درگیری سه روزه و
اهداف امپریالیسم آمریکا
دور تازه ی
درگیری ها
در پی سقوط
یا سرنگونی یک بالگرد آمریکایی با نام آپاچی حملات تازه ای از جانب امپریالیسم
غارتگر آمریکا به ایران آغاز شد. بنا به گفته ی دولت آمریکا این حملات رادارها و
سامانه های پدافند هوایی و مراکز فرماندهی و ایستگاه های کنترل پهپاد و پایگاه ها
و ایستگاه های دریایی را در شهرهای بندرعباس، سیریک، میناب، جاسک( استان هرمزگان)
و همچنین جزایر قشم و هنگام و مناطقی در کرج و ورامین را هدف قرار داده است و آنها
را تخریب کرده است.
از این سوی و
از جانب حکومت جنایتکار و مرتجع ولایت فقیه حملات موشکی و پهپادی تازه ای به
پایگاه های آمریکایی در اردن و کویت و بحرین صورت گرفته است. حملاتی که بنا به
گفته ی مقامات اردنی و بحرینی بیشترشان دفع شده است و در مواردی که دفع نشده
خسارات زیادی به بار نیاورده است.
پیش از این
درگیری ها، حملات دولت اسرائیل به حزب الله و جنوب لبنان که از نظر حکومت اسلامی
نقض آتش بس به شمار می رفت موجب واکنش این حکومت گردیده بود و اینان نیز حملات
موشکی خود را به اسرائیل آغاز کرده بودند. حملاتی که تحرکات متقابل دولت صهیونیستی
و جنایتکار را در پی داشت و موجب شد که حکومت اسرائیل حملاتی را به ایران صورت دهد
که مهم ترین آنها تخریب بخش های دیگری از
پتروشیمی ماهشهر بود. امری که جدا از نتایج مخرب اقتصادی آن به نظر بیشترین
ضرر را به کارگرانی زده است که کار خود را از دست داده اند.
به این ترتیب
جنگ از هر دو سو و در دو سمت دوباره آغاز شده است و این در عین تداوم مذاکرات صلح
و رد و بدل کردن خواست ها و ظاهرا کم و زیاد کردن آنها، بین دو سوی جنگ است.
پرسش این است
که این جنگ و مذاکرات و تفاهم نامه هایی که پس و پیش می شوند تا کی ادامه خواهند
یافت.
اهداف
استراتژیک دولت امپریالیستی آمریکا
آنچه از
ظواهر جنگ و همچنین آتش بس و مذاکرات و کش و قوس های روی داده بر می آید این است
که ترامپ و دولت امپریالیستی آمریکا تا زمانی که به اهداف اساسی و استراتژیک خود
نرسند دست از جنگ با حکومت اسلامی برنخواهند داشت. و مهم ترین این اهداف روی کار
آوردن دولتی باب طبع خود و دولت های امپریالیستی غرب در ایران است. حال ممکن است
که این فرایند کوتاه باشد اگر تغییرات مورد نیاز در حکومت مرتجع ولایت فقیه سریع
تر صورت گیرد، و ممکن است دراز مدت باشد در صورتی که تغییرات مورد نیاز کندتر صورت
گیرد و در کل به آنچه امپریالیسم آمریکا می خواهد نینجامد؛ و در این صورت تمامی
دوره ی باقیمانده ی دولت ترامپ را در بر می گیرد و حتی در صورتی که ترامپ به نتیجه
نرسد دولت های بعدی در آمریکا خواه جمهوریخواه و خواه دموکرات نیز آن را - گیریم
به اشکال تا حدودی متفاوت - ادامه خواهند داد. چنان که پیش از این جنگ ها، نیز این
کش و قوس در اشکال محدودتری بین امپریالیسم آمریکا و حکومت ولایت فقیه به وجود
آمده و ادامه یافته بود.
امپریالیسم
آمریکا انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران را مهم ترین دشمن خود می شمارد!
نخستین و مهم
ترین و اساسی ترین دلیل نیاز به این امر از جانب آمریکا وجود شرایط انقلاب در
ایران است.
چنانکه دیده
ایم در سه دهه ی اخیر جنبش های متوالی و بزرگی و در زمینه های گوناگون اقتصادی به
ویژه از جانب کارگران و کشاورزان و فرهنگیان و کسبه و بازاریان و بنا به دلایل
متفاوت، سیاسی(تمامی طبقات خلقی ایران) و فرهنگی( تقریبا در تمامی زمینه ها) و در
کنار این ها جنبش های زنان و دانشجویان و ملیت های ساکن ایران( به ویژه خلق های کردستان
و بلوچستان) و نیز اقلیت های مذهبی و همچنین محیط زیستی جریان داشته است. امری که
در دوره ی 25 ساله ی حکومت استبداددسلطنتی اگر سال های 39 تا 49 را نادیده
انگاریم، به این شکل و گسترده گی و ژرفا و تداوم، تا سال 56 که انقلاب آغاز شد
شاهد آن نبوده ایم.
تداوم جنبش
ها و خیزش ها و شورش ها
این جنبش ها
و خیزش ها و شورش ها با وجود سرکوب های خونین و یکی پس از دیگری، آرام و قرار
نداشته و سر ایستادن ندارند و ادامه خواهند یافت. و این به این دلیل اساسی است که
شرایط مادی و معنوی بینادی وجود آنها نه تنها وجود داشته و وجود دارد بلکه همچنین
در مجموع و علیرغم برخی عقب نشینی های حکومت( برای نمونه در زمینه ی پوشش اجباری و
یا موسیقی که علیرغم لغو نکردن رسمی آنها عملا حکومتیان به آن حتی در گردهمایی های
خود پا داده اند و به گونه ای عملا و پیش از اعلام تغییر رسمی سیاست ها، جاری کرده
اند) بسیار گسترده تر و شدیدتر هم شده است. در نتیجه چنانچه آن شرایط بنیادی به
وجود خود ادامه دهند جنبش ها و خیزش های بعدی بسی گسترده تر و شدیدتر خواهند بود.
دولت
امپریالیستی آمریکا و نه تنها دولت های جمهوریخواه بلکه دولت های دموکرات نیز، با
سیاست های متفاوتی در پی این امر بوده اند که به گونه ای انقلاب را خفه کنند و
اساسا تحریم های اقتصادی که از سوی دولت های آمریکا دنبال شد برای چنین هدفی صورت
گرفت و سیاست های دولت اوباما و امتیازهایی که به حکومت داد نیز چنین هدفی را
دنبال می کرد.
سیاست «چماق و هویج» امپریالیسم آمریکا برای رام
کردن حکومت اسلامی
این سیاست ها
طبعا سیاست دوگانه ی«چماق و هویج» امپریالیستی را برای رام کردن هسته ی سخت حاکم
بر ایران و ایجاد تغییرات مورد نیاز در طبقه ی حاکم بر ایران را دنبال می کرده
است. به دلیل چموشی تا حدودی ایدئولوژیک - سیاسی خامنه ای و هسته ی سخت قدرت و
همچنین ترس شان از آمریکا و دیگر دولت های امپریالیستی غربی از یک سو و نفوذ
امپریالیسم روسیه و نیز تا حدی دولت مرتجع چین در میان بخش هایی از سپاه پاسداران
و سازمان های اطلاعاتی و اقتصادی حکومت، سیاست کار برد«چماق» دارای وزن بیشتری
نسبت به سیاست نشان دادن«هویج» بوده است. تحریم های اقتصادی، ایجاد محدودیت های
سیاسی، علم کردن سلطنت طلبان و پرو بال دادن به آنها در کشورهای امپریالیستی غرب،
شاخ شدن نتانیاهو و دولت صهیونیستی اسرائیل و این اواخر تهدیدهای کلامی و از زمره
ی آنها «نابودی تمدن ایران» و «برگرداندن ایران به عصر حجر» و بالاخره خود جنگ های
اول و دوم اشکال گوناگون کاربرد«سیاست چماق» برای به تمکین واداشتن حکومت اسلامی
بوده است.
سیاست هایی
مانند امضای برجام و تقدیم دلارها از جانب دولت اوباما به حکومت اسلامی و حتی پیش
رفتن تا بستن قراردادهای کلان اقتصادی در دوره ی پس از امضای برجام و نیز برخی
چشمک های ترامپ و دیگر سران آمریکا به سران حکومت اسلامی که اگر به بلوک غرب
بپیوندند ایران دوباره آباد خواهد شد، اشکالی برجسته از «سیاست هویج» بوده است. دو
دست امپریالیسم آمریکا برای حل مساله ی ایران از جانب شان به کار گرفته شد تا
حکومت اسلامی سر به راه شود و به بلوک امپریالیستی غرب بپیوندد.
دولت ترامپ
خواهان برچیدن استبداد مذهبی در ایران نیست!
این را هم باید افزود که دولت آمریکا نه خواهان
برچیدن استبداد مذهبی حاکم بوده است و نه می خواهد طبقه ی سرمایه داران بوروکرات -
کمپرادور حاکم بر ایران( نظامی ها یعنی باندهای حاکم بر سپاه و بسیج و ارتش، بر دستگاه
های اطلاعاتی و بر موسسات اقتصادی ها) را جارو کند و مثلا نوچه های پیشین خودش
یعنی همان سلطنت طلبان و مشروطه خواهان و یا جمهوری خواهان هوادار امپریالیست های
غربی را روی کار آورد. یعنی همان گونه که با طالبان سازش کرد و اکنون نیز با آن در
رابطه اقتصادی و مالی است( همان دوره ی ترک افغانستان از جانب آمریکا یکی از سران
این کشور گفت که زمانی که مردم افعانستان با طالبان خوش و راضی هستند(!؟) چرا باید
آمریکا مشکلی با آنها داشته باشد!؟) و همان گونه که مزدوری داعشی و دولتی مرتجع را
در سوریه سر کار آورد می تواند با حکومت اسلامی نیز بسازد، مشروط بر این که اگر
مشکلات اقتصادی و نیز آزادی های اجتماعی مردم حل شد مردم آرام گیرند و ثباتی برای
همین حکومت فراهم گردد زیرا در غیر این صورت امپریالیسم آمریکا باید حکومت را
سرنگون کرده و حکومتی دیگر روی کار آورد.
اما روشن است
که در صورتی که چنین امری انجام نمی یافت آمریکا تا زمانی که وضع را به گونه ای در
نیاورد که یک ثبات به نسبت پایدار( آنچه در کشورهای زیرسلطه ای مانند ترکیه و یا
کره جنوبی با آن روبروییم) به وجود نیاورد نمی توانست و نمی تواند با حکومت ولایت
فقیه کنار بیاید.
سیاست های
جاری ترامپ
اکنون وضع
این گونه است. یعنی ترامپ و دولت امپریالیستی جمهوری خواه آمریکا هر دو سیاست را
دنبال می کنند. هدف اساسی از تحریم های اقتصادی و فشارهای سیاسی و اکنون جنگ مجبور
کردن حکومت اسلامی به آمدن پای میز مذاکره و نه تنها آمدن پای میز بلکه پذیرفتن
شروط اساسی آمریکا است. و این ها شروطی هستند که پذیرفتن آنها شرایط وابستگی
اقتصادی و سیاسی و فرهنگی حکومت اسلامی به امپریالیست های غربی را فراهم کرده و
وضعیتی ایجاد می کنند که پیش از هر چیز سه مساله را حل می کنند:
یکم مسائل اقتصادی؛ جدا از رفع کامل تحریم ها و
بازگرداندن پول های بلوکه شده ی ایران، این کار با ریختن سرمایه های کلان درون
اقتصاد ایران و بازسازی اقتصاد کمپرادوری به سبک دوران استبداد سلطنتی صورت می
گیرد.
ریختن سرمایه
های کلان درون اقتصاد موجب ایجاد آرامش در اقتصاد و رشد نسبی آن( تولید، کار و نیز
پایین آمدن نسبی تورم و یا کنترل آن با توجه به شرایط کنونی اقتصادی جهانی) خواهد
شد. و این امر از نظر آمریکا می تواند بسیاری از طبقات ناراضی در ایران را آرام
کند.
و دوم، آزادی
های اجتماعی که حکومت اسلامی با مسدود کردن پنجاه ساله ی آنها یک حالت خفه گی در
مردم ایران به ویژه جوانان ایجاد کرده است و تمامی طبقات را ناراضی کرده است.
سوم، مدارایی
نسبی در زمینه ی فعالیت های فرهنگی(حتی تا حدودی آزادی جریان های رویزیونیستی و
ترتسکیستی در دانشگاه ها، آزادی هایی نسبی در عرصه ی هنرها، مدارا با اقلیت های
مذهبی به ویژه سنی ها و دراویش و نیز چرخشی ایضا نسبی در اداره ی مناطقی که ملیت
های غیر فارس حضور دارند و برای ایجاد رضایت حداقلی آنها و ...)
این سه کلیدی
هستند و به عنوان نخستین گام ها برای برقراری آرامش در ایران به کار گرفته می
شوند. در مقابل هیچ نیازی به آزادی های سیاسی نیست و می توان همان استبداد بزک
کرده و ترمیم شده ی مذهبی را و احتمالا در همان شکل ولایت فقیهی ادامه داد.
دولتی مزدور امپریالیست های غربی مشکلی برای
کشورهای منطقه نخواهد بود!
در کنار این
ها روشن است که دولت مزدوری که به این گون برای امپریالیسم آمریکا و به احتمال
امپریالیست های غربی( زیرا آنها نیز کمابیش به آمریکا در چاپیدن ایران خواهند
پیوست) در ایران شکل خواهد گرفت نه با دولت صهیونیستی اسرائیل مشکل خواهد داشت و
نه با کشورهای عرب منطقه و نه با پیمان ابراهیم. همچنین به موشک و پهپاد هم جز در
حدی که استبداد سلطنتی برای دفاع از خود در مقابل کشورهای بلوک رقیب( که اکنون به
آن شکل وجود ندارند و آنها که وجود دارند در منطقه خاورمیانه نیستند و نیز بسیار
ضعیف هستند) و یا تهاجم به چنین کشورهایی در راستای تضادهای بین بلوک های
امپریالیستی رقیب و همچنین برای سرکوب جنبش های انقلابی در منطقه( برای نمونه
ظفار) در اختیار داشت نیازی نخواهد داشت.
مساله ی غنی
سازی نیز یا به شکلی که آمریکا و کشورهای غربی برای آن برنامه ریزی کنند( در برجام
آنها غنی سازی 67/3 درصدی را پذیرفته بودند) می تواند پس از چند سال ادامه یابد. و
گروه های نیابتی نیز در بهترین حالت در دولت های محلی ادغام شده ودر بدترین حالت و
در صورت مقاومت و با سلب پشتیبانی مادی و تسلیحاتی حکومت اسلامی از آنها، تحلیل
رفته و یا نابود خواهند شد.
محدود کردن
خواست های آمریکا به آنچه طرح می شود سطحی نگری است!
حال وضع را
به گونه ای دیگر تصور کنیم. تصور کنیم که آمریکا مشکل غنی سازی و موشک ها و و گروه
های نیابتی را حل کند و سپس حکومت اسلامی را به حال خود رها کند و بگوید از این پس
خود دانی که چه کنی! حکومت اسلامی می ماند همچون عضوی نه چندان جدی از بلوک روسیه
و کشوری چونان کره شمالی.
حال چه چیز
ادامه خواهد یافت؟ به احتمال نزدیک به یقین انقلاب دموکراتیک ایران.
آیا دولت
امپریالیستی آمریکا می تواند با وجود انقلاب( حتی اگر انقلاب مداوما و به گونه ای
گسترده سرکوب شود) در کشوری در خاورمیانه و آن هم در جوار کشورهایی که انقلاب می
تواند به آنها سرایت کند و گسترش یابد مانند ترکیه و عراق و افغانستان و پاکستان و
مصر و اردن و بحرین و نیز کشورهای شمال ایران، کنار بیاید؟ به احتمال فراوان خیر!
به این ترتیب
مشکل اصلی تداوم خواهد یافت.
برای همین
ترامپ و امپریالیسم آمریکا و بازوی امنیتی - نظامی و مسئول انجام «کارهای کثیف»(
به گفته ی فریدریش مرتس صدراعظم آلمان) امپریالیست ها در منطقه یعنی اسراییل بر
طبق منافع استراتژیک امپریالیست ناچارند که جنگ را ادامه دهند تا زمانی که به
اهداف شان که الحاق حکومت اسلامی به امپریالیست های غربی و اجرای سیاست های دیکته
شده از جانب انهاست برسند.
تصورات واهی هسته
ی سخت قدرت از امکانات اش برای مقابله با آمریکا
به
نظر می رسد تصور هسته ی سخت قدرت از وضعیت علیرغم شرایطی که در آن دست و پا می زند
این است که می تواند از شیوه هایش در جنگ کنونی مانند بستن تنگه ی هرمز و شلیک به
اسرائیل و نیز به پایگاه های آمریکا در کشورهای منطقه استفاده کرده و آمریکا را
مجبور به عقب نشینی کند. امید این هسته همچنین تضادهایی است که درون دولت ترامپ و
نیز بین دموکرات ها با جمهوریخواهان و بین توده های رای دهنده به ترامپ با وی و
دولت جمهوریخواه و تضادهای دولت های
امپریالیستی اروپا با آمریکا وجود دارد. تصور وی این است که می تواند از آنها بهره
برداری کند و یا آمریکا را مجبور به عقب نشینی کند و یا امتیازات بیشتری در توافق
احتمالی کسب کند.
جدا
از این ها این هسته به روی کمک های روسیه و چین نیز احتمالا حساب هایی باز کرده
است.
اما
به نظر ما هیچ کدام از این ها خواه جنگ نامتقارن و خواه تضادهای درون آمریکا و
خواه دولت های روسیه و چین نمی توانند آنچه این حکومت در پی آن است به بار بیاورند
و ترامپ و آمریکا را مجبور به عقب نشینی استراتژیک و بیرون کردن خیال ایجاد
تغییرات لازم برای آنها در حکومت اسلامی کند. در بهترین شرایط و اگر همه امتیازهای
این وضعیت را به حکومتگران بدهیم می تواند این تغییر را کمی عقب بیندازد و با هر
عقب افتادن این که ضربات وارده به حکومت و بیش از حکومت توده های مردم به ویژه
زحمتکشان گسترده تر و عمیق تر شود بیشتر است.
بستن تنگه ی
هرمز چنانکه در بیانیه های پیشین اشاره کردیم نمی تواند اثرات چشمگیری بر اقتصاد
کشورهای امپریالیستی غرب بگذارد. بالا بردن بهای فراورده های نفتی و بنزین تورم را
در این کشور افزایش خواهد داد اما این افزایش به میزانی نیست و احتمالا نخواهد
رسید که دولت های این کشورها را به خطر اندازد. طی سال های پیش از این جنگ این
کشورها بحران اقتصادی 2008 و نیز جنگ اوکراین و کویید 19 را داشته اند اما حداقل
تا کنون و علیرغم برخی جنبش ها که برخی شان به دلایل دیگری بوده است آنچنان
تغییرات عجیبی صورت نگرفته است.
در مورد شلیک
به پایگاه های آمریکا در منطقه و یا زیر ساخت ها در این کشورها نیز گستره و درجه ی
تاثیر آنها را تا کنون دیده ایم. نه این گستره با آنچه آمریکا و اسرائیل با حکومت
اسلامی و زیرساخت های ایران کردند برابر است و نه شورشی داخلی در این کشورها
برانگیخته است و نه این کشورها را وادار به فشارهای عجیب و غریبی به آمریکا برای
پایان دادن جنگ کرده است.
به این ترتیب
چنانکه وضع را در مجموع در نظر گیریم آن را به نفع هسته ی سخت قدرت در ایران
نخواهیم یافت. این های و هوی ها و عربده کشی ها شبانه نیز نمی تواند شرایط مادی
جنگ را تغییر دهد و جز مصرف داخلی و بادکنکی کردن پشتیبانی داخلی از سیاست های
ارتجاعی حاکم چیزی در بر نخواهد داشت.
به این ترتیب
حکومت اسلامی ناچار است با شروط ترامپ و آمریکا کنار بیاید.
تا جایی که
جنگ را از نگاه تضاد میان امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی ببینیم این آینده ی کش
و قوس ها و مذاکرات و جنگ است.
اما جنگ از نگاه تضاد امپریالیسم آمریکا با طبقات خلقی ایران( کارگران، کشاورزان، لایه های تهیدست و میانی و مرفه خرده بورژوازی سنتی و مدرن و نیز سرمایه داران کوچک و متوسط ملی ) و انقلاب دموکراتیک نوین خلق ایران وضعیتی دیگر می یابد که باید جداگانه به آن توجه کرد.
این بیانیه پیش از اعلام ترامپ در روز 22 خرداد( 11 ژوئن 2026) مبنی بر تایید توافق تازه به وسیله ی حکومت اسلامی و پایان این درگیری سه روزه نگاشته شده است. نکات آن نه این درگیری بلکه کل فرایند تقابل را در بر می گیرد و ناظر بر اهداف و نتایج احتمالی این درگیری هاست.
گروه
مائوئیستی راه سرخ
ایران
22 خرداد 1405
No comments:
Post a Comment