حکومت و سلطنت طلبان در پی تخریب هر گونه امکان شکل گیری
رهبری انقلابی و مترقی
سیاست حکومت ولایت
فقیه و سلطنت طلبان مرتجع تنها مقابله با جنبش توده ای و تحرکات آن نیست. این کاری
است که بسیار سخت و در شرایط مشخص کنونی نشدنی است؛ و درست به این علت که در ایران
تمامی آن شرایطی که می تواند موجب بروز جنبش توده ای و تحرک آن شود وجود دارد و
روز به روز هم پخته تر می شود. یعنی شرایط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و محیط زیستی
و غیره. از این رو حکومت نتوانسته و نمی تواند مانع بروز جنبش های خود انگیخته ی
توده ای از جانب طبقات انقلابی و مترقی جامعه شود. پس آنچه مهم است این است که جنبش
های طبقات خلقی نتوانند رهبران خود را به وجود آورند و شکل دهند، با برنامه ای
مدون شوند، بدانند چه نمی خواهند و چه می خواهند، نظم و انضباط سازمانی بیابند و
در هر مرحله از تکامل جنبش مواضع و جهت گیری روشن و صریح پیدا کنند. از این رو
مرتجعین مورد بحث در کنار مقابله با جنبش توده ای و متفرق کردن و از هم پاشیدن آن(
در مورد سلطنت طلبان این تا کنون خارج کشور بوده و در وقایع مشهد به داخل کشور نیز
کشیده شد) مقابله با آفریدن و بروز رهبران انقلابی و مترقی را که از دل جنبش بیرون
می آیند دنبال می کنند.
سیاست حکومت ولایت فقیه در پیشگیری از شکل گیری رهبری انقلابی
و مترقی
یکی از سیاست ها و اهداف مهم حکومت استبدادی ولایت فقیه پیشگیری
از و تخریب هر نوع شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در جنبش دموکراتیک خلق است. چنانکه
دیده شده است حکومت ولایت فقیه از راه های گوناگون و با شیوه های متفاوت از تخریب
شخصیت و دیدگاه ها( با تحریف حقایق و بستن مشتی دروغ به رهبران) و بازداشت و شکنجه
و دربند کردن و احکام زندانی طولانی تا ترور و اعدام حکومتی این سیاست را دنبال
کرده و به طور کلی در پی ایجاد مانع برای شکل گیری یک رهبری انقلابی و مترقی در
جنبش بوده است.
تاریخ جمهوری اسلامی از بدو تولد تا کنون که حدود چهل و هفت
سال است تاریخ سرکوب خونین احزاب و سازمان های انقلابی و مترقی و سازمان های صنفی
و سیاسی توده ها و رهبران و کادرها و اعضا و حتی هواداران ساده ی آنها بوده است.
سیاست سلطنت طلبان مزدور در پیشگیری از شکل گیری رهبری
انقلابی و مترقی
در کنار حکومت در این مورد بخصوص یعنی شکل نگرفتن رهبری
انقلابی، سلطنت طلبان و استبداد طلبان پادشاهی خواه قرار دارند. آنها البته قدرتی
ندارند که بگیرند و ببندند و زندان کنند اما در حال حاضر می توانند در تلویزیون ها
و در فضای مجازی با کلمات و عباراتی که شایسته ی خودشان است تخریب شخصیت و دیدگاه
کنند و حداقل از نظر فرهنگی و در عرصه ی نظری کار خود را در ایجاد مانع در شکل
گیری رهبری انقلابی و مترقی پیش برند. آنها از وضعیت هولناکی که حکومت ولایت فقیه
برای اکثریت توده ها به وجود آورده استفاده می کنند و از یک سو به تبلیغ استبداد
سلطنتی پیشین می پردازند و از سوی دیگر به لعن و نفرین بر کسانی که از نظر آنها
تنها موجدان انقلاب57 بودند.
شعار اصلی این دسته ی مرتجع و مزدور در این راستا«مرگ بر سه
مفسد، ملا، چپی، مجاهد» است که جدا از خارج کشور و در گردهمایی ها و راهپیمایی ها،
در داخل و در همین آیین یادبود خسرو علیکردی سر دادند. جهت این شعار در این
گردهمایی همانا نرگس محمدی و سپیده قلیان و جواد علیکردی و نیز دیگر زندانیان
مبارزی بود که در گردهمایی حضور داشتند. از نظر سلطنت طلبان اگر این افراد «ملا»
نیستند بی شک یا «مجاهد» و یا «چپ» هستند.
در مورد سلطنت طلبان این روشن است که آنها عامل و مزدور دولت
های امپریالیستی و در راس شان امپریالیسم آمریکا و همچنین دولت صهیونیستی و
جنایتکار اسرائیل هستند. رهبری آنها در حال حاضر در دست ماموران سازمان سیا و
ساواکی های سابق و جدید است و تجارب کلان ارتجاعی پیشین در تخریب جنبش ها و انقلاب
ها در کشورهای گوناگون راهنمای کارشان.
به نظر می رسد که
پرویز ثابتی از روسای ساواک پادشاهی مستبد سابق و از مامورین سیا در ایران، به
واسطه ی تجارب پیشین و همین چند ساله ی اخیرش و نیز تجاربی که از روش های سازمان
های اطلاعاتی جمهوری اسلامی کسب کرده است، نقش مهمی در طراحی و برنامه ریزی ها و
اسلوب های کار و شعارهای سلطنت طلبان داشته باشد. کار اصلی آنها در خارج به هم زدن
گردهمایی ها بود. هدف آنها در این خصوص این بود که مانع شکل گرفتن یک نیروی متحد
مردمی در خارج کشور که همراه با جنبش داخلی حرکت کند و یاری رسان آن گردد، شوند.
تمامی اسلوب های مبارزه ی آنها در خارج از کشور، کپی حرکات نیروهای شعبان بی مخ ها
و چماقداران خودشان در یکساله ی انقلاب( 57- 56) در حمله به راهپیمایی های توده ای
از یک سو و نیز کپی حرکات چماقداران و قمه به دستان حزب اللهی در داخل برای تخریب
نیروهای کمونیستی و مترقی در دوران پیش و پس از پیروزی انقلاب 57 بوده است. آنها
طبعا اگر نیرویی داشته باشند همین شیوه را در داخل دنبال خواهند کرد تا صحنه از
وجود نیروهای مخالف حکومت ولایت فقیه پاک شود و آنگاه تنها خودشان باقی بمانند و
اظهار وجود کنند. یعنی نهایتا نشان دهند که یک جایگزین برای حکومت کنونی وجود دارد
و آن هم بازگشت به سلطنت استبدادی پیشین است.
روشن است که در حال حاضر نقش آنها در همین حد تخریب است و
گرچه دل شان می خواهد که گروهی در داخل گرد آورده و جنبش خودانگیخته را به زیر
رهبری خویش در آورند اما نمی توانند چنین کنند. از این رو چنانکه نقشه هاشان بگیرد
و عمل شان توفیق یابد که البته این چنین نخواهد شد، در بهترین حالت توده ها را از
ادامه ی مبارزه باز خواهند داشت و به یاس و انفعال و در بهترین حالت تماشاچی شدن
خواهند کشاند، و در نتیجه خودشان به عنوان تنها جایگزین طرح خواهند شد. این امر می
تواند شرایط را به نفع دخالت امپریالیست ها و دولت اسرائیل فراهم کند و در صورت در
دستور روز قرار گرفتن برنامه سرنگونی حکومت خامنه ای و سران پاسدار، رضا پهلوی و
سلطنت طلبان به عنوان جایگزین طرح شوند.
شرایط و امکانات شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی در وضع کنونی
در شرایط کنونی
سازمان های مخالفین مترقی و انقلابی و گروه هایی که حداکثر خواست شان برقراری یک
جمهوری دموکراتیک ملی بورژوایی است( و ما از گروه هایی صحبت می کنیم که هیچ نوع
وابستگی سیاسی و سازمانی به هیچ امپریالیستی ندارند)، نه دارای احزاب و سازمان های
منسجم و منضبطی هستند و نه رهبرانی دارند که حرف و نظرشان در توده ها نفوذ داشته
باشد. حتی رهبران احزاب و سازمان های کرد نیز آن وجه ای را که در دوره ی 70- 60 و یا
تا حدودی پس از آن داشتند اکنون از دست داده اند. از این رو در حال هیچ حزب و
سازمانی نمی تواند ادعا کند که رهبر یا رهبری اش دارای نفوذ در توده هاست و برنامه
اش به وسیله ی توده ها پذیرفته شده و اگر فراخوانی برای گردهمایی و یا راهپیمایی
دهد توده ها به فراخوان وی توجه خواهند کرد و یا برنامه ی آنها را پیاده خواهند
کرد.
آنچه در حال حاضر وجود دارد مبارزین داخلی و به ویژه آنهایی
است که آشکارا در مبارزات عملی شرکت کرده و یا در رهبری آن نقش داشته اند و
بیشترشان به زندان افتاده اند. از رهبران تشکل های سندیکایی و شورایی آشکار
کارگران و فرهنگیان و کشاورزان و دیگر صنف ها گرفته تا تشکل های زنان و دانشجویان
و خلق ها و ... همین ها هستند که در حال حاضر امکانات ایجاد هسته ی مرکزی رهبری
انقلابی و مترقی را در ایران می سازند.
با توجه به تجارب دهه های اخیر جنبش توده ای رهبری انقلابی و
مترقی در شرایط خاص کنونی ایران در مبارزات گوناگون طبقات و از مسیرهای متفاوت می
تواند شکل گیرد. مبارزات صنفی - اقتصادی و در آینده سیاسی کارگری، مبارزات
کشاورزان، مبارزات معلمان و فرهنگیان و پرستاران و کادر درمان، مبارزات زنان،
مبارزات دانشجویان، مبارزات خلق های دربند، و مبارزه ی اقلیت های مذهبی...
وظیفه ما نیروهای
پیشرو در اوضاع کنونی، ترغیب و به تحرک بیشتر کشاندن و پشتیبانی و حفظ این رهبری
است.
البته این امکان هست که بخشی از این مبارزین با احزاب و گروه
هایی گوناگونی که سخن آنها رفت رابطه داشته باشند و یا عضوی از آنها باشند اما این
رابطه نقشی در امکان رهبری آن گروه در آن جنبش ندارد بلکه صرفا از طریق یک عضو و
یا هوادار رابطه ی معینی با آن جنبش دارد.
برآمد مبارزان، به عنوان رهبران مبارزه در مراسم یادبود خسرو
علیکردی در مشهد
نرگس محمدی و سپیده قلیان و برخی دیگر از مبارزین زندان از
زمره ی این رهبران مترقی و انقلابی هستند که در گردهمایی مشهد همچون رهبران مبارزه
ی انقلابی و مترقی بروز کردند و ما باید از اتحاد فشرده ی آنها بر مبنای دیدگاه
های مشترکشان دفاع و پشتیبانی کنیم.
اهداف تخریب گران متحد - جنایتکاران حاکم و پادشاهی خواهان
مرتجع - در واقعه ی مشهد
در واقعه ی مشهد یکی از اهداف تخریب گران همانا ایجاد مانع در
بروز و شکل گیری همین رهبری متحد مترقی و انقلابی در جنبش های عمومی بود. روشن است
که در صورتی که اقدام نرگس محمدی و سپیده قلیان و دیگر زندانیانی که به آنها
پیوسته بودند به صورتی منسجم به پایان می رسید این مقدمه ای می شد در برآمدن حداقل
بخشی از زندانیان مشهوری که آزاد شده اند و دیگر مبارزان پیشروی جنبش های طبقات
گوناگون که تا کنون بازداشت نشده اند، در گردهمایی و راه پیمایی ها به عنوان
سخنران و تشویق کننده ی توده ها و شکل گیری جوانه های یک رهبری مترقی و انقلابی در
بخشی از تحرکات انقلابی.
تضاد میان طبقات خلقی در مبارزه ی دموکراتیک
در مورد تضادهای مابین نیروهای طبقاتی گوناگون که وابسته به
طبقات خلقی هستند( طبقه ی کارگر، کشاورزان، خرده بورژوازی و نیروهای منتسب به بخش
های کوچک و متوسط و جناح های گوناگون سرمایه داران ملی) در حال حاضر ما نیاز به
اتحاد در عین حفظ مرزهای روشن طبقاتی و انتقادات نماینده گان سیاسی هر طبقه از
طبقه ی دیگر داریم. این امر برای طبقه ی کارگر بسیار مهم و اساسی و حیاتی است.
وحدت با تمامی طبقات انقلابی و ملی و مترقی، در عین حفظ فاصله ها و نقد برنامه،
استراتژی و تاکتیک ها و مواضع عام و یا خاص در هر مبارزه و وضعیت مشخص.
این امر بیشتر در
وضعی شکل روشن و مشخص به ویژه برای توده های هر طبقه می گیرد که احزاب و سازمان ها
و گروه ها از وضعیت کنونی تا حدودی گذر کرده و اشکال مشخص خود را پیدا کنند.
در حال حاضر که کمتر
حزبی و سازمانی از این طبقات وجود دارد که رهبری بخش هایی از توده ها را در دست
خود داشته باشد، این اتحاد و مبارزه نمی تواند به شکل مشخص و روشن و بر مبنای حساب
و کتاب های حزبی صورت گیرد. چنانکه گفته شد جمهوری اسلامی تمامی این احزاب و
سازمان ها را یا نابود کرده و یا مجبورشان کرده که به خارج بروند. از این رو پیدا
شدن رهبری انقلابی حداقل در مقطع فعلی ناچار کورمال کورمال صورت می گیرد و اتحاد و
مبارزه نیز تابع این گونه پیشرفت است.
با توجه به این وضعیت در حالی که نقدها می تواند و باید وجود
داشته باشد اما بُرایی آنها به این دلیل که وضع هر طبقه و جایگاه آن و برنامه حزب
رهبری کننده ی آن و تاکتیک ها و استراتژی اش آن چنان که باید و شاید برای توده ها
روشن نیست نمی تواند آن گونه که باید و شاید موثر گردد.
رهبری کارگری - انقلابی
در مورد رهبری مبارزات کارگری وضع تا حدودی فرق می کند. در
مبارزات پیشین بخشی از این رهبری ها شناسایی شده و به زندان افکنده شدند اما می
توان امید داشت که جای آنها را رهبران تازه ای گرفته باشند. در بسیاری از اعتصابات
کنونی رهبری مخفی است و تنها نتایج رهبری اش دیده می شود. برای نمونه در مبارزات
کارگران پیمانی شرکت نفت و یا ذوب آهن و یا کارگران کارخانه های اراک. اما رهبری
صرفا مخفی پاسخگوی تمام نیاز های مبارزه ی طبقاتی کنونی نیست و توده های هر طبقه نیاز به رهبری علنی دارند. بروز
وضعیتی که حکومت نتواند رهبری علنی را بازداشت و زندانی کند، به رشد جنبش طبقه ی
کارگر و نیز دیگر جنبش های توده ای وابسته است.
دیگر طبقات خلقی
آنچه در مورد مبارزات کارگری گفته شد در مورد مبارزات
فرهنگیان و دیگر گروهای صنفی و اجتماعی نیز صدق می کند. بسیاری از رهبران مبارزات
معلمان و فرهنگیان به زندان افتادند، اما تداوم مبارزات فرهنگیان نشان داد که
رهبران تازه ای جای آنها را گرفته اند. در مورد مبارزات پرستاران و کادر درمان،
کشاورزان نیز کمابیش همین نکات صادق است.
مساله رهبری انقلابی و مترقی مساله ای
حیاتی برای پیشرفت مبارزه خلق است
در واقع دلیل اصلی سیکل تقریبا سی ساله ی
تداوم جنبش انقلابی از یک سو و تداوم سرکوب از سوی دیگر و دست نیافتن به پیروزی
نهایی از سوی جنبش در سرنگونی حکومت کنونی و برقراری یک جمهوری دموکراتیک انقلابی،
در درجه ی نخست و بیش از همه ضعف های اساسی خود جنبش انقلابی یعنی نبود احزاب
انقلابی و مترقی در راس طبقات خلقی، نبود یک طبقه ی انقلابی در راس جنبش و نبود
احزاب و سازمان های انقلابی و مترقی در یک جبهه ی متحد خلق و مهم تر از همه دست
نزدن به مبارزه ی نظامی با حکومت با یک ارتش خلقی از کارگران و کشاورزان و
زحمتکشان شهر و روستا است و نه قدرت نیروی سرکوب حکومت. از این رو باید به مبارزه
ای مداوم با گروه های رویزیونیستی، ترتسکیستی و «مارکسی» های ضد مارکس دست زد که
به تمجید و به به و چه چه کردن برای مبارزه ای که در پیش چشمان شان وجود دارد می
پردازند و نیاز به حزب و سازمان و رهبری انقلابی را به سخره می گیرند.
راه دشوار شکل گیری رهبری انقلابی و مترقی
از مجموع آنچه گفته شد بر می آید که با توجه به تداوم شرایطی
که موجد جنبش توده ای است و آن را تداوم و اشکال مبارزه ی آن را تکامل می بخشد،
رهبری انقلابی و مترقی در نهایت شکل خواهد گرفت اما راه دشواری تا شکل گیری آن
وجود دارد.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
2 دی ماه 1404
No comments:
Post a Comment