشتی» طبقاتی جزیی از مرام رویزیونیستی شان است.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

21 مرداد 1405        

Wednesday, August 12, 2026

درباره ی تهاجم جاری علیه آزادی پوشش زنان


 

هجوم های تازه علیه دختران و زنان آزاده

در یکی دو هفته ی اخیر صحبت هایی در مورد مساله ی حجاب و آزادی پوشش از سوی حکومتیان طرح شده و لشکرکشی های تازه ای علیه دختران و زنان در برخی از شهرهای کوچک و بزرگ صورت گرفته و مساله ی برگشت ارشاد به خیابان ها طرح گردیده است. این ها تا کنون جسته و گریخته بوده و به یک سیاست همه جانبه حکومت تکامل نیافته است.

اعدام ها و گردهمایی های شبانه نتوانسته به حکومت اعتماد به نفس بدهد!

چنانچه این سیاست در برنامه های حکومت قرار گیرد و هجوم های تازه ای سازمان داده شود نشان از این دارد که گردهمایی های شبانه دارودسته های بسیجی و «ارزشی» و همچنین اعدام های متوالی گروهی روزانه مبارزان دی ماه و خیزش های پیشین و زندانیان عادی و یا متهم به مواد مخدر و نیز شاخ و شانه کشیدن های سران سپاه و دیگر مقام های حکومتی برای توده ها که همه تفنگ در دست آماده مقابله با «توطئه» های « دشمن» هستند، کفاف حکومتیان را نداده و نتوانسته آن اطمینان لازم را به آنها بدهد که خیال شان از بابت خیزش ها و شورش های تازه ی توده ای راحت باشد.

سالروز خیزش زن زندگی آزادی نزدیک است!

و اینها افزون بر این است که خلق ما به سالگرد خیزش مهسا( ژینا) و «زن زندگی آزادی» نزدیک می شود و ترس و وحشت از جرقه ی جنبش توده ای دیگری در این شرایطی که فشارهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و جنگ و خرابی هایش به توده ها، خشم و کینه و نفرت آنها را نسبت به حکومتیان بیش از پیش برانگیخته، تن آنها را به لرز در می آورد.

«حجاب» و پوشش نه مساله ای ایدئولوژیک!

در گذشته نیز چنین بود و فشار برای حجاب و نوع پوشش زنان نه امری واقعا«ایدئولوژیک» و مثلا «اسلامانه» و «مؤمنانه» بلکه امری کاملا امنیتی - سیاسی بوده است؛ چرا که خودشان بارها این را زیر پا گذاشتند و در راهپیمایی های خود زنان بی حجاب آوردند و از آنها عکس و فیلم گرفتند و حسابی در مورد آزادی زنان جولان دادند. در واقع حکومتی که کار کثیف و جنایتکارانه ای نیست که علیه دختران و زنان انجام نداده باشد چه به امر ایدئولوژیک مؤمنانه!

شمشیری برای ایجاد تنش های انحرافی، برای ایجاد دلهره و ترس در توده ها

این شمشیری است که بالای سر توده هایی که برایشان آزادی پوشش و بی حجاب و با حجاب مساله ای حل شده است، نگاه می دارند که هم دچار دلهره و ترس باشند و هم ذهن شان از مسائل و مبارزات دیگر منحرف شود.

 واقعیت این است که اینها دچار وحشت از شورش های آتی و مبارزات و اشکال نوین مبارزه ی توده ای هستند و بنابراین باید نه یک و دو شمشیر بلکه چندین شمشیر بر بالای سر توده ها نگاه دارند تا توده ها دچار نگرانی و ترس شوند و به خیابان ها نریزند.

در مورد حجاب، در یک دوران طولانی آن را بالای سر توده ها نگاه داشتند و هر وقت پای جنبشی در مسائل دیگر به میان آمد و یا بوی خیزش و شورش به مشام شان می رسید، به سراغ مساله ی حجاب و پوشش رفتند و دوباره آن را علم کردند و گِردش مانور دادند و دختران و زنان را زیر فشار و از طریق آنها توده ها را زیر فشار قرار دادند.

دریده گی و تعفن یک آخوند و برنامه وسیاست حکومت

سخنان محمد باقرخرازی که حزب اللهی ها می توانند بریزند و دستور حجاب و اسلامی بودن پوشش دهند و در صورت ایستاده گی دختران و زنان آنها را بزنند و بکشند! بخشی از برنامه و سیاست حکومت در این مورد است.

شرایط کنونی – جبران ضربات خورده از خارج و ترس از شکل گیری اعتراضات

واقعیت این است که نتایج تجاوز و جنگ ترامپ و نتانیاهو که با هیاهو و هوارهای«کمک» و «سرنگونی» آغاز شد به جای این که حکومت ولایت فقیه را در مقابل توده ها به عقب نشینی بکشاند برعکس موجب شد که در مقابل جنبش و انقلاب توده ها که از وحشت آن خواب راحت نداشت، هارتر و دریده تر از پیش گردد و بخواهد تلافی تمامی ضرباتی را که در دو جنگ خورد به سر توده ها در آورد و این گونه هم  توده ها را مرعوب سازد و هم مانع شکل عملی یافتن نارضایتی ها و اعتراض ها و گسترش آنها در شهرهای ایران شود. گسترش اعدام های چند ماه اخیر جلوه ای از این هارتر شدن است و برخی جلوه های هجوم علیه زنان برای حجاب اجباری جلوه ی دیگری از آن.

آیا می توانند وضع را به پیش از خیزش ژینا برگردانند؟

در بسیاری از جنبش ها و شورش ها و انقلاب ها گاه سنگرهای به دست آمده در انقلاب برای مدتی از دست رفته و گاه نیز برای دوره ای دست به دست شده اند.

در مورد مبارزات طبقاتی در ایران نیز ممکن است خاکریزهایی که توده ها به زحمت و با قربانیان فراوان به دست آورند پس و پیش شود و این به ویژه در صورتی است که زمانی که سنگری به دست می آید، همه چیز پایان یافته فرض شود.

 حکومتگران خونریز ولایت فقیه در شرایطی که فضا را مناسب و یا در خود نیرو ببینند و یا احساس کنند که برای بقای خود چاره ای ندارند، ممکن است برای برگرداندن برخی از سنگرهای از دست رفته تلاش کنند و تمام زور خود را به کار ببرند.

این که بتوانند وضع را به گذشته برگردانند از یک سو به ایستاده گی خود دختران و زنان و دفاع تا پای جان به خاطر این سنگر به دست آمده دارد و از سوی دیگر درجه ی پشتیبانی مردان و دیگر جنبش های صنفی - اقتصادی و سیاسی و فرهنگی از آنها و از سوی سوم گسترش جنبش های توده ای در دیگر زمینه های اقتصادی و سیاسی.

تنها این ها می توانند هر گونه تلاشی را برای بازگرداندن وضع دختران و زنان به پیش از جنبش ژینا با شکست روبرو کنند و نه تنها از سنگرهای به دست آمده دفاع کنند بلکه آنها را گسترش دهند.


گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

21 مرداد 1404


Tuesday, August 11, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی هجدهم)


در مورد اوضاع پس از توقف جنگ

شرایط کنونی

چنان که پیش از این در بیانیه های ما آمده است امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی هر دو محدودیت هایی برای ادامه ی جنگ دارند که تعداد این محدودیت ها هم برای هر دو سو کم نیست اما در مجموع برای حکومت اسلامی که با خشم و کینه توده ها مواجه است بیشتر از آمریکا است.( بیانیه هفدهم در مورد جنگ دوم).

 وضع کنونی جنگ یعنی آرامش نسبی در حوزه ی نظامی و چرخش درگیری ها به مسائل غیرنظامی مانند تداوم بستن تنگه ی هرمز از یک سو و تداوم محاصره ی دریایی ایران از سوی دیگر و مرکز ثقل درگیری شدن آنها نشان از همین محدودیت ها برای درگیری نظامی در شرایط کنونی دارد.

اینکه آیا جنگ از سر گرفته می شود یا خیر از یک سو و به طور عمده بسته گی به دست بالا یافتن جناح های خواهان جنگ یا مذاکره در دولت ترامپ در آمریکا و در حکومت ولایت فقیه و از سوی دیگر بسته گی به تغییرات شرایط و فشارهای جاری داخلی در ایران و آمریکا و نیز دیگر کشورهای درگیر و همچنین روند دیپلماسی و مذاکرات آشکار و پنهان و درجه ی بده و بستان ها دارد.

حکومت ولایت فقیه

 چنانچه جناح های خواهان مذاکره بر حکومت مسلط شوند، به احتمال وضع در چارچوب دیپلماتیک و مذاکره و تفاهم نامه و توافق سیر خواهد کرد و این امکان که این جناح بتواند امتیازاتی از دولت ترامپ برای بقاء حکومت و حل برخی مسائل اقتصادی داخلی و سرد کردن آتش توده ها دریافت کند زیاد است.

چنانچه جناح های خواهان تداوم جنگ و درگیری مسلط گردند وضع به گونه ای دیگر و احتمالا به سوی ماجراجویی ها و درگیری های بیشتری از سوی این جناح سوق پیدا خواهد کرد. در چنین وضعی شرایط پیچیده تر خواهد شد و گمانه زنی در مورد آینده چنین درگیری هایی آسان نیست.

تضادهای امپریالیسم آمریکا با حکومت ولایت فقیه

تضادهای امپریالیسم آمریکا و متحدین امپریالیست اروپایی اش که در جنگ های کنونی همراهی اش نمی کنند با حکومت اسلامی از همان زمان جنگ عراق و ایران وجود داشت و در تمامی نزدیک به پنجاه سال اخیر ادامه یافته است. این تصور که این تضادها پیش از آن که وضع به گونه ای گردد که حکومتی منطبق با امیال امپریالیسم آمریکا در ایران خواه از نقطه داخلی و خواه از نقطه نظر خارجی در خاورمیانه و همچنین بین المللی روی کار بیاید، پایان خواهد یافت تصور نادرستی است. نگاهی به سیاست های امپریالیسم آمریکا در قبال غزه و حماس و کشورهایی مانند سوریه و ونزوئلا و کوبا نشانگر همین مساله است. امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل حکومت اسلامی را رها نخواهند کرد هم به سبب جاه طلبی ها و ماجراجویی های این حکومت وهم به ویژه به این سبب که می تواند زمین مناسبی برای پا گیری جنبش ها، خیزش ها و شورش ها و انقلاب های توده ای باشد.

از سوی دیگر ضرباتی که طی سال های اخیر و پس از جنگ دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با حماس و فلسطینی ها و نیز جنگ در جنوب لبنان و سوریه به نیروهای محور مقاومت و همچنین در دو جنگ اخیر به خود حکومت اسلامی وارد شده است، حکومت ولایت فقیه را در وضعیت متزلزلی قرار داده است. این وضعیت با توجه به حکومت سوریه و شرایط حماس و حزب الله و نیز وضع داخل ایران بسیار مشکل است که به وضعی برگردد که پیش از آن بود. به عبارت دیگر حکومت ولایت فقیه بسیار ضعیف تر و شکننده تر از سه سال پیش و آغاز حمله ی اکتبر است.

این امر تنها از جهت خارجی نیست بلکه از جهت داخلی نیز حکومت ضعیف تر شده است. کشتارهای پی درپی و سرکوب های خونین شورش ها و خیزش های توده های ده ساله ی اخیر و به ویژه کشتار دی ماه 1404 وضع را به شدت علیه حکومت کرده است تا جایی که در آغاز جنگ توده ها از کشتار رهبران اصلی سیاسی و نظامی شادمانی فراوان می کردند و اکنون نیز سرشار از خشم و غضب و کینه هستند.

به طور کلی توازن کنونی در داخل و بین توده ها و حکومت از یک سو و  از سوی دیگر توازن به وجود آمده پس از تجاوز و تهاجم نظامی امپریالیسم آمریکا به ایران و پاسخ های حکومت اسلامی بدان از جمله حمله ی موشکی و پهپادی به پایگاه های آمریکا در منطقه و نیز بستن تنگه ی هرمز، در مجموع حکومت را در موقعیتی قرار نداده که بخواهد بگوید پیروز در سرکوب داخلی توده ها و پیروز در قبال حمله ی امپریالیسم آمریکا برای تغییر حکومت به نفع باندها و جناح های خواهان مذاکره و کنار آمدن با آمریکا بوده است.

تنها امری که وجود دارد این است که حکومت هنوز هست. جناح های جنگ طلب در آن روز به روز قدرت بیشتری می گیرند و توده ها عجالتا به دلیل سرکوب های پپاپی و اعدام ها خیزش های خیابانی ندارند.

 در عین حال اینکه در حال حاضر چرخش و انتقالی از درگیری نظامی به روی فشارهای اقتصادی و محاصره و تحریم ها صورت گرفته به این معنا نیست که در همین حال باقی خواهد ماند و دوباره به جنگ بر نخواهد گشت. نگاهی به تحرکات امپریالیسم آمریکا در دور دوم ریاست جمهوری ترامپ نشانگر مواج و در نوسان بودن سیاست های ترامپ بین تهدید نظامی و جنگ و مداخله و مذاکره و تحریم است.

به طور کلی اگر فشارهای خارجی و داخلی به حکومت ولایت فقیه بیشتر از اکنون شود و از آستان تحمل آن خارج شود اینها کوتاه خواهند آمد و اگر فشارها روی امپریالیسم آمریکا بیشتر شود و زنگ خطر برای دولت ترامپ به صدا در بیاید آنها ممکن است امتیازات بیشتری به حکومت اسلامی بدهند. در شرایط کنونی تکوین اوضاع به میزان این فشارها و نقش موانع و محدودیت های هر دو طرف درگیری و نیز توان تحمل شان دارد.

تغییرات درون حکومت

 در هفته ی اخیر تغییرات چندی به دستور مجتبی خامنه ای در سپاه صورت گرفت که ظاهرا به نفع «تندروها» و جنگ طلبان بوده است. اینکه خود مجتبی خامنه ای تا کنون از رهبران جناح اصولگرایان به اصطلاح تندرو بوده است شکی نیست. امری که در مورد خود خامنه ای پدر نیز صدق می کرد. با اینحال اصول گرایان«تندرو» تنها باند پایداری ها به سرکردگی امثال صادق محصولی و جلیلی نیستند و چنانکه در گذشته دیده شد خود خامنه ای پدرعلیرغم پشتیبانی عمومی اش از آنها در برخی مواقع در مقابل پایداری ها بود.

 از سوی دیگر با توجه به اینکه افرادی که به مقام های معینی گمارده شده اند بیشتر سپاهی هستند و تبلور جناح های اصول گرا و اصلاح طلبان حکومتی و به ویژه باندهای میانه رو و تندرو جناح اصول گرا در سپاه آشکار نیست و بیشتر به صورت جنگ ها بین باندهای پنهانی که گاهی نمودهای آشکاری می یابد صورت می گیرد، مشکل است که گفته شود تغییرات جاری دقیقا به نفع کدام جناح و باند «تندروان» است.

برای نمونه وحیدی که اکنون رسما به سمت فرمانده کل سپاه پاسداران منسوب شده است در شورای عالی امنیت ملی به تفاهم نامه رای مثبت داده و در کنار قالیباف قرار گرفته بود. و یا ذوالقدر به مذاکره رای مثبت داده بود و ظاهرا طبق گفته ها بر خلاف نظر خامنه ای  رفتار کرده بود و با این حال و با وجود برکناری از ریاست شعام به زمره ی مشاوران مجتبی خامنه ای درآمده( مانند برخی از اصولگرایان مخالف سیاست های خامنه ای که در جابجایی ها به سمت مشاوران خامنه ای در می آمدند) که هر چند موقعیتی کمتر از ریاست شعام هست اما با طرد شدن تفاوت دارد. همین ها را در مورد محسنی اژه ای جلاد باید گفت که در مقام خود ابقا شد در حالی که وی نیز از جمله کسانی بود که به تفاهم نامه رای مثبت دادند.

 دو موردی که می توان با اطمینان  از آن سخن گفت یکی همین محسن رضایی است که او هم بیشتر فردی شعاری بوده و نه یک عقل قابل اتکا برای حکومت مانند قاسم سلیمانی و برخی دیگر از سران سپاه که در دو جنگ کشته شدند و بنابراین این امکان بیشتر است که وی در شورای عالی امنیت ملی  یک رئیس و یک رای باشد تا فردی دارای توانایی جهت دادن به شورا.

دیگری حسین طائب از نزدیکان به مجتبی و باند وی است که پس از چندی دوری از موقعیت داشتن در دستگاه سرکوب، به ریاست بسیج گزیده شده است. انتخاب وی جدا از این که در باند مجتبی و شرکا مجتبی با وی همگون است به احتمال و بیشتر به دلیل بالا بردن نقش بسیج و سازماندهی آن در سرکوب شورش های داخلی صورت گرفته است.

در عین حال انتخاب چنین جانی ای می تواند برای ترس و وحشت انداختن به جان مردم باشد همچنان که انتخاب روسای جانی به سمت های مهم در ارگان های سرکوب سیاست خامنه ای هم بود. برای نمونه انتخاب بهرام رادان پس از خیزش «زن زندگی آزادی».

اما روسای سرکوب در بسیج چه نکردند که طائب می خواهد انجام دهد؟ آیا سرکوب خونین دی ماه 1404 به وسیله ی این سران به قدر کافی هولناک نبود که اکنون انتخاب طائب بتواند توده ها را مثلا دچار وحشت سازد؟

یکی دیگر از تعییرات پیوستن قرار گاه خاتم النبیاء و سناد نیروهای قوای مسلح است. این امر احتمالا برای یگانه کردن مراکز فرماندهی ارتش و سپاه صورت گرفته است که هم می تواند برای سرکوب های داخلی جنبش های توده ای باشد و هم برای نشان دادن یگانگی نیروها و آمادگی شان برای تداوم جنگ به آمریکا و اسرائیل و یا کشورهای منطقه و از جمله سه کشور ترکیه و پاکستان و عربستان سعودی که پیمان نظامی تازه ای بسته اند. 

گفته می شود که حکام در پی یکی کردن ارتش با سپاه هستند. این امر در حال حاضر روشن نیست اما اگر چنین شود امکان دارد که تضادهای زیادی در نیروهای حکومت خواه در سطح رهبری و کادرها و خواه در سطح نیروهای جزء به وجود آید. بسیاری از سربازانی که به خدمت می روند نه ایدئولوژیک هستند و نه از سپاه خوش شان می آید( این امر در مورد افراد پایین سپاه نیز صدق می کند اما شاید نه به اندازه ی سربازان ارتش).

به طور کلی به دلیل وجود باندهای گوناگون در جناح های اصول گرا مشکل بتوان گفت که واقعا جناح  و باندهای جنگ طلبان در حال محدود کردن دایره ی قدرت جناح ها و باندهایی هستند که خواهان مذاکره با آمریکا هستند و یا خیر. به نظر می رسد که آنها به سبب وجود باندهای پرقدرت همسو با قالیباف و یا ذوالقدر و یا شاید وحیدی ناتوان از انجام چنین کاری باشند و این تغییر پست ها در حال حاضر مشکل که چرخشی اساسی به نفع جنگ طلبان ایجاد کند.

به هر حال نمایش خارجی این تغییرات می تواند این گونه باشد که آمریکا نه تنها نتوانسته حکومت ما را سرنگون کند -  که آنچه آمریکا عملا از آغاز جنگ انجام داد با چنین هدفی خوانایی ندارد - بلکه حتی با « لایه برداری» نتوانسته باندی یکدست روی کار بیاورد که خواهان مذاکره با آمریکا و تفاهم و توافق با آمریکا باشد.

 و بالاخره باید به روی این نکته تاکید کرد که سیاست های پیشین مجتبی در همراهی با پدرش در سرکوب اعتراضات و شورش ها و خیزش ها و یا کودتاهای انتخاباتی وی( برای نمونه در انتخاب احمدی نژاد در سال 1388) آشکار است، اما هنوز سیاست های کلی وی در مورد چگونگی رویارویی با تهاجم آمریکا و اسرائیل و برنامه وی برای خروج حکومت از وضعیت کنونی اقتصادی و سیاسی روشن نیست.

آخوند شارلاتان محمدباقر خرازی

یکی از مسائل قابل توجه در هفته های اخیر افشاگری های آیت الله محمد باقر خرازی برادر همسر مسعود خامنه ای و با توجه به فامیل خرازی ها از مهره های مهم نزدیک به دفتر رهبری است. این محمد باقر از آن آخوندهای شارلاتان و قشقرق به پا کن های درجه یک حکومتی است. قول برگرداندن بخش های از دست رفته ی کشور در قراردادهای گلستان و ترکمنچای از زمره ی هوچی بازی های وی در انتخابات ریاست جمهوری 1392 بود که وی نیز خود را برای آن کاندید کرده بود. از این رو در کل افشاگری های این فرد جدی گرفته نشده با وجود این که بخشی از آنچه گفته است مانند جایگزینی رضایی به جای ذوالقدر تحقق یافته است.

یک بخش از این به ظاهر افشاگری ها در مورد استعفای پزشکیان از ریاست جمهوری است که وی گفته 28 بار بوده است( دفتر مجتبی خامنه ای آن را رد کرده است و پزشکیان نیز گفته دروغ است و استعفا هم نمی دهد) و به طور کلی مخالفت های وی با پزشکیان و ریاست جمهوری وی و دولت اش است. این تقابل به طور کلی در چارچوب تضاد جریان پایداری با اصلاح طلبان حکومتی و باند قالیباف و عراقچی و در عین حال برخی از سران دفتر رهبری مانند علی اصغرحجازی می گنجد. در پی این ها وی گفته است که ما می توانیم تعدادی محدود از هر شهر در تهران گردآوریم و ادارات حکومتی را تصرف کنیم!

بخش دیگر نکاتی است که در مورد سیاست های هسته ی سخت قدرت( که اکنون شکاف های شدیدی در آن بروز کرده است و شدت گرفتن تضادها بین باند قالیباف و عراقچی و باند پایداری ها از زمره ی آنهاست) و باندهای پنهان و آشکار پس پرده ی قدرت گفته است. این نکات به این اشاره دارند که پروژه پایان «جمهوریت» نظام اسلامی در نظر گرفته شده و دیر یا زود حکومت از «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» گردانده خواهد شد. وی از دفاتری یاد کرده که ریزترین مسائل کشور دانه به دانه در آنها آمده و چگونگی سیاست های حکومت ولایت فقیه( در واقع بخش هایی از دفتر رهبری و باندهای معینی در سپاه) در مورد آنها اندیشیده شده است.

این به اصطلاح افشاگری ها از یک سو و سیاست حکومت در مورد محمد باقر خرازی که وی را مورد بازخواست قرار داده از سوی دیگر نشان می دهد که حکومت ولایت فقیه بر خلاف ظاهر آن که به سوی انسجام حرکت می کند در حال تلاشی بسیار بیشتری است. جناح ها به ویژه اصولگرایان هر چه بیشتر تقسیم می شوند و باندها نیز از یک سو ترکیب می شوند و از سوی دیگر تجزیه می گردند. تصور این که در آینده جراحی های دیگری در هیئت حاکمه صورت بگیرد دور از ذهن نیست. این برخلاف تحلیل های برخی جریان های رویزیونیست و«شبه چپ» است که حکومت را پس از جنگ با نیروهای جوانی که پس از کشته شده رهبران اصلی رو کار آمده اند متحدتر و منسجم تر تصور می کردند.  

گروه مائوئیستی راه سرخ

 ایران

20 مرداد 1405

 

Wednesday, August 5, 2026

درباره ی تغییر دیدگاه سپیده قلیان و مواضع افراد وابسته به گروه‌های ارتجاعی ترتسکیستی و«کمونیسم کارگری»(4 - بخش پایانی)

 

بخش دوم

برخورد ترتسکیست های«کمونیسم کارگری» 

«در دفاع از سپیده قلیان “من هم یک چپ لیبرال هستم»این نام نوشته ی یکی از افراد دارودسته ی حزب کمونیست کارگری به نام بابک یزدی است در مورد یادداشت سپیده قلیان به تاریخ ۱۴ جولای ۲۰۲۶.

 این فرد خود را و لابد سازمان متبوع اش را «چپ لیبرال» می خواند و واقع این است که این گونه چپی هم نیستند بلکه یک «شبه چپ» ارتجاعی و دنباله رو سلطنت طلبان، امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند. این ها از سال 58 که به داخل خزیدند و مشتی تحلیل ها و شعارها به ظاهر رادیکال سر دادند قرار بود کمونیسمی ارانه دهند که «کمونیسم طبقه ی کارگر» و «نماینده ی جنبش این طبقه باشد» و با«کمونیسم طبقات دیگر و جنبش آنها» فرق داشته باشد. و اما حال، «کمونیسم» شان آشکارا تبدیل شده به «چپ لیبرال»( می نوشت«چپ سلطنت طلب» با واقعیت بیشتر تطبیق می کرد!) و چنان با افتخار آن را اعلام می کنند که گویی در حال اعلام رادیکال ترین موضع هستند!

وی سپس می نویسد:

«دوستی در انتقاد به سپیده قلیان و متلک به ماها نوشته بود:

 "این هم‌از سپیده قلیان که بعضی از چپهای ما بزرگش کردند
حالا شده پادشاهی خواه لیبرال"!

 من در پاسخ این دوست نوشتم...
سپیده هنوز هم بزرگ هست. سلطنت طلب نشده (که اگر هم بشود حق او هست)...

«اما سپیده حتی اگر سلطنت طلب هم بشود کارهایی کرده که در تاریخ مبارزات مردم ما ثبت شده است. درست مانند توماج صالحی که از این نمونه ها کم ندارد! و او هم خود را لیبرال و دموکراسی خواه می داند.»

وی پس از این اشاره ها و جا دادن خودش کنار سپیده و توماج به سر اصل قضیه می آید و می نویسد:
«سپیده البته نگفته سلطنت طلب شده میگه تغییر عقیده داده و لیبرال تر شده. که اون هم به نظر من از چپ های سکت، غیر سیاسی، غیر اجتماعی،ایدئولوژیک و لوناتیک و بی ربط به جامعه و سرنوشت مردم  فاصله گرفتن امتیازی هست برای سپیده و سپیده ها و توماج ها نسبت به آن چپ شرقی مذهبی، ایدئولوژیک و عقب مانده. راستش من هم اگر امروز جوانی در سن و سال سپیده و توماج بودم و به فعالیت سیاسی روی می آوردم و این چپ پرت و بی ربط به جامعه را مشاهده می کردم حداقل کاری که می کردم از این چپ روی گردان می شدم!.»

به راستی این فرد با این عنوان ها و صفات که ردیف می کند کدام چپ را در نظر دارد؟ ظاهرا منظور وی می تواند تمامی جریان های چپ انقلابی کمونیست و همچنین «شبه چپ»( رویزیونیست ها و خروشچفیست ها و ترتسکیست ها) را در بر گیرد. نکته جالب این است که این عنوان ها حتی جریان هایی که نام «کمونیسم کارگری» را برای خود حفظ کرده و به آن «حکمتیست» افزوده اند( حزب کمونیست کارگری حکمتیست - خط رسمی و حزب کمونیست کارگری- حکمتیست) و دیگری گروه های ترتسکیستی را نیز در بر می گیرد.

 به هر حال می ماند همان سازمان متبوع اش «حزب کمونیست کارگری».
 اما حقیقت این است که این ها دارودسته از همان سازمان اولیه شان«اتحاد مبارزان کمونیست»هم که منصور حکمت و همین تقوایی از افراد اصلی آن بودند جزو چپ انقلابی کمونیست نبودند بلکه یک جریان ترتسکیستی پیرو بین الملل چهارم بودند که وابسته و پیرو سیاست های امپریالیست های آمریکایی و اروپایی بود.

وی ادامه می دهد:
«من شخصا امروز هم افراد آرمان خواه و شریف و مبارزی چون سپیده و توماج های غیر چپ (یا هر چه هستند) را به همه این گروه های ظاهرا چپ و یا مدعی چپ که اشاره شد ترجیح می دهم.»

چنانکه دیده می شود تآیید لیبرالیسم و دموکراسی بورژوایی - که در حقیقت این هم دروغین است و اینها حتی لیبرال هم نیستند- زیر عنوان نقد چپ موجود. ناز و غمزه و کرشمه برای جوانان و تلاش برای نزدیک کردن خود به آنها به رذیل ترین شیوه ها.

در ادامه پس از تقسیم چپ و راست به «چپ سیاسی و اجتماعی» که خودش را از آن زمره می داند و «راست سیاسی و اجتماعی» از یک سو و در مقابل آن «چپ ایدئولوژیک و غیر سیاسی و راست ایدئولوژیک و غیر سیاسی» می نویسد:

«چپ سیاسی و اجتماعی در جامعه فعال هست، کسی را نجس نمی داند، با همه نحله های سیاسی و اجتماعی نشست و برخاست دارد، بحث و گفتگو و مناظره و سمینار می گذارد. در کنگره ها و نشست هایش آنها را دعوت می کند( احتمالا طرف دارد از دعوت از رضا پهلوی و سلطنت طلبان به کنگره های حزب کمونیست کارگری صحبت می کند!) و در کنگره ها و سمینارها و نشست های آنها هم شرکت می کند و متمدنانه حرف و بحث خودش را در هر کجا بتواند و امکانش فراهم شود مطرح می کند...

«چپی هم داریم که به غیر از چند نفر خودش و اطرافیانش همه را بورژوا و ضد انقلاب و عامل امپریالیسم و نجس می داند...»(تاکیدها و عبارت داخل هلال از ماست)

 گویا که این منصور حکمت لیدر شما و «کمونیسم کارگری» اش بود که همه را غیر طبقه ی کارگر «بورژوا» و یا «اسطوره» می خواند و از «جنبش ما» و «جنبش طبقات دیگر» حرف می زد و همچنین این دنباله روان اش دارودسته های «کمونیسم کارگری» و «حکمتیست» بودند که غیر از «کارگر» و «بورژوا» طبقه ی دیگر را در جامعه نمی دیدند!

گویا این منصور حکمت لیدر شما بود که تمامی چپ هایی را که از طبقه ی بورژوازی ملی لیبرال و یا از خرده بورژوازی حرف می زدند«چپ بورژوایی» می خواند!

گویا اکنون که شما که بیخ دل سلطنت طلبان نشسته اید و یار غارشان شده اید داعیه یopen mind دارید!

این متقلب و ریاکار انگار نوشته ی حکمت با نام «اسطوره بورژوازی ملی و مترقی»را نخوانده است!؟ او انگار از اینکه حکمت حتی خرده بورژوازی را نیز «اسطوره» می دانسته اطلاعی ندارد!

وی ادامه می دهد

«در خیال خودش قرار است  با چند نفر اطرافیانش دنیا را سوسیالیست کند. تازه شروعش را هم از بورژوازی و دولت خودی نیست اول قرار است امپریالیسم آمریکا را سرنگون کند!»

در بالا دیدیم که وی تغییرعقیده ی فردی که خودش را در «سنت چپ» تعریف می کرد به لیبرالیسم دلیلی برای نقد وی نمی دانست و همچنین فرصت طلبی اش را در حمله به چپ انقلابی کمونیستی( با بهانه کردن چپ «محور مقاومتی» و یا «توده ای - اکثریتی و غیره» که بر سر نفی جهان بینی مارکسیستی مشکلی با آنها ندارد) دیدیم؛ و اکنون می بیینم که این حکمتیست مزدور چگونه حساسیت خود را در مورد مساله ی امپریالیسم نشان می دهد! او این کار را با بهتان به گروه های انقلابی کمونیستی صورت می دهد. «توده ای - اکثریتی»ها و «محور مقاومتی» ها تنها بهانه ی این فرد برای تخریب انقلابیون کمونیست است.

 سپس و در پی اشاره به «راست سیاسی و راست ایدئولوژیک» این کفچه ماهی شروع می کند به نشان دادن محسنات خودش:

«من شخصا خود را چپ می دانم و یک ذره هم از سوسیالیسم و آزادی خواهی و برابری طلبی کوتاه نیامده ام. ولی همزمان افتخار می کنم که در کنار افراد و جنبش های سیاسی دیگر از مشروطه خواه، لیبرال، ملی، سوسیال دموکرات و...  هم در مبارزه علیه اعدام  و هم برای آزادی زندانیان سیاسی و ... مشترکا کار و حتی سازماندهی کرده ایم...

در کانون خاوران ما با غیر چپ ها و به قول خودشان دموکراسی خواهان کار کردیم...

در کارزار جهانی نه به اعدام من نزدیک دو سال با افراد مشروطه خواهی چون مرجان اروندی علیه اعدام کارکردم...

 من در کنار و همراه  افشین افشین جم مشروطه خواه و رضا مریدی لیبرال ده ها تظاهرات  علیه رژیم سازمان دادیم... بارها در کنار هم برای آزادی زندانیان سیاسی، (کمیته آزادی زندانیان سیاسی) کمپین علیه اعدام،  برای آزادی نازنین فاتحی (کمپین دو نازنین) و ... کار کردیم.

ما در سمینارها و جلسات  اسلو جمهوریخواهان، و کنگره آزادی ایران و شبکه وکلای یک کلمه (به ادعای خودشان غیر ایدئولوژیک) ...شرکت و مواردی همکاری کردیم. ...

همه آنها هم  می دانستند که ما کمونیست هستیم( واقعا شکی نیست!؟) و هم ما می دانستیم آنها مشروطه خواه. یا لیبرال، ملی، دموکرات و ... هستند ولی ضمن حفظ اختلافاتمان در عرصه های مختلف کار و یا همکاری کردیم.»( تمامی تاکیدها و عبارت داخل هلال پایانی از ماست)

وی سپس به شرح انتقادات خود به مشروطه خواهان و سلطنت طلبان پرداخته و می نویسد:

«ولی ا ین ها باز دلیلی نمی شود که اگر از طیف های مختلف (حتی مشروطه خواهان) تمایل همکاری در عرضه های علیه اعدام و برای آزادی زندانیان سیاسی و یا حتی  سرنگونی رژیم داشته باشند ما خودداری کرده و روی بگردانیم.»

نکته ی جالب در مورد تمامی این بخش این است که وی از این مساله که این جریان های «مشروطه خواه» و «لیبرال» و «ملی» و «سوسیال دمکرات» نماینده ی کدام طبقات اجتماعی در ایران هستند و معنای این همکاری این حضرت آقای «کمونیسم کارگری» با آنها چیست، سخنی به میان نمی آورد و  یواشکی آن را درز می گیرد.

جناب ترتسکیست! برای ما بگو که اینها نماینده ی کدام طبقات در ایران هستند و رابطه ی طبقه ی کارگر با این طبقات در مرحله ای که شما تضاد را «کار و سرمایه» می دانستید چگونه است؟

حال بد نیست سری هم به نوشته ی منصور حکمت بزنیم با نام«اسطوره ی بورژوازی ملی و مترقی»:

« ... واقعيات مبارزه طبقاتى گريبان اسطوره بورژوازى ملى را رها نکرد.  يک سال قبل اگر کسى از روى تعلق خاطر به جنبش کارگرى "اهانتى" به"بورژوازى ملى" روا ميداشت، اگر ضدانقلابى‌اش ميناميد، لفظ "ملى" (که در کشور تحت سلطه امپرياليسم تنها به معناى "ضد امپرياليست" ميتواند تعبير شود) را از سر او زياد ميدانست، خيانتش را پيش‌بينى ميکرد و کارگران را از او برحذر ميداشت و...، فغان از حلقوم عشاق سينه چاک اين عجوزه مفلوک برميخواست و سيل برچسب‌هاى "سياسى" مانند "شبه تروتسکيست"،"چپ رو" و غيره بسوى او جارى ميگشت. البته شايد هم حق داشتند، شايد در آن روزگار باستان! شيوه توليد در ايران فرق ميکرد، مرحله انقلاب فرق ميکرد، جناح‌بندى‌هاى هيأت حاکمه فرق ميکرد، حقيقت فرق ميکرد، "مارکسيسم" فرق ميکرد و...! اما به هر طريق امروز اوضاع به گونه ديگرى است. سيلى که از خون پاک کارگران و زحمتکشان انقلابى و رزمندگان کمونيست ايران در گوشه و کنار کشور، در کردستان، بلوچستان، ترکمن صحرا، خوزستان، اصفهان، تهران و... به "مرحمت" همين حضرات"بورژوازى ملى ايران" در يکساله اخير جارى گشت پايه‌هاى توهمات منشويکى بخش وسيعى از کمونيست‌هاى کشور ما را سست کرده است. "بورژوازى ملى ايران" ماهيت کريه و متعفن خود را بوضوح به نمايش گذارده است. پرونده‌هاى "مکشوفه" مبنى بر گلباران سفارت امريکا توسط اين حضرات، تجربه بسيارى از نيروها را از بمباران زحمتکشان کردستان تکميل کرد و اسطوره بورژوازى ملى و مترقى به حکم شرايط عينى مبارزه طبقاتى تا اطلاع ثانوى به خاک سپرده شد.»(حکمت،،مقدمه جزوه دوم). وی درهمین مقاله اشاره کرده است که باید«این لفظ از ادبیات كمونیستی حذف گردد».

این ها را حکمت در مورد بورژوازی ملی گفته است. حضرات اکنون نه تنها با «ملی» ها و «لیبرال» ها بلکه با «مشروطه خواهان» و «سلطنت طلبان» هم همکاری می کنند!

در هر صورت گویا از نظر این دارودسته زمان « ثانوی اطلاع» رسیده است و «ملی» و «لیبرال» پس از گور شکافی حضرات«کمونیسم کارگری» از خاک بیرون آورده شده است. «لفظ» «ملی» و «لیبرال» هم به همراه جسد برگشته است!؟ 

عبارت پایانی نوشته بامزه است:

«در پایان و در یک جمله من هنوز خودم را به سپیده قلیان (غیر چپ) نزدیک تر می دانم تا بسیاری از این چپ های بی ربط به اجتماع و مالیخولیائی!»

 

م- دامون

مرداد 1405

 

Tuesday, August 4, 2026

درباره ی تغییر دیدگاه سپیده قلیان و مواضع افراد وابسته به گروه‌های ارتجاعی ترتسکیستی و«کمونیسم کارگری»(3)

 بخش دوم

برخورد ترتسکیست های«کمونیسم کارگری»

حال به برخوردهایی که از جانب دارودسته ی ترتسکیست«کمونیسم کارگری» به تغییر دیدگاه سیپده قلیان شده بپردازیم. این مساله فرصتی فراهم آورده برای افرادی از این جریان که شیپور ضدانقلابی در دست گرفته و به مارکسیسم(- لنینیسم - مائوئیسم) حمله کنند.

یکی از آنها فردی به نام ناصر اصغری است که یادداشتی نوشته است با نام« نامه سپیده قلیان و بحران مشروعیت چپ سنتی»( ژوئیه ۲۰۲۶) و کلی بدوبیراه به «چپ سنتی» - و منظورشان در ماهیت امر و نخست مارکسیست - لنینیست ها و مائوئیست هاست - داده و برای سپیده ی قلیان همچون ماهی ها ساکن برکه ی کوچک ماهی سیاه کوچولو شعار«از ما خوشگل تر در دنیا پیدا نمی شود»! سر داده است.

وی نوشته است:

نامه سپیده ی قلیان «کیفرخواست نسلی است علیه چپی که روزی با شعار آزادی و برابری نسل جوان را جذب کرد و امروز چنان اعتبار خود را از دست داده که بسیاری از همان نسل حاضر نیستند حتی نام "چپ" را بر خود بگذارند.»

بد نیست بپرسیم که این حضرات هوچی که 44 سال است بوق های تبلیغاتی و تلویزیون و سایت اینترنتی مانند نقل و نبات در اختیارشان هست و حکومت اسلامی هم کاری آنچنانی با آنها نداشته، با این همه شعارهای فرصت طلبانه درباره ی«آزادی جوانان»( بیشتر هم تاکید روی آزادی های جنسی!) وهمراه آن چاکری سلطنت طلبان و صهیونیست ها و امپریالیست ها چه تعداد از «نسل حاضر» را جذب کرده اند؟ افرادی که حاضر شده اند به«کمونیسم کارگری»بپیوندند و نام «ترتسکیست» بر خود گذارند؟

این فرد حتی به خود زحمت نداده که نگاهی به پیرامون خود و کشورهای دیگر کند و ببیند در کشورهای دیگر چه خبر است و آیا چپ در شرایطی مانند دوران انقلاب روسیه و یا انقلاب چین و یا دوران پس از جنگ جهانی دوم تا تقریبا دهه هشتاد میلادی هست یا خیر!

به راستی چپ انقلابی کمونیست اکنون جز در برخی از کشورها( مانند هند و ترکیه و ...) و آن هم محدود در کدام کشور توانسته برای نسل حاضر جذاب باشد که در ایران باشد؟ در دوره کنونی بسیاری از جوانان علاقه ی چندانی به سیاست ندارند و به طور کلی سیاست گریز شده اند. در ایران نیز همین گرایش اخیر به سلطنت طلبان که ملاک خود را«آزادی های اجتماعی» و« حکومت سکولار»در آن دوران قرار می دهد باید در همین چارچوب تفسیر کرد.

 دوران کنونی دورانی است که تا حدودی اندیشه های«سوسیال دموکراتیک»( بیشتر ««شبه چپ» در آمریکای جنوبی)، «فاشیستی»،«نیهلیستی»،«پسامدرنی»( در اروپا) و یا «دینی- اسلامی»( در خاورمیانه و تا حدودی شمال افریقا)حاکم گردیده است و این ها هستند که به نسبت های گوناگون برای بخش هایی از جوانان طبقات گوناگون که علاقه به سیاست داشته اند دارای کشش بوده اند.

وی ادامه می دهد:

«وقتی سپیده قلیان می نویسد دیگر خودش را چپ نمی داند و نگاهش لیبرال تر شده است، بسیاری این را تغییر موضع یک فرد تلقی می کنند. اما این فقط داستان یک نفر نیست. این داستان دهها و صدها فعال جوانی است که با آرمان عدالت وارد سیاست شدند و با واقعیت چپی روبرو شدند که در مهمترین آزمون سیاسی، درست در نقطه مقابل همان آرمانها ایستاد.»

راستی منظور از این هوچی‌گری«داستان ده ها وصدها فعال جوان» چیست؟ اگر منظور پس از شکست انقلاب 57 است که پیش از آن هزاران فعال جوان که رهبر و کادر و عضو سازمان های انقلابی کمونیست بودند در سراسر ایران جان خود را فدای انقلاب و کمونیسم کردند( یک سازمان کوچک مانند اتحادیه کمونیست های ایران به تنهایی بیش از سیصد نفر قربانی داد که اکثرشان جوان و عده ی نه چندان کمی شان، کارگران جوان بودند). و پس از آن نیز بسیاری ایستاده گی کردند و بسیاری از آنها هم که منفعل شدند بیشتر از آنکه از اشکالات سازمان های انقلابی چپ ضربه خورده باشند و ناقد اشتباهات و کمبودهای آنها باشند، مغلوب ناتوانی شان در ادامه ی مبارزه شدند.

 اگر منظور دوران کنونی است که سپیده یک فرد است و در همین دورانی که چپ انقلابی کمونیست دارای نفوذ چندانی در جامعه نیست باز هم جوانان جویای حقیقت و راه مبارزه با نظام ستمگر و استثمارگر به ویژه دانشجویان به آن گرایش می یابند.

 وی پس از شرح شرایط گرویدن سپیده قلیان به چپ و اکنون تغییر موضع اش می نویسد:

«اما آنچه او را از چپ دور کرد، کنار گذاشتن آرمان عدالت نبود. او از فرهنگی سیاسی فاصله گرفت که آزادی انسان را قربانی ایدئولوژی می کرد. از محیطی که فعال سیاسی را نه یک انسان آزاد، بلکه سرباز یک دستگاه فکری می خواست. از جریانی که تحمل تفاوت، استقلال فکری و حتی سبک زندگی متفاوت را نداشت

و کدام جریان سیاسی حامل این «فرهنگ سیاسی» بود که انسان را«قربانی ایدئولوژی» می کرد؟

کمی پایین تر این مرید «کمونیسم سلطنت طلب» برایمان روشن می کند که منظورش کدام گروه است!

 «چپی که سپیده قلیان در آن رشد کرد، تا زمانی که همه چیز روی کاغذ بود، از کارگر، سوسیالیسم، آزادی و مبارزه با جمهوری اسلامی سخن می گفت. اما وقتی جامعه ایران وارد یکی از بزرگترین بحرانهای سیاسی خود شد، همه آن شعارها دود شد و به هوا رفت. در شرایطی که جمهوری اسلامی مردم را می کشت، زندانی می کرد، اعدام می کرد و جامعه را به فقر و فلاکت بیشتر می کشاند، همین چپ اعلام کرد که اکنون زمان مبارزه با جمهوری اسلامی نیست.( کدام چپ چنین اندیشه ای را بیان کرد؟) حتی دستور سیاسی صادر کرد که همه نیروها باید علیه اسرائیل و آمریکا صف ببندند و نقد جمهوری اسلامی را کنار بگذارند.(ما می دانیم که دارودسته ی«کمونیسم کارگری» بر خلاف انقلابیون کمونیست هرگز حاضر نبود صفی علیه اسرائیل و آمریکا تشکیل دهد!؟) جمهوری اسلامی دیگر نه تنها دشمن اصلی نبود، بلکه اصلا دشمن نبود! این فقط یک خطای سیاسی نبود. این اعلام ورشکستگی کامل یک سنت سیاسی بود. از همان لحظه، چپ موجود دیگر پرچمدار آزادی نبود. به حاشیه جمهوری اسلامی رانده شد و در عمل به پیاده نظام سیاستی تبدیل شد که مردم ایران را به سکوت در برابر حکومت فرا می خواند. وقتی جریانی به نام چپ، در اوج سرکوب مردم ایران، در اوج بحران جنگی، عملا به بلندگوی سیاستهای جمهوری اسلامی تبدیل می شود، دیگر نباید تعجب کرد که نسل جدید از آن فاصله بگیرد. وقتی جمهوری اسلامی مردم را در خیابان می کشد و همان چپ از مردم می خواهد فعلا چیزی علیه جمهوری اسلامی نگویند، نتیجه فقط یک چیز است. نفرت از آن چپ. من که تعجب نمی کنم نسل جوان از چنین چپی فرار کند. اتفاق غیرطبیعی این نیست که سپیده قلیان دیگر خودش را چپ نمی داند. اتفاق غیرطبیعی این بود که این چپ هنوز انتظار داشت نسل جوان همچنان به آن اعتماد کند.»

این ترتسکیست پرت و پلا گو از چه حرف می زند؟ آیا هذیان نمی گوید؟ سپیده در کدام «چپ» رشد کرد؟ آیا سپیده به جریان های «توده ای - اکثریتی» گرایش داشت و از آنها به دلایلی که این فرد صحبت می کند برید؟

آیا «چپ»ی که سپیده از آن صحبت می کند چپ «محور مقاومتی» است؟ آیا در نقدش اشاره ای به گرایش چنین چپی به پشتیبانی از حکومت کرده است؟ ما گمان نمی کنیم چنین بوده باشد. اگر صحبت بر سر کارگران نیشکر هفت تپه باشد که کمابیش بیشتر گرایش های مترقی در آنجا بودند و نه «محور مقاومتی» ها و یا توده ای- اکثریتی ها.

 به جز جریان های «محور مقاومتی» و گرایش های همسو، کدام یک از جریان هایی که نام چپ بر خود گذارده اند از جمهوری اسلامی دفاع کردند که این گونه این حکمتی بی مایه جولان می دهد؟  

سپیده قلیان بیشتر از «سنت چپ» و «کمونیسم» به طور کلی حرف می زند و نه از چند سازمان با گرایش هایی ویژه! 

وی اینک سراغ توماج صالحی می رود:

«سپیده قلیان تنها نیست. توماج صالحی نیز امروز خودش را لیبرال و دموکراسی خواه معرفی می کند. او نیز فعالیت سیاسی را در فضایی آغاز کرد که خود را چپ می نامید. اما حاضر نیست با جریانی تداعی شود که آزادی مردم ایران را قربانی اردوگاه گرایی کرده(حالا رفت سراع اردوگاه گرایی!) و دشمن اصلی جامعه را به حاشیه رانده است.( لابد حاضر شده که آزادی مردم را قربانی اردوگاه صهیونیسم و امپریالیسم و سلطنت طلبان و مزدوران کمونیسم کارگری و حکمتی بکند!؟) حاضر نیست که زائده حماس و جنگ و جدال نتانیاهو و حزب الله و جمهوری اسلامی شود. به همین دلیل امروز واژه "چپ" برای بسیاری از فعالان جوان دیگر تداعی کننده آزادی، برابری و رهایی نیست. تداعی کننده فرقه گرایی، دفاع از حکومتهای مستبد زیر نام مبارزه با امپریالیسم،( این دم خروس کمونیسم کارگری ها که مریدان امپریالیسم و سلطنت طلبان هستند در هر حال پیداست!) بی اعتنایی به آزادیهای فردی و سکوت در برابر جمهوری اسلامی است.»

چنین چرندیاتی را گفتن از جریان های حکمتی – ترتسکیستی بر می آید. از سخن صریح و راست و روشن و تحلیل آنچه سپیده قلیان گفته پرهیز می شود و مسائل همه تحریف و قاطی و درهم می شوند.

مبارزه با امپریالیسم خوب نیست! اگر شعار مبارزه با امپریالیسم بدهید دفاع از حکومت های مستبد کرده اید! اگر علیه دولت نتانیاهو و کلا صهیونیسم اسرائیلی باشید حتما طرفدار حماس و حزب الله و جمهوری اسلامی هستید! پس برای این که طرفدار دولت های استبدادی و علیه «آزادی و برابری و رهایی» نباشید، شعار ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی ندهید! مثل ما باشید که «خوشگل ترین» و بی رقیب ترین موجودات عالم «چپ» هستیم!

ما یعنی «کمونیسم کارگری» ها! کمونیسم سلطنت طلبان! کمونیسم خودفروخته گان به امپریالیسم وصهیونیسم! دشمنان طبقه ی کارگر و خلق ایران! یعنی روی دیگر«محور مقاومتی»ها و مزدورانی که زیر نام چپ مجیز حکومت ولایت فقیه را می گویند!

بخش مضحک ماجرا!؟

اینک این موجود فرصت را غنیمت شمرده کالاهای متعفن «کمونیسم کارگری» اش را برای عرضه در ویترین می گذارد:

«اما این پایان ماجرا نیست. مشکل در کمونیسم نیست. مشکل در سنتی است که سالها خود را به جای کمونیسم جا زده است. کمونیسم دیگری وجود دارد. کمونیسمی که نه از اردوگاه شوروی می آید،نه استالین را الگو می داند، نه مائو را مقدس می کند(شروع کرد که بگوید منظورش از «چپ سنتی» کدام چپ است) و نه جنایتهای جمهوری اسلامی را با پرچم مبارزه با امپریالیسم توجیه می کند.( چپ مرتجع«محورمقاومتی» را به جای انقلابیون کمونیست هدف می گیرد!) این کمونیسم از سنت دیگری برخاسته است. به مذهب نقد دیگری دارد. به ناسیونالیسم نقد دیگری دارد. به لیبرالیسم نقد دیگری دارد.( آخر خیلی وقته که«اسطوره بوروژوازی ملی و لیبرال» را کنار گذاشته اند!؟) را به تجربه شوروی، به استالین، به مائو، به انقلاب اکتبر( لنین هم آمد!)، به انقلاب ۱۳۵۷ و حتی به مفهوم حزب و انقلاب( این جا به مارکس هم یواشکی اشاره شد!) نقدی کاملا متفاوت دارد. این همان کمونیسم کارگری است.( این همان کمونیسمی است که از ترتسکی مزدور امپریالیسم و حکمت ایضا مزدور برآمده است و برای همین هم هست که مبارزه علیه امپریالیسم و صهیونیسم را نادرست می داند و نمی خواهد« اپوزیسیون اپوزیسیون» یعنی افشاگر پادشاهی خواهان باشد!) جریانی که خود چپ ایران را متحول کرد( و مایه ی حقیر خودش را با «کمونیسم امپریالیستی»اش آشکار کرد!) نگاه چپ به آزادی، دموکراسی، حقوق فردی، مذهب و ناسیونالیسم را زیر و رو کرد و اعلام کرد که آزادی نه نتیجه سوسیالیسم، بلکه شرط سوسیالیسم است. اعلام کرد که هیچ پرچم، هیچ دولت و هیچ آرمانی ارزش آن را ندارد که انسان و آزادی او قربانی شود.»

این عبارت پایانی فوق العاده است و باید بزرگ نوشته شود و در موزه ی ویژه ی حکمتیست ها و ترتسکیست ها برای بازدید عموم گذارده شود! زیرا بنیان این تفکر ضدانقلابی و متعفن را بیان می کند.

بعد از پرچم «سرخ طبقه ی کارگر» را بگذارید! پس از دولت، «دولت انقلابی طبقه ی کارگر» را بگذارید و پس از آرمان« کمونیسم» را قرار دهید! آنگاه عبارت به این شکل در می آید: پرچم سرخ طبقه ی کارگر و دولت انقلابی طبقه ی کارگر و آرمان کمونیسم ارزش آن را ندارند که انسان و آزادی او برایشان قربانی شوند!

 آوردن «آزادی»، فورمالیته است زیرا این کسانی که پیرو سلطنت طلبان و امپریالیست های غربی هستند هیچ فهمی از آزادی واقعی ندارند و منظورشان در بهترین حالت همین به اصطلاح «آزادی های اجتماعی» و نه حتی سیاسی است که در زمان استبداد سلطنتی وجود دارد. آزادی به معنای واقعی کلمه یعنی مبارزه و انقلاب در راه آرمان کمونیسم و ذره ذره  ریختن پایه های آن و ذره ذره ساختن آن. انسانی که برای کمونیسم مبارزه می کند یعنی یک کمونیست واقعی آزادترین انسان و به معنای واقعی«انسان» یعنی انسان نوین است.

چگونه کسانی و گروهی که عقبه ی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان استبداد طلب است می توانند از آزادی سخن براند؟!

اکنون این فرد شروع می کند به تبلیغ کالای خودش برای سپیده و حتما برای توماج! 

«امروز اگر بسیاری از فعالان جوان از چپ فاصله می گیرند، نباید تصور کرد از عدالت یا برابری گریزان شده اند. آنان از چپی فاصله می گیرند که اعتبار خود را با دفاع عملی از جمهوری اسلامی، با اردوگاه گرایی و با دشمنی با آزادی از دست داده است. بحران امروز، بحران کمونیسم نیست. بحران چپی است که آنقدر از آزادی فاصله گرفته که حتی کسانی که با آرمان عدالت وارد آن شدند، امروز برای فاصله گرفتن از آن، خود را لیبرال معرفی می کنند.

این بزرگترین شکست آن چپ است. نه این که چند فعال سیاسی از آن جدا شده اند، بلکه این که واژه "چپ" را برای یک نسل به واژه ای منفور تبدیل کرده است.»

گویا حالا که «چپ برای یک نسل به واژه ی منفور تبدیل» شده است«کمونیسم کارگری» است که جای چپ را گرفته است.

ظاهرا این حکمتی فراموش کرده است و یا نمی خواهد به یاد آورد که این کمونیسم کارگری اش نیز نزدیک به 50 سال و یا از زمانی که این نام را روی خود گذاشتند حدود 30 سال است که دارد تبلیغ می شود و دریغ از ذره ای تاثیر به روی جوانان. خود این دارودسته که همه «انسان آزاد» بودند و «استقلال فکری» داشتند و نمی خواستند که «سرباز یک دستگاه فکری باشند» به چندین گروه و فرقه های چند نفره و تک نفره تقسیم شدند و هر کدام از این فرقه ها هم ساز خود را زدند.

کمونیسم کارگری وحکمتیسم و ترتسکیسم روی دیگر رویزیونیسم و«محور مقاومتی» ها هستند. دسته ی اخیر تنها دشمن خود را آمریکا( از امپریالیسم هم چیزی نمی فهمند) و لیبرال ها می دانند و در رکاب حکومت ولایت فقیه به سر می برند و دسته های کمونیسم کارگری که تنها دشمن خود را حکومت اسلامی می دانند( زمانی ملی- لیبرال ها هم دشمن بودند)، آن هم پفکی و دروغین و حکومت هم این را می داند، و در رکاب امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل ایستاده و آماده به خدمت اند!

م- دامون

مرداد 1405

درباره ی کشتن مداح حکومتی

  یک مداح حکومتی به وسیله ی یک دختر و چهار یا پنج مرد به قتل رسیده است و این دختر و پنج مرد طی بیست و چهار ساعت دستگیر شده اند. دختر در اع...