Monday, July 6, 2026

نقد ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم نامه(2)

 

هیئت اجرایی از«ضربه کمر شکن به آمریکا و اسرائیل» می گوید!؟

بررسی بخش هایی از ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم‌نامه با نام «ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر): ایران پس از جنگ، بر بستر مذاکرات میان ایران و آمریکا» تیرماه 1405»

 تمامی برجسته سازی ها از ماست.

«ششم ـ در میان اهداف آمریکا واسرائیل هم پوشانی و تفاوت هائی وجود داشت. سقوط رژیم جمهوری اسلامی از طریق یک جنگ ضربتی که توسط اسرائیل به ترامپ فروخته شد، نقطه وحدت شان بود. اما فرسایشی شدن جنگ تفاوت ها را آشکار کرد.»

 ترامپ و وزیر جنگ اش تنها بی توجه به توصیه ی فرماندهان نظامی نبودند بلکه همچنین خریدار طرح«سقوط جمهوری اسلامی از طریق یک جنگ ضربتی» نیز بودند. این طرح از جانب اسرائیل طرح شده بود. بنابراین نه تنها ترامپ و وزیر جنگ اش بلکه رهبری اسرائیل و شخص نتانیاهو نیز به دسته ی خنگ ها و هالوها تعلق داشتند!( در مورد بزرگنمایی این نقش دولت صهیونیستی اسرائیل و این تحلیل مضحک که نتانیاهو و جناح حاکم بر دولت صهیونیستی اسرائیل ترامپ یعنی جناح مسلط بر حزب جمهوریخواه و بخشی از طبقه ی حاکم آمریکا را به دنبال خود کشید، جداگانه صحبت کرده ایم.)

«هفتم ـ  بحران بی سابقه انرژی جهانی به خاطر بسته شدن تنگه هرمز، نامجبوب بودن این جنگ در افکارعمومی امریکا از همان آغاز شروع جنگ، ایجاد شکاف در پایگاه حمایتی ترامپ،” جنبش ماگا”، افزایش تورم و  قیمت سوخت که بخش اصلی رای دهندگان آمریکا را به شدت ناراضی می ساخت، چشم انداز شکست در انتخابات نوامبر، انزوای آمریکا و عدم حمایت متحدان سنتی مانند اتحادیه اروپا و کشورهای عضو ناتو، کره  جنوبی و… ترامپ را ناچار کرد که جنگ را متوقف کند.»

شکی نیست که این موارد در پس و پیش کردن برنامه های ترامپ و امپریالیسم آمریکا تاثیر داشته است، اما ابلهانه است که آنها را شرایطی بدانیم که موجب گردند ترامپ و دولت وی را از دنبال کردن سیاست های خود در قبال حکومت اسلامی و سلطه ی سیاسی و اقتصادی یافتن بر ایران دست بر دارند. در بدترین حالت این دنبال کردن را اگر مذاکرات به نتیجه نرسد به تاخیر می اندازد. تضادهای امپریالیسم آمریکا و حکومت ارتجاعی ولایت فقیه( و سازش هاشان نیز) چندین دهه است که ادامه یافته است و باید حل و فصل شود. این تضادها تنها با حکومت نیست بلکه بیش از آن با انقلاب توده ها است که تا زمانی که این حکومت و این سیاست های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی وجود دارد ادامه خواهد یافت و در نتیجه این حکومت رنگ ثبات نسبی را نخواهد دید و این برای امپریالیسم آمریکا قابل تحمل نیست.

 به احتمال زیاد در صورتی که حکومت اسلامی با ترامپ و اسرائیل کنار نیاید و طوق بنده گی امپریالیسم آمریکا را به گردن نیاندازد و شرایط ثبات نسبتا پایدار سیاسی در ایران به وجود نیاید، جنگ ادامه خواهد یافت و در مراحل بعدی آن تخریب بیش از پیش و گسترده تر زیرساخت ها در دستور قرار خواهد گرفت.

«هشتم ـ “تفاهم نامه” کابوسی برای اسرائیل به حساب می آید که پس از پیروز های پی درپی دولت نتانیاهو در سرکوب حماس، حزب الله، اشغال بخش هائی از خاک سوریه و لبنان و نیز حمله به ایران در جنگ دوازه و چهل روزه با بزرگترین شکست دوره اخیر خود مواجه شده است. اسرائیل اکنون تلاش می کند تا از طریق ادامه جنگ در لبنان تفاهم‌نامه را برهم بزند.

اگر تفاهم‌نامه «کابوسی برای اسرائیل» به شمار می آید چرا نباید برای آمریکا چنین به حساب آید؟

و چرا «بزرگ ترین شکست دوره ی اخیر» برای اسرائیل؟! اگر ترامپ و نتانیاهو در رسیدن به اهداف شان شکست خوردند و اگر جمهوری اسلامی پیروزی بزرگی به دست آورده است، هر دو باید شامل این «بزرگ ترین شکست» شده باشند!

اما دلایل مضحک ترند! گویی اسرائیل به تنهایی حماس و حزب الله را سرکوب کرده و به اشغال بخش هایی از خاک سوریه و لبنان دست زده و در این همه آمریکا هیچ نقشی نداشته است. حضرات فراموش می کنند که اسرائیل بازوی امنیتی - نظامی آمریکا و امپریالیست های غربی در منطقه است و بدون تایید و کمک های امنیتی و نظامی آنها نمی تواند نه بر جای ماند و نه سرخود به چنین اقداماتی دست زند.

اما مخالفت اسرائیل با تفاهم‌نامه و حملات وی به حزب الله و لبنان به معنای مخالفت نهایی وی با تفاهم‌نامه نیست و نمی تواند باشد بلکه در بدترین حالت و در شرایطی که یک استقلال منافع بین دولت صهیونیستی اسرائیل و امپریالیسم آمریکا را بپذیریم( امری که اخیر نتانیاهو با اشاره به آن اختلاف ها بین دولت وی و آمریکا را توضیح داده است اما چنین استقلال منافعی در مورد سیاست خارجی دولت اسرائیل خیلی اساسی نیست و در این خصوص اسرائیل تا حد زیادی تابع سیاست های آمریکا در منطقه است)به معنای مخالفت با برخی از مفاد آن و از جمله همین وصل کردن لبنان و حزب الله به تفاهم‌نامه است.

در واقع همان گونه که حکومت ولایت فقیه می کوشد که آتش بس در مورد لبنان و حزب الله را به تفاهم‌نامه بکشاند و نقش تعیین‌کننده در مورد چگونگی رابطه ی اسرائیل با حزب الله بگیردهمان گونه هم دولت اسرائیل می کوشد این نقشی را که جمهوری اسلامی دنبال آن است خنثی کرده و لبنان و حزب الله را بیرون از تفاهم‌نامه بداند و از فرصت استفاده کرده ضربات شدیدتری به حزب الله بزند. این کمابیش و با تفاوت‌هایی مانند همان سیاست تجاوز به سوریه و تخریب زیرساخت‌ها و تاسیسات نظامی این کشور پس از روی کار آمدن حکومت تازه است. چنانکه دیده می شود برنامه ی دولت اسرائیل این است که تضاد بین خودش و حزب الله را مستقل از تضاد با حکومت ولایت فقیه بداند و امر خلع سلاح حزب الله را پیش برد و کاری کند که به یک حزب معمولی سیاسی در لبنان تبدیل شود.

اما این امکان نیز وجود دارد که این تجاوز دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به لبنان و کشتارهایی که به راه می اندازد برای نگه داشتن فشار روی حکومت اسلامی و برای مجبور کردن وی به عقب نشینی های بیشتر باشد و از جمله در مورد حزب الله و لبنان.

این می تواند واقعی باشد که همواره سه دیدگاه در حکومت های مرتجع خواه امپریالیستی و خواه زیرسلطه( و با تفاوت هایی در هر حزب سیاسی) و همچنین جبهه های مشترک وجود داشته باشد. دیدگاه و جناح میانه و دو دیدگاه به اصطلاح «تندرو» و «محافظه کار» در دو سوی دیدگاه و جناح میانه. اما چنین وضعی گاه می تواند همچون یک سیاست فریبکارانه به کار رود و نمایشی مصنوعی از آنچه در واقعیت می تواند وجود داشته باشد و ندارد باشد. این هم دور از ذهن نیست که نتانیاهو و دولت اسرائیل بخواهند نقش جناح «تندرو» را به گونه ای نمایشی در این قضیه بازی کنند.

 در بخش نهم «ارزیابی» نخست اشاره های بیشتری به آنچه از نظر هیئت اجرایی ترامپ را وادار به امضا تفاهم‌نامه کرد می شود که در مجموع آنچه در بالا اشاره کردیم شامل چنین مواردی نیز می شود.

سپس چنین گفته می شود:

«نهم ـ  نکته دیگر این است که جمهوری اسلامی نه به خاطر قدرت نظامی  و اقتصادی بلکه به خاطر قمار احمقانه استراتژیک ترامپ و حفظ بقایش برنده این جنگ شده است. اما ضربات شدیدی هم  بر قدرت اقتصادی و هم نظامی کشور وارد شده است. »

 پس «جمهوری اسلامی... برنده ی این جنگ شده است»! و خوب لابد حق هیئت اجرایی و دارودسته ی محور مقاومتی هاست که برایش هورا بکشند!

 دلیل این پیروزی هم «قمار احمقانه استراتژیک ترامپ» بود و میل «حفظ بقای حکومت اسلامی». زیرا حکومت اسلامی به دلیل قدرت نظامی و اقتصادی اش نبود که برنده جنگ شد!

آنچه که جالب است شکل اشاره ی کوتاه راه کارگرها به ضرباتی است که به حکومت ولایت فقیه وارد شده است:«اما ضربات شدیدی هم  بر قدرت اقتصادی و هم نظامی کشور وارد شده است.»

همین و بس.

و این ضربات شدید اقتصادی و نظامی به حکومت اسلامی که ترس و وحشت از مبارزات توده ها تمامی وجودش را گرفته، نبود که موجب پذیرش«تفاهم‌نامه» و رفتن اش پای میز مذاکره و پذیرش شروط ترامپ گردید( در هنگام نگارش این متن در اخبار آمد که تمامی اعضای شورای عالی امنیت ملی که نماینده گان مجتبی خامنه ای هم جزو آنها بودند به تفاهم‌نامه و مذاکره رای مثبت دادند) بلکه «قمار احمقانه استراتژیک ترامپ» بود.

رابطه ی اقتصادی حکومت ولایت فقیه با امپریالیسم آمریکا - یک موفقیت بزرگ!؟

و جالب تر این تفسیر هیئت اجرایی:

 «ترامپ از طریق میانجی ها این را دریافته که به خاطر نیازهای فوری جمهوری اسلامی به گشایش های اقتصادی و رفع تحریم ها، حصول یک توافق برای او ممکن است که نه فقط درارتباط با مسائل اتمی- مانند برجام یا نسخه ای مانند برجام- خواهد بود بلکه شامل تنش زدائی مهم در روابط  آمریکا با جمهوری اسلامی خواهد بود که او می تواند آن را به عنوان موفقیت خود بفروشد.»

کمی پایین تر نیز آمده است:

« اما از آن سو حاکمیت با پایداری در برابر تجاوز و به احتمال زیاد با دستاوردهای اقتصادی به دنبال مذاکرات با امریکا می تواند از فشار اقتصادی بر مردم اندکی بکاهد.»

 این ها دیگر ورای دریافت هر ذهنی معمولی بشری است و تنها از اذهانی «فوق بشری» همچون دارودسته ی هیئت اجرایی راه کارگری بر می آید!

می گویند طرف«گنجشک را رنگ می کنه جای قناری می فروشه!» حکایت دارودسته ی هیئت اجرایی از این بدتر است! حضرات می خواهند مگس رنگ کنند و جای قناری بفروشند!

بالاخره باید یک جوری امضای این تفاهم‌نامه را تفسیر کرد. و تفسیری که با پیروزی حکومت اسلامی و شکست ترامپ جور در بیاید می شود چنین تحلیل مضحکی:

بابا اوکی هستین! خیالتان راحت که«محور مقاومتی»ها یک التفاتی به شما می کنند و احتمالا یک «گوشه چشمی برایتان میان»!

[بد نیست اشاره کنیم که برجام نیز شامل تنش زدایی در روابط آمریکا با جمهوری اسلامی بود و حتی اقداماتی هم در این خصوص صورت گرفت. مانند پرداخت بدهی آمریکا به ایران( مبلغ 1.7 میلیارد که شامل اصل و سود آن بود) از سوی اوباما به جمهوری اسلامی. قرارداد 80 فروند بوئینگ ها نیز در همین راستا بود.]

درباره ی مساله ی اختلافات امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل

هیئت اجرایی اینک به شرح اختلافات دولت ترامپ با اسرائیل می پردازد:

«دهم ـ  در نتیجه او( ترامپ) که در میان روسای جمهوری آمریکا رکورد دار حمایت بی قید وشرط از اسرائیل بوده است برای راه نجات از تله ای که در آن گرفتار آمده(!؟ تله - تله ای که حکومت اسلامی برای ترامپ پهن کرده بود)، به طورعلنی از نتانیاهو انتقاد می کند. همین رویکرد را در اظهارات ونس  نیز می توان مشاهده کرد...»( نوشته ها و علامات داخل پرانتز از ماست).

و پس از شرح جدال های لابی اسرائیل و جبهه ای که علیه پشتیبانی مداوم آمریکا از اسرائیل به وجود آمده است می نویسند:

«بنابراین ضربه ای که به اسرائیل وارد شده کمر شکن تر از ضربه بر ترامپ و دستگاه حکومتی آمریکا می باشد و بنابراین دولت نتانیاهو  و لابی هایش در آمریکا با تمام قوا تلاش خواهند کرد که زیر پای این تفاهم نامه را خالی کنند. بدین ترتیب می توان گفت که اسرائیل بزرگترین بازنده روند کنونی تنش زدائی میان آمریکا و جمهوری اسلامی است.»

ضربه ای کمرشکن به آمریکا و کمرشکن تر به اسرائیل!؟

و اما چرا ضربه ای که به دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل وارد شده است کمرشکن تر از آمریکا است؟

 برای این که توده های آمریکایی از پشتیبانی دولت این کشور از اسرائیل راضی نیستند.

 برای این که بین دولت آمریکا و لابی اسرائیل در این کشور اختلاف پدید آمده است.

برای اینکه ترامپ و ونس از اسرائیل انتقاد کرده اند.

گویی چنین اختلافات و انتقاداتی پیش از این و در مورد مسائل دیگر و از جمله کشتار و تخریب غزه و یا حملات وحشیانه به جنوب لبنان و کشتار مردم این منطقه وجود نداشته است و امپریالیسم آمریکا دولت صهیونیستی را به واسطه ی «زیاده روی هایش» - خواه نمایشی و خواه واقعی - نقد نمی کرده است.

اما در مورد مساله ی «کمرشکن بودن ضربه» به چنین دلایلی:

گویا باید نتیجه ی این کمرشکن بودن ضربه را این گونه تفسیر کرد که از این پس امپریالیسم آمریکا به این دلیل که توده های آمریکایی از پشتیبانی دولت آمریکا از اسرائیل راضی نیستند و یا اختلافات با لابی اسرائیل در آمریکا، این کشور دیگر از اسرائیل پشتیبانی سیاسی و آن را تجهیز نظامی نخواهد کرد!

آگر نتیجه این مخالفت ها و انتقادها و اختلاف ها چنین نباشد که به یقین نخواهد بود، آن گاه این «ضربه ی کمرشکن»چه معنایی دارد؟

نکته این نیست که این ها حقیقت ندارند، نکته این است که این حقایق در رابطه ی امپریالیسم آمریکا با دولت صهیونیستی اسرائیل چه تغییراتی به وجود می آورد! آیا این ها در حد همین انتقادات خواهد بود و یا امپریالیسم آمریکا از این پس پشتیبانی خود را از دولت جنایتکار اسرائیل ادامه نخواهد داد و به این دولت در اجرا و پیشیرد برنامه هایش – و در واقع تا حدود زیادی سیاست های امپریالیستی - در منطقه کمک نخواهد کرد؟  

[در همین روزهای اخیر و پیش از دیدار با نتانیاهو در آمریکا که قرار است پس از بازگشت ترامپ از اجلاس ناتو در ترکیه صورت گیرد، نتانیاهو گفته است که با ترامپ 99 درصد توافق دارد و تنها یک درصد اختلاف وجود دارد. ترامپ نیز اشاره کرده است که  رابطه ی خوبی با یکدیگر داریم و او می داند رئیس کیست و ... همچنین ما شریک بزرگ اسرائیل هستیم و اسرائیل شریک کوچک ماست. اسرائیل گاهی به هیجان می آید و رفتارهای اغراق آمیز می کند و صحبت هایی از این دست.]

روشن است که مورد دوم منتفی است و در این صورت «ضربه ی کمرشکن» معنایی نخواهد داشت. مورد نخست نیز چنان‌که گفتیم کمابیش وجود داشته است( در دولت بایدن نیز اختلاف ها با دولت اسرائیل کم نبود). اگر چنین باشد آن گاه روشن است که اسرائیل نه تنها ضربه ای کمرشکن تر از آمریکا نخورده( امپریالیسم آمریکا که اساسا «ضربه ای کمرشکن» نخورده است) بلکه اساسا در این چارچوب ضربه ای نخورده است.

حال این که راه کارگری ها به چنین واقعیاتی اشاره می کنند و آنگاه این نتیجه گیری را می کنند که مثلا ضربه ای کمرشکن به اسرائیل وارد شده است بیشتر گنده کردن برخی اختلافات برای رسیدن به نتیجه ی مورد نظرشان یعنی پیروزی جمهوری اسلامی و شکست آمریکا و اسرائیل و در واقع اتخاذ یک موضع «محور مقاومتی» است.

در مورد اینکه در تفاهم‌نامه باید آتش بس شامل اسرائیل با حزب الله لبنان نیز بشود باید گفت که از نظر دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل تضاد هایش با حزب الله در حوزه ای مستقل از تضادهایش با حکومت اسلامی قرار دارد و تا زمانی که حزب الله مسلح است این کشور خطر دوباره ی حملات حزب الله را حس خواهد کرد. از این رو تصور این حکومت بر آن است که از فرصت عقب نشینی حکومت اسلامی و مشکل تجهیز حزب الله استفاده کرده و ضربات بیشتری به حزب الله وارد کند.

از این سو حکومت اسلامی مایل است که آتش بس را شامل همه ی جبهه ها از جمله حزب الله کند که خودش دستور آغاز حملات اش به اسرائیل( پس از جنگ دوم آمریکا و اسرائیل با حکومت اسلامی) را داده است.

 روشن است که اگر مذاکرات به نتایج نهایی برسد و حکومت ولایت فقیه و امپریالیسم آمریکا روابط اقتصادی و سیاسی برقرار کنند وضع سیاسی و نظامی حزب الله نیز تا جایی که این جریان به حکومت اسلامی وابسته است تابع این روابط و بده و بستان های آن خواهد بود و بنابراین این احتمال که حزب الله نیز که مصر است آتش بس شامل لبنان گردد و این امر در مفاد تفاهم‌نامه و مذاکرات و توافق وارد گردد ناچار است با نتایج احتمالی توافق کنار بیاید.

آنچه که اختلافات بین دولت ترامپ و دولت نتانیاهو را برجسته کرده است شاید همین حرکت دو سویه مخالف است. اسرائیل می خواهد مستقلا به نتایجی که می خواهد برسد و تا فرصت هست زیر نام منافع مستقل کشور اسرائیل تا جایی که ممکن است به حزب الله ضربه بزند و اگر بتواند حزب الله را خلع سلاح کند و آمریکا در پی آن است که نخست حکومت اسلامی را رام کند و در پی آن مساله ی حزب الله را به سرانجام برساند( ترامپ این اواخر به این اشاره کرد که خوب است جریان سرکوب حزب الله را به دولت سوریه بسپاریم). حرکت مستقل اسرائیل در این خصوص به مزاج ترامپ و ونس و دیگران خوش نیامده و آنها انتظار دارند که دولت اسرائیل از آمریکا که بیشترین پشتیبانی را از وی به عمل آورده است تبعیت کند و اعمال اش در خدمت پیشرفت تفاهم‌نامه باشد. اشاره ترامپ به این که نتانیاهو می داند که رئیس کیست احتمالا به مسائل و اختلافاتی از این دست است.

پس از جنگ حکومت اسلامی قدرت بزرگ منطقه خواهد بود!

«۳ ـ در پی امضای تفاهم‌نامه ، کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس و کشورهای منطقه و حتی جهان با واقعیت جدیدی از قدرت ایران( «قدرت ایران»! این موذیانه است و پنهان شدن پشت ایران برای آب پاکی ریختن روی حکومت اسلامی و برانگیختن حس ملی گرایی در «اردوی رنج و کار» است. ایران یعنی توده ی مردمی که در این کشور زندگی می کنند یعنی خلق های ساکن این سرزمین اما جمهوری اسلامی یک دولت است که حاکم بر توده های مردم ایران است!) و به طبع آن جمهوری اسلامی روبرو شده اند. این وضعیت جدید همه این کشورها را احتمالا به این نقطه رسانده است که برای حفظ ثبات و امنیت منطقه، در راستای رشد اقتصادی، چاره ای جز گسترش همکاری ها میان کشورهای منطقه با ایران باقی نمانده است. با شکست طرح های کشورهای عربی خلیج فارس که تصور می کردند با پرداخت پول و کشاندن ارتش های بزرگ به منطقه می توانند به مهار و یا حذف قدرت جمهوری اسلامی دست یابند، حالا آنها باید واقعیت های زمینی، قدرت جغرافیا و جایگاه ژئواکونومیک، ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک ایران( باز هم ایران- موذیانه و کلاشانه) را به رسمیت بشناسند و با آن کنار بیایند. به نظر می رسد که وضعیت جدید بر روابط جمهوری اسلامی با قدرت های منطقه ای همچون ترکیه، پاکستان، مصر و عربستان نیز تاثیرات پایداری بر جای خواهد گذاشت. از سوی دیگر، این امر روابط جمهوری اسلامی با چین و روسیه را نیز وارد فاز تازه ای خواهد کرد.»

اگر آنچه گفته می شود و تا حدودی در تفاهم‌نامه آمده برقرار گردد، یعنی روابط اقتصادی گسترده با امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی و قرار باشد که حکومت کنونی ثبات یابد آنگاه اولا و در بهترین حالت جایگاه حکومت اسلامی در منطقه فراتر از حکومت سلطنتی شاه سابق نخواهد رفت( اگر وجه ایدئولوژیک و اسلامی- شیعی حکومت بخواهد در روابط اش با کشورهای دیگر برجسته شود و یا نقشی داشته باشد، به احتمال از آن پایین تر خواهد بود) و دوما این حکومت اسلامی است که باید با دولت هایی مانند عربستان سعودی و امارات و اردن و مصر و پاکستان و ترکیه و به ویژه اسرائیل کنار بیاید و نه آنها با این دولت.

 هرمز دامان

نیمه‌ی نخست تیرماه 1405



Saturday, July 4, 2026

نقد ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم نامه(1)

 

جمهوری اسلامی «پیروز جنگ»!؟


در این نوشته به بررسی بخش هایی از ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم نامه با نام «ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر): ایران پس از جنگ، بر بستر مذاکرات میان ایران و آمریکا» تیرماه 1405»می پردازیم. تمامی برجسته سازی ها از ماست.


«این تفاهم نامه، یک پیروزی راهبردی برای جمهوری اسلامی محسوب می شود.»

پیروزی راهبردی! یعنی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل از جمهوری اسلامی شکست  استراتژیک خوردند!

 «علت این امر آن است که آمریکا و اسرائیل نه تنها به هیچ یک از اهداف خود در جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه دست نیافته اند،»

 به هیچ یک از اهداف خود دست نیافتند!

البته اهدافی که حضرات راه کارگری ها برای آن ها در نظر می گیرند و نه آنچه واقعا و در عمل امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل در پی آن بودند و انجام داده اند. مثلا این هدف نبوده که رهبر و بخش مهمی از رهبران اصلی و بیشتر سران رده ی نخست و دوم حکومت را بکشند! و لابد موفق نشدند!

 این هدف نبوده که کارخانه های تولید سلاح و تاسیسات نظامی و اتمی را بمباران کنند. و لابد نکردند!

 این هدف نبوده است که زیرساخت ها را بزنند! و به وسیله ی این مجموعه کشتن ها و تخریب ها حکومت اسلامی را از نظر سیاسی و اقتصادی ضعیف و بیش از پیش محتاج اتکا و سرمایه سازند. اینها اساسا هدف نبوده است! یک مشت اقدامات پیش پا افتاده بوده است که نتیجه ای هم برای امپریالیسم آمریکا نداشته است!؟ آخر حکومت همچنان پابرجاست!؟  

«بلکه اکنون باید “اتحاد جبهه ها”  در محور مقاومت را به رسمیت بشناسند و آتش بس در همه جبهه ها را بپذیرند»

چون حکومت اسلامی گفته است در صورتی حاضر است مذاکره کند که در تمامی جبهه ها آتش بس برقرار شود( منظور بیشتر تجاوز اسرائیل به لبنان و کشتار راه انداختن در بخش جنوبی لبنان و علیه حزب الله و مردم آن منطقه است- در واقع بیشتر خود سازمان حزب الله زیرا این سازمان است که برای حکومت اسلامی اهمیت داشته است و روشن نیست که از این پس هم داشته باشد!؟) پس این به معنای به رسمیت شناختن «اتحاد جبهه ها در محور مقاومت»( هیئت اجرایی های محور مقاومتی برای اتحاد جبهه ها در «محور مقاومت» کف می زند و هورا می کشند!) و تداوم جفتک انداختن «محور مقاومتی» های حکومت ولایت فقیه است!

 این چپکی تحلیل کردن است. در واقع اگر آمریکا و اسرائیل چنین آتش بسی را شامل تمام جبهه ها کنند، طرف مقابل یعنی حکومت اسلامی پذیرفته است که هر گونه جنگی را علیه اسرائیل و پایگاه های آمریکا متوقف کند. به عبارت دیگر «محور مقاومت اسلامی» پس از برقراری چنین آتش بسی و همچنین مفاد تفاهم نامه آن«محور مقاومت»ی که تا یکی دو سال پیش می دیدیم نخواهد بود. 

«و با حکومت جمهوری اسلامی وارد معاملات و مبادلات سیاسی و اقتصادی شوند.»

 چه تحلیل عالی و بی مانندی!؟ از این بهتر نمی شد تحلیل کرد! مبادا چشم بخورید حضرات هیئت اجرایی!

بنا بر این تحلیل با پیروزی استراتژیک حکومت ولایت فقیه بر امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل این دو دولت مجبور شده اند خواست حکومت غدر اسلامی مبنی بر«وارد معاملات و مبادلات سیاسی و اقتصادی» شدن با این حکومت را بپذیرند! این تحلیل فوق العاده است. فراموش نشدنی است!

البته این ها را هم می توان افزود که راه کارگری ها این کار را کرده و می کنند.

آنها( آمریکا و اسرائیل) مجبور شده اند سه میلیارد دلار از پول های بلوکه شده ایران را آزاد کنند! چه خفتی برای آمریکا!؟

آنها مجبور خواهند شد تحریم ها را بردارند! از این بیشتر نمی شد امپریالیسم آمریکا را در مقابل جمهوری اسلامی خوار و ذلیل دید!

و حتما این کارها را بدون رسیدن به خواست های خود و در نتیجه شکست شان پذیرفته اند!

«این امر با تصور اولیه برای براندازی جمهوری اسلامی و بر قدرت نشاندن یک نیروی دست نشانده و یا تجزیه ایران و تسلط بر نفت و گاز آن فاصله نجومی دارد.»

اینها مشتی «تصور» و حرف های ترامپی بود و نه لزوما اهداف واقعی آمریکا و اسرائیل. اگر واقعا و در عمل آمریکا و اسرائیل می خواستند حکومت اسلامی را براندازند باید همراه حملات هوایی، نیرو پیاده می کردند و دست به حملات زمینی می زدند( همان کاری که با افغانستان و عراق کردند) و یا این که نیروی داخلی کافی برای دست زدن به کودتا داشتند و یک کودتای داخلی راه می انداختند( مانند دیگر کودتاهاشان). این که گفته می شد مردم به خیابان بریزند و حکومت را سرنگون کنند و ما از بالا پشتیبانی می کنیم مشتی حرف بود.

در مورد تجزیه و حرف هایی که ترامپ در مورد کردستان و اسلحه فرستادن و غیره کرد نیز بیشتر تهدید بود تا عمل کردنی جدی در جهت آن و پیگیری آن. اگر در عرصه ی عمل امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل اقدامات مشخصی انجام می دادند که در جهت سرنگونی حکومت بود و شکست می خوردند آنگاه می شد گفت که می خواستند براندازند و یا تجزیه کنند اما به دلیل مقاومت و تاب آوری حکومت اسلامی شکست خوردند. همچون مورد کودتای 25 مرداد 1332 که اقدامی عملی بود و شکست خورد و بار دوم در 28 مرداد دولت مصدق را سرنگون کرد.

اینجا هیئت اجرایی فرصت را غنیمت می شمارد و مدح نامه ای در مورد رهبران حکومت ولایت فقیه می نویسد. این بخش واقعا خواندن دارد و شسته و روفته «محور مقاومتی» است:

«بر این نکته باید تاکید کرد که این بار، بر خلاف جنگ عراق علیه ایران، رهبران جمهوری اسلامی از فرصت مقاومت و پایداری و دست آوردهای خود در جنگ، به موقع و به بهترین نحو بهره برداری کرده اند.»

پس سلام هیئت اجرایی راه کارگر بر آنها - بر این به گفته ی هیئت اجرایی «فاشیست ها» - باد!

«این بار شاهد لختی در تصمیم گیری و محافظه کاری نهادینه شده در میان رهبران جمهوری اسلامی نیستیم. به نظر می رسد با ترور رهبر و بخش بزرگی از رهبران و فرماندهان قدیمی رژیم توسط آمریکا و اسرائیل،  با نسل جدیدی از تصمیم گیران در جمهوری اسلامی روبرو شده ایم.»

پس سلام و درود هیئت اجرایی بر آنها باد و بر «نسل جدید» فاشیست ها!

(در حاشیه و برای آرامش روان حضرات هیئت اجرایی:«وظیفه ی یک تحلیل گر این است که حقایق را بگوید و آنها را ماست مالی نکند و یا به میل خود واقعیت ها را تفسیر نکند. حضرات نیز می خواهند آنچه واقعیت و حقیقت است بگویند!؟ خوب! این ممکن است کار را گاه به ستایش«دشمن دانا» نیز بکشاند!)

 شاید راه کارگری ها امیدهایی به این دشمن فاشیست دانایشان بسته اند!؟ شاید می خواهند دل «محور مقاومتی» ها را به دست آورند!؟

 «در رابطه با چنین موفقیتی برای جمهوری اسلامی می توان بر نکات زیر تاکید کرد

اول ـ ما همواره و از شروع جنگ دوازه روزه تاکید کرده بودیم که در تاریخ معاصر جهان، حکومت هیچ کشوری از طریق بمباران هوائی سقوط نکرده و تغییر رژیم از این طریق ممکن نیست.»

این را شما پی برده و «تاکید» کرده بودید! و واقعا دست مریزاد! وای به حال ترامپ و رهبران آمریکا که چنین حقیقتی را نفهمیده بودند! 

«دوم ـ رژیم های فاشیستی و از جمله جمهوری اسلامی، که از درون جنبش های اجتماعی و توده ای سر بر می آورند، درمنزوی ترین شرایط خود، هم چنان از پایه هر چند ضعیف حمایتی برخوردارند باشند از طریق بمباران های هوائی سرنگون نمی شوند

واقعا ترامپ و نتانیاهو و ژنرال هاشان مغزی اندازه ی یک نخود داشتند که به چنین حقایق آشکار و بزرگی دست نیافته بودند!؟

«سوم ـ استراتژی ترامپ- نتانیاهو و این تصور که با بمباران های سنگین هوائی و زدن سر رژیم در ظرف چند روز شاهد سقوط رژیم خواهند بود، یک حماقت راهبردی تاریخی بود. آن ها سپس به بمباران های بسیار سنگین هوائی روی آوردند که حاصل آن شکست در حصول همه اهدافی بود که یکی از پی دیگری ردیف می کردند»

اما مورد دوم یعنی «شکست در حصول همه ی اهدافی که یکی از پی دیگری ردیف می کردند» نیز مساله ای است. در واقع حضرات به تهدیدهای ترامپ و سیاست بازی وی اتکا کرده و آنها را تبدیل به اهداف وی می کنند و سپس چون به آنها نرسیده است وی را شکست خورده به شمار می آورند!( باز هم این میانه بیفزاییم که حتی بر فرض( به نظر ما تقریبا محال) اگر ترامپ و نتانیاهو واقعا می خواستند حکومت را سرنگون کنند اما موفق نشدند هیچ حرجی نیست که آنان برنامه و نقشه ی خود را تغییر دهند و از راه دیگری و حداقل حکومت را وادار به تسلیم به اهداف خود کنند. در چنین وضعی وظیفه ما تحلیل تغییر برنامه و نقشه و علل و چگونگی تغییر آن و بررسی مراحل آن و در نهایت برآورد نزدیک به واقعیت درجه ای است که آنها توانسته اند به برنامه و نقشه ی نهایی خود تحقق ببخشند و نه اینکه تنها نقشه ی نخستین آنها را نقشه دانسته و نقشه ها و برنامه های دیگر آنها( مثلا پلن یک - پلن دو – پلن سه و غیره) را از قلم بیندازیم!)

در هر حال جالب است! هیئت اجرایی رهبران آمریکا و اسرائیل را هالو به شمار می آورد. هالوهایی که می خواستند از طریق بمباران هوایی رژیم کنونی را تغییر دهند! و پس از نسبت دادن چنین اهدافی به آمریکا، استراتژی آنها را یک « حماقت راهبردی تاریخی» می نامد.

اما اگر آنها واقعا چنین اهدافی نداشتند و هدف واقعی شان از زدن سر رژیم زدن رده های نخست و دوم رهبران و آوردن رهبرانی تازه (و ترجیحا و یا قطعا متمایل به امپریالیست های غرب) بر سرکار و کشاندن شان پای میز مذاکره و در نهایت به زیر سیطره ی امپریالیسم آمریکا و غرب بود، چه؟ آنگاه تمامی این تحلیل دود می شود و به هوا می رود!

می دانیم که حال آتش بسی 60 روزه برقرار است و ممکن است در صورت تداوم سیاست های پیشین از جانب حکومت اسلامی که به نظر ما گرچه نه ناممکن اما به دلیل مداخله ی امپریالیسم آمریکا در این تضادهای داخلی بعید به نظر می رسد(با توجه به این تضادهای حادی که میان جناح ها و باندهای حاکم وجود دارد و به طور قطع در صورت پایان جنگ شدیدتر و بدتر خواهد شد و اگر خونین و مرگبار نشود به قدرت گیری بیشتر برخی باندها و بیرون راندن برخی دیگر منجر خواهد شد)اما بعید به نظر می رسد)جنگ دیر یا زود دوباره آغاز شود.

«چهارم ـ یکی از اشتباهات و ارزیابی های نادرست  متجاوزان آن بود که قدرت موشکی و پهپادی و استراتژی جنگ نامتقارن جمهوری اسلامی را وارد محاسبات خود نکرده بودند».

 لابد خیلی مُنگل بودند که این امکاناتی و توانایی های را که حکومت اسلامی داشت ندیده بودند! لابد پیش از این و در جنگ نخست دوازده روزه حکومت اسلامی چنین تهدیداتی نکرده بود! نگفته بود تنگه هرمز را می بندد و یا به پایگاه های آمریکا در کشورهای منطقه حمله می کند! خوب است که یک بار پس از ترور قاسم سلیمانی و یک بار هم در جنگ نخست چنین کارهایی - گیریم نمایشی - کرده بود. به راستی کل رهبری آمریکا و اسرائیل باید مشتی نادان و احمق باشند که چنین چیزهای تابلویی را ندیده و در محاسبات خود وارد نکرده باشند!

باری هر نیرویی و هر دشمنی( و از جمله هر ارتجاع یا امپریالیستی) در محاسبات خود از نیرو و توان و سیاست ها و تاکتیک های دشمن اش و همچنین تحلیل عینی اوضاع، به درجه ای گاه کم و گاه بسیار زیاد اشتباه می کند( به ویژه مقابل مبارزات پرولتاریا و نیروهای انقلابی و در دوران های اوج گیری انقلاب ها که اشتباهات نیروهای ارتجاع و میرنده زیاد می شود) و نیز می توان دشمن را به اشتباه انداخت، اما بیشتر در زمینه ها و مسائل و موقعیت هایی که برای او کمابیش تازه است و یا برای نخستین بار است که طرح می شود و یا پدید می آید، نه در چنین زمینه هایی که امپریالیسم آمریکا و اسرائیل و دم و دستگاه هاشان کمابیش تخصص دارند و افزون بر این کلی نفوذ در دم و دستگاه های حکومت اسلامی داشته و دارند و می توانستند به بسیاری از برنامه ها و سیاست ها و تاکتیک ها حکومت ولایت فقیه پی ببرند.  

«پنجم ـ  جمهوری اسلامی بر خلاف غافلگیر شدن در جنگ دوازده روزه، سیاست زدن پایگاه های امریکائی در کشورهای خلیج فارس و نیز زدن تاسیسات نفت وگاز کشورهای متحد آمریکا  و مهمتر از همه استفاده از اهرم بستن تنگه هرمز را وارد معادلات نظامی کرد که تاثیرات آن علیرغم تذکرات فرماندهان نظامی آمریکا، از سوی ترامپ و وزیر جنگ اش مورد توجه واقع نشده بود.»

خوب پس روشن است که فرماندهان نظامی آمریکا می دانستند و تذکراتی به ترامپ و وزیر جنگ اش داده بودند. حالا می شود این «نفهمیدن» ها و «هالو» بودن ها را به ترامپ و وزیرجنگ اش نسبت داد!

هرمز دامان

نیمه ی نخست تیرماه 1405

Friday, July 3, 2026

یادداشت هایی درباره برخی مواضع دو سازمان راه کارگر(بخش دوم)

 

یادداشت دوم 

هیئت اجرایی راه کارگر از «پیروزی راهبردی» حکومت ولایت فقیه

 بر امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل و «شکست خفت بار» این دو کشور می گوید! 

 ارزیابی تازه ی هیئت اجرایی به راستی حیرت انگیز است و آن هم در تحلیل مفاد«تفاهم‌نامه» و آنچه واقعا قرار است بین امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی رد و بدل شود به شکلی وارونه.

در این یادداشت بخش هایی از این ارزیابی را می آوریم و در مقاله ی مستقلی به برخی از نکات آن می پردازیم.عنوان ها برای هر بخش و تمامی برجسته سازی ها از ماست. 

گزیده هایی از ارزیابی هیئت اجرایی با نام«ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران

(راه کارگر): ایران پس از جنگ، بر بستر مذاکرات میان ایران و آمریکا» تیرماه 1405 

یک - پیروزی جمهوری اسلامی در دو جنگ

«این تفاهم نامه، یک پیروزی راهبردی برای جمهوری اسلامی محسوب می شود.» 

«علت این امر آن است که آمریکا و اسرائیل نه تنها به هیچ یک از اهداف خود در جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه دست نیافته اند، بلکه اکنون باید “اتحاد جبهه ها”  در محور مقاومت را به رسمیت بشناسند و آتش بس در همه جبهه ها را بپذیرند و با حکومت جمهوری اسلامی وارد معاملات و مبادلات سیاسی و اقتصادی شوند.»

«استراتژی ترامپ- نتانیاهو و این تصور که با بمباران های سنگین هوائی و زدن سر رژیم در ظرف چند روز شاهد سقوط رژیم خواهند بود، یک حماقت راهبردی تاریخی بود.»

«نکته دیگر این است که جمهوری اسلامی نه به خاطر قدرت نظامی و اقتصادی بلکه به خاطر قمار احمقانه استراتژیک ترامپ و حفظ بقایش برنده این جنگ شده است

دو- روابط اقتصادی با امپریالیسم آمریکا یکی از دستاوردهای جمهوری اسلامی

 از این پیروزی است

«ترامپ از طریق میانجی ها این را دریافته که به خاطر نیازهای فوری جمهوری اسلامی به گشایش های اقتصادی و رفع تحریم ها، حصول یک توافق برای او ممکن است که نه فقط در ارتباط با مسائل اتمی- مانند برجام یا نسخه ای مانند برجام- خواهد بود بلکه شامل تنش زدائی مهم در روابط  آمریکا با جمهوری اسلامی خواهد بود که او می تواند آن را به عنوان موفقیت خود بفروشد.»

«اما از آن سو حاکمیت با پایداری در برابر تجاوز و به احتمال زیاد با دستاوردهای اقتصادی به دنبال مذاکرات با امریکا می تواند از فشار اقتصادی بر مردم اندکی بکاهد

سه: شکست دولت اسرائیل در دو جنگ

«تفاهم نامه” کابوسی برای اسرائیل به حساب می آید که پس از پیروزهای پی درپی دولت نتانیاهو در سرکوب حماس، حزب الله، اشغال بخش هائی از خاک سوریه و لبنان و نیز حمله به ایران در جنگ دوازه و چهل روزه با بزرگترین شکست دوره اخیر خود مواجه شده است

«بنابراین ضربه ای که به اسرائیل وارد شده کمر شکن تر از ضربه بر ترامپ و دستگاه حکومتی آمریکا می باشد.»

«شکست آمریکا و اسرائیل در رسیدن به اهداف خود در دو جنگ علیه ایران، که موتور پیش برنده و توجیه کننده آن نتانیاهو بوده است»

چهار- کشورهای منطقه با واقعیت جدیدی از قدرت ایران و به طبع آن جمهوری اسلامی روبرو شده اند!

«در پی امضای تفاهم نامه ، کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس و کشورهای منطقه و حتی جهان با واقعیت جدیدی از قدرت ایران و به طبع آن جمهوری اسلامی روبرو شده اند.»

«حالا آنها باید واقعیت های زمینی، قدرت جغرافیا و جایگاه ژئواکونومیک، ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک ایران را به رسمیت بشناسند و با آن کنار بیایند.»

پنج - «تفاهمی خفت بار برای آمریکا»

«حاکمیت اسلامی با اعتماد به نفس به دست آورده از مقاومت در برابر دو قدرت اتمی، با پیروزی در تحمیل یک تفاهم نامه خفت بار برای آمریکا ...»

تمامی جناح ها و باندهایی که تصور می کنند تفاهم نامه برای جمهوری اسلامی «شکست» است حتما باید این ارزیابی هیئت اجرایی را بخوانند!؟

 هرمز دامان

نیمه ی نخست تیرماه 1405

Tuesday, June 30, 2026

درباره شکست تیم فوتبال جمهوری اسلامی

 

 

تیم فوتبال جمهوری اسلامی در مسابقات جام جهانی شرکت کرد و در دور نخست حذف شد.

خواست پیروزی و شکست این تیم، مردم ایران را به سه بخش تقسیم کرد.

بخش نخست:

این بخش کسانی بودند که فوتبال را برای فوتبال می خواهند. یا درگیر مسائل سیاسی نیستند و یا اگر هم باشند نمی خواهند این مسائل را در مورد فوتبال دخالت دهند. تیم فوتبال برایشان تیم فوتبال «خودشان» است. «ملی» و «مردمی» بودن و یا «حکومتی» بودن تیم برایشان تفاوتی نمی کند. بیشتر به مسائل فنی توجه دارند و ساق ها و حرکات و تکنیک ها و تاکتیک ها را می بینند.

عموما ورزشکاران توانمند را سوای هر اخلاقی و روحیه ای و هر جهت گیری سیاسی و یا اجتماعی که داشته باشند، دنبال پول و ثروت و شهرت باشند یا نباشند، با مردم باشند یا نباشند و در جنبش های اجتماعی و سیاسی شرکت کنند یا نکنند، حکومت را تمجید کنند یا نکنند، در هر حالی دوست دارند( در بدترین حالت ممکن است برخی شان را به دلایل فنی یا شخصیتی همتراز دیگران ندانند). دوست دارند در رقابت با تیم های دیگر برنده شوند و آنها را حتی اگر ارتباطی با هواداران تیم های دیگر نداشته باشند که قیافه ای بگیرند و پُزی بدهند( در مورد مسابقات داخلی می توانند این کار را بکنند) میان گروه خودشان و یا درون شان سرفراز کنند. این خواست«سرفرازی» قطعا دلایل روانی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ژرف تری دارد که اینجا مجال پرداختن به آن نیست.

 آنها بی توجه به نقش پیروزی یا شکست در مبارزات داخلی توده های مردم با حکومت و نیز سرکوب توده ها به وسیله ی حکومت خواهان پیروزی تیم و رفتن به دور بعدی بودند.«آگر تمامی دنیا را آب ببرد این ها را فوتبال برده است.»

بخش دوم:

این بخش حکومتیان و دارودسته های«بسیجی» و«ارزشی» و«حزب اللهی» و غیره هستند. بیشتر اینان نه فوتبال دوست اند و نه ورزش دوست. نگاهی به تاریخ ورزش ایران در این پنج دهه نشان می دهد که اکثریت آنها که سکاندار رشته های ورزشی بودند و در هر مقام و منصبی دنبال اختلاس ها و دزدی هایشان و ثروت اندوزی از بودجه ها و منابع درآمدهای ورزشی بودند و پول مردم را یا در جیب کرده و یا با سیاست های ناکارآمد به هدر داده اند. مورد مهدی تاج رئیس فدراسیون فوتبال که از فرماندهان پاسداران بوده است نمونه ای است از کل این حکومتیان باندباز و ریاکار و دزد و ناکارآمد. بسیار کم افرادی همکار دستگاه های حکومتی و باشگاه ها بوده اند که جزو اینها نبوده و واقعا دل‌شان برای ورزش و نقش آن در آموزش و پرورش جسم و جان توده ها و پُرشور و شادکردن‌شان  بسوزد و خدمتی کرده باشند بیرون از این باندهای شیاد و دزد.     

اینها خواهان برنده شدن تیم فوتبال بودند. اما برای چه؟ برای این که پس از این پیروزی به خیابان بریزند و «جشن پیروزی» برپا کنند.

اینها که حدود سه دهه پیش( آذر 1376)هنگامی که تیم فوتبال با تساوی با استرالیا به جام جهانی راه یافته بود و مردمی رنجدیده که از جنگ و سرکوب و سیاه پوشی و غم و اندوه، کوفته و خسته شده بودند و آن را فرصتی برای شادمانی و رهایی خود از قیود و بندهای حکومت ولایت فقیه یافته بودند و پس به خیابان ریخته و جشن گرفته و شاد و شادمان به رقص و پایکوبی پرداخته بودند آن چنان خشن سرکوب کردند( و نه تنها در آن زمان بلکه همچنین در هر زمان که مردم به بهانه ای به خیابان آمده و جشنی بر پا می کردند) اکنون خواهان «جشن پیروزی» و شادی گشته بودند!

جشن و شادی ای که در آن بتوانند مردم را نیز با خود همراه کنند و این سان آن شکاف ژرفی را که میان توده های مردم و حکومت پدید آمده و می دانند به ساده گی پر شدنی نیست قدری پر کنند. همچون همین سالوسی ای که در هنگام این جنگ به راه انداخته و یک باره «ملی» شده و یاد «ایران باستان» افتاده بودند و سرودهای ملی پخش می کردند!

آنها می خواستند مردمی را به شادی کشند که در خیزش های اخیرشان مورد سرکوب های خونین حکومت قرار گرفته و بسیاری از فرزندان و بستگان خود را کشته شده دیده بودند. مردمی که پس از کشتار وحشتناک دی ماه 1404 نفرتی و کینه ای ژرف تر از گذشته بر جان شان افتاده بود و جز مرگ حکومتیان و سرنگونی حکومت چیز دیگری را  آرزو نمی کردند. مردمی که بسیاری شان در همان روزهای آغاز جنگ( خواه جنگ نخست و خواه به ویژه جنگ دوم) از کشته شدن سران حکومت و به‌ویژه شخص خامنه ای ولی فقیه احساس شادی ژرفی را داشتند.

باری این ها می خواستند با این جشن شادی، مراسم «آشتی مردم با ایشان» را پیش برند! «آشتی» با حکومت از جانب مردمی زخم خورده و سرشار از نفرت و کینه از حکومتی منفور! مردمی که می خواهند سر به تن این حکومت نباشد. این محوری ترین خواستی است که حکومتیان دنبال می کردند.

بخش سوم:

اما بخش سوم توده های مردم اند. بسیاری شان. آنها سراپا خشم و کینه و نفرت از این حکومت اند. توده های مردم ایران ورزش را دوست دارند و فوتبال جایگاهی ویژه در میان ورزش ها دارد. مردم ایران فوتبال ملی را دوست دارند. و بیشتر ورزشکاران را نیز و برخی از میان آنها را بیشتر و به دلایلی متفاوت. گاه به دلیل فروتنی و مردمی بودنشان علیرغم شهرت و محبوبیت شان، گاه به دلیل سیاسی بودن شان و گاه نیز به دلیل ویژگی های فنی شان. گرچه اگر همراه این ویژگی های فنی شخصیت قابل اعتنا و احترامی- و نه لزوما سیاسی و یا حتی مردمی اما نه همچنین حکومتی و یا با خصالی منفی- وجود نداشته باشد به ساده گی بر آن خط می کشند و فراموش اش می کنند.

اما از نظر توده های مردم این آن تیمی نیست که آنها بخواهند برای پیروزی اش جشن برپا کنند.

 اما چرا؟

 به واقع مبارزات توده ها با حکومت از زمان خیزش ژینا وارد یک مرحله ی نوینی شد و شکاف های زیادی را پدید آورد. سخن روز چنین بود:

 «یا شما با حکومتی و در آن صورت آن سو، سوی حکومت می ایستی و یا با مردمی و این سو و در کنار مردم می ایستی!»

 راه سومی وجود ندارد.

این شکاف در مورد هنرمندان جاری شد. آنها که کنار مردم بودند و بیشترشان بهایی سنگین پرداختند جایگاهی و آنها که کنار حکومت قرار گرفتند جایگاهی دیگر یافتند. توده های مردم آنها را که کنارشان ایستادند از آن خود و آنها که کنار حکومت ایستادند «حکومتی» خواندند. این دسته در بدترین حالت منفور میان مردم و در بهترین حالت مردم بی تفاوت نسبت به ایشان شدند. آنها که تلاش می کردند راه میانه ای پیدا کنند نیز توفیقی نیافتند.

زمانی که مبارزات طبقاتی جهش می کند و تکوینی کیفی می یابد، از هم گسستن وابستگی ها و در هم تنیده گی ها به وجود و شکاف ها پدید می آید و دو سوی شکاف ها شکل های سره تری به خود می گیرند باید در سوی درست بایستی!

 راه میانه ای نیست!

آنچه در مورد هنر شکل گرفت در مورد ورزش و به ویژه فوتبال نیز پدید آمد. شکاف در این زمینه نیز گسترده شد. سخنان و جهت گیری های ورزشکاران زیر نگاه تیزبین توده ها قرار گرفت:

 «یا با مایی یا با حکومت!»

 تیم نیز تبدیل به «تیم ما»( یا تیم ملی) و «تیم حکومتی» شد.

 «اگر تیم مایی باید با ما باشی و با مبارزات ما همراهی نشان دهی!»

«در شرایط کنونی برای ما شرکت کردن و پیروزی مهم نیست بلکه شرکت نکردن مهم است!»

 و این در هر حال بهایی دارد. همچنان که توده برای هر گام خود در مبارزه بهایی می پردازد.

و اما حکومت تلاش کرد که ورزشکاران را بخرد و با امتیازاتی که همواره به ایشان داده بود و می داد. و ایشان نیز استفاده کردند.

این گونه بود که تیم کنونی را «تیم حکومتی» خواندند. و توده های مردم خواهان نه پیروزی بل شکست اش بودند. هم دو سال پیش از این در جام ملت های آسیا و هم اکنون در جام جهانی.

گویا رویدادها نیز با خواست توده ها جور شد. «تیم حکومتی» نتوانست به مرحله ی بعد راه یابد.  

حکومت نتوانست «جشن آشتی» را به راه اندازد! توده های مردم- بخش های زیادی- شاد شدند.

این ها نشانگر گسترش و رشد و تکامل مبارزه ی طبقاتی و ملی در ایران است. هر چیز در این مبارزه محک می خورد و شکاف ها تمامی عرصه های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ورزشی را در بر می گیرد. این که یک فرد یا گروه در هر رشته ای کجا بایستند تعیین کننده ی مسیر بعدی است.

و اما توده ها با این موضع گیری خود نشان دادند که مبارزه با حکومت در هر حالی جریان دارد و در تمامی رشته ها و در هر جایی و هر زمینه ای که بتوان آن را پیش برد پیش می برند.

م- دامون

تیر1405

نقد ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم نامه(2)

  هیئت اجرایی از«ضربه کمر شکن به آمریکا و اسرائیل» می گوید!؟ بررسی بخش هایی از ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم‌نامه با نام « ارزیابی هیئت ا...