در سیاست امپریالیسم آمریکا در مورد جمهوری
اسلامی روندهای متضادی دیده می شود:
روند نخست
همان است که به وسیله ی دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و بخشی از دولت آمریکا
دنبال می شود یعنی پروراندن رضا پهلوی و سلطنت طلبان برای جایگزین کردن آنها به
جای حکومت ولایت فقیه.
نگاهی به سیر
رویدادهای خارج از کشور نشان می دهد که این روند ظاهرا عمده است. دولت های اروپایی
و آمریکا و کانادا جدا از امکاناتی که در فراهم کردن آنها برای سلطنت طلبان نقش
داشته اند با خیال باز و راحت به سلطنت طلبان اجازه ی مانور می دهند و آنها را
پشتیبانی می کنند و به این ترتیب عملا عناصر حکومت جایگزین( یا رژیم چنج) را پروار
می کنند.
نکته ی دیگر و آن هم مهم همان در دست گرفتن پرچم
های اسرائیل و آمریکا به وسیله ی مزدوران پادشاهی خواه ( و همچنین دادن این پرچم
ها به مردمی که به قصد یاری مردم ایران در این راهپیمایی ها شرکت می کنند) در این
راهپیمایی هاست که با این توجیه که اسرائیل و آمریکا تنها کشورهایی هستند که پشت
مردم ایران هستند صورت می گیرد. این امری است که بی تردید بر مبنای قراری بین دولت
جنایتکار اسرائیل و مزدوران پادشاهی خواه صورت گرفته است و هدف آن تا حدود زیادی
پاک کردن جنایات اسرائیل در قبال فلسطینیان و نسل کشی غزه است. از سوی دیگر نگاهی
به شیوه های برخورد پلیس با مبارزات فلسطینیان با دولت صهیونیستی و اشغالگر
اسرائیل با شیوه های برخورد با سلطنت طلبان تفاوت های زیادی را نشان می دهد که یکی
از آنها همین سهل و آسان گرفتن فراخوان ها و راهپیمایی های سلطنت طلبان و شیوه ها
و رفتارهای کریه آنها درقبال دیگر نیروهای سیاسی و در مقابل اعمال فشار فراوان به
راهپیمایان فلسطینی و پشتیبانان آنهاست.
اما چنین
جایگزینی ای به احتمال زیاد نیاز به سرنگونی کامل جمهوری اسلامی دارد و آنچه که
ترامپ درباره ی مذاکره و توافق می گوید و در عین حال از عدم تمایل دولت آمریکا
برای سرنگونی جمهوری اسلامی صحبت می کند تا حدودی خلاف این روند است. البته اگر آن
را برای زمان خریدن و یا افشای بازی ها و اطفارهای جمهوری اسلامی و اینکه با خامنه
ای و آخوندها و سران پاسدار مذاکره بی فایده است، تا زمان آماده گی کامل نیروهای
ارتش آمریکا برای حمله ارزیابی نکنیم.
روند دومی که
موجود است عقب نشینی خامنه ای و هسته ی سخت در مقابل خواست های ترامپ است. امکانی
که می تواند همین هسته ی سخت را در قدرت نگه دارد اما با سیاست هایی تغییر یافته و
منطبق با خواست های آمریکا. این یعنی تبدیل حکومت ولایت فقیه به یک دولت مزدور
امپریالیست های غربی که از مواضع ایدئولوژیک خود بسیار عقب نشسته است و مانند دولت
هایی چون عربستان سعودی و یا طالبان افعانستان شده است.
از این دیدگاه نه تنها حضور نیروهای آمریکا در
منطقه و افزایش آنها، بلکه طرح آشکار دیدگاه های گوناگون و متضاد در مورد شیوه ی
برخورد با حکومت ولایت فقیه از درون دولت و طبقه ی حاکم آمریکا( یکی می گوید باید
مذاکرات را ادامه داد، دیگری می گوید با حکومت ملاها مذاکره بی فایده است و ...)،
صرفا برای فشار و ترساندن جمهوری اسلامی به شمار می آید.
همچنین باید
گفت که راهپیمایی های مورد اشاره در بالا، در کنار خدمت به شکل دادن جایگزین حکومت
یعنی روند نخست، می تواند در مذاکرات آمریکا همچون ابزار و برگ هایی برای اعمال
فشار بر جمهوری اسلامی مورد استفاده قرار گیرند. امری که در کنار حضور نیروهای
آمریکا و دیگر فشارهای اقتصادی و سیاسی می تواند در پیشرفت روند دوم یعنی در گزینه
ی مجبور کردن خامنه ای و سران پاسدار به عقب نشینی و تسلیم به خواست های ترامپ
موثر افتد.( اگر صحبت های دو طرف را پس از مذاکرات اخیر در ژنو ملاک بگیریم به نظر
می رسد که خامنه ای و سران پاسدارش عقب نشینی هایی کرده اند و صحبت های امروز خامنه ای در مورد زدن ناوهای هواپیمابر آمریکایی مصرف داخلی دارد).
روند سوم
جایگزیند کردن بخشی از حکومت به جای هسته ی اصلی قدرت کنونی است. این نیز در صورتی
اجرا می شود که هسته ی سخت با آمریکا کنار نیاید و در عین حال آمریکا نخواهد
برنامه ی سرنگونی کامل را اجرا کند. در مورد این که این بخش از حکومت کدام باندها
و متعلق به چه جناحی - خود اصول گرایان، اصول گرایان میانه رو و یا اصلاح طلبان
حکومتی - باشند اکنون چیزی روشن نیست و بسته به تکوین شرایط و رویدادها و یا
برنامه ریزی های از پیش تنظیم شده دارد. تنها می توان یقین داشت که این باندها و
جناح ها آنهایی هستند که خواهان رابطه ی بی تنش با امپریالیست های غربی هستند و
اگر حتی اکنون سرسپرده های کاملی نباشند اما در آینده چنین شوند.
رو آمدن و
اجرای هر یک از این سه برنامه به موضع
گیری های آتی خامنه ای و شرکای پاسدار در مذاکرات بستگی دارد
تنها امکانی
که به نظر نمی رسد در برنامه های دولت امپریالیستی آمریکا جایی داشته باشد این است
که آمریکا بخواهد حکومت را سرنگون کند و سپس تمام گرایش های سیاسی و احزاب شان
آزاد شوند و روزنامه ها آزادانه بنویسند و سپس انتخاباتی آزاد برقرار شود و مجلسی
شکل بگیرد و حکومتی بر مبنای اراده ی آزاد مردم شکل بگیرد. امری که با «چلبی سازی»
به کلی فرق می کند.
به اشاره می
توان گفت که چنین شرایطی بیشتر در پی انقلاب های بورژوا - دموکراتیک نوع کهن و به
طور کلی با رهبری های بورژوایی و خرده بورژوایی به وجود می آید. یعنی انقلاب هایی
صورت می گیرد و پس از پیروزی فضایی نسبتا باز به وجود می آید و احزاب آزادنه
فعالیت می کنند و انتخاباتی برگزار می شود. و معمولا چون امکانات در دست احزاب
بورژوا- ملی و یا خرده بورژاست آنها برنده ی انتخابات می شوند. روشن است که حتی در
چنین مواردی امپریالیست ها سریعا تلاش می کنند که احزاب وابسته به خود را تقویت
کنند و آنها را در انتخابات به پیروزی رسانند و دولت وابسته به خود را تشکیل دهند.
این ها نیز در شرایطی است که چاره ای دیگر نداشته باشند و مثلا ارتش در دست شان
نباشد و نتوانند کودتایی ترتیب دهند. با کمی اما و اگر برخی از کشورهای آمریکای
جنوبی و مرکزی و همچنین کشورهایی که در آنها انقلاب های مخملی صورت گرفت نمونه
هایی متفاوت از چنین وضعی هستند.
دیدگاه های
نادرست در بخش هایی از جوانان در مورد چگونگی سرنگونی حکومت
یکی از
تصورات ساده ای که در بخش هایی از نسل جوان کنونی ایران وجود داشت در مورد چگونگی
سرنگونی حکومت بود. در خیزش «زن، زندگی، آزادی» بخش هایی از جوانان به شکلی گله وار
می گفتند که«ما به خیابان می آییم و می گوییم این حکومت را نمی خواهیم چرا این ها
نمی روند!»، یا « چگونه باید بگوییم این ها را نمی خواهیم!» که این ها با شعار نسبتا
تعرضی «جمهوری اسلامی نمی خوایم، نمی خوایم» تفاوت دارد.
این تصور در خیزش
اشاره شده با توجه به سرکوب های خونین حکومت و نیز بازداشت ها و شکنجه های وحشتناک
تا حدود زیادی از بین رفت اما نه به طور کامل.
در خیزش دی ماه با وجود این که بخش های زیادی از
جوانان تجربه های خیزش ژینا و برخی دیگر حتی تجربه های آبان 98 و دی 96 را داشتند
با این حال این بخش ها هنوز گمان می کردند که اگر همه ی مردم با هم به خیابان
بیایند و در بهترین حالت با تصرف چند مقر بسیج و سپاه حکومت سرنگون می شود. یکی ازدیدگاه
های تا حدودی رایج و البته خام که از جانب این بخش ها تبلیغ می شد این بود که«یک
بار همه بریزیم خیابان و تموم اش کنیم!».
این نوع
دیدگاه ها پیش از پیام ترامپ که « کمک در راه است» و «ادامه دهید!» نیز وجود داشت
و بنابراین نمی توان آن را با توجه به پیام ترامپ تبیین کرد.
شعار«یک بار همه بریزیم خیابان و تموم اش کنیم!»از
این که اکثریت توده ها- بیش از 90 درصد - حکومت را نمی خواهند بر می خاست و از سوی
دیگر ایمان به نیروی مردم در مقابل حکومت و این که در مقابل خواست و اراده ی
همگانی شان هیچ نیروی ارتجاعی ای نمی تواند مقاومت کند. این ها بخش مثبت این
دیدگاه و رهنمود بود. با این حال این تصور ساده نگرانه ای در مورد چگونگی سرنگونی
حکومت بود و پیچیده گی سرنگونی حکومت و روش و شکل اش و زمان بر بودن آن را درک نمی
کرد. اینها جنبه های منفی این بینش و اندرز بودند.
تصور مورد بحث که بخشی مهمی از آن از سطحی نگری
در مورد چگونگی سرنگونی حکومت بر می خاست موجب این دیدگاه خواه در خیزش ژینا و
خواه در خیزش دی ماه گردیده بود که حکومت را می توان با گردهمایی و راهپیمایی و حداکثر
با شورشی بی سلاح و بی حزب و سازمان و رهبری و برنامه ریزی و نیرویی مسلح و مبارزات
طولانی مسلحانه شکست داد.
به نظر می
رسد که با سرکوب وحشیانه و خونین حکومت و احساس و دیدگاه هایی که به ویژه بخشی از جوانان
دارند این دیدگاه تا حدود زیادی تغییر کرده باشد.
برنامه ریزی و سازمان دادن و قدرت سلاح خامنه ای
و شرکای پاسدار را تنها با برنامه ریزی و سازمان دادن و قدرت سلاح پیشگامان و توده
های متحد سراسر ایران می توان شکست داد و این یک نیز با «یک بار بیرون ریختن
همگانی» نمی تواند تحقق یابد.
هر چند در
دوره ی کنونی در میان بخش های از جوانان و توده ها دیدگاهی که در بالا به آن اشاره
شد - دیدگاهی که رهنمود می داد «بریزیم بیرون و تموم اش کنیم» - به شکل نیازی از
موضع ضعف و دردمندانه( یا بنا به واژه ی رایج شده ی این روزها«استیصال») به جنگ
ترامپ و آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی در آمده، اما از یک سو در بخش هایی از
توده ها اکنون دیدگاه اتکاء به خود و به دست گرفتن سلاح است که بیش از پیش نافذ
گردیده و از سوی دیگر تجارب آتی به توده هایی که به دنبال مداخله ی خارجی و
سرنگونی جمهوری اسلامی به وسیله ی ترامپ هستند نشان می دهد که ترامپ و آمریکا و
دیگر امپریالیست ها و سلطنت طلبان نوکرصفت و دریده و هار برای توده ها، هرگز دنبال
منافع آنها نبوده و نیستند.
مسیر درخشان
Tuesday, February 17, 2026
یادداشت هایی درباره ی سرکوب خونین و ادامه دار خامنه ای و سران پاسدار، لشکرکشی امپریالیسم آمریکا به منطقه و نقش مزدوران سلطنت طلب(2 – بخش پایانی)
Monday, February 16, 2026
یادداشت هایی درباره ی سرکوب خونین و ادامه دار خامنه ای و سران پاسدار، لشکرکشی امپریالیسم آمریکا به منطقه و نقش مزدوران سلطنت طلب(1)
یکی از مسائل
مهم برای جانیان حکومتی در سرکوب های خونین 18 و 19 دی ماه پنهان نگه داشتن جزییات
کشتارهای صدها و هزاران نفری در یک زمان مشخص است. تصور ما این است که این گونه
کشتارها با محاصره ی کامل منطقه ای که راهپیمایی در آن جریان داشته صورت گرفته
است. به احتمال از یک نقطه ی معین میان راهپیمانان برش زده اند و بخشی از آنها را
در محاصره ی کامل قرار داده اند. نه راه پیشی و نه راه پسی. اینها به رگبار بسته
شده اند( و یا احتمالا با شکل های دیگری از کشتار مانند کاربرد مواد شیمیایی کشته
شده اند). پس از پایان کشتار تمامی پیکرها بازبینی شده و به آنها که زنده بوده تیر
خلاص زده اند و پس از خالی کردن جیب ها و جمع آوری گوشی های همراه، آنها را در
گوشه ای جمع کرده و سپس به کامیون های سردخانه دار و یا کامیون هایی دیگری که
سردخانه هم نداشته اند انداخته اند. کامیون های سردخانه دار به محل سردخانه رفته و
پیکرها را آنجا تحویل داده اند و کامیون های دیگر نیز به محل هایی دیگر رفته و
اجساد را در گورهای دست جمعی انداخته اند و یا در محل هایی که برای این کار از پیش
آماده کرده بودند سوزانده اند. همانند آنچه نازی ها در آشویتس انجام دادند.
تصوری جز این
در مورد چگونگی اجرای کشتارهای دست جمعی در شهرهای بزرگ نمی توان داشت. بازار رشت
یکی از نمونه های بارز این محاصره است. بازار را از هر سو محاصره کردند و آن را
آتش زدند و تمامی مردم را یا در آتش سوزاندند و یا هنگام خروج از محل آتش گرفته به
رگبار بستند.
به احتمال یکی از دلایل حریص بودن پاسداران،
بسیجی ها و لباس شخصی ها برای کشتار جوانان و به ویژه دختران و زنان و شکنجه هایی
که پس از آن اعمال کرده و می کنند دق شان از عقب نشینی حکومت در مورد حجاب و آزاد
شدن نسبی پوشش در سه سال و پیشروی های جنبش پس از خیزش ژینا بوده است.
پرسش هایی در
مورد کشتار 19 دی ماه
یکی از پرسش
ها در مورد سرکوب خونین این است که چرا با وجود کشتار 18 دی ماه توده ها
باز در 19 دی ماه شب هنگام به خیابان رفتند. آیا می توان گفت که آنها به دلیل نبود
اینترنت و تلفن ثابت همچون آنها که بیرون از کشور بودند از آنچه در آن روز 18دی گذشته بود بی خبر بودند؟
این احتمال بسیار زیاد است زیرا مردمی که در 18
دی ماه به رگبار بسته شده و به قتل رسیدند از محل های گوناگون بودند و حتی اطلاعات
دهان به دهان نیز نمی توانست مردمی را که از هیچ امکان تماسی با یکدیگر برخوردار
نبودند از گستره ی جنایت خامنه ای و پاسداران و بسیجی هایش در روز 18 دی آگاه کند.
از این رو بخش های زیادی از توده ها در شب روز 19 دی ماه به خیابان رفتند. به این می توان نقش صدا و سیمای جمهوری اسلامی
را افزود. به نظر می رسد که این دستگاه تبلیغاتی در بی خبر نگه داشتن مردم از
گستره ی کشتار و نیاز به تداوم آن تا مرحله ای معین نقش زیادی داشت. گویا حکومت می
خواست مردم نفهمند که چه میزان کشتار کرده و باز بیایند و خیزش با دو شب پیاپی کشتار،
ضربه ی سنگینی بخورد.
آیا نفوذی
های آمریکا و اسرائیل نمی دانستند که خامنه ای و سران سپاه برنامه ی کشتار گسترده
و خونین دارند؟
نگاهی به
ترورهای پیشین مقامات امنیتی و دانشمندان اتمی و به ویژه ترور سران سپاه در جنگ
دوازده روزه سال گذشته نشان می دهد که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و
جنایتکار اسرائیل دارای نفوذی عمیق و گسترده در نهادهای اطلاعاتی و سپاه و ارتش و
دیگر نهادهای تصیمم گیری کشور هستند. نفوذی که به اسرائیل امکان می دهد که 40 نفر
از سران پاسدار و دانشمندان جمهوری اسلامی را در مدت یکی دو روز نابود کند.
این نفوذ در سطوح بالای دستگاه های اطلاعاتی و
سپاه و تصمیم گیری، پرسشی را پیش می کشد و آن این است که آیا با توجه به این که
سرکوب خونین 18 و 19 دی برنامه ریزی و سازماندهی شده بود که در آن شکی نیست و با توجه
به نفوذی های امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل در دستگاه
حاکم، آیا این دو دولت از این برنامه ی کشتار بی اطلاع بودند؟
و پرسش دیگر
این است که اگر این دو دولت از این برنامه اطلاع داشتند چرا نه تنها به توده ها
هشدار ندادند بلکه برعکس رضا پهلوی و حتی ترامپ خواستند که توده ها به خیابان
بیایند و حتی به نهادهای حکومت حمله کنند با رواج این فکر در میان مردم که « کمک
در راه است»؟
و باز مهم تر
این که با توجه به اطلاعاتی که از کشتار 18 دی به آنها رسیده بود- با وجود
استارلینک به نظر نمی رسد که قطع اینترنت و یا تلفن ثابت مانع ارتباط جاسوسان آنها
با خارج شده باشد - چرا اطلاعاتی در این خصوص به مردم ندادند؟
این پرسش از
سوی برخی از توجیه کننده گان اقدامات ترامپ این گونه توضیح داده می شود که وی
برنامه ی حمله در آن روزها( یعنی به ویژه در همان دو روز؟) را داشته است اما سپس
برنامه تغییر کرده است!
از سوی دیگر
چنان که می دانیم ترامپ نخست گفت که به حکومت ایران پیام داده است که دست به کشتار
نزند و سپس گفت که حکومت قول داده که اعدام نکند و در تایید این که حکومت به حرف
اش گوش و عمل کرده است گفت که حکومت می خواسته 800 نفر را اعدام کند اما از آن صرف
نظر کرده است.
هیچ کدام از
این صحبت های ترامپ عملی نشد. حکومت نه تنها در آن دو روز کشتار کرد بلکه کشتار را
در روزهای بعد ادامه داد و نیز اعدام ها را مخفیانه انجام داده و چنانکه از شواهد
پیداست می دهد. این وضع را چگونه می توان توضیح داد؟
به نظر می
رسد که این امر را باید به نوعی «توافق پنهانی» بین جمهوری اسلامی و ترامپ نسبت
داد.
توافق پنهانی
ای که ممکن است با دادن وعده هایی از سوی جمهوری اسلامی به آمریکا در مورد مذاکره
صورت گرفته باشد( برخی از این وعده ها مانند سرمایه گذاری در انرژی و نفت و گاز و
معادن و خرید هواپیما اکنون آشکارا بیان می شود). این که خامنه ای و شرکای پاسدار
چه میزان «بازی» می کنند و «نمایش یا مانور» می دهند و چه میزان ترامپ و دولت اش
به این «بازی ها» و «مانورها» توجه می کنند هنوز روشن نیست و تنها با دور یا
دورهای بعدی مذاکرات و در نهایت عملا حمله ای صورت نگیرد یا بگیرد روشن می شود.
نکته ی مهم این است که بر خلاف تصور خام توده
هایی که به امید پشتیبانی ترامپ در روزهای کشتار به خیابان رفتند( این تصور که
ترامپ از زمین با موشک و از هوا با جت های جنگده اش به آنها یاری می کند) برای
ترامپ پشیزی اهمیت نداشته و ندارد که جمهوری اسلامی چه تعداد می کشد. این که
انقلابی که می تواند گسترده و مردمی گردد در آستان حرکت اش، خفه شود به ضرر ترامپ
و دولت های آمریکا و اسرائیل نیست بلکه به نفع شان است. آنچه که آمریکا و دیگر
امپریالیست ها می خواهند ودنبال اش هستند نه انقلاب توده ای حتی اکنون بی سازمان و
رهبری انقلابی که به هر حال برای آنها کمتر خطرناک است، بلکه تمکین جمهوری اسلامی
به خواست هاشان و گرویدن آن به بلوک امپریالیست های غربی است.
در عین حال
اگر خامنه ای و هسته ی سخت قدرت «چموشی» و احتمالا «مذاکره بازی» خود را ادامه
دهند، با این امید که ترامپ از ترس گیر افتادن در باتلاق جنگی دراز همانند عراق یا
افغانستان خود را درگیر جنگ نکند و صرفا برای ترساندن خامنه ای و شرکای پاسدار
نیروهایش را در مرزهای دریایی ایران متمرکز کند، یعنی برخلاف این تصور و امید،
آمریکا برنامه ی حمله ی خود را عملی کند، برای ترامپ و دیگر سران آمریکا و اسرائیل
هر چه انقلاب در همان آغاز خود خفه تر شده باشد به صرفه تر است. زیرا این به آنها
امکان می دهد که نیروی جایگزین خود را از نظر خودشان در شرایط بهتر و مساعدتری روی
کار آورند. در نهایت آنها مخالفت توده ها را با حکومت و حضورشان در خیابان را برای
تضعیف حکومت و امتیاز گیری خواسته و می خواهند و نه برای این که واقعا خواهان
انقلاب علیه حکومت بودند و هستند.
با توجه به
نکات بالا می توان این گونه گفت که ترامپ و دولت اسرائیل می دانستند که حکومت
برنامه ی کشتار دارد و حتی به احتمال نزدیک به یقین در پایان روز 18 دی ماه می
دانستند که در آن روز کشتاری گسترده شده است.
دو گزینه روبروی آنها یکی این بود که از اوضاع
استفاده کنند و حمله کنند که این کار را نکردند. دو دلیل می توان برای آن برشمرد:
یکی این که اساسا آماده ی حمله نبودند و صحبت های ترامپ در مورد«کمک در راه است»
توپ توخالی بود و ترامپ صرفا می خواست که حکومت را به وسیله خیزش توده ای زیر فشار
قرار بدهد و از آن امتیاز بگیرد. و دیگر این که در همین گیرودار جمهوری اسلامی به
آنها پیام هایی در مورد مذاکره و پذیرش برخی یا بیشتر و یا تمامی شروط ترامپ را
داده است.
گزینه ی دوم همین رفتاری بود که ادامه دادند؛
یعنی تداوم بیشتر کردن نیروها در منطقه از یک سو و از سوی دیگر پیش بردن مذاکرات
با جمهوری اسلامی.
اکنون نیز
روی ندادن حمله و تداوم مذاکرات از یک سو و تداوم کشتارها و بازداشت های گسترده در
سراسر کشور و اعدام های پنهانی نشان می دهد که مبارزات مردم ایران بیشتر همچون گوشت
دم توپ و برگی بوده است در دست ترامپ( و دولت جنایتکار اسرائیل) که از آن روی میز
برای برنده شدن و امتیاز گرفتن از خامنه ای و سران پاسدار مورد استفاده قرار گرفته
است. بین این سیاست امپریالیستی و سیاست روباه صفتانه ی امپریالیسم انگلستان در
انقلاب مشروطیت که در تضاد با امپریالیسم روس از مشروطیت برای دوره ای کوتاه
پشتیبانی کرد و بخش هایی از توده های مبارز را نسبت به اهداف اش دچار خوشبینی نمود
می توان وجوه اشتراک دید.
طبقه ی کارگر
و خلق ما هرگز نباید به امپریالیست ها اعتماد کنند. تاریخ سده های اخیر ایران
تجارب
فراوانی از مقاصد استعمارگران وامپریالیست ها به مردم ما نشان داده است. در این
تجارب هرگز سلامی از جانب امپریالیست ها به خلق ایران داده نشده است که در پشت آن
مقاصد کثیف و پلیدی نهفته نبوده باشد.
مقایسه ای میان کشتار هولناک در ایران و
کشتارهای اندونزی و شیلی
همانندی میان کشتارهای 18 و 19 دی 1404
با کشتار سوهارتو در اندونزی و پینوشه در شیلی( و یا دیگر کشورهای آمریکای جنوبی)
را می توان از دیدگاه گستره ی کشتار و قتل عام توده های مردم دانست اما شرایط ویژه
ای که هنگام سرکوب های اندونزی و شیلی وجود داشت با شرایط ویژه ی جمهوری اسلامی و
همچنین توده های مردم در هنگام سرکوب دی ماه 1404 تفاوت های زیاد و مهمی دارند.
سوهارتو و پینوشه هر دو کودتا کردند. این
ها کودتاهایی بودند که امپریالبسم آمریکا آنها را علیه دولت های قانونی سوکارنو در
اندونزی و آلنده در شیلی سازمان داد. هدف هر دو کودتا که ارتش در آنها نقش اصلی را
داشت، گرفتن قدرت سیاسی از نیروهای آزادیخواه و مستقل غیر وابسته به امپریالیسم
آمریکا بود. لبه ی تیز کودتاها علیه نیروهای انقلابی کمونیستی و دموکرات در هر دو
کشور بود. قتل عام ها و راه انداختن حمام خون برای این بود که این کشورها از حالت
انقلاب و امکان روی کار آمدن نیروهای رادیکال خارج شوند و برای چندین دهه سکوت
قبرستانی بر آنها حاکم شود. نتیجه ی این کودتاها روی کار آمدن نوکرها و سگ های
زنجیری آمریکا، ژنرال سوهارتو در اندونزی و
ژنرال پینوشه در شیلی بود. این ها قرار بود که از سوی امپریالیسم آمریکا
پشتیبانی سیاسی و اقتصادی شده و در عین حال منافع تراست ها و کمپانی های
امپریالیسم آمریکا را برای دهه ها تامین کنند.
اما در کشتار و قتل عام حکومت ولایت فقیه این
خود حکومت بود که دست به کشتار گسترده ی توده ها زد. بنابراین نه کودتا بود( به
معنای کودتای ارتش و یا سپاه و یا جناحی از طبقه ی حاکم علیه جناحی دیگر) و نه
امپریالیسم آمریکا آن را سازمان داد، بلکه حکومت خود آن را سازمان داد گرچه در این
کشتار دست نیروهای هوادار آمریکا در حکومت نیز وجود داشت( در یادداشت دیگری به این
امر اشاره می کنیم).
هدف کشتار نیروها و نسل جوان جامعه( بین
20 تا 30 سال) بود که بار اصلی مبارزات خیابانی را به دوش می کشیدند و حاضر نبودند
گرده ی حکومت را بر گردن نهند. این نیروهای جوان وابستگی های سیاسی گوناگونی
داشتند اما حزب و یا سازمان معینی نداشتند و به یقین کمونیست ها در میان آنها
اقلیتی بیش بودند. هدف اساسی کشتار جلوگیری از گسترده شدن خیزش و تبدیل آن به یک
انقلاب همانند انقلاب 57 و بنابراین حفظ حکومت و بقای طبقه ی حاکم آن برای مدتی
درازتر بود.
نکته ی دیگر این است که حکومت های
سوهارتو و پینوشه نوکر آمریکا و در پناه وی و طبق نقشه ی سیا دست به کودتا زدند و
پشتیبانی سیاسی و اقتصادی آمریکا را داشتند در حالی که حکومت ولایت فقیه طبق نقشه
ی خودش دست به این کشتار زد و در عین حال در حال حاضر پشتیبانی عملی آمریکا از
حکومت را ندارد. یعنی به دلیل تضادهای امپریالیسم آمریکا با آن در شرایط تحریم است
و در عین حال در صورت هر گونه لغزش می تواند به وسیله ی امپریالیسم آمریکا که آن
را محاصره ی دریایی کرده است دچار تغییر درونی در دست یافتن به موقعیت بالاتر و یا
فروتر باندها و جناح های گوناگون طبقه ی حاکم شده و یا به کلی سرنگون شود و جای
خود را به حکومتی دیگر که به احتمال زیاد استبداد سلطنتی خواهد بود دهد.
از سوی دیگر جنایات خامنه ای و شرکای
پاسدار در صورتی امکان دارد که بتواند به تداوم حکومت منجر شود که پشتیبانی
امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی را کسب کند. و این نیز به جز از راه
پذیرش شرایطی( حداقل یا حداکثر) که امپریالیسم آمریکا پیش گذاشته ممکن نیست. امر حداقل
یا حداکثر نیز وابسته به امتیازات رد و بدل شده و همچنین تضادهای درونی در دولت
ترامپ و طبقه ی حاکم بر آمریکا در مورد امتیازات مزبور از یک سو و جناح خامنه ای و
سران پاسدار از سوی دیگر است.
و نکته ی پایانی در این خصوص، تفاوت
اساسی بین این حکومت و حکومت هایی مانند حکومت سوهارتو و یا پینوشه که جمهوری های
ارتجاعی سکولار بودند این است که این
حکومت خواه به دلیل ویژگی های جهان بینی ارتجاعی مذهبی طبقه ی حاکم و خواه به دلیل
تحریم ها نمی تواند شرایطی را که مردم بتوانند زندگی عادی را ادامه دهند فراهم کند
و وضع به گونه ای است که اکثریت مردم به هیچ وجه این حکومت را نمی خواهند.
بنابراین کشتارهای اندونزی و شیلی به
دلیل پشتیبانی امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی می توانست به چند دهه
سکوت بینجامد اما کشتار در ایران با توجه به نفرت توده ها از حکومت و خشم آنها از
این کشتار به انفعال نینجامیده و می تواند در این مسیر حرکت کند که شکل مبارزه را
تغییر داده و آن را به مبارزه ی قهرآمیز توده ای به یک جنگ توده ای علیه حکومت
مرتجع و فاسد تبدیل کند.
هرمز دامان
نیمه ی دوم
بهمن ماه 1404
Sunday, February 15, 2026
درباره ی فراخوان سلطنت طلبان برای 14 فوریه
چنان که می دانیم فراخوان برای گردهمایی و راهپیمایی از سوی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان داده شده بود و پرچم ها و عکس های رضا پهلوی در دستان بخش هایی از راهپیمایان دیده می شد. در مورد تعداد شرکت کننده گان در راهپیمایی نیز دارودسته های سلطنت طلب و مبلغین تلویزیون هایی چون اینترناشنال و بی بی سی به نقل از پلیس می گویند دویست و پنجاه و سیصدو پنجاه هزار نفری بوده اند. با ابن حال در گردهمایی مونیخ بر این مبنا که در شهر برگزار کننده ی کنفرانس امنیتی مونیح صورت گرفته و نیز با توجه به قرار بر سخنرانی رضا پهلوی، مهم ترین این گردهمایی ها به شمار می آمده و شرکت کننده گان دویست و پنجاه هزار نفر تخمین زده شده است چنانکه از فیلم هایی که عامدانه با زوایای محدود و بسته گرفته شده است( از جمله هنگام سخنرانی رضا پهلوی) و همچنین عکس ها پیداست رقم واقعی بسیار کمتر بوده است.
به هر حال بر مبنای تعداد شرکت کننده گان در این راهپیمایی گفته می شود که سلطنت طلبان مورد پشتیبانی مردم قرار گرفته اند.
این ها را چگونه باید تحلیل کرد؟
برخی از این اخبار و فیلم ها و شعارها به این نتیجه می رسند که سلطنت طلبان و رضا پهلوی توانسته اند بخش هایی از مردم را گرد خویش آورند و از این گرد آمدن پیرامون سلطنت طلبان «حقانیت» آنها را نتیجه می گیرند.
برخی دیگر که جزو سلطنت طلبان هستند هوچی گری در می آورند از احزاب و گروه های جمهوری خواه ملی و آزادیخواه می خواهند که از «خود فریبی» دست بردارند «واقعیت را بپذیرند» و به زیرپرچم سلطنت طلبان در آیند.
برخی دیگر که خود را جمهوری خواه می نامند و گونه ای وانمود می کنند که انگار هرگز نظری را در مورد سلطنت طلبان بیان نکرده اند و یک بار و آن هم اکنون وارد تحلیل شرایط شده اند از «خود بزرگ بینی» گروه های جمهوری خواه شکایت می کنند واز آنها می خواهند که از «توهمات» خود دست بشویند و به پیروزی سلطنت طلبان اعتراف کنند.
واقعیت چیست؟
سلطنت طلبان تا چند ماه پیش و حتی طی خیزش دی ماه پیش از روزهای 18 و 19 دی نه تنها فراخوان هاشان گوش شنوایی نمی یافت و یا افراد زیادی را به صحنه نمی آورد بلکه حتی میان خودشان نیز اتحاد چشمگیری وجود نداشت و مداوما در حال ریزش بودند. پرسش این است که حال چگونه از شماری اندک به جمعیت های دویست و پنجاه و سیصد و پنجاه هزار نفری جهش کرده اند؟
روشن است که هسته ی مرکزی و سازمانده ی اصلی این راهپیمایی ها اقلیت مرتجع فاشیست سلطنت طلب و شیادان مزدور پادشاهی خواه هستند. جدای از این هسته ی مرکزی، این جریان هوادارانی از قدیم یعنی پس از سال های 60 داشته و دارد که همان سرمایه داران فراری و خانواده ها و بستگان شان به همراه دارودسته های ارتشی و ساواکی و خلاصه تا حدود زیادی از این دسته ها بوده اند. این هواداران که دو دهه گردهمایی های آنان نشان می دهد درصد بسیار ناچیزی هستند بدنه ی نسبتا ثابت گرد همایی ها و راهپیمایی های سلطنت طلبان را تشکیل داده اند.
جدا از این هواداران در دهه ی اخیر پس از خیزش «زن زندگی آزادی» و به ویژه در خیزش دی ماه بخش هایی از مهاجران و همچنین مردم داخل کشور از روی نااگاهی به این جریان پیوستند که البته میزان پیوستن در داخل که عمدتا در استان های فارس نشین مرکزی و بیشتر هم از طبقات مرفه و یا جوانان هستند نسبت به خارج بسیار کمتر بوده است. این جهش اصلی این جریان بوده است.
در کنار این ها بخش هایی از مهاجران در همین جنبش اخیر یعنی در دی ماه در گردهمایی هایی این جریان به این دلیل که وابسته به آمریکا و اسرائیل هستند شرکت کردند. این پیوستن را که عموما از موضع فرصت طلبی صورت می گیرد شیادان مزدور سلطنت طلب به حساب خود گذاشته و جزو آن بخش به شمار می آورند که نشانگر رشد سلطنت طلب در میان مردم و تسلط بر جنبش مردم و به گفته ی خودشان «انقلاب ملی ایرانیان» بوده است.
جدا از این ها که برشمردیم گروه هایی از مردم در راهپیمایی ها شرکت کرده اند. اما پیوستن این گروه بزرگ که تقریبا بخش اصلی افزایش مردمان شرکت کننده را تشکیل می دهند، نه از موضع علاقه به بازگشت رضا پهلوی بوده و نه از موضع برقراری حکومت استبداد شاهی.
درواقع این بخش از مهاجران بیشتر با این انگیزه یا دلیل به این راهپیمایی ها می پیوندند که از مردم داخل کشور که حکومت جمهوری اسلامی جوانان بسیاری شان را در روزهای 18 و 19 دی ماه به قتل رساند و بسیاری شان را در زندان ها اعدام می کند و یا زیر انواع شکنجه های دهشت آور قرار می دهد پشتیبانی کنند. مرهمی بر زخم هاشان بگذارند. بگویند که تنها نیستند و آنها پشتیبان شان هستند. و در عین حال در این جنبش آنچه حکومت ولایت فقیه در آنها به پس رانده است یعنی عزت نفس ملی خود را به پیش آورند و بگویند که آنها مردم حکومت متعفن ولایت فقیه و آخوند های فاسد و گندیده ی قرون وسطایی نیستند و مردمی آزاده هستند. یکی دیگر از دلایل پیوستن این بخش از مردم به این راهپیمایی ها این اندیشه بوده است که با پخش شدن مردم بین گروه ها هیچ قدرت اتحادی را نمی توان نشان داد و دولت های اروپایی را وادار کرد که از جنبش مردم ایران پشتیبانی کنند. بنابراین برخی از این دسته مردم با این همراهی می خواهند پشتیبانی کشورهای خارجی را برانگیزند و آنها را به مخالفت با سیاست های جمهوری اسلامی و محدود کردن این سیاست ها وادار کنند و یا در بهترین حالت به سرنگون کردن جمهوری اسلامی بکشانند.
از این رو اولا امکان پیوستن دراز مدت این بخش از مردم که بخش اصلی مردم شرکت کننده در راهپیمایی هایی را تشکیل می دهند به سلطنت طلبان حتمی نیست و نیز این بخش مهم در هر شرایطی به فراخوان های سلطنت طلبان پاسخ مثبت و عملی نمی دهد و دوما همین شرکت اخیر نیز با انگیزه هایی عموما متضاد با اهداف سلطنت طلبان صورت گرفته است.
روشن است که سلطنت طلبان از این شرکت استفاده کرده و با پخش پرچم ها و عکس ها و دادن چند شعار مانند «جاوید شاه»... آن را به حساب خود جا می زنند و از آن برای نشان دادن نیروی خود و توانایی به وجود آوردن اتحاد میان ملت به دولت های امپریالیستی غربی استفاده می کنند.
در کنار آنچه بر شمردیم سلطنت طلبان در طی تمامی دوره ی خیزش ژینا و به ویژه در دوره ی اخیر جدا از تبلیغات تلویزیونی و نیز حضور پررنگ در شبکه های اجتماعی و تقلبات و شیادی های فراوان در آن، با استفاده از به کار گرفتن کثیف ترین شیوه ها( فحش دادن، توهین جنسی و جنسیتی کردن، تحقیر کردن و در مواردی ضرب و شتم افراد) این هدف را دنبال کرده اند که گروه ها و افراد مخالف را در تنگنا قرار داده و به انفعال و یا دنباله روی از خودشان بکشانند.
در مقابل آنچه گفته شد این پرسش به میان می آید که چرا گروه های جمهوری خواه( و منظور ما از جمهوری خواهان بخش مترقی و انقلابی آنهاست) توانا به این نبوده اند که مردم را جذب راهپیمایی های خود کنند.
نکته ی مهم در مورد جمهوری خواهان این است که بخش مهمی از رهبری و بدنه ی اصلی و مبارز جمهوری خواهان در داخل کشور هستند و در زندان ها و یا در زیر شدیدتری فشارها به سر می برند. برای نمونه می توان به گردهمایی مشهد برای هفتم خسرو علیکردی توجه کرد. آیا اگر یک صدم آزادی همین گردهمایی ها و راهپیمایی ها در داخل وجود داشت جمهوری خواهان نمی توانستند آن را به دیگر شهرها و مناطق گسترش دهند و مردم را پیرامون برنامه و شعارهای خویش متحد کنند؟
در مورد خارج از کشور وضع جمهوری خواهان از جهتی دیگر به کلی متفاوت از سلطنت طلبان است. به طور کلی آن امکاناتی که سلطنت طلبان داشته اند جمهوری خواهان حتی اگر سرهم در نظر بگیریم شان نداشته اند.
البته می توان از اختلافات گروه های جمهوری خواه انقلابی و مترقی نیز نام برد اما این اختلافات در میان گروه مرتجعین سلطنت طلب نیز وجود داشته و دارد. تفاوت این دو این است که اختلافات سلطنت طلبان حتی در صورت تداوم می تواند مانعی در این فراخوان دادن ها و تلاش برای در دست گرفتن حرکت های مردم خارج از کشور ایجاد نکند چرا که نیروی دولت های امپریالیستی و دولت صهیونیست اسرائیل پشت آنها قرار دارد. برای آنها سیاست تعیین می کند و برنامه می ریزد و آنها را به جلو هل می دهد. همچنین امید به دخالت دولت آمریکا و اتکا به آن برای سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزین کردن حکومت آنها به جای حکومت ولایت فقیه شرایط کنار آمدن با اختلافات درونی شان را مساعدتر می کند و تحرک بیشتری به آنها می بخشد.
اما چنین وضعی در مورد جمهوری خواهان مستقل و ملی وجود ندارد و از این رو تحرک جمهوری خواهان تنها می تواند به وسیله ی رشد و فشار جنبش خلق و میل ائتلاف و اتحاد درونی خودشان رقم بخورد.
جدا از این ها به عنوان یکی از مهم ترین دلایل باید به این اشاره کرد که خارجه نشینی برای مدت چندین دهه و دور بودن از کشور و رشد خصال منفی مانند سکتاریسم و خودمحور بینی و غیره آنها را بیشتر به تفرقه کشانده است. وضعی که برای سلطنت طلبان به این دلیل که نوکر و مزدورند و باید به حرف های ارباب گوش دهند و برنامه های وی را اجرا کنند وجود ندارد.
نکته ی پایانی این است که سرعت تحولات جامعه ایران بسیار زیاد است. اگر این تحولات در برهه ی معینی موجب همراهی بخش هایی از مردم با سلطنت طلبان و حتی در بدترین حالت اعتماد کور به آنان و فریب تبلیغات آنها را خوردن گردد، به همین شکل چرخش های آتی در شرایط و تجارب توده های داخل و مهاجران خارج و با توجه به مبارزات مداوم و بی وقفه ی کمونیست ها و دموکرات ها و دیگر جمهوری خواهان انقلابی و مترقی با پادشاهی خواهان و آگاه کردن توده ها در مورد اهداف واقعی سلطنت طلبان می تواند جهش های مورد اشاره در بالا را به ضرر سلطنت طلبان برگرداند.
م- دامون
26 بهمن
Thursday, February 12, 2026
در ویژگی های اوضاع کنونی( بخش های یک تا هشت)
In the characteristics of the
current situation(
The economic and class status of the
bazaars and the reasons for their role at the current stage
1
موقعیت اقتصادی و جایگاه طبقاتی بازاریان
و علل نقش آنها در مرحله ی کنونی
بازاریان و کسبه بسته به سرمایه ی خود و
نیروی کاری که استخدام می کنند جزو دو طبقه ی خرده بورژوازی( لایه های تهیدست و
میانی و مرفه خرده بورژوازی) و سرمایه دار( سرمایه داران کوچک و متوسط و بزرگ
تجاری) هستند. سرمایه داران بزرگ در این بخش جزو سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور
مسلط حاکم قرار می گیرد که عموما وابسته به قطب های امپریالیستی گوناگون می باشند.
به این ترتیب این بخش که تماما به خرید و فروش کالا می پردازند لایه های گوناگونی
را از تهیدست و فقیر تا ثروتمند و مرفه در بر می گیرد.
بخش بزرگ در این میان، کسبه جزء هستند که
لایه های خرده بورژازی از تهیدست تا میانی و مرفه را تشکیل می دهند. بخش پایین آن
یعنی کسبه ی تهیدست، دموکرات انقلابی و نزدیک به طبقه کارگر، بخش میانی آن که
عموما پرجمعیت ترین بخش این طبقه است، عموما دموکرات و مترقی اما مردد و دو دل و
بسته به شرایط بین طبقه ی کارگر انقلابی و سرمایه دار در نوسان است. بخش بالایی و
مرفه آن به نسبت کمتری نسبت به بخش میانی دموکرات و مترقی اما بیشتر دنباله رو
سرمایه داران کوچک و یا متوسط لیبرال و ملی است. جز خرده فروشان که در شهر و روستا
پخش هستند، بخش هایی از بنکداران یا عمده فروشان بازار جزو این سه گروه و بیشتر
لایه های میانی و مرفه آن قرار می گیرند.
بخش اصلی و مهم تر بازار لایه های
سرمایه داران کوچک و متوسط تجاری اند که نسبت به خرده بورژوازی کوچک تر هستند و
رشته های پیوندی با سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور بزرگ دارند و از این رو در
مقابل تغییرات اقتصادی- اجتماعی و سیاسی - فرهنگی نسبت به سرمایه داران صنعتی،
محافظه کار هستند.
کسبه و بازاریان گرچه به دلیل موقعیت
اقتصادی خود جزو خرده بورژوازی سنتی و سرمایه داران سنتی هستند اما مهم ترین بخش
این طبقه را تشکیل نمی دهند. مهم ترین بخش این طبقه تولید کننده گان خرد شهری و
روستایی هستند که به همان گونه طبقه بندی یعنی نسبت سرمایه و کارگر دسته بندی می
شوند. این ها بخش اصلی خرده بورژوازی سنتی( و نه مدرن) و همچنین سرمایه داران کوچک
و متوسط را تشکیل می دهند.
در مجموع خرده بورژوازی سنتی در فعالیت
اقتصادی خود همچون کشاورزان و مالکین خرد روستایی است و بیشتر انفرادی عمل می
کنند.
در شرایط معمولی هر دو بخش این طبقه (
بخش خرده سرمایه داران و بخش سرمایه داران) از نظر فرهنگی و سیاسی بر طبقه ی کارگر
مسلط هستند. وضع کلی مادی و امکانات آنها - به جز لایه های تهیدست شان- به نسبت
جایگاه طبقاتی بهتر از وضع کلی طبقه کارگر است و امکانات رشد فرهنگی شان به دلیل
موقعیت مرفه خود بسیار بیشتر از طبقه ی کارگر است. در عین حال لایه های بورژوایی
آنها از نظر سیاسی برتری هم بر لایه های خرده بورژوازی این طبقه و هم بر طبقه ی
کارگر دارند.
اشاره ای گذرا به تاریخ
کسبه و بازاریان از مشروطیت به این سو
نقش اجتماعی- تاریخی و اقتصادی - سیاسی مهمی در تحولات جامعه داشته اند. آنها در
انقلاب مشروطیت و با احزاب و گروه های گوناگون به ویژه در تهران و تبریز، همراه با
جبهه ی ملی و برخی بخش ها نیز همراه با دیگر احزاب مترقی و ملی و از جمله حزب توده
در تحولات 20 تا 32، همراه جبهه ی ملی و نهضت آزادی و حزب ملت ایران( داریوش
فروهر) جنبش انقلابی مردم ایران(کاظم سامی) و جنبش مسلمانان مبارز(حبیب الله
پیمان) و نیز مجاهدین خلق و گروه های منسوب به شریعتی در انقلاب 57 نقش سیاسی
داشتند. در انقلاب 57 بخش های بالایی آن تشکیلات داشت(هیئت موتلفه) و با روحانیتی
که بعد حاکم شد ارتباط اش نزدیک بود و همین موجب شد که بخش هایی از لایه های
بالایی این طبقه در قدرت سیاسی سهیم شوند و بتوانند وزارت بازرگانی را از آن خود
کنند.
از این پس طبقه ی حاکم امکانات و شرایطی
- به ویژه در دوران جنگ با عراق - برای آنها به وجود آورد که بتوانند بهره ی
بیشتری از موقعیت اقتصادی خود ببرند( دوران جیره ای شدن کالاها) و جایگاه بالاتری
کسب کنند.
این وضع موجب شد که لایه هایی از
بازاریان و کسبه که بیشتر با قدرت حاکم سر و سِر داشتند از موقعیت اقتصادی خود
استفاده کرده و «بار خود را ببندند». به این ترتیب این لایه ها از توده های زحمتکش
و حقوق بگیر بیشتر جدا شده و شکاف اقتصادی- اجتماعی بزرگی بین این دو گروه به وجود
آمد. امری که دو قشر «زحمتکش و حقوق بگیر» و «بازاری» را در تضاد شدید با یکدیگر
قرار داد و این گونه موجب نوعی بدبینی توده های کارگر و زحمتکش نسبت به «کاسب و
بازاری» شد.
با قدرت گیری بیشتر پاسداران و
لایه هایی از روحانیت مرتجع( «روحانیت مبارز») از نظر سیاسی و به دست آوردن
امتیازات اقتصادی بیشتر و جدا شدن هر چه بیشتر آنها از بخش های متوسط و میانی
بازار و کسبه، این لایه ها زیر فشار بیشتری قرار گرفتند. بخش هایی از آنها از
خرداد 76 به این سو از پیروی از لایه هایی که بیشتر قدرت و امتیازات را در دست
داشتند و همچنین «روحانیت مبارز» کنده شدند و با هواداری از اصلاح طلبان( خاتمی و
حزب مشارکت و «روحانیون مبارز» ...) در مقابل آن قرار گرفتند.
در تمامی دوران بعدی یکی از لایه های
پشتیبان اصلاح طلبان( خاتمی و موسوی و کروبی و حزب مشارکت و در جنبش ها و از جمله
در جنبش «رای من کو» در سال 88) و اصول گرایان میانه(حزب عدالت و توسعه روحانی) و
بخش های کنده شده از جریان هسته ی سخت قدرت و سیاست های جاه طلبانه ی آن در منطقه،
بخش های ملی و مترقی کسبه و بازاریان بودند.
در دوران تحریم ها آنها به مرور زیر
فشارهای بیشتری قرار گرفته و موقعیت اقتصادی ضعیف تری نسبت به دهه ی نخستین پس از
انقلاب 57 یافتند. چنان که دیدیم طی ده سال اخیر چندین اعتصاب به وسیله ی آنها(
همین پاساژ علاء الدین و نیز طلا فروشان و...) علیه سیاست های اقتصادی حکومت صورت
گرفت و در جنبش «زن، زندگی، آزادی» آنها سه روز مغازه ها را بسته و به جنبش
پیوستند و شدیدترین شعارها را هم علیه خامنه ای و شرکای پاسدارش دادند.
پس این تصور که کسبه و بازاریان تضادی با
استبداد دینی و پس زمینه ای از مبارزه علیه آن نداشته و یک شبه و تنها به دلیل این
لحظه افزایش نرخ ارز اعتصاب کرده و به جنبش عمومی پیوستند تصور بسیار نادرست و
اشتباه بزرگی در تحلیل طبقاتی نیروهای محرکه ی انقلاب دموکراتیک ایران است. بالا
رفتن نرخ ارز و پایین آمدن قدرت خرید مردم و کسادی بازار دلایل این لحظه ی معین
تاریخی و جرقه ای است که خرمن آماده ی حرکت کسبه و بازاریان را آتش زد. کسبه و
بازاریان(آن لایه ها که در بالا برشمردیم و به ویژه بخش های خرده بورژوازی آن)
جزوی از طبقات خلقی و نیروهای محرکه ی انقلاب در انقلاب دموکراتیک و ضد
امپریالیستی هستند و واقعیت عینی همراهی توده های مردم با آنها، علیرغم پیش زمینه
ای که شرح دادیم، نشانگر اتحاد عینی طبقات خلق در عرصه ی مبارزه دموکراتیک و ضد
امپریالیستی است.
نقش اقتصادی بازار و کسبه
بازار بخشی مهم از اقتصاد سرمایه داری(
در ایران سرمایه داری بوروکرات- کمپرادور)، رابط بین تولید و توزیع و قلب تپنده ی
داد و ستد است.
سنگینی و اهمیت نقش کسبه و بازار در
اقتصاد بسیار زیاد است. آنها در همه جا پخش هستند. در پایتخت و مراکز استان ها. در
شهرها و روستاها و در سراسر کشور.
بستن بازار یعنی قفل شدن مبادله و خرید و
فروش کالاهای مصرفی خانوار و مصرفی در تولید و همچنین وسائل تولیدی و بیکار شدن
نیروهای درگیر در این رشته و نیز رشته های دیگر( کارخانه ها و کارگاه ها و همچنین
حمل و نقل).
در کل چون بازار خواه عمده فروشی و خواه
خرده فروشی، خواه بخش بازار سنتی و خواه بخش مدرن آن، خواه حضوری و خواه از طریق
فضای مجازی، یک رشته ی مرتبط به هم است. تحرک بخشی که مهم باشد، تحرک دیگر بخش ها
را به دنبال خواهد داشت.
دلیل اعتصاب و خواست ها
نخست می توان به دلیل اعتراض و اعتصاب
بازاریان و کسبه توجه کرد. اعتراض کسبه و بازاریان به افزایش قیمت دلار و بی ارزش
شدن پول ایران و دشوار شدن کار و کاسبی و پایین آمدن قدرت خرید است که مساله ی همه
ی طبقات خلقی و از جمله طبقه ی کارگر می باشد.
محل اعتصاب
دوم، مساله ی محل اعتصاب یعنی تهران است.
جدا از اهمیت اجتماعی بازاریان و کسبه در میان مردم، بازار تهران مرکز و قلب تجارت
کشور است. بازار تهران که تعطیل شود بسیاری از فعالیت های اقتصادی می خوابد.( نگاه
کنید به بیانیه ی کامیونداران و راننده گان کامیون که در آن از اعتصاب بازاریان
پشتیبانی کردند.)
شاید اگر این اعتصاب در شهری کوچک
صورت می گرفت این تاثیر را نمی گذاشت و توانایی گرد آوری توده ها و به تحرک کشاندن
آنها را نداشت، چندان که در بسیاری موارد در جنبش مردم کرد و بلوچ و عرب، کسبه و
بازاریان ( بیشتر شاید کسبه جزء) کرکره ها را پایین کشیدند و اعتصاب کردند، اما
اعتصاب شان تنها در کردستان و یا بلوچستان عمومی شد و دیگر کسبه و بازاریان در
کشور به کار خود ادامه دادند.
شرایط معین اقتصادی و سیاسی کنونی
سوم مساله شرایط معین کنونی است. در واقع
شرایط اقتصادی و سیاسی ای که کشور در آن به سر می برد شرایطی ویژه است. بحران
اقتصادی عمیق است و فقر و فلاکت، توده ها، و بحران بخش هایی از همین طبقه ی خرده
بورژوازی را در بر گرفته است و لایه هایی از آن نوسان و سقوط سطح زندگی خود را می
بینند. تحریم ها شدیدتر از سابق شده و مردم یک جنگ دوازده روزه را از سر گذارنده و
در عین حال بین حالت صلح و جنگ زندگی می کنند.
از سوی دیگر خامنه ای و شرکای پاسدار و
لایه های بالایی روحانیت شیعه و کلا هسته ی سخت قدرت در این اوضاع تماما در فکر
دزدی ها و غارت مردم و جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود در منطقه هستند و ثروت
کشور را یا خود بالا می کشند و یا بین نیروهای نیابتی پخش می کنند و در عین حال هر
گونه مبارزه ی صنفی و اقتصادی و نیز مخالفت سیاسی و فرهنگی را سرکوب می کنند.
افزون بر این ها توده های مردم خیزش «زن، زندگی، آزادی» را پشت سر گذاشته و آگاه
تر و روشن تر از سابق شده اند.
در چنین شرایطی همه منتظر بودند که طبقه
ای، بخشی و لایه های حرکت کند- و البته به شرط این که واجد شرایطی باشد که بتواند
آن را اثر گذار کند- تا آنها نیز حرکت خود را آغاز کنند.
در واقع این حرکت می توانست پیش از جنگ
دوازده روزه و در همان دوران پس از اعتصاب کامیون داران و راننده گان کامیون و با
سرایت آن به دیگر رشته ها و بخش ها صورت گیرد، اما جنگ دوازده روزه سکته ای در
بروز آن به وجود آورد و خامنه ای و شرکای پاسدار هم کوشیدند با سرکوب ها و بگیر و
ببندها و اعدام ها و حتی تلاش برای بازگرداندن گشت ارشاد مانع آن شوند که البته
موفق نشدند. در عین حال این حرکت می توانست در گسترش و تداوم پیگیری قتل حکومتی
خسرو علیکردی و مراسم یادبود وی پیش آید که آن هم به وسیله ی دارودسته ی سلطنت
طلبان از یک سو و حکومت از سوی دیگر و نیز با بازداشت بیش از چهل پنجاه نفر متوقف
شد.
از این رو می توان گفت که هر اعتصابی از
جانب بازاریان و کسبه و به هر دلیلی و در هر زمانی نمی توانست تاثیری را بگذارد که
این اعتصاب اخیر گذاشت و جرقه ی جنبش نوین شد. اعتصاب های پیشین پاساژ علاالدین و
نیز بازار طلا فروشان در شرایطی متفاوت روی داد اما با وجود اهمیت آن ها همچون
فرازی از مبارزه ی کسبه و بازاریان و در تداوم مبارزات پیشین شان، نتوانستند چنین
تاثیری را بگذارند.
درجه ی مبارزه جویی کسبه و بازاریان
جایگاه کسبه و بازاریان در انقلاب دموکراتیک
بازاریان و کسبه بسته به جایگاه خود از
نظر اقتصادی به لایه های دموکرات انقلابی و دموکرات و لیبرال و ارتجاعی و بسته به
شرایط ویژه فردی و گروهی و پس زمینه ی طبقاتی و سیاسی فرهنگی شخصی یا گروهی شان،
به درهم شدن درجاتی از این اینها( مثلا دموکرات- لیبرال) تعلق دارند.
چنانچه رهبری جنبش دموکراتیک در دست بخش
های بالای بورژوایی آنها باشد( سرمایه داران کوچک و متوسط ملی)، نمی توانند مبارزه
را تا پایان پیش ببرند و سازش می کنند. بخش های خرده بورژوازی آن نیز چنانچه رهبری
را به دست گیرند آن را به بورژوازی تقدیم خواهند کرد.
با این حال این لایه ها به نسبت های
گوناگون علیه ارتجاع و امپریالیسم هستند و ملی، آزادیخواه و استقلال طلب می باشند
و نسبت به درجه ی پیگیری شان در این مبارزه متحد طبقه ی کارگر در انقلاب دموکراتیک
نوین هستند. رادیکال ترین بخش آن لایه های پایینی کسبه و تولید کننده گان خرد
هستند که متحد مطمئن طبقه ی کارگر خواه در انقلاب دموکراتیک و خواه در انقلاب
سوسیالیستی می باشند.
طبقه ی کارگر و بازاریان
طبقه ی کارگر تنها به این شرط که آگاهی کمونیستی
کسب کند و حزب کمونیست خویش را داشته باشد و متحد و منضبط و فداکار و پیگیر در راه
انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی بکوشد می تواند جبهه ی متحد با این طبقات تشکیل دهد
و رهبری تمام لایه های طبقه ی خرده بورژوازی و نیز لایه های کوچک و متوسط بورژوازی
را- در زمانی که جزو طبقات خلق هستند - به دست آورد. در غیر این صورت حتی هنگامی
هم که در جبهه ی متحد طبقات خلقی علیه استبداد و امپریالیسم و برای آزادی و
دموکراسی و استقلال مبارزه کند به زیر رهبری آنان خواهد رفت. روشن است
که در چنین صورتی انقلاب تنها به انقلاب دموکراتیک نوع کهن محدود شده و در بهترین
حالت به جمهوری دموکراتیک ملی و سکولار بورژوایی منجر خواهد گردید که در دوران
امپریالیسم عاقبتی نخواهد داشت و یا به وسیله ی امپریالیست ها سرنگون خواهد شد و
یا در وابستگی به اقتصاد امپریالیستی تحلیل خواهد رفت و تغییر هویت خواهد داد و در
بدترین حالت اساسا انقلاب دموکراتیک شکست خواهد خورد و کشور زیر سلطه ی امپریالیسم
و استبداد در خواهد آمد.
2
باز هم درباره ی مساله ی «انقلاب
زنانه» یا«فمینیستی»
مساله ی رو آمده و عمده ی جنبش و مبارزه
ی کنونی مساله افزایش نرخ ارز، پایین آمدن ارزش پول ملی، تورم، گرانی، پایین آمدن
قدرت خرید توده های زحمتکش و حقوق بگیر، سقوط به زیر خط فقر و فلاکت تقریبا عمومی
شده است. این مسائل به همراه مسائل بیشمار دیگر توده ها را وارد مرحله ای دیگر از
انقلاب دموکراتیک علیه استبداد دینی کرده است. در این مبارزه و جنبش تمامی طبقات
خلق شرکت دارند.
به این ترتیب بر خلاف خیزش مهسا که مساله
ی پیرامون حقوق زنان بود، مساله ی عمده در مرحله ی کنونی انقلاب دموکراتیک تضاد
زنان با ستم مردسالارانه نیست. این تضاد در شرایط حاضر به رده های پایین تر رفته
است.
در روزهای نخستین این جنبش زنان نقش مهمی
در آن نداشتند. اما از آنجا که جنبش دموکراتیک کنونی ادامه ی جنبش های دموکراتیک
پیشین و خیزش ها و شورش های رخ داده است و یکی از مسائل و خواست های اساسی جنبش و
انقلاب دموکراتیک کنونی آزادی زنان از هر گونه سلطه و ستم مردسالارانه و برابری حقوق
آنان با مردان در تمامی زمینه هاست، دختران و زنان به آن پیوستند.
از سوی دیگر بسیاری از دختران و
زنان طی جنبش ژینا و مبارزات سه ساله ی پس از آن خود را از زیر بار کوهی از باید و
نباید ها و موانع و مشکلات برای اجرای نقش پیشرو و انقلابی در مبارزه رها کرده و به
اعتماد به نقس و خودباوری شایسته ای رسیده بودند. آن ها جایگاه والا و مستقلی
همچون محرک و رهبران در مبارزه طی خیزش «زن زندگی آزادی» و پس از آن به دست آورده
بودند و این روحیه و جایگاه را تنها با پیوستن به هر جنبش انقلابی و مترقی
دموکراتیک جاری می شد حفظ کرد و ارتقاء داد.
نوسان تضادهای جامعه و حرکت زیگزاگی و
منحنی وار آنها
آنچه بسیار مهم است و باید در نظر داشت
این است که حرکت تضاد اساسی جامعه یعنی عام ترین تضاد جامعه که از ماهیت جامعه بر
می خیزد، از طریق حرکت تضادهای خاصی بروز می یابد که پر شمارند. این تضادها در
مسیری سرراست و مستقیم حرکت نمی کنند بلکه در مسیری پر نوسان و زیگزاگی و قطع
کننده ی یکدیگر و منحنی وار و دوره ای( به زبان عامیانه «دور، دور این تضاد است»)
به پیش می روند. از این رو در هر «فاز» و مرحله ای از تکامل این انقلاب و با توجه
به شرایط مشخص جاری تنها یک تضاد عمده می شود و دیگر تضادها با توجه به اهمیت آنها
در آن شرایط معین به رده های دوم و سوم و... رفته، غیر عمده شده و از تضاد عمده
پیروی می کنند.
بر این مبنا نمی توان و نباید انتظار
داشت که همواره تضاد زنان با قدرت حاکم و ستم مردسالارانه و خواست زنان در برابری
حقوق با مردان مساله و تضاد عمده ی جامعه باشد.
از سوی دیگر در طول فراشد طولانی انقلاب
دموکراتیک و استقلال طلبانه ایران که علیه استبداد دینی و امپریالیسم شکل گرفته و
تبلور تضاد اساسی جامعه بین توده های خلق با ارتجاع سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور
و امپریالیسم است، سلسله ای از مبارزات، جنبش ها، خیزش ها، شورش ها، قیام ها و
نبردها و جنگ ها صورت می گیرد که همه گی همچون شکل خاص تجلی این تضاد اساسی بروز
می یابند. از این رو در هر تضاد خاصی- عمده یا غیر عمده - تضاد عام به نسبت و درجه
ای، به گونه ای پنهانی( یا مجرد و انتزاعی) وجود دارد. با توجه به این نکات در
مبارزه و جنبش کنونی نیز به درجه و نسبت معینی تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و
امپریالیسم و برای رفع ستم بر زنان و و برای حقوقی برابر با مردان نیز وجود
دارد
تضادها مداوما تغییر می کنند. برخی بالا
و برخی پایین می روند. اهمیت برخی بیشتر و اهمیت برخی کمتر می شود و بالاخره مهم
تر از همه یکی از تضادها عمده و بقیه غیر عمده می شوند. از این جاست که مراحل
گوناگون انقلاب به وجود می آید.
اگر به جنبش ژینا توجه کنیم می بینیم که
تضاد زنان با حکومت بر سر ستم بر زنان و خواست آزادی و برابری زنان با مردان عمده
شد. با این حال در کنار این تضاد عمده تضادهایی قرار گرفتند که گرچه عمده و حلقه ی
مرکزی نبودند اما جزو تضادها و حلقه های مهم بوده و اهمیت زیادی و نزدیک به عمده
داشتند. از جمله خواست های جوانان( دختر و پسر) و به ویژه خواست خلق های زیر ستم
برای احقاق حقوق ملی.
زمانی که می گوییم اهمیتی نزدیک به
تضاد عمده اما نه عمده این است که برخلاف تهران و بسیاری شهرستان ها، جنبش در
بلوچستان و یا در میان خلق عرب به گرد حقوق زنان نبود و در کردستان نیز که زنان اش
آغازگر مبارزه بر سر آزادی پوشش بودند و بنابراین مبارزه زنان علیه ستم مردانه
نقشی مهم داشت، اما با توجه به این که ژینا نه تنها دختر بلکه دختری کُرد بود یک
نوع همراهی و تساوی نسبی بین خواست زنان( به دلیل دختر بودن اش) و خواست حقوق ملی(
به دلیل کرد بودن اش) وجود داشت( و این در حالی است که سنی بودن کردها نیز مطرح
بود گرچه نه به درجه ی دو وجه دیگر) و این دو در کنار هم پیش می رفت. و تازه این
ها در شرایطی بود که جنبش های مستقل طبقه ی کارگر و کشاورزان و مزدبگیران(
آموزگاران و پرستاران و کارکنان رده های پایین و میانی فرهنگی و درمانی) و نیز
کسبه و پیشه وران به عنوان جنبش هایی مستقل در این خیزش وجود نداشت.( در آن زمان و
در مبارزه از اهمیت تضادشان با حکومت به درجاتی کاسته شده بود).
یکی از دلایلی که ما همواره مخالف خواندن
«خیزش ژینا» به عنوان یک «انقلاب زنانه» و یا «انقلاب فمینستی» بوده ایم همین
هاست. و این جدا از این است که بسیاری از افراد و جریان های سیاسی( حتی «شبه چپ»)
که های و هوی «انقلاب زنانه» و «فمینیستی» به راه می اندازند بیشتر می خواهند
نظرات سوسیال دموکراتی و لیبرالی خود را به جای نظرات انقلابی و مارکسیسم- لنینیسم-
مائوئیسم قالب کنند.
به طور کلی باید توجه داشت که خلق
ما درگیر یک انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی است. در این انقلاب طبقات گوناگون
خلقی، کارگران، کشاورزان، لایه های گوناگون خرده بورژوازی شهری و روستایی و سرمایه
داران کوچک و متوسط با تضادهای خاص خود با استبداد دینی حاکم و امپریالیسم سلطه
طلب و نیز زنان، دانشجویان و جوانان، خلق های زیر ستم و اقلیت های مذهبی و جنسی که
تضاد آنها نیز با استبداد حاکم و امپریالیسم است شرکت دارند.(1)
تضادهای بین این طبقات و بخش ها با
ارتجاع حاکم و امپریالیسم حرکت نوسانی و پر افت و خیز را طی می کنند و در این حرکت
پرافت و خیز و طولانی است که تضاد اساسی به اوج شدت خویش می رسد. مشخصات اصلی این
حرکات پر افت و خیز تضادها، کم اهمیت شدن نسبی یک تضاد و از شدت آن کاسته شدن و
برآمدن و تکرار آن و بر شدت آن افزوده شدن در مرحله ای بالاتر، حل نسبی و موقتی یک
تضاد و به جای آن برآمدن تضادهای تازه و به ویژه عمده شدن یک تضاد و غیرعمده
شدن اش در مرحله ای دیگر است. بر این مبنا تضاد طبقه ی کارگر با حکومت مرتجعین
همواره تضاد عمده ی یا « تضاد روز» جامعه نیست.
این نه دیدگاه طبقه ی کارگر بلکه
دیدگاه تتگ نظرانه خشک و دگماتیک خرده بورژوازی است که مبارزه یکی از بخش های
جامعه و تضاد آن با حکومت مرتجعین را به تنها تضاد عمده تبدیل می کند و از همه می
خواهد پیرامون این محور به پیش روند. این دیدگاه بسته است و یا حرکت های
افراطی پر شور و غلیان تولید می کند هنگامی که این تضاد عمده است و یا حرکت های
منفعلانه و یاس و افسرده گی و کناره گیری هنگامی که این تضاد عمده نیست.
باید همراه واقعیت جاری پیش رفت و چگونگی
انکشاف آن را مد نظر داشت و بر این مبنا تاکتیک ها را مشخص کرد.
جنبش زنان علیه ستم زمانی جنبش پیشرویی
است که صرفا در چارچوب خواسته ی زنان باقی نماند بلکه در قبال تمامی تضاد طبقات و
بخش های دیگر خلق با استبداد و امپریالیسم هوشیار و گوش به زنگ باشد و آنها را مورد
نقد و بررسی و از آنها پشتیبانی کند، در آنها درگیر شود و آنها را طبق خواست هاشان
پیش ببرد و در عین حال یک ارتباط بین مبارزات خاص آنها و جنبش زنان به وجود آورد و
حرکت کل انقلاب دموکراتیک را به یک هارمونی هماهنگ تبدیل کند.
زنان می توانند و باید در جنبش تمامی
طبقات نقش ویژه خود را اجرا کنند اما نه صرفا به عنوان زن و تجلی جنبش زنان
و صرفا مبارزی علیه ستم بر زنان، بلکه همچنین به عنوان کمونیست، دموکرات انقلابی و
یا دموکرات و ملی.
در برخی مبارزات زن بودن شان و مبارزه
علیه ستم بر زنان اهمیت دارد و در برخی دیدگاه خاص سیاسی شان و مبارزه شان به
عنوان کارگر و کشاورز و پرستار و معلم و هنرمند و ورزشکار و کاسب و سرمایه دار
کوچک و خلاصه عضوی از یک طبقه و... برای خواست های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آن
طبقه.
یادداشت یخش 2
1- باید اشاره کرد
که شکل حل تضاد زنان با ستم مردسالارانه طبقات درون خلق که به نوعی پیوسته به تضاد
زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم است - زیرا این حکومت اعمال کننده و پشتیبان
ستم مردسالارانه است - با شکل حل تضاد زنان با حکومت استبداد دینی و امپریالیسم
تفاوت کیفی دارد.
3
شهرهای کوچک و متوسط و نقش آنها در تداوم
خیزش انقلابی - دموکراتیک کنونی
خامنه ای در پی سازش با بازاریان و سرکوب
توده های زحمتکش و ستمدیده
جنبش دموکراتیک کنونی از اعتصاب صنفی -
اقتصادی و گردهمایی های اعتراضی و مبارزه ی صنفی - سیاسی بازاریان تهران( نخست از
پاساژ علاالدین و چهارسو) آغاز شد سپس به اعتراض سیاسی دانشجویان کشیده شد و در پی
آنان به وسیله ی زحمتکشان شهری( کارگران و نیمه کارگران شهری، بیکاران، دارنده گان
کسب و کارهای کوچک و ...) به یک خیزش دموکراتیک سیاسی شهری تکامل یافت. این جنبش
سیاسی به مناطق و شهرهای بسیاری و از جمله زاهدان و بخش هایی از مناطق کرد نشین(
کرمانشاه و ایلام) گسترش یافت.
پس از اعلام تعطبلی چهارشنبه و در نتیجه
ایجاد یک تعطیلی طولانی 4 روزه، خیزش بیشتر به شهرهای متوسط و کوچک کشیده شد. در
این شهرها که بخشی از آنها جزو محروم ترین مناطق ایران هستند توده های زحمتکش
شهری( بیشتر همان بافت بالا در یک شرایط اقتصادی عقب مانده تر نسبت به شهرهای
بزرگ) به خیابان ها آمدند و اعتراضات و راهپیمایی های خیابانی خود را آغاز کردند.
شعارهای مرکزی توده ها همانا «گرونی شده
بلای جان مردم» و «فقر، فساد، گرونی می ریم تا سرنگونی»، «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ
بر خامنه ای» بود. و این شعارها که خصلت اقتصادی- سیاسی خیزش را نشان می دهد با
شعارهایی مانند«بی شرف بی شرف» و «مرگ بر سپاهی» و «مرگ بر بسیجی» علیه نیروهای
انتظامی و پاسداران و بسیجی ها به عنوان ارگان های سرکوب حکومت تکوین پیدا کرد.
خیزش کنونی و مساله ی اقتصادی و سیاسی
بودن آن
انگیزه های آغازین حرکت بازاریان
اقتصادی بود. بازاریان در اعتراض به افزایش دلار و بی ارزش شدن ریال اعتصاب کردند.
اما این اعتراض و اعتصاب به سرعت به جنبش سیاسی تبدیل شد. چرا این تبدیل صورت
گرفت؟
اگر گفته شود که اعتصاب در آغاز
حرکت کسبه و بازاریان اقتصادی بوده و اساسا ماهیت سیاسی نداشت آنگاه نمی توان
تبدیل سریع آن را به اعتراض سیاسی توضیح داد. در عین حال اگر گفته شود که نیروهای
خارج از بازار یعنی توده های مردم اعتصاب بازاریان را سیاسی کردند نیز نادرست است
زیرا بازاریان می توانستند از ادامه مبارزه خودداری کنند. افزون بر این خود
بازاریان هم از مردم دعوت می کردند که به اعتراض و راهپیمایی آنها بپیوندند.
بر این مبنا می توان گفت که گرچه اعتصاب
بازاریان در مخالفت با افزایش قیمت ارز و ناممکن شدن کسب و کار یعنی صنفی و
اقتصادی بود از همان گردهمایی هایی نخست آنها، به سرعت به مخالفت سیاسی با حکومت و
جنبش سیاسی تبدیل شد. اگر چنین مخالفت سیاسی ای با حکومت درون بازاریان اعتصابی
وجود نداشت و در این شرایط معین میل به بروز و یا امکان آن را نمی یافت، این تبدیل
صورت نمی گرفت و اعتصاب آنها در همان حد صنفی و اقتصادی باقی می ماند.
در عین حال اگر نوعی وحدت بین اعتراض
بازاریان و میل دیگر معترضین به اعتراض به افزایش بهای دلار، البته با دلایل و
انگیزه های متفاوت، به وجود نمی آمد این تبدیل صورت نمی گرفت.
و بالاخره اگر شرایط اقتصادی و اجتماعی و
سیاسی ای که موجب این اتحاد شد وجود نداشت، معترضین به بازاریان نمی
پیوستند.
این ها بیانگر ویژگی یا نکته ی تازه ای
نیست. زیرا در جنبش های پیشین نیز وضع کمابیش همین گونه بود. اگر از جنبش 76 و 88
که جنبش هایی سیاسی بودند، بگذریم می بینیم که در دی 96 اعتراضات شهری که نخست
مشهد آغازگر آن بود( جنبش از درون تضادهای جناح های حاکم پیش آمده بود) به سرعت
سیاسی شد؛ در آبان 98 که افزایش بنزین و اعتراض به گرانی جرقه ی آن را زد سریعا
سیاسی شد، در شهریور 1401 مرگ مهسا و اعتراض به گشت خیابانی و آزادی پوشش که یک
خواسته از زمره ی خواسته های مربوط به آزادی های اجتماعی بود، به یک خیزش اجتماعی،
فرهنگی و سیاسی تکامل یافت و اینک نیز که خواست ظاهرا صنفی - اقتصادی یک لایه از
یک طبقه ی اجتماعی( طبقات میانی و نیمه مرفه و مرفه) آغازگر آن بود به سرعت سیاسی
شد.
دیدگاه نادرستی که در مورد مخالفت
بازاریان و کسبه و اعتصاب و راهپیمایی آنها وجود دارد این است که آنها صرفا مخالف
سیاست های اقتصادی حاکم هستند و به هیچ وجه مخالفتی با کل حکومت و وضعیت سیاسی و
یا فرهنگی ای که به وجود آورده است ندارند و از این رو اعتصاب آنها صنفی - اقتصادی
است.
از سوی دیگر همین دیدگاه انگیزه ی طبقات
و توده های شرکت کننده در مبارزه ی جاری را صرفا مخالفت با گرانی و تورم و فقر و
فلاکت ارزیابی می کند. این در حالی است که این گونه مخالفت های بخشی از اعتراض
توده ها را تشکیل می دهند و نه همه ی آنها را. اکثریت توده ها بسته به جایگاه
طبقاتی شان و به نسبت های متفاوت از تمامی سیاست اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و محیط
زیستی حکومت و ... ناراضی اند و این نارضایتی ها در شرایط معین به سرعت
به اعتراض و جنبش ها، خیزش ها و شورش های سیاسی تبدیل می
شوند.
از آنچه گفته شد این بر می آید که
تضادهای حل نشده ی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جامعه تماما در یکدیگر
تنیده اند و به یکدیگر وابسته شده اند. از این رو از هر کدام از این وجوه که در
سطح اجتماعی گسترده ای آغاز شوند و نیز بسته به شرایطی که در آن صورت می گیرند می
توانند به یک جنبش سیاسی تبدیل شوند.
مرکز عمده ی پیشروی این تضادها و تعیین
تکلیف و حل آنها، تضاد در عرصه ی سیاسی است. زیرا عرصه ی تعیین کننده تغییرات در
مبارزه ی طبقاتی، نه اقتصاد و نه فرهنگ بل سیاست است؛ یعنی جایی که قدرت سیاسی و
دولت( حکومت) وجود دارد و طبقه ی حاکم از طریق در دست داشتن آن قدرت خود را اعمال
می کند و از کل ساخت اقتصادی - اجتماعی و سیاسی- فرهنگی موجود نگهداری
و دفاع و آن را باز تولید می کند. علت اساسی تمامی نارضایتی ها و اعتراض ها و
اعتصاب ها خود حکومت ولایت فقیه است.
به طور خلاصه، مرکز اصلی مبارزه ی
طبقاتی، عرصه ی سیاسی و برای به دست آوردن قدرت سیاسی و استفاده از آن برای پیشبرد
منافع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی تمامی طبقات ستمدیده ی خلق است.
در ایران برای تغییرات اساسی اقتصادی و
سیاسی و فرهنگی و برپایی یک جمهوری دموکراتیک مردمی که خواست تمام طبقات است باید
قدرت سیاسی سرنگون شود و این را اینک توده ها پس از سه دهه جنبش های متوالی به
روشنی می فهمند.
مراکز ثقل پیشروی خیزش کنونی
با وجود گسترش کمی اعتراضات به
بسیاری از شهرهای (تا کنون حدود 78 شهر) مرکز ثقل کنونی و حال حاضر جنبش خیزش در
شهرهای کوچک و متوسط است.
شهرهای بزرگ و به ویژه متوسط و کوچکی که
بار جنبش را در هفته ی گذشته به دوش کشیدند و از آن نگهداری و آن را به پیش بردند
عبارت بودند از همدان،( استان همدان) فسا، مرودشت و سپس نورآباد ممسنی و کازرون(
استان فارس)، کوهدشت، ازنا، نورآباد لرستان(استان لرستان) فولاد شهر، یزدان شهر(
استان اصفهان) لردگان و هفشجان( چهارمحال و بختیاری) و در آخرین این مرحله شهر
ملکشاهی( استان ایلام).
تلاش خامنه ای برای ایجاد تفرقه در
صفوف طبقات خلق و صادر کردن مجوز کشتار مردم زحمتکش
این هاست آنچه خامنه ای گفت:
«ما و مسئولین یا معترض حرف می
زنیم، ولی با اغتشاشگر حرف زدن فایده ای ندارد؛ اغتشاشگر را باید سر جایش نشاند.»
در این بیانات سیاست دو گانه ی خامنه ای
نهفته است.
منظورش از آنها که وی «معترض» می نامدشان
بازاریان از بالا تا پایین است و البته بیشتر همان بخش مرفه بازار. او و نوکرش
پزشکیان تلاش کردند که با بازاریان وارد گفتگو شوند و امتیازاتی( که قطعا موقتی
خواهد بود) به آنها بدهند و به این ترتیب تفرقه ای در صفوف طبقات خلقی ایجاد کند.
اما فراخوان بازاریان
برای اعتصاب در روز یکشنبه و اعتصاب امروز یکشنبه 14 دی
نشان داد که حداقل بخش هایی از بازار( می نویسیم بخش هایی از بازار زیرا نمی دانیم
که آیا تضادهایی میان لایه های گوناگون بازاریان پدید آمده است و یا خیر!) اعتنایی
به سخنان خامنه ای و پیشنهادهای پزشکیان نکرده و دنباله ی جنبش خویش را گرفته اند.
به طور کلی آنچه در مورد کسبه و بازاریان
می توان گفت این است که آنها مدت چهل سال تجربه زندگی در این حکومت را دارند و
گذشته و حال آن را دیده اند و بنابراین خیلی رسیدن به این اندیشه که آینده این
حکومت و وعده و وعیدهایش چیز دیگری جز آنچه در گذشته و حال بوده و حتی بدتر از آن،
به وجود نمی آورد خیلی برایشان مشکل نیست.
وجه دیگر آن چماق خامنه ای است برای توده
هایی است که جزو بازاریان نیستند و وی «اغتشاشگر» نام شان می نهد. آنچه وی در مورد
این دسته می گوید این است که با این ها حرف زدن فایده ای ندارد و «آنها را باید
سرجایشان نشاند». این ما را یاد آبان 96 و صحبت های خامنه ای در مورد این که
محرومین جامعه «مستضعف» نیستند و منظور از مستضعف همان امامان هستند می اندازد.
صحبت هایی که فرمان به نیروهای سرکوب برای کشتارهای گسترده ی توده های زحمتکش را
در آن زمان در پی داشت.
حال نیز خامنه ای به شیوه ای دیگر
فرمان سرکوب و کشتار توده های مردم و زحمتکشان را صادر می کند.
شلیک به توده های زحمتکش به وسیله ی
پاسداران خامنه ای
پیش و به ویژه پس از سخنرانی خامنه ای و
تفکیکی که بین بازاریان و کسبه که«معترض»اند و باید با آنها حرف زد و توده های
زحمتکش کارگر و کشاورز و کاسب جزء و بیکار که«اغتشاشگر» هستند و باید سرکوب شوند،
در شهرهای متوسط و کوچک، پاسداران و بسیجی ها به روی مردم آتش گشودند و بسیاری را
کشتند.
در برخی از این شهرها شماری از پاسداران
جزو کسانی بودند که بیشترین جنایت را کردند. طبق برخی اخبار در شهر ملکشاهی یک
فرمانده پاسدار پشت مسلسل نشسته و خود به مردم شلیک کرده است.
بیشترین تعداد جان باخته گان و مجروحین
در شهرهای مرودشت و فسا که مردم اش به فرمانداری هم حمله کردند، کوهدشت، ازنا و
نورآباد لرستان و فولاد شهر و یزدان شهر و لردگان و هفشجان و به ویژه ملکشاهی که
کردهای ما آنجا هستند صورت گرفته است.
مبارزه ی مردم ملکشاهی تا کنون 11 نفر
قربانی و بیش از 30 نفر مجروج داشته است که حال برخی از آنها وخیم است. قطعا آمار
بیش از این ها است.
برخی از ویژگی های مناطق محروم و عقب
مانده
یک- این مناطق به ویژه مناطقی که لرها و
کردها در آنجا هستند جزو محروم ترین و از نظر اقتصادی عقب مانده ترین مناطق در
مرکز و غرب کشور هستند و طبقات زحمتکش شهری که در بالا به آنها اشاره کردیم بافت
اصلی شهر را تشکیل می دهند.
دو- در برخی از این مناطق پیش از این نیز
مبارزاتی بر سر آب و برق و غیره وجود داشته است و چنان که می دانیم ایلام جزو
مناطقی است که بیشترین تعداد خودکشی را داشته است.
سه - در این مناطق فقر زده خشم و کینه از
حکومت شدیدتر از برخی از نقاط دیگر است و توده های زحمتکش گرایش های انقلابی قوی
دارند.
چهار- از نظر فرهنگی توده ها کمتر در
تیررس سم پاشی های فرهنگی دشمن قرار گرفته اند و اصالت فرهنگی و خودباوری زیادی
دارند.
پنج - توده ها و به ویژه جوانان گرایش به
این دارند که در مقابل کاربرد سلاح و کشته شدن مردم شان، واکنش نشان دهند و مقابله
به مثل کنند. نگاهی به مناطق بختیاری و قشقایی نشین در جنبش ژینا( در شهرهای ایذه
و سمیرم) و نیز در تاریخ گذشته و به ویژه دوره ی انقلاب، گویای این امر است.
شش - در این شهرها و مناطق امکان دست
بردن به سلاح و تسخیر سریع شهرها بیش از سایر شهرها و مناطق ایران وجود دارد.
منظور ما عجالتا به عنوان یک امر فوری امروز و فردا نیست بلکه در چارچوب استراتژی
مبارزه ی مسلحانه برای کسب قدرت سیاسی است.
علل کشتارهای حکومت در شهرهای کوچک و
متوسط
حکومت نیز بنا به دلایل گوناگونی در این
شهرها دست به کشتار می زند که در زیر به مهم ترین آنها اشاره می کنیم.
یک- کم ترین هزینه را خواه در کشور و
خواه در عرصه ی جهانی برای حکومت دارد.
دو - می تواند از کشتار در این مناطق و
به سکوت کشاندن مردم آنها برای به سکوت کشاندن مردم دیگر شهرها و پایتخت استفاده
کند.
سه - نیروهای سرکوب حکومت در
برخی از این مناطق بسیار کم است زیرا تمرکز قوای اصلی در تهران و مراکز استان
هاست. از این رو شدید سرکوب می کند تا سریعا جنبش را بخواباند و از فرسایشی شدن و
طولانی شدن شان که از آن وحشت فراوان دارد جلوگیری کند.
شکی نیست که این گونه کشتارها در شهرهای کوچک و متوسط نتایج مثبتی برای حکومت نخواهد داشت و برعکس بر خشم و نفرت و کین مردم این شهرها از حکومت ولایت فقیه و نیروهای سرکوب اش خواهد افزود و آنها را به واکنش بر علیه آنها بر خواهد انگیخت.
4
خواست ها و اشکال کنونی جنبش و چگونگی امکان
تکامل آنها
در زیر به برخی از مهم ترین وجوه جنبش
خودبه خودی کنونی، اشکال پیشروی، خواست ها و تشکیلات می پردازیم.
دو شکل اساسی پیشروی جنبش
شکل های اصلی کنونی مبارزه در
شهرها بزرگ و متوسط و کوچک اعتصاب( از نظر خواست ها در حال حاضر بیشتر صنفی -
اقتصادی) و گردهمایی و راهپیمایی خیابانی( با خصلت سیاسی) است که عموما با حملات
نیروهای سرکوب مواجه شده و به زد و خوردهای خیابانی کشیده می شوند.
تکامل اعتصاب ها از نظر کمی
اعتصاب های کنونی از نظر کمی می توانند
به اعتصاب های گسترده ی سراسری که تمامی رشته های اصلی صنعت و خدمات را در بر گیرد
تبدیل شوند.
تکامل اعتصاب ها از نظر کیفی -
تبدیل اعتصاب های صنفی- اقتصادی به اعتصاب های سیاسی
از نظر کیفی اعتصاب ها می توانند
به اعتصابات سیاسی تکامل یابند. این مرز نهایی خود شکل اعتصاب است.
گرچه حکومت تمامی تلاش اش را می کند تا
چنین تبدیلی صورت نگیرد اما این امر در دست حکومت نیست. جهش از تعداد کم به بسیار
به صورت جهش کیفی ناگهانی و در نتیجه ی رخداد یا رخدادهای ویژه ای( نقطه ی جوش های
ویژه ای) صورت می گیرد. برای نمونه پس از رخداد 17 شهریور در انقلاب 57 اعتصاب های
اقتصادی به سیاسی تبدیل شد و در گردهمایی ها و راهپیمایی ها نیز تغییرات بسیاری
صورت گرفت و همان ها هم در نهایت به روی کار آمدن دولت ازهاری منجر شد. انقلاب و
ارتجاع در مبارزه ی خویش با یکدیگر اشکال و اسلوب های مبارزه ی دیگر را تکامل
می دهند.
حکومت در حال حاضر دست به کشتار می
زند و متوجه نیست که یکی از کشتارها که کمی گسترده تر و شدیدتر باشد می تواند وضع
را گاه در یک منطقه( مورد جمعه سیاه زاهدان که البته به زاهدان محدود نشد اما نقش
17 شهریور 57 را نیز نداشت) و گاه در تمامی کشور برگرداند( به همین مورد افزایش
نرخ ارز نگاه کنیم که چگونه وضع را به هم ریخت و یا نمونه ی جمعه ی سیاه شهریور 57
را به یاد آوریم).
این را باید بیفزاییم که رویدادها
مانند هم تکرار نمی شوند و تاثیر و گستره و بُردشان مانند هم نیست. به بیان دیگر
نیاز نیست حتما کشتاری مانند 17 شهریور میدان ژاله صورت گیرد تا انقلاب یک جهش
کیفی کند. گاه حتی کشتارهای کوچک تر نیز و یا حتی اقداماتی جز کشتار می تواند نقش
همانندی را اجرا کند و جنبش را وارد انقلاب و یا انقلاب را وارد مراحل بالاتر
کند.
گسترش و تکامل گردهمایی ها و راهپیمایی
ها از نظر کمی و تبدیل آنها به گردهمایی ها و راهپیمایی های میلیونی
گردهمایی ها و راه پیمایی ها کنونی
به دلیل سرکوب حکومت محدود و نسبت به آنچه می توانند باشند یا ظرفیت آن را دارند،
کم تعداد هستند، یعنی ارتجاع، آن امکانی را که درون توده ها هست که آنها را ده ها
و صدها هزار نفری و میلیونی کنند بسته است. اما در صورت تداوم جنبش و در صورتی که
جنبش کنونی در نتیجه ی سرکوب های خشونت بار به اشکال دیگر مبارزه و از جمله اشکال
قهرآمیز مبارزه تکامل نیابد، این امکان درون شان هست که از نظر کمی بتوانند به
گردهمایی و راهپیمایی های در ابعاد صدها هزار نفری و میلیونی تبدیل شوند. به راستی
اگر خامنه ای جسارت و شجاعت دارد به جای های و هوی به راه انداختن در مورد تفاوت
«معترض» و «اغتشاشگر» اجازه قانونی گردهمایی و راهپیمایی به توده های معترض و بیان
خواست هاشان را بدهد. شکی نیست که در تهران و شهرستان ها راهپیمایی چند میلیونی به
راه خواهد افتاد.
باید توجه کرد که این امر حتی اگر حکومت
با تمامی وجودش تلاش کند و شلیک به توده ها را ادامه دهد اما از توان وی بیرون است
که گسترش کمی گردهمایی ها و راهپیمایی ها را کنترل کند. رویداد 17 شهریور یک اقدام
حکومت شاه سابق برای پس راندن توده ها بود اما همین رویداد هم اعتصاب ها را سیاسی
کرد و هم راهپیمایی ها را صدها هزار نفری و میلیونی. بنابراین حکومت برای کنترل و
عقب نشاندن توده ها دست به اقداماتی و از جمله کشتارهایی می زند و این اقدامات و
کشتارها حتی اگر در شهرهای کوچک صورت گیرد، در شرایط اوج گیری جنبش انقلابی ممکن
است نتیجه ی عکس داشته باشند.
تکامل گردهمایی ها و راهپیمایی ها از نظر
کیفی – تبدیل زدو وخوردها با نیروهای سرکوب به شورش و قیام
راهپیمایی ها جز شکل کمی امکان تغییر
کیفی را نیز در خود دارند.
گردهمایی ها و راهپیمایی ها عموما
مورد تهاجم نیروهای سرکوب قرار می گیرند و در برخی موارد با مقاومت مردم روبرو شده
و کار به زدوخورد با نیروهای سرکوب کشیده می شود و این امری است که در دوره ی
کنونی مبارزات بیش از پیش شده است. شکل های زدوخورد و پیشروی و عقب نشینیی ها نمی
توانند تنها دایره وار و همچون یکدیگر تکرار شوند بلکه این امکان را دارند که در
شرایط معین تغییر شکل یافته و به طور ناگهانی تبدیل به شورش های خود به خودی و حتی
قیام های شهری شوند.
هیچ کس و حتی حکومت شاه فکر آن را
نمی کرد که چهلم قم در سال 57 به شورش ده ها هزار نفری تبریز کشیده شود. شورش
تبریز یک تبدیل کیفی در همان دوره ی نخستین انقلاب 57 بود. بنابراین این که حکومت
دست به انواع سرکوب ها می زند تا از وقوع آن پیشگیری کند لزوما به موفقیت وی منجر
نخواهد شد. به ویژه در شرایطی که جنبش و انقلاب در حال پیش روی است و توده ها خیال
عقب نشینی ندارند و یا به گونه ای دیگر شرایط به گونه ای پیش می رود که عقب نشینی
هم برایشان امکان ناپذیر می گردد. به بیان دیگر شرایطی که چرخ انقلاب روی غلتک
افتاده است.
تکامل خواست های توده ها از نظر کمی و
کیفی
از نظر خواست ها، نیز امکان دارد همین
سیر تحول و تکامل طی شود. یعنی اکنون خواست ها به دلیل اجازه نداشتن برای گردهمایی
ها و راهپیمایی های قانونی و اعلام خواست های هر طبقه و هر گروه و هر بخش و ... به
شکل تنظیم شده، این خواست ها بسیار فشرده و به شکل شعارها خود را نشان می دهد.،
اما در صورتی که اعتصابات و راهپیمایی ها سیاسی شود و حکومت مجبور شود که عقب
نشینی هایی کند، خواست ها با حفظ شکل کنونی خود در قالب شعارها می توانند اشکال
ریزتر، مشخص تر و گسترده تری به خود بگیرند. خواست هایی که کارگران در منشور 12
ماده ای خود طرح کردند علیرغم انتقادات مهمی که به آن وارد است( از جمله در مورد
فقدان مواضع روشن و بُرا در مورد امپریالیسم بین المللی) یک راهنما است و می توان
ایرادات آن را رفع و آن را برای طبقه ی کارگر گسترش و تکامل داد.
در عین حال ممکن است جدا از یک
سلسله خواست های مشترک، در مناطق گوناگون و بسته به طبقات و بخش های جامعه خواست
ها اشکال خاصی پیدا کنند. مانند خواست های ریزتر خلق های زیر ستم ایران و اقلیت ها
و زنان و کشاورزان و کارکنان ادارات دولتی و خصوصی و بازاریان غیر وابسته به
حکومت و کسبه و تولید کننده گان کوچک که همه جزو طبقات خلق هستند.
تشکیلات
تشکیلات مبارزات توده ای از
درون مبارزات توده ها بیرون می آید. در زمان انقلاب 57 شوراهایی از
جمله در رشته ها و کارخانه ها و کارگاه ها به وسیله ی کارگران شکل گرفت که توانست
برای مدت ها ادامه یابد. این امری از پیش برنامه ریزی شده نبود، به ویژه که آن
زمان اکثریت به اتفاق گروه ها و سازمان های چپ سازمان یافته، منسجم و گسترده
نبودند، بلکه در طول یک سال انقلاب شکل گرفت. همین امر در دوران کنونی نیز ممکن
است به وقوع بپیوندند. نکته ی بسیار مهم و تعیین کننده گسترش کمی و تداوم زمانی و
نیز ارتقای کیفی مبارزات است.
نکته مهم:
حتی اگر این دور مبارزات در نتیجه
ی سرکوب های شدیدتر( زمان ویرایش این مقاله اعتصاب بازار بزرگ تهران جریان یافته و
نیروهای گارد ویژه به اعتصاب بازاریان یورش بردند) زمان زیادی به درازا نکشد که با
این خشم انباشته توده ها و این کنش های تهاجمی که از آنها دیده می شود، خیلی هم به
نظر نمی رسد چنین شود، انباشت کمی - کیفی جنبش های سه دهه ی اخیر( پنج جنبش و خیزش
بزرگ و بسیاری جنبش های منطقه ای برای تغییر حکومت) می تواند شرایط را تکامل داده
و وضع سیاسی توده ها را ارتقاء دهد.
همان گونه که وضع اندیشه و فرهنگ توده ها
پس از خیزش ژینا تغییرات برق آسا و جهشی بسیاری کرد، افزایش کمی جنبش ها به روی
هم، حتی با وجود شکست های مقطعی و عقب نشینی هاشان، خود می تواند به وجود آورنده ی
یک وضع ذهنی و فرهنگی پخته تر و تکامل یافته تر در میان توده ها شود. توده ها از
تجارب خود درس می گیرند و اندیشه های خود را تکامل می بخشند. امری که البته در
صورت وجود احزاب انقلابی که می توانستند به توده ها در ترازبندی تجارب شان یاری
کنند امکان می یافت روشن تر و منسجم تر و نتیجه بخش تر باشد.
اشاره ای به احزاب و گروه های سیاسی
در مورد احزاب و گروه های سیاسی نمی توان
این را گفت زیرا بسیاری از این احزاب و گروه ها هم اکنون نیز وجود دارند، گرچه
پراکنده و عموما در خارج کشورند. اما این امر نیز ممکن است که جنبش پیشروان پوست
بیندازد و احزاب و گروه های تازه ای با جهان بینی و برنامه و استراتژی و تاکتیک
های تازه ای و بافتی جوان از جنبش بیرون بزند.
آنچه در بالا گفته شد عموما مربوط به
جنبش ها و خیزش های خودانگیخته در شهرهای بزرگ و کلیدی است. اما در شهرهای کوچک و
مناطق قوم نشین و نیز ملیت های زیر ستم خواست ها و تشکیلات ها و اشکال مبارزه در
عین اینکه در برخی موارد با آنچه مربوط به شهرهای بزرگ و کلیدی است مشترک است اما
در اشکال دیگری نیز و باز هم خودانگیخته بروز خواهد کرد که در شهرهای بزرگ حداقل
به این اشکال بروز نخواهد کرد. در بخش سوم همین مقاله به گونه ای گذرا به آن اشاره
کردیم و در مقالات دیگری آن را ادامه خواهیم داد.
برخی نکات کلی در مورد شکل کنونی تکوین
جنبش انقلابی
از دیدگاه طبقه ی کارگر انقلاب دموکراتیک
و ضد امپریالیستی ایران یک فراشد طولانی است و کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی
کارگر و برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی خلق تنها به وسیله ی ارتش انقلابی
طبقه ی کارگر و کشاورزان و نیروی سلاح ممکن است.
این تصور که طبقه ی کارگر و توده
های زحمتکش می توانند با اعتصاب و گردهمایی ها و راهپیمایی های شهری و نهایتا قیام
شهری حکومت را سرنگون کنند و حکومت جمهوری دموکراتیک نوین به رهبری طبقه ی کارگر
را برقرار سازند تصور درستی نیست. ضمن این که سازماندهی قیام مسلحانه ی شهری برای
کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و متحدین اش در شرایطی که حکومت استبدادی
در ایران برقرار است و احزاب سیاسی غیر حکومتی هرگز آزاد نبوده اند و هیچ امکانی
برای پرورش سیاسی طبقه ی کارگر موجود نیست، کاری است نشدنی.
البته ممکن است که در شرایطی که احزاب
سیاسی وجود ندارند یا شکل گیری شان بیشتر در دوران اعتلای انقلابی و پیشرفت انقلاب
ممکن شده باشد و بنابراین زمان کافی برای خود سازمان یابی نصیب شان نشده باشد، در
نتیجه روزافزون و گسترده شدن اعتصابات سیاسی و راهپیمایی ها و تبدیل آنها به
اعتصابات سراسری سیاسی و راهپیمایی های میلیونی بتوان شرایطی به وجود آورد که
حکومت سقوط کند، اما این امکان بسیار ناچیز است که حتی اگر در این دوران حزب
کمونیست انقلابی ای شکل گرفته باشد، حکومتی که پس از آن سر کار می آید از آن این
حزب و حکومتی از آن طبقه کارگران و کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش باشد.
در بدترین حالت برای جنبش انقلابی در
چنین دورانی، یا امپریالیسم با شکل های متفاوت کودتا و یا تجاوز نظامی حکومت
دلخواه خودش- مثلا سلطنت طلبان - را به روی کار می آورد( مانند عراق)؛
و یا جناح حاکم کنار می رود یا
کنار زده می شود( خواه همچون نتیجه ی مبارزه ی درونی میان جناح های طبقه ی حاکم که
هم اکنون هم شدید است و خواه در نتیجه ی فشار و یا دیگر توطئه های امپریالیسم و
سازش برخی از این بخش ها با امپریالیسم) و یک جناح دیگر از همان طبقه ی حاکم رو می
آید. برای نمونه خامنه ای و هسته ی قدرت کنار می روند و اشخاصی مانند روحانی بر
سرکار می آیند و با یک سری بند و بست ها با امپریالیست های آمریکایی و اروپای غربی
و انجام برخی اصلاحات، کارگران و توده ها را به خانه ها می فرستد.
در بهترین حالت نیز شورا و یا دولت
موقت شکل می گیرد، مجلس موسسان تشکیل می شود و حکومتی باز در بهترین حالت ملی و
مترقی( نماینده ی سرمایه داران ملی) روی کار می آید. چنین حکومتی نیز عموما نمی
تواند مدافع پیگیر آزادی، دموکراسی و استقلال ایران و برآوردنده ی خواست های
کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش باشد و دیر یا زود یا خودش به حکومتی
استبدادی و مزدور تبدیل خواهد شد و یا با توطئه های امپریالیسم جای خود را به
حکومتی مزدور و وابسته به امپریالیسم خواهد داد.
این ها به این معنا نیست که طبقه ی کارگر باید از چنین اشکالی از مبارزه در هر دوره ای از پیشرفت مبارزه دوری کند- زیرا برقراری جمهوری دموکراتیک ملی بورژوایی نیز به نفع طبقه ی کارگر است - بلکه تنها به این معناست که این گونه تکوین مبارزه و قیام های شهری تنها در صورتی می تواند در خدمت کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر در آید که این طبقه حزب و ارتش مسلح خویش را داشته باشد و توانسته باشد در جنگ سراسری خویش با حکومت پیشرفت های زیادی کرده باشد.
5
وضع و نقش طبقه ی کارگر در جنبش انقلابی
- دموکراتیک کنونی
اعتصاب های صنفی- اقتصادی طبقه ی کارگر
چنانچه سخن از اعتراض و اعتصاب در میان
باشد، اعتصاب های صنفی و اقتصادی کارگران در بسیاری از رشته ها و کارخانه ها و
کارگاه ها و طرح خواست های صنفی و اقتصادی یکی از وجوه مهم پیشرفت و تکامل مبارزه
اقتصادی با سرمایه داران ولایت فقیه در این دو دهه و به ویژه در چند سال اخیر در
ایران بوده است.
گردهمایی و راهپیمایی های طبقه ی کارگر
چنانچه سخن از گردهمایی و راهپیمایی
کارگران باشد در این یکی دو دهه کارگران به بسیاری گردهمایی ها و راهپیمایی های
اعتراضی دست زده اند که گاه به همراه همسر و فرزندان شان بوده است. چند اوج این
گونه گردهمایی ها و راهپیمایی در مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه ، فولاد اهواز،
سندیکای شرکت واحد و این اواخر کارگران پیمانکاری شرکت نفت جلوه کرده است.
نقش طبقه ی کارگر در اوج گیری جنبش
انقلابی کنونی
همچنین اگر صحبت از مجموع شرایطی باشد(
شرایط مبارزه ی طبقاتی) که بروز این شورش ها و طغیان ها و خیزش ها را ممکن کرده یا
زمینه ساز ارتقای جنبش موجود به آن بوده است، مخالفت و اعتراض کارگران و همان
اعتصاب ها و راهپیمایی های کارگران یکی از وجوه آن بوده است که تنور مبارزه ی
طبقاتی را در ایران روشن و پرحرارت نگه داشته است.
پس از این نظر یعنی از نظر جنبش اعتصابی،
کارگران خود همواره در اعتصاب بوده و گردهمایی و راهپیمایی های اعتراضی برای احقاق
حقوق خود داشته اند و در برخی موارد مستقیما با دولت حاکم طرف شده اند.
خصوصیت اعتصاب صنفی- اقتصادی و نقش آن در
مبارزه ی طبقاتی
اما از سوی دیگر اعتصابات صنفی-
اقتصادی کارگران هر رشته و کارخانه و کارگاه را در مقابل سرمایه داران و حتی گاه
در مقابل دولت قرار می دهد، اما مبارزه به دور خواست هایی می چرخد که به هیچ وجه
پیرامون تحول اساسی در نظام اقتصادی- سیاسی کشور نیستند. کارگران می خواهند
دستمزدشان منطبق با تورم بالا برود، حقوق هاشان به موقع پرداخت شود،
شرایط کارشان و از جمله ایمنی در کار بهبود یابد. طرح هایی مانند طرح طبقه بندی
مشاغل اجرا شود، پیمانکاران از عرصه ی تولید و خدمات حذف شوند، قرادادهای سفید
نباشند و تشکلات صنفی شان را رسمیت شناخته شود و ... اگر کارگران با مبارزات خویش
به تمامی این خواست ها برسند گرچه تغییراتی در زندگی اقتصادی و گاه تا حدودی سیاسی
کارگران به وجود می آورد اما ضربه ای به اساس نظام موجود سرمایه داری بوروکرات –
کمپرادور نمی زند.
از این رو در اعتصابات صنفی- اقتصادی
کارگران عموما - به جز برخی شرایط استثنایی که مبارزه ی اقتصادی کارگران فلان رشته
یا کارخانه می تواند در یاری به جنبش سیاسی عمومی نقش داشته باشد - تنها هستند و
در عین حال اعتصاب شان نقشی اساسی در تحولات سیاسی پیش رو ندارد و نمی تواند داشته
باشد. این یک روی مساله است.
طبقه ی کارگر با اعتصابات صنفی- اقتصادی
نمی تواند نقش سیاسی اجرا کند
روی دوم این است که کارگران با اعتصاب
اقتصادی خود نمی توانند نقشی را که به عنوان یک طبقه می توانند در تحولات سیاسی و
انقلاب و تحول جامعه و حکومت اجرا کنند، اجرا کنند. یعنی موجد تحرک بیشتر تحولات
شوند و جنبش انقلابی را به پیش برانند و به اهداف خود جامه ی عمل پوشانند.
اعتصاب صنفی - کارگران صنعت نفت در
انقلاب 57 ضربه به حکومت زد و تا حدودی نقش در تحولات انقلاب داشت اما نه آن نقشی
را که اعتصاب هنگامی که سیاسی بود اجرا کرد. به محض این که این اعتصاب سیاسی شد
چون پتکی بر سر حکومت شاه مزدور و امپریالیسم آمریکا و شرکای غربی اش فرود آمد و
کمرشان را شکست. اعتصاب نقش بسیار مهمی در تحرک مردم داشت و نیروی بسیار زیادی به
انقلاب وارد کرد و موجب جهشی برق آسا در پیشرفت آن شد و نیز طبقه ی کارگر را رو
آورد و نشان داد که چه نیروی بیکران و چه رادیکالیسمی در این طبقه نهفته است. همین
اعتصاب به همراه دیگر اعتصاب های کارگری موجب شد که توقعات کارگران از دولت موقت
پس از انقلاب بالا برود. در عین حال این اعتصاب که خود شورای کارگران شرکت نفت را
ایجاد کرد موجب شد در بسیاری کارخانه ها و کارگاه ها کارگران شورا تشکیل بدهند. و
نیز در شکل گیری تشکل های سندیکایی در مدت کوتاهی پس از انقلاب نقش داشت.
اعتصاب سیاسی کارگران در خدمت دیگر طبقات
و اعتصاب سیاسی در خدمت رهبری طبقه ی کارگر بر انقلاب و پیشرفت آن
این ها در مورد اعتصاب اقتصادی و سیاسی
بود اما هنوز مهم ترین نکته را در بر ندارند اگر به آنها بسنده شود.
مهم ترین نکته این است که کارگران نه
تنها باید با اعتصاب سیاسی و دیگر اشکال مبارزه در انقلاب نقش بگیرند بلکه باید
این نقش را از حد کمکی به رهبری ها بورژوایی و خرده بورژوایی انقلاب به نفش رهبری
خود ارتقاء دهند. و این کاری است که گرچه اعتصاب سیاسی می تواند به آن یاری دهد
اما به هیچ وجه برای آن کافی نیست. این تنها زمانی شکل می گیرد که طبقه ی کارگر
آگاهی انقلابی - کمونیستی داشته باشد و حزب انقلابی اش حزب کمونیست وفادار به اصول
مارکسیسم- لنینیسم- مائوئیسم را داشته باشد و در انطباق آن با شرایط ویژه ی ایران
بکوشد و از آن تئوری انقلاب ایران و راه کسب قدرت سیاسی را بیرون کشد.
در چنین صورتی طبقه ی کارگر از حد یاری دهنده به طبقات دیگر در پیشروی انقلاب
بیرون آمده و خود با مبارزات انقلابی خویش و با تلاش خود در عرصه ی آگاهی
و فداکاری اش در عمل می تواند به رهبری تمامی طبقات خلق و انقلاب برسد
و انقلاب را در جهت هدف نهایی اش کمونیسم پیش برد.
تغییر صحنه ی مبارزه ی طبقاتی و انقلاب
اگر رهبری انقلاب در دستان طبقه ی کارگر قرار گیرد
اگر رهبری انقلاب به دست طبقه ی کارگر
بیفتد و هدف نهایی برقراری کمونیسم باشد( هدف حداقل برقراری یک نظام دموکراتیک -
انقلابی و مستقل است که بر پایه اتحاد طبقه ی کارگر با کشاورزان و دیگر طبقات خلق
و علیه هر گونه ارتجاع و امپریالیسم صورت می گیرد) آنگاه تمامی صحنه ی مبارزه ی
طبقاتی و انقلاب تغییر کیفی می کند و انقلاب وارد مداری می شود که در آن، در صورتی
که خط درست بر حزب کمونیست حاکم باشد دیگر نه «چماق» دشمنان می تواند جلوی پیشرفت
انقلاب را بگیرد و نه «شیرینی» آنها. در چنان صورتی جامعه و انقلاب می تواند مدار
تاریخی ای را که در آن قرار دارد پی گیرد و به هدف خویش دست یابد. نگاهی به فرایند
کسب قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر روسیه زیر رهبری حزب کمونیست روسیه(
بلشویک) و همچنین طبقه ی کارگر چین با رهبری حزب کمونیست چین نشانگر این است که از
زمان تسلط خط درست علیرغم کش و قوس ها انقلاب به سوی هدف پیش رفته و طبقه ی کارگر
و خلق به کسب قدرت سیاسی قادر شده است.
موانع اساسی شرکت طبقه ی کارگر در مبارزه
ی سیاسی جاری
یکی از پرسش ها این است که چرا در شرایط کنونی
طبقه ی کارگر برای خواست های صنفی - اقتصادی اعتصاب می کند اما این اعتصاب ها را
به یک اعتصاب سیاسی و یا جنبش سیاسی عمومی مثلا بر خلاف اعتصاب
بازاریان تبدیل نمی کند.
در شرایط کنونی عوامل بیشماری دست اندر
کارند که مانع از تبدیل اعتصابات صنفی و اقتصادی کارگران به اعتصابات سیاسی شوند.
ما در مورد این عوامل که از سال ها پیش عمل کرده اند و در خیزش«زن، زندگی، آزادی»
که در آن نیز طبقه ی کارگر به طور متشکل شرکت نکرد اما همچون اکنون به طور انفرادی
حضور داشت( بخشی از جانباخته گان خیزش کنونی کارگرند) نمونه ی آن را دیدیم، صحبت
کرده ایم. وجوه اساسی این عوامل نه تنها تغییر نکرده اند بلکه برخی از آنها مانند
وضع اقتصادی طبقه ی کارگر بسیار بدتر از پیش شده اند. در این خصوص و برای تکرار
نکردن مطالب یکی از مقالات را پیوست این مقاله قرار می دهیم و در مورد همین قیاس
چند اشاره به قضیه می کنیم.
بازاریان و کسبه حداقل سرمایه ای دارند
که بتوانند با آن اعتصاب را ادامه دهند و حتی به ساده گی می توانند به یکدیگر کمک
مادی کنند. اما کارگران نه آنچنان وضعی دارند که بتوانند به یکدیگر کمک مالی کنند
و نه عموما صندوق اعتصاب دارند. کارگران به ویژه این روزها که تورم 50 درصد و
بیشتر است، اگر یک روز کار نکنند نمی توانند غذای( و مسکن و پوشاک) خانواده ی خود
را تامین کنند.
بازاریان به دلیل همان اتحادیه های صنفی
علیرغم پراکنده گی فردی شان( هر کس برای خودش کار می کند) کل یکدست تر و منسجم تری
هستند، اما کارگران علیرغم تجمع و تمرکزشان در رشته ها و کارخانه ها، کل پراکنده و
بی سازمانی هستند.( در مقاله ی پیوست توضیحات بیشتری آمده است). بازاریان تشکیلات
اتحادیه ای دارند، اما طبقه ی کارگر به این سان ندارد.
همچنین دلایل تبدیل یک اعتصاب صنفی و
اقتصادی به یک اعتصاب و جنبشی سیاسی مهم است. در چند مورد در گذشته بازاریان و
کسبه ی تهران( از جمله پاساژ علاالدین و طلا فروشان) اعتصاب کردند اما اعتصاب آنها
تبدیل به جنبش سیاسی عمومی همچون این بار نشد. علت این نبود که در آن زمان مخالفت
سیاسی با حکومت در میان بازاریان وجود نداشت، بلکه علت بیشتر مجموعه شرایط بیرونی
ای بود که اعتصاب در آن صورت گرفته بود.
با این همه نمی توان وضع کنونی را وضعی
ثابت و بی تغییر انگاشت. بی تردید وضع آن هم با سرعتی که خیزش کنونی دارد تغییر می
کند و راه هایی برای ورود طبقه ی کارگر به مبارزات سیاسی جاری باز می شود. یکی از
شکل های ورود اعتصاب سیاسی است اما اعتصاب تنها شکل ورود نیست و موقتا شکل هایی
مانند گردهمایی و راهپیمایی با هویت مشخص بدون اعتصاب پس از کار و یا در روزهای
تعطیل ممکن است و ...
پیوست - مقاله ی دی ماه 1401
شرایط طبقه ی کارگر و مساله ی اعتصابات
سراسری
این مساله که تا کنون کارگران به گونه ای گسترده و همچون یک
طبقه ی حتی اقتصادی به مبارزات انقلابی نپیوسته اند مساله ای مهم است. در زیر
اساسی ترین دلایل عینی و ذهنی این نپیوستن را به گونه ای مختصر مرور می کنیم. در
ضمن به نکاتی که این اواخر در مقاله ی وضع کلی طبقه ی کارگر در مرحله ی کنونی انقلاب دموکراتیک نوین
ایران پرداخته ایم در اینجا به گونه ای گذرا
اشاره می شود.
شرکت در مبارزه به شکل فردی
در خیزش انقلابی جاری کارگران به شکل
انفرادی شرکت داشته و دارند و بخش مهمی از کسانی را که در خیابان ها حضور داشته و
به مبارزه با حکومت پرداخته اند تشکیل داده اند.
امری که بیشتر شامل کارگران جوان و
کارگران غیرکارخانه ای است
این امر البته بیشتر شامل کارگران جوان و
کارگرانی بوده که در کارهای پیمانکاری و یا کارهای خدماتی کوچک و ... شرکت داشته
اند و نه کارگران صنعتی کارخانه ها و کارگاه های بزرگ و یا متوسط و به ویژه
کارگران رسمی این کارخانه ها و کارگاه ها.
در مورد این بخش ها به جز آنها که اعتصاب
کردند مشکل بتوان گفت که بقیه - و نه تک و توک و اینجا و آنجا- در مبارزات شرکت
کرده اند. شرکت در مبارزات ممکن است شامل حال همسر و فرزندان دختر و پسر کارگران
بین 45 تا 50 سال و بالاتر شده باشد اما به احتمال زیاد نه آن چنان شامل حال خود
شخص کارگر.
فشار طاقت فرسای اقتصادی
در مورد این گونه کارگران، نکته ی نخست،
فشار طاقت فرسای اقتصادی، بحران و تورم و گرانی وحشتناک و فقر کشنده و اموری مانند
این هاست. این بار به جای این که بحران و تورم و فقر کارگران را به سوی مبارزات
اقتصادی گسترده بکشاند موجب محافظه کار شدن نسبی آنها شده است.
کار و دستمزد
تصور بخش های مهمی از کارگران این بوده
که شغل آنها آب باریکه ای است که خانواده را از گرسنگی می رهاند. اما اگر این آب
باریکه نیز نباشد چه باید کرد؟ باید توجه کرد که عقب افتادن حقوق ها گاه ماه ها
طول کشیده است اما کارگران به کار خود ادامه داده اند و با قرض و قوله زندگی کرده
اند. کارگران شاغل دارای همسر و فرزند بیشتر به این فکر می کنند که اگر آنها کار
نداشته باشند وضع خانواده ی آنها چه می شود.
مشکل قراردادهای سفید و موقت و اخراج
هر اعتصابی در این جمهوری نکبت این امکان
را به وجود می آورد که فرد اخراج شود. از سوی دیگر قراردادهای سفید و یا موقت سه
ماهه و... موجب می شود کارگران همواره در نگرانی از دست دادن شغل بوده و تا حدودی
محتاط و دست به عصا شوند.
بیکاری
به این ترتیب از دست دادن شغل و بیکاری
یکی از ترسناک ترین وضعیت هایی است که معیشت و زندگی کارگران و خانواده های آنها
را تهدید می کند.
نبود صندوق اعتصاب برای تداوم مبارزه
از سوی دیگر دست زدن به اعتصاب در شرایط
عادی مساله ی تامین مالی را پیش می کشد و عموما این گونه دست به اعتصاب زدن بدون
وجود صندوق های اعتصاب کاری سخت است. به ویژه اگر کارگران مطمئن نباشند که سریعا
به خواست های خود می رسند. باید توجه کرد که مبارزه و اعتصاب برای افزایش حقوق و
مسائلی از این گونه نیز گاه «گارانتی» ندارد چه برسد به مبارزه برای سرنگونی یک
نظام مستبد با این همه دم و دستگاه اطلاعاتی و پلیسی و ابزار و ادوات نظامی.
تاثیر تجارب مبارزات صنفی گذشته
تجارب گذشته از جمله حمله ی نیروهای رژیم
به کارگران و سرکوب های خونین مبارزات اقتصادی آنها( برای نمونه شلیک به کارگران
خاتون آباد و به خون کشیدن مبارزه ی کارگران) و نیز به شلاق بستن( کارگران معدن) و
زندانی های درازمدت بریدن( کارگران سندیکای شرکت واحد و نیز کارگران هفت تپه و
فولاد) نیز پیش چشم کارگران است و در شرایطی که طبقه آگاه ومتشکل نیست و اطمینان
لازم به آینده ی مبارزه وجود ندارد مساله است و ایجاد تردید می کند. چنانکه اشاره
کردیم یک کارگر تنها به خود فکر نمی کند بلکه بیشتر به خانواده ی خود می اندیشد و
از آینده ی آن ها پس از خودش بیمناک است.
عدم به هم پیوستگی و تداوم در جنبش
کارگری
در جنبش کارگری 40 ساله اخیر به جز
اعتصاب های برای عقب افتادن حقوق ها، پرداخت حق بیمه، مساله ی ایمنی شرایط کار،
قراردادهای سفید و موقت و اخراج ها، با کمتر مبارزه ای حتی با خواست های افزایش
حقوق ها روبرو بوده ایم و مواردی مانند کارگران پیمانی نفت تک و توک بوده است.
بنابراین نسل های تازه تر طبقه ی کارگر تجارب کافی در مبارزه ی اقتصادی ندارد چه
برسد به سیاسی.
سندیکا و اتحادیه
نبود تشکل صنفی و سندیکا و کلا تشکیلات
یکی از معضل هایی است که کارگران را به مبارزه ی انفرادی و یا تمکین به شرایط سخت
کار و حقوق ناچیز می کشاند.
نبود سندیکا و اتحادیه - فقدان آگاهی
لازمه ی صنفی
در شرایط نبود تشکل های صنفی مانند
سندیکا و اتحادیه این امکان که کارگران( به ویژه لایه های میانی نیمه ماهر و
پایینی ساده ی طبقه کارگر) حتی بتوانند آگاهی صنفی(یا تردیونیونی) کافی از وضع خود
به دست آورند بسیار مشکل است چه برسد به آگاهی سیاسی انقلابی. این که کارگران
عموما برای عقب افتادن حقوق ها مبارزه کرده اند خود نشان از شرایط عقب مانده ی
مبارزات کارگری می دهد. روشن است که یکی از عوامل اصلی این وضع استبداد حاکم
است. به دلیل شرایط اسفبار کار و زندگی، برخی از کارگران که از وضع خود مایوس
می شوند به جای مبارزه کردن، خودکشی می کنند. این حتی در کارخانه نیشکر هفت تپه
نیز رخ داده است.
در زمان انقلاب 57 نیز کارگران سندیکا
نداشتند اما اعتصاب کردند
البته کارگران در زمان سلطنت استبدادی
سابق نیز سندیکایی از آن خود و مستقل نداشتند و در انقلاب اعتصاب کردند. اما پیش
از اعتصابات سراسری کارگری، مبارزه ی عمومی در کشور بسیار پیشرفته تر از چهار ماه
مبارزات اخیر بود.
در عین حال در آن زمان تجار و بازاریان و
کسبه نه تنها اعتصاب می کردند بلکه به رفع و رجوع مسائل انقلاب می پرداختند و طلاب
و روحانیون نیز نقش مبلغان فکری آنها را ایفا می کردند. در واقع آنها رهبری انقلاب
را در دست خود گرفته بودند نه چون اکنون که انقلاب رهبری ندارد و طبقه ی کارگر نیز
آماده ی برای رهبری نشده است.
در مورد «مجمع عمومی» باید توجه کرد که
این تشکل نیست و نمی تواند نقش چندانی در دست زدن به اعتصابات سراسری بازی کند.
تنها تشکل های پایدار صنفی با رهبری و کادر و غیره همچون سندیکا و اتحادیه می
توانند نقش آگاهگرانه ی تردیونیونی داشته باشند و امور و منافع اقتصادی و تا حدودی
سیاسی کارگران را دنبال کنند. تجارب سندیکای شرکت واحد، سندیکای نیشکر هفت تپه و
نیز شورای کارگران پیمانی نفت جز این نشان نمی دهد.
عدم اتحاد کارگران کارخانه ها در مسائل
غیر اقتصادی- بی تجربه گی در این گونه مسائل
نبود اتحاد کارگران در مسائل مهم صنفی، و
نه عقب افتادن حقوق ها و یا پرداخت حق بیمه بلکه خواست هایی مانند دستمزدهای
منطبق با تورم و ساعات و شرایط بهتر برای کار، موجب می شود که کارگران تجارب لازم
را برای مبارزات بزرگ تر کسب نکنند و برای دست زدن به یکباره به مبارزات بزرگ دچار
مشکل و تردید شوند.
فقدان آگاهی سیاسی - نبود حزب سیاسی یا
سازمان انقلابیون حرفه ای
جدا از این که در کشور ما کارگران از
ابتدائی ترین حقوق برای تشکل برخوردار نیستند و بنابراین حق داشتن تشکل های مستقل
صنفی را ندارند، نبود حزب سیاسی انقلابی کمونیستی نیز به شرایطی که در بالا آمد
کمک کرده و موجب حرکت بسیار کند جنبش کارگری شده است.
شکست طبقه ی کارگر در شوروی و چین و نیز
شکست تلخ انقلاب 60 -57 در ایران
این امر جدا از هر مساله ی دیگری از جمله
نبود پشتیبانی کارگران یک کشور سوسیالیستی برای کارگران، به نداشتن افق و دورنما
میان کارگران انجامیده است. شکست تلخ انقلاب 57 و مبارزات بزرگ کارگران در آن دوران
به این شرایط ناامید کننده افزوده است.
وضع کنونی گروه های سیاسی و نقش «شبه جپ»
در ایجاد عدم اعتماد به سازمان های چپ
در این مورد در مقاله ی اشاره شده در
بالا صحبت کرده ایم.
جوان بودن جنبش
جنبش جاری در خیابان ها بافت جوانی دارد.
سن مبارزان خیابان عموما بین 16 تا 25 سال است. با وجود این که کارگران پشتیبان
این جنبش بوده اند اما این پشتیبانی عموما معنوی بوده است و بنابراین جنبش جاری
نتوانسته تاثیری در این حد که کارگران را در پشتیبانی از خود به اعتصاب
سراسری بکشاند روی آنها بگذارد.
اعتصاب
فرهنگیان نیز نتوانست به اندازه ی کافی به روی طبقه ی کارگر اثر گذارد به ویژه این
که فرهنگیان در سراسر کشور منافع یکسانی دارند و بنابراین راحت تر و ساده تر می
توانند متحد شوند حال آن که در این شرایط خفقانی اتحاد کارگران در یک کارخانه
دشوار است چه برسد به اعتصاب های سراسری. و این جدا از این است که جمهوری اسلامی
با سپردن کار به پیمانکارها در کارخانه های بزرگ و متوسط، طبقه ی کارگر را به شدت
پراکنده و امکان اتحاد میان کارگران را حتی در یک پروژه مشکل کرده است. آنچه در
مورد فرهنگیان گفتیم در مورد تاثیر مبارزات دانشجویی بر طبقه ی کارگر نیز کمابیش
صدق می کند.
اطمینان لازم نداشتن به آینده ی جنبش
با توجه به این که به جز اعتصاب فرهنگیان
و تعدادی اعتصاب مقطعی کارگری به ویژه اعتصاب کارگران پیمانی نفت و نیز چند بار
اعتصاب کسبه و بازاریان، اعتصابات دیگر طبقات آن چنان که باید گسترده و فراگیر
نشده است و مثلا استادان دانشگاه( که جزو سرآمدان جامعه به شمار می آیند) و یا بخش
هایی از کارمندان دولت را در بر نگرفته است، اطمینان نسبی و امید لازم به آینده ی
جنبش در کارگران تا کنون و به طور گسترده پدید نیامده است.
بازداشت های گسترده در تجربه ی کارگران
نفت
بازداشت حدود 250 کارگر در اعتصاب
کارگران پیمانی نفت نیز به نوبه ی خود و در چنین شرایطی می تواند به روی دیگر
کارگران تاثیر بگذارد. برای یک کارگر فنی پیدا کردن کار باز هم ساده تر از کارگران
نیمه ماهر و ساده ی طبقه ی کارگر است و بدون پیوستن این دو دسته کارگران به
اعتصابات، کارگران نمی توانند به عنوان یک طبقه به انقلاب بپیوندند.
تجارب سندیکای واحد و نیشکر هفت تپه
با وجود این که سندیکاهای کارگری واحد و
هفت تپه تلاش و مبارزه ی بسیار کردند و در مبارزات خود موفقیت هایی هم داشتند اما
تا کنون نتوانسته اند به عنوان الگوهای برانگیزاننده ای در آمده و موجب شوند
کارگران در کارخانه های بزرگ و متوسط تلاش خود را متوجه ایجاد سندیکا و یا شوراهای
صنفی کرده و بر موانع ایجاد آن چیره گشته چنین تشکل هایی را ایجاد کنند.
آینده و فشارهای طاقت فرسا
در شرایط فعلی ایران آنچه که در درجه ی
نخست و بیش از هر چیز می تواند کارگران( به ویژه لایه های میانی و ساده ی این
طبقه) را به تحرک و اعتصاب بر انگیزد همین بحران و تورم و فشار طاقت فرسای اقتصادی
و تقلیل آب باریکه به آبی بسیار باریک تر است چندان که داشتن کار با نداشتن آن
دیگر فرق چندانی نکند. و این به ویژه به این دلیل است که سطح آگاهی در طبقه ی
کارگر به جز در لایه های اندکی از کارگران صنعتی و کارگران حمل و نقل، بسیار پایین
است.
البته این به این معنا نیست که امور دیگر
مانند فشارهای استبداد پلیسی و نظامی به روی خود کارگران در زمینه ی صنفی و یا
سیاسی، زیر فشار و اختناق شدید بودن زنان و جوانان و دانشجویان، سرکوب های خونین
دیگر طبقات و بخش های اجتماع، اعدام بی رویه حکومت که تا کنون بیشتر شامل کارگران
جوان و با انگیزه شده است، شورش در مناطقی مانند بلوچستان و کردستان و یا در شهر و
روستایی و خلاصه رویدادها و حوادث سیاسی و یا غیر سیاسی دیگر نمی تواند نقش
برانگیزاننده به روی طبقه ی کارگر داشته باشند. این ها قطعا می تواند به روی
کارگران تاثیر بگذارد اما این که این رویدادها و حوادث در چه حدی برانگیزاننده ی
طبقه ی کارگر خواهند بود و آیا این طبقه را به اعتصابات سراسری می کشاند جدا از
خود رویداد و شرایطی که آن رویداد یا حادثه در آن رخ می دهد به وضع و شرایط
درون خود طبقه ی کارگر و فعل و انفعالات آن بستگی دارد.
6
نقش توطئه های امپریالیستی در شکل دهی
مبارزه ی طبقاتی و اوضاع عمومی در ایران
سخنان ترامپ در مورد اینکه امپریالیسم
آمریکا چه سیاستی در مورد حکومت کنونی در ایران در پیش خواهد گرفت، بسیار متضاد
است.
از یک سو وی خامنه ای را تهدید می کند که اگر دست به سرکوب و کشتار بزند به
ایران حمله خواهد کرد و مانع وی خواهد شد؛ و با این حال زمانی که حکومت به شدت
سرکوب می کند و مردم کشته می شوند وی می گوید تعدادی زیر دست و پا له شده اند.
این که چرا وی چنین می گوید نشان می دهد که عوامل گوناگونی و با احتمالات و درصد
های گوناگون دست اندر کارند که برخی از آنها را می توان چنین برشمرد:
یک - پیغام های مقامات ایرانی برای مذاکره و پذیرش بسیاری و شاید تمامی خواست های
ترامپ و در نتیجه چراغ سبز آمریکا به خامنه ای و شرکای پاسدار برای کشتار؛(1)
دو- عدم آماده گی آمریکا برای اجرای نقشه ی حمله سریع و زود فرجام جهت تنبیه حکومت
به دلیل شرایط خیزش کنونی در ایران و منتظر فرصت مناسب شدن؛
سه - وجود طرح نقشه های جامع تر برای سرنگونی حکومت خامنه ای - نه صرفا تنبیه
حکومت - و از یک سو منطبق با چگونگی تعادل نیروهای گوناگون در جنبش توده ها و از
سوی دیگر برای آماده کردن نیروهای داخلی امنیتی و نظامی برای همراهی با نقشه
امپریالیست ها.
سیاست ترامپ و امپریالیسم آمریکا در مورد مخالفین جمهوری اسلامی
سیاست های امپریالیسم آمریکا در مورد مخالفین حکومت کنونی نیز
متضاد است و سیاست روشن و یکدستی را نشان نمی دهد. تا حال سه گزینه طرح شده است:
سلطنت طلبان، مجاهدین و نیروهای جمهوریخواه ملی.
سلطنت طلبان- دولت اسرائیل
یک - دولت صهیونیستی اسرائیل که نقش
ژاندارم منطقه و به گفته ی صدراعظم آلمان«کارهای کثیف»در سیاست های کنونی
امپریالیستی به عهده اش گذاشته شده است مرتجع و مزدوری مانند رضا پهلوی و سلطنت
طلبان و ساواکی ها را تقویت می کند و به دنبال جایگزین کردن آنها و برقراری
استبداد سلطنتی به جای استبداد دینی است. روشن است که سیاست دولت جنایتکار اسرائیل
تابع سیاست های امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی است و بدون آگاهی
و هماهنگی دقیق با آنها صورت نمی گیرد.
در مورد یک - ترامپ تا کنون حاضر به دیدار رضا پهلوی و به رسمیت شناختن وی نشده
است. ظاهرا وی بر این نظر است که رضا پهلوی سیاستمدار نیست و توانایی اداره ی امور
را ندارد( نظری مانند آنچه در مورد خانم ماچادو در ونزوئلا داده است).
این امر خیلی دلیل محکمی نیست. برای امپریالیسم آمریکا و شرکای اروپایی اش گرچه در
برخی شرایط مهم است که مزدور و نوکرشان توانایی هایی در پیاده کردن سیاست های
دیکته شده و تداوم نظام مورد نظر آنها و کنترل اوضاع به نفع شان داشته باشد( مثلا
در مورد رضاخان میرپنج این مهم بود) اما اهمیت اساسی ندارد که حتما نوکران و
مزدوران شان در کشورهای زیر سلطه توانایی های یک سیاستمدار دولت های امپریالیست
غربی را داشته باشند. آنها به وسیله ی مشاورین و نیروهای مزدور سیا در پس پرده
هدایت می شوند و هر چقدر بی اراده تر و مطیع تر باشند( رضا خان با همه ی هارت و
پورت اش برای امپریالیسم انگلیس و بعدها آلمان نوکر و مزدور تمام عیاری بود) بهتر
است. مهم این است که آیا رضا پهلوی را در حال حاضر بخش قابل توجهی از مردم خواهند
خواست و یا خیر و نیز اینکه آیا طبقه ی سرمایه دار مزدور پیرامون وی متحد خواهند
شد و یا خیر.
مجاهدین- بخشی از حزب جمهوریخواه
دو- بخش هایی از حزب جمهوریخواه و
طبقه ی حاکم آمریکا ظاهرا و یا واقعا به تقویت سازمان مجاهدین به عنوان جایگزین
باور دارند و از این رو مخالف به قدرت رساندن دارودسته های خواهان استبداد شاهی در
ایران هستند.
به نظر می رسد که اساس این نظر اگر
ظاهری و بر مبنای تقسیم کار یا تقسیم برنامه ی توطئه نباشد بر این امر استوار است
که اگر هم رضا پهلوی را به قدرت برسانند حتی اگر بتوانند در لحظه ی سرنگونی بخش
مهمی از مردم مناطق مرکزی را به پشتیبانی وی برانگیزند، با توجه به مبارزات چهل
سال و به ویژه دهه ی اخیر و خواست های طبقات گوناگون مشکل که بتوانند وی را برای
مدت زیادی بر سر قدرت نگاه دارند. از این رو آنها متلاطم و در غلیان شدن جامعه را
که در سه سال پس از بهمن 57 و سرنگونی شاه نیز وجود داشت، پیش بینی می کنند. امری
که مخالف ثبات سیاسی است و سرمایه های امپریالیستی برای ورود به ایران نیازمند آن
هستند. از سوی دیگر مجاهدین نیروهای مسلح دارند و اگر به نوعی در حکومت جایگزین
نقش نداشته باشند حق خود را در خدمات سی ساله به امپریالیست ها خواهند خواست و این
ممکن است جنگ داخلی ایجاد کند و تداوم حکومت سلطنتی را دشوار سازد. از نظر این دست
سر جای خود نشاندن سلطنت طلبان راحت از آرام کردن مجاهدین است.
جمهوریخواهان مستقل و( وابسته) - دولت
ترامپ
سه - علی جوانمردی مشاور ارشد رادیو صدای آمریکا( بخش فارسی) که به گفته ی وی این
رسانه نظرات دولت آمریکا را بازتاب می دهد، می گوید سیاست ترامپ و دولت آمریکا نه
حمله ی نظامی است و نه انتخاب رضا پهلوی و برگرداندن نظام سلطنتی سابق. وی بر این
نظر است که انتخاب با مردم ایران است و ما می خواهیم در ایران دموکراسی برقرار شود
و مردم آنچه را می خواهند خود انتخاب کنند. جوانمردی می گوید نظر ترامپ این است که
مخالفین جمهوریخواه می توانند ائتلاف کنند و برای گرفتن قدرت تلاش کنند.
ما در مورد این بخش که از نظر مشاور ارشد صدای آمریکا سیاست ترامپ و دولت
امپریالیسم آمریکا است پایین تر صحبت می کنیم اما در حال حاضر بر مبنای سه طرح
موجود یک - اسرائیل- رضا پهلوی، دو- بخشی از حزب جمهوریخواه حاکم آمریکا- مجاهدین
و سه - ظاهرا ترامپ و دولت آمریکا- مخالفین حکومت کنونی و نیز سلطنتی سابق که
جمهوریخواه هستند، می توانیم بگوییم که آنچه به نظر می رسد دارای دو نکته ی کلیدی
است:
یک - ترامپ و دولت آمریکا با ورق های گوناگون بازی می کنند و نمی خواهند به گفته ی
این روزهای سیاستمداران «تمامی تخم مرغ های خود را در یک سبد بگذارد» و یا «روی یک
اسب شرط بندی کند». امپریالیسم آمریکا می خواهد سیر تحولات را دنبال کند و با ورقی
بازی کند که احتمال بیشترین پیروزی و کمترین خطر و ریسک را در شرایط پس از سرنگونی
و برقراری حکومت پسین داشته باشد.
( با این حال به نظر می رسد میان این ورق ها همان ورق رضا پهلوی از بقیه قوی تر
باشد. این را که دولت صهیونیستی اسرائیل و تلویزیون های «اسرائیل- اینترناشنال» و
«من و تو» و «بی بی سی» چنین برای وی سنگ تمام می گذارند ممکن نیست بدون همکاری
بخش مهمی از دولت ترامپ مقدور بوده باشد.)
دو - ترامپ می خواهد امکان جمع شدن مخالفین جمهوریخواه را در عمل ببیند و از توان
واقعی آنها و نیز درجه ی بُردشان در داخل آگاه شود و از سوی دیگر احتمالا با مساله
ی برقراری دموکراسی و انتخاب مردم در ایران سرگرم کند.
برقراری شبه دموکراسی در ایران و وابسته کردن اقتصاد به امپریالیست ها
اکنون به گزینه ای که جوانمردی در تلویزیونی که عنوان سخنگوی دولت
آمریکا را دارد به آن اشاره می کند بپردازیم.
مورد سه- ترامپ و آمریکا تصور می کنند هر گونه توطئه برای به قدرت رساندن رضا
پهلوی و مجاهدین به دلیل شرایط پیچیده ی ایران و وجود تمایلات سیاسی طبقاتی، ملی و
... متضاد در میان طبقات مردمی که اکنون در خیابان ها و یا در اعتصاب هستند با
شکست استراتژیک روبرو خواهد کرد. یعنی هیچ کدام از آن دو نیروی مورد بحث نمی
توانند مدت زمان زیادی بر سر قدرت بمانند. از سوی دیگر مقایسه ای بین مردم ایران و
دیگر کشورهای منطقه نشان می دهد که شرایط ایران از نظر تاریخی ویژه است. در حالی
که مثلا در ترکیه و برخی دیگر از کشورهای عربی منطقه( عراق و سوریه و مصر به دلیل
مبارزات سیاسی و توده ای نه کاملا اما تا حدودی مانند ایران هستند) در صد و ده سال
اخیر تنها یک انقلاب به وجود آمده، در ایران انقلاب ها و جنبش های بسیاری برای
تغییر و تحولی اساسی از ساخت اقتصادی - سیاسی صورت گرفته و اگر حکومتی به وجود
نیاید که پاسخی به مسائل اساسی این ساخت اقتصادی - سیاسی دهد دیر یا زود اسیر جنبش
ها و انقلاب های دیگر خواهد شد.
از این رو سیاست برقراری دموکراسی بورژوایی داخلی را در پیش گرفته اند. با توجه به
وجود اهرم های اقتصادی قوی در دست امپریالیست ها و نیز گرایش های غرب گرا در بخشی
از مخالفین جمهوریخواه، امپریالیست های آمریکا و اروپای غربی می توانند بدون ریسک
زیاد با این حکومت وارد رابطه شده و آن حکومت را وابسته به خود سازند. چنانکه
اکنون می بینیم حکومت هایی مانند ویتنام وارد چنین رابطه ای شده اند و یا کشورهای
آمریکای جنوبی با وجود یک شبه دموکراسی و حکومت احزابی که در گذشته انقلابی و چپ
بودند و مسلحانه می جنگیدند، باز هم اینها سیاست های نئولیبرالی امپریالیستی را
پیاده می کنند.
به احتمال این ها راه هایی است که برای امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای
غربی برای سوار شدن روی تحولات ایران وجود دارد. این که کدام یک سیاست اصلی باشد و
یا شود، دیر یا زود مشخص خواهد شد.
1- اخبار حاکی است که در روز شنبه 20 دی
216 نفر در نتیجه ی تیراندازی نیروهای سپاه جان باختند. می گویند بخشی از این
نیروها در حمله به یک کلانتری کشته شده اند. اینترنت و تلفن همراه و ثابت داخلی
کماکان قطع است و به احتمال این قطع شدن هم برای قطع ارتباط میان مردم در شهرهای
گوناگون است و همراه برای کشتار و بی خبر بودن مردم در ایران و جهان از آن. در
صورتی که اخبار دقیق تری برسد نگارنده این بخش را اصلاح خواهد کرد.
7
درباره ی مبارزه با شاه پرستان در جنبش
توده ها
چنانکه پیش از این نیز نوشته ایم سلطنت
طلبان در میان بخش هایی از طبقات مردم به ویژه طبقات سرمایه دار( بیشتر سرمایه
داران خصوصی با گرایش به غرب)، طبقات مرفه و میانی( لایه های مرفه و میانی خرده
بورژوازی) و نیز میان بخش هایی از زنان و جوانان مناطق فارس نشین نافذ هستند.
در شرایط کنونی نیروی جایگزینی از سوی
جمهوریخواهان کمونیست، دموکرات انقلابی، دموکرات و لیبرال که همچون قدرتی باشد و
برای مردم جاذبه داشته باشد شکل نگرفته است. این در حالی است که اکثریت مبارزین و
قربانیان و زندانیان پیشین و کنونی سرکوب داخلی در چهل سال اخیر از میان این
نیروها به ویژه کمونیست ها و دمکرات های انقلابی بوده اند.
اما ملاک اصلی پیشرفت در راه برقراری
جمهوری دمکراتیک مردمی، مبارزه ی طولانی و بی وقفه و فداکاری و جانباختن در راه
برقراری جمهوری نیست. این ها به خودی خود کافی نیست و دردی را دوا نمی کند زمانی
که به شکل یک حزب و سازمان و جبهه ی متحد از طبقات انقلابی و مترقی و برنامه و
سیاست مدون و مبارزاتی منسجم و متشکل در راه تحقق آنها در نیامده باشد و مردم با
تجربه ی خویش سیاست های پیشنهادی را نیازموده باشند.
و زمانی که چنین است و حزب و سازمانی و
برنامه و سیاستی نافذ شده در میان مردم در میان نیست، این امکان همواره هست که بخش
هایی از مردم به آسانی دچار فراموشی شوند و ننگ و نکبت حکومت گذشته را از یاد برند
و تنها قیاس آناتی از آن دوران - آزادی های اجتماعی در آن و دورانی کوتاه از رفاه
برای برخی لایه ها از جمله کارمندان رده های میانی و بالا و برخی نکات دیگر- با
وضع کنونی، ملاک شان شود؛
و یا اینکه به کمک تفاسیر و تحلیل
غلط و دوباره نویسی تاریخ گذشته به وسیله ی مشتی سرمایه دار فراری و ساواکی و خود
فروخته گان جنبش های پیشین، نگاه شان به گذشته تغییر کند و نوعی دیگر در حد ستایش
آن دوران دزدی ها و جنایات کریه و زندگی نکبت بار، شود.
و نیز می توان افزود که در چنین شرایطی
برخی از جوانان طبقات مرفه که حال نیز در ناز و نعمت اند، تصور کنند که اگر حکومت(
استبداد) شاهی( که بخش هایی از آنها معنای «استبداد شاهی» را نمی فهمند و برایشان
مهم هم نیست) برقرار شود، تهران و شهرهای بزرگ هم مثل لوس آنجلس «ابر شهر» می شوند
و حکومت سلطنتی ایران هم مانند امپریالیست های انگلیسی و دانمارکی و سوئدی یک کشور
قدرتمند و شاید هم ابرقدرت.
جدا از این ها بخشی از جوانان امروز و به
ویژه آنها که متعلق به طبقات مرفه اند نه معنای امپریالیسم را پی چویی می کنند و
نه معنای کشور زیر سلطه را.
در چنین شرایط و وضعی، باید بسیاری از
کارگران و کشاورزان و توده های استثمار شده و رنجدیده و زنان و جوانان و خلق های
ستمدیده، قربانی مبارزه برای سرنگونی حکومت استبدادی ولایت فقیه شوند و آن گاه به
جای دزدان و اختلاس گران و غارتگران و جنایتکاران روحانی و سپاهی و میلیاردرهای
حاکم، مشتی میلیاردر لوس آنجلس نشین( و دیگر شهرهای آمریکا و اروپا) که چهل و اندی
سال است آنجا در ناز و نعمت زندگی می کنند به همراه ساواکی هاشان بیایند و خلق
ستمدیده را به وجود خود مفتخر گردانند!
همچنین باید نظاره گر آن بود که
بخش هایی از مردمی( گرچه نه آن چنان زیاد) که نزدیک به صد سال با استبداد سلطنتی(
و زمانی برای حکومت مشروطه) و بیش از 50 سال با استبداد شاهی حکومت پهلوی ها
جنگیدند و رنج ها کشیدند و قربانیان فراوان دادند، اکنون در نتیجه ننگ و کثافتی که
آخوندها و پاسداران حکومت ولایت فقیه به بار آورده اند«جاوید شاه» و« پهلوی بر می
گردد» گویند.
شعاری که جایگزین آن« مرگ بر شاه»ی شده
است که به مدت یک سال توده ها آگاهانه سر دادند و در یکی از بزرگ ترین مبارزات
تاریخی خود ننگ سلطنت و حکومت شاهی و شاهنشاهی را از دامن ایران پاک کردند.
تلخ ترین تجارب تاریخی این گونه شکل می
گیرند. رنج آورترین آنات تاریخ یک ملت این گونه بروز می یابند.
این که این فرایند تلخ و رنج آور چگونه
ایجاد و در حال شکل گرفتن است خیلی به تعمق و ژرف نگری نیاز ندارد. حکومت ولایت
فقیه در داخل با سرکوب تمامی نیروهای انقلابی و مترقی و آواره کردن آنها از یک سو
و از سوی دیگر با فساد و تباهی و دزدی و به هدر دادن تمامی ثروت های ملی ... و
بالاخره با برقراری استبداد دینی خرفت کننده و ندادن کوچک ترین امکان به نیروهای
مخالف حتی راست ترین حزب ملی یعنی نهضت آزادی شرایط داخلی آن را آماده کرد.
از دیگر سو امپریالیست ها و سرمایه داران
سوپر میلیاردر فراری که در ناز و نعمت در آمریکا و کشورهای اروپای غربی زندگی ای
همانند آقازاده های غرب نشین حکومت ولایت فقیه دارند، شرایط مالی آن فراهم کردند.
و مجموع این ها به همراه دولت های مرتجعی
مانند دولت عربستان سعودی( احتمالا) و دولت جنایتکار اسرائیل، شرایط بمباران
تبلیغاتی و مغزشویی آن را با تاسیس رسانه هایی مزدور از گونه ی «من و تو» و
«اسرائیل اینترناشنال» که سران و اکثر کارکنان آنها نان کثیف خود را از جیب خامنه
ای و شرکای پاسدارش می خورند که یک رسانه ی آزاد - نه روزنامه و نه رادیو یا
تلویزیون و... - اجازه ندادند، به وجود آوردند.
در خیزش انقلابی کنونی سیاست تبلیغی کثیف
این رسانه ها که از مدرن ترین شیوه ها استفاده می کنند، این گونه است:
نخست با مشتی دروغ و فتوشاپ و صدا گذاری
و فضای مجازی (اینستاگرام، x و
غیره) را به کمک هوش مصنوعی در اختیار گرفتن، گونه ای نشان می دهند که
انگار همه جا رضا پهلوی را می خواهند و سپس زمانی که بیشتر جذب کردند و نافذ شدند
به این شیادی ها و تقلبات نیز احتمالا نیازی نخواهند داشت.
آزموده را آزمودن خطاست!
وظیفه ی سنگین مبارزه با این انحراف
خطرناک در جنبش دموکراتیک - انقلابی خلق ایران که بیشتر در مناطق فارس نشین بروز
کرده، جدا از احزاب و گروه های سیاسی جمهوری خواه انقلابی و مترقی در میان فارس
ها، بیش از همه به عهده ی دو نیرو است:
یکی خلق های کرد و ترک و بلوچ و
عرب و ترکمن است. پیشروان آنها باید با آن بخش از مردمی که در بخش های فارس نشین
به دنبال آزموده های پیشین افتاده اند و به انحراف سلطنت طلبی درغلتیده اند به
مبارزه ی نظری پپگیری برخیزند. بدون یک مبارزه ی جدی نظری درون خلق در مورد حکومت
پیشین و با این گرایش های انحرافی ارتجاعی موجود، این امکان هست که خلق ایران از
یک چاه در آمده و در چاهی دیگر افتد. همان گونه که از چاه حکومت سلطنتی در آمد و
به چاه حکومت ولایت فقیه افتاد.
نیروی دوم طبقه ی کارگر و کشاورزان و
زحمتکشان و دانشجویان و جوانان و زنان پیشرو و آزادیخواه است.
شکی نیست که در درون خود این نیروها نیز
افرادی وجود دارند که ممکن است بگویند «الان وقت اش نیست و بگذارید ببینیم چه می
شود!» و یا آنها که ممکن همراهی ای هم با جریان سلطنت طلب داشته باشند بگویند که
«خوب حالا بگذاریم یک بار دیگه هم اینا را امتحان کنیم». تمامی این گونه صحبت ها در همان سال های انقلاب 57 در مورد جمهوری اسلامی وجود
داشت و نتیجه آن شد که می بینیم.
مبارزه ی درون خلق با گرایش های ارتجاعی
و انحرافات نباید نسبت به مبارزه ی با جمهوری اسلامی عمده شود، اما به حال خود نیز
نباید رها شود.
8
مواضع برخی از گروه های «شبه چپ»
رویزیونیست و ترتسکیست در مورد خیزش جاری
چنان که در ادبیات ما دیده می شود
ما گروه های «شبه چپ» ایران را به دو گروه بزرگ تقسیم کرده ایم؛ یک سو رویزیونیست
ها شامل حزب توده و اکثریت و حال حزب چپ و سوی دیگر ترتسکیست ها. بین دو گروه
اصلی، جریان های خروشچفیست راه کارگری و نیز گروه هایی که عموما سایت های اکادمیک
دایر می کنند و بیشتر به ترجمه ی متن های تئوریک و سیاسی تئوریسین های غربی می
پردازند( نقد اقتصاد سیاسی، واکاوی سوسیالیستی، نقد و ...) قرار دارند که بیشترشان
خود را « مارکسی» می دانند. از دیدگاه این دسته ها «مارکسی» یعنی ضد جهان بینی
مارکسیستی( لنینیستی- مائوئیستی) و این ها هم شکل های دیگر و درهمی از رویزیونیسم
و ترتسکیسم هستند که بیشتر متاثر از مارکسیسم غربی، چپ نو و از این دسته ها می
باشند. در کل این مجموعه محال است اثری از آنچه مارکس آن را مهم ترین کشف خویش در
سیاست یعنی دیکتاتوری پرولتاریا و لنین «جوهر انقلابی مارکسیسم» می نامد پیدا کرد.
رویزیونیست ها
رویزیونیست ها شامل حزب توده و آکثریت و حزب چپ هستند. بیشتر این ها طرف
اعتراضات را گرفته اند. آنها جریان لیبرال - شبه دمکرات های جمهوری خواه را تشکیل
می دهند و بیشتر افرادشان «گذار طلبی» و «مبارزه ی خشونت پرهیز» را تبلیغ می کنند.
یکی از این افراد که وابسته به اکثریتی ها است، اخیر در تحلیل مبارزات جاری توده
ها در تهران و شهرستان ها چنین تحلیل می کند که این مبارزات «بن بست خط مشی
سرنگونی قهرآمیز» را نشان داد( احمد پورمندی از هواداران پروپاقرص و لیبرال «گذار
خشونت پرهیز» در ویدئویی با نام «ارزیابی میدان سیاست در ایران پس از دی ماه
خونین»، گفتگوی اکبر کرمی و احمد پورمندی) و بنابراین راهی جز «گذار دموکراتیک» و
«خشونت پرهیز» وجود ندارد. از نظر این اکثریتی مافوق راست، مبارزات اخیر توده
ها«مبارزات قهرآمیز» بوده است و لابد آنچه هم خامنه ای و شرکای پاسدار می گویند که
این ها اسلحه داشته اند حقیقت داشته است!
گروه دیگری که به گروه «محور مقاومتی ها» مشهور شده است در کنار آنها وجود
دارد که البته برخی از افراد توده ای - اکثریتی آنها را نقد می کنند و می گویند که
این ها بی ربط به خط حزب توده هستند.
به نظر می رسد دارودسته ی «محور مقاومتی» ها رابطه ی مستقیم با سازمان های
اطلاعاتی جمهوری اسلامی و سپاه دارند زیرا با تمام نیرو از سیاست های ارتجاعی آنها
زیر پوشش ضد امپریالیسم پشتیبانی می کنند. در هر صورت روشن است که این جریان در
مورد رویدادهای دی ماه جاری چیزی برای گفتن نداشته باشد و در بهترین حالت و با
توجه به تبلیغات مسموم سلطنت طلبان و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و ترامپ،
خجولانه این مبارزات را به امپریالیست های غربی منسوب کند. در واقع هم
تمام صحبت های این دارودسته درباره ی نقش آمریکا و اسرائیل و سلطنت طلبان در این
اعتراضات است. آنها چیزی جز آمریکا و اروپای غربی به عنوان امپریالیسم نمی شناسند
و همه ی هویت شان در همین به اصطلاح «مبارزه با امپریالیسم غرب» خلاصه می شود.
مواضع این دارودسته آب پاکی روی جنایات هولناک خامنه ای و سپاه و بسیج می ریزد و آنها
را عملا در کنار مرتجعین قرار می دهد.
مواضع گروه های ترتسکیست
بیشتر ترتسکیست ها که در ایران با نام «حکمتیست» و «کمونیسم کارگری» شناخته می
شوند، در سه گروه اصلی که آنها را حزب می نامند گرد آمده اند. حزب کمونیست کارگری(
با سردسته شان حمید تقوایی ) حزب کمونیست کارگری( حکمتیست) و حزب حکمتیست( خط
رسمی).
پایه ی اساسی فکری حضرات ترتسکیست «سرمایه داری» بودن ایران، در «اکثریت مطلق»
بودن طبقه ی کارگر و در اقلیت بودن طبقات غیر کارگر است که از نظر آنها جز
بورژوازی طبقه ی دیگری هم نیست. از دیدگاه آنان انقلاب قرار است «سوسیالیستی» باشد
و هر جنبشی غیر از جنبش طبقه ی کارگر( که منظورشان هم عمدتا مبارزات صنفی و
اقتصادی طبقه ی کارگر است) متعلق به طبقات دیگر و «ارتجاعی» است. از این رو آن ها
جنبش ها را به دو بخش تقسیم می کنند: «جنبش طبقه ی کارگر» و «جنبش طبقات دیگر»( که
طبق نظر آنان اقلیت هستند). جنبش طبقه ی کارگر که اکثریت مطلق جامعه است برای
سوسیالیسم و کمونیسم( عبارتی که در دستگاه فکری شیادان ترتسکیست تهی از هر معنای
واقعی است) مبارزه می کند. «جنبش»(یا«کنش») طبقات دیگر( یعنی همان بورژوازی) در
درون سرمایه داری و برای سرمایه داری است. طبقه ی کارگر به این سبب که برای
«سوسیالیسم» مبارزه می کند نمی تواند وارد جنبش طبقاتی شود که برای سرمایه داری با
یکدیگر مبارزه می کنند. از این رو بهترین راه همان کناره گیری طبقه ی کارگر از
چنین جنبش هایی و «آلوده» نشدن طبقه ی کارگر به آنها است.
از این دیدگاه اعتصاب بازاریان در تضاد درونی سرمایه داران و برای بقای سرمایه
داری صورت گرفته و بنابراین ربطی به طبقه ی کارگر که جنبش اش سوسیالیستی است
ندارد.
اگر بگوییم که از این پنج شش دسته یی که از هنگام از هم پاشیدن حزب کمونیست کارگری
شکل گرفتند هیچ کدام به طور کامل به این دیدگاه اصلی وفادار نماندند پر بیراه
نگفته ایم. در واقع تمامی آنها بین دیدگاه پیشین و دیدگاهی که حزب کمونیست کارگری(
به لیدری تقوایی) اتحاذ کرد و در پایین به آن اشاره می کنیم در نوسان بوده اند.
اعتصاب و مبارزه ی بازاریان و کسبه و موضع ارتجاعی احزاب کمونیسم کارگری و
حکمتیست
می دانیم که آغاز خیزش کنونی را بازاریان رقم زدند. بازاریان در قاموس گروه
های ترتسکیست یعنی«بورژوازی» یعنی «ضد انقلاب» و «ارتجاع». این از همان آغاز کار
دارودسته ی حکمت در دیدگاه هاشان مندرج بود و در جایی که اینان نه تنها سرمایه
داران ملی بلکه سرمایه داران خرده پا(عموما خرده بورژوازی سنتی) را «اسطوره» می
نامیدند، روشن است که کل بخش های بورژوازی ایران تنها می توانند «ارتجاعی» باشند.
حزب کمونیست کارگری به سردسته گی حمید تقوایی
با این حال «حزب کمونیست کارگری» مادر تمامی احزاب ترتسکیست بعدی که نخست به
وسیله ی حکمت مزدور و در جدایی از حزب کمونیست ایران( حزبی که با پیوستن کومه له
کردستان و اتحاد مبارزان کمونیست و برخی از واداده های خط سه به وجود آمد) شکل
گرفت و در فرصت طلبی و مزدوری هیچ جریانی به پایش نمی رسد اعلامیه ای با نام «یکی از بزرگترین اعتصابات بازار
در جریان است»( 7 دی 1404) در شرح اعتصاب بازاریان و کسبه نوشت. در سراسر این
اعلامیه کوچک ترین اشاره ای به مثلا «سرمایه دار» بودن بازاریان و کسبه
و «ارتجاعی» بودن آنها نشده است و لحن آن نیز کاملا پشتیبانانه است.
این موضع دارودسته ی تقوایی تازه گی ندارد و از زمان مبارزات سال 88 در ایران به
ویژه از سال های پس از دی 96 و آبان 98 و جنبش «زن، زندگی، آزادی»( که طبعا از نظر
ترتسکیست ها می باید «بورژوایی» و «ارتجاعی» ارزیابی می شد) این چرخش های فرصت
طلبانه کاملا آشکار شده است.
البته این تغییر دیدگاه و از این سو به آن سو پریدن، مطلقا از موضعی مترقی و
بر مبنای انتقاد از خود و غیره و تحلیل بافت طبقاتی و لایه بندی بازاریان و کسبه و
موضع طبقه ی کارگر و درجه ی اتحاد و مبارزه ی وی با هر یک از این لایه ها صورت
نگرفته و صرفا بر مبنای بی پرنسیپی و فرصت طلبی و یکی بودن با جریان سلطنت طلب و
ساواکی های مطیع امپریالیست های غربی اتخاذ شده و در واقع چیزی جر بروز همان
ترتسکیسم هوچی و فرصت طلب و ارتجاعی مزدور نیست. حزبی که عموما شریک غافله ی سلطنت
طلبان مزدور و مرتجع بوده است تغییر مواضع اش نفعی برای جنبش انقلابی طبقه ی کارگر
ندارد.
حزب حکمتیست( خط رسمی)
حزب دیگر حزب حکمتیست( خط رسمی) است. این حزب همان دیدگاه پایه ای را حفظ کرده
است: ما یک جنبش طبقه ی کارگر داریم که برای سوسیالیسم است و یک «جنبش» طبقات دیگر
که در چارچوب سرمایه داری است و بنابراین جایی نه برای شرکت طبقه ی کارگر در پیوند
با مبارزات آنها موجود است و نه پشتیبانی از این اعتراضات.
پس طبقه ی کارگر باید چه کند. طبقه ی کارگر باید به اعتصابات اقتصادی خویش ادامه
دهد زیرا اگر طبقه ی کارگر در مبارزات سیاسی وارد شود «چون رهبر ندارد» به زیر
پرچم طبقات دیگر می رود و در نتیجه برای سرمایه داری مبارزه می کند.
این حزب از تاریخ 7 دی که مبارزات جاری آغاز شد تا 14 دی هیچ اعلامیه ای در مورد
مبارزات جاری نداد و پس از حمله امپریالیسم آمریکا به ونزوئلا اعلامیه ای داد با
نام «کانگستریسم دولتی و آدم ربایی» که در آن به محکوم کردن حمله ی
آمریکا پرداخت. این اعلامیه تاریخ 3 ژانویه را دارد یعنی درست همان روزی که آمریکا
ربودن مادورو را اعلام کرد. تاریخ نشر این اعلامیه در سایت 14 دی است که 7 روز از
اعتصاب بازاریان و دور نوین مبارزات خلق ایران گذشته است. ظاهرا این اعلامیه قرار
بوده جای خالی اعلام موضع در مورد اعتصاب بازاریان را پر کند!
اعلامیه ی بعدی حزب حکمتیست( آنهایی که نگارنده دارد) با نام «گورتان را کم کنید و دست از
سر مردم ایران بردارید!»(عنوانی به ظاهر تند و با هارت و پورت - که عموما شگرد
ترتسکیست ها است - اما تهی و پوچ!) تاریخ 14 دی ماه را دارد که به اصطلاح به
مبارزات جاری پرداخته است. در بند نخست این اعلامیه چنین نوشته شده است:
«یک هفته از اعتراضات علیه افزایش قیمت دلار و گرانی و تورم سرسام آور می گذرد.
اعتراضاتی که روز یکشنبه ۷ دیماه
با اعتصاب بازار و کسبه در تهران شروع و به شهرهای مختلف ایران گسترش یافت. جمهوری
اسلامی موفق شد با دادن امتیازاتی به بازاریان و اصناف، بازار را آٰرام کند.( می
دانیم چنین نشد و بازاریان و کسبه تا کنون یک پای مبارزات بوده اند) اما اعتراضات
علیه فقر و فلاکت و گرانی لجام گسیخته نه از بازار شروع شد و نه به بازاریان محدود
ماند.( ما کشف این «حقیقت بزرگ» را مدیون حزب حکمتیست هستیم و جدا به آنها تبریک
می گوییم!). جامعه ایران مدت زیادی است میدان یک کشمکش همه جانبه طبقه کارگر و بخش
محروم جامعه و مردم آزادیخواه با بورژوازی ایران و حکومتش( توجه کنیم «بورژوازی و
حکومت اش»- در این معنا بازاریان و کسبه همه و همه جزو بورژوازی ارتجاعی قرار می
گیرند و جمهوری اسلامی هم حکومت شان است)، علیه فقر، گرانی، بی حقوقی، زن ستیزی،
زندان، اعدام و استبداد است. ورود بازاریان و اصناف به اعتراض علیه گرانی،
بیان عمق فاجعه در این جامعه است که حتی صدای بازار را( یعنی صدا بخشی از
بورژوازی) را هم در آورده است.» (عبارات
داخل پرانتز از ماست).
به عبارتی که در این متن در مورد شرایط به صدا در آمدن بازاریان است توجه کنیم؛
معنای آن این است که کسبه و بازاریان در شرایط دیگر صدای شان در نمی آید. ولی می
دانیم که حکومت شاه نه از جانب امپریالیست ها تحریم اقتصادی بود، نه زیر فشار جنگ
با دولت اسرائیل و تهدیدهای امپریالیسم آمریکا قرار داشت، نه به غزه و لبنان کمک
می کرد و نه گروه های نیابتی داشت و ... اما کسبه و بازاریان علیه آن برخاسته و
اعتصاب کردند. همچنین در تمامی کشورهایی که انقلاب های مشهور به بهار عربی در آنها
شکل گرفت کسبه و بازاریان همچون یک طبقه ی در میان خلق های هر کشور در
مبارزه با ارتجاع حاکم بر این کشورها قرار گرفتند.
از سوی دیگر در تمامی دوران بیست سی سال اخیر کسبه و بازاریان خلق کرد، خلق
بلوچ و عرب و ترکمن و ترک علیه حکومت برخاسته بودند و جالب این که مثلا حزب
کمونیست ایران و کومه له که گرایش های شدیدا ترتسکیستی دارند از همین بازاریان و
کسبه هم خواسته بودند که دست به اعتصاب بزنند. با این تفاصیل حزب
حکمتیست( خط رسمی) باید یقه ی این احزاب را می گرفت که چرا آنها از «اسطوره ی
بورژوازی ملی)( یکی اش بخشی از همین بازاری ها) و «اسطوره ی خرده بورژوازی» ( یکی
اش همین کسبه ی جزء) خواسته اند که برای احقاق حقوق خلق کرد دست به اعتصاب بزنند!
چنین نمی کنند زیرا این ها فرصت طلبان مرتجع و نان به نرخ روز خور هستند.
و سپس:
«طبقه کارگر و بخش محروم جامعه وارد دوره ای حساس از جدال خود با بورژوازی
ایران و حکومت آن، برای بهبود و برای جامعه ای مرفه، آزاد و برابر شده
اند و برای پیروزی در تلاش متحد کردن و سازمان دادن صفوف نیروی عظیم خود هستند.
جدالی که رنگ خود را به همه تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و همه معادلات در
ایران و حتی منطقه زده است. جدالی که نه تنها بورژوازی حاکم و حکومتش که
بعلاوه کل ارتجاع در اپوزیسیون را از ترس تحولات انقلابی بر رهبری طبقه
کارگر آگاه را، به تکاپو انداخته است. بی تردید در این مسیر نه تنها مقابله
همه جانبه با بورژوای ایران و حکومتش که بعلاوه افشا نقشه های شوم
دولتهای قلدر و جنگ طلب و تروریست از جمله اسرائیل و امریکا و سربازان سینه چاک
آنان در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی، بخشی جدی از تلاش ما برای رهایی واقعی
است.»( تاکیدها از ماست)
اگر از مشتی عبارت پردازی بی خاصیت و دهن پرکن مانند « تحولات انقلابی به
رهبری طبقه کارگر آگاه» بگذریم که در حال حاضر مابه ازایی در جامعه ندارد و طبقه ی
کارگر ما نه آگاهی لازم یعنی آگاهی انقلابی- سوسیالیستی دارد و نه رهبر جاری
تحولات جامعه است، می رسیم به «جدال» و « «مقابله همه جانبه با بورژوای ایران و
حکومتش».
با توجه
به این که اعتصاب بازاریان و کسبه جزیی از تضادهای درونی بورژوازی است و نیز با
توجه به این که حکومت بورژوازی حکومت همه ی لایه ها و اقشار بورژوازی است می توان
به این نتیجه رسید که طبقه ی کارگر نه تنها باید با بخش هایی از بورژوازی که برخی
از دیگر بخش با آنها مخالف اند بلکه با آنها که اعتصاب کرده اند و تضادی با آن بخش
از بورژوازی دارند نیز «مقابله» کند. پس جنبشی که به بازار «محدود نمانده است»، از
همان آغاز باید با بازاریان همچون دیگر حکومتیان برخورد کند و با آنها نیز مبارزه
کند.
چنانکه دیده می شود خطی که حزب حکمتیست پیش می گذارد به این نتیجه می رسد که باید
مردم همانگونه که با حکومت «جدال» و «مقابله» می کنند با بازاریان هم مقابله کنند!
یعنی با آنها بجنگند.
این درست همان خطی است که مزدوری مانند حکمت در برابر کومله گذاشت و جنگ دموکرات و
کومه له را توجیه تئوریک و سیاسی کرد: این جنگی است بین طبقه ی کارگر و بورژوازی(
یا در آن زمان فئودال ها).
طبقه ی کارگر باید با بورژوازی وارد مبارزه شود و روشن است که هر طبقه ای جز طبقه
ی کارگر جزو بورژوازیست و حکومت هم حکومت بورژوازیست. و بنابراین طبقه ی کارگر با
تمام این طبقات باید وارد مقابله شود.
نتایج عملی این گونه نظرات روشن است:
طبقه ی کارگر نه تنها باید با هیچ طبقه ی دیگری در مبارزه با حکومت ولایت فقیه
وارد اتحاد استراتژیک یا تاکتیکی نشود بلکه باید با تمامی طبقات دیگر مقابله کند.
زیرا این طبقات دیگر همه اقشار گوناگون بورژوازی حاکم هستند، همه دشمنان حی و حاضر
طبقه ی کارگرند و همه هم حکومت شان یکی یعنی همین ولایت فقیه است.
این جز در انفراد مطلق قرار دادن طبقه ی کارگر، بی تفاوت کردن آن نسبت به هر
مبارزه ای جز مبارزه ی طبقه ی خودش، محصور کردن آن در خویش و مبارزات خویش که در
بهترین حالت مبارزات صنفی – اقتصادی خواهد بود چیز دیگری نیست.
ترتسکیست ها دشمنان طبقه ی کارگر بوده و هستند. یکی از دلایل این
که طبقه ی کارگر در مبارزات سیاسی شرکت نمی کند رسوخ اندیشه های اینان به شکل های
گوناگون در بخشی از افراد و گروه های دیگری است که در میان طبقه ی کارگر فعالیت
سیاسی می کنند و همچنین در برخی از کارگران پیشرو. افکار آنها تخریب گر
است و همواره مانع وحدت درونی طبقه ی کارگر و نیز اتحادهای استراتژیک و تاکتیکی
این طبقه با دیگر طبقات خلقی در مرحله ی انقلاب دموکراتیک می شود. این درست منطبق
است با خواست سرمایه دارانی که آنها ادعای مبارزه با آنها را دارند. ترتسکیست ها
در ماهیت امر تجلی نفوذ سرمایه داران امپریالیست و مزدوران رنگارنگ شان درون طبقه
ی کارگر هستند. باید آنها را افشا کرد و مانع از تاثیر آنها بر طبقه ی کارگر شد.
هرمز دامان
دی ماه 1404
یادداشت هایی درباره ی سرکوب خونین و ادامه دار خامنه ای و سران پاسدار، لشکرکشی امپریالیسم آمریکا به منطقه و نقش مزدوران سلطنت طلب(2 – بخش پایانی)
مساله ی دارودسته ی سلطنت طلبان و رضا پهلوی در سیاست امپریالیسم آمریکا در مورد جمهوری اسلامی روندهای متضادی دیده می شود: روند نخست همان...
-
پاسخ به انتقادات سازمان کارگران افغانستان(م- ل- م) بخش اول با سلام به رفقای عزیز به تازگی مقالات شما را با نام « نقدی بر برخی از ت...
-
درباره ی فراخوان اوجالان برای زمین گذاشتن سلاح ها و انحلال حزب کارگران ترکیه(1) فراخوان فریبکارانه و سازشکارانه اوجالان پس از فراخوان...
-
با تجدید نظر در 4 تیرماه 1404 یک - آنچه از شواهد امر پیداست این است که دولت صهیونیستی و متجاوز اسرائیل تنها دنبال تخریب سایت های اتمی نب...