در خصوص مقابله با مبارزات خلق، شیوه های اصلی حکومت استفاده از دو نیروی سرکوب لباس شخصی ها که بیشتر همان اطلاعاتی ها و پاسداران و بسیجی ها هستند و نیروهای سرکوب رسمی یعنی خود سپاه و بسیج و نیروهای انتظامی بوده است. به این دو نیرو استفاده از تضاد بین جنبش خلق و سلطنت طلبان مزدور نیز افزوده شده است. طبق اخبار بخشی از آنها که شعارهای سلطنت طلبان را در مراسم یادبود خسرو علیکردی در مشهد دادند و هدف شان تحقیر نیروهای پیشرو و به هم زدن مراسم بود از میان همان نیروهای لباس شخصی ای بودند که پس از شلوغ کردن و برهم زدم آیین یادبود به نیروهای سرکوبگر پیوستند. از سوی دیگر هدف آنها که سلطنت طلب بودند- اگر کل یا اکثریت این نیروها وابسته به امنیتی ها نبوده باشند - نیز مطرح کردن خود و به هم زدن مراسم بود.
در مورد نخست باید گفت این که نیروهای سرکوب با لباس شخصی و یا رسمی به چنین مراسمی حمله می کنند تازه گی ندارد و همواره بوده است و گرچه سرعت حرکات مبارزه را کند کرده و می کند، اما نتوانسته مانع تداوم و گسترش و تکامل آن شود.
باید توجه کرد که مراسم مورد نظر به وسیله ی نیروهایی برگزار شد که عموما به طبقات میانی تعلق دارند و نه به کارگران و کشاورزان و توده های زحمتکش شهری و روستایی، گرچه این چنین نیروهایی نیز ممکن است تک و توک و یا حتی دسته ای به این مراسم بیایند. به هر حال بافت طبقاتی شرکت کننده گان( و نه جهان بینی تک تک آنها) در این گونه آیین ها و یا گردهمایی ها بیشتر طبقات میانی جامعه( خرده بورژوازی) به ویژه لایه های پایین و میانی آن هستند.
چنانکه در طول سی سال اخیر دیده ایم این نیروها همواره در عرصه های سیاسی و فرهنگی حضور داشته اند. خواه در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورا و ... خواه در برگزاری مراسم گوناگون از سالگرد درگذشت یک فرد سیاسی مانند مصدق تا برخی گردهمایی های فرهنگی مانند سالگرد درگذشت شاملو. در عین حال این لایه ها در برخی از خیزش ها و شورش ها نیز حضور داشته اند؛ مانند خیزش «زن، زندگی، آزادی» و یا مبارزات دی ماه 98 و یا «جنبش سبز»علیه تقلب در انتخابات ریاست جمهوری در سال 88.
منظور این است که این نوع برنامه ها می تواند تا حدودی حرکات به پیش جنبش این گروه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را کند گرداند اما نمی تواند آن را متوقف کند و یا به پس برگرداند. جنبش گروه های طبقاتی مورد بحث، علیرغم تمامی این حملات و ضربات ادامه یافته است و خود برگزاری این مراسم با این سخنرانان که به گروه زندانیان سیاسی تعلق دارند و این استقبال آن هم در شرایط این درجه سرکوب، نشان از همین تداوم و نه تنها تداوم بلکه گسترش و تکامل دارد.
اما تاکتیک استفاده از تضادهای بین نیروهای انقلابی و مترقی و نیروهای مرتجع سلطنت طلب نیز ممکن است به درجاتی و تا حدودی موثر افتد و نه اینکه به طور نهایی موثر واقع شود و جنبش را از هم بپاشد. علت این است که از یک سو پس از وقایعی این چنین بخش پیشرو جنبش به تبلیغ و ترویج گسترده در میان توده ها در مورد سلطنت طلبان دست خواهد زد و دست آنان را رو خواهد کرد و بنابراین استفاده از چنین تضادهایی نمی تواند به طور استراتژیک برای حکومت نتیجه بخش باشد و تنها در دوره ی کوتاهی ممکن است بتواند از این شیوه استفاده کند و گردهمایی و یا مراسمی را دچار تفرقه و از هم پاشیده گی گرداند و از گسترش و تکامل آن موقتا پیشگیری کند.
از سوی دیگر استفاده از چنین شیوه هایی تنها در محدوده ی معینی بیشترین درجه ی استفاده را دارد یعنی در محدوده ی طبقات میانی و مرفه جامعه. اما جنبش تنها به این لایه ها و طبقات اجتماعی محدود نشده بلکه جنبش بسیار مهم تر طبقه ی کارگر و کشاورزان و نیز توده های زیر ستم بلوچ و کرد و ترک و عرب و ترکمن و همچنین زنان را در بر می گیرد. در این گونه جنبش ها استفاده از چنین شیوه هایی حتی اگر حکومت بتواند آن را عملی کند دایره ای بسیار محدود خواهد داشت. زیرا اکثریت طبقه ی کارگر و کشاورزان و زحمتکشان شهری و روستایی خواست هاشان با آنچه سلطنت طلبان می توانند برای آنها طرح کنند زمین تا آسمان اختلاف دارد و اکثریت خلق های زیر ستم ایران( به جز گروهی از سازمان های مزدور با هواداران اندک و بخش هایی ناچیز در میان طبقات مرفه این خلق ها) اساسا از سلطنت طلبان و حکومت پادشاهی متنفرند و مشکل که چنین شیوه هایی بتواند در میان آن ها موثر واقع شود.
بنابراین این دیدگاه نادرست است که گمان کنیم تاکتیک تازه ی حکومت در ایجاد تفرقه تا آنجا که ما تمامی کسانی را که به نفع سلطنت طلبان شعار می دادند نیروهای امنیتی بدانیم و کل پروژه را پروژه ی امنیتی به شمار آوریم، می تواند نتیجه ی درخوری برایش داشته باشد. افشای این تاکتیک ها مهم است و باید این کار را انجام داد اما محاسبه ی توانایی و بُرد آنها نیز مهم است. از یک سو باید با آنها در هر حد و حدودی که هستند مبارزه کرد اما از سوی دیگر نباید آنها را بیش از آنچه هستند و نیز توانایی و بُردشان را بزرگ کرد. وضع گذشته و حال تاکتیک های حکومت در سرکوب جنبش ها و خیزش ها و شورش ها و نیز واکنش جنبش نشانگر آن است که این تاکتیک ها گر چه گاه در جزء موفق بوده اند اما در کل موفق نبوده اند و شکست خورده اند.
از این رو به نظر می رسد که حکومت پای خود را جای سستی گذاشته و نمی تواند تاکتیک استفاده از شعارهای سلطنت طلبان و تفرقه و از هم پاشیدن نیروهای مخالف خود را که هدف اش است آنچنان که می خواهد گسترش دهد.
سلطنت طلبان مرتجع مزدور امپریالیست ها
آنچه در بالا در مورد برنامه های حکومت ولایت فقیه گفتیم طبعا در مورد نیروهای منسوب به سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان مرتجع راست در می آید. این ها نیروی آنچنانی در میان توده ها ندارند و در بهترین حالت در لایه های ناچیز در میان طبقه میانی و به ویژه لایه های مرفه آن هوادار دارند.
در مورد چرایی نفوذ در لایه هایی نازک از این طبقات می توان گفت که آنها از یک سو وضع خود را نسبت به زمان سلطنت سابق می سنجند و سقوط سطح زندگی خود را می بینند و از سوی دیگر به علت دودلی و ترس هاشان - آن هم در نبود یک طبقه ی رهبری کننده ی جنبش و انقلاب- اتکایشان به نیروی خود برای گذر از حکومت ولایت فقیه نیست و می خواهند یکی بیاید و برای آنها حکومت را سرنگون کند و برایشان نیز مهم نیست که این که می آید( که در حال حاضر به طور عمده امپریالیست ها و حکومت صهیونیستی اسرائیل هستند) چگونه ایران را به کشوری زیرسلطه ی خود تبدیل خواهد کرد و دوباره استبداد سلطنتی برقرار خواهد کرد و ثروت ملی را به یغما خواهد برد. بنابراین نه عرق ملی درشان زنده است و نه عرق آزادی و دموکراسی و برقراری یک جمهوری دموکراتیک. به ویژه اکنون که نیروهای انقلابی و مترقی مستقل و آزادیخواهی که بخواهند وضع را تغییر دهند از احزاب و سازمان های منسجم و منظمی برخوردار نیستند و بنابراین نفوذ گسترده ای ( به شکل حزبی و سازمانی) در میان خلق ندارند. بر این مبنا گرایش اینها به آن احتمال یا امکانی است که از نظرشان بیشتر ممکن است به واقعیت تبدیل شود و در عین حال کمترین خطر و به هم ریختگی زندگی و امنیت شان را دارد.
بنابر آنچه گفته شد دارودسته ی سلطنت طلبان حتی بیشتر از آنچه در خارج رخ داد و نشانگر این بود که آنها در خارج کشور در میان ایرانیان مهاجر که عموما به لایه های مرفه و میانی تعلق دارند نفوذ ندارند در داخل نفوذ ندارند. و بنابراین هوچی گری ها و هارت و پورت شان در تلویزیون های مربوطه و یک نفر را هزار نفر و چند ده نفر را یک شهر و استان و کشور کردن، در مورد یک مراسمی که به هر حال نسبت به گردهمایی ها و راهپیمایی های پیشین محدود بود دال بر نفوذشان نیست، بلکه دال بر شیادی و شارلاتانیسم سیاسی شان است؛ به ویژه که برهم زدن چنین مراسمی نیاز به نیروی زیادی ندارد. اما همین نیروها زمانی که به گردهمایی های کارگری و کشاورزی یا خلق ها و یا زنان ستمدیده و زحمتکش برخورد کنند- اگر کار انقلاب با مداخله ی خارجی که امید سلطنت طلبان نیز به آن است دچار افت و یا چرخش ها نشود - از یک سو ناچیز بودن نیروهایشان بیشتر به چشم می آید و از سوی دیگر با نیروهای طبقاتی ای طرف هستند که نه تنها تبلیغات آنها را نخواهند پذیرفت بلکه اجازه چنین گستاخی هایی که شعارهایی به نفع نظام پادشاهی دهند و یا بخواهند گردهمایی ها و راهپیمایی ها را به هم زنند به آنها نخواهند داد.
در هر صورت تحرک هر دو نیرو یعنی نیروهای سرکوب حکومت از یک سو و نیروهای سلطنت طلب از سوی دیگر برای تفرقه و تخریب و پراکنده کردن گردهمایی های این چنین برای مدتی و در مورد برخی از آنها ممکن است موثر واقع شده و نتیجه بخش گردد، اما با پیشرفت و گسترش و تکامل جنبش از یک سو این شیوه های تخریب و تفرقه انداختن از سوی حکومت بُرد خود را از دست خواهد داد و از سوی دیگر تحرکات نفاق افکنانه ی سلطنت طلبان را به شکست خواهد کشاند و به انزوای بیشتر سلطنت طلبان خواهد انجامید.
گروه مائوئیستی راه
سرخ
ایران
1 دی ماه 1404
No comments:
Post a Comment