Saturday, July 4, 2026

نقد ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم نامه(1)

 

جمهوری اسلامی «پیروز جنگ»!؟


در این نوشته به بررسی بخش هایی از ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم نامه با نام «ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر): ایران پس از جنگ، بر بستر مذاکرات میان ایران و آمریکا» تیرماه 1405»می پردازیم. تمامی برجسته سازی ها از ماست.


«این تفاهم نامه، یک پیروزی راهبردی برای جمهوری اسلامی محسوب می شود.»

پیروزی راهبردی! یعنی امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل از جمهوری اسلامی شکست  استراتژیک خوردند!

 «علت این امر آن است که آمریکا و اسرائیل نه تنها به هیچ یک از اهداف خود در جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه دست نیافته اند،»

 به هیچ یک از اهداف خود دست نیافتند!

البته اهدافی که حضرات راه کارگری ها برای آن ها در نظر می گیرند و نه آنچه واقعا و در عمل امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل در پی آن بودند و انجام داده اند. مثلا این هدف نبوده که رهبر و بخش مهمی از رهبران اصلی و بیشتر سران رده ی نخست و دوم حکومت را بکشند! و لابد موفق نشدند!

 این هدف نبوده که کارخانه های تولید سلاح و تاسیسات نظامی و اتمی را بمباران کنند. و لابد نکردند!

 این هدف نبوده است که زیرساخت ها را بزنند! و به وسیله ی این مجموعه کشتن ها و تخریب ها حکومت اسلامی را از نظر سیاسی و اقتصادی ضعیف و بیش از پیش محتاج اتکا و سرمایه سازند. اینها اساسا هدف نبوده است! یک مشت اقدامات پیش پا افتاده بوده است که نتیجه ای هم برای امپریالیسم آمریکا نداشته است!؟ آخر حکومت همچنان پابرجاست!؟  

«بلکه اکنون باید “اتحاد جبهه ها”  در محور مقاومت را به رسمیت بشناسند و آتش بس در همه جبهه ها را بپذیرند»

چون حکومت اسلامی گفته است در صورتی حاضر است مذاکره کند که در تمامی جبهه ها آتش بس برقرار شود( منظور بیشتر تجاوز اسرائیل به لبنان و کشتار راه انداختن در بخش جنوبی لبنان و علیه حزب الله و مردم آن منطقه است- در واقع بیشتر خود سازمان حزب الله زیرا این سازمان است که برای حکومت اسلامی اهمیت داشته است و روشن نیست که از این پس هم داشته باشد!؟) پس این به معنای به رسمیت شناختن «اتحاد جبهه ها در محور مقاومت»( هیئت اجرایی های محور مقاومتی برای اتحاد جبهه ها در «محور مقاومت» کف می زند و هورا می کشند!) و تداوم جفتک انداختن «محور مقاومتی» های حکومت ولایت فقیه است!

 این چپکی تحلیل کردن است. در واقع اگر آمریکا و اسرائیل چنین آتش بسی را شامل تمام جبهه ها کنند، طرف مقابل یعنی حکومت اسلامی پذیرفته است که هر گونه جنگی را علیه اسرائیل و پایگاه های آمریکا متوقف کند. به عبارت دیگر «محور مقاومت اسلامی» پس از برقراری چنین آتش بسی و همچنین مفاد تفاهم نامه آن«محور مقاومت»ی که تا یکی دو سال پیش می دیدیم نخواهد بود. 

«و با حکومت جمهوری اسلامی وارد معاملات و مبادلات سیاسی و اقتصادی شوند.»

 چه تحلیل عالی و بی مانندی!؟ از این بهتر نمی شد تحلیل کرد! مبادا چشم بخورید حضرات هیئت اجرایی!

بنا بر این تحلیل با پیروزی استراتژیک حکومت ولایت فقیه بر امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل این دو دولت مجبور شده اند خواست حکومت غدر اسلامی مبنی بر«وارد معاملات و مبادلات سیاسی و اقتصادی» شدن با این حکومت را بپذیرند! این تحلیل فوق العاده است. فراموش نشدنی است!

البته این ها را هم می توان افزود که راه کارگری ها این کار را کرده و می کنند.

آنها( آمریکا و اسرائیل) مجبور شده اند سه میلیارد دلار از پول های بلوکه شده ایران را آزاد کنند! چه خفتی برای آمریکا!؟

آنها مجبور خواهند شد تحریم ها را بردارند! از این بیشتر نمی شد امپریالیسم آمریکا را در مقابل جمهوری اسلامی خوار و ذلیل دید!

و حتما این کارها را بدون رسیدن به خواست های خود و در نتیجه شکست شان پذیرفته اند!

«این امر با تصور اولیه برای براندازی جمهوری اسلامی و بر قدرت نشاندن یک نیروی دست نشانده و یا تجزیه ایران و تسلط بر نفت و گاز آن فاصله نجومی دارد.»

اینها مشتی «تصور» و حرف های ترامپی بود و نه لزوما اهداف واقعی آمریکا و اسرائیل. اگر واقعا و در عمل آمریکا و اسرائیل می خواستند حکومت اسلامی را براندازند باید همراه حملات هوایی، نیرو پیاده می کردند و دست به حملات زمینی می زدند( همان کاری که با افغانستان و عراق کردند) و یا این که نیروی داخلی کافی برای دست زدن به کودتا داشتند و یک کودتای داخلی راه می انداختند( مانند دیگر کودتاهاشان). این که گفته می شد مردم به خیابان بریزند و حکومت را سرنگون کنند و ما از بالا پشتیبانی می کنیم مشتی حرف بود.

در مورد تجزیه و حرف هایی که ترامپ در مورد کردستان و اسلحه فرستادن و غیره کرد نیز بیشتر تهدید بود تا عمل کردنی جدی در جهت آن و پیگیری آن. اگر در عرصه ی عمل امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل اقدامات مشخصی انجام می دادند که در جهت سرنگونی حکومت بود و شکست می خوردند آنگاه می شد گفت که می خواستند براندازند و یا تجزیه کنند اما به دلیل مقاومت و تاب آوری حکومت اسلامی شکست خوردند. همچون مورد کودتای 25 مرداد 1332 که اقدامی عملی بود و شکست خورد و بار دوم در 28 مرداد دولت مصدق را سرنگون کرد.

اینجا هیئت اجرایی فرصت را غنیمت می شمارد و مدح نامه ای در مورد رهبران حکومت ولایت فقیه می نویسد. این بخش واقعا خواندن دارد و شسته و روفته «محور مقاومتی» است:

«بر این نکته باید تاکید کرد که این بار، بر خلاف جنگ عراق علیه ایران، رهبران جمهوری اسلامی از فرصت مقاومت و پایداری و دست آوردهای خود در جنگ، به موقع و به بهترین نحو بهره برداری کرده اند.»

پس سلام هیئت اجرایی راه کارگر بر آنها - بر این به گفته ی هیئت اجرایی «فاشیست ها» - باد!

«این بار شاهد لختی در تصمیم گیری و محافظه کاری نهادینه شده در میان رهبران جمهوری اسلامی نیستیم. به نظر می رسد با ترور رهبر و بخش بزرگی از رهبران و فرماندهان قدیمی رژیم توسط آمریکا و اسرائیل،  با نسل جدیدی از تصمیم گیران در جمهوری اسلامی روبرو شده ایم.»

پس سلام و درود هیئت اجرایی بر آنها باد و بر «نسل جدید» فاشیست ها!

(در حاشیه و برای آرامش روان حضرات هیئت اجرایی:«وظیفه ی یک تحلیل گر این است که حقایق را بگوید و آنها را ماست مالی نکند و یا به میل خود واقعیت ها را تفسیر نکند. حضرات نیز می خواهند آنچه واقعیت و حقیقت است بگویند!؟ خوب! این ممکن است کار را گاه به ستایش«دشمن دانا» نیز بکشاند!)

 شاید راه کارگری ها امیدهایی به این دشمن فاشیست دانایشان بسته اند!؟ شاید می خواهند دل «محور مقاومتی» ها را به دست آورند!؟

 «در رابطه با چنین موفقیتی برای جمهوری اسلامی می توان بر نکات زیر تاکید کرد

اول ـ ما همواره و از شروع جنگ دوازه روزه تاکید کرده بودیم که در تاریخ معاصر جهان، حکومت هیچ کشوری از طریق بمباران هوائی سقوط نکرده و تغییر رژیم از این طریق ممکن نیست.»

این را شما پی برده و «تاکید» کرده بودید! و واقعا دست مریزاد! وای به حال ترامپ و رهبران آمریکا که چنین حقیقتی را نفهمیده بودند! 

«دوم ـ رژیم های فاشیستی و از جمله جمهوری اسلامی، که از درون جنبش های اجتماعی و توده ای سر بر می آورند، درمنزوی ترین شرایط خود، هم چنان از پایه هر چند ضعیف حمایتی برخوردارند باشند از طریق بمباران های هوائی سرنگون نمی شوند

واقعا ترامپ و نتانیاهو و ژنرال هاشان مغزی اندازه ی یک نخود داشتند که به چنین حقایق آشکار و بزرگی دست نیافته بودند!؟

«سوم ـ استراتژی ترامپ- نتانیاهو و این تصور که با بمباران های سنگین هوائی و زدن سر رژیم در ظرف چند روز شاهد سقوط رژیم خواهند بود، یک حماقت راهبردی تاریخی بود. آن ها سپس به بمباران های بسیار سنگین هوائی روی آوردند که حاصل آن شکست در حصول همه اهدافی بود که یکی از پی دیگری ردیف می کردند»

اما مورد دوم یعنی «شکست در حصول همه ی اهدافی که یکی از پی دیگری ردیف می کردند» نیز مساله ای است. در واقع حضرات به تهدیدهای ترامپ و سیاست بازی وی اتکا کرده و آنها را تبدیل به اهداف وی می کنند و سپس چون به آنها نرسیده است وی را شکست خورده به شمار می آورند!( باز هم این میانه بیفزاییم که حتی بر فرض( به نظر ما تقریبا محال) اگر ترامپ و نتانیاهو واقعا می خواستند حکومت را سرنگون کنند اما موفق نشدند هیچ حرجی نیست که آنان برنامه و نقشه ی خود را تغییر دهند و از راه دیگری و حداقل حکومت را وادار به تسلیم به اهداف خود کنند. در چنین وضعی وظیفه ما تحلیل تغییر برنامه و نقشه و علل و چگونگی تغییر آن و بررسی مراحل آن و در نهایت برآورد نزدیک به واقعیت درجه ای است که آنها توانسته اند به برنامه و نقشه ی نهایی خود تحقق ببخشند و نه اینکه تنها نقشه ی نخستین آنها را نقشه دانسته و نقشه ها و برنامه های دیگر آنها( مثلا پلن یک - پلن دو – پلن سه و غیره) را از قلم بیندازیم!)

در هر حال جالب است! هیئت اجرایی رهبران آمریکا و اسرائیل را هالو به شمار می آورد. هالوهایی که می خواستند از طریق بمباران هوایی رژیم کنونی را تغییر دهند! و پس از نسبت دادن چنین اهدافی به آمریکا، استراتژی آنها را یک « حماقت راهبردی تاریخی» می نامد.

اما اگر آنها واقعا چنین اهدافی نداشتند و هدف واقعی شان از زدن سر رژیم زدن رده های نخست و دوم رهبران و آوردن رهبرانی تازه (و ترجیحا و یا قطعا متمایل به امپریالیست های غرب) بر سرکار و کشاندن شان پای میز مذاکره و در نهایت به زیر سیطره ی امپریالیسم آمریکا و غرب بود، چه؟ آنگاه تمامی این تحلیل دود می شود و به هوا می رود!

می دانیم که حال آتش بسی 60 روزه برقرار است و ممکن است در صورت تداوم سیاست های پیشین از جانب حکومت اسلامی که به نظر ما گرچه نه ناممکن اما به دلیل مداخله ی امپریالیسم آمریکا در این تضادهای داخلی بعید به نظر می رسد(با توجه به این تضادهای حادی که میان جناح ها و باندهای حاکم وجود دارد و به طور قطع در صورت پایان جنگ شدیدتر و بدتر خواهد شد و اگر خونین و مرگبار نشود به قدرت گیری بیشتر برخی باندها و بیرون راندن برخی دیگر منجر خواهد شد)اما بعید به نظر می رسد)جنگ دیر یا زود دوباره آغاز شود.

«چهارم ـ یکی از اشتباهات و ارزیابی های نادرست  متجاوزان آن بود که قدرت موشکی و پهپادی و استراتژی جنگ نامتقارن جمهوری اسلامی را وارد محاسبات خود نکرده بودند».

 لابد خیلی مُنگل بودند که این امکاناتی و توانایی های را که حکومت اسلامی داشت ندیده بودند! لابد پیش از این و در جنگ نخست دوازده روزه حکومت اسلامی چنین تهدیداتی نکرده بود! نگفته بود تنگه هرمز را می بندد و یا به پایگاه های آمریکا در کشورهای منطقه حمله می کند! خوب است که یک بار پس از ترور قاسم سلیمانی و یک بار هم در جنگ نخست چنین کارهایی - گیریم نمایشی - کرده بود. به راستی کل رهبری آمریکا و اسرائیل باید مشتی نادان و احمق باشند که چنین چیزهای تابلویی را ندیده و در محاسبات خود وارد نکرده باشند!

باری هر نیرویی و هر دشمنی( و از جمله هر ارتجاع یا امپریالیستی) در محاسبات خود از نیرو و توان و سیاست ها و تاکتیک های دشمن اش و همچنین تحلیل عینی اوضاع، به درجه ای گاه کم و گاه بسیار زیاد اشتباه می کند( به ویژه مقابل مبارزات پرولتاریا و نیروهای انقلابی و در دوران های اوج گیری انقلاب ها که اشتباهات نیروهای ارتجاع و میرنده زیاد می شود) و نیز می توان دشمن را به اشتباه انداخت، اما بیشتر در زمینه ها و مسائل و موقعیت هایی که برای او کمابیش تازه است و یا برای نخستین بار است که طرح می شود و یا پدید می آید، نه در چنین زمینه هایی که امپریالیسم آمریکا و اسرائیل و دم و دستگاه هاشان کمابیش تخصص دارند و افزون بر این کلی نفوذ در دم و دستگاه های حکومت اسلامی داشته و دارند و می توانستند به بسیاری از برنامه ها و سیاست ها و تاکتیک ها حکومت ولایت فقیه پی ببرند.  

«پنجم ـ  جمهوری اسلامی بر خلاف غافلگیر شدن در جنگ دوازده روزه، سیاست زدن پایگاه های امریکائی در کشورهای خلیج فارس و نیز زدن تاسیسات نفت وگاز کشورهای متحد آمریکا  و مهمتر از همه استفاده از اهرم بستن تنگه هرمز را وارد معادلات نظامی کرد که تاثیرات آن علیرغم تذکرات فرماندهان نظامی آمریکا، از سوی ترامپ و وزیر جنگ اش مورد توجه واقع نشده بود.»

خوب پس روشن است که فرماندهان نظامی آمریکا می دانستند و تذکراتی به ترامپ و وزیر جنگ اش داده بودند. حالا می شود این «نفهمیدن» ها و «هالو» بودن ها را به ترامپ و وزیرجنگ اش نسبت داد!

هرمز دامان

نیمه ی نخست تیرماه 1405

No comments:

Post a Comment

نقد ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم نامه(1)

  جمهوری اسلامی «پیروز جنگ»!؟ در این نوشته به بررسی بخش هایی از ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهم نامه با نام « ارزیابی هیئت اجرائی سازمان ...