Sunday, March 29, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه نهم)


مساله ی پیروزی و شکست در جنگ کنونی

پیروزی و یا شکست در یک جنگ با توجه به اهداف جنگ و نتایج واقعی و عملی آن سنجیده می شود. اگر طرفی که جنگ را به راه انداخته است در عمل به اهداف مورد اشاره ی خود صرف نظر از هزینه ها( زیرا این مساله که با چه هزینه ای پیروزی به دست آید نیز در جای خود اهمیت دارد) دست یابد به پیروزی رسیده است و اگر دست نیابد یا به پیروزی و یا به پیروزی کامل نرسیده و یا این که شکست( به درجات میان شکست نسبی و یا مطلق) خورده است.
 به این ترتیب دو سوی قضیه پیروزی مطلق یعنی بالاترین و بهترین درجه در پیروزی و شکست مطلق یعنی پایین ترین و بدترین درجه در شکست هستند و بین این دو حالت اصلی، درجاتی از پیروزی نسبی تا شکست نسبی در جنگ وجود دارد.
اهداف جنگ از نظر امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و پیروزی و شکست آنها
چنان که در بیانیه ی ششم خود در جنگ دوم اشاره کردیم امپریالیسم آمریکا نه از یک هدف بلکه از چندین هدف برای جنگ نام برده است. این ها عبارت بودند از:
« یکم ضربه زدن به تآسیسات هسته ای و موشکی و پدافندی و کلا از کار انداختن نیروی نظامی حکومت اسلامی و تبدیل آن به یک نیروی ضعیف تا جایی که به گفته ی ترامپ جمهوری اسلامی نتواند هیچ خطری در آینده ی نزدیک برای کشورهای منطقه ایجاد کند. سران دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل نیز گفته اند که جنگ را تا آنجا ادامه می دهند که برای سپاه پاسداران جز کلاشینکف چیزی باقی نماند. دوم این که جنگ تا جایی ادامه می یابد که حکومت اسلامی تسلیم شود و تمامی شروط ترامپ و احتمالا شروطی که پس از تسلیم افزوده خواهد شد بپذیرد. در اینجا هدف رو آمدن جریان هایی در طبقه ی حاکم کنونی است که هوادار رابطه ی عادی با امپریالیست های غربی باشند. سوم این که جنگ تا جایی ادامه می یابد که حکومت کنونی از هم پاشیده شود و شرایط جایگزینی آن از داخل به وسیله ی نیروهای نظامی و سیاسی هوادار غرب فراهم گردد.»( جنگ دوم- بیانیه ی ششم)
بر مبنای آنچه گفته شده است می توان به این نظر رسید که در درجه ی نخست و بیش از همه هدف اصلی ترامپ تسلیم حکومت اسلامی و ایجاد چرخش در آن به نفع رابطه با امپریالیسم آمریکا( در درجه ی نخست و بیش از همه) و دیگر امپریالیست های غربی بوده است. برای این که به چنین هدفی دست یافته شود باید حکومت اسلامی از نظر سیاسی و نظامی و لجستیکی به شدت تضعیف گردد. بنابراین تضعیف سیاسی و نظامی نه در خود و به عنوان هدف نهایی بلکه برای هدفی دیگر یعنی هدف اصلی صورت می گیرد.  
در اینجا نخستین اقدام برای تحقق هدف اصلی، نقطه زنی و زدن رهبران اصلی کشور و هدف قرار دادن تاسیسات هسته ای و موشکی و پهپادی و تضعیف بنیه ی سیاسی، امنیتی، نظامی( هوایی، زمینی و دریایی) حکومت ولایت فقیه بوده است. این های اقدامات امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل در جنگ حداقل تا کنون بوده است و تمامی واقعیات نشانگر آن است که این ها دنبال شده و با توجه به آخرین گفته های مقامات آمریکا و اسرائیل، در حال کنونی جنگ نیز همچون محور کلیدی که از راه آن می شود اهداف اصلی را تحقق بخشید دنبال می شود.
 از نظر آمریکا و اسرائیل این اقدامات باید به یکی از این دو نتیجه همچون نتایج عملی این برنامه بینجامد.
یکی این که این اقدامات نظامی به تضعیف و از هم گسیختن یکپارچگی نیروهای حکومت و یا تجزیه و فروپاشی درونی حکومت منجر شود و سپس به عنوان اقدام مکمل مردم به خیابان بریزند و حکومت را سرنگون کنند. در اینجا اگر منظور از «مردم» گروه های سلطنت طلب بوده و یا اساسا کودتاگران و کودتایی در میان بوده باشد شاید بتوان این را جزو طرح آمریکا و اسرائیل در نظر گرفت، اما اگر منظور خود مردم یعنی توده ی مردم یا طبقات اصلی مخالف حکومت کنونی باشد که به خیابان بریزند، این را باید به عنوان جنبه ای تبلیغاتی و نه واقعا جزیی از برنامه ی جنگ به شمار آورد( پایین تر به چند و چون آن توجه خواهیم کرد)؛ 
و دیگری زدن رهبران اصلی و رده یک و یا دو و سه( هر چه که بتوانند و هر چه پیش روند) و ایجاد شرایطی در وضع سیاسی حکومت ولایت فقیه که جریان هایی غیر از راست ترین نیروها یا همان هسته ی اصلی سخت قدرت یا بنا به گفته ی نظریه پردازان غربی «تندروها» رو بیایند( و یا این هسته به آنچه ترامپ می گوید گردن گذارد)؛ به اصطلاح ونزوئلایی شدن ایران. این نیز به عنوان هدف اصلی و همچون نتایج عملی اقدامات تهاجمی نظامی به میان آمده است.
به این ترتیب دو هدف در نظر بوده است. یکی سرنگونی حکومت و روی کار آمدن حکومتی مثلا «از دل مردم» یا به وسیله قیام مردم که باید آن را شکل قلب شده ی روی کار آمدن حکومتی باب طبع امپریالیسم آمریکا به یاری کودتاگران و مزدوران پادشاهی خواه ارزیابی کرد و دیگر تغییر در درون حکومت به شکلی که نیروهای «میانه رو» هوادار رابطه با غرب( جناح ها و باندهای مستقیما وابسته به غرب و یا نیروهایی که مستقیما عامل امپریالیست های غربی نیستند اما هوادار رابطه با آنها و قرار گرفتن در بلوک آنها هستند) روی کار بیایند.
 این دو هدف را می توان راه رسیده به هدف اصلی و نهایی یعنی «تسلیم حکومت اسلامی و ایجاد چرخش در آن به نفع رابطه با امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی» دانست.
پیروزی مطلق امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل در صورتی که هدف اصلی جنگ را تضعیف نیروهای سیاسی و امنیتی و نظامی و تخریب تاسیسات نظامی بدانیم!
چنانچه تضعیف سیاسی و نظامی حکومت را که گاه گفته شده است و ترامپ نیز این اواخر آن را به سان وجهی که پیروزی وی را نشان می دهد به مخالفان جنگ در آمریکا «گوشزد» و «یادآوری» کرده است، هدف اصلی قرار دهیم و نه مثلا سرنگونی حکومت از طریق ریختن مردم به خیابان و یا تغییر ماهیت حکومت از طریق تحمیل فشار بیرونی برای رو آمدن جریان موافق سازش با آمریکا از درون حکومت، آنگاه امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل در امر پیش بردن این هدف موفق بوده اند.
 آنها یک رده ی مهم از رهبران سیاسی و نظامی و امنیتی حکومت ولایت فقیه و در صدرشان خامنه ای را کشتند و بسیاری از مراکز هسته ای و موشکی و پهپادی حکومت را ویران کردند. در عین حال پدافندهای هوایی را از کار انداختند و آسمان ایران را مال خود کردند و نیز بخشی از لانچرها را نابود و توانایی پرتاب موشک سپاه را ضعیف کردند و بالاخره نیروی دریایی سپاه را آن گونه که ترامپ می گوید نابود و در کنار اینها بخشی از زیرساخت ها را ویران کردند. از دید ترامپ آنها موفق شده اند که تا رده ی سوم رهبران ایران را بکشند و تا یک سوم تاسیسات نظامی حکومت را نابود کنند.
 اگر این را هدف و یا هدف اصلی جنگ به شمار آوریم آمریکا و اسرائیل پیروزی مطلق به دست آورده اند و حکومت ولایت فقیه شکست مطلق خورده است.
در مورد شکست مطلق حکومت ولایت فقیه در این چارچوب باید به این اشاره کرد که گرچه این حکومت ضرباتی به آمریکا واسرائیل در زمینه ی نفرات( طبق اعلام آمریکا و اسرائیل بین سی تا پنجاه نفر کشته از افراد نظامی بیشتر معمولی نه رهبری و کادرها و همچنین مردم عادی در اسرائیل) و تاسیسات( عموما در کشورهای منطقه و تا حدودی در اسرائیل) وارد کرده است و نیز تنگه ی هرمز را بسته است اما مجموع این ضربات یا نتایج آنها( در مورد تنگه ی هرمز) به هیچ وجه قابل مقایسه با ضرباتی که خورده است نیست.
تحقق این پیروزی از یک سو به دولت صهیونیستی اسرائیل و نیز به دولت های وابسته به امپریالیسم آمریکا در منطقه این امکان را می دهد که حداقل برای مدتی از شر دخالت ها و ماجراجویی ها و بحران آفرینی های حکومت ولایت فقیه در امان باشند و این به این علت است که برای این که حکومت ولایت فقیه بتواند توان نظامی خود را بازیابد و خود را همچون پیش از دو جنگ کند، باید مدت زمانی در خود فرو رود و در نتیجه نیاز به زمان دارد.
 در داخل نیز حکومت را گرچه از جهاتی تقویت می کند و حکومت در پی فضای جنگی حکومت نظامی به پا کرده و دست به بازداشت های گسترده زده و اعدام جوانان مبارز را هر هفته و هر روزه کرده و زندانیان سیاسی را زیر فشارهای شدید قرار داده و به طور کلی تلاش می کند خود را پیروز و قوی و یکه تاز میدان نشان دهد( و اینها از جمله هدایای گرانبهای ترامپ و نتانیاهو به هسته ی سخت قدرت بوده است که از واکنش هایش پس از کشتارهولناک 18 و 19 دی ماه می شد فهمید که از کینه و خشم توده ها و این که به زودی گریبان اش را خواهد گرفت دچار وحشت است!) اما از جهاتی نیز تضعیف می کند.
حکومت باید با تضادها و نتایج حاصل از کشته شدن مهم ترین رهبران سیاسی و نظامی و امنیتی و همچنین ویران شدن تاسیسات نظامی اش که ترمیم و بازسازی آنها بودجه های سنگینی می طلبد( که در این شرایط نداری و تحریم ها خود مساله ای است و تحمیل بودجه ی این ها به مردمی که پیش از این هم در سفره هاشان چیزی نداشتند مساله ای بزرگ تر!) و نیز مردمی که در دی ماه خیزشی بزرگ را آغاز کردند و حکومت به کشتار هزاران تن از جوانان شان دست زد و خشم و کینه شان علیه حکومت پس از جنگ و در نخستین فرصت و شرایط مناسب بی هیچ برو برگردی دوباره بروز خواهد کرد و همچنین تحریم های ادامه دار، روبرو شود.
تمامی این مسائل و مشکلات احتمالا پس از یک دوره ی کوتاه تنفس و هارت و پورت ها و شاخ و شانه کشیدن های حکومت برای مردم خود را به میان خواهند کشید. تضادهای میان جناح ها و باندهای حاکم از یک سو و میان حکومت و پایه ی اجتماعی آن از سوی دیگر که به ریزش های تازه منجر خواهد شد و مهم تر از این ها تضادهای میان تمامی طبقات انقلابی و مترقی با حکومت تشدید خواهد شد. مشکل که حکومت اسلامی ولایت فقیه بتواند به ساده گی و آرامی این بحران ها و تضادها را پشت سر گذارد و در بهترین حالت برای حکومت، نوسانات و تغییراتی حاد را پشت سر نگذارد.       
اما اگر قرار بود هدف جنگ همین باشد باید ترامپ باید اعلام پیروزی می کرد و جنگ را پس از دو سه هفته ی نخست پایان می داد و یا اینکه در همین یکی دو هفته و بی آنکه منتظر سرنگونی حکومت و یا تغییر جناح مسلط آن گردد با زدن برخی از دیگر از تاسیسات نظامی و رهبران و کادرهای حکومت خود را پیروز و جنگ را پایان یافته تلقی کند.  
هدف نخست - سرنگونی حکومت و روی کار آمدن حکومتی«از دل مردم»
اما اغلب این هدف که باید آنرا نه هدف اصلی جنگ بلکه اقداماتی جهت پیش بردن هدف اصلی در نظر گیریم زیرا که بدون پیشبرد آن، اهداف اصلی اساسا نمی توانست تحقق پیدا کند، حداقل در کلام با هدف دیگری تکمیل می شد و آن امکان ریختن مردم به خیابان و سرنگون کردن حکومتی که دیگر مانند سابق قوی نیست و نیز این که اگر مردم به خیابان ها ریختند آمریکا و اسرائیل از بالا نیروهای سرکوب حکومت را به رگبار خواهد بست و در نتیجه حمله به مراکز سرکوب و نهادهای حکومتی ساده شده و نهایتا سرنگونی حکومت رخ خواهد داد. 
این هدف اگر آن را واقعا هدف آمریکا و ترامپ پنداریم حداقل تا کنون به نتیجه نرسیده و از ظواهر و به ویژه با وضع عمومی حکومت که خیابان ها را قرق کرده و مردم که بسیاری شان آواره شده اند پیداست که به ساده گی به عمل در نخواهد آمد؛ و این برخلاف دوران موشک باران تهران در زمان جنگ با عراق است که اعتراضات مردم پس از هفت سال جنگ همراه با دلایل دیگر، منجر به سازش حکومت خمینی شد. جدا از مساله ی سرنگونی که مردم در آن زمان دنبال آن نبودند و تنها خواهان پایان جنگ بودند- امری است که حکومت هم آن را می دانست - روشن است که تفاوت های فاحشی بین آن دوران و دوران و شرایط کنونی وجود دارد.
 با این حال به نظر می رسد که پیشنهاد این راهکار بیشتر کلامی و تبلیغاتی و برای نشان دادن جهت جنگ یعنی علیه حکومت ولایت فقیه بودن آن و برای سرنگونی آن و بیشتر برای فریب مردم که جهت و روحیه ی ضد جنگ جاری و ضد امپریالیستی پیدا نکنند بود تا هدفی که واقعا و در عمل می شد آن را تحقق بخشید.
چنین هدفی در صورتی می توانست پشتوانه ی عملی پیدا کند و خود را به عنوان هدفی واقعی نشان دهد که گروه های نظامی ای در کشور وجود می داشت که با حکومت در جنگ بودند، مثلا در کردستان یا بلوچستان. در این صورت تمرکز جنگ یا حداقل بخش مهمی از آن باید در این مناطق صورت می گرفت و برای راه بازکردن و پیشروی نیروهای نظامی در حال جنگ با حکومت اسلامی( چنان که در هفته های نخست جنگ شنیدیم صحبت هایی با گروه های مسلح کرد در این زمینه وجود داشت) و نه در پایتخت و یا شهرهای مهم مرکزی که مردم متشکل و مسلح نبودند و حتی دسته های پادشاهی خواه و سلطنت طلب واقعا سازمان یافته اگر هم بود ناچیز بودند.
 به این ها باید این را نیز افزود که بخش هایی از مردم که خواهان دخالت خارجی برای سرنگونی حکومت بودند و برخی از خام ترین و بی مسئولیت ترین آنها« ترامپ بزن»! و «بی بی بزن»! هم راه انداخته بودند، روزهایی پس از جنگ به جای این که نقشی برای خود ببینند، این نقش را از دست رفته می دیدند و نیز از کشتارهایی از مردم عادی و خرابی هایی هولناکی که جنگ به بار آورده بود و مخارج اش دیر یا زود به روی آنها آوار می شد به سرعت( به ویژه پس از زدن انبارهای نفت در تهران) از نظر سیاسی مخالف جنگ شدند.
مساله ی هدف سرنگونی حکومت اسلامی به وسیله ی مردم با پشتیبانی امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل و شکست نسبی آنها در پیشیرد این هدف تا کنون  
از سوی دیگر این که ستاد فرماندهی سیاسی و نظامی دولت های آمریکا و اسرائیل سرنگونی یک حکومتی را که تا دندان مسلح است و برای بقای خویش به کشتن ده ها هزار از مردم دست می زند به مردمی بسپارد که نه سازماندهی شده هستند و نه این که اسلحه ای در دست دارند( صحبت سر تک و توک و حتی صدها نفر نیست) به نظر ابلهانه می آید و بنابراین باز هم بیشتر باید آن را یک سیاست تبلیغاتی به شمار آورد تا سیاستی بر مبنای محاسبه ی واقعی نیروها در جنگ و باز کردن حساب مشخص روی آنها( مگر این چنان که گفتیم کودتایی قرار بوده شکل گیرد و تا کنون شکل نگرفته است).
در اینجا باید به نکات زیر هم اشاره کرد:
 دولت هایی که تا این درجه در این حکومت رخنه کرده اند که می توانند از محل خامنه ای و سران نظامی و اطلاعاتی حکومت در آن آگاه باشند و بنابراین از کوچک ترین چم و خم  سازمان های آن سر در بیاورند نباید ندانسته باشند که برنامه ی کشتار جمعی در دستور حکومت بوده است.
بنابراین به یقین می توان گفت که هم دولت امپریالیستی آمریکا و هم دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل از برنامه کشتار جمعی در روزهای منتهی به 18 و 19 دی ماه خبر داشتند و با این وجود نه هشداری دادند و نه از درون افشاگری ای کردند( تا حدودی از تهدیدهای پیش از روزهای 18 و 19 آبان به وسیله ی برخی سران سیاسی و نظامی و امنیتی حکومت از جمله رادان می شد حدس زد که برنامه ی کشتاری در پیش است).
نتیجه ای که به دست می آید این است که زمانی که دو کشوری که ظاهرا دل شان برای مردم می سوزد و بنابراین می توانند به مردم هشدار بدهند که در روزهای مزبور به خیابان نروند و یا روز بروند و یا حداقل به شکل دسته های پراکنده در سراسر شهر بروند و غیره، چنین هشدارهایی را نمی دهند( ترامپ در آن زمان می گفت « مردم ادامه دهید که کمک در راه است»!) و به احتمال عوامل نفوذی خودشان بخشی از سرکوب کننده گان و کشتارگران هستند چگونه می شود که یک دفعه مردم در برنامه ی نظامی شان برای سرنگونی حکومت جای می گیرند؟
همچنین می توان به نتایج عملی جنگ کنونی حداقل در حال حاضر نگریست که عملا جنبش های مردم را به حالت انفعال در آورده است و نیز به حکومت بیشترین امکان را داده که با وجود کشتار هولناک 18 و 19 دی ماه و نیز در بند کردن ده هاهزار نفر و اعدام کردن آشکار و پنهان بسیاری از آنها و اجبار وی به برخی عقب نشینی ها( چنانکه در برخوردهای نخستین با دانشجویان در روزهای پس از چهلمین روز از سرکوب خونین دی ماه دیدیم) برعکس به شدت به دنبال برنامه ی استفاده از وضع جنگی، وارد کردن اتهامات جاسوسی و غیر آن، پیشروان و سران این جنبش ها را بازداشت کرده و به بند می اندازد و انواع فشارها را به مردم عادی وارد می کند. آیا این ها چیزهایی بودند که امپریالیسم غدار آمریکا که ارتش و سازمان های اطلاعاتی خود را قوی ترین و پیشرفته ترین و نخستین در جهان می داند و نیز دولت صهیونیستی اسرائیل که ادعاهایش در این خصوص حداقل در منطقه همپای ادعاهای آمریکا در جهان است، آن را نفهمند؟
اشاره به وضعی که در آن جنگ آغاز شد!
به این نکته نیز باید اشاره کرد که اگر چه تمامی طبقات خلق در مبارزه با حکومت و در راستای جنبش ها و خیزش ها و شورش های پیشین، خیزش بزرگ دی ماه 1404 را به راه انداختند اما نخست اینکه این در چارچوب تضاد خودشان با حکومت جنایتکار ولایت فقیه و تکوین مستقل این تضاد بود و دوم، با توجه به سرکوب خونین و کشتار ده ها هزار نفری، خلق و در درجه نخست طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان می توانست از دل تجارب خودش به این نتیجه برسد که شکل مسالمت آمیز مبارزه به عنوان شکل عمده ی مبارزه کارگشا نیست و باید جای خود را به مبارزه ی قهرآمیز و مسلحانه ی توده ای به عنوان شکل عمده و اصلی مبارزه بدهد.
جنگ امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل با حکومت بر چنین زمینه ای آغاز شد. تضادی که تنها با حکومت ولایت فقیه نبوده در عین حال معرف تضاد با تمامی طبقات خلق ایران نیز بود و آن را رشد و تکامل می داد.
حال در این وضع این که نیرویی خارجی بخواهد روی مبارزه ای داخلی سوار شود و آن را در جهت اهداف خود هدایت کند خود مساله ای است و چنان که در عمل دیده می شود به ساده گی نمی تواند صورت گیرد، مگر این که چنان که اشاره کردیم امپریالیست ها نیرویی نظامی وابسته به خود در داخل می داشتند و آن نیرو در چارچوب تضاد ارتجاعی امپریالیسم آمریکا و حکومت ولایت فقیه وارد صحنه می شد و بخش هایی از توده ی مردم را دنبال خود می کشید. یعنی آنچه که پادشاهی خواهان تلاش داشتند به سر جنبش توده ها بیاورند و به اصطلاح آن را تصاحب کنند. در این مورد می توان به  گرایش به احزاب راست وابسته به آمریکا در برخی از کشورهای زیرسلطه ی آمریکای جنوبی و کشاندن مردم زیر پرچم راست ها در انتخابات پارلمانی و یا ریاست جمهوری اشاره کرد.  
واقعیت حداقل تا کنون نشان داده که چنین نیرویی وجود ندارد و یا اگر وجود دارد توانایی اش به حدی نبوده و نیست که بتواند مستقلا وارد عمل شود و مردم را دنبال خود بکشاند و حکومت را سرنگون کند. 
به این ترتیب نتایج عملی جنگ( که بارها در تجارب در ایران تکرار شده است) نشان می دهد که نه تنها هدف امپریالیسم آمریکا (و دولت صهیونیستی اسرائیل) سرنگونی جمهوری اسلامی به وسیله ی مردم نبوده است بلکه برعکس عملا یا در واقع و با اقدامات دخالت گرانه اش، مجاز کردن حکومت به سرکوب و میدان باز کردن برای سرکوب مردم به وسیله ی حکومت بوده است.
حتی اگر خیرخواهانه ترین نیت ها در کمک به مردم و نه همراهی های تاکتیکی که در برخی موارد از مبارزه ی طبقاتی و ملی پیش می آید( برای نمونه در مشروطیت در کمک های نخستین امپریالیسم انگلستان به مشروطه خواهان در تضادش با امپریالیسم روسیه) را در امپریالیست ها جستجو کنیم که یافتن اش امری است محال، باز این چیزی نیست که دولت امپریالیستی آمریکا و حکومت صهیونیستی اسرائیل آن را ندانند و یا پیش بینی نکرده باشند.
با این همه، اگر «سرنگونی حکومت» را از همان آغاز هدف این دو کشور بدانیم آمریکا و اسرائیل نه پیروزی مطلق بلکه یک پیروزی نسبی به دست آورده اند و در عمل به برخی از اهداف خود یعنی تضعیف نیروهای و تاسیسات نظامی حکومت اسلامی رسیده اند و به واقع کمتر جای سالمی برای آن باقی گذاشته اند. حکومت ولایت فقیه برخلاف نظر رویزونیست های مرتجع «محور مقاومتی» که کاسه ی داغ تر از آش شده اند، اکنون بسیار ضعیف تر از پیش از این جنگ و پیش از جنگ دوازده روزه ی نخست است.
 
 در بیانیه ی دیگری به هدف دوم یعنی رو آمدن «نیروهای میانی از درون حکومت» و ونزوئلایی شدن حکومت ایران می پردازیم. 

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

هشت فروردین 1405

Saturday, March 28, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه هشتم)

درباره ی ماهیت جنگ، اوضاع کنونی جنگ و مساله ی مذاکرات

 

این بیانیه بخشی است از یک بیانیه ی تحلیلی درباره ی جنگ کنونی
بخش های دیگر در چند روز آینده در وبلاگ قرار خواهد گرفت.

 

در باره ی ماهیت جنگ کنونی

جنگ تجاوز کارانه ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با خلق ایران و در عین حال جنگ ارتجاعی شان با حکومت مرتجع اسلامی ولایت فقیه اکنون وارد هفته ی پنجم خود شده است و چنان که در حال حاضر ترامپ و نتانیاهو می گویند برای چند هفته دیگر ادامه خواهد یافت.

در درجه ی نخست این جنگی است علیه حق ملت ایران در تعیین سرنوشت خود و بنابراین جنگی تجاوز کارانه علیه خلق های ایران به شمار می آید. در درجه ی دوم این جنگی است ارتجاعی و بخشا در تکامل تضاد میان این دو نیروی ارتجاعی رخ داده است.

در وجه نخست، جنگ از سوی امپریالیست ها جنگی ارتجاعی و از سوی طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلق ایران مخالفت با آن انقلابی و مبارزه با آن مبارزه ای انقلابی است. در وجه دوم، جنگ از سوی هر دو طرف ارتجاعی است.

 سیاست کنونی طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر زحمتکشان و طبقات مترقی و ملی ایران، مخالفت با جنگ است که هم علیه وجه ارتجاعی جنگ یعنی جنگ امپریالیسم آمریکا با حکومت مرتجع اسلامی است و هم علیه وجه تجاوزکارانه و دخالت گرانه بودن جنگ علیه خلق ایران.

خلق ایران خود می توانست و می تواند مبارزات اش را با حکومت کنونی ادامه دهد و آن را سرنگون کند و حکومتی از آن خود یعنی یک جمهوری دموکراتیک انقلابی روی کار آورد؛ بنابراین هیچ نیازی به نیرویی مداخله گر نداشت که بیاید و برایش حکومت تغییر دهد.   

در صورت تجاوز نظامی زمینی آمریکا و اشغال ایران وضع کنونی تغییر خواهد کرد. وجه حاکم در صورت تجاوز امپریالیستی، جنگ خلق در برابر تجاوز نظامی امپریالیستی خواهد بود بی آنکه از شدت مبارزه با ریاکاران و دزدان و جنایتکاران مرتجع حاکم کاسته شود. این وضعیتی بسیار بغرنج و  پیچیده به وجود می آورد که باید در صورتی که روی دهد و به جای خود مورد بررسی قرار گیرد.

 چون چنین وضعی تا حال پیش نیامده، دخالت خلق در حال حاضر در حد مخالفت با جنگ و پایان دادن به جنگ از طریق جنبش ضد جنگ است.

مخالفت با جنگ کنونی از یک سو و بیشتر علیه وجه دخالتگرانه و تجاوزگرانه ی آن است و بنابراین  وجه عمده ی آن متوجه آغاز گران جنگ و تجاوز امپریالیستی است.

وجه غیر عمده ی مخالفت با جنگ، متوجه حکومت جنایتکار و مرتجع حاکم است که با سیاست های نظامی و مداخله گرایانه ی خود در منطقه موجبات ظاهری و صوری این دخالتگری و تجاوز امپریالیستی را فراهم کرده است.

اشاره به موجبات ظاهری و «صوری» از این سبب است که مخالفت امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ولایت فقیه صرفا به سبب جاه طلبی های منطقه ای و دخالت ها و ماجراجویی ها و بحران آفرینی های منطقه ای آن نبوده بلکه در عین حال به سبب استقلال نسبی آن از امپریالیست های غربی و نزدیکی هایش به روسیه و چین بوده است. در عین حال این مخالفت به این سبب نیز بوده است که تا زمانی که حکومت کنونی برجاست در داخل جنبش ها و خیزش ها و شورش ها وجود خواهند داشت و این امری است که امپریالیست های غربی که خواهان ثبات در ایران و کشورهای منطقه هستند با آن مخالف اند.

در یک کلام امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی تا جایی که در مورد این مساله با آمریکا همراهی می کنند، خواهان حکومتی مطیع و دست نشانده هستند که هم بتواند در داخل با حل برخی مشکلات سیاسی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی که از نظر آنها در صورت رابطه با کشورهای امپریالیستی غرب و ورود سرمایه های امپریالیستی می تواند صورت گیرد، نوعی ثبات به وجود آورد و هم با پیوستن به بلوک امپریالیستی غرب و پذیرفتن نقشی در تقسیم کار آنها در منطقه و جهان، جزیی از ساز و کار سرمایه ی امپریالیستی و طرح های اقتصادی و سیاسی و نظامی آنها در منطقه گردد.

وضع کنونی جنگ

در این جنگ هیچ چیز رعایت نشده است. آمریکا و اسرائیل قرار بود «نقطه زنی» کنند اما اکنون بیش از پیش به زدن مناطق مسکونی، بیمارستان ها، آثار تاریخی و تاسیسات نفتی و زیر ساخت های انرژی روی آورده  اند و صدها از کارگران و کارکنان بیمارستان ها و مردم عادی را کشته اند و صدها هزار نفر را آواره کرده اند.

از این سوی حکومت مرتجع که می داند توان جنگ رویاروی را با آمریکا و اسرائیل ندارد به سیاست « منطقه ای کردن جنگ» دست زده و در کنار پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای منطقه به هتل ها و تاسیسات نفت و انرژی و مناطق مسکونی مردم منطقه حمله کرده و آنها را به ویرانی کشانده است. حکومت همچنین مناطق مسکونی شهرهای اسرائیل را با موشک و پهپاد هدف قرار داده است و به بهانه ی زدن تاسیسات نظامی و امنیتی، مردم عادی را کشته است. آخرین این حملات موشکی به مناطقی در نزدیکی تاسیسات اتمی اسرائیل صورت گرفته که یک منطقه ی مسکونی را با خاک یکسان کرده است.

در عین حال و در کنار این سیاست، بستن تنگه ی هرمز را دنبال کرده است که اهمیت استراتژیک برای حمل و نقل حدود 20 درصد از نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان و 33 درصد از کودهای شیمیایی جهان را دارد. به این وسیله حکومت موجب افزایش بهای نفت و انرژی در کشورهای جهان شده و مشکلات بی شمار برای مردم این کشورها و  تورم بی امانی را به وجود آورده است که دود آن در درجه ی نخست به چشم کارگران و دیگر زحمتکشان این کشورها می رود.( گویا حکومت ارتجاع ولایت فقیه می خواهد با چنین اقداماتی در کشورهای دیگر شورش و انقلاب به پا کند و موجب خیر برای بشریت شود!؟). تمامی این اقدامات برای این صورت می گیرد که کشورهای منطقه مانع ادامه ی جنگ به وسیله ی ترامپ و نتانیاهو شوند و در عین حال در کشورهای امپریالیستی مخالفت با جنگ خواه در میان جناح های گوناگون طبقات حاکم و خواه از جانب مردم با حکومت به وجود آید و سایه ی جنگ از سر حکومت اسلامی رد شود. 

یکی از آخرین درگیری ها که جا را برای حملات گسترده تر به زیرساخت ها فراهم کرده و امکان وارد شدن جنگ به مرحله ی تازه را ایجاد کرد این بود که دولت صهیونیستی اسرائیل به بخش هایی از عسلویه و  پارس جنوبی خسارت وارد کرد و موجب شد که در مقابل حکومت مرتجع اسلامی نیز در حملاتی تلافی جویانه به تاسیسات گاز قطر حمله کند و ویرانی به بار آورد. به این ترتیب جنگ تقریبا وارد مرحله ای شد که حمله به زیرساخت ها و مناطق مسکونی در آن مجاز شمرده می شود.

در راستای وارد شدن به این مرحله، از آن سوی ترامپ تهدید کرده است که اگر حکومت اسلامی تنگه ی هرمز را باز نکند به نیروگاه های برق ایران حمله می کند و نخست به بزرگ ترین آنها که ظاهرا نیروگاه دماوند در شمال تهران است؛ و این نیروگاهی است که بخش مهمی از برق تهران و مناطق اطراف را تامین می کند. امری که اگر صورت بگیرد جنگ را وارد وضعی بحرانی می کند که در آن بیش از پیش زندگی مردم عادی و کارگران و زحمتکشان ایران مورد تهاجم قرار می گیرد.

 از این سوی حکومت اسلامی تهدید کرده است که اگر آمریکا به نیروگاه های برق ایران حمله کند متقابلا به نیروگاه های برق در کشورهای منطقه حمله خواهد کرد. امری که با توجه به استفاده از نیروگاه های برق برای شیرین کردن آب، نتایجی تلخ برای مردم آن دیار و در درجه ی نخست برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان این کشورها به وجود خواهد آورد.  

پس از این کش و قوس ها تهدیدها و در حالی که جنگ همچنان ادامه دارد، ترامپ مدت پنج روز و سپس ده روز زمان داد تا حکومت اسلامی در سیاست خود در مورد تنگه ی هرمز تجدید نظر کند و مانع عبور و مرور نفتکش ها و کشتی های تجاری نشود.

مساله ی مذاکره و شروط طرفین جنگ

اکنون پس از طی این جدال ها ترامپ گفته است که از جانب جمهوری اسلامی پیام هایی به وی رسیده است که خواهان مذاکره و آتش بس و صلح است. او همچنین اشاره کرده که با فردی که در ایران «رهبر واقعی» است گفتگو کرده اند و در عین حال هدیه ی مهمی از جانب حکومت به وی رسیده است( سپس روشن شد که ترامپ این هدیه را اجازه ی عبور ده کشتی نفتکش از تنگه ی هرمز دانسته و گفته که این علامت جدی بودن حکومت اسلامی در مساله ی مذاکره است).

وی در نهایت گفته که وی شروط خود را که 15 شرط است به حکومت ایران داده و حکومت اسلامی نیز شروط ترامپ را نپذیرفته است و شروط خود را طرح کرده است. مهم ترین شروط ترامپ همان توقف غنی سازی و تولید موشک های دور برد و قطع کمک به نیروهای نیابتی و بازگشایی تنگه ی هرمز است. مهم ترین شروط حکومت اسلامی قطع جنگ در تمامی جبهه ها( که جنوب لبنان را نیز در بر می گیرد) و تعهد به تکرار نشدن آن، برچیدن تحریم ها، رفتن نیروهای آمریکا از منطقه، پرداخت غرامت و نیز این که حکومت ایران برای عبور و مرور کشتی از تنگه ی هرمز مبالغی تعیین خواهد کرد. بعید است که با این شروط هیچ یک از طرفین پای میز مذاکره بیایند. از این رو به نظر می رسد که جنگ ادامه خواهد یافت.

در مورد مذاکرات، حکومت اسلامی و عراقچی و همچنین قالیباف که گفته می شود فرد قدرتمندی در ایران بوده که آمریکا با وی صحبت کرده است تمامی این گفته ها را تکذیب کرده اند.

حکومت پاسداران و اطلاعاتی گفته اند که دولت های مصر و پاکستان و ترکیه تلاش هایی را برای برقراری مذاکره آغاز کرده اند و در عین حال گفته اند که این ترفندی از جانب ترامپ بوده که روی بهای کنونی انرژی و بازارها تاثیر گذارد و فشار تورمی آن را کنترل کند. همچنین آنها گفته اند اگر ترامپ راست می گوید و قرار شده که مذاکره شود چرا وی در حال انتقال حدود پنج هزار نیروهای هوابرد و تفنگدار دریایی به منطقه است.

 چنان از این گفته ها بر می آید این نیروها برای پیاده شدن در مرزهای جنوبی و جزایر خارک و ابوموسی و ... نیز حمله به برخی شهرهای موشکی و نیز یافتن 400 کیلوگرم اورانیوم با غنای 60 درصد که در حال حاضر بنا به گفته ها در زیر آوار است به کار گرفته خواهند شد.  

در هر صورت درستی و نادرستی اخبار و گفته ها در مورد مذاکرات هنوز روشن نیست و با وجود فریب ها و دروغ های هر دو طرف به ساده گی روشن نخواهد شد.

 این مساله با در نظر گرفتن این نکات است که هم ترامپ ممکن است با طرح مساله ی مذاکره و حتی مشتی دروغ پیرامون آن بخواهد زمان بخرد و تا زمان رسیدن ده هزار تفنگدار دریایی و همچنین نیروهای هوابرد حکومت را مشغول و منفعل کند؛ و هم حکومت ولایت فقیه که در فریب و دروغ دست پلید ترین و دروغگوترین حکومت های تاریخ را از پشت بسته است احتمالا بخواهد با دروغ و فریب شکست خود و عقب نشینی هایی را که کرده است پنهان نگه دارد و خود را سرور و پیروز و قلدر و قدر و شکست ناپذیر در جنگ کنونی معرفی کند.

با این حال ترکیه و پاکستان و مصر را نمی توان شریکی مطلق در این دروغ ها و فریب ها دید و به احتمال حداقل غیر مستقیم پیام هایی رد و بدل شده است و صحبت هایی شده است.

در نهایت باید دید که آیا بالاخره مذاکره ای بین دو سو صورت می گیرد یا خیر. آنچه اکنون واقعیت است این است که جنگ کماکان ادامه دارد. مناطق مسکونی و زیرساخت ها مورد حمله قرار می گیرند. قرار است تا ده هزار تفنگدار دریایی به نیروهای آمریکا در منطقه اضافه شوند. ترامپ از کنگره تقاضای دویست میلیارد دلار بودجه ی نظامی برای جنگ با حکومت ولایت فقیه کرده است و صحبت حتی از فرستادن نیروهای زمینی بیشتر می شود و نیز برخی از کشورها مانند کانادا برای گشودن تنگه ی هرمز اعلام اماده گی کرده اند.

 اینها همه گواه است که اگر حکومت اسلامی بخواهد مقاومت کند جنگ وارد مراحل تازه ای می شود و این احتمال که برخی از جزایر ایران به ویژه جزایری که از نظر استراتژیک مهم هستند اشغال شوند وجود دارد.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

هشت فروردین 1405


Thursday, March 19, 2026

سال نو، سال امید


 زمستان به پایان رسید و بهار از راه رسید. سال کهنه می رود و سال نو می آید. روز نو آغاز می شود و بوی بهار در فضا می پیچد. 

خلق ما روزهای آغازین سال نو، بهار تازه و سال نو را دوست دارند و هزاران سال است که این روزها را جشن می گیرند.

به مرور سال گذشته می پردازند و برنامه ی سال نو را تدوین می کنند.

 سال گذشته برای خلق ما سالی پر از رنج و مشقت اما با خیزشی بزرگ بود.

در سال گذشته زندگی مردم زحمتکش ما با تورم و گرانی و بحران اقتصادی تمام نشدنی این سال ها به فلاکت بیشتری کشیده شد و هر گونه اعتراض شان با گلوله و شکنجه و زندان پاسخ داده شد.

جنگ نیز به بحران اضافه شد و رنج روحی بیشتری را برای توده ها ایجاد کرد.

خلق ما توانست خود را در روزهای دی ماه بازیابد. با مبارزات سترگی که علیه حکومت بر پا کرد. برخاست و متحد شد و سراسر ایران را به شکوه مبارزات خود آراست.

شگفت انگیز روزهایی بودند روزهای آغازین مبارزات دی ماه!

چه دیدن داشت مبارزات سترگ خلق متحد و سراپا شور مبارزه!

ستایش می خواست این شجاعت و دلیری مبارزان زن و مرد و این آماده ی جانفشانی بودن برای اهداف بزرگ و عالی!

حکومت خیزش با شکوه و سراسری دی ماه را همچون پیش از این برنتابید. جنایتی هولناک کرد. هزاران جوان مبارز و پیشرو را که خواست تغییر و تحول داشتند به رگبار بست و دریای خونی که پیش از این بین توده ها و خود کشیده بود گسترده تر کرد.

خیزش اما دوباره سر برآورد پس از چهل روز. خشم و عصیان توده ها و فریادی که از آماده گی برای نبردی بزرگ خبر می داد در آیین های چهلم جانباختگان در سراسر ایران بروز کرد. مبارزات دانشجویان آگاه و شجاع ما نیز همراهی خود را با آن اعلام کردند.

دیری نکشید که جنگ دوم به راه افتاد و اکنون حدود سه هفته است ادامه دارد. جنگی که با خود ویرانی می آورد. بسیاری را بی خانمان و آواره می سازد.

جنگ اکنون و در آستانه ی سال نو ادامه دارد.

کارگران و کشاورزان و طبقات میانی و دیگر طبقات مترقی و ملی خلق ما و انقلاب بزرگ شان با دو دشمن بزرگ روبرو هستند.

یکی دشمن داخلی که همین حکومت مرتجع ولایت فقیه است که بیش از چهل و اندی سال است خون مردم را در شیشه کرده و جز به بقای حکومت نکبت بار خود به چیز دیگری نمی اندیشد. حاکمان کنونی چنین می اندیشند که که اگر آنها نباشد هیچ فرقی نمی کند ایرانی باشد یا نباشد. این است که جنگ را ماجراجویانه و در حالی که ضعیف هستند و بازنده ی کنونی و نهایی، ادامه می دهند.  حکومت جنایتکار که خبیثانه با نوروز و آیین های آن دشمنی می ورزد انتقام شکست ها و کشته شدن سران سیاسی و نظامی اش را در آستانه ی سال نو از مردم گرفت. جانیان با اعدام سه تن از جوانان مبارزی که در خیزش دی ماه جسورانه به نبرد با حکومت برخاسته بودند خوی کثیف و عطش انتقام جویی خود را نشان دادند.

دشمن دیگر امپریالیست ها و در حال حاضر به ویژه امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل و تمامی مزدوران شان و در راس شان دارودسته ی پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان و دیگر خود فروخته گان حقیری هستند که در رکاب شان خدمت می کنند. آنها به جز هزاران توطئه، دو جنگ را در یکسال به پا کردند و به تجاوز به کشور دست زدند و حق تعیین سرنوشت ملت ما را زیر پا گذاشتند. آنها اکنون به تخریب زیرساخت های مهم کشور می پردازند و چنانچه جنگ ادامه یابد بی تردید جز خرابی های بیشتر چیزی برای خلق ما باقی نخواهند گذاشت. «هدیه» ی سال نو امپریالیسم آمریکا و اسرائیل به مردم ایران نیز موشک زدن به مدرسه ی  دخترانه و پسرانه ی میناب و کشتن دانش آموزان این مدرسه که حدود 168 نفر گزارش شده و جز این صدها کشته و هزاران آواره و در آخرین روزهای سال تخریب بناهای تاریخی و بخش هایی از تاسیسات عسلویه و گاز پارس جنوبی بود.

این دو نیرو هر دو دشمنان خلق ما و انقلاب بزرگ دموکراتیک تمامی طبقات انقلابی و مترقی و ملی خلق ما هستند. وضع حکومتگران ولایت فقیه مشخص است اما امپریالیست ها نیز هرگز خیرخواه هیچ خلقی در جهان نبوده اند و نخواهند بود. هر گونه امید به آنها سرانجامی جز پشیمانی ندارد.

خلق آگاه و متحد می تواند هر دو دشمن را از پا در آورد. نگاهی به مبارزات دهه های اخیر جز این نشان نمی دهد که طبقه ی کارگر و زحمتکشان خلق ما پیگیر در مبارزه ی خویش هستند و تا برپایی حکومتی دموکراتیک و انقلابی از پا نخواهند نشست.

طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر طبقات انقلابی و مترقی و ملی ما نوروز و بهار نو با یاد جانباختگان سال پیش و به ویژه مبارزین جانباخته ی خیزش بزرگ شان در دی ماه گرامی می دارند.

روز نو و بهار نو و نوروز امید می آورد. امید به آینده. و خلق ما می تواند به خویش امیدوار باشد. آینده برای طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان و برای خلق ستمدیده است و نه برای مرتجعین جنایتکار و متعفن حاکم و امپریالیست های متجاوز و زورگو.

با وجود همه ی دردها و رنج ها و تلخی ها و غم هایی که خلق ما دارد اما سال نو را با امید آغاز می کند.

در گرامیداشت و حفظ این امید و چشم اندازی که ایجاد می کند، سال نو را به تمامی خانواده های جانباخته گان خیزش و جنگ و طبقه ی کارگر و کشاورزان و تمامی طبقات انقلابی و مترقی تمامی خلق های ایران تبریک می گوییم.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

29 اسفند 1404

 

  

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه هفتم)

 

نگاهی به تضادهای بین امپریالیست ها و بازتاب آن

در جنگ جاری امپریالیسم آمریکا با حکومت ولایت فقیه


حمله به حکومت ولایت فقیه جزیی از فرایند وادار کردن به تسلیم کشورهای نیمه مستقل یا عمدتا وابسته به بلوک روسیه - چین است

حمله به حکومت ولایت فقیه از جانب امپریالیسم آمریکا و ترامپ را می توان جزیی از دور دوم پروژه ی بزرگ تر هجوم به کشورهایی که در بلوک امپریالیست های شرق بودند و یا در بلوک امپریالیست های غرب نبودند مانند ونزوئلا و کوبا و گویا نیکاراگوئه دانست.

دور نخست تجاوزهای امپریالیستی و جنگ ها

در دور نخست جنگ ها که اندک زمانی پس از فروپاشی شوروی سوسیال امپریالیسم شوروی صورت گرفت، کشورهایی مانند عراق و افغانستان و لیبی و سوریه مورد تجاوز امپریالیست ها قرار گرفتند و این کشورها یا به بلوک غرب منظم شدند( مانند عراق و افغانستان) و زیر سلطه ی آنها در آمدند و یا امپریالیست های غربی شرایطی در آنها ایجاد کردند که امکان استفاده از آنها برای بلوک رقیب مشکل شود مانند لیبی که درگیر جنگ داخلی و قومی گردید.

در مورد سوریه این نخست روسیه بود که در زمانی که درگیر جنگ اوکراین نبود به دفاع از نوکر خود بشار اسد پرداخت و حکومت اسلامی و نیروی قدس سپاه پاسداران عملا در خدمت به روسیه به سرکوب انقلاب پرداختند. امپریالیسم روسیه و سپاه پاسداران بسیاری از توده های زحمتکش سوریه را در شهرها و روستاها کشتند و انقلاب را خفه کردند.

 با این حال در نهایت این امپریالیسم آمریکا و متحدین غربی بودند که با گسترش حدود خود که بیشتر استان های شمالی بودند سوریه را مال خود و زیر سلطه ی خود در آوردند. این امر در پی سازش با امپریالیسم روسیه که اینک درگیر جنگ اوکراین بود و با آوردن یک داعشی سابق که اینک نوکر امپریالیسم آمریکا شده بود صورت گرفت.

 تفاوت هایی میان دلایل این دخالت ها و تجاوزها برای زیر سلطه ی امپریالیست های غربی در آوردن این کشورها وجود داشت. مثلا در عراق انقلابی در کار نبود اما در مورد سوریه با انقلاب روبرو بودیم و توده های این کشور یکی از مهم ترین انقلاب های بهار عربی را به پا کردند. و یا مثلا عراق به کشوری دیگر تجاوز کرده بود و این دلیلی برای حمله به این کشور( افزون بر اتهامات دیگر که درست هم در نیامدند) بود، اما در مورد لیبی چنین دلیلی وجود نداشت. هر چهار کشور مزبور به بلوک سوسیال امپریالیسم شوروی وابسته بودند و حمله به آنها به معنای گسترش مرزهای تسلط و حکمرانی امپریالیست های غربی به رهبری آمریکا به کشورهای وابسته به رقیب امپریالیست آنها بود که اینک فروپاشیده بود. همه ی آن ها جنگ بودند و در کشورهایی مانند عراق و افغانستان نیروهای زمینی نیز وارد شدند. در عین حال در تمامی این جنگ ها امپریالیست های غربی متحد بودند و عموما ناتو وارد عمل می شد.

تضاد میان امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی و بازتاب آن در جنگ کنونی

در دوره ی دوم و کنونی وضع تا حدودی - حداقل تا حال حاضر -  فرق کرده است. امپریالیسم آمریکا امپریالیست های متحد غربی اش را ندارد و ترامپ بیشتر به تنهایی یکه تازی کرده است و حداقل تا کنون نه در ونزوئلا و نه در ایران نیروی زمینی وارد نشده است. سوریه با سیاست تغییر یافت و از بلوک روسیه به بلوک غرب منضم شد. در ونزوئلا با ربودن رهبر کشور تغییراتی در داخل صورت گرفت و طبقه ی حاکم و یا حداقل بخش های مهمی  از آن پذیرفتند که در رکاب امپریالیسم آمریکا در آیند. در شرایط کنونی کوبا محاصره شده است و امکان وارد کردن نفت از آن سلب شده است و مردم این کشور شرایط بسیار دشواری را می گذرانند. ترامپ و نتانیاهو جنگ دوم را با حکومت اسلامی پیش می برند و تمامی تاسیسات نظامی و اکنون تاسیسات نفتی و پتروشیمی و گازی( تاسیسات پارس جنوبی و عسلویه امروز مورد حمله قرار گرفت و سپاه پاسداران نیز به تاسیسات نفتی و گازی عربستان و قطر حمله کرد- امری که بی شک گستره ی جنگ را بیشتر خواهد کرد و تهدیدهای جدی برای آینده ی کشور ایران را در آن می توان دید) نیز مورد حمله قرار گرفته اند. ضمنا در حالی که پروژه ی کوبا به پایان نرسیده است گفته می شود که نیکاراگوئه نیز می توان جزو هدف های بعدی باشد.

امپریالیسم آمریکا در این موارد به سبب تضادهایش با امپریالیست های غربی همراهی کامل آنها را نداشته( یا اگر داشته نصف و نیمه بوده است) و عمدتا به تنهایی عمل کرده و می کند. به نظر می رسد این امر به همراه سیاست تعرفه های ترامپ طبق سیاست «اول آمریکا» و برای باز یافتن موقعیت و جایگاه  پیشین جهانی اش باشد. در هر صورت امپریالیسم توسعه طلب و جنگ طلب است و در این جای تردیدی نیست.

از سوی دیگر گرچه به سبب پشتیبانان ترامپ که موجب به قدرت رسیدن او شدند یعنی اکثریت جنبش مگا کماکان از ترامپ و جنگ پشتیبانی می کنند، توجیه جنگ برای ترامپ و باند او در حزب جمهوریخواه برای طبقه ی کارگر و زحمتکشان و طبقات میانی آمریکا با توجه به افزایش بهای فراورده های نفتی و نقش آنها در بالا رفتن نرخ تورم و در نتیجه افزایش چند باره ی بهای کالاهای اساسی به ویژه پس از سیاست تعرفه ها، ساده نیست و دیر یا زود دولت ترامپ را با مشکلات جدی تری مواجه خواهد ساخت. به عبارت دیگر جنگ کنونی تنها تضادهای میان طبقه ی کارگر و زحمتکشان و دیگر طبقات مترقی و ملی ایران با امپریالیسم و حکومت مرتجع اسلامی را تشدید نکرده بلکه تضاد میان طبقه ی کارگر و زحمتکشان و طبقات میانی کشور آمریکا را با حکومت ترامپ تشدید خواهد کرد.

به هر حال تضادهای بین امپریالیسم آمریکا و متحدین غربی اش یکی از رشد یافته ترین تضادها در دوران کنونی است. این تضادها به ویژه در دو دوره ی ریاست جمهوری ترامپ شدت بیشتری به خود گرفته است. ترامپ از کشورهای عضو ناتو خواست که هزینه های بیشتری به نیروهای نظامی خود اختصاص دهند. همچنین ترامپ در مورد اوکراین بیشتر با روسیه کنار آمد و نیز سیاست هایش در مورد جزایر گروئنلند با مخالفت امپریالیست های اروپایی روبرو شد. اکنون که ترامپ از آنها خواسته نیروهایی برای مین روبی تنگه ی هرمز بفرستند آنها( انگلستان، ژاپن، آلمان و فرانسه) نپذیرفتند و یا پشت گوش انداخته اند.( در زمان نگارش این بیانیه کشورهای امپریالیستی عضو اتحادیه اروپا آشکارا اعلام کردند که در جنگ جاری دخالت نخواهند کرد.)  

در عین حال امپریالیسم آنگلستان که یکی از نزدیک ترین امپریالیست ها به آمریکا و یار غار آن بود اجازه استفاده از پایگاه هوایی اش دیه گو گارسیا در اقیانوس هند را به آمریکا نداد. امپریالیسم اسپانیا نیز با جنگ مخالفت کرد. در مورد انگلستان به نظر می رسد که روابط این امپریالیست با حکومت ولایت فقیه از دیگر امپریالیست ها نزدیک تر و درونی باشد و باندهای غربی در سپاه و سازمان های امنیتی بیشتر به این کشور و کشورهای امپریالیست اروپایی مانند آلمان و فرانسه وابسته اند و بیشترین روابط اقتصادی آشکار یا پنهان( به ویژه در امور تجهیزات نظامی و امنیتی) را با این سه کشور اروپایی دارند.  

به این ترتیب رقابت میان امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی به وِیژه سه قدرت اول اروپایی آلمان، فرانسه و انگلستان بیشتر در یک شکل منفی بروز یافته است. یعنی امپریالیست های اروپایی با نپیوستن به آمریکا این کشور را در جنگ و حواشی آن مانند حل مساله ی بستن تنگه ی هرمز و یا مین گذاری آن، تنها گذاشته اند و به این سبب هم از نظر سیاسی و ایدئولوژیک( تحرک فرهنگی- امپریالیستی مگا) و هم از نظر نظامی به گونه ای زیر پایش را خالی کرده اند؛ و این بر خلاف درجه ای از وحدت میان آنها با امپریالیسم آمریکا به ویژه در اموری مانند تروریستی اعلام کردن سپاه بوده است که می توانست به جنگ ترامپ صورتی حداقل نیمه قانونی دهد. شکل مثبت آن می تواند تشدید و رشد گرایش درون سپاه پاسداران و کلا هسته ی سخت قدرت در حکومت اسلامی به سوی امپریالیست های اروپایی باشد که در بالا اشاره کردیم پیش از این نیز وجود داشته است. ضمن این که کشورهای اروپایی بر این باورند که آنها برجام را با حکومت ولایت فقیه پیش بردند و این ترامپ و آمریکا بود که از آن خارج شد و بی نتیجه اش کرد. 

آینده ی تضاد بین امپریالیست های غربی

 این که تیره و تار شدن روابط میان امپریالیسم آمریکا و متحدین پیشین اروپایی اش در آینده نیز به همین گونه ادامه خواهد یافت و یا این وابسته به دوره های ترامپ  و جنبش آمریکا اول داشته و پس از ترامپ فرق خواهد کرد و دوباره اتحاد میان آن بر خواهد گشت هنوز روشن نیست. به یقین تضادهای میان امپریالیست ها و بروز دسته بندی های تازه چنان که تاریخ 150 سال اخیر نشان داده همواره وجود داشته است و اکنون که آن صف بندی میان بلوک امپریالیستی غرب و بلوک امپریالیستی شرق از بین رفته است یا حداقل به شکل پیشین خود وجود خارجی ندارد، امکان جستجوی متحد برای جنگ های آتی و صف بندی های تازه همواره وجود خواهد داشت.

امپریالیسم روسیه

در بالا به هجوم بلوک امپریالیستی غرب به بلوک امپریالیستی شرق اشاره کردیم. این هجوم در پی مشغول کردن روسیه به جنگ اوکراین گسترش و شدت بیشتری به خود گرفته است. امپریالیسم روسیه به طور کلی به شدت ضعیف شده است. دولت پوتین سوریه را نتوانست حفظ کند و ترجیح داد در قبال اوکراین آن را از دست بدهد. در مورد ونزوئلا نتوانست واکنشی نشان دهد و با توجه به وضع ضعیف کنونی اش و اهمیت اوکراین برای آن که آن را یک امر استراتژیک ارزیابی می کند مشکل که بتواند در مورد کوبا هم کار عجیبی بکند( مقایسه کنیم با دفاع خروشچف سوسیال امپریالیست از کوبا در جنگ موشکی در دهه ی شصت). به طور کلی سوسیال امپریالیسم شوروی نه تنها نتوانست کشورهای بلوک شرق در اروپای شرقی را حفظ کند بلکه حتی نتوانست جمهوری های وابسته به خود را حفظ کند و بخشی از آنها به ویژه در آُسیا به امپریالیست های غربی وابسته شدند. روسیه کنونی تا حدودی یک امپریالیسم شکست خورده و ضعیف و سقط شده است و توانایی زیادی ندارد و آنچه دارد نیز خرج جنگ اوکراین و پیشگیری از وابسته شدن اوکراین به غرب کرده و می کند.

در مورد ایران گفته می شود که روسیه همکاری های معینی با سپاه دارد و اطلاعات معینی در مورد برخی اهداف در کشورهای خلیج به سپاه و برای شلیک موشک و پهپاد می دهد. روسیه این اطلاعات را که مقام های آمریکایی آن را پیش کشیده اند انکار کرده است و گفته است که هیچ گونه اطلاعاتی به سپاه پاسداران نداده است. این که آیا پوتین ترجیح می دهد با ترامپ کنار بیاید و یا اینکه با این گونه اقدامات( اگر درست باشد) از وی امتیاز بگیرد روشن نیست. قدر مسلم این است که درگیر شدن آمریکا در یک جنگ به ویژه اگر کار به پیاده کردن نیروی زمینی کشیده شود و دراز مدت گردد، به نفع امپریالیسم روسیه است و این کشور می تواند در پی آن امتیاز بگیرد.

دولت رویزیونیستی و سرمایه داری چین

 آنچه که برای چین رویزیونیستی و سرمایه داری مهم است روابط تجاری و داشتن نقش و موقعیت در این روابط و دوری جستن از رکود و بنابراین رشد اقتصادی هر چه بیشتر است. چین یکی از بزرگ ترین انقلاب های دموکراتیک و سوسیالیستی تاریخ را پشت سر گذاشته و با یک و نیم میلیارد جمعیت و طبقه ی کارگری که گسترده ترین طبقه در میان تمامی کشورهای جهان است و سابقه ی در دست داشتن قدرت سیاسی و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا را در کشور داشته است، شرایط بسیار حادی در داخل دارد. این احتمال که هر گونه بحران جدی ای در داخل بازتاب یابد و انقلابی به راه افتد، ترس و وحشتی بی پایان بر حاکمان رویزیونیست غارتگر و فاسد حاکم کنونی انداخته است. در دوران کرونا آنها در مقابل اعتراضی ساده به سرعت کوتاه آمدند و این به دلیل ترس از گسترش آن بود. برخلاف تصوراتی که چپ و راست القا می شود که چین فقر مطلق را ریشه کن کرد پس «زنده باد سرمایه داری» که «معجزه» می کند و «زنده باد گسترده ترین روابط با امپریالیست های غربی»، چین علیرغم گسترده ترین روابط اقتصادی با امپریالیست های غربی ( در واقع چین تا حدود زیادی کارگاه سرمایه های امپریالیست های غربی است) اما نتوانسته آن رفاه نسبی حداقلی را که توده ی طبقه ی کارگر( و نه اشرافیت، کارگری و رهبران اتحادیه های کارگری و غیره) کشورهای امپریالیستی غرب دارند( نسبت به طبقه ی کارگر در کشورهای زیر سلطه ی امپریالیسم) برای طبقه ی کارگر کشور خود به وجود آورد و طبقه ی کارگر این کشور جزو فقیرترین کارگران کشورهای زیرسلطه است( برای نمونه مقایسه کنیم با طبقه ی کارگر کره جنوبی که «کیفیت زندگی» در آن سطح بسیار بالاتری از چین دارد). یکی از دلایل مهاجرت کارگران از چین به کشورهای امپریالیستی و حتی به کشورهای زیرسلطه ی دیگر همین امر است.

 بدون ورود این سرمایه های امپریالیستی و بدون این روابط تجاری گسترده با کشورهای غرب نفس دولت سرمایه داری چین و طبقه ی سرمایه دار بوروکرات رویزیونیست ها حاکم بند خواهد آمد. آنچه از استثمار کار ارزان طبقه ی کارگر و کشاورزان چین به کشورهای امپریالیستی می رود بسیار بیشتر- و اساسا غیر قابل مقایسه - از آن چیزی است که با سرمایه گذاری دولت چین در دیگر کشورها به ویژه کشورهای زیر سلطه و از استثمار طبقه ی کارگر کشورهای دیگر به داخل چین می آید. دولت چین چنان که تا کنون وارد جنگی نشده است، وارد جنگی نمی شود به این دلیل که جنگ ممکن است که هر چه بوروکرات های رویزیونیست رشته اند را پنبه کند.

در مورد مداخلات سیاسی و یا نظامی می توان به این اشاره کرد که چین حتی در مورد مساله ی تایوان نیز تا کنون مداخله ی نظامی نکرده است و مشکل بتوان انتظار داشت که اکنون به مداخله ی سیاسی و نظامی در کشوری دیگر به ویژه حکومت اسلامی دست زند. امپریالیسم آمریکا و دیگر کشورهای امپریالیستی غرب با چین روابطی از وابستگی و تضاد دارند. چین بدون سرمایه های  امپریالیست های غربی با یک اقتصاد فروپاشیده و تضادهای طبقاتی شدید روبرو خواهد بود و موقعیت امپریالیست های غربی بدون کار ارزان و دیگر مزایای چین بزرگ ترین کارگاه شان در جهان، دچار ضعف شدید خواهد شد. بنابراین تضاد میان این کشورها با چین بیشتر حوزه ی اقتصادی و تجاری است و آن را باید مدیریت کرد و این امری است که امپریالیسم آمریکا و ترامپ در پیش گرفته است.

 به این ترتیب تا آنجا که به حکومت اسلامی در ایران مربوط است، هیچ امپریالیستی به پشتیبانی نظامی از حکومت کنونی برنخاسته و به احتمال بر نخواهد خاست. امپریالیست های اروپای غربی موضع منفی عدم دخالت گرفته اند( ممکن است که چشمک هایی از جانب سپاه دیده باشند)، امپریالیسم روسیه که سوریه را رها کرد و در جنگ اوکراین درگیر است مشکل که به پشتیبانی حکومت سپاه برخیزد و دولت رویزیونیستی و سرمایه داری چین در حال حاضر مال این حرف ها نیست که بخواهد خود را در معرکه ی یک جنگ بیندازد. بنابراین این رقابت های بیشتر به شکل منفی و یا سیاسی - فرهنگی خواهد بود.   

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

28 اسفند 1404

 

 

Tuesday, March 17, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ششم)

 

جنگ تجاوزکارانه ی امپریالیسم علیه حق حاکمیت ملی خلق ایران 

 

         جنگ ارتجاعی- اهداف و واکنش ها

     1-    جنگ ارتجاعی کماکان ادامه دارد. پس از گذشت هفده روز از جنگ هنوز مشخص نیست که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل چه اهدافی را دنبال می کنند. آنچه آنها گفته و می گویند هدف واحدی نیست و کمابیش سه هدف است: یکم ضربه زدن به تاسیسات هسته ای و موشکی و پدافندی و کلا از کار انداختن نیروی نظامی حکومت اسلامی و تبدیل آن به یک نیروی ضعیف تا جایی که به گفته ی ترامپ جمهوری اسلامی نتواند هیچ خطری در آینده ی نزدیک برای کشورهای منطقه ایجاد کند. سران دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل نیز گفته اند که جنگ را تا آنجا ادامه می دهند که برای سپاه پاسداران جز کلاشینکف چیزی باقی نماند. دوم این که جنگ تا جایی ادامه می یابد که حکومت اسلامی تسلیم شود و تمامی شروط ترامپ و احتمالا شروطی که پس از تسلیم افزوده خواهد شد بپذیرد. در اینجا هدف رو آمدن جریان هایی در طبقه ی حاکم کنونی است که هوادار رابطه ی عادی با امپریالیست های غربی باشند. سوم این که جنگ تا جایی ادامه می یابد که حکومت کنونی از هم پاشیده شود و شرایط جایگزینی آن از داخل به وسیله ی نیروهای نظامی و سیاسی هوادار غرب فراهم گردد.
2-    در وجهی دیگر به نظر می رسد که سران آمریکا اهداف خود را طبق پیشرفت جنگ تعیین می کنند. نخست گویا دلیلی برای آغاز جنگ وجود نداشته است و سران حکومت اسلامی عقب نشینی هایی در مذاکرات در مورد مساله ی غنی سازی و نیز اورانیوم با غنای بالای موجود خود کرده بودند( طبق گفته ی برخی از سران امپریالیسم انگلستان که نزدیک ترین روابط را با بخش مهمی از سران حکومت کنونی داشته است). به نظر می رسد جز این که جنگ از جانب امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل گریز ناپذیر شده بود، اطلاعات مربوط به جای خامنه ای و بخشی دیگر از سران حکومت و فرصت استثنایی برای کشتن آنها مزید بر علت برای آغاز جنگ شده باشد. مورد دیگر این است که اگر سران جمهوری اسلامی پس از چند روز نخست و زدن بخش مهم دیگری از سران حکومت اسلامی تسلیم می شدند این امکان بود که آتش بس صورت گیرد و جنگ با آسیب های کمتری پایان یابد؛ اما پافشاری سران هسته ی سخت قدرت به تداوم جنگ و بیشتر با این امید که تاکتیک هاشان که عمدتا حمله به پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه و تاسیسات نفتی و تجاری کشورهای خلیج و نیز بستن تنگه ی هرمز بوده است فشار به آمریکا وارد کند و این کشور جنگ را پایان دهد عملا به تداوم بیشتر جنگ منجر شده است. تسلیم نشدن و یا شروط را کامل نپذیرفتن به ادامه جنگ کشیده شد و ادامه ی جنگ و پیشرفت آن به نفع آمریکا و اسرائیل می توانست اهداف آنها را گسترده تر کند. اگر جنگ به همین شکل ادامه یابد این که آمریکا و اسرائیل از اهداف اعلام شده ی نخستین خود فاصله گیرند و حتی در صورت پیچیده شدن، کار را به پیاده کردن نیروی زمینی و سرنگونی کامل حکومت و جایگزینی حکومتی دست نشانه ی آمریکا بکشانند نیز وجود دارد.      
3-    با این همه، آنچه که در حال حاضر بیشتر به نظر می رسد و کماکان محتمل ترین گزینه می باشد این است که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل می خواهند ضربات نظامی و آسیب ها را به درجه ای برسانند که اولا حکومت تا مدت ها نتواند خود را بازسازی کند و دوما این که تسلیم شود و تغییر بافتی در زمامداران اصلی کشور صورت گیرد و جناح ها و باندهای خواهان رابطه ی عادی با کشورهای امپریالیستی غرب رو بیایند. افرادی مانند روحانی و یا پزشکیان و باندش در دولت و حتی اصلاح طلبان بیرون از دولت( بیشتر کارگزاران سازندگی) که مایل اند با آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی رابطه یی بر مبنای تسلط آنها و وابستگی داشته باشند، بر عناصر اصلی هسته ی نظامی - امنیتی – سیاسی و اقتصادی کنونی که جاه طلب و ماجراجوست، حتی در صورت تغییرات سیاسی آنها، مرجح اند.
4-    اگر این هدف ملاک گرفته شود و آن گونه که از روند کنونی جنگ بر می آید، این جنگ تا زمان تسلیم حکومت کنونی به امر ترامپ ادامه خواهد یافت. تسلیم می تواند به شکل پذیرفتن آشکار یا پنهان شروط و خواهان آتش بس و مذاکره شدن بروز یابد و نه اعلام آشکار تسلیم. به نظر می رسد که صحبت های منسوب به عراقچی که خواهان مذاکره و گفتگو( احتمالا با پذیرفتن بخشی از خواست های ترامپ) شده است به این شرط که جنگ دیگری علیه حکومت به راه انداخته نشود و نیز غرامت به حکومت اسلامی پرداخته شود از این زمره باشد.
5-    در صورت پافشاری سران کنونی قدرت، و امید به این که استراتژِی و تاکتیک هاشان در جنگ با آمریکا و اسرائیل موثر افتد و آنها بتوانند یک پیروزی را در بوق و کرنا و جای پای خود را در روابط داخلی محکم کنند جنگ ادامه خواهد یافت.
6-    تداوم جنگ اکنون دیگر نه به معنای نابودی تاسیسات اتمی و موشکی و نیابتی ها بلکه به معنای ضربه به زیرساخت های اقتصادی و کارخانه ها و بیمارستان ها و مراکز مسکونی و ضربه وارد کردن به زندگی و معیشت توده هاست.
حکومت ارتجاعی ولایت فقیه در زیر فشار شدید
1-    حکومت کنونی را یک هسته ی نظامی، امنیتی و سیاسی و روحانی دارای بالاترین مراتب قدرت می چرخاند. این ها عبارتند از دفتر رهبری، سران رده ی اول و دوم سپاه پاسداران و بسیج و سازمان های اطلاعاتی و نیروهای انتظامی، فقها و حقوقدانان شورای نگهبان، بافت اصلی و مسلط در مجلس خبرگان و همچنین بخشی از رهبری حوزه های علمیه، بخش اصلی شورای تشخیص مصلحت نظام، سران دستگاه قضایی مانند محسنی اژه ای و همچنین دادستان کل کشور و رده هایی از این گونه، باند قالیباف در راس مجلس و بخش عمده ی نماینده گان مجلس شورای اسلامی وابسته به باند جلیلی و پایداری ها. در شرایط کنونی بازیچه بودن پزشکیان رئیس جمهوری و بخش اصلاح طلبان حکومتی دولت اش بسیار به چشم می آید. دولت پزشکیان مطیع و برده ی تصمیمات هسته ی نظامی - امنیتی و دیگر باندهای مربوطه است. خصلت صوری و بی محتوای «جمهوری» بودن حکومت اسلامی را اکنون به روشنی بیشتری می توان دید. حکومت به همه چیز مانند است جز جمهوری و هر چه باشد«جمهوری» نیست.
2-     هنوز روشن نیست که آیا سران حکومت اسلامی می خواهند جنگ را ادامه دهند و یا آنچه ترامپ در مورد پیشنهادهای مذاکره از جانب سران بیان کرده است و عراقچی آن را انکار کرده است در همین مورد است. هنگام نگارش این بیانیه اسرائیل اعلام کرد که علی لاریجانی و فرمانده ی بسیج را ترور کرده است و حکومت ایران نیز پس از چندی کش و قوس اعلام کرد علی لاریجانی و غلامرضا سلیمانی کشته شده اند.
3-      به نظر می رسد که تسلیم به شروط ترامپ اگر چنین امری با توجه به نتایج سنگین داخلی و بیرونی آن صورت گیرد - و همچنین اگر آن را هدف نهایی ترامپ در نظر گیریم- در حکومت ولایت فقیه تغییرات عمده ای پدید خواهد آورد. موقعیت ولی فقیه اگر باقی بماند فرد فقیه باید مزدور غرب شود. تغییرات دیگر این مقام عبارتند از تبدیل آن به شورای رهبری، تبدیل شدن به مقامی تشریفاتی و یا در نهایت این که از بین برود. در عین حال رو آمدن جریان غربگرا در حکومت کنونی- اگر برای نمونه روحانی در نظر گرفته شود – به معنای ضعیف شدن موقعیت سپاه پاسداران در حکومت و احتمالا انحلال آن در ارتش است. این امر با وجود این روحانی خودش یک آخوند است می تواند موجب تضعیف موقعیت روحانیون در حکومت نیز بشود. این ها همه در شرایطی است که جنبش مردم را عجالتا دخالت ندهیم و صرفا رابطه آمریکا و اسرائیل و جناح های حکومت را در بررسی دخالت دهیم.
4-    سیاست حکومت اسلامی ولایت فقیه در مورد جنگ حداقل در ظاهر تسلیم نشدن و ادامه دادن است. تصور سران هسته ی اصلی قدرت به ویژه نیروهای نظامی و امنیتی پاسدار این است که با سه حربه ی یکم، حمله به پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای متحد آمریکا در خلیج و همچنین تاسیسات نفتی و تجاری این کشورها، دوم، گسترش جنگ به مناطقی مانند لبنان و عراق و یمن و درگیر کردن باقی مانده ی نیروهای نیابتی در این کشورها با نیروهای آمریکا و اسرائیل، و سوم، بستن یا محدود کردن تردد نفتکش ها و کشتی های تجاری از تنگه ی هرمز و بالا رفتن قیمت نفت و تاثیرش به روی کالاهای دیگر و ایجاد تورم در کشورهای امپریالیستی و دیگر کشورهای جهان، می تواند فشاری به امپریالیست های غربی و کشورهای متحد آن و همچنین کشورهای منطقه وارد کند تا آنها عملا جلوی تداوم جنگ را بگیرند. این سیاست علیرغم وارد کردن ضرباتی به کشورهای منطقه و آمریکا و پیروزی هایی جزیی برای نیروهای نظامی پاسدار و یا نیابتی هاشان( سرنگونی هواپیمای سوخت رسان در عراق و کشته شدن بین 4 تا 6 نفر خدمه ی آن، شلیک موشک و پهپاد به وسیله ی حزب الله به اسرائیل و وارد کردن خسارات به اسرائیل و نیز کشتن شماری از مردم عادی) اما تا کنون به نتایجی که مورد انتظار سران پاسدار بوده است نرسیده است. آخرین موضع کشورهای خلیج این بوده که ترامپ جنگ را تا زمانی که حکومت اسلامی بی خطر شود ادامه دهد. تضادهای درون طبقه ی حاکم آمریکا گرچه خواه بین حزب دموکرات و حزب جمهوری خواه و خواه درون حزب جمهوری خواه و خواه درون دولت ترامپ وجود داشته اما تا کنون به آن درجه ای نرسیده که ترامپ را وادار کند که پایان جنگ را اعلام کند. از آن سوی ترامپ می گوید که از جانب حکومت اسلامی پیام برای مذاکره آمده است و از این سوی عراقچی اعلام می کند که دروغ است. در هر صورت بیشتر به نظر می رسد که این هسته ی سخت قدرت است که هر روز که می گذرد نسبت به ضرباتی که وارد می کند، ضربات شدیدتر و بزرگ تری می خورد. لاریجانی که کشته شد یکی از مهم ترین رهبران و سازماندهندگان حکومت بود. نقش کثیف وی در سیمای جمهوری اسلامی و این اواخر در شورای امنیت ملی و نیز پس از کشته شدن خامنه ای در هدایت نظام بر کسی پوشیده نیست. از دست رفتن این رهبران ایدئولوگ و سازمانده و دارای تجربه ی بالا در حکومت، حتی اگر کاملا در هسته ی سخت قدرت جذب نشده باشند، ضرباتی سنگین به حکومت است.
5-     هسته ی سخت قدرت برای بقای حکومت اش یعنی به واقع بیشتر برای تسلط بر این حکومت در حال جنگ است. برای این هسته هیچ چیز جز بودن اش در راس قدرت مهم نیست. این در حالی است که کنده شدن هسته ی سخت از قدرت لزوما به معنای سرنگونی طبقه ی حاکم  نیست. باید توجه کرد که سال ها حکومت ولایت فقیه وجود داشت بی آنکه سران سپاه و اطلاعات بر ان به طور کامل مسلط باشند. این امر را جز در دهه ی شصت می توان در دهه های هفتاد و هشتاد و نود ( با دولت های خاتمی و روحانی و حتی تا حدودی احمدی نژاد دید). در واقع در این حکومت مدت ها هسته سخت تمامی قدرت را در اختیار خود نگرفته بود و از زمان دولت رئیسی است که همه ی امور در اختیار این باند قرار می گیرد.
توده های مردم در منگنه ی جنگ و مصائب آن و حکومت نظامی عملا بر قرار شده
1-    توده های مردم در یک منگنه قرار گرفته اند. یک جانب آن جنگ است. جنگ هر روز بیش از پیش آنها را زیر فشار قرار می دهد و موجب تخریب زیرساخت های کشور و مناطق مسکونی و نیز آثار فرهنگی و تاریخی شده و کشته های بسیار از مردم عادی به جا می گذارد؛ و از سوی دیگر زندگی و معیشت عادی آنها را زیر فشارهای بیشتری قرار می دهد. این ها جز زندگی در اضطراب بی پایان شان در روزها و شب های آنهاست. اگر دسته هایی از مردم به دلیل نداشتن رهبری انقلابی در راس خود و امید به آینده، خواهان دخالت آمریکا و اسرائیل بودند اکنون با گذشت هفده روز از جنگ از تعداد این گونه افراد و دسته ها کاسته شده و توده های بیشتری خواهان پایان جنگ می شوند.
2-    جانب دوم حکومت ولایت فقیه است. این حکومت همچون بختکی است بر سر تمامی طبقات دموکراتیک و ملی ایران از طبقه ی کارگر تا سرمایه داران میهن دوست و ملی. هسته ی سخت قدرت که بی امان از رهبران و پیشروان طبقات و مردم کشته است و به قول خودش از «کشته پشته ساخته است»( شاید عمدا کشته های 18 و19 دی ماه را آن چنان در سردخانه ی کهریزک انباشته بودند که این مثل را به ذهن آورد و آن وضع هراسی بی پایان تولید کند!) اکنون نیز از فضای جنگ استفاده کرده و بیشترین فشارها را بر مردم وارد می کند. شهرها را حکومت نظامیان کرده است. بازداشت ها هر روزه صورت می گیرد و شماری از افراد به وسیله ی حکومت کشته می شوند. وضع زندانیان سیاسی به جای آزاد کردن شان در شرایط جنگی بسیار بدتر از پیش شده است و ظاهرا تنها زمانی که جنگ تمام شود وضع واقعی آنها روشن خواهد شد. کالاها هر روز گران تر از پیش گشته و زندگی و معیشت بیش از پیش ناممکن می شود.
3-    جنگ، توده های مردم را از گردونه ی مبارزه ی رودرو با حکومت بیرون کرده و آنها را حداقل در مورد تضادهای شدیدشان با حکومت تا حدودی به انفعال کشانده است. تضادی که دور تازه ای از اوج گرفتن را با خیزش دی ماه آغاز کرده بود. کشتار خونین 18 و 19 دی که بیشتر جانباخته گانش از رده ی سنی بین 20 تا 30 سال بودند یعنی پیشروان نسل جوان و آینده ساز، جز افزایش جهش گون خشم و کینه ی انباشته ی مردم از حکومت نتیجه ی دیگری برای حکومت نداشت. برگزاری آیین چهلم جانباخته گان در سراسر کشور و مبارزات دانشجویان بخش ناچیزی از بروز این خشم و کین و امکانات نوینی برای راه گشایی دور تازه ای از مبارزات شدیدتر با حکومت و پیش گرفتن شکل های تازه ای از مبارزه را در چشم انداز نشان می داد. این ها همه با جنگ تا حدودی به پس رفته و دچار انفعال نسبی شده اند.
4-    در شرایط کنونی نخستین خواست همه ی توده ها پایان جنگ است. جنگ اکنون دیگر تنها نابودی نیروهای حکومت نیست بلکه نابودی توان مردم و نسل های آینده است. بهای سنگین آنچه از توانایی های کشور را که باید صرف بهبود سطح زندگی توده ها و رفاه آنها و توسعه ی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی کشور شود اما اکنون دود می شود و به هوا می رود عملا باید توده های مردم با کار خویش بپردازند.
5-    پایان جنگ برای تمامی طبقات دموکراتیک و ملی و مترقی مردم، آغاز تداوم مبارزات خویش با حکومت کنونی این موجود نکبت و تفاله ی متعفن اکنون چهل و هفت ساله  است( و یا هر آنچه از آن باقی بماند و یا هر حکومتی که به جای آن نشیند و وابسته به امپریالیسم باشد). طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش و میهن دوست به دنبال سرنگونی طبقه ی حاکم بر حکومت اسلامی و برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی ایران و برپایی زندگی نوین در این جمهوری آزاد و مستقل هستند. برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی و متکی به کارگران و کشاورزان و دیگر زحمتکشان، این آینده ی در پیش روی طبقه ی کارگر و خلق ماست و نخستین گام در راه برقراری یک حکومت سوسیالیستی در ایران. طبقه ی کارگر و خلق ایران در پی هدف بزرگ خویش خشم و کینه ی بزرگ خود را علیه حکومت کنونی با شکل های نوینی از مبارزه رقم خواهند زد و هر آنچه از این حکومت باقی مانده باشد را دود کرده و به هوا خواهند فرستاد.     

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

25 اسفند 1404

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه نهم)

مساله ی پیروزی و شکست در جنگ کنونی پیروزی و یا شکست در یک جنگ با توجه به اهداف جنگ و نتایج واقعی و عملی آن سنجیده می شود. اگر طرفی که جن...