Monday, March 30, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی(بیانیه دهم)

  

درباره ی تغییر بافت درونی حکومت

هدف نخستین این جنگ که ترامپ در مورد آن صحبت کرده سرنگونی حکومت ولایت فقیه بوده است؛ اما ترامپ از هدف دومی نیز برای این جنگ صحبت کرده است. این هدف تغییر بافت درونی حاکمان به نفع جریان های به اصطلاح « میانه رو» و مایل به عادی سازی رابطه با غرب بود. روندی که می در صورت تحقق می تواند حکومت اسلامی را از درون تهی کرده و با تغییر برخی از ویژگی های اساسی آن جزیی  از ساز و کار امپریالیست های غربی کند.

بافت درونی حکام و مساله ی پیروزی و یا شکست حکومت اسلامی

در این خصوص نخست باید به این اشاره کرد که طبقات حاکم به چندین جناح و هر جناح به چند باند اصلی تقسیم می شوند.

جناحی که در حال حاضر قدرت حاکم را در دست دارد جناح اصول گرایان راست هستند. آنها  عناصر اصلی دفتر رهبری و بخش مهمی از سران سپاه و سازمان های اطلاعاتی( تعداد زیادی از سران مهم آن طی جنگ نخست و این جنگ دوم کشته شدند) و بخش مهمی از سران بنیادها و موسسات اقتصادی( و فرهنگی) هستند؛ اینها همچنین دستگاه قضایی و مجلس و شورای نگهبان و شورای تشخیص مصلحت نظام و شورای امنیت ملی و رهبری حوزه های علمیه را در دست دارند.

لایه های نظامی- اطلاعاتی و اقتصادی دو بخش اصلی هسته ی سخت قدرت و در عین حال در یکدیگر نافذند. به این معنا که خود سپاه صاحب بزرگ ترین موسسات اقتصادی در کشور است و بنابراین عناصر آن عناصر نظامی - اطلاعاتی و در عین حال مدیران اقتصادی هستند از سوی دیگر بخش مهمی از موسسات اقتصادی مانند بنیادها به وسیله ی باندهای سپاهی و اطلاعاتی کنونی و یا پیشین مدیریت می شوند. این ها بخش مهمی از طبقه ی سرمایه داران بوروکرات - کمپرادورها و نظامی - رانت خوارهای حکومت را تشکیل می دهند.

این دو بخش مکمل یکدیگرند و در حفظ  شکل و نوع کارکرد نظام کنونی بیشترین منافع را دارند. آنها با بخشی از مهم ترین کمپانی های کشورهای امپریالیستی غربی آشکارا و پنهانی رابطه دارند و داد و ستد می کنند. در عین حال این باندها و جناح با کشورهای امپریالیسم روسیه و چین در رابطه بوده و با آنها نیز با بستن قراردادهای آشکار و پنهان همکاری می کند. تمامی کمپانی های کشورهایی که با آنها در رابطه و داد و ستد هستند از طریق واسطه ها به آنها کمک می کنند که تحریم ها را دور بزنند و سرپا بایستند. در میان امپریالیست های اروپایی شاید بهترین رابطه اقتصادی را انگلستان و آلمان و فرانسه با این ها دارند.

ضرباتی که به هسته ی مرکزی رهبری سیاسی و نظامی وارد شد و تضعیف هسته ی سخت قدرت  

ضربات وارد شده به این ها در طول دو جنگ و به ویژه جنگ کنونی بسیار سنگین بوده است و بیشتر شامل بخش های نظامی و امنیتی گشته است. خواه در مورد سران آنها و خواه در عرصه ی تاسیسات نظامی و امنیتی و کارخانه های تولید موشک و پهپاد.

 بنابراین این تصور که این ها پس از این دو جنگ از نظر قدرت و تسلط بر حکومت وضعی مانند پیش از جنگ نخست دوازده روزه دارند و همچنان مقاوم و پایدار باقی مانده اند درک نادرستی است و بیشتر از جانب خودشان و نیز رویزیونیست های سالوس «محور مقاومتی» که مرید مرتجعین حاکم و رفوگر دزدی ها و جنایات و ریاکاری های این باندهای متعفن و فاسد هستند به میان کشیده و دامن زده می شود:

«آمریکا نتوانست حکومت ایران را سرنگون کند پس حکومت ایران قوی است؛

 آمریکا نتوانست لیبرال های هوادار رابطه با امپریالیسم آمریکا را روی کار بیاورد پس حکومت ضد امپریالیست ایران قوی است؛

ایران مقابل امپریالیست ها ایستاد و هر فرد باید به ایران افتخار کند؛»

این ها ضربه خورده اند و ضربات سختی هم خورده اند. جایگزینی این رهبران و بازسازی تاسیسات ویران شده کار ساده ای نیست و زمان و هزینه های زیادی می خواهد و چنان که در بیانیه ی نهم اشاره کردیم در حال حاضر و با تداوم تحریم ها و نیز ندار بودن کارگران و زحمتکشان و توده های طبقات میانی به ویژه بخش های تهیدست آن کار بسیار سختی است که حکومت بخواهد روی مردم آن را آوار کند. و نیز این آوار کردن سخت تر است وقتی که خشم و کینه ی توده های مردم از آنها را در نظر گیریم که پس از کشتار هولناک 18 و 19 دی اوجی بی سابقه یافته است. 

 در عین حال برخلاف تصور جاری برنامه ریزی پیشین برای جایگزینی افرادی به جای اینها به معنای قدرت ساخت حکومت و یکی بودن افراد جایگزین شده با کشته شده ها نیست.

 آنها که سران حکومت و سپاه و اطلاعات بوده و دهه ها تجربه اندوخته بودند مرتکب خام فکری و اشتباهات چنان فاحش و بچگانه ای شدند که کوچک ترین نتایج آن ها همین کشته شدن بیشترشان بود.

خودشان می گویند «دوبار فریب ترامپ را خورده اند» و به آمریکا اعتماد کرده اند و اما ترامپ اعتماد آنها را ارج نگذاشته و در میانه ی مذاکرات به آنها حمله و سران شان را کشته است!

 از این رو ترامپ راست می گوید وقتی که می گوید ما بیشتر سران مهم این ها را حذف کردیم و این ها چیزی ندارند.

تاکتیک زدن کشورهای منطقه که تمامی دولت های عرب منطقه را دشمن کرده است و دیر نیست به ترامپ فشار بیاورند که کار این حکومت را بسازد و خود نیز در این کار مشارکت مالی و عملی کنند، و همچنین بستن تنگه ی هرمز و دیگر روش ها نشانگر نیرومند بودن درونی حکومت و یا هوشمند و کاردان بودن اش نیست بلکه بیشتر نشانگر ناتوانی و ضعف و عجز آن است. در یک کلام اگر این «مومن» عاقل بود نمی باید «از یک سوراخ دوبار گزیده» می شد!؟  

برجا ماندن حکومت اسلامی پس از این حملات به معنای قوی بودن آن نیست. بخشی زیادی از آنچه دیده می شود مانور حکومت است و شگرد تبلیغاتی اش برای این که بگوید:

« ما شکست نخوردیم؛ ما پیروزیم؛ ساخت حکومت ما قوی است. خود ما قوی هستیم و هیچکس نمی تواند ما را ضعیف کند.» این ها چاره ای ندارند که همچون هر بار ضربه خوردن خود را قوی نشان بدهند. جز این نکنند بیش از این کله پا خواهند شد!

بخش دیگر تقلاهای نیرویی شکست خورده است برای این که آخرین تلاش های خود را برای سرپا نگه داشتن خود بکند. در این چارچوب ولی فقیه کردن مجتبی و نیز جایگزینی ذوالقدر جانی به جای لاریجانی ایضا جانی تنها یک واکنش منفی به سیاست های امپریالیسم آمریکا و اسرائیل است و به معنای واقعی یک انعطاف چشمگیر در تغییرات با توجه به مثلا ساخت و روابط مستحکم و فولادین هسته ی سخت قدرت نیست. واکنشی است و نه اینکه از درون آن برخیزد و واقعی و بر مبنای استحکام ساخت حکومت اش باشد.

اینان قوی نیستند؛ این طبقات خلق اند که به دلیل نداشتن  احزاب پیشرو که آنها را آگاه و مجهز کنند و نیز پراکنده گی کنونی احزاب موجود که بیشترشان هم در خارج کشوراند، ضعیف هستند و این ضعف آنها، دشمنان شان را قوی نشان می دهد.      

نکته ی دیگری که باید در نظر داشت این است که هر گونه سازشی به نفع نیروهای هوادار غرب در حکومت کنونی در نهایت با حذف شکل کنونی حضور عناصر هسته ی سخت قدرت و به ویژه سپاه و نیروهای اطلاعاتی و نقش دفتر رهبری در ساخت حکومت رقم خواهد خورد و نیز موسسات اقتصادی کنونی دفتر رهبری و دیگر مراکز مذهبی و سیاسی باید تغییرات زیادی را از سر بگذرانند.

رو آمدن چنین نیرویی از داخل این ها از چند راه می تواند صورت گیرد:

نخست این که خود هسته ی سخت برای حفظ جایگاه اش در قدرت تغییر روش و ماهیت دهد و پوست اندازد؛ در این صورت و ضمن این دگردیسی، رهبرانی از میان خودشان مانند همین قالیباف را علم کنند و نه تنها سازش کنند بلکه برخی تغییرات را در داخل صورت دهند.

 دوم این که برتری کیفی و کمی باندهای هوادار سازش با غرب بر باندهای روسی و چینی و یا باندهایی که مستقل و نیمه مستقل هستند صورت گیرد و عناصر اصلی این باندها رو بیایند. اینها می توانند یا از میان خودشان و یا افرادی از میان اصول گرایان میانه رو را پیش بیندازند و آنها کار سازش و تغییرات را پیش ببرند.

 و سوم اینکه کودتایی از درون خودشان شکل گیرد و با تار و مار کردن برخی باندها به نفع باندهای دیگر این تغییر و چرخش را صورت دهد.

 به بیان دیگر تغییر در درون حکومت اگر صورت بگیرد، نمی تواند با تقدیم مستقیم قدرت از جانب هسته سخت به اصول گرایان میانه رو و یا اصلاح طلبان حکومتی صورت گیرد. چنین رویکردی برای هسته ی سخت قدرت حداقل در شرایط جنگ ممکن نیست و اگر ممکن شود نیز به ساده گی نخواهد بود. یعنی باید ضربات بسیار سخت تری بخورند تا چنین تغییری درون شان پدید آید.  

روشن است که هر گونه تغییر و تحولی در بافت حکومت و روی آمدن جناحی دیگر و یا تغییر موضع از جانب جناح حاکم باید به حداقلی از تغییرات سیاسی و نظامی و اقتصادی و ایدئولوژیک منجر شود.

به سبب مشکلات این تغییر، تضادهای آن و زمانبر بودن اش است که هسته ی نظامی- امنیتی - اقتصادی و ایدئولوژیک سخت قدرت آخرین تلاش هایش را برای نگه داشتن جایگاه و نقش اش در شکل کنونی قدرت انجام دهد.

بخشی زیادی از این تلاش ها چنان که گفتیم تبلیغاتی و برای فریب است و نه واقعی. نمایش آنها چنین است:

«ما قوی و مقاوم هستیم! از غیب به ما یاری می شود!

هم دولت های آمریکا و اسرائیل باید در مقابل این استقامت کوتاه بیایند و فکر تغییر بافت درونی حکومت و روی کار آمدن باندهای هوادار غرب را از سر به در کنند؛

 و هم مردم باید بفهمند که با چه نیروهای آهنین و نامیرایی طرف هستند و فکر آمدن به خیابان و سرنگونی حکومت را از ذهن خود پاک کنند.»

ما فکر نمی کنیم هسته ی سخت قدرت می توانست به گونه ای دیگر عمل کند و در وضع کنونی خود را ضعیف و شکست خورده نشان دهد.

این هسته در صورتی که به جای مجتبی خامنه ای جنایتکار و دزد و توطئه گر مثلا اعرافی یا حسن خمینی و یا روحانی را انتخاب می کرد و به جای ذوالقدر جانی متعفن پست ریاست شورای امنیت ملی را به پزشکیان و یا افراد دیگری از این قماش می سپرد، دیگر «هسته ی سخت قدرت» نبود. تسلیم شده بود و باید می پذیرفت که یا باید رنگ عوض کند و جور دیگری شود و یا باید بپذیرد که حداقل بخش مهمی از آن قدرت را از دست بدهد و یا در بهترین حالت برای آن حکومت را جور دیگری اداره کند.

این جناح اصول گرایان راست و در میان آنها باند هسته ی اصلی قدرت که به وجوه نظامی و اقتصادی آن اشاره کردیم هستند که قدرت را در دست دارند و اینان می خواهند نشان دهند که جناح و باند دیگری نمی تواند جای آنها را بگیرد.

با وجود این ها اگر ترامپ راست بگوید و با واسطه ی میانجی ها صحبت ها و مذاکراتی با آمریکا صورت گرفته باشد این مذاکرات به احتمال و در بهترین حالت و شاید برخلاف شکل خیلی شوری که ترامپ مطرح می کند مذاکراتی نه چندان سفت از جانب همین هسته ی سخت قدرت بوده باشد؛ حال از جانب قالیباف که یک اختلاس گر و دزد و جنایتکار جاه طلب تمام عیار است می تواند بوده باشد و یا از سوی افراد دیگری مانند وی که در میان اصول گرایان راست کم نیستند.

شکست نسبی در هدف دوم امپریالیسم آمریکا

 بر مبنای آنچه گفته شد اگر هدف آمریکا را هدف دوم تعیین کنیم در این خصوص نیز حداقل تا کنون و تا آنجا که امور آشکار است - اگر صحبت های ترامپ را در مورد این که حکومت تغییر کرده است و عوض شده است را حداقل در حاضر و تا بروز نشانه های آشکار جدی نگیریم - پیروزی ای به دست نیاورده است و با وجود این که پیروزی هایی در راه های رسیدن به این هدف نصیب اش شده است اما اگر مقطع کنونی جنگ را ملاک قرار دهیم اگر نه شکست مطلق اما شکست نسبی خورده است. می گوییم نسبی از این رو که جنگ ادامه دارد و با توجه به برنامه ی ترامپ برای پیاده کردن نیرو در جزایر ایران به ویژه خارک و نیز تهدیدهایش مبنی بر زدن نیروگاه های برق و زیرساخت ها، هنوز روشن نیست که پایان اش چه تغییراتی را رقم خواهد زد.

 یکی از دلایل ادامه ی جنگ شاید این باشد که ترامپ می خواهد تا جایی جنگ را پیش ببرد که این هدف دوم که به نظر می رسد هدف اصلی است تحقق یابد زیرا در غیر این صورت جز این که بگوید هدف اش تنها تضعیف بنیه ی نظامی حکومت اسلامی بوده است و در این مورد پیروز مطلق میدان است چیز دیگری نمی تواند بگوید.  

پیروزی و شکست حکومت ولایت فقیه

آنچه در مورد پیروزی و شکست آمریکا گفتیم در عین حال نشانگر پیروزی و شکست حکومت ولایت فقیه نیز هست. هسته ی مرکزی قدرت می تواند هدف را سرنگونی حکومت در نظر گیرد و در شیپور کند که ببینید آمریکا و اسرائیل می خواستند در عرض چند روز ما را سرنگون کنند و نتوانستند. آنها از مردم خواستند که به خیابان بیایند اما مردم به خیابان نیامدند و بر عکس با ما هستند( اشاره به راهپیمایی روز قدس)؛ به این ترتیب ما پیروزیم.

و خوب در این چارچوب راست می گویند. رهبر اصلی و پیشوای مذهبی شان را کشته اند و دیگر سران نظامی و اطلاعاتی حکومت را حذف کرده اند و با این حال این ها یعنی باقیمانده ها پیروز هستند.

همچنین می تواند ادعا کند که هیچ تغییری درون حکومت به وجود نیامده و نیروهای میانه روی مد نظر ترامپ پس از کشته شدن رهبران اصلی هیچ پست مهمی را به دست نیاورده اند و جنگ را نیز ادامه داده و می دهند. مجتبی خامنه ای و ذوالقدر و نیز تداوم حملات موشکی و پهپادی نمونه های بارزی هستند که می توانند به آن ها اشاره کنند.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

نهم فروردین 1405

No comments:

Post a Comment

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی(بیانیه دهم)

    درباره ی تغییر بافت درونی حکومت هدف نخستین این جنگ که ترامپ در مورد آن صحبت کرده سرنگونی حکومت ولایت فقیه بوده است؛ اما ترامپ از هدف...