Thursday, August 20, 2026

موعظه‌گران فرصت طلب راه کارگر( هیئت اجرایی) بر فراز طبقات

 

«ما ...معتقدیم جامعه ای که به حق حیات انسان ها حتی اگر مجرم باشند، احترام نمی گذارد، قصاص را رویه ای قضائی به حساب می آورد، انتقام جوئیی را تبلیغ می کند و کشتن انسان را راهی برای عبرت دیگران می داند، روی آرامش نخواهد دید و این چرخه خشونت مدام تکرار خواهد شد. این خوی ضد انسانی انتقام گیری، زمانی ساواکی را به درخت آویزان می کند، زمانی افسر نیروی انتظامی را در آتش می سوزاند، زمانی فریاد «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» سر می دهد و زمانی «می کشیم، می کشیم، آنکه برادرم کشت» را به شعارهمگانی تبدیل می کند. برای متوقف کردن این چرخه مشمئزکننده خشونت، برای سازمان دادن جامعۀ مدنی انسان محور، برای ایجاد فضایی دمکراتیک که در آن آزادی های سیاسی بی حصر و استثناء به رسمیت شناخته شود و دمکراسی، محور سازمانیابی مردم از پائین باشد، باید با مجازات اعدام به مخالفت برخاست و آن را از قوانین کشور پاک کرد.

(اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) با همه توان علیه اعدام های جنایتکارانه، برای دفاع از جان همه انسان ها، سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵-  تمامی تاکیدها در بازگویه ها از ماست.)

درهم کردن قهرانقلابی و قهرضدانقلابی

چنانکه دیده می شود نویسندگان این متن خود را بر فراز همه ی طبقات جامعه قرار داده و از جامعه یعنی طبقاتی با منافع 180 درجه مخالف یکدیگر و آشتی‌ناپذیر خواسته اند دست از قهر علیه یکدیگر که آنها آن را«انتقام جویی» و « چرخه مشمئز کننده ی خشونت» می نامند بردارند.

از این دیدگاه قهر طبقات علیه یکدیگر در یک کاسه گذاشته شده و با یکدیگر یکسان شمرده می شوند:

قهر ضدانقلابی و ارتجاعی - اعدام و کشتار کارگران و زحمتکشان و انقلابیون کمونیست و دمکرات و دیگر ترقیخواهان از سوی حکومت ولایت فقیه و پیش از آن حکومت استبداد سلطنتی!

 قهر انقلابی توده ها - «آویزان کردن یک ساواکی به درخت» و سوزاندن«افسر نیروی انتظامی در آتش»، یا کشتن ساواکی های جنایتکار و شکنجه گر به وسیله ی مردم به خشم آمده.

یادداشت[ گاه - و نه همیشه و به ویژه در زمان انقلاب و جنگ - ممکن است از چنین اشکالی برای اجرای قهرانقلابی به وسیله ی توده ها شکایت داشت و تا آنجا که توانست مانع آنها شد اما در مورد نفس قهر توده ها خیر! در انقلاب و جنگ انقلابی حتی اگر زیر رهبری حزب کمونیست انقلابی طبقه ی کارگر باشد امکان ندارد در تمامی موارد جلوی خشم و کینه ی توده ها و برخی اشکال زمخت بیرون ریختن آن را گرفت.]

قهر انقلابی و یا وعده ی آن از جانب توده ها - «می کشم می کشم آنکه برادرم کشت»! شعار توده های مردم هنگامی که با قهر ضد انقلابی طبقه ی حاکم پاسداران و بسیجی ها و کشتار همرهان خود روبرو شده اند!

قهر ضد انقلابی و ارتجاعی - «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد»! شعار دارودسته ی سلطنت طلبان مزدورامپریالیستی که حکومت کثیف و جنایات پنجاه ساله شان خلق را علیه آنان سرشار از کینه کرده بود!

یادداشت[در مورد مجاهدین: باید دو تضاد را از یکدیگر جدا کرد. تضاد استبداد سلطنتی با مجاهدین خلق ایران در زمانی که انقلابی بودند، از سوی استبداد سلطنتی ارتجاعی بود. تضاد سلطنت طلبان با مجاهدین که هم منظورشان آن مجاهدین خلق انقلابی است که در سرنگونی سلطنت پهلوی نقش داشتند و در نتیجه تضاد بین یک جریان ارتجاعی و یک جریان انقلابی است که در گذشته وجود داشته است، و تضادشان با مجاهدین کنونی که ماهیت اش ارتجاعی است زیرا مجاهدین کنونی سایه ی مجاهدین خلق پیش از انقلاب نیز نیستند. موضع طبقه ی کارگر و کمونیست ها در مورد مجاهدین کنونی، با وجود کنش های ارتجاعی رهبری مجاهدین در چند دهه ی اخیر به سبب رو نیامدن آنها در محورهای اساسی مبارزه ی طبقاتی در ایران، خواه در ارتباط با ارتجاع حاکم و خواه در ارتباط با امپریالیسم آمریکا، در چارچوب دیگری سیر می کند.

در مورد ملاها - طبقه ی کارگر و کمونیست ها نیز ممکن است شعار مرگ بر بخشی از ملایان را که جزء طبقه ی حاکم هستند و در کشتارها و جنایات و فریب توده ها نقش داشته اند بدهند اما چنین شعار کلی ای («مرگ بر ملا») نمی دهند. این ها دو موضع متضاد هستند و از دو قهر حکایت می کنند:

یک- قهر ارتجاع سلطنت علیه ارتجاع ولایت فقیه و ملاهای غیرحکومتی و غیرارتجاعی( سلطنت طلبان اگر به قدرت برسند با ملایان و دین کنار می آیند و آن را منطبق با منافع سرمایه داران کمپرادور بازسازی می کنند)، و دو - قهر انقلاب علیه ارتجاع یعنی آن بخش از ملاها که در حکومت کنونی نقش جنایتکارانه دارند.]

مرام فرصت طلبان راه کارگری

یگانه کردن شعار و عمل قهر ضدانقلابی استثمارگران و ستمگران و ریاکاران حاکم با قهرانقلابی توده های زحمتکش کارگر و کشاورز و دیگر توده های ستمدیده در تمامی نقاط ایران؛

یگانه کردن قهر ضدانقلابی ضد خلق کرد با قهر انقلابی خلق کردعلیه جانیان پاسدار و بسیجی و حکومتی برای رهایی از ستم؛

 یگانه کردن کشتار خلق های عرب و بلوچ و ترکمن با مبارزه ی ضد ستم خلق های عرب و  بلوچ و ترکمن؛

یگانه کردن ستم بر زنان با مقاومت انقلابی زنان مبارز؛

چنین است ملاک و معیار سنجش ماهیت قهر در جامعه. کسانی که شعار«می کشم می کشم آنکه برادرم کشت» را سر می دهند، کسانی که شعار «مرگ بر خامنه ای» و یا «مرگ بر حکومت ولایت فقیه» و از این گونه شعارها می دهند با حکومتگران جانی و غارتگر در یک رده هستند! هر دو به یکسان در «چرخه خشونت» نقش دارند:

نکته: مخالفت با اعدام آن هم نه در دوران انقلاب و جنگ توده ای بلکه در یک جامعه ی سامان گرفته  و مخالفت با قهر انقلابی دو مقوله ی جدا از هم هستند. درهم کردن این دو مقوله یکی از شگردهای اپورتونیست ها و رویزیونیست ها و ترتسکیست هاست.

طبقات با منافع آشتی ناپذیر

یک سوی جامعه طبقه ی سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور دزد و جنایتکار حاکم که در صدر آنها بیت رهبری و رده ی سران و کادرهای اصلی سپاه پاسداران و سازمان های اطلاعاتی و سازمان بنیادهای اقتصادی وابسته به آنها و زیر نظر آنها به طور کلی بیشتر جریان های اصولگرای حاکم هستند که جدا از سودهای کلان از بازار سرمایه و کالا و تجارت و خدمات و غیره، به غارت ها و دزدی ها و اختلاس های کلان و همراه آن گسترده ترین کشتارها، شکنجه ها و زندان ها و اعدام ها و غیره دست زده و خو گرفته اند؛

 و سوی دیگر خلق ایران یعنی کارگران، کشاورزان، حقوق بگیران به ویژه حقوق بگیران جزء دولت و بخش خصوصی و کسبه و پیشه وران و حتی سرمایه داران کوچک و متوسط قرار دارند که مدت نزدیک به پنجاه سال است که حکومت ننگین و متعفن این جماعت ریاکار و دزد و غارتگر و جنایتکار را بر گرده ی خود حس کرده اند.

فرصت طلبان راه کارگری خود را بر فراز این دو جبهه ، جبهه ی استثمار و ستم و کشتار و دزدی و غارت و جبهه ی استثمار شده و ستمدیده و غارت شده قرار داده و با نصایح «صدمن یک شاهی» از دو جبهه می خواهند که با یکدیگر « انسانی» رفتار کنند!

«چرخه خشونت» تکرار شونده و پایان ناپذیر!؟

آنان می نویسند:

«جامعه ای که به حق حیات انسان ها حتی اگر مجرم باشند، احترام نمی گذارد، قصاص را رویه ای قضائی به حساب می آورد، انتقام جوئیی را تبلیغ می کند و کشتن انسان را راهی برای عبرت دیگران می داند، روی آرامش نخواهد دید و این چرخه خشونت مدام تکرار خواهد شد...»( همانجا)

خیر این تنها نابودکننده گان انقلابی که آزادی و استقلال شعار آن بود نبودند که مرتکب شکنجه و زندانی کردن و اعدام و ناپدید کردن و تجاوز و کشتارهای کردستان و 67 و .... دی ماه 1404 و «خشونت» و قهر ضد انقلابی علیه انقلاب توده ها شدند بلکه خلق یعنی کارگران و کشاورزان و توده های ستمدیده ی شهری و روستایی نیز به اندازه ی آنها با مبارزه ی انقلابی خود علیه آنها، در ایجاد این «چرخه ی خشونت»!سهیم اند!؟

نکته: فرصت طلبان هیئت اجرایی تصوری از پایان حکومت طبقاتی ندارند. تا ابد همین قهر ضدانقلابی و قهر انقلابی وجود خواهند داشت!؟

موعظه ی اپورتونیست ها در مورد «خوی ضدانسانی انتقام گیری»

«ما همچنین از همه نیروهای انسان دوست تقاضا داریم برای لغو مجازات اعدام، برای پایان دادن به انتقام جویی و تبلیغ آن، توسط هر نیروی سیاسی  و هر قشر مردمی و برای ایجاد شرایطی که جان همۀ انسان ها ارزشمند تلقی شود، از هیچ کوششی فروگذار نکنند. باید به تمامی شعارهای «مرگ بر ...» پایان داد و با شعار «زنده باد زندگی»...»( همانجا)

چنانکه دیده می شود قهرضد انقلابی و قهر انقلابی با هم در هم می شود و از «هر نیروی سیاسی و هر قشر مردمی» یعنی همپایه ی مرتجعین جنایتکار، از کارگران و زحمتکشان و زنان و دانشجویان و خلق های زیر ستم خواشته می شود که دست از قهرانقلابی بردارند.

چنین می گویند موعظه گران هیئت اجرایی راه کارگر:

پس ای حضار محترم! این گم گشته گان راه «جامعه ی مدنی انسان محور»! و ای«خوی انسانی» گم کرده گان! بیایید دست از «خوی انتقام جویی» برداریم. و جامعه را یگانه کنیم و دوست و مددکار یکدیگر باشیم. بیایید با هم «جامعۀ مدنی انسان محور» سازمان» دهیم! بیایید تا«برای ایجاد فضایی دمکراتیک که در آن آزادی های سیاسی بی حصر و استثناء به رسمیت شناخته شود و دمکراسی، محور سازمانیابی مردم از پائین باشد، با یکدیگر به همکاری بپردازیم»!

و این آموزش های همه زیر مثلا مخالفت با اعدام هر روزه ی جوانان مبارز کشور صورت می گیرد.

و این حضرات موعظه گر «آشتی» طبقات می گویند که مارکس و انگلس کهنه شده اند اما آنها به روز و «قرن بیست و یکمی» هستند در حالی که چرندیاتی را پیش می کشند که به زمان پیش از مارکس و انگلس تعلق دارد و آنها در مانیفست حزب کمونیست آنها را افشا کرده بودند.

باری، این دیدگاه ها ماهیت واقعی اپورتونیسم و رویزیونیسم جریان هایی مانند هیئت اجرایی راه کارگر(که مواضع سازمان راه کارگر «کمیته ی مرکزی» در این گونه موارد نیز تفاوتی با آن ندارد) را رو می کند. این ها موعظه گران «صلح» و «آرامش» و صرفا مبارزه ی قانونی و کلا از سلک دارودسته ی توده ای - اکثریتی هستند. آن مبارزه ی قانونی که در تمامی دوره هایی که استبداد میخ خود را کوبیده است، سال های حکومت رضاخان قلدر( 32- 20) و پسرش(57- 32) و نیز 46 سال حکومت استبدادمذهبی حاکم خواب و خیالی بیش نبوده است!

هرمز دامان

نیمه ی دوم مرداد 1405

 

متن کامل اعلامیه    

اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

با همه توان علیه اعدام های جنایتکارانه، برای دفاع از جان همه انسان ها

داس مرگ همچنان بر سر جوانان ایران در حرکت است. اعدام و کشتار، از ابتدای روی کارآمدن جمهموری اسلامی، یکی از ابزارهای فاشیسم دینی برای تسلط بر کشور بوده است. اما اکنون، در زمانه جنگ، در میانه تجاوز خارجی، در شرایط بحران فلج کننده اقتصادی و خطر انفجار خشم توده های کارد به استخوان رسیده، این سیاست با بیرحمی نگران کننده تری به کار گرفته می شود. به گونه ای که هر روز خبر اجرای یک یا چند حکم اعدام  در"میزان"( رسانه قوه قضائیه) رژیم منتشر می شود. از هجده و نوزده دی ماه ۱۴۰۴، که کشتار سازمانیافته، جان بیش از سه هزار نفر را، بنا به آمار رسمی گرفت، تاکنون رسانه ها از اعدام بیش از ۴۲۰ نفر خبر می دهند. در زمانه تجاوز جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل و بویژه تلاش موساد و اپوزیسیون مزدور برای سمت و سو دادن به خشم مردم و جوانان، اتهام "جاسوسی و همکاری با دشمن بیگانه" به یکی از ابزارهای همیشگی کشتار جوانان کشور تبدیل شده است. علاوه بر اعدام در زندان ها و اعدام قربانیان آسیب های اجتماعی، اعدام در ملاء عام در اصفهان، اوج این جنایت سازمانیافته بود. هدف این اقدام، گسترش ترس برای مرعوب ساختن مردم  است تا میزان ددمنشی رژیم در شرایط جنگی را از یاد نبرند.

دستگاه های امنیتی و قضائی جمهوری اسلامی به عنوان دو بازوی سرکوب و اعدام، سیاست تازه ای برای  به اصطلاح توجیه و اقناع مردم و بویژه هواداران حاکمیت در مورد اعدام های کنونی در پیش گرفته اند. آن ها با انتشار اخبار و پخش فیلم ها از نحوه کشته شدن نیروهای امنیتی و انتظامی در هجده و نوزده دی ماه، تلاش می کنند اعدام این جوانان را به عنوان مجازات "خائنان به کشور" و "جاسوسان دشمن" جا بزنند. جوانانی که در دادگاه های صحرایی به اعدام محکوم شده اند. روشن است که ادعای "خائن به کشور" و "جاسوس دشمن" در دادگاه های جمهوری اسلامی، که ارگان های سرکوب هستند نه مراکز روشن شدن حقیقت، هرگز قابل اثبات نیست. نکته اساسی این است که بنا به اعتراف عباس عراقچی وزیر امورخارجه رژیم و براساس شکست های سنگین امنیتی رژیم، چه در زمان ترور دانشمندان هسته ای قبل از جنگ و در زمان جنگ و ترور رهبر و فرماندهان رژیم در جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه، "حفره های امنیتی" در بیت رهبری، در نهادهای امنیتی و در صدا و سیما به گونه ای است که نه تنها گراهای امنیتی برای ترور داده اند، بلکه بر سمت و سوی سیاست های کلی نظام حاکم نیز تاثیرگذار هستند. دستگاه های امنیتی رژیم و دستگاه قضایی حکومت اسلامی به جای شناسایی ، دستگیری و مجازات مهره های کلیدی و تاثیرگذار نفوذی در رده های بالای حکومتی، تلاش می کنند با اعدام جوانان مردم به نام "جاسوس دشمن" شکست های خفت بار خود  در برابر "موساد"، "سیا" و دیگر سازمان های امنتی را لاپوشانی کنند.

ما به عنوان سازمانی که با اعدام، حتی اعدام جاسوس، جنایتکار و شکنجه گر، به عنوان یک مجازات ضدبشری مخالف هستیم، معتقدیم جامعه ای که به حق حیات انسان ها حتی اگر مجرم باشند، احترام نمی گذارد، قصاص را رویه ای قضائی به حساب می آورد، انتقام جوئیی را تبلیغ می کند و کشتن انسان را راهی برای عبرت دیگران می داند، روی آرامش نخواهد دید و این چرخه خشونت مدام تکرار خواهد شد. این خوی ضد انسانی انتقام گیری، زمانی ساواکی را به درخت آویزان می کند، زمانی افسر نیروی انتظامی را در آتش می سوزاند، زمانی فریاد «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» سر می دهد و زمانی «می کشیم، می کشیم، آنکه برادرم کشت» را به شعارهمگانی تبدیل می کند. برای متوقف کردن این چرخه مشمئزکننده خشونت، برای سازمان دادن جامعۀ مدنی انسان محور، برای ایجاد فضایی دمکراتیک که در آن آزادی های سیاسی بی حصر و استثناء به رسمیت شناخته شود و دمکراسی، محور سازمانیابی مردم از پائین باشد، باید با مجازات اعدام به مخالفت برخاست و آن را از قوانین کشور پاک کرد.

ما اعدام های جنایتکارانه دستگاهای قضایی جمهوری اسلامی را بشدت محکوم می کنیم. ما از همه نیروهای مترقی تقاضا داریم این اقدامات ضدبشری حکومت اسلامی را از هر طریق ممکن محکوم کنند. ما همچنین از همه نیروهای انسان دوست تقاضا داریم برای لغو مجازات اعدام، برای پایان دادن به انتقام جویی و تبلیغ آن، توسط هر نیروی سیاسی  و هر قشر مردمی و برای ایجاد شرایطی که جان همۀ انسان ها ارزشمند تلقی شود، از هیچ کوششی فروگذار نکنند. باید به تمامی شعارهای «مرگ بر ...» پایان داد و با شعار «زنده باد زندگی» راه پرافتخار جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» را در پیش گرفت و برای پیروزی این انقلاب اجتماعی با همه توان مبارزه کرد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، دموكراسی و سوسیالیسم

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵ برابر با  ۰۴ اگوست ۲۰۲۶

Tuesday, August 18, 2026

درباره ی کودتای امپریالیستی 28 مرداد

 

   متن اطلاعیه 1401 مادرباره ی کودتای 28 مرداد 

 

 کودتای امپریالیستی 28 مرداد 

کودتای خبیثانه ی امپریالیست ها و مرتجعین داخلی

 

 28 مرداد سالروز کودتای خبیثانه و ننگینی است که امپریالیست های آمریکا و انگلستان به وسیله ی بخش هایی از ارتش به فرماندهی فضل الله زاهدی پلید و لات و لوت ها و قمه به دست های جنوب شهر به سردسته گی شعبان بی مخ به راه انداخته و دولت مصدق را برانداختند و نوکران خویش یعنی سرمایه داران و فئودال ها و دستگاه سلطنت پهلوی را بر سر قدرت آوردند. با کودتای28 مرداد 1332 دوره ی دوازده ساله ی دمکراسی نسبی سیاسی 1332-1320 پایان یافت و دوره ای استبداد سلطنتی آغاز گشت. تقریبا همان گونه که رضا خان میرپنج را استعمار انگلیس برگزید تا با کودتایی خونین به انقلاب دموکراتیک - بورژوایی مشروطیت پایان دهد و دوره ای 20 ساله از استبداد و اختناق همه جانبه ی رضا خانی را برقرار کند، امپریالیست های آمریکا و انگلستان سپهبد زاهدی مزدور خود را برگزیدند تا او نیز کودتایی خونین به راه اندازد و به دولت قانونی مصدق و دوره ی دمکراسی نسبی سال های 20 تا 32 پایان دهد و در پی آن جوجه نوکرهایی مانند محمدرضا پهلوی را بر سرکار آورند.
دولت مصدق دولت سرمایه داران ملی ایران بود. این دولت در پی یک سلسله مبارزات داخلی در دوره ی دوازده ساله پس از شهریور 1320 به وجود آمد.  دوره ای که در آن تداوم مبارزه برای خواست های اساسی انقلاب مشروطیت یعنی استقلال و آزادی دنبال شد. دوره ای که شکوفایی نسبی مبارزات کارگران، دهقانان، زنان، جوانان و ملت های ستمدیده را به دنبال داشت. دوره ای که سازمان های گوناگون خلقی به وجود آمدند و توده ها فعالانه در سیاست شرکت کرده و تلاش کردند که سرنوشت خود را خود رقم زنند. در این دوره بود که تمامی نهال هایی که در انقلاب مشروطیت سر برآورده و در نتیجه شکست انقلاب پرپر شده بودند پس از وقفه ای بیست ساله که استبداد رضاخانی ایجاد کرد دوباره و در ابعادی گسترده تر سر برآوردند و تنومند شدند. اوج مبارزه برای استقلال ایران همانا مبارزه برای ملی کردن شرکت نفت و به دست آمدن پیروزی در 29 اسفند 1329 علیه استعمار انگلیس بود.
نقش جبهه ی ملی و حزب توده در شکست مبارزات
در کودتای 28 مرداد دو جریان خلق و ضد خلق در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. در جبهه ی خلق دو حزب سیاسی بزرگ آن زمان یعنی جبهه ی ملی و حزب توده قرار داشتند.
جبهه ی ملی
 از نقطه نظر رهبری سیاسی، جبهه ی ملی مرتکب اشتباهات بزرگی شد. این اشتباهات با توجه به پایگاه طبقانی این حزب و رهبری آن قابل پیش بینی بود؛ زیرا یکی از خصوصیات بارز طبقه ی بورژوازی ملی که همیشه و همواره از جنبش کارگران و دهقانان و دیگر زحمتکشان بیش از ارتجاع کهن و امپریالیست ها می ترسد مماشات و سازش با سرمایه داران بوروکرات - کمپرادور و فئودال هاست که در آن زمان خود را به ویژه به شکل حفظ دستگاه ارتش و سازش با فرماندهان دست نشانده ی امپریالیسم و دربار نشان داد. تجربه ی شکست در 28 مرداد نشان داد که احزاب این طبقه ناتوان از رهبری انقلاب دموکراتیک هستند.
رهبران فرصت طلب و خیانتکار حزب توده
این حزبی بود که داعیه ی رهبری طبقه ی کارگر را داشت اما فرمان آن در دست اپورتونیست ها و رویزیونیست ها بود و از این رو باید به سیاست های نادرست آن که ویژگی بارزش عدم مقاومت در برابر کودتای 28 مرداد بود، نام خیانت داد.
 
اطلاق خیانت به سیاست های این حزب بر این اساس است که این حزب نیروهای غیرنظامی( طبقه ی کارگر، بخش هایی از دهقانان، زنان، جوانان و دیگر زحمتکشان و نیز لایه هایی از طبقات خرده بورژوازی تهیدست و میانی) را در سازمان ها  گوناگون متشکل کرده بود و نیز یک سازمان نظامی مخفی با صدها کادر و عضو در اختیار داشت. این حزب با توجه به مرامی که مدعی آن بود می توانست از همان سال های به وجود آمدن، این طبقات و نیروها را برای تداوم مبارزه به پیش براند و به ویژه در مقابل کودتا دست به یک جنگ داخلی خلقی زند. کافی است نگاهی به مبارزات طبقه ی کارگر چین و حزب کمونیست آن و به ویژه سیاست های مائوتسه دون خواه پیش از انتخاب به عنوان رهبر این حزب و خواه پس از انتخاب به عنوان رهبر بیندازیم ( و در اینجا منظور ما سیاست های وی در تقابل با کودتای چیانکایچک در سال 1928 و نیز سیاست این حزب در برابر تجاوز ژاپن به چین است) تا روشن شود که تفاوت یک حزب انقلابی کمونیست با یک حزب اپورتونیست و رویزیونیست از کجا تا به کجاست. بیهوده نیست که رهبران رویزیونیست حزب توده که بعدها تبدیل به نوکران حلقه به گوش خروشچف و برژنف شدند تا مغز استخوان شان ضد مائو و مائوئیسم بودند. 
جبهه ی ضد خلق( امپریالیست های آمریکا و انگلیس، شاه، آیت الله کاشانی، ارتش و لات و لوت ها)
در مقابل جبهه ی ضد خلق از سه جریان تشکیل می شد: امپریالیست های آمریکا و انگلیس، سرمایه داران و فئودال های وابسته به آنها و جریان حاکم بر روحانیت به رهبری آیت الله کاشانی. اینها بخش هایی مهم از ارتش را در دست داشتند و توانستند قمه کش های لات جنوب شهر را نیز خریده و به زیر رهبری خویش درآورند.
کودتای امپریالیستی و ارتجاعی به دلیل سازماندهی نسبی جبهه ی ضدخلق و استفاده از سلاح در سرکوب مبارزات توده ها و در مقابل ضعف رهبری و سازماندهی در جبهه ی خلق و به ویژه ناتوانی در دست زدن به مبارزات مسلحانه ی توده ای، پیروز شد.
دو درس های بزرگ از شکست کودتای امپریالیستی
شکست از کودتای امپریالیستی درس های زیادی برای طبقه ی کارگر ایران داشت که از آن میان دو درس مهم تر است:
درس نخست - نیاز به حزبی انقلابی
نخستین درس بزرگ این شکست برای طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش این بود که طبقه ی کارگر باید حزبی کمونیست و انقلابی، مسلح به جهان بینی مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی داشته باشد و رهبران چنین حزبی باید برخاسته از خود طبقه ی کارگر و توده های زحمتکش و همچنین روشنفکرانی باشد که طی سال های متمادی و درون مبارزات توده ها پرورده شده و به گفته ی لنین طی چنین مبارزاتی با یکدیگر متحد شده باشند. بدون یک حزب انقلابی کمونیست با یک رهبری انقلابی متحد شده در مبارزات توده ای مطلقا امکان ندارد طبقه ی کارگر بتواند انقلاب دموکراتیک و سوسیالیستی را به پیروزی برساند و به آزادی خویش جامه ی عمل پوشاند.
درس دوم- نقش بزرگ سلاح در مبارزه ی انقلابی
دومین درس بزرگ این شکست برای طبقه ی کارگر این بود که امپریالیست ها و نیروهای ارتجاعی داخلی که نوکر آنها هستند در نهایت با استفاده از سلاح است که می توانند سرکوب خلق را پیش برند و این طبقه را استثمار کنند و از این رو طبقه ی کارگر جز با سازماندهی مسلحانه خویش و جز به وسیله کاربرد سلاح نمی تواند به مقابله با این مرتجعین برخیزد.
واکنش جریان های مرتجع به کودتای 28 مرداد
حال که هفتاد سال از این کودتا می گذرد جریان های گوناگون می کوشند تا آن را آن گونه که خود می خواهند تفسیر کنند. این میان سه جریان از همه مهم ترند:
سلطنت طلبان مزدور امپریالیست ها
نخست سلطنت طلبان و جمهوری خواهان وابسته به امپریالیست های غربی تلاش می کنند آن را« قیام ملی» جا زنند و کارشان به آنجا کشیده که عمله و اکره ی تاریک فکری که مزدور و نان خور آنها در دانشگاه ها هستند محمدرضا شاه را فردی«ملی» و«خواهان ترقی ایران» معرفی می کنند و نه مزدور و نوکر حقیر امپریالیست ها. و اما ترتسکیست های و حکمتیست های دنباله رو سلطنت طلبان و جمهوری خواهان وابسته به امپریالیسم همچون کبک سرشان را زیر برف می کنند، زبان در کام کشیده و ترجیح می دهند سخنی از آن به میان نیاورند.
مرتجعین آخوند و پاسدار حاکم
جریان دوم مرتجعین و متحجرین حاکم بر جمهوری اسلامی هستند که بوق و کرنای ضد آمریکایی شان گوش فلک را کرده است اما هم نقش کثیف روحانیت به رهبری کاشانی را در کودتای 28 مرداد حاشا می کنند و هم هزاران وابستگی خودشان را به امپریالیست ها. این ریاکاران و سالوسان انکار می کنند که از همان دوران پیش از مشروطیت امپریالیست های  انگلیس و روسیه و بعدها هم امپریالیسم آمریکا در دستگاه روحانیت نافذ بوده اند و بسیاری از روحانیون مزدور و جاسوس این کشورها. آنها انکار می کنند که چقدر زد و بند با رژیم سلطنتی داشتند و چگونه  از فرصتی که شاه به آنها داده بود استفاده کرده و سوار جنبش مردم شده و با سازش هایی یکی پس از دیگری با امپریالیست ها توانستند هم انقلاب را غصب کنند و هم خود را به مرور مستحکم گردانند. این بسیار روشن است که اگر جمهوری اسلامی تا کنون بقا یافته بخش مهمی از آن به دلیل پشتیبانی های امپریالیست های غربی و شرقی از مرتجعین حاکم و کمک های همه جوره ی آشکار و پنهان آنها به این مرتجعین بوده است.
حزب توده
جریان سوم حزب توده ی(و به دنبال آنها اکثریتی های) رویزیونیست و نوکرصفت و برخی هم پیاله ای شان هستند که انکار می کنند که این حزب با بی عملی خویش و به ویژه با دست نزدن به یک جنگ توده ای در مقابل کودتا، خیانتی در حق طبقه ی کارگر و دهقانان و دیگر زحمتکشان ایران مرتکب شد. جریان هایی از قماش خروشچفیست های راه کارگر نیز هستند که در اعلامیه هاشان درباره ی دروغ های سلطنت طلبان صحبت می کنند اما از خیانت سران حزب توده سخنی به میان نمی آورند. آنان بدین وسیله پیوندهای عمیق خود با رویزیونیسم خروشچفی را بیشتر آشکار می کنند.  
 طبقه ی کارگر و کودتای 28 مرداد
طبقه ی کارگر، کشاورزان و خلق ایران هرگز کودتای 28 مرداد و نقش کریه امپریالیست ها به ویژه امپریالیسم آمریکا را در سازمان دادن آن فراموش نخواهد کرد. و گرچه سیر رویدادها امکانی در اختیار طبقه ی کارگر قرار نداده که بتواند یک حزب انقلابی مارکسیستی- لنینیستی - مائوئیستی را برپا کند و از تمامی تجربیات صد ساله ی اخیر و شکست ها و پیروزی ها درس بگیرد و نبرد بزرگ مسلحانه ی خود برای برقراری جمهوری دموکراتیک خلق و دیکتاتوری پرولتاریا را پیش ببرد اما تردیدی نیست که چنانچه این گونه حزبی ایجاد شده و طبقه ی کارگر رهبری خلق را به دست گیرد، تمامی رویدادهای ریز و درشت تاریخ گذشته به ویژه  صد ساله ی اخیر در ذهن طبقه ی کارگر زنده و مواج شده و این طبقه آنها را با روشنی مد نظر قرار داده و از تمامی اشتباهات و شکست ها پند گرفته و آن را در کار رهبری سیاسی و مبارزه ی عملی خویش به کار خواهد بست.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

28مرداد 1401


Monday, August 17, 2026

پرسش و پاسخ در مورد جنگ و آتش بس و مذاکرات و آینده ی حکومت اسلامی و انقلاب دموکراتیک خلق ایران و ...(4)

  

وضع کنونی چگونه است؟

در حال حاضر جنگ تا حدودی متوقف شده و کشاکش ها در حد و حدود بسته بودن تنگه هرمز از سوی حکومت اسلامی از یک سو و محاصره ی دریایی حکومت به وسیله ی آمریکا از سوی دیگر محدود شده است.

با این حال و با توجه به شرایط جاری و وضع حکومتگران در ایران به نظر نمی رسد که درگیری های امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی به این زودی ها تمام شود. بیشتر حکایت دارد از این که این شرایط ادامه خواهد یافت و وضع برای معیشت توده ها و نیز امکان نداشتن اعتراض به  شرایط موجود به احتمال زیاد بدتر از اینی که هست خواهد شد.

 اینکه آیا شکل درگیری ها حتما به صورت جنگ باشد و یا به اشکال دیگر همچون همین بستن تنگه هرمز از جانب حکومت اسلامی و محاصره ی دریایی از جانب آمریکا و همچنین تداوم تحریم ها و بلوکه کردن دارایی های ایران و شدت بخشیدن به تحریم ها و چنانکه از گفته های سران آمریکا بر می آید گنجاندن بسیاری افراد درون آن- برای نمونه دارایی های خود مجتبی در کشورهای امپریالیستی مانند انگلستان- این ها نیز خیلی روشن نیست.

در مورد شکل حل تضادها از طریق جنگ به احتمال این شکل کماکان در دستور کار امپریالیسم آمریکا هست و ایست کنونی جنگ از جانب آمریکا بیشتر برای گذراندن زمان برای مسائلی مانند تدارک تسلیحات جنگی و همچنین انتخابات میان دوره ای نوامبر باشد.

در مورد حکومت ولایت فقیه و دارودسته ی جنگ طلبان نیز سیاست هایی از جمله طرح پرداخت پول برای کشتن سربازان آمریکایی( و به زنان دو برابر مردان و به احتمال زیاد با این نیت کثیف و پلید که زنان از امتیاز«زن» بودن خود استفاده کنند! و همچنین تاکیدهای بیشتر روی استفاده از حشدالشعبی و حوثی های یمن بیشتر حرکت در این سمت و سو است. 

از سوی دیگر خود حکومت اسلامی از حفظ فضای نه جنگ و نه مذاکره و صلح  بیشترین بهره برداری را برای تثبیت اوضاع پس از ضربات وارده در جنگ نخست و جنگ دوم و سازماندهی  و استحکام بخشیدن به وضع خویش خواهد کرد. همچنین حکومت تلاش خواهد کرد که کنترل اوضاع عمومی کشور را در دست داشته باشد و به ویژه تلاش کند اعتراضات و مبارزات توده ها به حداقل ممکن و تا جایی که ضرری برای حکومت نداشته باشد برسد و بنابراین وی را با بحران های تازه ای روبرو نکند.

با این حال این ها می تواند برنامه های امپریالیسم آمریکا و حکومت مرتجع ولایت فقیه باشد. توده ها در این قضایا همچنان که تا کنون منفعل نبوده اند و نیستند و نخواهند بود.

 وضع توده ها در چنین اوضاع نه جنگ و نه صلح و نه آتش بس و نه مذاکره ای چگونه خواهد بود؟  

چنان که می دانیم تمامی توده های زحمتکش( کارگران و کشاورزان جزء) و حقوق بگیر( افزون بر کارگران، کارمندان و تمامی کارکنان جزء ادارات دولتی و خصوصی) اکنون سه دهه است که درگیر مسائل معیشت هستند. از سال های اجرای سیاست های نئولیبرالی به وسیله ی حکومت اسلامی یعنی پس از پایان جنگ با عراق فرایند سقوط همه جانبه ی ماهانه و سالانه ی سطح زندگی توده ها آغاز شد.

این سیاست ها از همان دوره ی آغاز آن موجب شورش های چندی در برخی از شهرهای ایران( به ویژه مشهد و اراک و اسلام شهر) گردید. پس از شدت گرفتن تضاد درون حکومت بین اصلاح طلبان و اصول گرایان بخشی از این مخالفت ها با سیاست های اقتصادی حکومت درون مبارزات اصلاح طلبانه ی دوم خردادی ها قرار گرفت و به پشتیبانی توده های کارگر و کشاورز و حقوق بگیر از اصلاح طلبان انجامید. روندی که برای مدت حدود دو دهه( از 1376 و دوم خرداد تا 1396 و شورش دی ماه 96) تداوم یافت و این جز آن بود که توده های کارگر و کشاورز و حقوق بگیر مخالفت های خود را با سیاست های موجود و خواست های صنفی و اقتصادی خود را مستقلا و در اعتصاب ها و گردهمایی ها و راهپیمایی های خیابانی و یا تجمع در مقابل مجلس و یا ارگان های اداری محلی بیان می کردند. تکامل وضع نیز چنان که می دانیم به شورش های پیاپی پا داد که آخرین آن دی ماه 1404 بود و برای پایان دادن به آن کشتار هولناک چند ده هزار نفری حکومت صورت گرفت.

پیش از دی ماه نیز تجاوز امپریالیستی و جنگ آغاز شده بود و به مدت دوازده روز ادامه یافته بود و  پس از وقایع دی ماه نیز دوباره آغاز شد و تداوم یافت. در بیشتر این دوران نیز تحریم های امپریالیست‌ها از یک سو و جاه طلبی ها دفتر رهبری و سران سپاه و کلا هسته ی سخت قدرت و اصول گرایان نیز ادامه یافت.

اکنون تمامی توده های نام‌برده و به همراه آن ها طبقات مرفه و یا نسبتا مرفه ( لایه های میانی و بالایی طبقات میانی و سرمایه داران کوچک و متوسط ) با فشارهای چندگانه ای روبرو هستند. بحران، رکود اقتصادی، تحریم ها،  اجرای سیاست هایی به ضرر بخش خصوصی و ایجاد محدودیت های فراوان برای بخش خصوصی و به نفع نورچشمی‌ها، فرار سرمایه ها و متخصصین، تورم، بیکاری، گرانی سرسام آور، سقوط روزانه ی ارزش تومان و عدم ارتقای دستمزدها و حقوق ها در سطح همگون با تورم و بنابراین سقوط روزانه ی سطح معیشت طبقه ی کارگر و دیگر لایه های حقوق بگیر جزء و گسترده شدن خط فقر از طبقات ندار به طبقات نیمه مرفه روبروییم. این سطح اقتصادی مساله است.

در کنار این فشارهای اقتصادی که مشکل تا این حکومت هست متوقف شود، هیچ گونه آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و انتخاب نماینده و غیره نیز وجود ندارد که توده ها از محل آنها بتوانند گرد آیند و اعتراض کنند و خواست های خود را منسجم و منظم و از طریق احزاب و سازمان های سیاسی خود بیان کنند. همه مطبوعات کنترل شده و دچار خود سانسوری اند. هر کس هر جایی مطلبی بنویسد حتی در فضای مجازی که به کام حکومت خوشایند جلوه نکند یا در صورت شدت گفتار یا نوشتار سربه نیست‌اش می کنند و یا برایش پرونده سازی صورت می گیرد و به انواع جزا از مالی و جسمی محکوم می گردد.

 این فشار وحشتناک با طرح تازه ی مجلس پنج درصدی ها با نام« مقابله با نفوذ سرویس های اطلاعاتی و دولت ها یا نهادهای بیگانه در کشور» و دو سال زندان برای مصاحبه با رسانه های آمریکایی و اسرائیلی و نیز در جریان قرار دادن وزارت اطلاعات در مورد هر گونه مصاحبه با رسانه های دیگر کشورها و انواع و اقسام مجازات زندان( از 6 ماه تا دو سال) برای کسانی که به زعم مجلسیان و حکومتیان با مصاحبه و یا نگارش مطلبی در فضای مجازی و یا ارسال عکس و فیلم در فضای مجازی، شرایطی برای نفوذ دشمن فراهم می کنند، فضای تنفس را برای بسیاری از مردم تنگ تر و دشوارتر از پیش خواهد کرد. نکته ی مهم در مورد این طرح این است که به هیچ وجه کاری به نفوذی های واقعی که درون خود مجلسیان و حکومتیان است ندارد و هدف اساسی اش گسترش استبداد و اختناق بر فضای کشور است. سیاستی که با فشار به مردم و آزاد گذاشتن نفوذی ها بی تردید موجب خوردن ضربات تازه ای از جانب آمریکا و اسرائیل به حکومت اسلامی خواهد بود.   

در مورد وضع فرهنگی نیز اختناق هولناک است. همه چیز از زیر تیغ سانسور می گذرد. هنرمندان را یا می کشند و می گویند خودکشی کرده و یا برایش نمایش دزدی ترتیب می دهند و می گویند در جریان یک دزدی کشته شده اند و یا این که به خانه شان می ریزند و به شدت می زنندشان و یا این که به زندان و یا اجازه نداشتن برای خروج از کشور و محرومیت از فعالیت های هنری و اجتماعی محکوم شان می کنند.

چنانکه دیده می شود فضایی خفقان آلود بر تمامی کشور و بر تمامی زمینه هایی که می توان اعتراض کرد مسلط است. فضایی که هر گونه  تنفس را دشوار و بلکه غیرممکن کرده است؛ هر گونه اعتراض جدی به سیاست های داخلی اقتصادی و یا سیاسی و فرهنگی با شدیدترین نوع سرکوب و کشتار روبرو می شود.

موارد زیادی شکایت هم که بوده که راه به جایی نبرده است. اینها به سد دیگر حکومت یعنی دستگاه قضایی برخورد کرده است چندان که امروز همه می دانند که هر پرونده ای که پای یکی از مقامات حکومتی اصولگرا در آن باشد به نتیجه ای به نفع شاکی نخواهد انجامید.

 به طور کلی حکومت دنبال این بوده که به هیچ شکلی اجازه ی نفس کشیدن به توده های ستمدیده ندهد. این وضع سال هاست تداوم یافته و روز به روز و در تمامی جهات بدتر می شود. در چنین فضایی در بهترین حالت تنها مبارزه ای که تحمل می شود- آن هم نه به میزان زیاد- اعتراض ها و گردهمایی هایی است که حکومت آن ها را خطر چندانی برای حکومت نمی داند.

روشن است که تمامی طبقات خلق از کارگران و کشاورزان تا طبقات میانی و سرمایه داران کوچک و متوسط از فشار های اقتصادی و همچنین استبداد و اختناق و سرکوب به تنگ آمده اند اما با توجه به بستن بودن روزنه های نفس کشیدن نمی توانند آن فشاری را که در آن به سر می برند بیرون بریزند. بنابراین فشار و اختناق مزبور موجب خشم و کینه شده و به ویژه برای طبقات زحمتکش و تهیدست راه های دیگری برای بازتاب بیرونی خود پیدا می کند.

با توجه به فضای استبداد و اختتاق چه راه هایی برای بروز نارضایتی ها و اعتراض ها وجود دارد؟

دو امکان وجود دارد:

یک- چیره گی یاس و ناامیدی و در خود چنبره زدن و سردرگریبان بردن و شکایت در درون از رسم روزگار و روی آوردن به درویشی و عرفان و دیگر شکل های منفی مبارزه مانند مهاجرت از یک سو و از سوی دیگر تشکیل باندهای دزدی و فحشا و.. خلاصه سقوط اخلاقی بخشی از جامعه و ...

دو- شورش های خود انگیخته و یا آگاهانه.

خود انگیخته مانند شورش های دی ماه 96 و یا آبان 98

و آگاهانه مانند جوانانی که با آگاهی( نه لزوما کمونیستی) دست به مبارزات مسلحانه می زنند به ویژه در میان خلق های بلوچ و کرد و نیز قوم های ساکن ایران.  اخبار تازه نشان می دهد که بخش هایی از مبارزان در گروه هایی که در حال حاضر کوچک هستند گرد می آیند و امر مبارزه ی مسلحانه را پیش می برند. برپایی گروه های تازه خواه در بلوچستان و کردستان از این زمره است.

به نظر می رسد که هر دو این امکان ها با یکدیگر پیش می روند. وجود امکان نخست و تحقق نسبی آن وجود امکان دوم را از بین نبرده و وجود امکان دوم مانع وجود امکان نخست نگردیده است.

این دو واکنش نیز سال هاست تداوم یافته است. ناامیدی در میان توده ها که برخی به آن اشاره می کنند تازه نیست و عموما در پی هر دور فشارهای طاقت فرسای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی، اعتراض و مبارزه در اشکال گوناگون از اعتصاب و اعتراض ساده ی خیابانی تا خیزش ها و شورش ها، شکست توده ها و افت و رکود مبارزه به وجود آمده است و سپس دوباره فشار و اعتراض و مبارزه و شکست( یا پیروزی های کوچک) و افت و رکود و چیره گی یاس و ناامیدی.

این حرکت متناوب تکرار شونده را که در هر تکرار نه توده ها آن توده ی پیش بوده اند و نه حکومت آن حکومت پیش و هر دو مدارجی از تغییر را پشت سرگذاشته اند از سال های پس از شکست انقلاب در سال 60 دیده می شود. یک سو استبداد و فشار اقتصادی و سوی دیگر اعتراض به خاطر زندگی بهتر و آزادی.

حکومت با کشتار نمی تواند مانع این دور تکراری در ایران شود و اعتراض و مبارزه را به نفع شکست و رواج یاس و ناامیدی از بین ببرد. تا زمانی که وضع چنین است آن تناوب ادامه خواهد داشت و تنها تغییر وضع حکومت و یک سلسله اصلاحات و یا ایجاد شرایطی در مبارزات توده ها که آن ها را در مسیر پیروزی استراتژیک اندازد می تواند تغییری در این تناوب به وجود آورد.

در مورد نخست روشن است که هر گونه اصلاحات تنها برای مرحله ای ممکن است فرایند انقلاب را کند سازد اما نمی تواند آن را از بین ببرد. نگاهی به تاریخ 120 سال اخیر این را نشان می دهد.

در مورد دوم تشکیل حزب کمونیست انقلابی طبقه ی کارگر و تامین جهان بینی و رهبری طبقه ی کارگر بر جنبش خلق کلید تغییر شرایط به نفع خلق و افتادن در مسیر پیروزی استراتژیک انقلاب دموکراتیک ایران است.

چه رابطه ای بین شرایط کنونی تقابل امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی با وضعیت توده ها در ایران وجود دارد؟

برای توده های ایران این مهم نیست که بستن تنگه ی هرمز و یا باب المندب چه ضرری به امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست ها می زند زیرا اساسا نه تنها این جنگ را جنگ خودشان با امپریالیسم آمریکا نمی دانند( تنها زمانی که امپریالیسم آمریکا و یا دولت صهیونیستی اسرائیل به محل های مسکونی، مدارس و بیمارستان ها و زیرساخت ها حمله می کند توده ها احساس می کنند که این آنها هستند که مورد حمله قرار گرفته اند). چنان که می دانیم بخش هایی از توده ها حتی در آغاز جنگ امیدوار بودند که ضربات آمریکا و اسرائیل به حکومت شرایط را به نفع آنها برگرداند. در هر حال آنچه که برای توده ها مساله ای اساسی است این است که وضع معیشت آنها در حال حاضر در ایران چگونه است! آیا می توانند با این وضع زندگی کنند یا خیر! آیا می توانند به این وضعیت اعتراض کنند یا خیر! و آیا می توانند آشکارا حکومتی را که نمی خواهند بیان کنند یا خیر! این کلید قضیه در ایران است.

حکومتیان در تقابل با آمریکا دنبال شرایطی می گردند که در آن بتوانند تفنگ را مقابل مردم نگه دارند و هر صدایی را خاموش کنند.

با این حال تداوم وضع کنونی به نفع توده ها نیست. هر چه این وضعیت ادامه یابد و شرایط زندگی آنها به شرایط جنگی برگردد باز وضعیت معیشت آنها بدتر از پیش از خواهد شد.

در حالی که برای حکومت وضع برعکس است. برای خط مذاکره و تفاهم، توافق مسیری است که می تواند شرایط اصلاحات اقتصادی را فراهم کند و به این سان بقای حکومت را ممکن سازد.

برای خط جنگ طلب، نگه داشتن کشور در وضعیت نه جنگ و نه صلح و نه مذاکره و غیره آن شرایطی است که می تواند با شعارهای ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی هم پایه های حزب اللهی حکومت را حفظ کند و هم به حکومت امکان خفه کردن هر گونه اعتراضی را بدهد.

از این رو چشم انداز آینده یا از هم گسیختگی اجتماعی است و یا شورش های خود انگیخته.

در کنار اینها چنانکه اشاره کردیم بخش هایی از پیشروان نیز دست به مبارزات مسلحانه خواهند زد. مبارزاتی که اگر به درستی سازمان یابد و به جهان بینی انقلابی و مشی سیاسی و نظامی درستی دست یابد می تواند راه های تازه ای را برای توده ها باز کند تا خشم و کینه ی خود را از وضعیت کنونی شان در آن سامان داده و در مسیر درستی قرار دهند. 

 هرمز دامان

نیمه ی دوم مرداد 1405

Friday, August 14, 2026

درباره ی کشتن مداح حکومتی

 

یک مداح حکومتی به وسیله ی یک دختر و چهار یا پنج مرد به قتل رسیده است و این دختر و پنج مرد طی بیست و چهار ساعت دستگیر شده اند. دختر در اعترافات خود گفته است که مدت شش ماه این مداح با «نهی از منکر» و «امر به معروف» مزاحم وی شده است. پرونده ربط به کینه شخصی و ناموسی دارد و سیاسی نیست. این همه اخبار حکومت است.

 آنچه حکومت می گوید در را بر امکان های دیگر در این قتل نمی بندد؛ امکان هایی مانند قتل درون حکومتی و از جانب باندها علیه یکدیگر، «خودزنی حکومتی» برای استفاده از آن، سیاسی و به وسیله ی گروه و سازمان و یا افرادی سیاسی، افرادی متاثر از سیاسی شدن جوانان در سال های اخیر اما غیروابسته به حزب و سازمان خاص و ... نیز می تواند وجود داشته باشد و حتی امکان دارد که جسد( اگر«خودزنی» نبوده باشد) مدت ها پیش پیدا شده باشد و پس از طرح چگونگی اطلاع رسانی آن، اخبار آن و دستگیرشده گان« 24 ساعته» آن که روشن نیست واقعا مسببین قتل باشند( این هم مساله ای است)، برای مردم منتشر شده است.

 با این حال و با وجود این که این حکومت در ریا و دروغ روی تمامی حکومت های استبدادی ایران را از پشت بسته است ما به آنچه حکومت تا کنون گفته بسنده می کنیم.

بر مبنای آنچه حکومت می گوید تحلیل اینکه چرا این دختر و همدستان مردش که به احزاب و سازمان های سیاسی تعلق نداشته اند و افرادی عادی بوده اند، مداح را کشته و سوزانده اند و از جسد وی عکس و فیلم تهیه کرده و برای خانواده اش فرستاده اند خیلی ناروشن و پیچیده نیست.

حکومت اسلامی نزدیک به پنجاه سال است که کشتار می کند، به صورت دختران اسید می پاشد، دختران و پسران را مورد تجاوز قرار می دهد و سربه نیست می کند، برای بقای حکومت ننگین و متعفن اش ده ها هزار جوان را در دو شب می کشد، به بسیاری مجروحان گلوله خلاص شلیک می کند، اجساد آنها را در کیسه هایی تلنبار کرده و از خانواده های آنها می خواهد که برای شناسایی بیایند و نیز هر روز و هر گاه که فکر کند حکومت اش در خطر است اعدام جوانان را راه می اندازد، در کوچک ترین جزییات زندگی مردم دخالت می کند و امر به معروف و نهی منکر راه می اندازد( آن هم از جانب مشتی دزد و جانی و یا عقب مانده ی ایدئولوژیک- سیاسی) و... به این ترتیب بسیاری خانواده ها و فامیل و اقوام را داغدار می کند و یا حقوق حداقل افراد را زیر پا می گذارد، آنها را به کین و خشم در می آورد.

و آنگاه روشن است که در شرایط نبود آزادی بیان و مطبوعات و احزاب و مبارزه ی آزادانه و دموکراتیک و به جای این همه برگزاری انتخاباتی کاملا کنترل شده از بالا و قرق کردن تمامی صندلی های مجلس و پست های سیاسی به وسیله ی «خودی» ها و مسلط کردن یک حکومت استبدادی قرون وسطایی دزد و فاسد و متعفن و اجازه ندادن به خلق برای نفس کشیدن و داشتن یک روز و یک آن آرامش و آسایش و امکان ابراز نظر خود و یا حتی تداوم زندگی عادی خود و فریادها را در گلو خفه کردن و بستن تمامی راه های اعتراض، راهی جز به شکلی برون ریختن این خشم و کین ها وجود ندارد.

 برخی از سازمان ها و گروه های سیاسی با تحلیل وضع جز برانگیختن توده ها به مبارزه مسلحانه انقلابی راه دیگری در پیش روی خویش نمی یابند.

اما همه نه لزوما سیاسی اند و نه به گروه ها می پیوندند. آنها مردمی معمولی و سرشار از کینه و خشم از ستم و استثمار و ریاکاری و دزدی و غارت و جنایت و مداخله در ابتدایی ترین مسائل خصوصی زندگی شان هستند. و در بخش هایی از این سرشار از کینه گشته گان و به خشم آمده گان، بروز این خشم و کینه به شکل انتقام جویی فردی و دسته ای بروز می کند.

نتیجه اینکه آنچه موجب خشم این دختر و گروه همدست اش شده، تمامی فشارهای سالیان دراز و کشتارها و شکنجه ها و زندان کردن ها و زیرپا گذاشتن ابتدایی ترین حقوق اجتماعی- سیاسی فرد و نابود کردن ها است؛ حتی اگر وی به گونه ای شخصی در مورد آن نه آگاهی ای و نه حساسیتی فردی داشته باشد.

وی حتی اگر هیچ چیز نداند اما در جامعه زندگی می کند و خانواده و فامیل و دوست و آشنا دارد و از طریق آنها و جامعه اش به احساسی همچون احساس کلی جامعه یعنی نفرت و کینه و خشم از ستم  حکومت می رسد.

بنابراین مساله ی وی یک مساله ی صرفا فردی و شخصی نیست، بلکه مساله ای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است. تمامی این نفرت و خشم و کین جمع می شود و در موردی خاص به یکباره بروز می می یابد و شکل انتفام گیری فردی و شخصی را پیدا کرده و صورتی گاه نامطبوع و غیراخلاقی به خود می گیرد.

 باید به این پرسش پاسخ داد که چه درجه ای از نفرت از این نظام وجود داشته که این چند جوان چنین کرداری داشته باشند!

 متهم آنان نیستند! متهم حکومت است. متهم استثمارگران و ستمگران و دزدان و غارتگران و جانیان و ارزشی ها و حزب اللهی ها هستند! متهمان همین سران پاسدار و آخوندهای ریاکار و متعفن و جانی اند!

اما برای حکومت ساده و عادی است که اگر بخواهد این گونه قتل ها را به گروه های سیاسی نسبت دهد( در مورد این قضیه سیاست چندگانه ای داشته است) و در نتیجه اعدام ها را موجه دانسته و بر ادامه ی آنها اصرار ورزد. گروه های «ارزشی» و «حزب اللهی» اش هم برای همین وجود دارند و پول می گیرند که به گفته ی خودشان«هجمه» راه بیاندازند و خواهان تداوم اعدام ها شوند!

بنابراین چنین های و هوی هایی که اگر این جوانان و افراد همانند آنها دست به چنین قتل هایی زنند دست حکومت را برای اعدام های بیشتر باز می کنند و پس باید چنین کردارهایی را به سرعت محکوم کرد تا دست حکومت را برای اعدام های بیشتر بست ساده لوحانه و خودفریبی است. حکومت گوشش بدهکار این محکوم کردن ها نیست.

چنین حکومت های کثیفی هر گاه برای تداوم اعدام هایشان آن گاه که آن را برای بقای خود لازم بدانند، به مشکل برخورند، به هر بهانه ای این کار را انجام می دهند. از جمله ممکن است «خودزنی» کنند و سپس به بهانه ی آن کشتارها و اعدام ها را ادامه دهند. این سیاست بسیاری از حکومت های ستمگر در کشورهای امپریالیستی و زیرسلطه بوده است و سیاست خود همین حکومت ولایت فقیه در این پنجاه سال نیز.

پس این گروه های «شبه چپ» مانند«حزب چپ» و خروشچفیست های راه کارگری(هیئت اجرایی) که در این مواقع به سرعت پیدایشان می شود( نگاه کنید به اعلامیه ی اعلام انزجار از قتل حمیدرضا رجب زاده مداح جمهوری اسلامی – حزب چپ ایران 19 مرداد 1405 و قتل فجیع مداح حکومتی را محکوم می کنیم- هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی 18 مرداد 1405) و به جای تحلیل درست مساله و دریافتن ریشه های آن، شروع می کنند «به ننه من غریبم» بازی برای یک مداح حکومتی که:

چرا «انتقام» گیری؟(!) چرا «خشونت»؟(!) چرا نه«دوستی و مهربانی»؟(!)

 و خلاصه ی سخن شان این است:

«ای «انسان» ها، بیایید دور هم بنشینیم و همچون انسان و «انسانی» با هم صحبت کنیم و خلاصه خود را از هر چیزغیر «انسانی» پاک کنیم. کینه ها و عداوت ها را دور بریزیم و کنار هم با هم گفتگو کنیم!» و...

جز ایجاد مانع در مبارزات توده های سرشار از خشم و کین که بر گرده شان فشارهای معیشت و استبدادی همه جانبه سنگینی می کند، کار دیگری نمی کنند.

چنین نصایحی اگر با نیک ترین احساسات و بهترین اهداف بیان شود حداکثر می تواند برای این باشد که در مقابل چنین قتل هایی موضع گرفته شود تا حکومت نگوید مخالفین سیاسی اش دنبال انتقام هستند و بنابراین بهانه ای برای اعدام های بیشتری بیابد.

اما روشن است که حتی در چنین صورتی حکومتی جنایتکار مانند حکومت ولایت فقیه گوشش بدهکار چنین نصایح و موضعگیری های نیکخواهانه و خالصانه ای نیست.

اما می دانیم که واقعیت این نیست!

واقعیت این است که این دارودسته ها تا مغز استخوان شان اپورتونیست و رویزیونیست و حزب توده ای- اکثریتی هستند و این «صلح» و «آشتی» طبقاتی جزیی از مرام رویزیونیستی شان است.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

21 مرداد 1405        

Wednesday, August 12, 2026

درباره ی تهاجم جاری علیه آزادی پوشش زنان


 

هجوم های تازه علیه دختران و زنان آزاده

در یکی دو هفته ی اخیر صحبت هایی در مورد مساله ی حجاب و آزادی پوشش از سوی حکومتیان طرح شده و لشکرکشی های تازه ای علیه دختران و زنان در برخی از شهرهای کوچک و بزرگ صورت گرفته و مساله ی برگشت ارشاد به خیابان ها طرح گردیده است. این ها تا کنون جسته و گریخته بوده و به یک سیاست همه جانبه حکومت تکامل نیافته است.

اعدام ها و گردهمایی های شبانه نتوانسته به حکومت اعتماد به نفس بدهد!

چنانچه این سیاست در برنامه های حکومت قرار گیرد و هجوم های تازه ای سازمان داده شود نشان از این دارد که گردهمایی های شبانه دارودسته های بسیجی و «ارزشی» و همچنین اعدام های متوالی گروهی روزانه مبارزان دی ماه و خیزش های پیشین و زندانیان عادی و یا متهم به مواد مخدر و نیز شاخ و شانه کشیدن های سران سپاه و دیگر مقام های حکومتی برای توده ها که همه تفنگ در دست آماده مقابله با «توطئه» های « دشمن» هستند، کفاف حکومتیان را نداده و نتوانسته آن اطمینان لازم را به آنها بدهد که خیال شان از بابت خیزش ها و شورش های تازه ی توده ای راحت باشد.

سالروز خیزش زن زندگی آزادی نزدیک است!

و اینها افزون بر این است که خلق ما به سالگرد خیزش مهسا( ژینا) و «زن زندگی آزادی» نزدیک می شود و ترس و وحشت از جرقه ی جنبش توده ای دیگری در این شرایطی که فشارهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و جنگ و خرابی هایش به توده ها، خشم و کینه و نفرت آنها را نسبت به حکومتیان بیش از پیش برانگیخته، تن آنها را به لرز در می آورد.

«حجاب» و پوشش نه مساله ای ایدئولوژیک!

در گذشته نیز چنین بود و فشار برای حجاب و نوع پوشش زنان نه امری واقعا«ایدئولوژیک» و مثلا «اسلامانه» و «مؤمنانه» بلکه امری کاملا امنیتی - سیاسی بوده است؛ چرا که خودشان بارها این را زیر پا گذاشتند و در راهپیمایی های خود زنان بی حجاب آوردند و از آنها عکس و فیلم گرفتند و حسابی در مورد آزادی زنان جولان دادند. در واقع حکومتی که کار کثیف و جنایتکارانه ای نیست که علیه دختران و زنان انجام نداده باشد چه به امر ایدئولوژیک مؤمنانه!

شمشیری برای ایجاد تنش های انحرافی، برای ایجاد دلهره و ترس در توده ها

این شمشیری است که بالای سر توده هایی که برایشان آزادی پوشش و بی حجاب و با حجاب مساله ای حل شده است، نگاه می دارند که هم دچار دلهره و ترس باشند و هم ذهن شان از مسائل و مبارزات دیگر منحرف شود.

 واقعیت این است که اینها دچار وحشت از شورش های آتی و مبارزات و اشکال نوین مبارزه ی توده ای هستند و بنابراین باید نه یک و دو شمشیر بلکه چندین شمشیر بر بالای سر توده ها نگاه دارند تا توده ها دچار نگرانی و ترس شوند و به خیابان ها نریزند.

در مورد حجاب، در یک دوران طولانی آن را بالای سر توده ها نگاه داشتند و هر وقت پای جنبشی در مسائل دیگر به میان آمد و یا بوی خیزش و شورش به مشام شان می رسید، به سراغ مساله ی حجاب و پوشش رفتند و دوباره آن را علم کردند و گِردش مانور دادند و دختران و زنان را زیر فشار و از طریق آنها توده ها را زیر فشار قرار دادند.

دریده گی و تعفن یک آخوند و برنامه وسیاست حکومت

سخنان محمد باقرخرازی که حزب اللهی ها می توانند بریزند و دستور حجاب و اسلامی بودن پوشش دهند و در صورت ایستاده گی دختران و زنان آنها را بزنند و بکشند! بخشی از برنامه و سیاست حکومت در این مورد است.

شرایط کنونی – جبران ضربات خورده از خارج و ترس از شکل گیری اعتراضات

واقعیت این است که نتایج تجاوز و جنگ ترامپ و نتانیاهو که با هیاهو و هوارهای«کمک» و «سرنگونی» آغاز شد به جای این که حکومت ولایت فقیه را در مقابل توده ها به عقب نشینی بکشاند برعکس موجب شد که در مقابل جنبش و انقلاب توده ها که از وحشت آن خواب راحت نداشت، هارتر و دریده تر از پیش گردد و بخواهد تلافی تمامی ضرباتی را که در دو جنگ خورد به سر توده ها در آورد و این گونه هم  توده ها را مرعوب سازد و هم مانع شکل عملی یافتن نارضایتی ها و اعتراض ها و گسترش آنها در شهرهای ایران شود. گسترش اعدام های چند ماه اخیر جلوه ای از این هارتر شدن است و برخی جلوه های هجوم علیه زنان برای حجاب اجباری جلوه ی دیگری از آن.

آیا می توانند وضع را به پیش از خیزش ژینا برگردانند؟

در بسیاری از جنبش ها و شورش ها و انقلاب ها گاه سنگرهای به دست آمده در انقلاب برای مدتی از دست رفته و گاه نیز برای دوره ای دست به دست شده اند.

در مورد مبارزات طبقاتی در ایران نیز ممکن است خاکریزهایی که توده ها به زحمت و با قربانیان فراوان به دست آورند پس و پیش شود و این به ویژه در صورتی است که زمانی که سنگری به دست می آید، همه چیز پایان یافته فرض شود.

 حکومتگران خونریز ولایت فقیه در شرایطی که فضا را مناسب و یا در خود نیرو ببینند و یا احساس کنند که برای بقای خود چاره ای ندارند، ممکن است برای برگرداندن برخی از سنگرهای از دست رفته تلاش کنند و تمام زور خود را به کار ببرند.

این که بتوانند وضع را به گذشته برگردانند از یک سو به ایستاده گی خود دختران و زنان و دفاع تا پای جان به خاطر این سنگر به دست آمده دارد و از سوی دیگر درجه ی پشتیبانی مردان و دیگر جنبش های صنفی - اقتصادی و سیاسی و فرهنگی از آنها و از سوی سوم گسترش جنبش های توده ای در دیگر زمینه های اقتصادی و سیاسی.

تنها این ها می توانند هر گونه تلاشی را برای بازگرداندن وضع دختران و زنان به پیش از جنبش ژینا با شکست روبرو کنند و نه تنها از سنگرهای به دست آمده دفاع کنند بلکه آنها را گسترش دهند.


گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

21 مرداد 1404


Tuesday, August 11, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی هجدهم)


در مورد اوضاع پس از توقف جنگ

شرایط کنونی

چنان که پیش از این در بیانیه های ما آمده است امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی هر دو محدودیت هایی برای ادامه ی جنگ دارند که تعداد این محدودیت ها هم برای هر دو سو کم نیست اما در مجموع برای حکومت اسلامی که با خشم و کینه توده ها مواجه است بیشتر از آمریکا است.( بیانیه هفدهم در مورد جنگ دوم).

 وضع کنونی جنگ یعنی آرامش نسبی در حوزه ی نظامی و چرخش درگیری ها به مسائل غیرنظامی مانند تداوم بستن تنگه ی هرمز از یک سو و تداوم محاصره ی دریایی ایران از سوی دیگر و مرکز ثقل درگیری شدن آنها نشان از همین محدودیت ها برای درگیری نظامی در شرایط کنونی دارد.

اینکه آیا جنگ از سر گرفته می شود یا خیر از یک سو و به طور عمده بسته گی به دست بالا یافتن جناح های خواهان جنگ یا مذاکره در دولت ترامپ در آمریکا و در حکومت ولایت فقیه و از سوی دیگر بسته گی به تغییرات شرایط و فشارهای جاری داخلی در ایران و آمریکا و نیز دیگر کشورهای درگیر و همچنین روند دیپلماسی و مذاکرات آشکار و پنهان و درجه ی بده و بستان ها دارد.

حکومت ولایت فقیه

 چنانچه جناح های خواهان مذاکره بر حکومت مسلط شوند، به احتمال وضع در چارچوب دیپلماتیک و مذاکره و تفاهم نامه و توافق سیر خواهد کرد و این امکان که این جناح بتواند امتیازاتی از دولت ترامپ برای بقاء حکومت و حل برخی مسائل اقتصادی داخلی و سرد کردن آتش توده ها دریافت کند زیاد است.

چنانچه جناح های خواهان تداوم جنگ و درگیری مسلط گردند وضع به گونه ای دیگر و احتمالا به سوی ماجراجویی ها و درگیری های بیشتری از سوی این جناح سوق پیدا خواهد کرد. در چنین وضعی شرایط پیچیده تر خواهد شد و گمانه زنی در مورد آینده چنین درگیری هایی آسان نیست.

تضادهای امپریالیسم آمریکا با حکومت ولایت فقیه

تضادهای امپریالیسم آمریکا و متحدین امپریالیست اروپایی اش که در جنگ های کنونی همراهی اش نمی کنند با حکومت اسلامی از همان زمان جنگ عراق و ایران وجود داشت و در تمامی نزدیک به پنجاه سال اخیر ادامه یافته است. این تصور که این تضادها پیش از آن که وضع به گونه ای گردد که حکومتی منطبق با امیال امپریالیسم آمریکا در ایران خواه از نقطه داخلی و خواه از نقطه نظر خارجی در خاورمیانه و همچنین بین المللی روی کار بیاید، پایان خواهد یافت تصور نادرستی است. نگاهی به سیاست های امپریالیسم آمریکا در قبال غزه و حماس و کشورهایی مانند سوریه و ونزوئلا و کوبا نشانگر همین مساله است. امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل حکومت اسلامی را رها نخواهند کرد هم به سبب جاه طلبی ها و ماجراجویی های این حکومت وهم به ویژه به این سبب که می تواند زمین مناسبی برای پا گیری جنبش ها، خیزش ها و شورش ها و انقلاب های توده ای باشد.

از سوی دیگر ضرباتی که طی سال های اخیر و پس از جنگ دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با حماس و فلسطینی ها و نیز جنگ در جنوب لبنان و سوریه به نیروهای محور مقاومت و همچنین در دو جنگ اخیر به خود حکومت اسلامی وارد شده است، حکومت ولایت فقیه را در وضعیت متزلزلی قرار داده است. این وضعیت با توجه به حکومت سوریه و شرایط حماس و حزب الله و نیز وضع داخل ایران بسیار مشکل است که به وضعی برگردد که پیش از آن بود. به عبارت دیگر حکومت ولایت فقیه بسیار ضعیف تر و شکننده تر از سه سال پیش و آغاز حمله ی اکتبر است.

این امر تنها از جهت خارجی نیست بلکه از جهت داخلی نیز حکومت ضعیف تر شده است. کشتارهای پی درپی و سرکوب های خونین شورش ها و خیزش های توده های ده ساله ی اخیر و به ویژه کشتار دی ماه 1404 وضع را به شدت علیه حکومت کرده است تا جایی که در آغاز جنگ توده ها از کشتار رهبران اصلی سیاسی و نظامی شادمانی فراوان می کردند و اکنون نیز سرشار از خشم و غضب و کینه هستند.

به طور کلی توازن کنونی در داخل و بین توده ها و حکومت از یک سو و  از سوی دیگر توازن به وجود آمده پس از تجاوز و تهاجم نظامی امپریالیسم آمریکا به ایران و پاسخ های حکومت اسلامی بدان از جمله حمله ی موشکی و پهپادی به پایگاه های آمریکا در منطقه و نیز بستن تنگه ی هرمز، در مجموع حکومت را در موقعیتی قرار نداده که بخواهد بگوید پیروز در سرکوب داخلی توده ها و پیروز در قبال حمله ی امپریالیسم آمریکا برای تغییر حکومت به نفع باندها و جناح های خواهان مذاکره و کنار آمدن با آمریکا بوده است.

تنها امری که وجود دارد این است که حکومت هنوز هست. جناح های جنگ طلب در آن روز به روز قدرت بیشتری می گیرند و توده ها عجالتا به دلیل سرکوب های پپاپی و اعدام ها خیزش های خیابانی ندارند.

 در عین حال اینکه در حال حاضر چرخش و انتقالی از درگیری نظامی به روی فشارهای اقتصادی و محاصره و تحریم ها صورت گرفته به این معنا نیست که در همین حال باقی خواهد ماند و دوباره به جنگ بر نخواهد گشت. نگاهی به تحرکات امپریالیسم آمریکا در دور دوم ریاست جمهوری ترامپ نشانگر مواج و در نوسان بودن سیاست های ترامپ بین تهدید نظامی و جنگ و مداخله و مذاکره و تحریم است.

به طور کلی اگر فشارهای خارجی و داخلی به حکومت ولایت فقیه بیشتر از اکنون شود و از آستان تحمل آن خارج شود اینها کوتاه خواهند آمد و اگر فشارها روی امپریالیسم آمریکا بیشتر شود و زنگ خطر برای دولت ترامپ به صدا در بیاید آنها ممکن است امتیازات بیشتری به حکومت اسلامی بدهند. در شرایط کنونی تکوین اوضاع به میزان این فشارها و نقش موانع و محدودیت های هر دو طرف درگیری و نیز توان تحمل شان دارد.

تغییرات درون حکومت

 در هفته ی اخیر تغییرات چندی به دستور مجتبی خامنه ای در سپاه صورت گرفت که ظاهرا به نفع «تندروها» و جنگ طلبان بوده است. اینکه خود مجتبی خامنه ای تا کنون از رهبران جناح اصولگرایان به اصطلاح تندرو بوده است شکی نیست. امری که در مورد خود خامنه ای پدر نیز صدق می کرد. با اینحال اصول گرایان«تندرو» تنها باند پایداری ها به سرکردگی امثال صادق محصولی و جلیلی نیستند و چنانکه در گذشته دیده شد خود خامنه ای پدرعلیرغم پشتیبانی عمومی اش از آنها در برخی مواقع در مقابل پایداری ها بود.

 از سوی دیگر با توجه به اینکه افرادی که به مقام های معینی گمارده شده اند بیشتر سپاهی هستند و تبلور جناح های اصول گرا و اصلاح طلبان حکومتی و به ویژه باندهای میانه رو و تندرو جناح اصول گرا در سپاه آشکار نیست و بیشتر به صورت جنگ ها بین باندهای پنهانی که گاهی نمودهای آشکاری می یابد صورت می گیرد، مشکل است که گفته شود تغییرات جاری دقیقا به نفع کدام جناح و باند «تندروان» است.

برای نمونه وحیدی که اکنون رسما به سمت فرمانده کل سپاه پاسداران منسوب شده است در شورای عالی امنیت ملی به تفاهم نامه رای مثبت داده و در کنار قالیباف قرار گرفته بود. و یا ذوالقدر به مذاکره رای مثبت داده بود و ظاهرا طبق گفته ها بر خلاف نظر خامنه ای  رفتار کرده بود و با این حال و با وجود برکناری از ریاست شعام به زمره ی مشاوران مجتبی خامنه ای درآمده( مانند برخی از اصولگرایان مخالف سیاست های خامنه ای که در جابجایی ها به سمت مشاوران خامنه ای در می آمدند) که هر چند موقعیتی کمتر از ریاست شعام هست اما با طرد شدن تفاوت دارد. همین ها را در مورد محسنی اژه ای جلاد باید گفت که در مقام خود ابقا شد در حالی که وی نیز از جمله کسانی بود که به تفاهم نامه رای مثبت دادند.

 دو موردی که می توان با اطمینان  از آن سخن گفت یکی همین محسن رضایی است که او هم بیشتر فردی شعاری بوده و نه یک عقل قابل اتکا برای حکومت مانند قاسم سلیمانی و برخی دیگر از سران سپاه که در دو جنگ کشته شدند و بنابراین این امکان بیشتر است که وی در شورای عالی امنیت ملی  یک رئیس و یک رای باشد تا فردی دارای توانایی جهت دادن به شورا.

دیگری حسین طائب از نزدیکان به مجتبی و باند وی است که پس از چندی دوری از موقعیت داشتن در دستگاه سرکوب، به ریاست بسیج گزیده شده است. انتخاب وی جدا از این که در باند مجتبی و شرکا مجتبی با وی همگون است به احتمال و بیشتر به دلیل بالا بردن نقش بسیج و سازماندهی آن در سرکوب شورش های داخلی صورت گرفته است.

در عین حال انتخاب چنین جانی ای می تواند برای ترس و وحشت انداختن به جان مردم باشد همچنان که انتخاب روسای جانی به سمت های مهم در ارگان های سرکوب سیاست خامنه ای هم بود. برای نمونه انتخاب بهرام رادان پس از خیزش «زن زندگی آزادی».

اما روسای سرکوب در بسیج چه نکردند که طائب می خواهد انجام دهد؟ آیا سرکوب خونین دی ماه 1404 به وسیله ی این سران به قدر کافی هولناک نبود که اکنون انتخاب طائب بتواند توده ها را مثلا دچار وحشت سازد؟

یکی دیگر از تعییرات پیوستن قرار گاه خاتم النبیاء و سناد نیروهای قوای مسلح است. این امر احتمالا برای یگانه کردن مراکز فرماندهی ارتش و سپاه صورت گرفته است که هم می تواند برای سرکوب های داخلی جنبش های توده ای باشد و هم برای نشان دادن یگانگی نیروها و آمادگی شان برای تداوم جنگ به آمریکا و اسرائیل و یا کشورهای منطقه و از جمله سه کشور ترکیه و پاکستان و عربستان سعودی که پیمان نظامی تازه ای بسته اند. 

گفته می شود که حکام در پی یکی کردن ارتش با سپاه هستند. این امر در حال حاضر روشن نیست اما اگر چنین شود امکان دارد که تضادهای زیادی در نیروهای حکومت خواه در سطح رهبری و کادرها و خواه در سطح نیروهای جزء به وجود آید. بسیاری از سربازانی که به خدمت می روند نه ایدئولوژیک هستند و نه از سپاه خوش شان می آید( این امر در مورد افراد پایین سپاه نیز صدق می کند اما شاید نه به اندازه ی سربازان ارتش).

به طور کلی به دلیل وجود باندهای گوناگون در جناح های اصول گرا مشکل بتوان گفت که واقعا جناح  و باندهای جنگ طلبان در حال محدود کردن دایره ی قدرت جناح ها و باندهایی هستند که خواهان مذاکره با آمریکا هستند و یا خیر. به نظر می رسد که آنها به سبب وجود باندهای پرقدرت همسو با قالیباف و یا ذوالقدر و یا شاید وحیدی ناتوان از انجام چنین کاری باشند و این تغییر پست ها در حال حاضر مشکل که چرخشی اساسی به نفع جنگ طلبان ایجاد کند.

به هر حال نمایش خارجی این تغییرات می تواند این گونه باشد که آمریکا نه تنها نتوانسته حکومت ما را سرنگون کند -  که آنچه آمریکا عملا از آغاز جنگ انجام داد با چنین هدفی خوانایی ندارد - بلکه حتی با « لایه برداری» نتوانسته باندی یکدست روی کار بیاورد که خواهان مذاکره با آمریکا و تفاهم و توافق با آمریکا باشد.

 و بالاخره باید به روی این نکته تاکید کرد که سیاست های پیشین مجتبی در همراهی با پدرش در سرکوب اعتراضات و شورش ها و خیزش ها و یا کودتاهای انتخاباتی وی( برای نمونه در انتخاب احمدی نژاد در سال 1388) آشکار است، اما هنوز سیاست های کلی وی در مورد چگونگی رویارویی با تهاجم آمریکا و اسرائیل و برنامه وی برای خروج حکومت از وضعیت کنونی اقتصادی و سیاسی روشن نیست.

آخوند شارلاتان محمدباقر خرازی

یکی از مسائل قابل توجه در هفته های اخیر افشاگری های آیت الله محمد باقر خرازی برادر همسر مسعود خامنه ای و با توجه به فامیل خرازی ها از مهره های مهم نزدیک به دفتر رهبری است. این محمد باقر از آن آخوندهای شارلاتان و قشقرق به پا کن های درجه یک حکومتی است. قول برگرداندن بخش های از دست رفته ی کشور در قراردادهای گلستان و ترکمنچای از زمره ی هوچی بازی های وی در انتخابات ریاست جمهوری 1392 بود که وی نیز خود را برای آن کاندید کرده بود. از این رو در کل افشاگری های این فرد جدی گرفته نشده با وجود این که بخشی از آنچه گفته است مانند جایگزینی رضایی به جای ذوالقدر تحقق یافته است.

یک بخش از این به ظاهر افشاگری ها در مورد استعفای پزشکیان از ریاست جمهوری است که وی گفته 28 بار بوده است( دفتر مجتبی خامنه ای آن را رد کرده است و پزشکیان نیز گفته دروغ است و استعفا هم نمی دهد) و به طور کلی مخالفت های وی با پزشکیان و ریاست جمهوری وی و دولت اش است. این تقابل به طور کلی در چارچوب تضاد جریان پایداری با اصلاح طلبان حکومتی و باند قالیباف و عراقچی و در عین حال برخی از سران دفتر رهبری مانند علی اصغرحجازی می گنجد. در پی این ها وی گفته است که ما می توانیم تعدادی محدود از هر شهر در تهران گردآوریم و ادارات حکومتی را تصرف کنیم!

بخش دیگر نکاتی است که در مورد سیاست های هسته ی سخت قدرت( که اکنون شکاف های شدیدی در آن بروز کرده است و شدت گرفتن تضادها بین باند قالیباف و عراقچی و باند پایداری ها از زمره ی آنهاست) و باندهای پنهان و آشکار پس پرده ی قدرت گفته است. این نکات به این اشاره دارند که پروژه پایان «جمهوریت» نظام اسلامی در نظر گرفته شده و دیر یا زود حکومت از «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» گردانده خواهد شد. وی از دفاتری یاد کرده که ریزترین مسائل کشور دانه به دانه در آنها آمده و چگونگی سیاست های حکومت ولایت فقیه( در واقع بخش هایی از دفتر رهبری و باندهای معینی در سپاه) در مورد آنها اندیشیده شده است.

این به اصطلاح افشاگری ها از یک سو و سیاست حکومت در مورد محمد باقر خرازی که وی را مورد بازخواست قرار داده از سوی دیگر نشان می دهد که حکومت ولایت فقیه بر خلاف ظاهر آن که به سوی انسجام حرکت می کند در حال تلاشی بسیار بیشتری است. جناح ها به ویژه اصولگرایان هر چه بیشتر تقسیم می شوند و باندها نیز از یک سو ترکیب می شوند و از سوی دیگر تجزیه می گردند. تصور این که در آینده جراحی های دیگری در هیئت حاکمه صورت بگیرد دور از ذهن نیست. این برخلاف تحلیل های برخی جریان های رویزیونیست و«شبه چپ» است که حکومت را پس از جنگ با نیروهای جوانی که پس از کشته شده رهبران اصلی رو کار آمده اند متحدتر و منسجم تر تصور می کردند.  

گروه مائوئیستی راه سرخ

 ایران

20 مرداد 1405

 

موعظه‌گران فرصت طلب راه کارگر( هیئت اجرایی) بر فراز طبقات

  «ما ...معتقدیم جامعه ای که به حق حیات انسان ها حتی اگر مجرم باشند، احترام نمی گذارد، قصاص را رویه ای قضائی به حساب می آورد، انتقام جوئیی...