یک مداح حکومتی به وسیله ی یک دختر و چهار یا پنج مرد به قتل رسیده
است و این دختر و پنج مرد طی بیست و چهار ساعت دستگیر شده اند. دختر در اعترافات
خود گفته است که مدت شش ماه این مداح با «نهی از منکر» و «امر به معروف» مزاحم وی
شده است. پرونده ربط به کینه شخصی و ناموسی دارد و سیاسی نیست. این همه اخبار
حکومت است.
آنچه حکومت می گوید
در را بر امکان های دیگر در این قتل نمی بندد؛ امکان هایی مانند قتل درون حکومتی و
از جانب باندها علیه یکدیگر، «خودزنی حکومتی» برای استفاده از آن، سیاسی و به
وسیله ی گروه و سازمان و یا افرادی سیاسی، افرادی متاثر از سیاسی شدن جوانان در
سال های اخیر اما غیروابسته به حزب و سازمان خاص و ... نیز می تواند وجود داشته
باشد و حتی امکان دارد که جسد( اگر«خودزنی» نبوده باشد) مدت ها پیش پیدا شده باشد
و پس از طرح چگونگی اطلاع رسانی آن، اخبار آن و دستگیرشده گان« 24 ساعته» آن که
روشن نیست واقعا مسببین قتل باشند( این هم مساله ای است)، برای مردم منتشر شده است.
با این حال و با وجود
این که این حکومت در ریا و دروغ روی تمامی حکومت های استبدادی ایران را از پشت
بسته است ما به آنچه حکومت تا کنون گفته بسنده می کنیم.
بر مبنای آنچه حکومت می گوید تحلیل اینکه چرا این دختر و همدستان
مردش که به احزاب و سازمان های سیاسی تعلق نداشته اند و افرادی عادی بوده اند، مداح
را کشته و سوزانده اند و از جسد وی عکس و فیلم تهیه کرده و برای خانواده اش
فرستاده اند خیلی ناروشن و پیچیده نیست.
حکومت اسلامی نزدیک به پنجاه سال است که کشتار می کند، به
صورت دختران اسید می پاشد، دختران و پسران را مورد تجاوز قرار می دهد و سربه نیست
می کند، برای بقای حکومت ننگین و متعفن اش ده ها هزار جوان را در دو شب می کشد، به
بسیاری مجروحان گلوله خلاص شلیک می کند، اجساد آنها را در کیسه هایی تلنبار کرده و
از خانواده های آنها می خواهد که برای شناسایی بیایند و نیز هر روز و هر گاه که
فکر کند حکومت اش در خطر است اعدام جوانان را راه می اندازد، در کوچک ترین جزییات
زندگی مردم دخالت می کند و امر به معروف و نهی منکر راه می اندازد( آن هم از جانب
مشتی دزد و جانی و یا عقب مانده ی ایدئولوژیک- سیاسی) و... به این ترتیب بسیاری
خانواده ها و فامیل و اقوام را داغدار می کند و یا حقوق حداقل افراد را زیر پا می
گذارد، آنها را به کین و خشم در می آورد.
و آنگاه روشن است که در شرایط نبود آزادی بیان و مطبوعات و
احزاب و مبارزه ی آزادانه و دموکراتیک و به جای این همه برگزاری انتخاباتی کاملا
کنترل شده از بالا و قرق کردن تمامی صندلی های مجلس و پست های سیاسی به وسیله ی
«خودی» ها و مسلط کردن یک حکومت استبدادی قرون وسطایی دزد و فاسد و متعفن و اجازه
ندادن به خلق برای نفس کشیدن و داشتن یک روز و یک آن آرامش و آسایش و امکان ابراز
نظر خود و یا حتی تداوم زندگی عادی خود و فریادها را در گلو خفه کردن و بستن تمامی
راه های اعتراض، راهی جز به شکلی برون ریختن این خشم و کین ها وجود ندارد.
برخی از سازمان ها و گروه
های سیاسی با تحلیل وضع جز برانگیختن توده ها به مبارزه مسلحانه انقلابی راه دیگری
در پیش روی خویش نمی یابند.
اما همه نه لزوما سیاسی اند و نه به گروه ها می پیوندند. آنها
مردمی معمولی و سرشار از کینه و خشم از ستم و استثمار و ریاکاری و دزدی و غارت و
جنایت و مداخله در ابتدایی ترین مسائل خصوصی زندگی شان هستند. و در بخش هایی از این
سرشار از کینه گشته گان و به خشم آمده گان، بروز این خشم و کینه به شکل انتقام جویی
فردی و دسته ای بروز می کند.
نتیجه اینکه آنچه موجب خشم این دختر و گروه همدست اش شده،
تمامی فشارهای سالیان دراز و کشتارها و شکنجه ها و زندان کردن ها و زیرپا گذاشتن
ابتدایی ترین حقوق اجتماعی- سیاسی فرد و نابود کردن ها است؛ حتی اگر وی به گونه ای
شخصی در مورد آن نه آگاهی ای و نه حساسیتی فردی داشته باشد.
وی حتی اگر هیچ چیز نداند اما در جامعه زندگی می کند و
خانواده و فامیل و دوست و آشنا دارد و از طریق آنها و جامعه اش به احساسی همچون
احساس کلی جامعه یعنی نفرت و کینه و خشم از ستم حکومت می رسد.
بنابراین مساله ی وی یک مساله ی صرفا فردی و شخصی نیست، بلکه
مساله ای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. تمامی این نفرت و خشم و کین جمع می شود و
در موردی خاص به یکباره بروز می می یابد و شکل انتفام گیری فردی و شخصی را پیدا
کرده و صورتی گاه نامطبوع و غیراخلاقی به خود می گیرد.
باید به این پرسش
پاسخ داد که چه درجه ای از نفرت از این نظام وجود داشته که این چند جوان چنین
کرداری داشته باشند!
متهم آنان نیستند!
متهم حکومت است. متهم استثمارگران و ستمگران و دزدان و غارتگران و جانیان و ارزشی
ها و حزب اللهی ها هستند! متهمان همین سران پاسدار و آخوندهای ریاکار و متعفن و
جانی اند!
اما برای حکومت ساده و عادی است که اگر بخواهد این گونه قتل
ها را به گروه های سیاسی نسبت دهد( در مورد این قضیه سیاست چندگانه ای داشته است)
و در نتیجه اعدام ها را موجه دانسته و بر ادامه ی آنها اصرار ورزد. گروه های «ارزشی»
و «حزب اللهی» اش هم برای همین وجود دارند و پول می گیرند که به گفته ی
خودشان«هجمه» راه بیاندازند و خواهان تداوم اعدام ها شوند!
بنابراین چنین های و هوی هایی که اگر این جوانان و افراد
همانند آنها دست به چنین قتل هایی زنند دست حکومت را برای اعدام های بیشتر باز می
کنند و پس باید چنین کردارهایی را به سرعت محکوم کرد تا دست حکومت را برای اعدام
های بیشتر بست ساده لوحانه و خودفریبی است. حکومت گوشش بدهکار این محکوم کردن ها
نیست.
چنین حکومت های کثیفی هر گاه برای تداوم اعدام هایشان آن گاه
که آن را برای بقای خود لازم بدانند، به مشکل برخورند، به هر بهانه ای این کار را
انجام می دهند. از جمله ممکن است «خودزنی» کنند و سپس به بهانه ی آن کشتارها و
اعدام ها را ادامه دهند. این سیاست بسیاری از حکومت های ستمگر در کشورهای
امپریالیستی و زیرسلطه بوده است و سیاست خود همین حکومت ولایت فقیه در این پنجاه
سال نیز.
پس این گروه های «شبه چپ» مانند«حزب چپ» و خروشچفیست های راه
کارگری(هیئت اجرایی) که در این مواقع به سرعت پیدایشان می شود( نگاه کنید به
اعلامیه ی اعلام انزجار از قتل حمیدرضا رجب زاده مداح جمهوری اسلامی – حزب چپ
ایران 19 مرداد 1405 و قتل فجیع مداح حکومتی را محکوم می کنیم- هیئت اجرایی سازمان
کارگران انقلابی 18 مرداد 1405) و به جای تحلیل درست مساله و دریافتن ریشه های آن،
شروع می کنند «به ننه من غریبم» بازی برای یک مداح حکومتی که:
چرا «انتقام» گیری؟(!) چرا «خشونت»؟(!) چرا نه«دوستی و
مهربانی»؟(!)
و خلاصه ی سخن شان
این است:
«ای «انسان» ها، بیایید دور هم بنشینیم و همچون انسان و «انسانی»
با هم صحبت کنیم و خلاصه خود را از هر چیزغیر «انسانی» پاک کنیم. کینه ها و عداوت
ها را دور بریزیم و کنار هم با هم گفتگو کنیم!» و...
جز ایجاد مانع در مبارزات توده های سرشار از خشم و کین که بر
گرده شان فشارهای معیشت و استبدادی همه جانبه سنگینی می کند، کار دیگری نمی کنند.
چنین نصایحی اگر با نیک ترین احساسات و بهترین اهداف بیان شود
حداکثر می تواند برای این باشد که در مقابل چنین قتل هایی موضع گرفته شود تا حکومت
نگوید مخالفین سیاسی اش دنبال انتقام هستند و بنابراین بهانه ای برای اعدام های
بیشتری بیابد.
اما روشن است که حتی در چنین صورتی حکومتی جنایتکار مانند
حکومت ولایت فقیه گوشش بدهکار چنین نصایح و موضعگیری های نیکخواهانه و خالصانه ای
نیست.
اما می دانیم که واقعیت این نیست!
واقعیت این است که این دارودسته ها تا مغز استخوان شان
اپورتونیست و رویزیونیست و حزب توده ای- اکثریتی هستند و این «صلح» و «آشتی»
طبقاتی جزیی از مرام رویزیونیستی شان است.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
21 مرداد 1405