مساله اختلاف
انداختن بین خلق ها و جار و جنجال های ورزشی
بسیاری می دانند که ورزش و به ویژه فوتبال در حکومت ولایت فقیه جز وسیله ای برای دزدی و باند بازی و دلالی و پول های کلان میلیاردی به جیب زدن و راه انداختن دعواها و جر و بحث های دروغین و نهایتا مشغول کردن بخش هایی از توده ها نیست. برای همین هم بخش هایی از اطلاعاتی ها و پاسداران مصدر امور ورزشی کشور همچون وزارت و فدراسیون ها و باشگاه های ورزشی به ویژه پولساز ترین آنها یعنی فوتبال شده اند و این شغل ها و سرپرستی و مدیریت باشگاه ها و تیم ها شده اند خوان یغمایی برای دزدی ها و کثافت کاری های آنها( برای نمونه نگاه کنید به پاسدار مال خور و دزدی مانند تاج در راس فدراسیون فوتبال)، و یا سیاست هایی که ربطی به ورزش ندارند.
در عین حال در این دوران برنامه ریزی و زحمت کشیدن و پر تلاش بودن برای پیشرفت ورزشی ارزش چندانی ندارد و بخشی از قهرمان شدن تیم( به ویژه در فوتبال) ناشی از مصلحت و ریش سفید بازی و تصمیمات امنیتی حکومتی است.
افزون بر این ها در
دوران حکومت ولایت فقیه فرهنگ ورزشی در استادیوم های ورزشی ای که عموما جمعیت
زیادی را در خود جای می دهند از بین رفته و این محل ها به ویژه در مورد فوتبال محل
دشنام گویی شده است و کلمات و عباراتی بر زبان ها جاری می شود که اساسا با روح
ورزش که رقابت سالم بین ورزشکاران است تضاد بنیادین دارد.
همچنین بخشی از بازیکنان تیم ها به ویژه
فوتبال با گرفتن دستمزدهای میلیاردی به مرور روحیه ورزشی خود را از دست داده و
میزان و معیارشان می شود پول و پول و پول پرستی. و دسته هایی از همین ها با ثروت
های انبوه جدا از پادویی و تبلیغ به نفع حکومت، به ابزار حکومت برای تفرقه افکنی
تبدیل شده و نقش مهمی در ایجاد اختلاف بین تماشاچیان که عموما توده های کارگران و
زحمتکشان شهرها و روستاها هستند به عهده می گیرند.
نکته ی دیگری که می توان در مورد ورزش
فوتبال گفت ستمی است که از نظر امکانات به مناطق محروم و خلق های زیر ستم ترک و
کرد و بلوچ و عرب و ترکمن و همچنین به شهرها و شهرستان ها نسبت به تهران می رود.
امری که موجب واکنش خلق ها و شهرها به تیم های ورزشی پایتخت می شود.
در هر صورت در هفته ی اخیر مسابقه ی فوتبال
بین دو تیم یکی از تهران و دیگری از تبریز در ورزشگاهی در شهر تبریز برگزار و کار
به دشنام از سکوها کشیده شد که خود پاسخی به دشنام هایی بود که به بازیکنان تیم
تبریزی در تهران داده شده بود و آن نیز پاسخی بود و همین طور تا آخر... رهبری این
نوع دشنام دادن ها هم بیشتر در دست لیدرهایی است که این احتمال که سرنخ شان در دست
وزارت اطلاعات و پاسداران باشد و از جانب آنها دستور بگیرند بسیار زیاد است.
در اینحا سخن ما در مورد این دشنام ها
نیست. روشن است دشنام میان خلق و آن هم میان کارگران و زحمتکشان خلق و برای یک
مسابقه ی ورزشی پسندیده نیست. اما سوای این دشنام ها که در مورد مذکور به
ورزشکارانی داده شد که خود ترک بودند و از قضا در خیزش «زن، زندگی، آزادی» از جنبش
پشتیبانی کردند و محرومیت هایی نیز کشیدند، ترک ها برحق اند که در هر زمینه ای و
از جمله در زمینه ی ورزش به مبارزه با ستمی بپردازند که از سوی شوینیسم فارس بر
آنها رفته است و در گذشته استبداد سلطنتی و حال استبداد دینی ولایت فقیه مشوق و
پشتیبان آنها بوده اند.
اما مساله ی مهم تر و در واقع سخن ما در
این جا این است که در اوضاع فعلی می توان این مبارزه را در جهت درست پیش برد؛ یعنی
در وحدت با خلق فارس با حکومت استبدادی ولایت فقیه در عین حفظ موضع انتقادی نسبت
به شوینیسم فارس در میان توده ها. در حال حاضر دشمن اصلی (و مروج شوینیسم و ایجاد
اختلاف بین خلق های ایران) خود حکومت ولایت فقیه است و نه فارس ها برای ترک ها و
یا ترک ها برای فارس ها و غیره....
این مساله در مورد جنگ و دعوای دو تیم فوتبال
پرهوادار تهرانی و نیز میان این تیم ها و برخی از تیم های پرهوادار شهرهای بزرگ
نیز صادق است. هواداران این تیم ها به جای دشنام دادن و تحقیر و تخریب یکدیگر و
انرژی خود را در مقابله با یکدیگر هدر دادن و حکومت خامنه ای و سران سپاه را شاد
کردن، باید در اوضاع فعلی هدف اصلی خود را همچون هنگام خیزش «زن، زندگی، آزادی»
مبارزه علیه حکومت مستبد قرار دهند و نه علیه یکدیگر و آن هم با دشنام دادن به
یکدیگر( دشنام هایی که پای عزیزترین کسان فرد ورزشکار را به میان می کشند و آنها
را هدف قرار می دهند) و ... که روح زیبا و در خور احترام ورزشی و رقابت ورزشی را
آلوده به زشتی و کراهت می کند.
تمامی هواداران تیم های ورزشی پرهوادار
باید توجه کنند که بخش مهمی از این رشد اختلافات و فحش و فحش کشی ها برنامه های
حکومت است برای ایجاد تفرقه میان توده ها و در این جا در یک زمینه ی معین یعنی
رقابت ورزشی و تیم های ورزشی پرهوادار. هدف اصلی آنها از این کار تنها تفرقه
انداختن در میان توده هاست. تفرقه و دسته دسته کردنی که مانع از یکپارچگی توده ها در
مبارزات شان برای سرنگونی حکومت شود. چنانکه از شرح ما در اعلامیه ای دیگر بر می
آید آنها این هدف کثیف خود را از راه های گوناگون دنبال می کنند.
بنابراین آنها که چنین خطی را پیش می برند
خواه در میان ورزشکاران و خواه در میان توده ها خواسته و ناخواسته ابزار تفرقه
افکنی سازمان های اطلاعاتی حکومت و سپاه پاسداران شده و می شوند و جز به ضد جنبش
یکپارچه ی خلق علیه استبداد دینی حاکم، عملی نمی کنند.
برای حکومت ساده نیست که به مقابله با جنبش ها و خیزش ها و شورش هایی برخیزد که دیر یا زود بسیار خواهد شد، این است که دست به پروژه ی تفرقه افکنی در هر زمینه ای که تضادهایی درون خلق و بین طبقات خلقی وجود دارد و استعداد آن برای تبدیل اش به اختلاف عمده وجود دارد و می تواند آن را پیش برد، زده است. رقابت ورزشی به ویژه بین دو تیم محبوب فوتبال پایتخت، بین تیم های پایتخت و تیم های شهرها و بین تیم های منسوب به فارس ها و تیم های منسوب به خلق های ستمدیده از زمره این هاست که به هر حال از تضادهایی عینی با درجات اهمیت گوناگون بر می خیزند.
این گونه تفرقه افکنی در عید نوروز امسال بین ترک ها و کردها
در ارومیه دنبال شد و حکومت ریاکار با استفاده از تضادهایی که به هر حال میان خلق
های ترک و کرد در زمینه های گوناگون وجود دارد و باید از طریق خود خلق حل شوند و
ریختن هیزم به آتش این تضاد موجب برخوردهای ناهنجاری میان خلق های عزیز کرد و ترک
شدند.
همه ی ما باید توطئه های تفرقه افکنانه ی
حکومت را افشا کنیم و ضمن احترام به هواداران تیم های مقابل از هر گونه شرایطی که
منجر به تفرقه شود و وحدت خلق را از هم بپاشد بپرهیزیم. یک برد و یا باخت حتی اگر
آن را ناحق و دستوری و حکومتی بدانیم، این قدر ارزش ندارد که به جان هم بیفتیم با
سنگ پرانی چشم یکدیگر را کور کنیم و یا چنان دشنام هایی به یکدیگر دهیم.
می توان و باید خلق متحد باشد و برای ایجاد
یک فضای سالم در ورزش تلاش کند، اما چنین فضای سالمی تنها از راه درست و از راه
مبارزه با توطئه های حکومت و سرنگون کردن
نهایی حکومتی که بنایش بر تزویر و ریا و دزدی و باندبازی و جنایت بنا شده و از راه
برقراری یک جمهوری دموکراتیک انقلابی به رهبری طبقه کارگر مقدور است.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
1 دی ماه 1404
No comments:
Post a Comment