Thursday, April 16, 2026

نگاهی به تضادها در جنگ جاری و مواضع نیروهای گوناگون(2)


خط سوم

 خط سوم به آن دسته از احزاب، سازمان ها و گروه هایی گفته می شود که نه جانب حکومت اسلامی را می گیرند و نه جانب امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل را و برعکس با هر دو مخالف و با آنها به نسبت های گوناگون مبارزه می کنند. این دسته ها به طور کلی این جنگ را ارتجاعی ارزیابی می کنند و خواهان توقف آن هستند. پایان دادن به جنگ شعار عموم این گروه هاست.

 این خط از سوی جریان های کمونیستی و برخی از «شبه چپ» ها و همچنین جریان های خرده بورژوایی و جمهوری خواه بورژوایی دموکراتیک و ملی تبلیغ می شود و با توجه به اختلاف در تعلق طبقاتی مواضع متضادی درون آن به وجود می آید. این مواضع از تفاوت در نوع موضعگیری در مورد دو طرف جنگ و چگونگی وجوه برخورد به آنها تا نوع اعمال انقلابی ای را که باید طبقات مردمی انجام دهند در بر می گیرد.

همچنین بسیاری از این دسته ها تنها یک وجه جنگ یعنی ارتجاعی بودن دو طرف امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی را می بینند و وجوه دیگر آن که از یک سو جنگی است تجاوز کارانه و علیه حق حاکمیت ملی خلق ایران و از سوی دیگر جنگی است علیه انقلاب دموکراتیک و توده ای ایران و کمر به نابودی این انقلاب در لوای «کمک به مردم» بسته است نمی بینند و یا در بهترین حالت آن را در همان وجه نخست بیان می کنند. این در حالی است که این وجه از نظر استراتژیک بسیار مهم تر از انگیزه ی امپریالیسم آمریکا در تقابل با حکومت ولایت فقیه است. امپریالیسم آمریکا حاضر است با این حکومت به شرط این که وابسته و تابع آن شود کنار بیاید اما به هیچ وجه حاضر نیست به طور استراتژیک با انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران کنار بیاید.

باید توجه کرد که هم نوع برخورد به ماهیت طبقاتی - سیاسی دو طرف جنگ یعنی امپریالیسم( در اینجا آمریکا) و ارتجاع حکومت اسلامی اهمیت دارد و اینکه به هر کدام از این دو سو چه برخوردی باید صورت گیرد و هم این که در این شرایط ویژه از نظر تاکتیکی لبه ی تیز حمله به روی کدام یک باید گذاشته شود و افزون بر این ها با چه نوع شعارها و برنامه و عمل مشخصی باید طبقه ی پایگاه هر حزب و سازمان سیاسی، به مبارزه علیه این جنگ برخیزد.

جمهوریخواهان مترقی دموکرات و لیبرال

 یکی از دسته های خط سوم آنهایی هستند که منافع لایه های گوناگون سرمایه داران ملی را بیان کرده و در سمت آنها قرار می گیرند. این ها جنگ را مخالف منافع ملت ایران ارزیابی می کنند و با هر دو سوی جنگ مخالف اند و خواهان پایان یافتن جنگ هستند. این دسته بیشتر احزاب و گروه های جمهوریخواه ملی را شامل می شوند. این احزاب و سازمان ها آمریکا و کشورهای سرمایه داری غربی و شرقی را امپریالیسم نمی دانند و نیز  برخورد جناح های راست و میانه شان به حکومت اسلامی یک برخورد لیبرالی است و بیشتر شامل تقاضاهایی برای بازگشایی فضای سیاسی - اقتصادی از جانب سرمایه ی بزرگ، برای سرمایه ی متوسط و کوچک است. برخی از آنها که جناح رادیکال این دسته ها را تشکیل می دهند برخوردهای تیزتر و شدیدتری به دولت های آمریکا و اسرائیل می کنند و دولت اسرائیل را «فاشیستی» می خوانند. شعارها و برنامه ی عملی آنها در حد یک جنبش ضد جنگ و با شعارهای لیبرالی و در بهترین حالت شعارهای دموکراتیک - مترقی است. خواست همه ی آنها برقراری یک جمهوری دموکراتیک بورژوایی( یا دیکتاتوری بورژوایی - ملی) با درجات متفاوتی از گرایش های لیبرالی تا دموکراتیک و رادیکال است. 

به طور کلی در این جریان سه خط را می توان دید. خط راست که خواهان کنار آمدن با ارتجاع امپریالیستی و یا جمهوری اسلامی است.( ممکن است یکی بیشتر در قبال امپریالیسم کوتاه بیاید تا حکومت اسلامی و برعکس یکی در مقابل حکومت اسلامی بیشتر کوتاه بیاید تا امپریالیسم). خط میانه که یک مبارزه ی کجدار و مریز را با هر دو  پیش می برد و خط رادیکال که در این جریان مواضع تندتری در قبال آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی دارد.

بخش هایی از خط راست و میانه ی جریان های ملی در «کنگره ی آزادی» شرکت کردند. کنگره ای که طبق اخبار و شواهد برگزار کننده گان آن جریان های وابسته به دولت های آمریکا و اسرائیل بوده اند و هدف شان پیشگیری از ایجاد قطب های غیر وابسته به امپریالیسم یعنی قطب جریان های ملی و دموکراتیک، و گرد آوردن مخالفین رهبری رضا پهلوی و دارو دسته ی پادشاهی خواه و سلطنت طلب و یا مشروطه خواه به زیر یک پرچم جداگانه، اما کماکان وابسته به آمریکا و یا بلوک امپریالیستی بود. به این ترتیب این ها حداقل در دوره ی کنونی دنباله روی جریان های ارتجاعی راست هوادار امپریالیسم شدند.

 این امر البته به این معنا نیست که کار تمام شده و مساله ی پیوستن این دسته ها به امپریالیسم به طور استراتژیک حل شده است. در مورد این گونه پیوستن ها که می تواند در مبارزه ی طبقاتی به طور پس و پیش و به تکرار رخ دهد باید گفت که این هم از ماهیت جریان ها متزلزل بر سر وابستگی به امپریالیسم و همچنین برقراری دموکراسی انقلابی و مترقی در ایران بر می خیزد و هم از خلاء جریان های مترقی و انقلابی طبقه ی کارگر در صحنه ی مبارزه ی طبقاتی ایران. در صورتی که این جریان اخیر حضور داشت این امکان وجود می داشت که بر این گرایش های راست غلبه کند و بخش هایی از آنها را به سمت خود و زیر رهبری خود بکشاند. جریان های مترقی سرمایه داران ملی که ما بیانیه ی یکی از آنها را در سایت خود قرار دادیم در جبهه ی ملی عضویت دارند و مواضع مبارزه با هر دو و  نسبت به هر دو سو موضعی مترقی گرفته اند.

 سازمان های «جبهه ی ملی ایران در خارج از کشور»، «جبهه ی ملی ایران- اروپا»، «همبستگی برای جمهوری و دموکراسی در ایران» که دسته های گوناگونی از جمهوریخواهان لیبرال و دموکرات ملت های ایران در آن با یکدیگر همکاری می کنند( و دسته هایی از آنها به خرده بورژوازی تعلق دارند) از زمره احزاب و سازمان های مورد اشاره هستند.( در پیوست یکی از اعلامیه های اینان آمده است.)

 خط سوم - جریان های «شبه چپ» خرده بورژوا( ترتسکیست ها و رویزیونیست ها)

خط سوم چنانکه گفتیم خط یکدستی نیست. برخی از جریان هایی که در این رویکرد هستند جنگ را صرفا ارتجاعی ارزیابی می کنند و نه به جنبه ی تجاوزکارانه ی آن اشاره می کنند و نه به ضدیت آن با انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی خلق ایران. برخی دیگر به تجاوزکارانه بودن آن اشاره می کنند اما دسته هایی از آنها جانب حکومت اسلامی را می گیرند. برخی دیگر نیز افزون بر اینها به این جنبه ی مهم جنگ که جنگی است علیه انقلاب دموکراتیک و ضدامپریالیستی طبقه ی کارگر و خلق ایران اشاره می کنند.

به این ترتیب سه رویکرد در این خط طرح می شود.

یک - جریان هایی که جنگ را صرفا ارتجاعی می دانند

دسته ی نخست آنهایی هستند که جنگ را صرفا ارتجاعی می دانند و سیاست شان «نه به جنگ» به طور کلی است. اما اگر جنگ صرفا ارتجاعی باشد و بین دو ارتجاع مانند جنگ های جهانی بین امپریالیست های مرتجع، در آن صورت دیگر تجاوز امپریالیستی و این که کدام کشور به دیگری تجاوز می کند معنایی ندارد. جنگ ارتجاعی است و باید مخالف کلی جنگ بود و چنانچه جنگ صرفا ارتجاعی ارزیابی شود باید آن را به مبارزه علیه ارتجاع داخلی تبدیل کرد. از این دیدگاه دیگر مبارزه  نه با امپریالیسم، بلکه با حکومت اسلامی خواهد بود.

در واقع این خطی است که صرفا و یا گاه و خیلی کم شعار ضد امپریالیستی می دهد اما لبه ی تیز و یا تمام حمله اش را روی مبارزه با حکومت استبدادی زیر عنوان «مبارزه طبقاتی» و «مبارزه با سرمایه داران» قرار می دهد.

این خط را برخی از جریان رویزیونیستی و ترتسکیستی پیش می گذارند. برخی از دسته های خط سوم( بیشتر جریان های «شبه چپ» ترتسکیستی حکمتیستی و «مارکسی») که این گونه مباحث را زیر عنوان «مبارزه ی طبقاتی مقدم بر مبارزه ی ضد امپریالیستی است» و یا « جنگ میهنی ضد امپریالیستی یا مبارزه ی طبقاتی» طرح می کنند چنین موضعی را نمی گیرند، بلکه یک موضع صرفا تبلیغی ضد جنگ و از نظر عملی منفعل و عموما علیه خطی که مبارزه علیه امپریالیسم را عمده می داند به میان می گذارند. شش گروه «شبه چپ» که به نظر می رسد خط حکمتیستی - ترتسکیستی بر آنها در بیشتر موارد غالب است چنین موضعی می گیرند.

 اشاره ای به بیانیه شش گروه «شبه چپ» ترتسکیستی و خروشچفیستی و رویزیونیستی

در بیانیه این شش گروه جنگ، ارتجاعی ارزیابی می شود. جدا از نام بیانیه که به ارتجاعی بودن جنگ اشاره می کند نمونه هایی از متن می آوریم:

«جنگ میان دولت‌های آمریکا، اسراییل و جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد. این جنگ ارتجاعی شیرازۀ زندگی توده‌های مردم ایران را از آنچه که بود بیشتر به ویرانی و تباهی کشانده است» و «این جنگ، جنگی ارتجاعی‌ست. جنگ کارگران و زحمتکشان و توده‌های مردم ایران نیست. جنگ میان سه دشمن مردم ایران – هیئت حاکمه آمریکا، دولت اسراییل و رژیم جمهوری اسلامی – است.» (کشتار کارگران و غیرنظامیان در آتش جنگ ارتجاعی، 8 فروردین 1405- شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست که شامل گروه های ترتسکیستی اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست کارگری ایران - حکمتیست و حزب کمونیست ایران می شود. بقیه ی اعضای این دسته ی رویزیونیستی – ترتسکیستی عبارتند خود سازمان راه کارگر(کمیته ی مرکزی) و سازمان های فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت)

در عین حال در این بیانیه مشتی اراجیف کلی ضد جنگ( و بعضا متضاد) ردیف می شود. این که جنگ بد و اخ است و کشتار و خرابی به بار می آورد و بدتر از همه این وراجی بی مایه ی لیبرال مابانه که «جنگ، پیش از هرچیز، بی‌رحمانه ترین شکل بی‌عدالتی‌ست.»( از متن بیانیه) که به خودی خود نفی جنگ های عادلانه و برحق و انقلابی طبقه ی کارگر و توده های ستمدیده در جوامع طبقاتی علیه استثمار و ستم سرمایه داری و دیگر نظام های ارتجاعی استثمارگر و ستمگر را در بر دارد. این دیدگاه نفی مستقیم نظرات مارکس و انگلس و الفبای آموزش آنها( یعنی تحلیل مشخص از شرایط مشخص - در این جا هر جنگ مشخص) است که بارها از جنگ های عادلانه و آزادیبخش و رهایی بخش نام بردند. در عین حال نفی این آموزش آنهاست که جنگ انقلابی برای طبقه ی کارگر الزامی است چرا که در جنگ انقلابی و انقلاب و قهر است که طبقه ی کارگر و توده های استثمارشده و ستمدیده می تواند خود را از بسیاری از آلوده گی های نظام سرمایه داری پاک کنند.

و بالاخره در این بیانیه  9 بار به آمریکا اشاره می شود بی آنکه اشاره ای به امپریالیسم بودن آن بشود. تنها یک بار در کنار آمریکا واژه ی«فاشیسم» می آید و یکبار و آن هم در پایان بیانیه و ظاهرا برای خوشامد جریان های رویزیونیستی متحد اشاره ای به «امپریالیسم» و البته بدون قید نام آمریکا پس از آن می شود. احتمالا این بیشتر خط ترتسکیستی حزب کمونیسم کارگری - حکمتیست و اتحاد سوسیالیستی کارگری و حزب کمونیست ایران است و راه کارگری ها( کمیته مرکزی) و گروه های فداییان اقلیت هم به دنبال شان روان اند.(متن این بیانیه در پیوست ها آمده است.)

حزب حکمتیست(خط رسمی)  

گروه دیگری از دارودسته های ترتسکیست وجود دارد که با نام حزب حکمتیست( خط رسمی) فعالیت می کند. این ها در  کل این جنگ چند اعلامیه ی بی بو و بی خاصیت داده اند و جنگ را ارتجاعی و خود را مخالف جنگ و دولت های آمریکا و اسرائیل و حکومت اسلامی معرفی کرده اند.

با این حال نیرویی که خود را«کمونیست» بخواند اما حاضر نباشد کشورهای سرمایه داری را کشورهای امپریالیستی( آنها از همین مفاهیم «دولت های آمریکا و اسرائیل» استفاده می کنند) بخواند، نه کمونیست است و نه ضد سرمایه داری و نه دموکرات و انقلابی، بلکه رک و راست یک نیروی متقلب و ریاکار و شارلاتان است.

 این ها چنانکه ما پیشتر هم گفته ایم همچون «لیدر» ترتسکیست شان حکمت بیشتر در فکر تخریب و ایجاد چند دسته گی در جنبش کمونیستی هستند و وجودشان در میان جریان ها برای تبلیغ و ترویج موضعی است که طبقه ی کارگر را محصور در خویش و در انفراد مطلق نگاه می دارد. این موضع از دو امر «استقلال» طبقه ی کارگر از دیگر طبقات و «پیوستگی» یا رابطه داشتن طبقه ی کارگر با طبقات دیگر، تنها به استقلال طبقه ی کارگر می چسبد و آن هم نه در شکل درست و راستین آن؛ چرا که آنها نه تنها جهان بینی انقلابی مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی و تشکیلات انقلابی کمونیستی ئ عمل انقلابی در جهت انقلاب سوسیالیستی ندارند بلکه کاملا علیه آن ها هستند.

شکل توضیح این استقلال از جانب آنها به این گونه است که می گویند از آنجا که در ایران تنها دو طبقه ی کارگر و بورژوازی وجود دارند( خرده بورژوازی وجود ندارد و اگر هم هست ارتجاعی است) تنها تضاد میان آنها تضاد اصلی است و  قرار هم هست که انقلاب کذایی شان«انقلاب سوسیالیستی» باشد. پس روشن است که اصلا طبقات انقلابی و مترقی دیگر نیستند که طبقه ی کارگر بخواهد با حفظ استقلال ایدئولوژیک- سیاسی و تشکیلاتی با آن ها وارد رابطه و اتحاد و انتقاد شود، از جنبش آن ها پشتیبانی کند، از ضعف ها و ایرادات آنها انتقاد کند و در فرایند پیشرفت انقلاب آنها را زیر رهبری خویش در آورد.

به این ترتیب این گروه جز سم سیاست پراکنده گی خواه درون طبقه ی کارگر و خواه بین طبقه ی کارگر و دیگر گروه های انقلابی و مترقی جامعه( عموما دانشجویان و زنان و هم چنین جنبش ملیت های دربند و زیر سنم ایران به ویژه خلق کرد) چیز دیگری را در میان جنبش چپ و جنبش طبقه ی کارگر تبلیغ نمی کند.

باید اشاره کرد که از این دو جریان حزب کمونیست کارگری و حزب کمونیسم کارگری حکمتیست( هر دو خط آن) آنکه بیشتر «بی شیله پیله تر» رفتار می کند و خود را رهرو راستین خط ترتسکیستی حکمت نشان می دهد همان حزب کمونیست کارگری به «لیدر» ی تقوایی است و نه این دو خط به اصطلاح حکمتیستی. این دو خط می خواهند حکمت شان را از شر نقد مزدور و وابسته بودن اش به آمریکا و اسرائیل نجات بدهند و نقش خود را در تخریب جنبش کمونیستی و کارگری و نیز جنبش خلق کورد( که جزیی هوادار در آنجا دارند) ادامه دهند.

کلا این ها خود را خط یا جریان سوم می نامند که نه با حکومت اسلامی هستند و نه با امپریالیست ها. در حالی که عملا بروز اشکالی از  بروز جریان های اول( جنگ ارتجاعی و مخالفت با هر دو بدون کوچک ترین فعالیت عملی برای تبدیل آن به مبارزه ی داخلی با حکومت و عملا در کنار امپریالیسم قرار گرفتن) هستند.

دو-  جریان هایی که جنگ را نه صرفا ارتجاعی و بین دو نیروی ارتجاعی بلکه در عین حال «تجاوزکارانه» می دانند!

دسته ی دوم جریان هایی هستند که جنگ را نه تنها ارتجاعی و بین دو ارتجاع بلکه در عین حال تجاوزکارانه از جانب امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و علیه حق حاکمیت ملی خلق ایران می دانند.

در این خط  اخیر مخالفت با جنگ صرفا به سبب ارتجاعی بودن تضاد بین امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت اسلامی نیست بلکه در عین حال به دلیل مخالفت با تجاوزکار بودن یک سو یعنی امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل و مخالفت انقلابی سوی دیگر با آن یعنی مخالفت کارگران و گروه های اجتماعی مانند دانشجویان و زنان و ملیت ها است.( مساله ی حکومت اسلامی تجاوزکارانه بودن جنگ نیست بلکه صرفا حفظ قدرت سیاسی خود حکومت است. برای این حکومت سرزمین و مردم پشیزی ارزش ندارند و خود تا توانسته و هر چیز را که دم دست اش بوده نابود کرده و یا بخشیده است).

اگر گفته شود که جنگ تجاوز کارانه است باید موضعی عملی در قبال تجاوز امپریالیستی که مخالفت با آن یک مخالفت انقلابی و مترقی است گرفته شود. یعنی صرفا ضد جنگ نبوده بلکه به طور عملی به مقابله با تجاوز پرداخت. در چنین صورتی جنگ از سوی نیروهای انقلابی و مترقی علیه تجاوز امپریالیستی، ملی و آزادیبخش خواهد بود.

برخی از جریان هایی که جنگ را نه تنها ارتجاعی بلکه آن را تجاوز کارانه می دانند از جانب خود موضعی عملی در قبال این تجاوز نمی گیرند و از این رو آنچه حکومت اسلامی در قبال آمریکا و اسرائیل انجام می دهد را تایید و ستایش می کنند. این ها با این دیدگاه های خود به دسته های مشکوک «محور مقاومتی» می پیوندند که نقش نماینده گان پر و پا قرص حکومت را در «شبه چپ» ایران اجرا می کنند. هیئت اجرایی سازمان راه کارگر از زمره ی این دسته ها است.

خروشچفبست های راه کارگری

هر دو گروه راه کارگری ها جنگ را ارتجاعی و در عین حال تجاوز کارانه ارزیابی می کنند. اما نه نتایجی را که ارتجاعی بودن جنگ به وجود می آورد و واکنش هایی که به عهده ی طبقه ی کارگر گذاشته می شود پیش می کشند و نه نتایجی را که تجاوز کارانه بودن جنگ ایجاد می کند.

مشکل در این است که راه کارگری ها هویت مستقلی نسبت به رویزیونیست ها و ترتسکیست ها ندارند. اینان مانند پاندول ساعت بین دو قطب رویزیونیسم و خط «محور مقاومتی» از یک سو و ترتسکیسم از سوی دیگر پیچ و تاب می خورند یا به گونه ای در آن میان جا خوش کرده اند. هم می خواهند رویزیونیست های حزب توده و اکثریت و همچنین دارودسته های «محور مقاومتی» را راضی نگه دارند و این بیشتر شامل «هیئت اجرایی» می شود که به این دسته ها نزدیک تر است؛

و هم دسته های ترتسکیست های عضو «شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست» را و این بیشتر شامل سازمان راه کارگر( کمیته مرکزی) می شود.

در  عین حال این دسته ی اخیر باید خودش را مدرن و به روز هم نشان دهد. این است که باید مارکسی ها و دیگر گروه های برج نشین را که مانند خودشان در نوسان میان رویزیونیسم و ترتسکیسم( بیشتر ترتسکیسم) هستند راضی نگه دارند.

«هیئت اجرایی»

مواضع هیئت اجرایی به ویژه در اعلامیه اخیرشان با نام «فروپاشی توهم پیروزی برق آسای متجاوزان، ویژگی های ساختار قدرت جمهوری اسلامی، جنبش مردمی ایران و جایگاه اپوزیسیون» (هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)  یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۵)به روشنی این ماهیت را نشان می دهد.

 این اعلامیه که جداگانه مورد بررسی ما قرار گرفته است به سه بخش تقسیم شده است. بخش نخست آن که 8 بند دارد تماما در مورد سیاست و تاکتیک ها و حملات موشکی و پهپادی حکومت اسلامی به مواضع کشورهای خلیج و اسرائیل و نیز بستن تنگه ی هرمز و همچنین شلیک های حزب الله به اسرائیل، حملات گروه های شیعه به پایگاه های آمریکایی در عراق و ترک این کشور از سوی ناتو و نیروهای آمریکا و غیره است. در تمامی این بند به حملات امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به حکومت ولایت فقیه و ضربات سنگینی که به حکومت اسلامی وارد شده به کمک واژه ی «علیرغم» جای بسیار کوچک و کم اهمیتی داده می شود. هر کس این بیانیه را بخواند تصور می کند حکومت اسلامی و دارودسته اش در منطقه امان امپریالیسم آمریکا و اسرائیل را بریده اند و این دو کشور هیچ چاره ای جز عقب نشینی در مقابل موشک ها و پهپادهای حکومت اسلامی ندارند و از این همه با عنوان«واقعیت روی زمین و واقعیت سخت » یاد می شود. حتی در بخش سوم به پاس «زحمات» سپاه پاسداران یک «مدال افتخار» از جانب هیئت اجرایی( گرچه خجولانه و پس و پشتی) به سپاه پاسداران اعطا می شود.

در این بخش پس از اشاره به اینکه پس از جنگ «یک جمهوری اسلامی جدید» به وجود می آید حضرات چنین می نویسند:« رژیمی که از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار شده و می تواند( یعنی هیئت اجرایی اجازه می دهد!) مدال دفاع از تمامیت ارضی ایران و در هم شکستن توطئه های شوم اسرائیل و امریکا( توطئه های شوم را در هم شکسته پس در مورد این مدال اهدایی راه کارگری ها جای حرفی وجود ندارد!) را نیز بر سینه بزند.»

 به این ترتیب بخش نخست این بیانیه کاملا میل «محور مقاومتی» ها را برآورده می سازد و قطعا خشنودی آنها و حکومت ولایت فقیه را برآورده می سازد.( یکی از این گنده دماغان و سینه چاکان «محور مقاومتی» در یادداشتی در زیر این بیانیه در سایت اخبار روز از «واقع بینی» آن تمجید کرده است!)

بخش دوم بیانیه درباره ی حکومت اسلامی است. آسمان و ریسمان را به هم بافته اند تا ثابت کنند که حکومت اسلامی ساختار بسیار مستحکمی دارد و همه اختلافات شان را کنار گذاشته و با هم در وحدت هستند. استدلال شان این است که آمریکا می خواست حکومت را سرنگون کند و یک ماه و اندی است که نتوانسته است.( از زمان فرستادن هیئت به پاکستان دعواهای درونی شان باز شدت گرفته و آشکار و خیابانی هم شده است.)  

 بخش سوم در مورد جنبش مردم است و تکرار قافیه های همیشگی شان «مبارزه مسالمت آمیز» که غش و ریسه می روند وقتی آن را بیان می کنند.

جالب این که این دسته حتی «مرگ بر خامنه ای» را نیز نگفته و نمی گویند و اگر در بیانیه هاشان «مرگ بر خامنه ای» درج شده عموما به شکل بیان از زبان مردم بوده است و نه شعاری از جانب خودشان. نگاه کنید به چند شعار کلی پایین بیانیه هاشان.

به طور کلی راه کارگری ها کمتر خودشان موضع مستقلی دارند. ماهیت راه کارگری ها چنانچه مفصل درباره شان صحبت کرده ایم خروشچفیستی - رویزیونیستی است.

هارت و پورت و خود مرکزی بینی شان زیاد است اما در عمل خیلی روی شان حساب نمی شود. «محور مقاومتی» ها کمتر به چیزی شان می گیرند( هیئت اجرایی را) و حتی با آنها خصومت های معینی دارند( البته نه با رویزبونیسم ماهوی شان- چرا که همه شان رویزیونیست یا ترتسکیست هستند)، و توده ای- اکثریتی ها که خودشان را قطب اصلی ( رویزیونیسم) می دانند آن را حاشیه ای بر خودشان می بینند که کمی خودبینی و خود مرکز بینی شان زیاد است.

از آن سوی ترتسکیست ها هم که خود را قطب دیگری می بینند نیز روی اینها( سازمان راه کارگر – کمیته مرکزی) زیاد حساب نمی کنند و در بهترین حالت سازمان راه کارگر را جریانی حاشیه ای می بینند که باید به وسیله ی آنها که خود را واضع«کمونیسم کارگری» و کماکان«راهنمای» جنبش می دانند در راه راست باقی بماند!

هرمز دامان  

نیمه ی دوم فروردین 1405

پیوست یک – بیانیه ی حزب جمهوری خواه سوسیال دموکرات و لائیک

جنگ، کشتار، ویرانی به بهانه جلوگیری از جنگ و خطر در آینده! 

بازگشت ایران به دوران پارینه سنگی

پس از به آتش کشیده شدن پرسپولیس توسط اسکندر مقدونی، حمله اعراب، قتل عام چنگیز مغول، دخالت های استعمارگرانه انگلیس و روس در دوران قاجار و کودتای آمریکا علیه دولت ملی و لائیک دکتر مصدق در دوران پهلوی، بار دیگر ایران مورد هجوم دولت های اسرائیل و آمریکا قرار گرفته است. ارتش های این دو کشور، به فرماندهی نتانیاهو، مسئول اصلی نسل کشی در غزه و ترامپ، دلقک جهانی صنایع نظامی و کمپانی های نفتی، به خاک ایران تجاوز کرده اند. آنان به بهانه مبارزه با رژیم جنایتکار رژیم اسلامی و از بین بردن برنامه هسته ای آن، سراسر سرزمین ما را شخم می زنند. ترامپ قول برگرداندن ایران به دوران عصر حجر را می دهد. مردم جهان شاهد بمباران بیمارستان ها، مدارس، دانشگاه ها، پل ها و اماکن مسکونی در ایران و لبنان هستند. کارخانه های فولادسازی، داروسازی و تولید سیمان، استادیوم ورزشی آزادی، نیروگاه اتمی بوشهر، تاسیسات پتروشیمی، بزرگترین پل خاورمیانه واقع در کرج و پالایشگاه ها، انستیتو پژوهشی پاستور... ویران می شوند. 

آن چه که درد آور تر از همه این مصیبت ها است،پندار پلید، گفتار زشت و کردار کثیف مشتی خائن به وطن در لباس سلطنت طلبی است. این جماعت از ویرانی کشور شادمانند، در خیابان های غرب می رقصند، سفارتخانه های اسرائیل را گلباران می کنند و پرچم اسرائیل را به اهتزاز در می آورند و مرسی ترامپ و مرسی بی بی می گویند. آنان مانند سلمان فارسی در هجوم اعراب به ایران، به منافع ملی کشور خیانت می کنند و در نابودی زیرساخت ها و کشتار مردم سهیم هستند. 

اعضای حزب جمهوری خواه سوسیال دموکرات و لائیک ایران به مانند اکثریت مردم جامعه مان، جنایت ها و قتل عام های رژیم خونخوار جمهوری اسلامی را فراموش نکرده اند. به خوبی می دانیم که حرکات جمهوری اسلامی در اوضاع کنونی ایران، بی تاثیر نبوده است. سال ها است که نیروهای مترقی و دموکراتیک ایران، در کنار کنشگران زیستگاهی و حقوق بشری به حکومتگران هشدار می دهند که ایران نیازی به بمب اتم و انرژی هسته ای ندارد و دست از این برنامه و دستگیری و شکنجه و اعدام شهروندان ما بردارد.

ما کشتارهای دهه ۶۰ و سال های ۸۸، ۹۶، ۹۸، جنبش مهسا و دیماه ۱۴۰۴ را هرگز فراموش نخواهیم کرد.

امروزه در شرایطی که ایرانیان میهن دوست داخل و خارج کشور برای محکوم کردن و توقف جنگ متحد می شوند، پاسداران و اطلاعاتی ها به وحشت افتاده اند و به دستگیری ها، شکنجه ها و اعدام ها ادامه می دهند. روزی نیست که خبر اعدام جوانان پخش نشود. 

نرگس محمدی و دیگر زندانیان در بدترین شرایط درمانی و غذایی و بهداشتی نگاهداری می شوند و در معرض بمباران ها هستند. نسرین ستوده که یک تلاشگر شناخته شده حقوق بشری در جهان می باشد و همسرش، رضا خندان، چندین سال است که در زندان به سر می برد، بی دلیل و بدون کوچکترین جرمی دستگیر می شود. همه این کارها، نشان از ترس رژیم کنونی از مردم ایران است.

ما در عین حال که جنگ و هجوم آمریکا و اسرائیل به کشورمان را به شدت محکوم می کنیم، خواهان پایان هر چه زودتر آن هستیم. امیدواریم که جهان به شرایط عادی و صلح بدون حضور نتانیاهو و ترامپ و رژیم ایران در عرصه سیاست برگردد. بهای انرژی به طور چشمگیر در دنیا بالا رفته و مردم جهان را با گرانی و بحران روبرو کرده است.

ما مردم ایران را در سراسر جهان به ویژه در داخل کشور به اتحاد و همبستگی و یکپارچگی فرا می خوانیم. ما از آنانی که تحت تاثیر تبلیغات دروغین رسانه های جنگ طلب یا اسرائیل و سلطنت طلبان قرار گرفته اند، می خواهیم به راه راست و آرمان های دموکراتیک و حکومت مردم سالاری با جدایی دین از دولت و احترام به پیمان جهانی حقوق بشر برگردند.

ما خواهان فوری آزادی همه زندانیان سیاسی و لغو احکام اعدام می باشیم.

از زیستگاه خود، از صلح، از جان زندانیان و از آزادی و استقلال کشورمان دفاع کنیم 

حزب جمهوری خواه سوسیال دموکرات و لائیک ایران

۴ آوریل ۲۰۲۶ برابر با ۱۵ فروردین ۱۴۰۵

پیوست دو- اطلاعیه ی شش گروه شبه چپ ترتسکیستی و رویزیونیستی 

کشتار کارگران و غیرنظامیان در آتش جنگ ارتجاعی

کارگران، زحمتکشان، توده‌های ستمدیده ایران!

جنگ میان دولت‌های آمریکا، اسراییل و جمهوری اسلامی وارد پنجمین هفتۀ خود شده است. در این مدت علاوه بر کشتار و ویرانی زیرساخت‌های کشور، بسیاری از مراکز تولیدی نیز توسط جنگنده – بمب‌افکن‌های آمریکا و اسراییل بمب‌باران، و در پیامد آن کارگران زیادی کشته شده‌اند. در تداوم اینگونه عملیات جنایتکارانه، روز جمعه هفتم فروردین ماه جاری نیز جنگنده های آمریکا و اسراییل با بمب و موشک، به چندین مراکز تولیدی و صنعتی از جمله فولاد مبارکه، ذوب‌آهن اصفهان، فولاد خوزستان و کارخانه سیمان فیروزآباد حمله کردند. بر اساس گزارش‌های منتشره، در حمله به کارخانۀ فولاد مبارکه اصفهان، یک نفر کشته و ۱۶ نفر زخمی شده اند. در شرکت فولاد خوزستان ۱۶ نفر دچار موج انفجار و جراحت‌های سطحی شده‌اند. خط تولید تعطیل و هزاران کارگر بیکار گشته‌اند. در حمله به معدن کارخانه سیمان فیروز‌آباد دست‌کم دو نفر کشته و دو نفر زخمی شده‌اند. همزمان با جنایات فوق در پی اصابت «بمب‌های بشردوستانه» آمریکا و اسراییل به یک واحد صنعتی در شهرک جی اصفهان نیز بیش از ۱۵ کارگر کشته شده‌اند.

کارگران، زحمتکشان، توده‌های ستمدیده ایران!

جنگ میان دولت‌های آمریکا، اسراییل و جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد. این جنگ ارتجاعی شیرازۀ زندگی توده‌های مردم ایران را از آنچه که بود بیشتر به ویرانی و تباهی کشانده است. تاکنون، هزاران نفر از کودکان و کارگران و مردم بی‌پناه ایران بر اثر حملات موشکی و بمب‌باران‌های هوایی آمریکا و اسراییل کشته شده‌اند. بسیاری از زیرساخت‌های کشور نابود، مراکز تولیدی ویران، بیمارستان‌ها موشک باران و تعداد زیادی از واحدهای مسکونی بر سر مردمی که هیچ نقشی در این جنگ ویرانگر نداشته و ندارند، آوار شده است. این جنگ، جنگی ارتجاعی‌ست. جنگ کارگران و زحمتکشان و توده‌های مردم ایران نیست. جنگ میان سه دشمن مردم ایران – هیئت حاکمه آمریکا، دولت اسراییل و رژیم جمهوری اسلامی – است. جنگی که تباهی و ویرانی را نصیب مردم ایران کرده است. این جنگ برای کارگران و مردمان زحمتکش حاصلی جز بیکاری وسیع، آوارگی و مرگ و ویرانی‌های گسترده به همراه نداشته است. ویرانی و مرگی که با تداوم جنگ به صورت روزانه بر سر مردم آوار شده است.از این رو، منافع کارگران و عموم توده‌های مردم ایران نه در ادامه جنگ که در توقف فوری آن است

پوشیده نیست در این جنگ، فقط آمریکا و اسراییل نیستند که با بمب و موشک مردم ایران را کشتار می‌کنند. در سوی دیگر این جنگ ارتجاعی، رژیم جمهوری اسلامی قرار دارد. رژیمی آدمکُش و تبهکار که به بهانه مقابله با «دشمن»، بیش از هر زمان دیگری به سرکوبگری در جامعه روی آورده، اعدام‌های مخفیانه را شتاب بخشیده، زندانیان سیاسی را از داشتن ابتدایی‌ترین امکانات انسانی محروم، معلمان را بازداشت و توده‌های معترض ایران را به مرگ تهدید کرده است. مضافاً اینکه با حملات موشکی خود به اسراییل و کشورهای حوزۀ خلیج فارس، زندگی مردم را فلج ، اماکن مسکونی را ویران و در پیامد اینگونه حملات صدها نفر کشته و زخمی شده‌اند.

کارگران، زحمتکشان، توده‌های ستمدیده ایران!

جنگ همیشه با یک تاریخ آغاز می‌شود؛ با ساعتی مشخص و خبری که ناگهان در جهان پخش می‌شود. اما برای مردمی که زیر آوار جنگ زندگی می‌کنند، جنگ نه یک تاریخ است و نه یک خبر. جنگ لحظه‌ای‌ست که صدای انفجار سکوت را می‌شکند، روان جامعه را متلاشی می‌کند و زندگی عادی مردم را برای همیشه تغییر می‌دهد. اینترنت قطع می‌شود. ارتباط مردم با جهان بیرون از بین می‌رود. زندگی روزمره کودکان، زیر وحشت صدای جنگنده‌ها و انفجارها می‌گذرد. در روزهای جنگ، به هر سو که بنگریم، صدای پرواز هواپیماهای جنگی شنیده می‌شود. خانه‌ها ویران و حضور نیروهای سرکوب در کوچه و خیابان‌ افزایش می‌یابد. فضای جامعه بسته و خیابان‌ها پُر از خاک و خون می‌شوند. در میان قربانیان، گاه انسان‌هایی هستند که تنها برای گذران زندگی از خیابانی عبور می‌کردند، یا تلاشگرانی که در تکاپوی آوردن لقمه‌نانی بر سر سفرۀ خانواده‌هایشان بودند.

جنگ، پیش از هرچیز، بی‌رحمانه ترین شکل بی‌عدالتی‌ست. کسانی که در باره آن تصمیم می‌گیرند، اغلب در اتاق‌های امن و دور از میدان جنگ نشسته‌اند، اما کسانی که قربانی جنگ می‌شوند، مردمان عادی‌اند. کودگان و زنان و توده‌های زحمتکش‌اند. مردمانی که به صورت گوشت دَمَ توپ، قربانی اهداف تجاوز‌کارانه و جاه‌طلبانۀ دولت فاشیستی آمریکا، رژیم نسل‌کُش اسراییل و رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران شده‌اند.

از این رو با صدای بلند اعلام می‌کنیم: این جنگ، جنگ ما نیست. جنگ کارگران و توده‌های زحمتکش مردم ایران نیست. جنگ دشمنان مردمان ایران با یکدیگر است. مسئولیت این جنگ بر دوش طرفین جنگ و تمام جریاناتی‌ست که برای این جنگ کف می‌زنند و بر ویرانه‌های آن می‌رقصند

بیاییم با شعار نه به جنگ ارتجاعی، نه به امپریالیسم، نه به صهیونیسم و نه به رژیم ارتجاعی اسلامی، با فریاد قطع بی‌درنگ جنگ به اعتراضات و مبارزات خود برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی شتاب بخشیم.

سرنگون باد نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران

زنده‌ باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۸ فروردین ۱۴۰۵ – ۲۸ مارس ۲۰۲۶

March 28, 2026

اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

Monday, April 13, 2026

هیئت اجرایی راه کارگر مروج رویزیونیسم«محور مقاومتی» در «شبه چپ» ایران(2)

 

در این متن اشاره ای کلی به عبارتی از مارکس در مقدمه نخست سرمایه

 شده بود که گرچه در معنا تفاوتی نداشت اما عین گفته های مارکس نبود. 

با پوزش از خواننده عین عبارات مارکس در سرمایه  نوشته می شود.( بیست و پنجم فروردین 1405)  

بررسی و نقد بخش ب از ارزیابی هیئت اجرایی با نام «فروپاشی توهم پیروزی برق آسای متجاوزان، ویژگی های ساختار قدرت جمهوری اسلامی، جنبش مردمی ایران و جایگاه اپوزیسیون» (هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)  یکشنبه ۱۶ فروردین  ۱۴۰۵ برابر با  ۵ آوریل ۲۰۲۶)

« ب ـ ویژگی های ساختار قدرت سیاسی جمهوری اسلامی»

۱ـ تاب آوری جمهوری اسلامی در برابر حملات سنگین آمریکا و اسرائیل با حمایت تمامی کشورهای عربی منطقه و در مجموع چهل کشور جهان(!؟ زنده با حکومت اسلامی ولایت فقیه! خوبه امپریالیست های اروپای غربی نبودند وگرنه چهل کشور چهارصد کشور می شد!؟) و عدم فروپاشی آن علیرغم ارزیابی های اپوزیسیون راست و بسیاری از تحلیل گران سیاسی، این سئوال جدی را مطرح می سازد که چرا این ارزیابی ها اشتباه از آب درآمده است.( تنها به قاضی رفته اید! خیلی هم اشتباه در نیامده است! اگر بحث بر سر فروپاشی نباشد بلکه بر سر تغییر سیاست ها و به طور کلی تغییراتی درون هسته سخت قدرت باشد این احتمال وجود دارد که دیر و زود این تغییرات صورت گیرد!) واقعیت این است که اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهان و حتی مردم اسرائیل و کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس تاوان این اشتباه محاسبه را به شکل سنگینی پرداخت می کنند( اما اقتصاد ایران از نعمت حکومت ولایت فقیه و مقاومت اش و لابد تحلیل درست اش برخوردار است، و خیر! بهای سنگینی پرداخت نخواهد کرد-  برای جاه طلبان مرتجع که خود را مرکز عالم می پنداشتند و می پندارند همه چیز نور الی نور است! اصلا اقتصاد ایران در هنگام جنگ بهشت شده است!؟). به نظر می رسد علیرغم( توجه کنیم که سروکله ی«علیرغم» دوباره پیدا شد!؟) نفوذ گسترده ای که موساد و سیا به صورت مستقل در ساختار های جمهوری اسلامی داشته اند( منظور «علیرغم» نفوذی است که منجر به ترور بسیاری از رهبران سیاسی و نظامی و اطلاعاتی و دانشمندان اتمی حکومت شده است!؟ و مگر این کم بوده است) و علیرغم(این واژه ی بینوا هم دیگه خسته شد! آخه چقدر باید جور بکشه و حقایق را به پستو ببره و کم اهمیت و بی اهمیت کنه!؟) اطلاعاتی که از کانال گروه های ایرانی همسو و وابسته به خود دریافت کرده اند، نتوانسته بودند ارزیابی روشنی از میزان تاب آوری حکومت از یک سو و توان نظامی مستقل آن بدست دهند.( زدند و کشتند و جای چندان سالمی باقی نگذاشته و ته و بن طرف را در آوردند اما هیئت اجرایی از «تاب آوری» و «توان مستقل نظامی» صحبت می کند!؟ زنده باد «تاب آوری»! زنده باد «توان مستقل نظامی» حکومت ولایت فقیه!؟ زنده باد «چهل روز» ایستاده گی یک حکومت!) بسیاری از تحلیل گران سیاسی در ارزیابی های خود ، خصوصیت های ساختار قدرت جمهوری اسلامی را نادیده گرفته اند. ما همواره و از آغاز شکل گیری جمهوری اسلامی بر این نکته تاکید کرده ایم که ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، ساختاری است متکی بر یک جنبش فاشیستی فعال با پایه توده ای ایدئولوژیک و بسیار سازمانیافته( کم مانده که شما برای این «فاشیسم» هوار هم بکشید!؟). علاوه بر آن، این جنبش فاشیستی از دل توده ای ترین انقلاب جهان بیرون آمده که تجربه جنگ هشت ساله، در هم شکستن شورش مسلحانه مجاهدین( محور مقاومتی ها: نگران نباشید صبر کنید کمی دیگر- در بخش سه بند3 - هیئت اجرایی «شورش مسلحانه مجاهدین» را «تروریستی» می کند و حق مجاهدین را کف دست شان می گذارد!؟) و سرکوب اعتراضات توده ای را نیز در کارنامه خود دارد. حکومت اسلامی، رژیمی است که از دل بحران های متنوع و گسترده داخلی و خارجی جان سالم بدر برده است(خوب لابد پس از این هم می تواند جان سالم به در برد! چقدر عالی!؟ این طور نیست حضرات هیئت اجرایی؟) از این رو، تصور آنکه چنین رژیمی با جنگ مسلحانه(این هم پیداش شد! آخر مگر راه کارگری ها نگفته اند مسلحانه نه بلکه «مسالمت آمیز»! می توان این حکومت را سرنگون کرد!)، حمله نظامی و یا شورش های ضربتی و غیر توده ای( شورش نباید باشد و یا اگر بود نباید شورش ضربتی نباشد بلکه شورش غیر ضربتی و شُل باشد، ضمنا مسلحانه نیز نباید باشد بلکه شورش غیر ضربتی و غیر مسلحانه باشد. این «غیر توده ای» را هم جدی نگیرید! منظورشان هر شورش و جنگ مسلحانه از جمله شورش ها و جنگ های مسلحانه ی توده ای است!؟) فروبپاشد، یک تصور ساده انگارانه است. توهمی که از سوی اپوزیسیون راست به قدرت های جهانی فروخته شد و نتایج آن امروز بیش از پیش آشکار شده است.( بخش هایی از این تحلیل ربطی به اپوزیسیون راست یعنی جریان مرتجع و مزدور سرمایه داران کمپرادور پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان و دارودسته های مشروطه طلب ندارد و هیئت اجرایی برای رد گم کردن رویزیونیسم «محور مقاومتی اش» آن را می آورد. در حقیقت برخی از اجزای این تحلیل را گروه های انقلابی داشته اند.)( تمامی عبارات داخل پرانتز از ماست)

یک- چنانکه دیده می شود راه کارگری ها امتیازات بی شماری حواله ی حکومت ولایت فقیه می کنند. « تاب آوری» مورد نظر راه کارگری ها تا کنون 40 روز طول کشیده است. و این در حالی است که حملات تنها هوایی بوده است. به نفع راه کارگری ها بگوییم که احتمالا انتظار امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل برای رو آمدن سران سازشکار کمتر از این ها بوده است. بنابراین هسته ی سخت قدرت زورش را زده و ممکن است بیش از این بزند اما باخت اش تا کنون و نیز به باخت دادن خلق رنجدیده ی کشور از جانب او به وجهی غیر قابل قیاس بسیار بیش از بردش بوده و از این پس نیز به احتمال خواهد بود.
راه کارگری ها درباره ی تاب آوری «ساختار فاشیستی» صحبت می کنند و این «تاب آوری» را به این علت می داند که ساختار حکومت از دل یک انقلاب توده ای بیرون آمده است و تجارب بسیاری از سرکوب شورش های توده ای و جنگ با عراق و برخی دیگر از جنگ ها در منطقه و نیز سرکوب جنبش های دهه های اخیر را از سر گذرانده است( خوب است این همه تجربه ی سرکوب و جنگ داشت و تا کنون توانسته چهل روز مقاومت کند و ممکن است این مقاومت مدتی دیگر نیز طول بکشد اگر نداشت لابد همان یکی دو روز یا یکی دو هفته ی نخست تمام بود!).  راه کارگری ها جوری صحبت می کنند انگار این ها شوراهای کارگری بودند و یا دیگر شوراهایی که از دل انقلاب بیرون آمدند و بعد تغییر ماهیت دادند.
در واقع بنیان تشکیلات امنیتی - نظامی این ساختار ارتجاعی نخست کمیته های انقلاب اسلامی و سپس پاسداران بودند که از دل مشروعه چیان مرتجعی بیرون آمدند که قدرت را تصاحب کردند. به این دسته ها بخش هایی از توده های طبقات میانی و تهیدست شهر و روستا و حاشیه نشینان ندار پیوستند. این مشروعه چیان و ولایت فقیهی های مرتجع توانستند در طول سه ساله ی انقلاب و به ویژه در طول جنگ هشت ساله بخش هایی از این توده را به دنبال خود بکشند. اگر بخواهیم این مجموعه را بیرون آمده از انقلاب بدانیم باید آن را بخشی از انقلاب یعنی بخش متکی به طبقات سرمایه داران تجاری سنتی و خرده بورژوازی سنتی شهری و روستایی بدانیم. زیرا شوراهای شهری در کردستان و شوراهای کارگری و اتحادیه ها دهقانی و انجمن ها و غیره نیز از دل انقلاب بیرون آمدند. این در بهترین حالت به این معناست که از انقلاب تشکل های گوناگون انقلابی و ارتجاعی بیرون آمدند و نه تنها تشکل های ارتجاعی مانند کمیته های انقلاب اسلامی و سپس سپاه پاسداران.
راه کارگری ها از چگونگی بقای حکومت صحبت می کنند که ظاهرا متکی به پشتتیبانی توده ای ایدئولوژیک بوده است. اما نگاهی به گستره ی این توده ی ایدئولوژیک پیرو( حزب اللهی ها و ارزشی ها) و مقایسه ای ساده نشان می دهد که از زمان برقراری حکومت ولایت فقیه و به ویژه از سال های 1365 به این سو دچار ریزشی مداوم بوده است. راه کارگری ها خود می دانند که پایگاه کنونی حکومت در مجموع  و در بهترین حالت بین 5 تا 10 درصد است. در همین خیزش دموکراتیک - انقلابی ژینا که راه کارگری های هیئت اجرایی دست از پا نمی شناسند که آن را« انقلاب زنانه» بنامند ما شاهد مخالفت بسیاری از خانواده های قربانیان جنگ با عراق( خانواده های شهدای جنگ) بودیم که مخالفت خود را با اقدامات هسته ی سخت قدرت و کشتارهای خیابانی اعلام کردند و تا حدود زیادی به نفع خیزش «زن، زندگی، آزادی» موضع گرفتند. نگاهی به مردمی که در انتخابات این سال های ریاست جمهوری و مجلس شرکت کرده اند و نیز راه پیمایی هایی که از سوی حکومت برگزار می شود نشان می دهد که پایه های رژیم ریزش کرده اند و بد جوری هم ریزش کرده اند چندان که اکنون جز آنها که جزو دم و دستگاه قدرت سیاسی و امنیتی و نظامی و روحانی هستند و بهره ای مادی می برند خیلی از میان مردم عادی نیرویی برایشان باقی نمانده است.    
 در عین حال کل این دارودسته ی هسته ی سخت قدرت که بخش اصلی قدرت سیاسی - اقتصادی را در دست خود دارد از دو جریان تشکیل می شود:
آنها که پول و ثروت کلانی به جیب زده اند و تبدیل به باندهای گوناگون سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور کنونی و دزدهای سرگردنه شده اند. این ها سران و کادرهای اصلی پاسداران و اطلاعاتی ها و بخش هایی از سران حوزه های علمیه و نیز نافعان و مدیران موسسات اقتصادی بزرگ حکومتی مانند بنیادها هستند. برای بسیاری از اینها ایدئولوژی اهمیتی اگر داشت در سابق و در همان دوران نخستین انقلاب و جنگ بود و از زمانی که خودشان مراکز اقتصادی شبه مذهبی را در دست گرفتند و نیز از زمانی که سپاه وارد پروژه های اقتصادی شد به مرور وجه ایدئولوژیک - مذهبی در آنها ضعیف شد و جای خود را به ریا و دزدی و تقلب و اختلاس و غارت و مصلحت جویی و عافیت طلبی و نان به نرخ روز خوردن داد. ایدئولوژی برای بیشتر این بخش کارکردی جز برای فریب مردم و نیز اقتاع پایه های حکومت برای دنباله روی از ایشان و پیشبرد سیاست های داخلی در منکوب کردن جناح ها و باندهای دیگر( اصلاح طلبان و اصول گرایان میانه رو و ..) و کشتار پیشروان و توده های انقلابی و مترقی و نیز در منطقه برای تحمیق توده های مسلمان برخی از کشورها مانند لبنان برای پیشیرد جاه طلبی های منطقه ای شان نداشته و ندارد.
مضحک است که گمان کنیم که مقاومت این دسته ها در جنگ نه برای حفظ قدرت و ثروت بلکه برای ایدئولوژی است. (نگاه کنید به مقدمه ی نخست سرمایه که مارکس در آن می نویسد:« کلیسا عالی انگلستان 38 حمله به اصول سی و نه گانه ی خویش را آسانتر می بخشد تا تعرضی به یک سی و نهم از درآمد خویش و در روزگار ما مخالفت با خداوند در مقابل انتقاد مناسبات کهن مالکیت از گناهان کوچک به شمار می آید.»)
و دو: بخش هایی از رده های میانی و پایین حکومت در ارگان های نظامی و اطلاعاتی و اقتصادی و فرهنگی و روحانی و غیره.
این ها نیز که بخش عمده ی پایگاه حکومت را تشکیل می دهند که نه بیرون بلکه درون حکومت می باشند دو دسته هستند:
 دسته ای میانی و بینابینی هستند و هم دست شان در سفره ی حکومت است و هم کمی ایدئولوژیک هستند. اینها هم از توبره می خورند و هم از آخور.
دسته ی پایین تر که اکثریت شان کسانی هستند که کمترین بهره را از قدرت و ثروت برده اند در واقع ایدئولوژیک ترین بخش های پایه های پشتیبان حکومت اند. این ها کسانی هستند که حکومت با شعارهای ایدئولوژیک اش و با تحمیق شان از آنها برای اهداف و مقاصد خویش استفاده می کند.
پول و ثروت و قدرت و جایگاه سیاسی و نظامی و اقتصادی و غیره مال جریان نخست است که بسیاری شان دیگر ایدئولوژی برایشان صوری و روکش و بی اهمیت است و صرفا برای به دنبال خود کشیدن دسته ی دوم( به ویژه بخش پایینی آن) و همچنین فریب مردم که اکنون دیگر فریب نمی خورند از آن استفاده می کنند.
 اما دسته ی دوم( بیشتر همان بخش پایینی آن) که به دنبال دسته ی نخست روان اند هنوز کماکان ایدئولوژی مذهبی برایشان معتبر است و بخش «ارزشی های معتقد» را تشکیل می دهند. این ها با ثروت اندوزی و قدرت پرستی و دزدی ها و اختلاس ها و پشت هم اندازی ها و کثافتکاری های بالایی ها از موضع مذهبی شان مخالف اند. بخشی که هنوز با این ایدئولوژی و آموزه های آن مقابل آمریکا و اسرائیل ایستاده گی می کند و حاضر است در راه مذهب تا پای جان با آنها مبارزه کنند بیشتر همین بخش است.
در کل آنها که بار این چهل روز جنگ را به دوش کشیدند بخش های ناچیزی از دسته ی نخست جریان دوم که تازه عده ای شان برای جاه و مقام به دست آوردن ایستاده گی می کنند و اکثریت دسته ی دوم به ویژه در بسیج و سپاه و سازمان های اطلاعاتی هستند.
البته دسته های مذهبی دیگری هم وجود دارند که در حالی که با جریان های حاکم به دلیل قدرت و ثروت انباشتن آنها و دزدی هاشان مخالف اند اما مایل به تداوم این جنگ ارتجاعی نیستند. آنها به این که چنین جنگی برای منافع آنها صورت می گیرد باوری ندارند و برعکس معتقدند که هسته ی سخت قدرت نه برای منافع مردم بلکه برای بقای خود  و ثروت و قدرت اش وارد این جنگ ها می شود از این رو با آن مخالفت می کنند. بیشتر خانواده های جنگ با عراق و نیز جنگ در سوریه در این دسته ها بوده و هستند.
 به این ترتیب این ساختار تا جایی که بحث بر سر هسته ی سخت و مرکزی قدرت است( و نه جناح های اصلاح طلبان حکومتی و اصول گرایان میانه رو و غیره که حساب شان جداست) از دو جریان تشکیل شده است. جریانی که قدرت و ثروت را در دست دارند و اکنون دیگر ایدئولوژی برای بخش بزرگی از آنها بی اهمیت است و همان ثروت و قدرت است که مهم است و دسته ای که از قدرت و ثروت بخش ناچیزی به ایشان می رسد و پاپین ترین رده های آنها همین به اصطلاح «ساندیش خور»ها هستند.  باید به این اشاره کرد که ریزش در هر دو جریان وجود دارد. در جریان نخست این ریزش را در جدال های درون سران و کادرهای پاسدار و اطلاعاتی ها دیده ایم. امری که در تمامی طول جنبش های داخلی و نیز جدال های خارجی وجود داشته است. در دوره ی کنونی و پس از کشته شدن خامنه ای و به ویژه پس از جنگ تضادهای درون جریان های حاکم( نظامی، امنیتی، اقتصادی، روحانی، فرهنگی و غیره) و نیز بین دسته های رده های میانی و پایین بیشتر خواهد شد.   
تصور نادرست راه کارگری ها این است که ترامپ و نتانیاهو برنامه فروپاشاندن حکومت را داشتند که چنانکه وقایع بعدی نشان داد تصور اشتباهی است.
 در واقع سیاست اصلی که از جانب ترامپ عملا( و نه در حرف) دنبال شد همان زدن رده های نخست و دوم از جریان نخست حکومت و نیز تاسیسات نظامی برای تضعیف بنیه ی سیاسی و امنیتی و نظامی و تا حدودی اقتصادی حکومت و کلا ایجاد زمینه برای رو آمدن جریان های مصالحه جو در همان جریان نخست بود. ممکن است که آنها انتظار داشتند این امر که هنوز رخ نداده و یا به سبب نبود اطلاعات از چند و چون درون حکومت ما هنوز نمی دانیم که رخ داده یا نداده، زودتر به نتیجه برسد. در هر حال این محاسبه چندان نادرست نیست و آن نفوذها در دست یابی به آن برایشان یک امر کلیدی بوده و هست.

۲ ـ جنگ کنونی پاره ای از ویژگی های ساختاراستبداد فاشیستی با چنین تجربه ای در رویارویی با بحران های سیاسی را برجسته ساخت که اشاره به پاره ای از آنها می تواند روشنگر باشد:

اول ـ جمهوری اسلامی از ساختار پیچیده ، منعطف و قابل جایگزینی برخوردار است،

اول - در این خصوص در بالا صحبت کردیم. در این که این ساختار به سبب وجود سازمان های بسیار در حکومت، از روحانی گرفته تا نظامی و امنیتی و از سیاسی گرفته تا اقتصادی و نیز وجود سازمان های موازی یکدیگر که با یکدیگر رقابت می کنند و تداخل مسئولیت ها و همچنین جناح های گوناگون و باندهای ریز و درشت بی شمار «پیچیده» و اختاپوسی است شکی نیست، اما همین امر از قضا «منعطف» بودن آن را مانع گردیده است.
انعطاف یعنی توانایی انطباق با شرایط تازه و تغییر سیاست ها و نوع تشکیلات و نیز شعارها و تاکتیک ها و غیره. از حکومت کنونی علیرغم تسلط هسته ی سخت قدرت همواره صدای سازهای بسیاری شنیده شده و می شود. در عین حال طی این چهل و اندی سال کشاکش های مداومی درون دستگاه های موازی حکومت( برای نمونه بین سازمان اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه) وجود داشته است. این صداها و کشاکش ها مانع وحدت و انعطاف این مجموعه در طرح و اجرای سیاست ها گشته است. توجه کنیم که حتی دولت جوان حزب اللهی خامنه ای نیز نتوانست وحدتی را که مورد انتظار خامنه ای بود ایجاد کند و پس از انتخاب رئیسی، جنگ «فامیل های روحانی» شدت گرفت.
در مورد «قابل جایگزینی» این روشن است که در هر حکومتی هر رئیسی مرئوسی و هر مدیری معاونی دارد و بنابراین جایگزینی ها می تواند صورت گیرد. اما این حدو حدودی دارد. رئیس باتجربه که از دور خارج شد معاون جایگزین می شود اما روشن نیست که آیا معاون همان قدر تجربه و نفوذ دارد که رئیس اش داشته است! و در صورتی که معاون نیز از دور بیرون رفت آیا معاون معاون همان قدر توانا است که معاون پیشین بود. به هر حال در صورت تغییر رده ای از بین می روند و رده ای دیگر رو می آیند و بافت رهبران تغییر می کنند. هر گاه یک رده ی کامل از رهبران از بین رفتند حتمی نیست که رهبران جایگزین که عموما تجربه ی کمتری دارند بتوانند همان نقشی را اجرا کنند که روسای پیشین اجرا می کردند. ممکن است در جزء گاهی یک فرد جایگزین رده ی دومی و یا سومی بهتر از فرد از دور خارج شده ی رده ی اولی باشد اما در کل چنین جایگزینی ای زمانی که صحبت نه بر سر تغییر سیاست های اصلی بلکه بر سر دنبال کردن همان ها باشد نتیجه ای مثبتی ندارد. این امر عمومی است و در مورد تمامی حکومت ها و احزاب و سازمان ها صادق است. پروراندن نسل جوان برای پیشیرد و اجرای سیاست ها و اجازه به تجربه کسب کردن آنها یکی از سیاست های درست احزاب است اما جایگزینی یک باره و زیر فشار و یا از بین رفتن رهبران اصلی پیشین جز در مواردی که رهبری پیشین پیر و منجمد و خشک شده باشد( مانند مورد سوسیال امپریالیسم شوروی در دوران گلاسنوست  که یک رده رهبران منجمد و فسیل شده پیرو ساخت سرمایه داری دولتی رفتند و نسل جوان خواهان اصلاحات به نفع ساخت سرمایه داری خصوصی جای آنها را گرفتند، امری که در مورد وضع کنونی و ترور رهبران حکومت ولایت فقیه به هیچ وجه صادق نیست) نمی تواند چندان پاسخگو باشد.

 دوم ـ توان علمی ، فنی و نظامی کشور بیش از آن است که در ارزیابی های اولیه از سوی سازمان های اطلاعاتی کشورهای گوناگون مطرح شده است.

 دوم-  نخست باید دید نتیجه ی کاربرد «ارزیابی های اولیه» چه بوده است. این ارزیابی های اولیه توانسته شرایط حذف دانشمندان اتمی و یک رده ی از رهبران سیاسی و نظامی و امنیتی را فراهم کند. اگر حد نهایی این ارزیابی این بوده است که پس از حذف این رهبران و سران، حکومت سرنگون می شود و یا حداقل از هم فرومی پاشد و متلاشی می شود حرف این که «توان علمی و فنی و نظامی» بیش از آن «ارزیابی های اولیه» بوده است درست است. اما اگر حد نهایی این ارزیابی این بوده که با این ضربات حکومت بخش مهمی از رهبران و سران خود را از دست داده و دسته های سوم و چهارم رو خواهند آمد و امکان سازش آنها بیشتر از سران پیشین است خیلی نمی توان آن «ارزیابی های اولیه» را ناکافی دانست و برآورده هاشان را کم. این ساده لوحانه است که تصور کنیم که سیا و موساد که به این درجه نفوذ در دم و دستگاه های روحانی و سیاسی و نظامی و امنیتی داشته اند توان علمی و فنی و نظامی حکومت را نمی شناخته اند. در بهترین حالت می توان گفت که برآورد کلی شان درست اما در برخی از جزییات مثلا ناقص بوده است. این به ویژه در مورد توان نظامی و کمیت موشک ها و پهپادها و امکانات شلیک آنها حتی پس از وارد شدن ضربات شدید به شهرهای موشکی و کارخانه ها و پرتاب گرها صادق است تا مثلا توان علمی و یا فنی. در این مورد اخیر اگر این توان علمی و فنی را حداقل به طور کلی نمی شناختند این حملات نظامی را از ترس دست یافتن حکومت به بمب اتمی( حداقل به عنوان یکی از دلایل) در پیش نمی گرفتند و چنین تحویل دادن و یا فروختن 400 گرم اورانیوم غنی شده را به عنوان یکی از مواد مهم در پیشنهادهای خود نمی گنجاندند.  

 سوم ـ علیرغم تحریم های بسیار گسترده که در تاریخ بیسابقه است، کشور توانسته است با اتکا به دانش عملی بومی اش در بسیاری از عرصه های صنعتی، علمی، نظامی و آموزشی و بهداشت و درمان به دستاوردهای قابل اتکایی دست یابد و در این عرصه ها از استقلال بالائی برخورد گردد.

 سوم - شاید قرار بوده است که پس از نزدیک به پنجاه سال حکومت طبقه ی سرمایه دار بوروکرات- کمپرادور حاکم همانجا سرجایش نشسته باشد و دست به کوچک ترین تلاشی برای مدیریت کشور و بقای حکومت اش نزند. این همان نکته ای است که هواداران سلطنت نیز به شکلی دیگر در شیپور می کنند که رضا خان و پسرش چنین و چنان کردند. در سرمایه داری( بوروکرات – کمپرادور) سرمایه داران دنبال سود و انباشت سرمایه هستند و برای این کار باید سرمایه را در زمینه های گوناگون صنعتی و علمی و آموزشی و بهداشت و درمان به کار آندازند. در زمینه ی علمی و صنعتی( جدا از مقاصد خاص رشته ی علمی و صنعتی و مثلا نظامی بودن تولید آن برای بقای حکومت از جمله اسلحه، پهپاد و موشک و برخی تجهیزات دیگر) برای این باید ساعات اضافه کار نسبی را افزایش داد و نرخ ارزش اضافی را بالا برد، آموزش برای اینکه باید نسل های تازه برای ادامه ی فراشد تولید و نیز حوزه های سیاسی و فرهنگی و علمی و غیره کادر باید به وجود بیاید. در زمینه ی بهداشت و درمان، جدا از سرمایه گذاری برای سود، به این دلیل که جدا از خود سرمایه داران و ثروتمندان نیروهای مولد جامعه یعنی کارگران و زحمتکشان و کارکنان دولتی و خصوصی باید مورد مراقبت بهداشتی و درمانی قرار گیرند تا بتوانند کار مفید انجام دهند و ارزش اضافی تولید کنند( از دیدگاه کارگران – در نظام سرمایه داری - ضرورت بهبود بهداشت و درمان برای حفظ توانایی های روحی و جسمی برای تولید معیشت خود و خانواده است). اما در «بسیاری از عرصه ها» رسیدن به «استقلال بالا» نمی تواند درست باشد، زمانی که بخش مهمی از موشک ها و پهپاد ها به ویژه بخش های تکنیکی تر و پیچیده تر به وسیله ی تجهیزات کشورهای امپریالیستی اروپا و همچنین روسیه و چین تامین می شود. و یا در عرصه ی دارو کشور نیازمند واردات بخش مهمی از داروهاست و نبودشان موجب مرگ بیماران و یا ناتوانی در زیست بهترشان می شود. در هر صورت حتی اگر ما استقلالی را در مورد برخی تولیدات بپذیریم این نسبت به وابستگی حکومت کنونی به واردات از غرب و روسیه و چین و نیز مونتاژ کردن کالاها، کمتر از حکومت شاه سابق نبوده است. باید توجه داشت که حکومت اسلامی از نظر اقتصادی وابسته است و نه مستقل و سرمایه داران حاکم کمپرادور هستند و نه ملی.
این بندها کاملا با روح شبه چپ های «محور مقاومتی»( بخوانید «حزب اللهی» ها یا «ارزشی»های «شبه چپ» حکومتی!) نگاشته شده است. آنان با چراغ موشی( زیرا نورافکن به سرعت خیالات شان را باطل می کند) به دنبال فاکت هایی می گردند تا ثابت کنند «حکومت ضد امپریالیست ولایت فقیه» موفقیت های زیادی و در عرصه های زیادی در زمینه ی تولید ملی به دست آورده است و به این ترتیب مرید و کت بسته بودن خود برای این حکومت مرتجع را توجیه کنند.

چهارم ـ در شرایط حساس  کنونی پایه حمایتی جمهوری اسلامی علیرغم( باز) رویگردانی اکثریت عظیم( دیگر چه از این پایه ی حمایتی باقی می ماند) از مردم از رژیم، حاضرند برای حفظ نظام مطلوب شان وارد عمل شوند و هزینه بپیردازند. توجه داشته باشیم که هم در جنگ دوازده روزه و هم در جنگ کنونی، علیرغم( باز) ترورهای بسیار گستردۀ رهبران و فرماندهان رژیم و خانواده های شان ، شاهد تزلزل و فروپاشی در ساختارهای قدرت جمهوری اسلامی حتی در میان رده ها و کادرهای میانی نیستیم.

چهارم- روشن نیست که هیئت اجرایی دنبال چه می گردد! دنبال اعتراضات خیابانی حزب اللهی ها و لباس شخصی های رده های میانی علیه مجتبی خامنه ای و ذوالقدر و وحیدی؟ علیه جنگ حکومت اسلامی با آمریکا و اسرائیل در خیابان به وسیله ی پایگاه اجتماعی حکومت؟
 البته چنین چیزی رخ نداده است. اگر هم قرار بود رخ دهد درجا خفه اش می کردند. اما این ها به این معنا نیست که درون هسته ی سخت قدرت و پیروان اش که بیشتر همان پایگاه اجتماعی و نیروهای اصلی حکومت هستند تضادی وجود ندارد و این تضادها در حال رشد نبوده و نیستند و برعکس این هسته و نیز رابطه ی آنها با پایه هایش در وحدت کامل و «آهنین» است. در همین قضیه ی آتش بس بخشی از این تضادها بیرون جهید و آشکار شد و جدال های گوناگونی شکل گرفت. دسته ای به فکر آتش بس بودند و مذاکره و دسته ی دیگر آتش بس و مذاکره را رد می کردند و می کنند. در کنار این ها بخش هایی پس از کشته شدن خامنه ای و بخش مهمی از رهبران، پرسش هایی بسیاری در ذهن شان شکل گرفته و از جمله این که چگونه در این دم و دستگاه های امنیتی این همه نفوذی وجود دارند که تقریبا هیچ رهبری در امان نیست و به ساده گی رده ای کامل از رهبران نظامی و سیاسی یافته و کشته می شوند!
از سوی دیگر بخشی از تضاد میان «پایه ی حمایتی» با حکومتیان نشسته بر راس قدرت بر سر باندهای دزدی و اختلاس و قاچاق و ثروت و بالا انداختن است. برای نمونه قالیباف با وجود اینکه پاسدار بوده است و حزب اللهی، از جهت گند و کثافاتی که بار آورده مخالفت بخشی از ارزشی ها و حزب اللهی ها را برانگیخته و خیلی مورد اعتمادشان نیست. همین مساله در مورد افرادی مانند محسنی اژه ای که همکاری اش در فراری دادن خاوری فراموش نشده است و یا صدیقی و فرزندان که گند کارشان بیرون زد صدق می کند. حکومت اسلامی ولایت فقیه هر روز و هر هفته و هر ماه سوژه تولید می کند برای این که چنین تضادهایی رشد کند وریزش هایی صورت گیرد و آنگاه یک جریان پر مدعا می آید و می گوید در جنگ ریزش نشده است!
و بالاخره چنانکه در بالا گفتیم خود هسته ی سخت قدرت اجازه بیرون زدن بسیاری از تضادها را نمی دهد اما از اخبار تضاد میان باندهای قدرت و ثروت و جنگ و دعواها وافشاگری های خود سران پاسدارعلیه یکدیگر و بسیاری جابجایی ها و تغییر مسئولیت ها( برای نمونه طائب را در نظر گیریم) که کم نبوده و نیست، می توان به این نتیجه رسید که هسته ی سخت قدرت به باندهای زیادی تقسیم شده و این باندها برای حفظ موقعیت و ثروت و قدرت با یکدیگر در جدال اند. با توجه به همین ضربات تا کنون وارد شده در جنگ در آینده این تضادها بیش از پیش بیرون می زند.   

 پنجم ـ ضربات سنگین به کادر رهبری رژیم، عملآ باعث حذف رهبران سالمند و جایگزینی آنها با کادرهای جوان شده است. از سوی دیگر با حذف کادرهای قدیمی تر، وزن تعهد مکتبی نسبت به تخصص و دانش علمی کاهش یافته است. به دیگر سخن ضربات آمریکا و اسرائیل در جنگ دوازده روزه و جنگ کنونی باعث جوانگرایی اجباری در رده های حکومتی شده که تمامآ کادرهای جوان و تحصیل کرده و مجهز به دانش سیاسی روز هستند.

پنجم: و حال که کادرهای جوان رو آمده اند حکومت پرقدرت تر شده است زیرا وجه عمده ی این کادرها «مکتبی» بودن نیست بلکه «تخصص و دانش علمی» است. نتیجه این که به نفع حکومت اسلامی شده است که کادرهای پیر و مکتبی اش را که لابد اهمیتی برای تخصص و دانش علمی قائل نبودند و از این گذشته نیروهای متخصص و علمی هم در اختیارشان نبود که از آنها استفاده کنند از دست داده و کادرهای جوان علمی اش جایگزین شده است.
این ظاهرا مخالف تمامی ارکان تربیت کادر برای سیاست است. کادر کمتر مکتبی و در عین حال متخصص بی تجربه یا کم تجربه چه توان و انگیزه ای برای جنگ با آمریکا  و اسرائیل دارد؟ روشن است که این توان و انگیزه با جایگزین شدن این کادرهای جوان کمتر مکتبی و کمتر مجرب پایین می آید. تازه آنها که کشته شدند اگر چه مکتبی بودند اما غیر متخصص نبودند بلکه در رشته ی خود متخصص و متکی به دانش علمی بودند و تازه همین کادرهای جوان را نیز در اختیار داشتند و می توانستند از دانش تئوریک آن ها استفاده کنند. آنها که چنین مکتبی و صاحب تخصص و مجرب و سرد و گرم چشیده بودند چنین عاقبت شان شد این ها که صرفا دانش تئوریک دانشگاهی دارند چه سرنوشتی می توانند داشته باشند؟
از این ها که بگذریم اتفاقا آنچه برای آمریکا و اسرائیل مهم بوده و هست همین از دور خارج کردن رده های مکتبی مجرب و خلاق بوده است( افرادی مانند سلیمانی که از سپاه قدس حذف شد این سپاه کارایی پیشین اش را تا حدود زیادی از دست داد). تصور آنها این بوده و هست که رده های بعدی با توجه به ضربات وارد شده و ضعیف شدن شان می توانند در مساله ی رابطه با غرب گوش شنواتری داشته باشند. احتمالا این ارزیابی نفوذی های در دم و دستگاه حاکم هم بوده است.     

ششم ـ در شرایط جنگی کنونی نقش اپوزیسیون درونی رژیم به پائین ترین حد خود کاهش یافته و این بخش از نیروها تمامی انتقادات خود را به کناری گذاشته اند.
ششم- کاهش یافته یک چیز است و تمامی انتقادات خود را کنار گذاشته اند چیزی دیگر! 
در کل این حکم درست نیست! پرسش ساده این است که شما از کجا می دانید؟ در حالی که مطبوعات زیر کنترل است و اینترنت بسته است و تلویزیون مستقلی در کشور وجود ندارد و جدا از این ها به دلیل شرایط امنیتی امکان رو شدن مخالفت ها نیست و تازه از همه ی این ها مهم تر شمشیر رهبری اصلی سپاه و سازمان های اطلاعاتی بالای سر مخالفین درونی حکومت هم است، چگونه می توان فهمید چنین مخالفتی وجود دارد یا نه؟! و یا از آن بدتر مخالفینی مانند اصلاح طلبان حکومتی و از جمله پزشکیان (که در چند مورد در همین دوران با وحیدی اختلاف پیدا کرد و اختلاف اش نیز آشکار شد) یا امثال روحانی و ظریف و ... انتقادات خود را کنار گذاشته اند؟
مخالفت وجود دارد و بسیار هم وجود دارد و در ماهیت امر بسیار شدید هم هست اما عجالتا خفه شده و یا خفته. این مخالفت زمانی که به دلیل شرایط نامساعد نمی تواند آشکار شود در شرایط مساعد می تواند با شدت بیشتری بیرون زند و آشکار شود. همین بافت 85 نفری ظاهرا از بیشتر جناح ها و باندهای درون حکومت می تواند نشانگر این باشد که اختلافات شدیدی وجود داشته حتی در میان خود اصول گرایان سنتی که مجبور شده اند همه را در هیئت جا دهند.

 هفتم ـ با تاب آوری جمهوری اسلامی عملا وزن سپاه و ارتش در معادلات سیاسی کشور را بشدت بالا برده است. تسلط سپاه و نظامیان به گونه ای است که حالا دیگر دولت تنها در نقش تامین کننده و تدارک چی مایحتاج مردم عمل می کند و عرصه سیاست توسط سپاه اداره می شود.( این هم یکی از دلایل آن سکوت های مصلحتی کنونی!) ناروشن بودن وضعیت مجتبی خامنه ای نیز بیانگر آن است که سپاه با انتخاب او توانسته تمامی اهرم های قدرت را در دست بگیرد. تسلط بخش نظامی امنیتی بر تمامی عرصه ها و سازماندهی گسترده بسیج و تلاش برای کنترل هر نوع مخالفت علنی ( که تنها شامل توده های مخالف حکومت نمی شود بلکه «اپوزیسیون درونی حکومت» را نیز در برمی گیرد- ظاهرا هیئت اجرایی خود پاسخ نکات پیشین خود را در این بند می دهد!) سیاست سرکوبگرانه تاکنونی را بشدت تشدید کرده است. موج گسترده دستگیری ها، پیام های تهدید آمیز تلفنی ، ارسال پیامک ها و شتاب یافتن اعدام زندانیان سیاسی قبلآ دستگیر شده به اتهام “همکاری با دشمن در شرایط جنگی” بیانگر تشدید سرکوب است. به بیان دیگر، تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل و فضای جنگی متاثر از آن، تمامی جنبش های مدنی و مسالمت آمیز مردم را در زیر ضربات سهمگین خود در هم شکسته است. بزرگترین بازنده این جنگ جنبش مدنی مردم ایران است.

هفتم - در این بند توجه معطوف سیاست های ارتجاعی حکومت و این سیاست ها برجسته شده است. از این رو کمی ضد «محور مقاومتی» ها است که عموما چنین نظراتی را بر نمی تابند.
نکته ی پایانی نکته ی درستی است. در واقع تا کنون بزرگترین بازنده ی این جنگ ارتجاعی و تجاوزکارانه جنبش انقلابی- دموکراتیک توده ها و در راس شان طبقه ی کارگر ایران بوده است.

در بخش پایانی به پاره ی سوم نظرات هیئت اجرایی می پردازیم.

هرمز دامان

نیمه ی دوم فروردین 1405

نگاهی به تضادها در جنگ جاری و مواضع نیروهای گوناگون(2)

خط سوم  خط سوم به آن دسته از احزاب، سازمان ها و گروه هایی گفته می شود که نه جانب حکومت اسلامی را می گیرند و نه جانب امپریالیسم آمریکا و ...