Monday, February 9, 2026

بخش هایی از مقاله ی لنین با نام عجیب و هولن

 

 
در زیر بخش هایی از مقاله ای با نام عجیب و هولناکand mostrous strarnge  با نام عجیب و مدهش در مجموعه آثار تک جلدی برگردان محمد هرمزان) درج شده که لنین در سال 1918 نگاشته شده است. یعنی زمانی که حکومت طبقه ی کارگر در شوروی تازه به پا شده بود و با توجه به نوپا بودن این حکومت و به دلیل ضعف نظامی و اقتصادی کشور تداوم جنگ با امپریالیسم آلمان که برای صلح الحاق لهستان، اوکراین و سرزمین بالتیک را طلب می کرد امکان پذیر نبود. در نتیجه این شرایط لنین و لنینیست ها پذیرش پیشنهاد صلح خفت بار و ننگینی که به وسیله ی امپریالیسم آلمان به دولت شوروی پیشنهاد می شد به نفع مردم این کشور و تداوم و بقای حکومت طبقه ی کارگر می دانستند( سوم دسامبر 1917). اما جدا از نیروهای ضد انقلاب همچون گاردهای سفید و منشویک ها و سوسیالیست های انقلابی، در حزب کمونیست گروه هایی بودند که ضمن عبارت پردازی های انقلابی، نظرشان این بود که دولت شوروی باید از پذیرش شکست و صلح خفت بار سر باز زند و جنگ با امپریالیسم آلمان را ادامه دهد. در یک دوره ی کوتاه و به دلیل در اقلیت قرار گرفتن لنین و لنینیست ها دسته های «کمونیست های چپ» در حزب کمونیست و در راس شان ترتسکی و بوخارین و رادک و پیاتاکوف توانستند نظر خود را غالب کنند و جنگ را پیش برند( 10 فوریه 1918) اما نتیجه ی کار به دلیل گسترش سرزمین های اشغال شده به وسیله ی آلمان پس از ادامه ی جنگ و پیش آمدن ارتش آلمان تا نزدیک پتروگراد فاجعه آمیز شد و دولت کارگری شوروی مجبور شد به صلحی خفت بارتر و ننگین تر از پیش از ادامه ی جنگ با امپریالیسم آلمان تن دهد و افزون بر لهستان و اوکراین، استونی و لتونی را نیز از دست بدهد و همچنین غرامت جنگی بپردازد(22 فوریه 1918).
این مقاله پس از این صلح و در زمانی نگاشته شده است که این گروه ها که در مسکو رهبری حزب را در دست خود داشتند نظرشان این بود که باید حتی به قیمت از دست رفتن حکومت شوروی تن به صلح خفت بار نداد. آنها با استدلالاتی که لنین در این مقاله به آنها پاسخ گفته است این نظر را رواج می دادند که اگر دولت شوروی تن به صلح و شکست دهد وجودش تبدیل به یک «حکومت صوری» می گردد.
 
اهمیت این مقاله از نظر شرایط خاص کشور ما و پس از این کشتار و قتل عام مرتجعین ولایت فقیهی که برای جنبش و انقلاب و طبقه ی کارگر و مردم ما یک شکست تلخ است در این است که لنین با یاد کردن از انقلاب کبیر فرانسه و همچنین مبارزات  مردم پروس در برابر الحاق طلبی ها و ستمگری های ناپلئون، از روحیه ی انقلابی ای که پیشروان، انقلابیون و مردمان انقلابی این کشورها در مبارزات تاریخی خود و هنگام شکست های تلخ و عقب نشینی ها و شرایط سخت و نامساعد داشته اند صحبت می کند و این تجارب را همچون الگویی پیشاروی کارگران و زحمتکشان شوروی و همچنین نیروهای انقلابی قرار می دهد.
از آن زمان تا کنون جدا از آن تجاربی که لنین به آنها اشاره کرده است و جدا از تجارب خلق ما که تاریخ اش مملو از ایستادگی و مقاومت در دهشتبارترین و ستمگرانه ترین شرایط است، مبارزات طبقه ی کارگر و زحمتکشان در روسیه، چین و در طول جنگ جهانی دوم مبارزات کارگران و زحمتکشان کشورهایی که اسیر فاشیسم هیتلری شده بودند و پس از آن نیز جنگ در ویتنام و دیگر کشورهای آسیا و افریقا و آمریکای مرکزی و جنوبی دارای درس های بسیاری از استقامت و پایداری توده های زیر ستم در زمان شکست های تلخ و استیلای مرتجعین داخلی و امپریالیست ها برای مردم ماست.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

بیستم بهمن 1404

 

لنین علیه بدبینی و یاس هنگام شکست ها و عقب نشینی انقلاب ها

بخش هایی از مقاله ی

عجیب و هولناک

 
روحیه ی بدبینی کاملا عمیق و چاره ناپذیر و حس یآس – اینست آنچه که مضمون «تئوری» مربوط به جنبه ی به اصطلاح صوری داشتن حکومت شوروی و جایز بودن آن تاکتیکی را تشکیل می دهد که به امکان از دست رفتن حکومت شوروی منجر می گردد.
در هر حال راه نجاتی وجود ندارد. پس بگذار حتی حکومت شوروی هم نابود شود- اینست آن حسی که این قطعنامه ی هولناک را تقریر کرده است. براهین به اصطلاح «اقتصادی» هم که گاهی این قبیل افکار را در لفافه ی آن می پیچند، به همان بدبینی چاره ناپذیر منجر می شود. می گویند آخر این چه جمهوری شورویست که می تواند از آن باجی  به فلان مقدار و فلان مقدار و فلان مقدار بگیرند.
 
جز یاس چیزی وجود ندارد: به هر حال باید نابود شد!
علت بروز این حس با وضع ماوراء شاقی که روسیه دارد مفهوم است. ولی در محیط انقلابیون آگاه، دیگر مفهوم نیست. این حس به ویژه از آن لحاظ که نظریات مسکویی ها را تا سطح یاوه گویی تنزل می دهد جنبه ی شاخص دارد. فرانسویان سال 1793 هرگز ممکن نبود که  بگویند که فتوحات آنان، یعنی جمهوری و دموکراتیسم جنبه صرفا صوری به خود می گیرد و باید به امکان از دست رفتن آن جمهوری تن داد. سراپای وجود آنان را ایمان به پیروزی فرا گرفته بود نه یآس. ولی دعوت به جنگ انقلابی کردن و در عین حال در یک قطعنامه رسمی رشته ی سخن را به« تن در دادن به امکان از دست رفتن حکومت شوروی کشاندن» معنایش افشاء کامل خویش است.
پروس و یک سلسله کشورهای دیگر در آغاز قرن نوزدهم به هنگام جنگ های ناپلئون به مراتب و به طور قیاس ناپذیری بیش از روسیه ی سال 1918 دچار ناملایمات و مشقات شکست و استیلا بودند و اهانت و ستمگری استیلاگر را تحمل می کردند. با این حال بهترین افراد پروس، هنگامی که ناپلئون آنها را با چکمه ی نظامی خود صد بار شدیدتر از آن می کوبید که ما را می کوبند، دچار یاس نمی شدند و از جنبه « صرفا» صوری موسسات سیاسی ملی خویش سخن نمی گفتند. آنها دست از طلب بر نمی داشتند و به حس « به هر حال باید نابود شد» تسلیم نمی گشتند. آنها قراردادهای صلحی را امضاء می کردند که بی نهایت از قرارداد برست شاق تر، وحشیانه تر، ننگین تر و ظالمانه تر بود. آنها توانستند در انتظار آینده بمانند. یوغ استیلاگر را با پایداری تحمل می کردند، باز می جنگیدند، باز دچار یوغ استیلاگر می شدند. باز قراردادهای ننگین و ننگین تری را امضاء می کردند، باز به پا می خاستند تا عاقبت آزاد شدند(و این بدون استفاده از اختلافات بین نیرومندترین استیلاگران رقیب نبود).
چرا نباید چنین چیزی در تاریخ ما تکرار شود؟
چرا ما باید دچار یآس شویم و قطعنامه هایی از قبیل قطعنامه ی « حکومت شوروی دارد جنبه ی صوری به خود می گیرد»، تنظیم کنیم که به راستی از ننگین ترین صلح ها است؟
چرا شکست های جنگی بسیار شاق در مبارزه ی بر ضد هیولاهای امپریالیسم نمی تواند در روسیه نیز سجایای خلقی را پرورش دهد، خود انظباطی را محکم کند، خودستایی و عبارت پردازی را از بین ببرد. درس استقامت بدهد و توده ها را به تاکتیک صحیحی پروسی ها، که ناپلئون تارو مارشان کرده بود برساند:
هنگامی که تو را ارتشی نماند ننگین قراردادهای صلح را امضا کن و سپس نیرو گرد آورده و باز به پاخیز!
چرا ما باید از همان نخستین قرارداد بی اندازه شاق صلح دچار یاس شویم در حالی که خلق های دیگر توانسته اند حتی مصائب تلخ تر از آن را نیز با پایداری تحمل کنند؟
آیا پافشاری پرولتاریا که می داند در صورت نبودن قوا باید اطاعت نمود و قادر است با تمام این اوصاف بعدا به هر قیمتی شده در هر شرایطی نیرو گرد آورد و باز و باز به پا خیزد – آیا پافشاری پرولتاریا است که با این تاکتیک یاس مطابقت می کند یا سست عنصری خرده بورژایی که در نزد ما، در وجود حزب اس آرهای چپ حد نصاب عبارت پردازی را درباره ی جنگ انقلابی شکسته است؟
این طور نیست رفقای عزیز« تندروی» مسکویی! هر روز آزمایش، همانا آگاه ترین و با استقامت ترین کارگران را از شما بیشتر زده خواهد کرد. آنها خواهند گفت که حکومت شوروی نه تنها هنگامی که استیلاگر در پسکوف ایستاده و از ما 10میلیارد باج به صورت غله و معدنیات و پول بستاند، بلکه آن هنگامی که دشمن در نیژنی و رستف کنار دن باشد و از ما 20 میلیارد باج بستاند، جنبه ی صرفا صوری به خود نگرفته و نخواهد گرفت.
هیچ گاه هیچ استیلای بیگانه موسسه ی سیاسی مردم را یک موسسه« صرفا صوری» نخواهد کرد( و اما حکومت شوروی یک موسسه ی سیاسی به مراتب عالی تر از آنچه تاریخ زمانی به خود دیده است می باشد). برعکس استیلای بیگانه تنها موجب استحکام علاقه ی مردم به حکومت شوروی خواهد شد. هر آینه... هر آینه این حکومت به ماجراجویی تن در ندهد.
مادام که ترا ارتشی نیست خودداری از امضای حتی رکیک ترین قرارداد صلح ماجراجوی است و مردم حق دارند حکومتی را که از این کار امتناع ورزند مقصر بشمارند.
امضاء قراردادهای صلح بی نهایت شاق تر و ننگین تر از صلح برست در تاریخ دیده شده است( نمونه های آن در بالا آمد) ولی به از بین رفتن حیثیت حکومت منجر نگردیده، به آن جنبه ی صوری نداده، نه حکومت و نه مردم را نابود نکرده، بلکه به عکس مردم را آبدیده ساخته و به آنها علمی صعب و دشوار آموخته است که چگونه حتی در شرایط یاس آور و دشوار، زیر چکمه ی استیلاگر ارتش جدی را آماده کنند.
روسیه به سوی یک جنگ میهنی جدید و حقیقی می رود، به سوی جنگ در راه صیانت و تحکیم حکومت شوروی. ممکن است دوران دیگر- مانند دوران جنگ های ناپلئونی - دوران جنگ های( همانا جنگ ها و نه یک جنگ) رهایی بخش باشد که استیلاگران به روسیه ی شوروی تحمیل کنند. این ممکن است.
و به این جهت ننگین تر از هر صلح شاق و ماوراء شاقی که به علت نداشتن ارتش تحمیل گردد و ننگین تر از هر صلح ننگینی – یآس ننگین است. اگر ما به قیام و جنگ به طور جدی بنگریم حتی از ده قرارداد صلح ماوراء شاق نیز نابود نخواهیم شد. اگر ما خود را از یاس و جمله پردازی دستخوش نابودی نسازیم، استیلا گران ما را نابود نخواهند کرد.

تاکیدها از لنین است. 

درج در شماره های 37 و 38 روزنامه ی پراودا.

 تاریخ 28 فوریه و اول مارس سال 1918 به امضای ن. لنین

 

 مجموعه آثار تک جلدی- برگردان محمد پورهرمزان - ص 590- 587

No comments:

Post a Comment

بخش هایی از مقاله ی لنین با نام عجیب و هولن

    در زیر بخش هایی از مقاله ای با نام  عجیب و هولناک (  and mostrous strarnge    با نام عجیب و مدهش در مجموعه آثار تک جلدی برگردان محمد ه...