در اهمیت مساله ی«ویژگی»
و برخورد دگماتیست ها و رویزیونیست ها به آن(7)
On the Importance of the Problem of "Characteristics"
and the Approach of Dogmatists and Revisionists to It(7)
دو - رویزیونیست ها( پاره ششم)
نقی راه انقلابی برای سرنگونی و
تصرف قدرت سیاسی و خرد کردن ماشین دولتی
با نفی انقلاب دموکراتیک(نوین) و
تضادهای خلق و استبداد دینی( یا سلطنتی) از یک سو و تضاد خلق با امپریالیسم از سوی
دیگر طبعا فکر سرنگونی طبقات بورژوا- کمپرادور حاکم نیز از مبارزه حذف می شود.
به طور کلی در کشورهایی مانند کشور
ما که استبداد دینی و یا شاهی و خفقان همه ی جانبه ی سیاسی و فرهنگی حاکم بوده امکان
مبارزات قانونی و مسالمت آمیز و جابجایی قدرت از پایین وجود نداشته است؛
در عین حال امکان سرنگونی مسالمت
آمیز طبقات استثمارگر و ستمگر وابسته به امپریالیسم از طریق مبارزات مسالمت آمیز
اساسا امکان بسیار ضعیفی است و تنها در شرایطی استثنایی ممکن است به وجود آید و
تازه این به شرطی است که یک حزب انقلابی طبقه ی کارگر وجود داشته باشد و بتواند از
چنین شرایطی استفاده کرده و با تحولی مسالمت آمیز قدرت را از آن طبقه ی کارگر و
دیگر طبقات خلقی کند. چنین راهی حتی اگر یک در هزار امکان آن فراهم شود در صورتی
که حزب انقلابی طبقه ی کارگر وجود نداشته باشد به حکومت انقلابی منجر نشده و در
بهترین حالت به حکومت های خرده بورژوایی و بورژوا- ملی پا خواهد داد( مانند شرایط
ویژه 32- 20 که امپریالیسم و طبقه ی کمپرادورها و فئودال ها در ایران تا حدودی
ضعیف شده بودند و حکومت ملی مصدق از راه قانونی و مسالمت آمیز به قدرت رسید) که
سرانجام آنها نیز برگشت به استبداد سلطنتی و یا دینی و یا استبداد از طریق شکل
جمهوری حکومت و تداوم وابستگی به امپریالیست ها خواهد بود.
از این رو استراتژی کسب قدرت به وسیله ی طبقه ی
کارگر و حزب کمونیست انقلابی خواه ناخواه باید از راه قهرآمیز و جنگ توده ای باشد.
به طور کلی خواه در دوره ی 20 ساله
ی سلطنت رضاخان و دوره ی 25 ساله ی پسرش و خواه در دوره ی حکومت دینی ولایت فقیه در
تقریبا 50 سال اخیر، روی آوری به مبارزات مسلحانه در شکل انفرادی و یا توده ای آن
خواه آگاهانه و خواه خودانگیخته درست به همین دلیل صورت گرفته است.
اما تمامی اندیشه ی رویزیونیست ها
و ترتسکیست ها و دارودسته های چپ نویی و «مارکسی» در جهت مبارزات مسالمت آمیز و قانونی
است. این دارودسته ها علیه هر گونه تبلیغ و ترویج مبارزات مسلحانه ی توده ای و عمل
به آن جدال کرده و مبارزات مسالمت آمیز را برای طبقه ی کارگر و توده ها موعظه می
کنند.
با توجه به اینکه حکومت ولایت فقیه
جایی برای هیچ گونه پیوندی با خود برای هیچ جریانی حتی راست ترین جریان های«شبه
چپ» نگذاشته است به جز دسته هایی مانند «محورمقاومتی ها» که سر و دمب شان به حکومت
و سپاه وصل است، کمتر جریانی وجود دارد که بخواهد این حکومت بماند. در نتیجه اکثر
نیروهایی این دسته ها خواهان سرنگونی حکومت هستند. اما مساله از همین جا مهم می
شود: چه طبقه ای باید برای این سرنگونی سازمان یابد و چگونه باید سرنگون شود؟ آیا
با مبارزات مسالمت آمیز می توان آن را سرنگون کرد؟ اگر امکان مبارزات مسالمت آمیز
وجود نداشته باشد( چنانکه در پنجاه سال اخیر وجود نداشته است) طبقه ی کارگر و توده
ها چگونه باید این سرنگونی را سازمان دهند و قدرت سیاسی خود را برقرار سازند؟
از جانب دارودسته های «شبه چپ»( «شبه سوسیالیست»
یا «شبه کمونیست») پاسخی برای این پرسش ها وجود ندارد. تنها راهی که آنها پیشنهاد
می کنند همان مبارزه ی مسالمت آمیزی است که امکان آن نیست. «نافرمانی مدنی» و «
مقاومت مدنی» و دیگر اشکال مبارزه ی مسالمت آمیز گرچه در جای خود اهمیت دارند اما
تبدیل آنها به یگانه شیوه های مبارزه کاری است که تنها از این «شبه چپ ها» بر می
آید.
از سوی دیگر زمانی که برخی از این رویزیونیست ها و
خروشچفیست ها و ترتسکیست ها می گویند ما با قیام مسلحانه و مبارزات مسلحانه ی توده
ای به عنوان «تاکتیک» مشکلی نداریم( یعنی «استراتژی» ما برای برقراری مثلا
«دموکراسی شورایی»همان مبارزات مسالمت آمیز است!)، این یک «قایم موشک بازی» با
مسائل جدی و مهم و در واقعیت امر یک بازی شیادانه ی سیاسی است( از همان گونه
«بازی» های شیادانه ای که حکومت اسلامی مداوما به آن دست می زند).
این که من در مقاله ای یا در یک برنامه ی ویدئویی و پس
از کلی صغری و کبری چیدن در مورد انحرافات مثلا«چریکی»بگویم که آری سازمان من با مبارزات
مسلحانه مشکلی ندارد به شرط این که در زمان خودش باشد و توده ای باشد موضع گرفتن
نیست. هوچیگیری و شارلاتان بازی و فریبکاری است چرا که حتی به این هم باوری ندارند
و تنها صحبت شان این است که اگر روزی روزگاری توده ها خودشان به قیام مسلحانه دست
زدند ما با آن مخالفتی نمی کنیم.
موضع مارکسیستی( لنینیستی- مائوئیستی)و انقلابی این است
که این چنین برنامه ای به طور منظم و مداوم طی سال ها تبلیغ و ترویج شود و طبقه ی
کارگر با اندیشه قهر انقلابی و خرد کردن ماشین دولتی پرورش سیاسی یابد و نیز برای
چنین قیامی سازماندهی شود و همچنین در صورتی که شرایط کشور زیرسلطه اجازه دهد- که
کشور ما اجازه می دهد - به چنین مبارزات مسلحانه ی توده ای اقدام شود. بدون چنین
ترویج و تبلیغ مداومی و بدون تلاش برای سازماندهی چنین مبارزه ای و دست زدن به آن
در صورت توانایی، این جور موضع گیری ها، مشتی وراجی پوچ و بی خاصیت و برای فریب
طبقه ی کارگر است.
و نکته ی آخر این که ملاک و مدل تمامی این جریان ها، شکل
و شیوه ی مبارزات احزاب رویزیونیست در کشورهای اروپای غربی و نیز مبارزات مسالمت
آمیز احزاب رویزیونیست آمریکای جنونی و مرکزی است.
در مورد نخست هیچ حزبی انقلابی کمونیستی در کشورهای
امپریالیستی از راه مسالمت آمیز به قدرت نرسیده و این احزاب رویزیونیست هم اگر به
قدرت رسیدند چیزی از جنس همان احزاب سوسیال دموکرات آلمان پس از جنگ جهانی نخست و
نیز حزب سوسیالیست فرانسه و یا پرتغال در دهه های پس از هفتاد شده اند.
در مورد کشورهای
آمریکای جنوبی و مرکزی نیز چنانکه دیده ایم پس از دستیابی به قدرت از طریق مبارزات
انتخاباتی بهترین اینها یک سری اصلاحات انجام داده اند که در بهترین حالت نقش
مُسکن را برای طبقه ی کارگر و دیگر طبقات زحمتکش داشته و پس از مدتی دوباره همان
آش و همان کاسه شده است و یا اینها خود غرق فساد شده اند و یا اینکه راست ها قدرت
را از آنها گرفته اند.
به طور کلی تمامی رویزیونیست ها( حزب توده و اکثریت، حزب
چپ، طوایف خروشچفیست های راه کارگری و تمامی ترتسکیست ها( انواع و اقسام کمونیسم
کارگری و حکمتیستی حزب) به همراه تمامی جریان های مارکسیسم غربی- چپ نو و آنها که
خود را «مارکسی» می نامند بلا استثنا و صرف نظر از هر هدفی که دارند هوادار
«مبارزات مسالمت آمیز» هستند.
مرحله ی انقلاب سوسیالیستی
روشن است که چنانچه تضاد اصلی «کار و سرمایه» باشد آنگاه
انقلاب باید سوسیالیستی باشد. اما این ها به همین راحتی نتایج نظرات خویش را نمی
پذیرند. حتی دسته هایی که از تضاد «کار و سرمایه» صحبت می کنند به نتایج آن یعنی
لزوم انقلاب و سوسیالیستی بودن انقلاب اشاره ای نمی کنند و یا اگر به برخی خواست
ها برای حکومت جایگزین اشاره کنند مانند برخی ترتسکیست ها و خروشچفیست ها، این
برای خالی نبودن عریضه است و حاشیه ای جزیی و یا بی اهمیت از مباحث شان را تشکیل
می دهد و در عمل به طور مطلق درزش می گیرند.
علت این است که این ها چنانکه در بخش پیش هم اشاره کردیم
دنبال سازماندهی انقلاب سوسیالیستی و اساسا دنبال انقلاب نیستند بلکه به دنبال
مبارزه ی مسالمت آمیز و در بهترین حالت برقراری یک نظام دموکراتیک بورژوایی هستند.
از سوی دیگر مبارزه ی طبقاتی جاری در جامعه حتی در حد شعارهای توخالی هم اجازه طرح
انقلاب سوسیالیستی را نداده و با این شرایط اقتصادی و سیاسی نمی دهد. از این رو و در
بهترین حالت تک و توک شعارهایی را که در برخی از مبارزات کارگری داده شد مانند
«نان، مسکن، آزادی، اداره شورایی» را تکرار می کنند و گمان می کنند که با تکرار
چنین شعارهایی در جهت «انقلاب اجتماعی» شان( یعنی انقلاب سوسیالیستی شان) گام
برداشته اند!
آنها
در واقع اپورتونیسم اکونومیستی شان را پشت «انقلاب اجتماعی» کذایی شان پنهان می
کنند.
نفی جایگزین شدن حکومت انقلابی
طبقه ی کارگر به جای حکومت «بورژوازی»
نفی انقلاب سوسیالیستی خواه در حرف
و با عدم تبلیغ و ترویج مداوم آن و سازماندهی طبقه ی کارگر برای آن به این معناست که رویزیونیست ها و ترتسکیست ها
به دنبال مبارزه برای سرنگونی حکومت های استبدادی و زیرسلطه ی امپریالیسم نیستند و
صرفا لاف می زنند. در واقع طرح نکردن یک جایگزین انقلابی به رهبری طبقه ی کارگر به
معنای مبارزه نکردن در راه آن و در عین حال به معنای طرح یک جایگزین بورژوایی( در
بهترین حالت خرده بورژوایی) و یا تمکین به آن خواه آشکارا و خواه در لوای شعارهای
شبه سوسیالیستی است.
چنانکه اشاره کردیم رویزیونیست ها
و ترتسکیست های حکمتی دنبال انقلاب سوسیالیستی نبوده و نیستند. اما آنها مجبورند
به گونه ای نشان دهند که با بورژوازی تفاوت دارند. از این رو برخی از آنها ماننده خروشچفیست
های کمیته ی مرکزی راه کارگر شعار «دموکراسی شورایی» را می دهند. یعنی این حداعلای
آن تغییری است که حضرات می خواهند و در عین حال وانمود می کنند که با چنین تغییری
حکومتی از آن طبقات« رنج و زحمت»( و نه طبقه ی کارگر) برقرار می شود.
نفی برقراری نیروهای مسلح طبقه
ی کارگر برای حفاظت از حکومت این طبقه
ما در مورد این «دموکراسی شورایی»
به گونه ای ویژه نوشته ایم( نگاه کنید به خروشچفیست های راه کارگری و استالین
بزرگ بخش های ده و یازده) و در اینجا به این اشاره می کنیم که این دموکراسی شورایی، دموکراسی پرولتری به
معنای طبقاتی- انقلابی آن و آن چه مد نظر مارکس و انگلس بود نیست، بلکه یک
دموکراسی همه طبقاتی است که در ماهیت امر دموکراسی بورژوایی را تبلیغ و ترویج کرده
و از این دیدگاه در یک شکل گول زنک و فریبکارانه ظاهر می شود.
با توجه به این که از نظر
رویزیونیست ها و ترتسکیست ها در همه جای ایران «سرمایه داری» برقرار شده است و
کوچک ترین ناموزونی در برقراری این «سرمایه داری» در هیچ جای ایران وجود ندارد و
بر این مبنا طبقه ی کارگر نیز اکثریت مطلق جامعه هست انتظار این است که به حکومت
جایگزین که برسند از برقراری «دموکراسی کارگری» از طریق حکومت انقلابی شوراهای
کارگری صحبت کنند، اما این جا با اشاره به حکومت های سوسیالیستی( و منظور ما در
درجه ی نخست و بیش از همه حکومت های سوسیالیستی در شوروی در زمان لنین و استالین و
چین در زمان مائوتسه دون است) که از نظر اینان سوسیالیستی نبوده اند و لعن آنها و «برائت»
خود از چنین حکومت هایی، به «دموکراسی شورایی» و یا «دموکراسی مشارکتی» ( یعنی
«همه طبقاتی»، یعنی کارگران به اضافه ی طبقاتی که در تحلیل اینان، در ساخت جامعه
وجود نداشتند) می رسند و این ته «انقلاب اجتماعی» حضرات است.
این «دموکراسی شورایی» یا «دموکراسی مشارکتی» به
این معناست که تمامی طبقات و لایه های آنها و تمامی بخش ها می توانند در انتخابات
بسته به جمعیت خود نماینده داشته باشند. و در عین حال اگر در یک دور برنده نشدند
برای دور بعد خود را آماده کنند. تفاوت «دموکراسی شورایی» با «دمکراسی پارلمانی»
در این است که در اینجا شوراها ارگان های هدایت کننده ی جامعه هستند و در آنجا
پارلمان و دولت.
در عین حال حضرات می گویند که در «دموکراسی
شورایی- مشارکتی» اینان، دولت یعنی دستگاه نظامی و بوروکراتیک که کلا ابزار سرکوب
یک طبقه به وسیله ی طبقه ی دیگر است وجود ندارد، اما نیروهای نظامی برای سرکوب
وجود دارند که اگر یکی مثلا خواست بمبی بترکاند مانع اش شوند و یا او را بگیرند و
احتمالا زندانی کنند! همچنین نیروهای سازمانده اداری جامعه که البته قابل عزل اند
وجود دارند که این ها همان ها هستند که برای مدتی انتخاب می شوند تا جامعه را
اداره کنند. اما از آنجا که انتخابات «همه طبقاتی» است این گونه نخواهد بود که
کارگران بیشترین رای را بیاورند و ممکن است که نمایندگان طبقات دیگری که گفتیم در
ساخت اقتصادی جامعه وجود نداشتند در شوراها اکثریت را بیابند و اداره ی کشور به
دست آنها بیفتد! حضرات می گویند: مهم نیست! طبقه ی کارگر باید منتظر بماند و در
انتخابات بعدی شوراها تلاش کند که نماینده گان وی رای بیاورند و انتخاب شوند و
دوباره حکومت را در دست گیرند. حال در این گیرودار چنانچه حضرات بورژواها نیروهای
نظامی را که برای «ممانعت از تخریب و بمب گذاری و ایجاد اختلال و ...» سازماندهی
شده اند گسترش دهند( تازه به شرطی که تصور کنیم جهان نور الی نور است و هیچ کشوری
به کشور «دموکراسی شورایی» اینان حمله نخواهد کرد و حضرات در این جزیره جدا افتاده
از جهان در تداوم «دموکراسی مشارکتی» خود موفق بوده اند) و نیروهای سرکوب را
سازمان دهند و بساط «دموکراسی شورایی» را تبدیل به «دموکراسی یا در واقع
دیکتاتوری» طبقه ی حاکم کند روشن نیست حضرات به طبقه ی کارگر چه خواهند گفت و چه
خواهند کرد. احتمالا التماس خواهند کرد که بوروژوازی حداقل انتخابات شوراها را حفظ
کند.
به واقع و در بهترین حالت این شکل
کمیک و مسخره ی همان پارلمانتاریسم بورژوایی است، با این تفاوت که پارلمان یکی از
ارکان نظام دموکراسی بورژوایی است و این دموکراسی یا در واقع دیکتاتوری بورژوازی
ارکانی مانند دستگاه اجرایی و دستگاه قضایی و نیروهای مسلح و سازمان های اطلاعاتی
و خلاصه دستگاه بوروکراتیک و نظامی را دارد اما «دموکراسی شورایی» این دستگاه
نظامی را ندارد( قرار است نداشته باشد! که این یک خیالپردازی و آرمانشهر بازی از
نوع مضحک آن است و در واقعیت امر یک بلوف به طبقه ی کارگر است) و ضمنا دستگاه
اداری آن نیز بوروکراتیک نبوده( قرار است نباشد!) به این دلیل که نمونه ی کمون را
مورد نظر قرار می دهد و نماینده گان شوراها همه قابل عزل هستند.
خلاصه بگوییم «دمکراسی شورایی یا
مشارکتی» همان شکل سازماندهی حکومت بورژوایی است در بستری از واژه ها و عبارات شبه
سوسیالیستی که همه و همه برای فریب طبقه ی کارگر است. در این شکل شوراها جانشین
پارلمان بورژوایی می شوند و بقیه چیزها عملا دست نخواهد خورد.
چرا «شبه چپ»؟
منظور ما از چپ اساسا کمونیست
هاست. غیر از کمونیست ها بقیه حتی آنها که نام حزب خود را «سوسیالیستی» و خود را «سوسیالیست» می نامند چپ نیستند. و
کمونیست هم به معنای وفادار به اصول و مبانی مارکسیسم و لنینیسم و مائوئیسم است.
کمونیست چپ است و چپ کمونیست. کمونیست می خواهد جامعه ی کمونیستی را در سراسر جهان
برقرار سازد و از این رو در مقابل جهان بینی های لیبرالی و فاشیستی و دموکراتیک -
رفرمیستی و دموکراتیک- خرده بورژوایی قرار می گیرد که اینها یا هوادار جامعه ی
سرمایه داری و دیگر جوامع عقب مانده ی فئودالی و یا بورژوا- کمپرادوری هستند و یا
در بهترین حالت هوادار دموکراسی های خرده بورژوایی که از سرمایه داری پا را فراتر
نخواهند نهاد.
و اما چپ به معنای دیگری نیز به
کار می رود. جناح های موجود در تمامی احزاب مترقی بورژوایی و مترقی یا انقلابی
خرده بورژوایی به سه دسته ی راست و میانی و چپ تقسیم می شوند و جناح چپ یک جریان
بورژوایی و یا خرده بورژوایی نه به معنای کمونیست است و نه به معنای هوادار طبقه ی
کارگر و انقلاب کمونیستی. چپ در این معنا تنها نسبت است. نسبت به راست و میانه و
نزدیکی به طبقات میانی و یا در سطحی دیگر و در سالم ترین و رادیکال ترین شکل خود
در میان طبقات میانی نسبت به طبقه ی کارگر.
اینها که نام خود را کمونیست و
سوسیالیست ورادیکال و چپ می گذارند تنها شبه کمونیست و شبه سوسیالیست و شبه چپ
هستند و نه کمونیست و چپ به معنای دقیق واژه.
آنچه لنین در مورد منشویک ها که
اگر صحبت بر سر «چپ» باشد از این جریان ها بسیار«چپ تر» بودند می نویسد در مورد اینان راست در می آید:
«روش
نسبت به دولت، يکى از بارزترين نکاتى است که نشان مي دهد اسآرها و منشويک هاى ما
به هيچ وجه سوسياليست نبوده(چيزى که ما بلشويک ها هميشه ثابت کردهايم)، بلکه
دمکرات هاى خرده بورژوايى هستند که به جمله پردازىهاى شبه سوسياليستى مشغول
اند.»( دولت و انقلاب، مجموعه
آثار تک جلدی، برگردان پورهرمزان، ص519 ، تاکید از ماست)
هرمز
دامان
نیمه
ی دوم مهر 1405