Friday, July 17, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی شانزدهم)

 

جنگ‌طلبان حکومت و ماجراجویی های تازه 

جنگ همچنان ادامه دارد. امپریالیسم آمریکا هارتر از هر زمان هر روز و هر شب به  مناطق جنوبی و غربی ایران مانند بندرعباس، جزیره قشم، اهواز و مناطق مرکزی همچون استان لرستان و سمنان حمله و آنها را بمباران می کند.
 آنچه امپریالیسم آمریکا انجام می دهد تنها نابودی تاسیسات نظامی و حتی ضربه به نیروهای نظامی نیست بلکه نابودی زیرساخت ها و پل های استراتژیک( در حملات اخیر پل کهورستان و گریوه و  پل های شهرستان خمیر در استان هرمزگان در مجموع تا اینجا 5 پل) و فرودگاه ها( در این حمله ایرانشهر) کشتار غیرنظامیان و اینک حتی حمله موشکی به پادگان ارتش( تیپ 388) در جاده ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان و کشتن چند سرباز ساده ی وظیفه( به گفته ی حکومت 7 نفر) نیز هست. این امر تنها خسارت به حکومت نبوده، بلکه خسارت جانی و مالی به مردمی است که این سربازان فرزندان آنها هستند و چشم انتظار بازگشت آنها بوده اند و نیز ذره به ذره ی این زیرساخت ها نیز با خون آنها درست شده و بهای سنگینی بابت آنها پرداخته اند و وضع و حال معیشت و زندگی شان خود نشانگر چنین پرداختی است. و نیز پس از جنگ باید بهای این خسارات را بپردازند زیرا که تا زمانی که حکومت اسلامی بر جای است، جز این که همه را روی سر آنها آوار کند کار دیگری نخواهد کرد.
در عین حال و این گونه از ظواهر امر پیداست هدف آمریکا از ضربه به تاسیسات نظامی و زیرساخت ها در نوار جنونی حداقل پیشگیری از امکانات سپاه برای شلیک به کشتی ها و آزاد سازی عبور و مرور از تنگه ی هرمز است. در عین حال این امکان وجود دارد که در صورت تداوم و گسترش و شدت یافتن جنگ آمریکا بتواند در این مناطق نیرو پیاده کند.  
از این سو جناحی جنگ‌طلب در طبقه ی سرمایه دار بوروکرات- نظامی رانت خوار حاکم ایران سرمست از دستپخت خویش در برگزاری مراسم دفن خامنه ای دزد و جلاد، نعره ی«انتقام» سر می دهد و به کشتی ها و پایگاه های نظامی و حتی زیرساخت های کشورهای منطقه کویت، بحرین، امارات، عمان، قطر و اردن حمله می کند و خسارت به بار می آورد و دیگر کشورها را برای جنگ علیه خود جری تر و متحدتر می سازد. در عین حال این جناح هارتر از همیشه اکنون ظاهرا بستن تنگه ی هرمز کفاف‌اش را نداده و یا امید به تداوم مسدودکردن آن و همچون برگی مهم در دستان‌اش را از دست داده و تهدید به بستن تنگه‌ی باب‌المندب می‌کند.
تقسیم طبقه ی حاکم به دو جناح
در شرایط کنونی طبقه ی حاکم بر ایران به دو جناح اصلی بزرگ تقسیم شده است.
 یک جناح خواهان مذاکره با امپریالیسم آمریکا و چک و چانه زدن در مورد تفاهم و توافق نهایی و برقراری رابطه ای همه جانبه سیاسی و اقتصادی با آمریکا است. این جناح اصلاح طلبان حکومتی به رهبری پزشکیان و نیز بخش هایی از جناح اصول گرا از قالیباف رئیس مجلس گرفته تا جریان اعتدالیون حسن روحانی و ظریف و بخش هایی از سپاه و سازمان های اطلاعاتی که نماینده گان‌شان در شورای امنیت ملی به مذاکره رای دادند و همچنین بخشی از روحانیون وابسته به این جناح ها و باندها را از جمله در مجالس شورای اسلامی( شاید حدود 110 نفر از 290 نفر) و خبرگان در بر می‌گیرد.
 جناح دوم جنگ‌طلبان(شاید بهتر باشد گفته شود در حال حاضر با تداوم جنگ دنبال سهم بیشتری در قدرت سیاسی می‌باشند) هستند. رهبری و بدنه ی اصلی این جناح جریان«پایداری» است که بخش مهمی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی( که 180 نماینده ی آن بیانیه ای مخالف بیرون دادند) و مجلس خبرگان و نیز بخش هایی از سپاه و سازمان های امنیتی و نهادهای قضایی و همچنین نهادهای اقتصادی را در بر می‌گیرند، اما تنها به این رهبری و بدنه محدود نشده و ظاهرا مجتبی خامنه ای و بخش هایی از سران و بدنه ی غیر«پایداری» را در حکومت نیز با خود دارند.
«علی الاصول» مجتبی خامنه ای بالاخره دنبال شد!  
به این ترتیب با تداوم جنگ سخن مجتبی که«من علی‌الاصول  نظر دیگری داشتم ولی از باب اینکه رئیس جمهور و شورای عالی امنیت ملی قبول مسئولیت کرده و تعهد دادند اجازه ی آن را صادر کردم»تغییر کرده و «قبول مسئولیت رئیس جمهور و شورای عالی امنیت ملی» که از 11 نفر آن 10 نفر به تداوم مذاکرات رای داده بودند، به دور انداخته شده و این فرد جانی و بی مسئولیت از پدر جانی اش بدتر، از مذاکره و تفاهم خودداری و همان «نظر دیگر» خود بر پایه ی«علی الاصول» را پی گرفته است. وی در آخرین پیام خود عربده کشیده که باید «انتقام» خون کشته هاشان گرفته شود و به این ترتیب به جناح پایداری و مجلسیان شورا و خبرگان و دیگر هوچیان همسو انرژی و نیرو داده که حملات خود را به جناح مذاکره کننده از سر گیرند.
هیاهوهای تازه‌ی مشتی دزد و جانی و نسخه‌ی تازه ای از انتقام‌های«سخت»
بخش هایی از این هسته که بی‌پایه ترین بخش آن حتی در میان پایگاه پنج درصدی حکومت نیز هستند یعنی پایداری هایی که جیغ هاشان از مجلس هم شنیده می شود در بیانیه ای خواستار لغو توافقات با آمریکا و انتقام جویی برای کشته شدن رهبر پیشین خامنه ای جلاد و دیگر سران حکومت شدند. آنها در این بیانیه که تقریبا بیانگر مواضع کنونی جناح جنگ‌طلب هسته ی سخت قدرت است« خواهان قصاص قاتلان، آمران و مباشران» قتل او و تصویب قانونی برای خونخواهی خامنه ای و کشته شده گان جنگ های اخیر شدند.
این دارودسته ی جنایتکار و منحط و«غوغاسالار» خواستار«اتحاذ مواضع قاطع درباره ی پایان مذاکرات وتفاهم‌نامه ی اسلام آباد، تقویت بازدارندگی دفاعی و پیگیری شروط مجتبی خامنه ای در سیاست خارجی» شدند. آنها بر آن اند که با اعلام ترامپ مبنی بر پایان یافتن یادداشت تفاهم‌نامه، اننظار دارند که «سران قوا در این باره مواضع قاطع و انقلابی اتخاذ کنند» و بر این نظر اند که تحولات نشان داده است که «حل مسائل میان جمهوری اسلامی و آمریکا از طریق مذاکره ممکن نیست».
بخش مضحک بیانیه بخش پایانی آن است که این دزدان و جانیان از دولت پزشکیان خواسته اند که «برای تامین پایدار معیشت مردم و بازسازی خرابی های جنگ اقدام کند»! دولتی که جماعت حریص حکومتیان، با لفت و لیس هاشان و غارت بودجه اش چیزی برای اختصاص دادن به این کارها، برایش باقی نمی گذارند!
پرسش در مقابل این عربده های جنگ‌طلبانه این است:
آیا آمریکا تن به شکست در مقابل بستن تنگه ی هرمز وحمله به پایگاه های نظامی اش در منطقه خواهد داد؟ چنانکه دیده می شود نداده است و نمی دهد و در تلاش بوده و هست که این برگ را به کلی از دست حکومت ایران بیرون آورد و آنها را بی در دست داشتن چنین برگ هایی پای میز مذاکره بکشاند.
آیا از این بدتر آمریکا تن به بستن تنگه ی باب المندب به وسیله ی حوثی ها خواهد داد؟ تنگه ای که هم اینک سپاه از حوثی ها خواسته است خود را برای مسدود کردن آن آماده سازند و در صورت حمله ی آمریکا به زیرساخت های انرژِی آن را عملی سازند؟
آیا آمریکا و متحدین آن و نیز برخی از کشورهای دیگر این امکان را به جناح هوچی و ماجراجوی سپاه و جریان های همسو خواهد داد که جنگ را به اقیانوس هند و دریای سرخ و مدیترانه بکشانند؟
پاسخ تمامی این ها خیر است!
تصورات خود بزرگ‌بینانه و ماجراجویانه‌ی جناح و باندهای جنگ‌طلب سپاه بسیار بزرگ تر از حد و حدود واقعی‌شان است.
جریانی شکست خورده در تمامی درگیری های مهم اش
نگاهی به جنگ ها و درگیری‌هایی که سپاه پاسداران خواه در ایران و خواه در کشورهای دیگر در آن ها دارای نقش بوده است نشان می دهد که زمانی که پای امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و دیگر کشورهای امپریالیستی غربی در میان بوده، نه تنها پیروزی ای نصیب سپاه نشده است بلکه یا وضع به پیش از خود بازگشته و یا عقب نشینی های بزرگی از جانب سپاه صورت گرفته است.
جنگ با عراق یک نمونه ی برجسته است. خمینی پس از هشت سال جنگ و نابود کردن بسیاری از امکانات کشور پس از شلیک به هواپیمای مسافربری به وسیله ی امپریالیسم آمریکا، ناچار شد جام زهر بنوشد و تمامی های و هوی ها در مورد«راه قدس از کربلا می گذرد»را«کان لم یکن» تلقی کند؛ گویی از آغاز وجود نداشته است.
در تمامی موارد جنگ های دیگر و از جمله آخرین شان جنگ غزه تا آنجا که سپاه نقش داشت و پشتیبان حماس بود، این سپاه بود که شکست خورد و دشمنان خلق فلسطین توانستند حماس را به وضعیتی اندازند که اکنون دولت را رها کرده و حکومت تکنوکرات فلسطینی را بر غزه پذیرفته است.
در سوریه سپاه پیروزی هایی به دست آورد اما این پیروزی ها در مقابل انقلاب کارگران و کشاورزان و توده های مبارز و زحمتکش سوریه و آن هم با بمباران وحشیانه روستاها و شهرها و کشتار توده ها بود و نه در مقابل امپریالیسم آمریکا و یا دولت صهیونیستی اسرائیل که در این موارد چشم بر هم می نهادند و خوشحال بودند که سپاه برای آنها انقلاب سوریه را خفه می کند.
در کشورهایی مانند عراق نیز نیروهای نیابتی شان آن کبکبه و دبدبه ی پیشین را ندارند و تنها برای این خوب اند که به ایران آورده شوند و در نمایش های حکومتی شرکت کنند و یا در سرکوب مبارزات خلق ایران به کار گرفته شوند.
در لبنان نیز در گیرودار جنگ غزه ما شاهد ضربات هولناک دولت صهیونیستی اسرائیل به رهبران و کادرهای حزب الله بودیم. آنها که سپاه پاسداران تامین‌کننده ی همه چیزشان است حتی تا زمان انفجارهم‌زمان پیجرها و بی‌سیم ها به برنامه و نقشه ی دولت اسرائیل پی نبردند و همچون ابلهان و هالوها شاهد کشته شدن نزدیک به پنجاه نفر و مجروح شدن بیش از 3000 تا 3400 نفر از نیروهای خود شدند. اکنون نیز حزب الله که از جانب دولت جنایتکار اسرائیل و همچنین دولت لبنان در فشار است ملتمسانه خواهان گنجاندن آتش بس در لبنان به همراه آتش بس میان امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی ولایت فقیه در تفاهم‌نامه‌ها و توافق‌های احتمالی است.
نتیجه ی این شکست ها این بود که «محور مقاومت» تا حدود زیادی از هم پاشید و مرزهای درگیری از سوریه و لبنان و یمن به ایران آمد و امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به کشور ما حمله کردند.
چنین بوده است گذشته جنگ های سپاه و شرکا علیه «استکبار جهانی»!
حال به خود حکومت ولایت فقیه در این دو جنگ نگاه کنیم. در جنگ نخست بسیاری از رهبران حکومت و سران پاسدار کشته شدند و بسیاری از تاسیسات اتمی و نظامی شان ویران شد و در جنگ دوم با وجود فاصله ی شش ماهه و امکان پیشگیری نفوذ نیروهای امنیتی اسرائیل و آمریکا، باز به دلیل ابله بودن سران حکومت، بسیاری دیگر و از جمله ولی فقیه و رهبران سپاه و اطلاعات و شورای عالی امنیت ملی کشته شدند و بسیاری از تاسیسات نظامی و زیرساخت ها نابود گردید. و حال دیگر مساله ویران کردن زیرساخت های انرژی و پل‌ها و غیره در دستور کار امپریالیسم آمریکا قرار گرفته است و چنانچه این ماجراجویی های بی مایه و پر داد و قال ادامه یابد کار به پیاده کردن نیرو از جانب آمریکا در جزایری مانند خارک و یا در نوار جنوبی و اشغال آنها و حتی بسیار بدتر از این ها نیز کشیده خواهد شد.
اما در مقابل سپاه توانسته حملات موشکی ای به کشور اسرائیل صورت دهد و خرابی هایی به بار آورد. تردیدی نیست که حملات موشکی و پهپادی از یک سو هزینه های زیادی به دولت اسرائیل برای پیشگیری از فرود آمدن آنها تحمیل کرد و از سوی دیگر خسارات مالی به بار آورد. اما این ها در مقایسه با آنچه که دولت صهیونیستی اسرائیل به سر سران حکومت و سپاه و اطلاعات و کشور ایران آورد واقعا چیز زیادی نیست.
در مورد آمریکا نیز همین گونه و خسارات وارد شده بسیار کمتر از اسرائیل است.
بی‌شک بستن تنگه ی هرمز و شلیک به کشتی ها و مانع شدن از عبور آنها از تنگه و به این ترتیب بالا رفتن بهای نفت و انرژی و کود و غیره افزایش قیمت ها و تورم را در پی داشت و فشار آن بیش از پیش به روی کارگران و زحمتکشان کشورهای امپریالیستی و زیر سلطه افتاد و به اعتراضات آنها به ویژه در آمریکا و به دولت ترامپ دمید.
با این حال چنانکه در بیانیه های پیشین و نیز در مقالات جداگانه گفته شده است از یک سو وزن این ضربات به هیچ وجه برابر نیست( آنها ایران را تقرببا شخم زدند و سپاه که نمی تواند آمریکا را شخم زند  تنگه را می بندد و یا به پایگاه های آمریکا در منطقه حمله می کند و خسارات ناچیزی در مجموع و در نسبت با خسارات متحمل شده، وارد می کند)، و از سوی دیگر تحمل امپریالیست ها برای حتی اعتراضات گسترده به دلیل استحکام نسبی حکومت های امپریالیستی غربی در حدی غیرقابل مقایسه با حکومت اسلامی است که یک سلسله گردهمایی و راهپیمایی های مردمی بی‌سلاح و در مجموع مسالمت آمیز را با حدود پنجاه هزار کشته و بازداشت ها و اعدام های بی شمار خفه می کند.    
با این همه این گروه های عربده کش اساسا درسی از این همه شکست و ضربه نگرفته اند و به دنبال بازهم بیشتر ضربه و شکست خوردن هستند. شکست هایی که خسارات آنها را به روی دوش های کارگران و کشاورزان و طبقات حقوق بگیر و زحمتکش ایران می گذارند.
این هم نوعی تکرار بی پایان حماقت و بلاهت است. می روی و شکست می خوری و باز هم شعارهای پوچ می دهی و می روی و شکستی دیگر می خوری!  
شرایط کنونی و احتمالات در مورد آینده
روشن است که تحرکات بیشتر در ضربه زدن به کشورهای منطقه که می گویند سپاه تنها پایگاه های نظامی آمریکا را نمی زند بلکه به زیرساخت های کشورها حمله می کند و نیز مسدود کردن راه های مواصلاتی و از جمله تنگه ی باب‌المندب و غیره جز این که جنگ را به گفته ی جنگ‌طلبان حکومتی گسترده تر و عمومی تر کند نتیجه ای نخواهد داشت.  
امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل تا آنجا که می توانند از گسترده تر شدن جنگ جلوگیری می کنند اما این گونه نیست که این امر موجب عقب نشینی آنها شود. برعکس چنانچه ماجراجویی های باندهای جنگ‌طلب حکومت ادامه یابد آنها می توانند هم دولت های منطقه و همچنین عربستان و پاکستان و ترکیه را وارد جنگ کنند و هم کشورهای امپریالیستی اروپای غربی و در صدرشان انگلستان و فرانسه را. چنین جنگی نه تنها به نفع پاسداران و جناح جنگ‌طلب و حکومت نخواهد بود بلکه به احتمال حکومت را به سوی مرگ برده و به پایان خود نزدیک خواهد کرد.          
 اما چرا باند پایداری و دیگر جنگ‌طلبان به روی«انتقام» مانور می دهند و شعار جنگ تا گرفتن انتقام سر می دهند؟ آیا آنها می توانند انتقام رهبر و سران اصلی نظام و این همه پاسدار و بسیجی و این همه خسارت وارد شده را بگیرند؟
پاسخ همچنان که در بالا شرح دادیم خیر است! آنها نه تنها نخواهند توانست انتقامی بگیرند بلکه برعکس چنانکه در همین حملات اخیر امپریالیسم آمریکا دیده می شود وضع برای آنها بدتر شده و ضربات بیشتری خواهند خورد. های و هوی در مورد تنگه ی باب‌المندب احتمالا نشانگر ناامیدی از بازی با برگ تنگه هرمز است که تا کنون از آن استفاده کرده اند.
پس این همه عربده ی انتقام سر دادن برای چیست؟
آنچه به نظر می رسد این است که در حالی که باندهای اصلاح‌طلب حکومتی و قالیبافی ها و باندهای اعتدالی اصولگرا متحد شده اند و این جناح را به گوشه ای رانده اند، جریان جنگ‌طلب بیشتر از این راه و هیاهوی ضد «استکبار»ی و ضدآمریکایی دروغین می تواند قدرت جناح خود را در حکومت حفظ و نگهداری کند و گسترش دهد و نه در حال حاضر در مذاکره و توافق و غیره با امپریالیسم آمریکا.
اگر به همین مدت پیش از برگزاری مراسم دفن خامنه ای و خود مراسم دفن و پس از آن نگاه کنیم این جریان در این دوران بیشتر رو آمده است تا در دوران مذاکرات و تفاهم‌نامه و غیره. در آن مرحله جریان پایداری های و هوی راه انداخته بود که چرا مجلس بسته است. آنها مجلس را می خواستند تا تریبونی برای عربده کشی هاشان داشته باشند و از ان هم بیشتر بتوانند جریان های مذاکره کننده را زیر فشار قرار دهند تا به نظرات آنها گردن گذارند.
این نیز روشن است که تمامی این اقدامات برای حفظ موقعیت اقتصادی و سیاسی در حکومت است و نه برای مثلا انتقام گرفتن و ادامه ی جدال با آمریکا و اسرائیل و کشورهای منطقه. جدال برای پیشروی در منطقه شکست خورده است و تکرار آن بی‌سود و احمقانه است، پس می ماند پیشروی در همین قدرت سیاسی داخلی و به زبان ساده تر در اختیار خود گرفتن قدرت بیشتر در حکومت.
آیا اگر همه ی قدرت سیاسی در دست آنها بود وضع دیگری را رقم نمی زدند؟ آیا پای مذاکره نمی رفتند؟ آیا افشاگری قالیباف در تلویزیون در مورد توافق سال 1402 و روابط و قرارهای دولت رئیسی( که پایداری ها با آن همراه بودند) با آمریکایی ها برای خرید غلات و گندم از آمریکا با پول های بلوکه شده در کره جنوبی از طریق بانک های قطر که سران پایداری چی تلویزیون قطع اش کردند تهمت بود؟ آیا پیش از آن روابط مکرر دولت احمدی نژاد با آمریکایی ها در عمان دروغ بود؟
از سوی دیگر در این مشکل بتوان تردید کرد که بخشی از این باندهای به امپریالیسم روسیه وابسته و یا سمپاتی دارند و امپریالیسم روسیه همواره یک مانع مهم در راه هر گونه سازش حکومت با امپریالیست های غربی بوده است. حال نیز بعید نیست که روسیه نقش مهمی در تشویق حملات به کشتی ها داشته باشد.
وضع توده ها و مبارزات آنها
جنگ‌طلبان پشیزی ارزش برای توده ها و مشکلات شان قائل نیستند: «اگر ما نباشیم یا به بیان دیگر اگر ما همه ی قدرت سیاسی و یا بخش بزرگ آن را نداشته باشیم همان بهتر که ایران هم نباشد»! این شعار مرکزی همه ی این دارودسته ها است.
دود خساراتی که حملات امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به بار آورده اند در درجه نخست و بیش از همه در چشم توده ها می رود. بهای آن را باید توده ها و در راس شان طبقه ی کارگر و کشاورزان و دیگر توده های زحمتکش بپردازند. پیش از جنگ بحران و تورم و گرانی بیداد می کرد و اکنون جنگ نیز افزوده شده و زندگی را بر مردم به حد جانفرسایی تنگ کرده است.  
این وضعی است که دیر یا زود به مبارزات توده ها پا می دهد و پا هم داده است. جدا از اعتراضات کارگران و زحمتکشان نخستین طلایه ی جدی این مبارزات در دوران جنگ از اعتصاب راننده گان تاکسی پیداست. آنها به اعتصاب دست زده و خواسته های خود را که بیشترشان پیرامون فشارهای معیشتی است طرح کرده اند.
اما حکومت چه می کند؟ به راننده گان زحمتکش یورش می آورد و آنها را کتک می زند و پراکنده می سازد.
طبقه ی کارگر و خلق ما خواهان برقراری صلح است. صلح را جز از طریق مبارزه نمی توان به این حکومت و به ویژه به جناح های جنگ‌طلب آن تحمیل کرد.
طبقه کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش خلق ما نیاز به مبارزات بیشتری در راه تحمیل صلح به حکومت دارند. همه باید در این مبارزات متحد باشند و از یکدیگر پشتیبانی کنند. این مبارزات باید سیاسی باشد و باید شعارها پیرامون «ما جنگ نمی خواهیم» و« پایان دادن به جنگ» باشد.
جز این باشد، سکوت و تحمل و صبر کردن و منتظر شدن باشد، این دارودسته های دزد و جنایتکار و ابله با هیاهو و جاروجنجال هایشان درباره ی «انتقام» و تهی و بی پشتوانه بودن چنین شعارهایی، از کشور چیزی باقی نخواهند گذاشت و آن را به نابودی خواهند کشاند. 

 گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

26 تیر 1405

 

Monday, July 13, 2026

نقد ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم نامه(3- بخش پایانی)

 

 

«همه ی راه ها به روم می رسد»!؟ 

« تحمیل یک تفاهم نامه‌ی خفت‌بار»از جانب حکومت ولایت فقیه به آمریکا

در بخش ب با نام« تفاهم نامه و تاثیرات آن بر صف بندی های قدرت در ایران» در پاره 2 آمده است:

«حاکمیت اسلامی با اعتماد به نفس به دست آورده از مقاومت در برابر دو قدرت اتمی، با پیروزی در تحمیل یک تفاهم نامه خفت بار برای آمریکا و با تلاش برای گسترش پایه حمایتی خود، با قدرت بیشتری در برابر مخالفان سیاسی داخلی و خارجی روبرو خواهد شد.»(«ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر): ایران پس از جنگ، بر بستر مذاکرات میان ایران و آمریکا» تیرماه 1405»)

 و در ادامه در بند سوم:

«در شرایط کنونی از سوی مردم نیز با وضعیت جدیدی روبرو هستیم. بخشی از مردم با شکست “رویافروشی”های جریانات راست برای سرنگونی ضربتی جمهوری اسلامی که حتی با حمایت گسترده دو قدرت اتمی به سرانجام نرسیده، دچار سرخوردگی و یاس شده اند. بر این پایه اکنون وزن نیروها و آن بخش از مردم که برای تغییرات مدنی و کم هزینه انرژی خواهند گذاشت، روز به روز گسترده تر خواهد شد.»)برجسته کردن از ماست)

 چنان که دیده می‌شود هیئت اجرایی بر آن است که حکومت اسلامی توانسته مقابل «دو قدرت اتمی» مقاومت کند( لابد این دو قدرت اتمی از بمب های اتمی شان هم استفاده کردند و نتوانستند مقاومت حکومت ولایت فقیه را در هم شکنند!؟ اگر چنین نیست اشاره به «دو قدرت اتمی» چه ارزشی دارد پاکستان هم اتمی است کره شمالی هم اتمی است!) و یک«تفاهم نامه خفت‌بار» را به این دو قدرت اتمی تحمیل کند.

خوب! اگر این تفاهم‌نامه  برای آمریکا «خفت‌بار» است و یک «پیروزی» برای حکومت اسلامی به شمار می آید پس این همه های و هوی داخلی در مخالفت با این تفاهم‌نامه برای چیست؟ این همه شعار علیه قالیباف و عراقچی و پزشکیان و کلا مذاکره کننده گان برای چیست؟ و این حمله به آنها برای لت و پار کردن شان برای چیست؟

آیا بهتر نیست که هیئت اجرایی در مقام دفاع از این تفاهم‌نامه و توضیح خفت بار بودن آن برای آمریکای اتمی وارد گود شود و به این جریان های «حزب اللهی» و «ارزشی» و گروه هایی مانند پایداری ها و باندهایی که خواهان جنگ هستند توضیح دهد که آنها پیروزی به دست آورده اند؟! و لازم نیست که همان گونه که در مورد جنگ با عراق می گفتند «راه قدس از کربلا می گذرد» و لقمه ی بزرگ تر از دهان شان برمی داشتند حال دوباره آن اشتباه را تکرار کرده و بگویند که «راه قدس از تنگه ی هرمز و کشورهای کویت و بحرین و اردن و امارات و عمان و قطر می گذرد»!؟

هیئت اجرایی می گوید حاکمیت اسلامی از این مقاومت خود در مقابل دو قدرت اتمی «اعتماد به نفس به دست آورده است». اگر به راستی چنین است پس این همه اوج گیری تضادهای درونی شان(همین ارزیابی، بخش ب ـ تفاهم نامه و تاثیرات آن بر صف بندی های قدرت در ایران شماره 1) برای چیست؟ پس این حمله کردن به کشتی های تجاری و نفتی و در عین حال به گردن نگرفتن آن به وسیله ی حکومت و سپس انداختن آن به گردن «گروه های خودسر» در سپاه برای چیست؟

هیئت اجرایی بر آن است که با این اعتماد به نفسی که حکومت ولایت فقیه به دست آورده است و با تلاش برای«گسترش پایه ی حمایتی» اش «با قدرت بیشتری در برابر مخالفان سیاسی داخلی و خارجی روبرو خواهد شد». با این تفاصیل باید طبقه ی کارگر و دیگر طبقات مردمی رو به دیوار بایستند، زیرا حکومت با قدرت بیشتری آن ها را سرکوب خواهد کرد و آنها نخواهند توانست در مقابل آن ایستاده گی کنند!

مردمی «سرخورده و دچار یاس» و مبارزه ی مسالمت آمیز هیئت اجرایی

با این حال هیئت اجرایی ها آن قدر «زیرک» هستند که راه را برای مخالفت توده ها با این حکومت پیروزمند و استحکام یافته باز گذارند. اما چگونه؟

حکومت با پیروزی در تحمیل یک تفاهم نامه ی خفت بار به آمریکا اعتماد به نفس به دست آورده است و در نتیجه در مقابل مخالفان سیاسی خود یعنی توده های مردم( ما کاری به مخالفان مرتجع این حکومت مانند سلطنت طلبان نداریم) با «قدرت بیشتری روبرو خواهد شد». یعنی انها را محکم تر و شدیدتر از پیش( لابد از 18 و 19 دی ماه) سرکوب خواهد کرد. آگاهی از این که حکومت سرنگون نشده و شکست نخورده «بخشی از مردم» را «دچار سرخوردگی و یاس» کرده است. این ها متوجه شده اند که «سرنگونی ضربتی جمهوری اسلامی» ممکن نیست( زیرا دو قدرت اتمی نتوانستند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و تازه این حکومت اسلامی یک تفاهم نامه ی خفت بار هم را به آنها تحمیل کرده است!). پس حالا از این پس «وزن» آن نیروهایی که می گفتند دنبال سرنگونی حکومت نباشید و تنها دنبال «تغییرات مدنی و کم هزینه» باشید و برای آن« انرژی» بگذارید «روز به روز گسترده تر خواهد شد».

این همه آیه و حدیث آوردن برای این که این نظر جا انداخته شود که تغییر انقلابی ممکن نیست. حکومت اسلامی بسیار قوی است و نمی توان آن را سرنگون کرد( هیئت اجرایی این نظر نادرست را به مخالفان سیاسی انقلابی داخلی نسبت می دهد که می خواهند «از طریق ضربتی حکومت را سرنگون کنند»! در این مورد در مباحث پیشین صحبت کرده ایم)؛ بیایید و همگی اصلاح طلب شوید!

هیئت اجرایی این نظر خود را به اشکال گوناگون تکرار می کند:    

«از سوی دیگر میزان فشار اقتصادی بر مردم و حد تحمل آنها در جریان دو جنگ و سیاست های ورشکسته اقتصادی و غارتگرانه حکومتی، تا حد زیادی انرژی مبارزاتی مردم را به تحلیل برده است. از این رو میزان تحمل مردم نسبت به گذشته به میزان زیادی کاهش یافته...». به عبارت دیگر و به دلایلی که هیئت اجرایی ردیف می کند، مردم دیگر حال و انرژی مبارزه با حکومت را نخواهند داشت!

و این بی انرژی مبارزاتی شدن مردم چه شرایطی به وجود خواهد آورد؟

« اما از آن سو حاکمیت با پایداری در برابر تجاوز و به احتمال زیاد با دستاوردهای اقتصادی به دنبال مذاکرات با امریکا می تواند از فشار اقتصادی بر مردم اندکی بکاهد

به این ترتیب حاکمیت می تواند از نتایج پیروزی خود برابر آمریکا و اسرائیل بهره مند گردد و از آن  برای کاهش فشار اقتصادی به مردم استفاده کند.

 نتیجه ی این امر چه خواهد بود؟

 «در چنین وضعیتی می توان امیدوار بود با جنبش های اجتماعی رشد یابنده ای روبرو باشیم که اساسآ بر نافرمانی مدنی و دیگر تاکتیک های کم هزینه و مبارزات مسسالمت آمیز در همه زمینه ها حاکمیت را به عقب نشینی های جدی تری وادار کنند.

آری« تمامی راه ها به روم ختم می شود»! اگر از آسمان تگرگ ببارد، اگر صاعقه فرود آید و غرش رعد در آسمان پیچد، اگر آتشفشان دهان بگشاید، زلزله شود و سیل راه بیفتد و خلاصه زمین و زمان تکان بخورد، نتیجه یک سان خواهد بود: در هر حال با « جنبش های اجتماعی رشد یابنده ای روبرو خواهیم بود که بر نافرمانی مدنی و دیگر تاکتیک های کم هزینه و مبارزات مسالمت آمیز» متکی است!

این همه صغری و کبری چیدن ها برای این نتیجه ی«زیبا»ی هیئت اجرایی راه کارگری ها؟هیچ دور از ذهن نیست که خود هیئت اجرایی به این ردیف کردن های «شکست دو قدرت اتمی» در سرنگونی حکومت اسلامی و «پیروزی» این حکومت در « تحمیل یک تفاهم نامه ی خفت بار به آمریکا» چندان باوری نداشته باشند و این همه را ردیف می کنند و به ویژه قدرت حکومت اسلامی را بزرگنمایی می کنند تا به این نتیجه ی «درخشان» برسند:

«تاکتیک های کم هزینه»!

«مبارزات مسالمت آمیز» زیبای مردم!

( به دلیل علاقه ی وافر هیئت اجرایی به واژه ی«زیبا» و چپ و راست به کاربردن آن در «ارزیابی» هاشان، ما نیز از کاربرد آن برایشان دریغ نکرده و امیدواریم رضایت خاطر ایشان را فراهم کرده باشیم.)

این حضرات گمان می کنند یک نیروی پیشرو کمونیست دنباله روی جنبش مردم است.

در تصور این رویزیونیست های پر مدعا، فعالیت انقلابی کمونیستی و نقش این فعالیت در دگرگون کردن اوضاع نمی گنجد!

اگر آنچه که هیئت اجرایی می گوید بپذیریم، یعنی بپذیریم«بخش هایی از مردم دچار یاس و بی انرژی» شده اند آن گاه وظیفه ی یک نیروی انقلابی کمونیستی پیشرو تغییر برخی تاکتیک ها در مورد این بخش از توده هاست و نه تغییر تاکتیک در مورد کل جنبش توده ها.

و باز حتی اگر اکثریت توده ها( طبقه ی کارگر، کشاورزان و دیگر توده ها و طبقات زحمتکش و انقلابی یا مترقی) در مقطعی خاص از مبارزه و زمانی که فشارهای زیادی و از همه سو به آنها وارد شده باشد و بنابراین به دلیل ضربات وارد شده به آنها و شکست ها و یا فقدان چشم انداز روشن در آینده ی نزدیک زمانی که امیدشان به تحول زیاد بود و نشد دچار یاس و ناامیدی و فقدان انرژی برای پیشبرد مبارزه در آن مقطع گردند باز هم یک نیروی انقلابی کمونیستی باید تغییر تاکتیک دهد و در بدترین شرایط و حالت تاکتیک تهاجمی را به تاکتیک دفاعی و پیشروی را به عقب نشینی تبدیل کند، اما نباید تغییر استراتژی یعنی برنامه ی سرنگون کردن حکومت و برقراری یک جایگزین انقلابی( جمهوری دموکراتیک انقلابی به رهبری طبقه ی کارگر) را بدهد.   

بی شک یک نیروی انقلابی کمونیست زمانی که توده ها مایل به پیشروی نباشند آنها را مجبور به پیشروی نمی کند بلکه منتظر می ایستد و تلاش می کند تا از شرایط به نفع آگاهی بخشیدن و ترویج و تبلیغ انقلاب استفاده کند. شرایط را برای تجدید قوای آنها فراهم سازد. به آنها برای امیدوار شدن و انرژی یافتن برای ادامه ی مبارزات سهمگین آینده یاری کند و نه این که شرایط را بپذیرد و در مقابل آن سر فرود آورد و استراتژی کل مبارزه را تغییر دهد.

اما هیئت اجرایی ها استراتژِی تغییر ناپذیر خودشان یعنی «به عقب نشینی وادار کردن حکومت» را دارند. تاکتیک آنها برای این به عقب نشینی وادار کردن هم همان اقدامات «مسالمت آمیز» است.

با این تفاصیل چه اهمیتی دارد که توده ها در چه وضعی هستند. مایوس و یا امیدوار، بی انرژی یا دارای انرژی و سرخورده و یا پرشور و آماده برای مبارزه. در هر حال استراتژی همان و تاکتیک نیز همان است.

هرمز دامان

نیمه ی دوم تیرماه 1405

 

Saturday, July 11, 2026

معرکه گیری حکومت در دفن خامنه ای جنایتکار

 


این که حکومت ولایت فقیه یک حکومت پر های و هوی و هوچی و عاشق توپ در کردن و سر وصد به‌ پا کردن های بی مایه و تهی برای داخل و بیرون کشور است برای اکثریت مردم ایران آشکار است. همین است که از همان آغاز راه انداختن معرکه ی به قول مردم «جنازه گردانی»(و یا تابوت گردانی) آن را به سخره گرفتند و در مورد هر لحظه اش جوکی ساختند.

اگر به راستی چنین قدر قدرت اید که می توانید تابوتی را یک هفته بگردانید و مردمی را به پای آن بسیج کنید چرا نتوانستید از رهبرتان و از این همه سران نظامی و سیاسی کشته شده حفاظت کنید؟

به راستی این همه هزینه و این همه تبلیغ و این همه جار و جنجال برای چیست؟ این تفاله های متعفن می خواهند چه چیز را ثابت کنند؟

این که مردم ایران خامنه‌ای را«بزرگ» می دارند؟

ولی بیشتر توده ها می دانند که اکثریت شان مخالف سرسخت خامنه ای بوده و وی را مسئول اصلی تمامی جنایت ها و تمامی بدبختی ها و فقر و مسکنت کنونی و تمامی عقب مانده گی‌هایی دانسته که وی برای آنها و جامعه به بار آورده است. شعارهای «خامنه ای ضحاک، می کشیمت زیر خاک» و  «مرگ بر خامنه ای»( ما از فحش هایی که در راهپیمایی ها به خامنه ای داده شد صرف نظر می کنیم!) که گروه های بزرگی از توده ها علیه خامنه ای دادند را کمتر کسی از یاد برده است و مشکل که از یاد ببرد.

 این شعارها به پسر متقلب و جانی اش مجتبی نیز کشیده شد چندان که از همان آغاز که مردم بوی جانشین شدن او را به جای پدر ریاکارش حس کردند شعار دادند که« مجتبی بمیری، رهبری را نبینی!»( حال روشن نیست که اگر زنده باشد چه پاره ای از بدن اش سالم باقی مانده!)

زمانی که خامنه ای کشته شد جز همین حکومتیان( آن هم نه همه شان) کمتر کسی برای مرگ وی ناراحت شد و برعکس بسیاری از توده ها خوشحال هم شدند و شادی هم کردند و برخی برای این شادی ها بهایی سنگین هم دادند.

این ها علیرغم این است که بخش هایی از مردم را به اشکال گوناگون مجبور می کنند به این جنازه گردانی بپیوندند و اگر نپیوندند چنین و چنان می کنند و نیز علیرغم این است که ممکن است برخی از همین مردم مخالف برای کنجکاوی و یا حتی برای لقمه ای نان به جنازه گردانی پیوسته باشند و این سان توانسته باشند جمعیتی را پای تابوت بکشانند.

آیا حالا که پس از یک هفته این جنازه گردانی به پایان رسید توده ها موافق خامنه ای و پسرش و حکومت هستند یا شده اند و از این پس حکومت از جانب آنها ایمن خواهد بود؟

 خیر! وقتی که مردمی( و ما بیشتر آنها را می گوییم) که در این مراسم بی مایه شرکت کرده اند به خانه باز می گردند با تمامی نتایج اقدامات خامنه ای در سی و هفت سال حکومت اش روبرو هستند چگونه می توانند با وی موافق باشند! مرگ خامنه ای یک روز بود و جنازه گردانی نیز چند روز، اما نتایج حکومت وی و تجلی اش در همه ی آنات زندگی توده ها جاری است: در فقر و نداری شان، در یخچال های خالی شان، در این که مجبورند این روزها حتی میوه را دانه ای بخرند و یا این که با سری پایین و چهره ای شرمزده آن را قرضی طلب کنند! این که مجبورند بیش از حد کار کنند( اگر که داشته باشند و یا پیدا کنند!) و نیز هر هفته با گورهای دست جمعی فرزندان و بستگان شان روبرو گردند و حق اعتراضی هم نداشته باشند! پیش از این توده ها می گفتند که «خمینی قبرستان ها را آباد کرد» حالا خامنه ای نیز کنار وی قرار گرفته است. «وی نیز آباد کرد اما گورستان ها را» و آن هم با خون فرزندان توده ها!

کشتارهای 18 و 19 دی یکی از آخرین مقابله های وی با جنبش توده ها بود و توده های مردم ایران هرگز این روز و کشتار خامنه ای و نوچه های سپاهی و بسیجی اش را فراموش نخواهند کرد.

 توده ها حتی اگر اندکی با خامنه ای موافق بودند آن گونه در تمامی انتخابات ریاست جمهوری و یا مجلس به کسانی که انتخاب وی نبودند رای نمی دادند.( به جز دوره ی نخست احمدی نژاد که آن هم به دلیل مخالفت با رفسنجانی بود و نه موافقت با خامنه ای).

 اگر واقعا مردم با خامنه ای موافق بودند آن گونه که حکومت می خواهد در این جنازه گردانی نشان دهد، چرا خامنه ای حاضر نشد رفراندوم قانون اساسی برگزار کند و مردم را «ناتوان از تحلیل و انتخاب» خواند؟

حال چگونه می توان شرکت مردمی را که بسیاری شان بر مبنای وظیفه( نیروهای معمولی ارتش و سپاه و دیگر ارگان های نظامی و اداری حکومتی) و یا با تهدید و ارعاب که ممکن است شغل‌شان را از دست بدهند، در این مراسم شرکت کردند، به پای هواداری آنها از خامنه ای و حکومت گذاشت؟

 با این احوال می خواهند برای مردم یک «امام مقدس» دیگر بتراشند و وی را می برند و در کنار امام هشتم شیعیان جای می دهند تا در کنار وی نامی بیابد!

این نیز دیر نمی پاید و زود دود می شود و به هوا می رود! با بزرگ کردن خامنه ای و با تقدسی دروغین بخشیدن به یک مال اندوز حقیر و خودپرست و جانی، وضع دین بدتر از اینی که هست خواهد شد.

همان گونه که این سال ها توده ها گفته اند و می گویند که«خوب! لابد امامان هم مانند همین ها بودند» و از مسجد و دین و مذهب گریزان شدند از این پس نیز بیشتر چنین خواهند شد.

آیا می خواهند مثلا به آمریکا و کشورهای دیگر نشان دهند که پایه ی توده ای دارند و مردم برای خامنه ای سنگ تمام گذاشتند و مثلا این ها منجر به این شود که آمریکا دیگر به حکومت اسلامی حمله نکند؟

این نیز بی نتیجه است. حکومت اسلامی پیش آمریکا پشه ای هم نیست. و تازه آنها خودشان خیلی بهتر از این های و هوی کننده گان، این گونه بازی ها و توپ در کردن ها را می شناسند و اصلا خودشان استاد این کارها هستند. شکی نیست که جشن های دوهزار پانصد ساله شاه سابق نیز بدون اجازه ی آنها صورت نگرفت و جز این که بخواهند نشان دهند که حکومت سلطنتی دارای ریشه و قدرت و ابهت است و مردم هم موافق آن هستند دلیل دیگری نداشت.

آیا می خواهند به کشورهای منطقه نشان دهند که قدرتی هستند؟

اینها نیز برای دولت های مرتجع منطقه اهمیت ندارد. اگر اهمیت داشت و اگر خامنه ای و حکومت اش برایشان مهم بود روسای کشورهاشان را برای مراسم می فرستادند و نه مقامات درجه دو و سه و چهارشان را!

تازه این شیوه ی روبرو شدن با مهمان که بیایی و برای هر گروه آیه ای با مناسبت و معنایی معین بگذاری و وی را از جایی پایین کشی و یا بالا ببری شیوه ای پلید بیش نیست!

 خودت را که جایگاهی نیز نداری«داور کل» پنداشته و دیگران را و آن هم مهمان‌ات را که برای مراسم عزا به احترام تو و رهبر مرده ی تو آمده است داوری و آن هم به این شیوه ی کثیف کرده ای! همان حسن خمینی که با بسیاری از کارهای جنایتکارانه و کثیف این حکومت همکاری هم کرده، خوب کرد که زمانی که فهمید آیه چرا گذاشته شده مراسم را ترک کرد! آیا این موجودات ریاکار و خودبزرگ بین نمی دانند که یکی از دلایل کناره نشین شدن حسن خمینی همین خامنه ای بوده است؟ آیا همین خامنه ای نبود که مانع شرکت حسن خمینی در انتخابات خبرگان( 1395 با رد شدن صلاحیت به وسیله ی شورای نگهبان) و انتخابات ریاست جمهوری 1400( به طور مستقیم و به وسیله ی خودش) شد؟

 شد؟

آیا می خواهند دل پایه های اجتماعی شان یعنی همان چند درصد را به همراه حزب اللهی ها و ارزشی ها راضی کنند که مراسمی باشکوه برای رهبرشان گرفته اند و به این طریق این پایه ها را نگه داشته و برای تهاجم های بعدی علیه جنبش توده ها از آنها استفاده کنند؟

این شاید تا حدودی بتواند نتیجه داشته باشد. زیرا بالاخره این ها هستند که می توانند برای این حکومت مردم را سلاخی کنند و آن را سرپا نگه دارند!

با این حال پشتیبانی این ها از حکومت نیز با این شدت مخالفتی که از جانب توده ها با حکومت شده و خواهد شد و با این وضعی که حکومت برای مردم درست کرده چندان قابل اعتماد و اتکا نیست. این گروه ها پنج سال پیش و پیش از خیزش«زن، زندگی، آزادی » و به ویژه کشتار خونین دی ماه 1404بیشتر از اکنون بودند و چند سال دیگر بسی کمتر از اکنون. همان گونه که شاه توانست پایه ی اجتماعی خود را در سال پایانی حکومت اش و گسترش و اوج گیری انقلاب حفظ کند این حکومت که بوی تعفن اش از حکومت شاه نیز بیشتر است خواهد توانست!

و بالاخر آیا می خواهند نشان دهند که قدرت شان همچنان پابرجاست و پابرجا خواهد بود و نه از داخل با انقلاب تهدید شدنی است و نه با تهاجم از جانب کشورهای خارجی و کشتار رهبران اصلی شان؟

این بی تردید مهم ترین دلیل این جنازه گردانی آن هم پس از سرکوب خونین دی ماه 1404 و این تهاجم امپریالیسم آمریکا و دولت جانی اسرائیل است. می خواهند خودی نشان دهند و بگویند ما هنوز هستیم حتی زمانی که رهبرمان را کشتید و بسیار از سران نیروهای نظامی وسیاسی کشور را کشتید و تاسیسات نظامی ما را نابود کردید!

این همه شعار در مورد «انتقام»( «سخت» اش را دیگر کمتر می گویند!) و ترور ترامپ و این خط و نشان کشیدن برای عاملین مذاکرات با آمریکا و حمله به پزشکیان و عراقچی و غیره در همین چارچوب است. شاید این مهم ترین وجه این جنازه گردانی باشد.

با این حال این نشان دادن بیرونی پر زرق و برق و پرهیاهو در مقابل درونی تهی شده و کم جان است. حقیقت این است که این حکومت پس از ضربات وارده بسیار ضعیف شده و می خواهد با این تبلیغات خود را درست مقابل آن چیزی نشان دهد که به واقع هست. قرق خیابان ها در طول جنگ و عربده کشیدن های نیروهای بسیج و سپاه، راه انداختن ایست بازرسی ها و گشت های خیابانی با اسلحه های سنگین تنها پرده ای بود برای پوشاندن درونی ضعیف شده و ناتوان و کم رمق. وحشت زده از تهاجم توده های مردم که به خون حکومتیان تشنه بودند و نیز با این امید که شاید این ها بتواند جلوی تهاجم بیشتر نیروهای مهاجم امپریالیستی و صهیونیستی را بگیرد.

این هیاهو بیشتر برای پوشاندن است نه برای نشان دادن!

حکومت ولایت فقیه یک نیروی بالنده نیست بلکه نیرویی میرنده است. این ها از تاریخ عقب اند و آمدن شان برای نابودی گسترده تر و ژرف ترشان است.

 م- دامون

تیرماه 1405

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی پانزدهم)

 

 

 تداوم مذاکره و جنگ 

در حالی که آمریکا و حکومت ولایت فقیه بر سر آتش بس توافق کرده و تفاهم نامه ای را امضا کرده بودند دوباره با شلیک سپاه پاسداران به دو کشتی تجاری عربستان سعودی و همچنین یک کشتی قطری که قصد عبور از تنگه‌ی هرمز را داشت و زدن خسارت به آن ها، آمریکا نیز حملات خود به ایران به ویژه نوار جنوبی را از سر گرفت. طبق گفته‌ی ترامپ و مقامات آمریکا در این حملات خسارات زیادی به تجهیزات و تاسیسات نظامی حکومت در این مناطق وارد شد. جز این اعلام شده است که در این حملات تعدادی از نیروهای نظامی و همچنین مردم کشته و زخمی شده اند.( طبق گزارش وزارت بهداشت 17 نفر کشته و 150 نفر زخمی.) 

دو جنبه ی جنگ و مذاکرات در تکامل اوضاع

به نظر می‌رسد که پس از جنگ دوم 39 روزه‌ی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل علیه حکومت مرتجع ولایت فقیه (و در اصل علیه انقلاب در حال نضج و رشد توده های مردم) و برقراری نخستین آتش بس، ما شاهد یک روند دوگانه هستیم.

 رد و بدل کردن پیام، مذاکره، نگارش تفاهم‌نامه و توافق های ریز و درشت یک جنبه ی روند است و تهدیدهای کلامی و حملات نظامی به یکدیگر جنبه ی دیگر آن.  

در مورد جنگ نیز حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به مراکز و تاسیسات نظامی و همچنین زیرساخت ها یک سو و شلیک موشک و پهپاد به پایگاه های آمریکا در کشورهایی مانند کویت، بحرین، قطر و اردن و تداوم بستن تنگه‌ی هرمز و گاه به گاه شلیک به کشتی های تجاری و حامل نفت از سوی حکومت اسلامی، سوی دیگر روند جنگ می‌باشند.

بروز هر کدام از این دو جهت و عمده شدن آن در هر برهه ای دلایل خاص خود را دارد. بخشا به عدم رعایت مواد تفاهم نامه مربوط است و حد نگه نداشتن یکی از دو سو و زیرپا گذاشتن آتش بس، و بخشا نیز به تحولات داخلی و رد شدن از تفاهم‌نامه و یا توافقات صورت گرفته می‌باشد.

درگیری‌ها کنونی بین آمریکا و اسرائیل از یک سو و حکومت اسلامی را از سوی دیگر جز در این چارچوب کلی به گونه ای دیگر نمی توان تفسیر کرد.

 این که این حرکت متضاد و چرخشی و متناوب تا چه زمانی تداوم می یابد و بالاخره توافقی صورت خواهد گرفت و یا اینکه جنگ وارد مراحل شدیدتری خواهد شد، از یک سو بستگی به شرایط داخلی حکومت ولایت فقیه، جنگ باندها و جناح های در قدرت، وضع جنبش و مبارزات توده ای و وزن نیروهای سیاسی مخالف انقلابی و مترقی در عرصه ی سیاسی ایران و از سوی دیگر به آستان تحمل امپریالیسم آمریکا و همچنین امپریالیست های اروپای غربی در مورد خسارات بسته بودن تنگه ی هرمز و شلیک به کشتی های تجاری و نفتی، ضربه به کشورهای عرب منطقه و همچنین تداوم بحران نفت و انرژی و تورم و گرانی در کشورهای امپریالیستی و کشورهای زیرسلطه دارد.

دلایل حملات اخیر ایران به کشتی های تجاری و نفتکش قطری

در مورد درگیری اخیر دلایل یا علل ویژه ی که از جانب حکومت اسلامی پیش کشیده می شود بیشتر به عدم رعایت تسلط ایران بر تنگه ی هرمز بر می گردد. حمله به دو کشتی تجاری و همچنین شلیک به کشتی قطری به دلیل حمل « گاز طبیعی مایع» و نیز « بی توجهی به هشدارهای امنیتی» توضیح داده و توجیه می شود.

این موضع و اقدام حکومت که پس از امضای تفاهم‌نامه کمی غریب به نظر می رسد را می توان نتیجه ی دو وضع اتحاد کلی حکومت و یا شدت گرفتن تضادها بین باندهای موافق و یا مخالف مذاکره دانست:

یک - امکان وحدت کلی حکومت در این حملات

یکم: می تواند نشانگر یک اتحاد کلی درون حکومت بین تمامی جناح ها و باندها باشد با این دیدگاه که تا آنجا که ممکن است برگ تنگه ی هرمز را در دستان خود نگه دارند و افزون بر آن اگر بتوانند دریافت حق عبور را به هر عنوانی کسب کرده و یک منبع درآمدی برای خود جور کنند.

همچنین از این دیدگاه حفظ یک جدال با آمریکا در کنار مذاکرات می تواند به ایجاد یک فضای داخلی مثبت به نفع مذاکرات کمک کند و به این شکل گفته شود ما هم حاضریم پای مذاکره بیاییم و هم از نظرات خود در مورد تنگه ی هرمز و دیگر مسائل عقب نشینی نمی کنیم و این گونه به حکومت اسلامی یاری کند تا بتواند در مذاکرات امتیازهای بیشتری بگیرد و در عین حال تمامی مخالفت های داخلی را کنترل کرده و پایه های اجتماعی حکومت( دارودسته های حزب اللهی و ارزشی) را راضی کند و بالاخره در مقابل توده ی مردم و مبارزات آنها دست‌اش را پر نگه دارد و به اصطلاح جنبش مردم را مقابل خود مهاجم و شیر نکند.

دو-  امکان بروز این حملات در نتیجه ی تضادهای درونی حکومت

 دوم: می تواند نتیجه ی تضادهای شدید درون حکومت و باندها و جناح های آن باشد.

نگاهی به تضادهای درون قدرت حاکم نشان می دهد که بخش هایی از طبقه ی حاکم نمی خواهند پای تفاهم‌نامه بروند و بیشتر مایل‌اند که جنگ را اما کجدار و مریز ادامه دهند.  

در واقع همین یک هفته یعنی زمانی که حکومت با های‌وهوی فراوان و گوش کر‌ کن خود مراسم به گفته‌ی خودشان تاریخی دفن خامنه ای را برگزار کرد فرصتی شد برای بروز آشکارتر و شدیدتر برخوردهای درونی باندهای قدرت در حکومت ولایت فقیه.

در حاشیه ی این مراسم از جانب گروهی شعارهای فراوانی علیه آمریکا و اسرائیل و تفاهم نامه و نیز مذاکره کننده گان به ویژه قالیباف و پزشکیان و عراقچی داده شد. جدا از شعارها، در این مراسم گروه مورد بحث به پزشکیان و عراقی نیز حمله کردند. بانی و باعث اصلی این شعارها و حملات بیشتر جبهه ی پایداری و برخی باندهای همسو بوده‌اند.

در مورد این باندها باید گفت که به نظر نمی رسد که منسوب کردن این باندها به گروهی که از تحریم ها سود می برند و بنابراین خواهان رفع آنها و برقراری رابطه ی اقتصادی و سیاسی با کشورهای امپریالیستی غرب نیستند خیلی قانع کننده باشد. در واقع بیشتر باندهای حاکم به ویژه در سپاه و بنیادهای اقتصادی زیر نظر ولی فقیه تلاش می کنند هم راه هایی برای دور زدن تحریم ها پیدا کنند و هم از تحریم ها در داخل سود برند. امر سود بردن یا «کاسبان تحریم» نمی تواند تنها یک باند را که عمدتا هم باند پایداری مورد نظر است در بر می گیرد و دیگر باندهای حاکم( در اینجا بیشتر جناح های اصول گرا در نظر است تا اصلاح طلبان حکومتی که نظر کاسبان تحریم بیشتر منسوب به آنهاست) نظاره گر آنها باشند. همه ی این باندها و جناح ها تلاش کرده و می کنند که از تحریم ها سود برند و هیچ کدام نمی ایستد و نگاه کند و این سود بری و چاپیدن توده های مردم را تقدیم یک باند کند.

 به هر حال در خصوص وضع دوم می توان گفت که این درگیری ها از سوی باند پایداری ها و دیگر باندهای همسو با آنها در سپاه و دیگر ارکان قدرت به وجود می آید و پیگیری می شود برای این که روند مذاکرات و توافق به نفع نظر جریان هایی مانند پایداری ها تقویت شود.

 در عین حال این باندها می توانند آن بخش از تبلیغات ایدئولوژیک حکومت ولایت فقیه را که جنبه ی ضد غربی دارد نماینده گی کنند و بنابراین با این اقدامات خود پایه های خود را که چنان که در انتخابات مجلس دیدیم بسیار ناچیزند با توجه به وضع کنونی گسترش دهند و در آینده بتوانند جای پایی قوی تر از حال در میان جناح های حکومت بیابند.( خواه در سازش با آمریکا و خواه در مقابله با آن و با گرایش به روسیه و چین.)

دخالت های روسیه و چین از طریق باندهای داخلی منسوب به آنها

جنبه ی دیگری که مکمل صحبت در مورد تضادهای درونی هیئت حاکمه است، نقش باندهای وابسته به امپریالیسم روسیه و چین می باشد. این نیز بیشتر در مورد مواضع پایداری ها صدق می کند که هسته ی به اصطلاح ضدغربی حاکمیت را تشکیل می دهند، خواه با برنامه، باندهای وابسته به این دو دولت باشند و خواه  ناچار باشند به آنها پناه ببرند. در چنین صورتی این باندها جز آلت دست این دو دولت در تضادهاشان با امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های اروپای غربی چیز دیگری نیستند.

نگاهی به قدرت دو سوی جنگ

نگاهی به قدرت دو سوی این جنگ نشان می دهد که قدرت اقتصادی و نظامی حکومت ولایت فقیه در مقابل قدرت امپریالیسم آمریکا ناچیز است و دیر یا زود و در نهایت و تا آنجا که این حکومت برجاست  و در کل این حکومت اسلامی است که ناچار است شرایط امپریالیسم آمریکا را بپذیرد و نه آمریکا شرایط حکومت اسلامی را.

از این رو به نظر می رسد که خط اصلی حاکم شده بر بیشتر جناح ها همانا خط تداوم مذاکرات و سازش با آمریکاست و نه جنگ. تداوم جنگ برای حکومت ولایت فقیه بسیار خطرناک است و این امکان هست که بقای آن نیز در معرض خطر قرار گیرد.

هر چند ترامپ و دولت حزب جمهوریخواه گفته اند که نمی خواهند خود را درگیر یک جنگ درازمدت کنند و در ضمن بارها گفته اند ترجیح می دهند با همین حکومت کنونی وارد معامله گردند اما این به این معنا نیست که حاضرند آن را به همین شکل کنونی خود تحمل کنند، زیرا در صورتی که چنین بود اصلا جنگ نمی شد.

از این رو هر گونه پافشاری به روی خط جنگ و تداوم آن جز به ضرر حکومت اسلامی تمام نخواهد شد. حکومت اسلامی نمی تواند تنگه ی هرمز را آن گونه که خود می خواهد و در استقلال از امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های اروپای غربی کنترل کند. در عین حال تداوم غنی سازی و ساخت موشک ها و پشتیبانی از نیروهای نیابتی برایش ممکن نیست و یا در صورتی که وضع کج دار و مریز کنونی تداوم یابد به شکل پیش از این آن، ممکن نیست.

توده های مردم و حکومت جنایتکار ولایت فقیه

جدا از این همه حکومت ولایت فقیه پس از پایان جنگ با توده های مردم با کارگران و کشاورزان و طبقات میانی ایران روبرو است که کینه و نفرت ژرف شان از این حکومت به ساده گی از بین بردنی و یا قابل کنترل نیست.

مردمی که پس از خیزش دی ماه و کشتار هولناک 18 و 19 دی و از دست دادن بسیاری از جوانان شان و نیز تجاوز امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به کشور که آنها بیش از هر نیروی دیگری از آن آسیب دیده و خواهند دید و این تورم و گرانی و بی ارزشی حقوق ها و درآمدهاشان، با دستانی پُرتر و خشمگین تر از همیشه روبروی حکومت خواهند ایستاد. 

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

18 تیرماه 1405

 

 

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی شانزدهم)

  جنگ‌طلبان حکومت و ماجراجویی های تازه   جنگ همچنان ادامه دارد. امپریالیسم آمریکا هارتر از هر زمان هر روز و هر شب به  مناطق جنوبی و غربی...