Wednesday, August 5, 2026

درباره ی تغییر دیدگاه سپیده قلیان و مواضع افراد وابسته به گروه‌های ارتجاعی ترتسکیستی و«کمونیسم کارگری»(4 - بخش پایانی)

 

بخش دوم

برخورد ترتسکیست های«کمونیسم کارگری» 

«در دفاع از سپیده قلیان “من هم یک چپ لیبرال هستم»این نام نوشته ی یکی از افراد دارودسته ی حزب کمونیست کارگری به نام بابک یزدی است در مورد یادداشت سپیده قلیان به تاریخ ۱۴ جولای ۲۰۲۶.

 این فرد خود را و لابد سازمان متبوع اش را «چپ لیبرال» می خواند و واقع این است که این گونه چپی هم نیستند بلکه یک «شبه چپ» ارتجاعی و دنباله رو سلطنت طلبان، امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند. این ها از سال 58 که به داخل خزیدند و مشتی تحلیل ها و شعارها به ظاهر رادیکال سر دادند قرار بود کمونیسمی ارانه دهند که «کمونیسم طبقه ی کارگر» و «نماینده ی جنبش این طبقه باشد» و با«کمونیسم طبقات دیگر و جنبش آنها» فرق داشته باشد. و اما حال، «کمونیسم» شان آشکارا تبدیل شده به «چپ لیبرال»( می نوشت«چپ سلطنت طلب» با واقعیت بیشتر تطبیق می کرد!) و چنان با افتخار آن را اعلام می کنند که گویی در حال اعلام رادیکال ترین موضع هستند!

وی سپس می نویسد:

«دوستی در انتقاد به سپیده قلیان و متلک به ماها نوشته بود:

 "این هم‌از سپیده قلیان که بعضی از چپهای ما بزرگش کردند
حالا شده پادشاهی خواه لیبرال"!

 من در پاسخ این دوست نوشتم...
سپیده هنوز هم بزرگ هست. سلطنت طلب نشده (که اگر هم بشود حق او هست)...

«اما سپیده حتی اگر سلطنت طلب هم بشود کارهایی کرده که در تاریخ مبارزات مردم ما ثبت شده است. درست مانند توماج صالحی که از این نمونه ها کم ندارد! و او هم خود را لیبرال و دموکراسی خواه می داند.»

وی پس از این اشاره ها و جا دادن خودش کنار سپیده و توماج به سر اصل قضیه می آید و می نویسد:
«سپیده البته نگفته سلطنت طلب شده میگه تغییر عقیده داده و لیبرال تر شده. که اون هم به نظر من از چپ های سکت، غیر سیاسی، غیر اجتماعی،ایدئولوژیک و لوناتیک و بی ربط به جامعه و سرنوشت مردم  فاصله گرفتن امتیازی هست برای سپیده و سپیده ها و توماج ها نسبت به آن چپ شرقی مذهبی، ایدئولوژیک و عقب مانده. راستش من هم اگر امروز جوانی در سن و سال سپیده و توماج بودم و به فعالیت سیاسی روی می آوردم و این چپ پرت و بی ربط به جامعه را مشاهده می کردم حداقل کاری که می کردم از این چپ روی گردان می شدم!.»

به راستی این فرد با این عنوان ها و صفات که ردیف می کند کدام چپ را در نظر دارد؟ ظاهرا منظور وی می تواند تمامی جریان های چپ انقلابی کمونیست و همچنین «شبه چپ»( رویزیونیست ها و خروشچفیست ها و ترتسکیست ها) را در بر گیرد. نکته جالب این است که این عنوان ها حتی جریان هایی که نام «کمونیسم کارگری» را برای خود حفظ کرده و به آن «حکمتیست» افزوده اند( حزب کمونیست کارگری حکمتیست - خط رسمی و حزب کمونیست کارگری- حکمتیست) و دیگری گروه های ترتسکیستی را نیز در بر می گیرد.

 به هر حال می ماند همان سازمان متبوع اش «حزب کمونیست کارگری».
 اما حقیقت این است که این ها دارودسته از همان سازمان اولیه شان«اتحاد مبارزان کمونیست»هم که منصور حکمت و همین تقوایی از افراد اصلی آن بودند جزو چپ انقلابی کمونیست نبودند بلکه یک جریان ترتسکیستی پیرو بین الملل چهارم بودند که وابسته و پیرو سیاست های امپریالیست های آمریکایی و اروپایی بود.

وی ادامه می دهد:
«من شخصا امروز هم افراد آرمان خواه و شریف و مبارزی چون سپیده و توماج های غیر چپ (یا هر چه هستند) را به همه این گروه های ظاهرا چپ و یا مدعی چپ که اشاره شد ترجیح می دهم.»

چنانکه دیده می شود تآیید لیبرالیسم و دموکراسی بورژوایی - که در حقیقت این هم دروغین است و اینها حتی لیبرال هم نیستند- زیر عنوان نقد چپ موجود. ناز و غمزه و کرشمه برای جوانان و تلاش برای نزدیک کردن خود به آنها به رذیل ترین شیوه ها.

در ادامه پس از تقسیم چپ و راست به «چپ سیاسی و اجتماعی» که خودش را از آن زمره می داند و «راست سیاسی و اجتماعی» از یک سو و در مقابل آن «چپ ایدئولوژیک و غیر سیاسی و راست ایدئولوژیک و غیر سیاسی» می نویسد:

«چپ سیاسی و اجتماعی در جامعه فعال هست، کسی را نجس نمی داند، با همه نحله های سیاسی و اجتماعی نشست و برخاست دارد، بحث و گفتگو و مناظره و سمینار می گذارد. در کنگره ها و نشست هایش آنها را دعوت می کند( احتمالا طرف دارد از دعوت از رضا پهلوی و سلطنت طلبان به کنگره های حزب کمونیست کارگری صحبت می کند!) و در کنگره ها و سمینارها و نشست های آنها هم شرکت می کند و متمدنانه حرف و بحث خودش را در هر کجا بتواند و امکانش فراهم شود مطرح می کند...

«چپی هم داریم که به غیر از چند نفر خودش و اطرافیانش همه را بورژوا و ضد انقلاب و عامل امپریالیسم و نجس می داند...»(تاکیدها و عبارت داخل هلال از ماست)

 گویا که این منصور حکمت لیدر شما و «کمونیسم کارگری» اش بود که همه را غیر طبقه ی کارگر «بورژوا» و یا «اسطوره» می خواند و از «جنبش ما» و «جنبش طبقات دیگر» حرف می زد و همچنین این دنباله روان اش دارودسته های «کمونیسم کارگری» و «حکمتیست» بودند که غیر از «کارگر» و «بورژوا» طبقه ی دیگر را در جامعه نمی دیدند!

گویا این منصور حکمت لیدر شما بود که تمامی چپ هایی را که از طبقه ی بورژوازی ملی لیبرال و یا از خرده بورژوازی حرف می زدند«چپ بورژوایی» می خواند!

گویا اکنون که شما که بیخ دل سلطنت طلبان نشسته اید و یار غارشان شده اید داعیه یopen mind دارید!

این متقلب و ریاکار انگار نوشته ی حکمت با نام «اسطوره بورژوازی ملی و مترقی»را نخوانده است!؟ او انگار از اینکه حکمت حتی خرده بورژوازی را نیز «اسطوره» می دانسته اطلاعی ندارد!

وی ادامه می دهد

«در خیال خودش قرار است  با چند نفر اطرافیانش دنیا را سوسیالیست کند. تازه شروعش را هم از بورژوازی و دولت خودی نیست اول قرار است امپریالیسم آمریکا را سرنگون کند!»

در بالا دیدیم که وی تغییرعقیده ی فردی که خودش را در «سنت چپ» تعریف می کرد به لیبرالیسم دلیلی برای نقد وی نمی دانست و همچنین فرصت طلبی اش را در حمله به چپ انقلابی کمونیستی( با بهانه کردن چپ «محور مقاومتی» و یا «توده ای - اکثریتی و غیره» که بر سر نفی جهان بینی مارکسیستی مشکلی با آنها ندارد) دیدیم؛ و اکنون می بیینم که این حکمتیست مزدور چگونه حساسیت خود را در مورد مساله ی امپریالیسم نشان می دهد! او این کار را با بهتان به گروه های انقلابی کمونیستی صورت می دهد. «توده ای - اکثریتی»ها و «محور مقاومتی» ها تنها بهانه ی این فرد برای تخریب انقلابیون کمونیست است.

 سپس و در پی اشاره به «راست سیاسی و راست ایدئولوژیک» این کفچه ماهی شروع می کند به نشان دادن محسنات خودش:

«من شخصا خود را چپ می دانم و یک ذره هم از سوسیالیسم و آزادی خواهی و برابری طلبی کوتاه نیامده ام. ولی همزمان افتخار می کنم که در کنار افراد و جنبش های سیاسی دیگر از مشروطه خواه، لیبرال، ملی، سوسیال دموکرات و...  هم در مبارزه علیه اعدام  و هم برای آزادی زندانیان سیاسی و ... مشترکا کار و حتی سازماندهی کرده ایم...

در کانون خاوران ما با غیر چپ ها و به قول خودشان دموکراسی خواهان کار کردیم...

در کارزار جهانی نه به اعدام من نزدیک دو سال با افراد مشروطه خواهی چون مرجان اروندی علیه اعدام کارکردم...

 من در کنار و همراه  افشین افشین جم مشروطه خواه و رضا مریدی لیبرال ده ها تظاهرات  علیه رژیم سازمان دادیم... بارها در کنار هم برای آزادی زندانیان سیاسی، (کمیته آزادی زندانیان سیاسی) کمپین علیه اعدام،  برای آزادی نازنین فاتحی (کمپین دو نازنین) و ... کار کردیم.

ما در سمینارها و جلسات  اسلو جمهوریخواهان، و کنگره آزادی ایران و شبکه وکلای یک کلمه (به ادعای خودشان غیر ایدئولوژیک) ...شرکت و مواردی همکاری کردیم. ...

همه آنها هم  می دانستند که ما کمونیست هستیم( واقعا شکی نیست!؟) و هم ما می دانستیم آنها مشروطه خواه. یا لیبرال، ملی، دموکرات و ... هستند ولی ضمن حفظ اختلافاتمان در عرصه های مختلف کار و یا همکاری کردیم.»( تمامی تاکیدها و عبارت داخل هلال پایانی از ماست)

وی سپس به شرح انتقادات خود به مشروطه خواهان و سلطنت طلبان پرداخته و می نویسد:

«ولی ا ین ها باز دلیلی نمی شود که اگر از طیف های مختلف (حتی مشروطه خواهان) تمایل همکاری در عرضه های علیه اعدام و برای آزادی زندانیان سیاسی و یا حتی  سرنگونی رژیم داشته باشند ما خودداری کرده و روی بگردانیم.»

نکته ی جالب در مورد تمامی این بخش این است که وی از این مساله که این جریان های «مشروطه خواه» و «لیبرال» و «ملی» و «سوسیال دمکرات» نماینده ی کدام طبقات اجتماعی در ایران هستند و معنای این همکاری این حضرت آقای «کمونیسم کارگری» با آنها چیست، سخنی به میان نمی آورد و  یواشکی آن را درز می گیرد.

جناب ترتسکیست! برای ما بگو که اینها نماینده ی کدام طبقات در ایران هستند و رابطه ی طبقه ی کارگر با این طبقات در مرحله ای که شما تضاد را «کار و سرمایه» می دانستید چگونه است؟

حال بد نیست سری هم به نوشته ی منصور حکمت بزنیم با نام«اسطوره ی بورژوازی ملی و مترقی»:

« ... واقعيات مبارزه طبقاتى گريبان اسطوره بورژوازى ملى را رها نکرد.  يک سال قبل اگر کسى از روى تعلق خاطر به جنبش کارگرى "اهانتى" به"بورژوازى ملى" روا ميداشت، اگر ضدانقلابى‌اش ميناميد، لفظ "ملى" (که در کشور تحت سلطه امپرياليسم تنها به معناى "ضد امپرياليست" ميتواند تعبير شود) را از سر او زياد ميدانست، خيانتش را پيش‌بينى ميکرد و کارگران را از او برحذر ميداشت و...، فغان از حلقوم عشاق سينه چاک اين عجوزه مفلوک برميخواست و سيل برچسب‌هاى "سياسى" مانند "شبه تروتسکيست"،"چپ رو" و غيره بسوى او جارى ميگشت. البته شايد هم حق داشتند، شايد در آن روزگار باستان! شيوه توليد در ايران فرق ميکرد، مرحله انقلاب فرق ميکرد، جناح‌بندى‌هاى هيأت حاکمه فرق ميکرد، حقيقت فرق ميکرد، "مارکسيسم" فرق ميکرد و...! اما به هر طريق امروز اوضاع به گونه ديگرى است. سيلى که از خون پاک کارگران و زحمتکشان انقلابى و رزمندگان کمونيست ايران در گوشه و کنار کشور، در کردستان، بلوچستان، ترکمن صحرا، خوزستان، اصفهان، تهران و... به "مرحمت" همين حضرات"بورژوازى ملى ايران" در يکساله اخير جارى گشت پايه‌هاى توهمات منشويکى بخش وسيعى از کمونيست‌هاى کشور ما را سست کرده است. "بورژوازى ملى ايران" ماهيت کريه و متعفن خود را بوضوح به نمايش گذارده است. پرونده‌هاى "مکشوفه" مبنى بر گلباران سفارت امريکا توسط اين حضرات، تجربه بسيارى از نيروها را از بمباران زحمتکشان کردستان تکميل کرد و اسطوره بورژوازى ملى و مترقى به حکم شرايط عينى مبارزه طبقاتى تا اطلاع ثانوى به خاک سپرده شد.»(حکمت،،مقدمه جزوه دوم). وی درهمین مقاله اشاره کرده است که باید«این لفظ از ادبیات كمونیستی حذف گردد».

این ها را حکمت در مورد بورژوازی ملی گفته است. حضرات اکنون نه تنها با «ملی» ها و «لیبرال» ها بلکه با «مشروطه خواهان» و «سلطنت طلبان» هم همکاری می کنند!

در هر صورت گویا از نظر این دارودسته زمان « ثانوی اطلاع» رسیده است و «ملی» و «لیبرال» پس از گور شکافی حضرات«کمونیسم کارگری» از خاک بیرون آورده شده است. «لفظ» «ملی» و «لیبرال» هم به همراه جسد برگشته است!؟ 

عبارت پایانی نوشته بامزه است:

«در پایان و در یک جمله من هنوز خودم را به سپیده قلیان (غیر چپ) نزدیک تر می دانم تا بسیاری از این چپ های بی ربط به اجتماع و مالیخولیائی!»

 

م- دامون

مرداد 1405

 

Tuesday, August 4, 2026

درباره ی تغییر دیدگاه سپیده قلیان و مواضع افراد وابسته به گروه‌های ارتجاعی ترتسکیستی و«کمونیسم کارگری»(3)

 بخش دوم

برخورد ترتسکیست های«کمونیسم کارگری»

حال به برخوردهایی که از جانب دارودسته ی ترتسکیست«کمونیسم کارگری» به تغییر دیدگاه سیپده قلیان شده بپردازیم. این مساله فرصتی فراهم آورده برای افرادی از این جریان که شیپور ضدانقلابی در دست گرفته و به مارکسیسم(- لنینیسم - مائوئیسم) حمله کنند.

یکی از آنها فردی به نام ناصر اصغری است که یادداشتی نوشته است با نام« نامه سپیده قلیان و بحران مشروعیت چپ سنتی»( ژوئیه ۲۰۲۶) و کلی بدوبیراه به «چپ سنتی» - و منظورشان در ماهیت امر و نخست مارکسیست - لنینیست ها و مائوئیست هاست - داده و برای سپیده ی قلیان همچون ماهی ها ساکن برکه ی کوچک ماهی سیاه کوچولو شعار«از ما خوشگل تر در دنیا پیدا نمی شود»! سر داده است.

وی نوشته است:

نامه سپیده ی قلیان «کیفرخواست نسلی است علیه چپی که روزی با شعار آزادی و برابری نسل جوان را جذب کرد و امروز چنان اعتبار خود را از دست داده که بسیاری از همان نسل حاضر نیستند حتی نام "چپ" را بر خود بگذارند.»

بد نیست بپرسیم که این حضرات هوچی که 44 سال است بوق های تبلیغاتی و تلویزیون و سایت اینترنتی مانند نقل و نبات در اختیارشان هست و حکومت اسلامی هم کاری آنچنانی با آنها نداشته، با این همه شعارهای فرصت طلبانه درباره ی«آزادی جوانان»( بیشتر هم تاکید روی آزادی های جنسی!) وهمراه آن چاکری سلطنت طلبان و صهیونیست ها و امپریالیست ها چه تعداد از «نسل حاضر» را جذب کرده اند؟ افرادی که حاضر شده اند به«کمونیسم کارگری»بپیوندند و نام «ترتسکیست» بر خود گذارند؟

این فرد حتی به خود زحمت نداده که نگاهی به پیرامون خود و کشورهای دیگر کند و ببیند در کشورهای دیگر چه خبر است و آیا چپ در شرایطی مانند دوران انقلاب روسیه و یا انقلاب چین و یا دوران پس از جنگ جهانی دوم تا تقریبا دهه هشتاد میلادی هست یا خیر!

به راستی چپ انقلابی کمونیست اکنون جز در برخی از کشورها( مانند هند و ترکیه و ...) و آن هم محدود در کدام کشور توانسته برای نسل حاضر جذاب باشد که در ایران باشد؟ در دوره کنونی بسیاری از جوانان علاقه ی چندانی به سیاست ندارند و به طور کلی سیاست گریز شده اند. در ایران نیز همین گرایش اخیر به سلطنت طلبان که ملاک خود را«آزادی های اجتماعی» و« حکومت سکولار»در آن دوران قرار می دهد باید در همین چارچوب تفسیر کرد.

 دوران کنونی دورانی است که تا حدودی اندیشه های«سوسیال دموکراتیک»( بیشتر ««شبه چپ» در آمریکای جنوبی)، «فاشیستی»،«نیهلیستی»،«پسامدرنی»( در اروپا) و یا «دینی- اسلامی»( در خاورمیانه و تا حدودی شمال افریقا)حاکم گردیده است و این ها هستند که به نسبت های گوناگون برای بخش هایی از جوانان طبقات گوناگون که علاقه به سیاست داشته اند دارای کشش بوده اند.

وی ادامه می دهد:

«وقتی سپیده قلیان می نویسد دیگر خودش را چپ نمی داند و نگاهش لیبرال تر شده است، بسیاری این را تغییر موضع یک فرد تلقی می کنند. اما این فقط داستان یک نفر نیست. این داستان دهها و صدها فعال جوانی است که با آرمان عدالت وارد سیاست شدند و با واقعیت چپی روبرو شدند که در مهمترین آزمون سیاسی، درست در نقطه مقابل همان آرمانها ایستاد.»

راستی منظور از این هوچی‌گری«داستان ده ها وصدها فعال جوان» چیست؟ اگر منظور پس از شکست انقلاب 57 است که پیش از آن هزاران فعال جوان که رهبر و کادر و عضو سازمان های انقلابی کمونیست بودند در سراسر ایران جان خود را فدای انقلاب و کمونیسم کردند( یک سازمان کوچک مانند اتحادیه کمونیست های ایران به تنهایی بیش از سیصد نفر قربانی داد که اکثرشان جوان و عده ی نه چندان کمی شان، کارگران جوان بودند). و پس از آن نیز بسیاری ایستاده گی کردند و بسیاری از آنها هم که منفعل شدند بیشتر از آنکه از اشکالات سازمان های انقلابی چپ ضربه خورده باشند و ناقد اشتباهات و کمبودهای آنها باشند، مغلوب ناتوانی شان در ادامه ی مبارزه شدند.

 اگر منظور دوران کنونی است که سپیده یک فرد است و در همین دورانی که چپ انقلابی کمونیست دارای نفوذ چندانی در جامعه نیست باز هم جوانان جویای حقیقت و راه مبارزه با نظام ستمگر و استثمارگر به ویژه دانشجویان به آن گرایش می یابند.

 وی پس از شرح شرایط گرویدن سپیده قلیان به چپ و اکنون تغییر موضع اش می نویسد:

«اما آنچه او را از چپ دور کرد، کنار گذاشتن آرمان عدالت نبود. او از فرهنگی سیاسی فاصله گرفت که آزادی انسان را قربانی ایدئولوژی می کرد. از محیطی که فعال سیاسی را نه یک انسان آزاد، بلکه سرباز یک دستگاه فکری می خواست. از جریانی که تحمل تفاوت، استقلال فکری و حتی سبک زندگی متفاوت را نداشت

و کدام جریان سیاسی حامل این «فرهنگ سیاسی» بود که انسان را«قربانی ایدئولوژی» می کرد؟

کمی پایین تر این مرید «کمونیسم سلطنت طلب» برایمان روشن می کند که منظورش کدام گروه است!

 «چپی که سپیده قلیان در آن رشد کرد، تا زمانی که همه چیز روی کاغذ بود، از کارگر، سوسیالیسم، آزادی و مبارزه با جمهوری اسلامی سخن می گفت. اما وقتی جامعه ایران وارد یکی از بزرگترین بحرانهای سیاسی خود شد، همه آن شعارها دود شد و به هوا رفت. در شرایطی که جمهوری اسلامی مردم را می کشت، زندانی می کرد، اعدام می کرد و جامعه را به فقر و فلاکت بیشتر می کشاند، همین چپ اعلام کرد که اکنون زمان مبارزه با جمهوری اسلامی نیست.( کدام چپ چنین اندیشه ای را بیان کرد؟) حتی دستور سیاسی صادر کرد که همه نیروها باید علیه اسرائیل و آمریکا صف ببندند و نقد جمهوری اسلامی را کنار بگذارند.(ما می دانیم که دارودسته ی«کمونیسم کارگری» بر خلاف انقلابیون کمونیست هرگز حاضر نبود صفی علیه اسرائیل و آمریکا تشکیل دهد!؟) جمهوری اسلامی دیگر نه تنها دشمن اصلی نبود، بلکه اصلا دشمن نبود! این فقط یک خطای سیاسی نبود. این اعلام ورشکستگی کامل یک سنت سیاسی بود. از همان لحظه، چپ موجود دیگر پرچمدار آزادی نبود. به حاشیه جمهوری اسلامی رانده شد و در عمل به پیاده نظام سیاستی تبدیل شد که مردم ایران را به سکوت در برابر حکومت فرا می خواند. وقتی جریانی به نام چپ، در اوج سرکوب مردم ایران، در اوج بحران جنگی، عملا به بلندگوی سیاستهای جمهوری اسلامی تبدیل می شود، دیگر نباید تعجب کرد که نسل جدید از آن فاصله بگیرد. وقتی جمهوری اسلامی مردم را در خیابان می کشد و همان چپ از مردم می خواهد فعلا چیزی علیه جمهوری اسلامی نگویند، نتیجه فقط یک چیز است. نفرت از آن چپ. من که تعجب نمی کنم نسل جوان از چنین چپی فرار کند. اتفاق غیرطبیعی این نیست که سپیده قلیان دیگر خودش را چپ نمی داند. اتفاق غیرطبیعی این بود که این چپ هنوز انتظار داشت نسل جوان همچنان به آن اعتماد کند.»

این ترتسکیست پرت و پلا گو از چه حرف می زند؟ آیا هذیان نمی گوید؟ سپیده در کدام «چپ» رشد کرد؟ آیا سپیده به جریان های «توده ای - اکثریتی» گرایش داشت و از آنها به دلایلی که این فرد صحبت می کند برید؟

آیا «چپ»ی که سپیده از آن صحبت می کند چپ «محور مقاومتی» است؟ آیا در نقدش اشاره ای به گرایش چنین چپی به پشتیبانی از حکومت کرده است؟ ما گمان نمی کنیم چنین بوده باشد. اگر صحبت بر سر کارگران نیشکر هفت تپه باشد که کمابیش بیشتر گرایش های مترقی در آنجا بودند و نه «محور مقاومتی» ها و یا توده ای- اکثریتی ها.

 به جز جریان های «محور مقاومتی» و گرایش های همسو، کدام یک از جریان هایی که نام چپ بر خود گذارده اند از جمهوری اسلامی دفاع کردند که این گونه این حکمتی بی مایه جولان می دهد؟  

سپیده قلیان بیشتر از «سنت چپ» و «کمونیسم» به طور کلی حرف می زند و نه از چند سازمان با گرایش هایی ویژه! 

وی اینک سراغ توماج صالحی می رود:

«سپیده قلیان تنها نیست. توماج صالحی نیز امروز خودش را لیبرال و دموکراسی خواه معرفی می کند. او نیز فعالیت سیاسی را در فضایی آغاز کرد که خود را چپ می نامید. اما حاضر نیست با جریانی تداعی شود که آزادی مردم ایران را قربانی اردوگاه گرایی کرده(حالا رفت سراع اردوگاه گرایی!) و دشمن اصلی جامعه را به حاشیه رانده است.( لابد حاضر شده که آزادی مردم را قربانی اردوگاه صهیونیسم و امپریالیسم و سلطنت طلبان و مزدوران کمونیسم کارگری و حکمتی بکند!؟) حاضر نیست که زائده حماس و جنگ و جدال نتانیاهو و حزب الله و جمهوری اسلامی شود. به همین دلیل امروز واژه "چپ" برای بسیاری از فعالان جوان دیگر تداعی کننده آزادی، برابری و رهایی نیست. تداعی کننده فرقه گرایی، دفاع از حکومتهای مستبد زیر نام مبارزه با امپریالیسم،( این دم خروس کمونیسم کارگری ها که مریدان امپریالیسم و سلطنت طلبان هستند در هر حال پیداست!) بی اعتنایی به آزادیهای فردی و سکوت در برابر جمهوری اسلامی است.»

چنین چرندیاتی را گفتن از جریان های حکمتی – ترتسکیستی بر می آید. از سخن صریح و راست و روشن و تحلیل آنچه سپیده قلیان گفته پرهیز می شود و مسائل همه تحریف و قاطی و درهم می شوند.

مبارزه با امپریالیسم خوب نیست! اگر شعار مبارزه با امپریالیسم بدهید دفاع از حکومت های مستبد کرده اید! اگر علیه دولت نتانیاهو و کلا صهیونیسم اسرائیلی باشید حتما طرفدار حماس و حزب الله و جمهوری اسلامی هستید! پس برای این که طرفدار دولت های استبدادی و علیه «آزادی و برابری و رهایی» نباشید، شعار ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی ندهید! مثل ما باشید که «خوشگل ترین» و بی رقیب ترین موجودات عالم «چپ» هستیم!

ما یعنی «کمونیسم کارگری» ها! کمونیسم سلطنت طلبان! کمونیسم خودفروخته گان به امپریالیسم وصهیونیسم! دشمنان طبقه ی کارگر و خلق ایران! یعنی روی دیگر«محور مقاومتی»ها و مزدورانی که زیر نام چپ مجیز حکومت ولایت فقیه را می گویند!

بخش مضحک ماجرا!؟

اینک این موجود فرصت را غنیمت شمرده کالاهای متعفن «کمونیسم کارگری» اش را برای عرضه در ویترین می گذارد:

«اما این پایان ماجرا نیست. مشکل در کمونیسم نیست. مشکل در سنتی است که سالها خود را به جای کمونیسم جا زده است. کمونیسم دیگری وجود دارد. کمونیسمی که نه از اردوگاه شوروی می آید،نه استالین را الگو می داند، نه مائو را مقدس می کند(شروع کرد که بگوید منظورش از «چپ سنتی» کدام چپ است) و نه جنایتهای جمهوری اسلامی را با پرچم مبارزه با امپریالیسم توجیه می کند.( چپ مرتجع«محورمقاومتی» را به جای انقلابیون کمونیست هدف می گیرد!) این کمونیسم از سنت دیگری برخاسته است. به مذهب نقد دیگری دارد. به ناسیونالیسم نقد دیگری دارد. به لیبرالیسم نقد دیگری دارد.( آخر خیلی وقته که«اسطوره بوروژوازی ملی و لیبرال» را کنار گذاشته اند!؟) را به تجربه شوروی، به استالین، به مائو، به انقلاب اکتبر( لنین هم آمد!)، به انقلاب ۱۳۵۷ و حتی به مفهوم حزب و انقلاب( این جا به مارکس هم یواشکی اشاره شد!) نقدی کاملا متفاوت دارد. این همان کمونیسم کارگری است.( این همان کمونیسمی است که از ترتسکی مزدور امپریالیسم و حکمت ایضا مزدور برآمده است و برای همین هم هست که مبارزه علیه امپریالیسم و صهیونیسم را نادرست می داند و نمی خواهد« اپوزیسیون اپوزیسیون» یعنی افشاگر پادشاهی خواهان باشد!) جریانی که خود چپ ایران را متحول کرد( و مایه ی حقیر خودش را با «کمونیسم امپریالیستی»اش آشکار کرد!) نگاه چپ به آزادی، دموکراسی، حقوق فردی، مذهب و ناسیونالیسم را زیر و رو کرد و اعلام کرد که آزادی نه نتیجه سوسیالیسم، بلکه شرط سوسیالیسم است. اعلام کرد که هیچ پرچم، هیچ دولت و هیچ آرمانی ارزش آن را ندارد که انسان و آزادی او قربانی شود.»

این عبارت پایانی فوق العاده است و باید بزرگ نوشته شود و در موزه ی ویژه ی حکمتیست ها و ترتسکیست ها برای بازدید عموم گذارده شود! زیرا بنیان این تفکر ضدانقلابی و متعفن را بیان می کند.

بعد از پرچم «سرخ طبقه ی کارگر» را بگذارید! پس از دولت، «دولت انقلابی طبقه ی کارگر» را بگذارید و پس از آرمان« کمونیسم» را قرار دهید! آنگاه عبارت به این شکل در می آید: پرچم سرخ طبقه ی کارگر و دولت انقلابی طبقه ی کارگر و آرمان کمونیسم ارزش آن را ندارند که انسان و آزادی او برایشان قربانی شوند!

 آوردن «آزادی»، فورمالیته است زیرا این کسانی که پیرو سلطنت طلبان و امپریالیست های غربی هستند هیچ فهمی از آزادی واقعی ندارند و منظورشان در بهترین حالت همین به اصطلاح «آزادی های اجتماعی» و نه حتی سیاسی است که در زمان استبداد سلطنتی وجود دارد. آزادی به معنای واقعی کلمه یعنی مبارزه و انقلاب در راه آرمان کمونیسم و ذره ذره  ریختن پایه های آن و ذره ذره ساختن آن. انسانی که برای کمونیسم مبارزه می کند یعنی یک کمونیست واقعی آزادترین انسان و به معنای واقعی«انسان» یعنی انسان نوین است.

چگونه کسانی و گروهی که عقبه ی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان استبداد طلب است می توانند از آزادی سخن براند؟!

اکنون این فرد شروع می کند به تبلیغ کالای خودش برای سپیده و حتما برای توماج! 

«امروز اگر بسیاری از فعالان جوان از چپ فاصله می گیرند، نباید تصور کرد از عدالت یا برابری گریزان شده اند. آنان از چپی فاصله می گیرند که اعتبار خود را با دفاع عملی از جمهوری اسلامی، با اردوگاه گرایی و با دشمنی با آزادی از دست داده است. بحران امروز، بحران کمونیسم نیست. بحران چپی است که آنقدر از آزادی فاصله گرفته که حتی کسانی که با آرمان عدالت وارد آن شدند، امروز برای فاصله گرفتن از آن، خود را لیبرال معرفی می کنند.

این بزرگترین شکست آن چپ است. نه این که چند فعال سیاسی از آن جدا شده اند، بلکه این که واژه "چپ" را برای یک نسل به واژه ای منفور تبدیل کرده است.»

گویا حالا که «چپ برای یک نسل به واژه ی منفور تبدیل» شده است«کمونیسم کارگری» است که جای چپ را گرفته است.

ظاهرا این حکمتی فراموش کرده است و یا نمی خواهد به یاد آورد که این کمونیسم کارگری اش نیز نزدیک به 50 سال و یا از زمانی که این نام را روی خود گذاشتند حدود 30 سال است که دارد تبلیغ می شود و دریغ از ذره ای تاثیر به روی جوانان. خود این دارودسته که همه «انسان آزاد» بودند و «استقلال فکری» داشتند و نمی خواستند که «سرباز یک دستگاه فکری باشند» به چندین گروه و فرقه های چند نفره و تک نفره تقسیم شدند و هر کدام از این فرقه ها هم ساز خود را زدند.

کمونیسم کارگری وحکمتیسم و ترتسکیسم روی دیگر رویزیونیسم و«محور مقاومتی» ها هستند. دسته ی اخیر تنها دشمن خود را آمریکا( از امپریالیسم هم چیزی نمی فهمند) و لیبرال ها می دانند و در رکاب حکومت ولایت فقیه به سر می برند و دسته های کمونیسم کارگری که تنها دشمن خود را حکومت اسلامی می دانند( زمانی ملی- لیبرال ها هم دشمن بودند)، آن هم پفکی و دروغین و حکومت هم این را می داند، و در رکاب امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل ایستاده و آماده به خدمت اند!

م- دامون

مرداد 1405

Thursday, July 30, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی هفدهم)

 

این بیانیه در پی توقف دو روزه‌ی جنگ و پیش از حملات تازه ی روز چهارشنبه 7 مرداد نگاشته شده است. دور تازه ی حملات آمریکا به ایران در پی شلیک موشک های بالستیک سپاه به یک پایگاه نظامی آمریکا در اردن و همچنین شلیک به یک کشتی آغاز شده است. همچنین در همین دو روز توقف جنگ از جانب آمریکا، این کشور به همراه عربستان سعودی به تلافی حملاتی که که به پالایشگاه های عربستان سعودی شده بود به عراق حمله کرده و تعدادی از نیروهای حشدالشعبی را کشتند. گفته می شود شش پاسدار نیز در این حملات کشته شدند.

  

محدودیت ها و مشکلات امپریالیسم آمریکا و حکومت ولایت فقیه برای جنگی ادامه دار 

توقف موقت جنگ

پس از سیزده روز بمباران مراکز نظامی و زیرساخت های ایران همچون پل‌ها و مخازن و تآسیسات برق و آب و اسکله و جاده و غیره به وسیله‌ی امپریالیسم متجاوز آمریکا از یک‌سو( بر مبنای برآوردها مبلغی بین 270 تا 300 میلیارد دلار خسارت به زیرساخت ها) و از سوی دیگر شلیک موشک ها و پهپادها به سوی کشورهای منطقه و در کنار آن حملات حوثی های یمن به تآسیسات عربستان سعودی و کشتی های نفتی در دریای سرخ، دوباره توقفی در جنگ به وجود آمد. 

ترامپ گفته است که میانجی‌ها از وی خواسته‌اند که فرصتی به پیشرفت مذاکرات بدهد و برای همین او در حال حاضر بمباران‌ها را متوقف کرده است و حکومت اسلامی نیز اعلام کرده است که تا زمانی که آمریکا حمله نکند دست به حمله نخواهد زد.

مشکلات و محدودیت‌های ترامپ و امپریالیسم آمریکا برای جنگ ادامه دار

تضادهای درون طبقه ی حاکم

ترامپ و جناح جمهوری‌خواه حاکم بر دولت آمریکا دو پاره‌اند. بخشی از آنها خواهان ادامه ی جنگ و گسترده‌تر شدن آن هستند. در میان این لایه گروهی تا آنجا پیش می‌روند که خواهان سرنگونی حکومت اسلامی و جایگزینی حکومتی دیگر به جای آن هستند. مهم ترین دلایل اینان همان امکان اتمی شدن حکومت اسلامی و خطرناک بودن این امر برای امنیت دولت اسرائیل و کشورهای منطقه است. اینها هارترین بخش جناح جمهوری‌خواه طبقه ی حاکم آمریکا هستند.

بخشی دیگر که شامل سازمان پشتیبان ترامپ (ماگا) برای انتخاب اش به ریاست جمهوری هستند خواهان تداوم جنگ به ویژه گسترده شدن آن نیستند.

در کنار این بخش حزب دموکرات آمریکا نیز حضور دارد که به‌ طور کلی علیه گسترده شدن جنگ با ترامپ و دولت او در جدال است. وضعیت حزب دموکرات چنین است: در حالی که بخشی از دموکرات‌ها در کنار هارترین جناح‌ها در حزب جمهوری‌خواه قرار دارند، پاره‌ای دیگر نیز در کنار بخش هایی از حزب جمهوریخواه هستند که در حال حاضر خواهان درگیر شدن آمریکا در جنگی گسترده نیستند.

افزایش بهای انرژی

بخش مهم مشکلات ترامپ در بالا رفتن بهای نفت و فراورده های آن به ویژه بنزین است. بالا رفتن بهای نفت به روی تمامی کالاهای اساسی تاثیر گذاشته و تورم و گرانی این کالاها و در صدرشان مواد غذایی را بالا برده است. این نیز به خودی خود به روی وضعیت خانوارها به ‌ویژه کارگران و حقوق‌بگیران جزء تاثیر گذاشته و سبد خوراکی آنها را کوچک و کوچک تر کرده است. امری که به مخالفت‌های بیشتری با ترامپ و حزب جمهوری‌خواه پا داده و بیش از این خواهد داد.

در کنار آن انتخابات میان‌ دوره ای نوامبر در پیش است و اگر وضعیت جنگی کنونی ادامه یابد و اوضاع سیاسی چنان که هست پیش رود امکان پایین آمدن رای جمهوریخواهان زیاد است و این نیز از جمله مسائلی است که ترامپ را مجبور می کند که در مورد گسترده شدن جنگ تا حدودی با احتیاط برخورد کند.

هزینه های سرسام آور جنگ

مساله دیگر، هزینه های سرسام آور جنگ است که تا پایان تیرماه به میزان 37.5 میلیارد رسیده است یعنی کمی کمتر از یک میلیارد دلار در روز که بیشتر آن هم صرف موشک های کروز و تجهیزات پیشرفته، هزینه های لجستیکی و سامانه های رهگیر دفاعی گردیده است و قطعا بار آن به روی مالیات دهندگان به ویژه کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران آمریکا خالی خواهد شد.

تلفات و زخمی های جنگ

در کنار آن باید از تلفات و زخمی های امپریالیسم آمریکا( 18 کشته و 624 زخمی به همراه اسرائیل 69 نفر کشته که ممکن بیشتر از این‌ها باشد) نیز نام برد که با تداوم این تجاوز و جنگ به تعداد آنها افزوده می‌شود. برای امپریالیسم آمریکا تحمل تلفات غیرقابل مقایسه با حکومت اسلامی است. حکومت ولایت فقیه تلفات در جنگ را به هیچ می گیرد و هر گونه مخالفتی با  آن را با تفنگ و سرکوب خونین پاسخ می دهد. امری که برای امپریالیسم آمریکا با توجه به جامعه ی رشد یافته ی آن به ساده گی امکان پذیر نیست و باید توجیه کافی برای آن وجود داشته باشد. ضمن آنکه کشته شدن نیروهای آمریکایی در جنگ برای جایگاه بین المللی آمریکا نیز به ساده گی قابل تحمل نیست. 

تحلیل رفتن تسلیحات

نکته دیگر چنانکه برخی از منابع بازگو کرده اند، تحلیل رفتن تسلیحات آمریکا، به ویژه تجهیزات موشکی و سامانه های رهگیر دفاعی است. آن گونه که از ظواهر پیداست مصرف با تولید همخوانی ندارد و صنایع نظامی آمریکا نمی توانند تسلیحات مصرف شده در چند ماه اخیر را به ساده‌گی با تولیدات تازه جایگزین کنند.

اکراه متحدین اروپای غربی

جدا از این مسائل که همه داخلی است، ترامپ تا کنون با پشتیبانی جدی ای از سوی متحدین ناتو روبرو نشده است. همراهی نکردن و مخالفت‌ها به ویژه به دلیل سیاست آمریکا در مورد جنگ اوکراین، سیاست تعرفه ها و نیز برخوردهای ترامپ در مورد پیمان ناتو از یک سو و وجود روابط اقتصادی کلان با حکومت اسلامی بوده است و این ها جدا از این است که همگی کشورهای سرمایه داری امپریالیستی اروپای غربی همگی بحران اقتصادی و رکود و تورم و گرانی و مخالفت‌های داخلی کارگران و زحمتکشان و حقوق بگیران هستند.

گفتنی است که برخی از این کشورها مانند انگلستان و فرانسه گام هایی به نفع ترامپ و سیاست وی برداشته‌اند اما وضع به هیچ وجه مانند جنگ های افغانستان و عراق و لیبی و غیره که ناتو دخالت کرد نیست و گویا امپریالیست‌های اروپایی بدشان نمی‌آید که ترامپ و آمریکا در این جنگ تا حدودی تضعیف شوند.

نکته ی اساسی این است که تمامی این محدودیت ها و موانع تا کنون نتوانسته جلوی ترامپ و دولت وی را برای ادامه ی جنگ بگیرد. در واقع امپریالیسم آمریکا به گفته ی یکی از مقامات «کار را نیمه تمام رها نخواهد کرد». بسیاری از این موانع و حتی بیشتر از آنها در هنگام جنگ های دیگر از ویتنام و جنوب شرقی آسیا گرفته تا افعانستان و عراق برای دولت های حاکم به وجود آمد اما مانع ادامه ی جنگ از جانب امپریالیسم آمریکا نشد. در مورد ویتنام مخالفت داخلی به ویژه برای کشته شدن سربازان آمریکایی بسیار زیاد بود اما این دلیل اصلی پایان یافتن جنگ نبود. دلیل اصلی شکست آمریکا از ویت کنگ ها و طبقه ی کارگر و دهقان و خلق ویتنام بود.

از این رو امید حکومت ولایت فقیه به این که با تهاجم به پایگاه های آمریکا و یا کشورهای منطقه و بستن تنگه ی هرمز و دارالمندب و غیره می تواند آمریکا را مجبور کند که جنگ را بدون رسیدن به اهداف اش پایان دهد امیدی واهی است. سرکوب انقلاب خلق ایران و ایجاد شرایطی در حکومت که بتواند به اهداف و منافع اقتصادی و سیاسی و ژئوپلیتیک آمریکا خدمت کند(و یا سرنگونی آن در صورتی که آمریکا نتواند تغییر لازم را ایجاد کند) و بنابراین گسترش منطقه‌ی نفوذ خود هدف امپریالیسم آمریکا است و مشکل که تا رسیدن به این هدف از جنگ و تحمیل خسارت دست بردارد. ‌

  مشکلات و محدودیت های حکومت اسلامی برای ادامه ی جنگ

تضادهای بین جنگ‌طلبان و هواداران مذاکره و توافق

در حکومت ولایت فقیه چنان که در بیانیه های پیشین اشاره کرده ایم تضاد و درگیری شدیدی بین دو جناح خواهان ادامه جنگ زیر نام «انتقام» و جناح خواهان مذاکره و تفاهم وجود دارد.

به نظر می‌رسد که مجتبی خامنه ای اکنون بیشتر با جناح خواهان ادامه جنگ همراهی نشان می‌دهد و تریبون های مهمی هم در دست این جناح است که استخوان بندی آن را جناح اصول گرای پایداری با عناصری مانند صادق محصولی و سعید جلیلی و هوچیانی مانند سیدمحمود نبویان و حمید رسایی و امیر حسین ثابتی تشکیل می‌دهند.

مقایسه ی نتایج حملات آمریکا و حکومت اسلامی

نگاهی به نتایج حملات امپریالیسم آمریکا و حکومت ولایت فقیه نشان می‌دهد که حملات آمریکا مستقیم است و به روی تضعیف نظامی و اقتصادی و سیاسی حکومت اسلامی نشانه رفته است. در حالی که حکومت ولایت فقیه با بستن تنگه‌ی هرمز و نیز اکنون با دستور به حوثی ها برای ایجاد اختلال در تنگه دارالمندب و درگیری با عربستان سعودی و همچنین حمله به پایگاه های آمریکایی در منطقه بیشتر ضربات اش غیرمستقیم بوده و عمده توجه‌اش ضربه زدن به کشورهای منطقه و در کنار آن تا حدودی نیز خود آمریکاست. در مجموع کیفیت و کمیت این ضربات قابل مقایسه با ضرباتی که امپریالیسم آمریکا در تمامی عرصه ها می زند و خسارات مالی و جانی که مستقیما وارد می کند نیست. آنچه که ضربات حکومت اسلامی به آمریکا را موثر می کند در واقع نه کمیت و کیفیت آنها، بلکه جایگاه دولت آمریکا در کشور خود و همچنین جایگاه وی در میان امپریالیست‌ها و کشورهای زیرسلطه ی جهان است.

در مجموع این ضربات و این حد تلفات نیروهای آمریکایی قادر نیست نه آن«انتقام» کذایی را بگیرد و نه جلوی محدودیت های حکومت اسلامی را در تداوم جنگ مانع شود.

مشکل جبران خسارات برای حکومت اسلامی

نخستین و مهم ترین مانع برای حکومت اسلامی این است که ضرباتی که در عرصه‌های نظامی و اقتصادی و سیاسی می خورد به ساده‌گی جبران‌پذیر نیست. هم اکنون میزان خسارات وارده چنان‌که اشاره کردیم حدود 300 میلیارد برآورد شده و همگان بر آن‌اند که بازسازی آنها کمتر از ده سال ممکن نیست.

شدت تضادها بین جناح های حکومت

از سوی دیگر درون حکومت اسلامی تضادهای شدیدی وجود دارد که بسیار شدیدتر از تضادهای درون جناح های سیاسی بورژوازی آمریکا است. در مورد آمریکا اگر از دیدگاه طبقه ی بورژوازی امپریالیستی حاکم نگاه کنیم در نهایت امر از دست دادن دولت به وسیله ی یک حزب و به دست آوردن آن به دست حزبی دیگر است، اما در حکومت اسلامی ادامه ی جنگ به شکل کنونی ممکن است به بهای بقای آن و رفتن کل حکومت منجر شود. این امری است که تضادهای میان جناح جنگ طلب و جناح خواهان مذاکره را به شدیدترین صورت خود در آورده است.

 تاثیر جنگ به روی زندگی توده ها

مساله ی سوم تاثیر جنگ به روی زندگی توده‌هاست. در ایران پیش از جنگ هم بحران اقتصادی به شدیدترین شکل آن وجود داشت وهم بحران سیاسی و فرهنگی و اینها  موجب مبارزات طولانی دست‌کم سی ساله ی توده ها با حکومت گردیده بود، مبارزاتی که سال به سال اوج بیشتری می‌گرفت. حکومت ولایت فقیه تا کنون تنها با سرکوب و شکنجه و زندان و کشتارهای هولناک( به ویژه کشتار 18 و 19 دی 1404) توانسته این بحران‌ها را از سر بگذراند و حکومت خود را حفظ کند.

 اعدام ها و سرکوب مبارزات توده ها

اکنون و در گیرودار جنگ نیز هر روز و هر هفته عده ای از زندانیان سیاسی و عادی را به دار می کشد و اعدام ها را به گسترده ترین درجه ی خود در سی سال اخیر در می‌آورد با این خیال که شاید توده ها را در ترس و وحشت از جان خویش نگه دارد و مانع آمدن آنها به خیابان ها و رشد دگرباره ی اعتراضات و شورش‌های خیابانی شود.

حکومت ولایت فقیه طبق معمول می خواهد علاج واقعه را پیش از وقوع بکند در حالی که از درون و با کشته شدن رهبران کلیدی سیاسی و نظامی اش و همچنین وضع بودجه اش برای نیروهای نظامی و امنیتی سرکوب، در شرایط ضعیف تری برای سازماندهی سرکوب های کلان نسبت به دی ماه 1404 به سر می برد( و این امری است که نباید توده ها بفهمند و کار را به آنجا بکشانند!) و از بیرون نیز تهدید از جانب توده ها به دلیل شرایط وخیم اقتصادی- سیاسی و همین اعدام‌ها بیش از پیش می شود.  

جنگ این بحران ها را شدیدتر از پیش کرده است و به ویژه بحران اقتصادی را. کشته و مجروح شدن بسیاری از مردم( آخرین اعلام کشته ها 3468 نفر و تعداد زخمی ها26500 - در جنگ 13 روزه ی اخیر 60 کشته و 670 مجروح) توده ها را برانگیخته و تخریب یا آسیب دیدن بسیاری از تاسیسات زیرساختی جدا از بیکار کردن هزاران کارگر، وضعیت وخیم اقتصادی را بیشتر کرده و بر شدت نارضایتی ها افزوده است.

دو درگیری مهم در پایان جنگ برای حکومت ولایت فقیه

روشن است که در صورت پایان جنگ حکومت اسلامی با دو درگیری مهم روبرو خواهد شد. از یک سو درگیری شدید دو جناح جنگ‌طلب و جناح خواهان توافق که به احتمال وارد مراحل کیفی بالاتری خواهد گردید. و از سو دیگر درگیری و نبرد کارگران و کشاورزان و توده های فقرزده و گرسنه و بیکار که مبارزات پیشین شان همگی به خاک و خون کشیده شده و به ویژه مبارزات دی ماه 1404 و نه تنها وجودشان مملو از خشم از این وضعیت کشور و وضعیت اقتصادی خودشان هست بلکه پر از کینه از حکومتی است که جز به بقای مشتی مال خور و دزد و جانی نمی‌اندیشد و پشیزی برای کشور و مردم‌اش ارزش قائل نیست.

 تجلی کوچکی از این مخالفت ها را در هفته ی پیش در گردامدن راننده گان تاکسی دیده ایم. در روز گذشته نیز توده های اصفهانی در مخالفت و مبارزه با حکم اعدام دو جوان مبارز خیزش دی ماه و برای پیشگیری از آن به محل اعدام( میدان علیخانی اصفهان ملک شهر اصفهان) آمدند که با سرکوب حکومت روبرو شدند. در کنار این ها باید به مبارزات و اعتصاب غذای زندانیان محکوم به اعدام اشاره کرد که اکنون حدود پانزده روز است ادامه دارد. در کل و در این شرایط جنگی توده ها از هر فرصتی استفاده کرده و اعتراض خود را به خیابان ها می کشانند.

اگر مقایسه ای میان دو وضعیت حکومت اسلامی و آمریکا کنیم می بینیم که دولت کنونی آمریکا محدودیت خود را در ادامه ی جنگ دارد و اما حکومت اسلامی ده ها برابر محدودیت دارد زیرا تداوم جنگ بهای سنگین تری برای حکومت دارد و در حالی که ممکن است آن را برای مدتی از گزند مبارزات عمومی و همه جایی توده ها مصون دارد که نداشته و توده‌ها از فرصت‌های بسیار کوچک برای ادامه‌ی مبارزات استفاده می‌کنند، اما در دراز مدت با وضعیتی بسیار بدتر روبرو خواهد شد.

جناح جنگ طلب روی مشکلات پیش روی آمریکا و محدودیت های دولت ترامپ برای ادامه ی جنگ و به ویژه حمله ی زمینی همه جانبه و همچنین برخی پشتیبانی های روسیه و چین حساب می کند و تصور می کند می تواند از این ضعف ها و محدودیت ها استفاده کند و آمریکا را مجبور کند دست از ادامه ی جنگ بردارد. اما چنانکه اشاره کردیم این بیشتر خیال خامی است. امپریالیسم آمریکا و ترامپ تا به خواست های خود در مورد حکومت ولایت فقیه نرسند نه تحریم ها را لغو می کنند و نه دست از جنگ بر می دارند. به ویژه این که آنها از ادامه ی انقلاب در ایران بیشتر می ترسند و برای همین حاضرند همین حکومت اسلامی را با تغییراتی که آنها دنبال اش هستند نگاه دارند. 

وضع کنونی

 سخنان ترامپ

ترامپ در علل توقف حملات 13 روز اخیر به اکسیوس گفته است که«برای دادن فرصت دوباره به مذاکرات، تصمیم گرفته حملات آمریکا به ایران را متوقف کند». او تأکید کرد«در صورت شکست دیپلماسی، ممکن است دستور ازسرگیری عملیات نظامی گسترده را صادر کند». وی همچنین گفت که در حال مذاکرات با حکومت اسلامی است و«اگر این مذاکرات به نتیجه نرسد، به اقدامات نظامی بسیار شدید بازخواهیم گشت.»

سخنان منصور حقیقت‌پور

در مقابل منصور حقیقت‌پور عضو هیئت رئیسه ی کمیسیون امنیت مجلس در مورد وضع جناح جنگ طلب و جایگاه کنونی آن در حکومت نکات قابل توجهی را گفته است. در زیر فرازهایی از گفته های وی را می آوریم:

«پدیده‌ای به وجود آمده که دنبال منافع خاصی است و هر مسئول یا جریانی با این پدیده موافق نباشد به‌دست پیاده‌نظام و مرکز فرماندهی این جریان طرد و منکوب می‌شود.»

«این جریان از همان ابتدا مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را هدف قرار داد و انواع اتهامات را متوجه او کرد تا جایگاهش نزد افکار عمومی تخریب شود. پس از آن نوبت حجت‌الاسلام ناطق نوری رسید و سپس حجت‌الاسلام سیدحسن خمینی و بعد شهید لاریجانی و حالا هم سراغ قالیباف، عراقچی، پزشکیان و سایر کارگزاران ارشد نظام رفته‌اند تا آماج حملات این جریان، قرار گیرند.»

«این جریان جمع‌بندی سیاسی نامبارکی دارد و همه مسائل را با نگاهی آخرالزمانی تحلیل می‌کند. تصور این جریان این است در آخرالزمان باید با همه دنیا جنگید و تنها راه رسیدن به اهداف، همین است. آنان در داخل کشور نیز هر موضوعی که مطابق دیدگاه خودشان باشد در اولویت قرار می‌دهند. این جریان به رفتار مبتنی بر دیپلماسی و مذاکره اعتقادی ندارد. اکنون مدام از جنگ سخن می‌گویند و گاهی اهدافی مطرح می‌کنند که دست‌یافتنی نیست.»

«این جریان پول، نیرو و امکانات دارد. برای نیروهایش انگیزه ایجاد کرده‌ است و دیدگاه خود را بر نظر دیگران ترجیح می‌دهد».

«امروز تریبون‌هایی در فضای عمومی و مجازی( حقیقت پور به صدا و سیما هم اشاره می کند که در دست این جناح است) در اختیار این جریان قرار دارد و هر کار بخواهند انجام می‌دهند؛ جریانی که می‌توان آن را«فرقانیسم جدید» نامید. البته تعدادشان زیاد نیست و اگر با عوامل‌شان که کمتر از ۳۰ نفر هستند، برخورد شود بسیاری از مسائل پایان می‌یابد و ریشه بخشی از چالش‌های فعلی خشک می‌شود. آنان از اقداماتشان نفعی نمی‌برند و در نهایت بازیچه هستند.»( ایسنا، 5 مرداد 1405)

سران پایداری

احتمالا اشاره ی حقیقت پور به «بازیچه»بودن، وابستگی این دسته ها به امپریالیسم روسیه باشد و در این صورت آنها دنبال قدرت و ثروت هستند همچنان که سران اصلی جریان پایداری از مصباح یزدی گرفته تا مرتضی آقا تهرانی و صادق محصولی و بقیه بوده اند. کافی است به دولت های احمدی نژاد و رئیسی که اسکلت آنها را جناح پایداری و «حزب‌اللهی»ها تشکیل می دادند نگاه کنیم تا مشخص شود این دارودسته دنبال چه بوده اند. 

دو جریان در جناح جنگ طلب

به نظر ما دیدگاه «آخرالزمانی» عمدتا شامل نیروهای جزء می شود که ایمانی کور به مذهب دارند و تصورشان این است که آنها جنگ می کنند و اگر کشته شدند در راه خدا بوده و به بهشت می روند و از این گونه حرف ها. اما سران اصلی جریان پایداری آن توده را قربانی مطامع خود می کنند.

از سوی دیگر حقیقت‌پور در مصاحبه ی خود طبق معمول بیشتر سران هوادار مذاکره«دیپلماتیک» سخن گفته و سران حکومت، خامنه ای و اکنون مجتبی خامنه ای را افرادی فرا جناحی تصویر می کند که نه با آنچه خامنه ای بود تطبیق می کند و نه با آنچه اکنون مجتبی هست. با آن بیانیه ی نخستین اجق وجق اش و این میدان دادن اش به پایداری ها برای قرق کردن سیاست حکومت.

 با توجه به آنچه حقیقت‌پور و بخش دیگری از سران هوادار مذاکره و همچنین جناح جنگ طلب می گویند تصور پایان جنگ به این زودی ممکن نیست. هر حرکتی از جانب جناح هوادار توافق به وسیله ی جناح جنگ طلب نفی می شود و جنگ نیز به دلیل خسارات جانی و مالی و تهدید بقای حکومت به وسیله ی جناح هوادارمذاکره و توافق نفی می شود.

توده های مردم بازنده ی اصلی ادامه ی جنگ به شکل کنونی و همچنین این کش و قوس ها بین حرکت های این دو جناح اند.

تداوم مبارزات توده ها علیه جنگ، علیه اعدام و برای سرنگونی حکومت

راه چاره ی توده مخالفت تمام عیار آنها با جنگ و برپایی جنبش ضد جنگ و جنبش ضداعدام ها و تداوم اعتراضات و مبارزات صنفی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی است. برای ما کمونیست ها در کنار این ها تبلیغ و ترویج جنگ مسلحانه، جنگ توده ای در دستور کار است. در نهایت حکومت را با سلاح و لوله ی تفنگ می توان سرنگون کرد و جمهوری انقلابی – دموکراتیک خلق را بنا نهاد. 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

هفت مرداد 1405

 

 

 

Tuesday, July 28, 2026

مبارزات توده های اصفهان برای جلوگیری از اعدام دو تن از مبارزان جوان دی ماه 1404

 


 

حکومت جانیان و دزدان و اعدام جوانان مبارز

حکومت جنایتکار ولایت فقیه و دستگاه تا مغز استخوان کثیف قضایی اش اعدام جوانان مبارز را برای پیشگیری از ادامه ی مبارزات توده ها پی گرفته و ادامه می دهد. آنها جوانان بازداشت شده مبارزات دی ماه 1404 و یا خیزش «زن زندگی آزادی» را که در زندان به سر می برند و در کنار آنها مبارزان کرد و یا بلوچ و عرب و همراه این همه زندانیان عادی( مواد مخدر، قتل و غیره) را در زندان ها اعدام می کنند. روزی نیست که خبری از اعدام فردی یا گروهی به وسیله ی این جانیان اعلام نشود.

برنامه ی حکومت برای اعدام دو جوان مبارز در پیش چشم توده ها

روز سه شنیه 6 مرداد دستگاه جنایتکار قضایی حکومت ولایت فقیه به ریاست دزد و جانی اعظم محسنی اژه ای اعدام دو مبارز جوان خیزش دی ماه 1404 با نام های ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیر حسین صفری حسینی را در انظار عموم و در میدان علیخانی محله ی ملک شهر اصفهان اجرا کرد تا «درس عبرت» برای جوانان و توده ها شود.

59 متهم و 12 جوان محکوم شده به اعدام

 این دو جوان افرادی از پرونده ای قطور در مورد کشتن 4 مامور نیروهای انتظامی در میدان علیخانی بودند. مامورانی که در خدمت به بقای حکومت توده ها را به رگبار می بستند. در این پرونده 59 نفر را متهم و  12 نفر را  به اعدام محکوم کرده اند که حکومت دو تن از آنان را با نام های عرفان اسفندیاری و گل محمد محمدی هفته ی گذشته اعدام کرده بود و به تعدادی از خانواده های 12 نفر و از جمله ابوالفضل و امیرحسین اعلام کرده بود که برای آخرین ملاقات فرزندان خود بیایند.

واکنش توده های اصفهانی به اعدام دو جوان مبارز – آتشفشانی آماده ی خروش

واکنش توده های اصفهانی در خور تحسین و ستایش بود. آنها به محل ریختند و خواستند با مبارزه ی خود مانع اجرای حکم اعدام جوانان شان شوند. حکومت که از پیش محل را تا توانسته بود با نیروهای امنیتی پر کرده بود به سرکوب توده های خشمگین پرداخت. بر مبنای اخبار در این درگیری های بین توده ها و مزدوران حکومت عده ای زخمی و بازداشت و یک زن با نام جان باخته است.

طلایه های دوباره مبارزه

 از هفته های گذشته بخش هایی از توده های مردم آرام آرام مبارزات خیابانی را آغاز کردند. اعتراضات رانندگان تاکسی در تهران و شهرستان ها، اعتراضات بازنشسته ها و پرستاران و همچنین اعتصاب کارگران موتوژن تبریز بخشی از این مبارزات بود و بیشتر گرد دستمزدها و شرایط معیشت می چرخید.

وضع کنونی توده ها و احتمال اعتراضات توده ای گسترده

وضع کنونی که جنگ نیز به آن افزوده شده است امان مردم را بریده است. ابر تورمی در راه است و  قرار است بنزین هم گران شود. حکومت می داند که پایان جنگ یعنی اجبار به روبرویی با اعتراضات توده ها که به احتمال زیاد شدید خواهد بود و بسیار گسترش خواهد یافت.

جنایات حکومت برای پیشگیری از اعتراضات توده ای

واکنش حکومت تداوم اعدام های جوانان مبارز و همچنین اعدام زندانیان عادی است. آوردن این اعدام ها به خیابان از یکسو و در ظاهر برای این است که حکومت پس از نمایش های شبانه ی خیابانی مزدوران اش و نیز برگزاری مراسم به گورسپاری خامنه ای بگوید پایه ی مردمی دارد( و یا پس از برگزاری مراسم سازمان داده شده ی دفن خامنه ای خیال می کند دارد) و مردم با این اعدام ها موافق اند و همراهی می کنند؛

 و از سوی دیگر - و در واقع این مساله ی اصلی است - به مردم هشدار دهد و آنها را به ترس و وحشت اندازد که هر گونه اعتراض به ویژه اگر به قصد سرنگونی حکومت باشد با کشتار و اعدام روبرو خواهد شد. و به این ترتیب این پیام را به مردم بدهد که حکومت ماندنی است حتی اگر به قیمت خونریزی های بسیار بیشتر و کشتن جوانان و توده های بیشتری تمام شود.

 خشم و کینه ی بی پایان خلق

و با این حال در پی اعدام این دو جوان و نیز اطلاع دادن به خانواده ها برای دیدار آخر فرزندان شان خشم و کینه ی بی پایان از حکومت تمامی توده ها را در ایران در بر گرفته است.

مردمی که تورم و گرانی و فقر و تنگدستی از یک سو و تجاوز و جنگ از سوی دیگر و حکومتی دزد و جنایتکار که همچون بختک نزدیک به 50 سال است بر سر آنها خراب شده است از سوی سوم، آنها را چنان به تنگ آورده که همچون آتشفشانی آماده خروش گشته اند.

 مسائل ومشکلات مبارزات طبقه ی کارگر و توده ها

دو ضعف و کمبود بزرگ جنبش خلق یکی نبود یک طبقه ی انقلابی سازمان یافته در راس جنبش توده هاست و دیگری نداشتن تصور روشن از راه مبارزه انقلابی برای سرنگونی حکومت کنونی است.

در کنار این ضعف ها، انقلاب از یک سو با تجاوز و جنگ به پا شده از سوی امپریالیسم آمریکا با حکومت جنایتکار ولایت فقیه روبرو است؛ جنگی که به طور قطع هدف اساسی اش خاموش کردن انقلاب در ایران و تبدیل تجاوز و حمله ی آمریکا همچون یک جایگزین برای انقلاب توده ها و فرو نشاندن آن بوده است:

«شما نمی خواهد انقلاب کنید و کشته دهید ما برایتان حکومت را درست و منطبق میل تان می کنیم!»

 این پیام اصلی تجاوز امپریالیسم آمریکا و جنگ اش با حکومت کنونی است و نتیجه ی آن چه تا کنون پیامد جنگ بوده، گرفته شدن امکان تحرک و مبارزه از توده ها و ناباوری به نیروی خود و ایجاد یاس و ناامیدی و انفعال نسبی در میان آنها بوده است.

از سوی دیگر توده ها با حکومتی روبرویند که از یک سو تمامی بار تورم و گرانی را به روی توده ها انداخته و بی توجه به عاقبت آنها جنگ را ادامه می دهد و از سوی دیگر همین جنگ را فضایی مناسب برای اعدام ها و سرکوب انقلاب و ایجاد شرایطی از رعب و وحشت یافته تا به خیال خود مانع اعتراضات توده ها در آینده گردد.

در کنار این ها دارودسته های سلطنت طلب هستند که با همه ی فراز و نشیب های اهداف ترامپ و امپریالیسم آمریکا، به ویژه برنامه ی به گونه ای کنار آمدن با حکومت کنونی و رام و سر به راه کردن آن، باز هم امید دارند که برنامه ترامپ تغییر کند و برنامه سرنگونی و جایگزین کردن این دارودسته مزدور را در پیش گیرد. اینها از یک سو خارج کشور را قرق خود کرده اند و از سوی دیگر با بنگاه های تبلیغاتی و مزدوران بلندگو به دست شان مغز مردم را در داخل می خورند.  

وظایف ما

این وضعیت شرایط نامساعدی به وجود آورده است و مانع امیال توده ها و مبارزات آنها برای سرنگون کردن این حکومت و برقراری یک جمهوری انقلابی دموکراتیک گشته است.

برای شکستن این وضعیت و مساعد کردن شرایط برای پیشرفت انقلاب، پیشروان طبقه ی کارگر و کمونیست ها باید در عین این که در کنار توده ها و در مبارزات روزمره صنفی و اقتصادی و معیشتی و برای خواست های ابتدایی آنها مبارزه می کنند به تبلیغ و ترویج چگونگی رفع موانع و انکشاف راه درست و انقلابی در میان توده بپردازند.

این تبلیغ و ترویج از یک سو علیه تجاوز و جنگ و علیه امپریالیسم آمریکا و جنگ طلبان حکومت اسلامی و برپایی و دامن زدن به جنبش ضد جنگ و علیه تجاوز امپریالیستی و جنگ طلبی باندها و جناح های جنگ طلب است.

 «پایان دادن به جنگ» شعار اصلی ما در این مورد است.

از سوی دیگر و در کنار آن به مبارزه ی گسترده و عمومی علیه اعدام ها و کشتار جوانان به دست حکومت جنایتکار دست زنند.

«پایان دادن به اعدام ها و آزادی زندانیان سیاسی» شعارهای اصلی ما در این خصوص است.

در عین حال مائوئیست ها باید تبلیغ و ترویج جنگ مسلحانه، جنگ توده ای با حکومت برای سرنگونی آن را را به یکی از محوری های اصلی مبارزات خود تبدیل کنند.

 این حکومت را باید با مبارزه ی مسلحانه توده ای به رهبری طبقه ی کارگر و انقلابیون کمونیست بر انداخت تا بتوان جمهوری دموکراتیک انقلابی را بر پا کرد. راه دیگری نیست و این مساله ای است که باید توده ها آن را با تمامی وجود حس و درک کنند.

مرگ بر حکومت ولایت فقیه

مرگ بر سران دستگاه قضایی

درود بر مبارزات کارگران و  توده های ستمدیده ی ایران

برقرار باد جمهوری دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر

گروه مائونیستی راه سرخ

ایران

7 مرداد 1405

 

 

    

درباره ی تغییر دیدگاه سپیده قلیان و مواضع افراد وابسته به گروه‌های ارتجاعی ترتسکیستی و«کمونیسم کارگری»(4 - بخش پایانی)

  بخش دوم برخورد ترتسکیست های«کمونیسم کارگری»   «در دفاع از سپیده قلیان “من هم یک چپ لیبرال هستم ” »این نام نوشته ی یکی از افراد دارودست...