Wednesday, August 5, 2026

درباره ی تغییر دیدگاه سپیده قلیان و مواضع افراد وابسته به گروه‌های ارتجاعی ترتسکیستی و«کمونیسم کارگری»(4 - بخش پایانی)

 

بخش دوم

برخورد ترتسکیست های«کمونیسم کارگری» 

«در دفاع از سپیده قلیان “من هم یک چپ لیبرال هستم»این نام نوشته ی یکی از افراد دارودسته ی حزب کمونیست کارگری به نام بابک یزدی است در مورد یادداشت سپیده قلیان به تاریخ ۱۴ جولای ۲۰۲۶.

 این فرد خود را و لابد سازمان متبوع اش را «چپ لیبرال» می خواند و واقع این است که این گونه چپی هم نیستند بلکه یک «شبه چپ» ارتجاعی و دنباله رو سلطنت طلبان، امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند. این ها از سال 58 که به داخل خزیدند و مشتی تحلیل ها و شعارها به ظاهر رادیکال سر دادند قرار بود کمونیسمی ارانه دهند که «کمونیسم طبقه ی کارگر» و «نماینده ی جنبش این طبقه باشد» و با«کمونیسم طبقات دیگر و جنبش آنها» فرق داشته باشد. و اما حال، «کمونیسم» شان آشکارا تبدیل شده به «چپ لیبرال»( می نوشت«چپ سلطنت طلب» با واقعیت بیشتر تطبیق می کرد!) و چنان با افتخار آن را اعلام می کنند که گویی در حال اعلام رادیکال ترین موضع هستند!

وی سپس می نویسد:

«دوستی در انتقاد به سپیده قلیان و متلک به ماها نوشته بود:

 "این هم‌از سپیده قلیان که بعضی از چپهای ما بزرگش کردند
حالا شده پادشاهی خواه لیبرال"!

 من در پاسخ این دوست نوشتم...
سپیده هنوز هم بزرگ هست. سلطنت طلب نشده (که اگر هم بشود حق او هست)...

«اما سپیده حتی اگر سلطنت طلب هم بشود کارهایی کرده که در تاریخ مبارزات مردم ما ثبت شده است. درست مانند توماج صالحی که از این نمونه ها کم ندارد! و او هم خود را لیبرال و دموکراسی خواه می داند.»

وی پس از این اشاره ها و جا دادن خودش کنار سپیده و توماج به سر اصل قضیه می آید و می نویسد:
«سپیده البته نگفته سلطنت طلب شده میگه تغییر عقیده داده و لیبرال تر شده. که اون هم به نظر من از چپ های سکت، غیر سیاسی، غیر اجتماعی،ایدئولوژیک و لوناتیک و بی ربط به جامعه و سرنوشت مردم  فاصله گرفتن امتیازی هست برای سپیده و سپیده ها و توماج ها نسبت به آن چپ شرقی مذهبی، ایدئولوژیک و عقب مانده. راستش من هم اگر امروز جوانی در سن و سال سپیده و توماج بودم و به فعالیت سیاسی روی می آوردم و این چپ پرت و بی ربط به جامعه را مشاهده می کردم حداقل کاری که می کردم از این چپ روی گردان می شدم!.»

به راستی این فرد با این عنوان ها و صفات که ردیف می کند کدام چپ را در نظر دارد؟ ظاهرا منظور وی می تواند تمامی جریان های چپ انقلابی کمونیست و همچنین «شبه چپ»( رویزیونیست ها و خروشچفیست ها و ترتسکیست ها) را در بر گیرد. نکته جالب این است که این عنوان ها حتی جریان هایی که نام «کمونیسم کارگری» را برای خود حفظ کرده و به آن «حکمتیست» افزوده اند( حزب کمونیست کارگری حکمتیست - خط رسمی و حزب کمونیست کارگری- حکمتیست) و دیگری گروه های ترتسکیستی را نیز در بر می گیرد.

 به هر حال می ماند همان سازمان متبوع اش «حزب کمونیست کارگری».
 اما حقیقت این است که این ها دارودسته از همان سازمان اولیه شان«اتحاد مبارزان کمونیست»هم که منصور حکمت و همین تقوایی از افراد اصلی آن بودند جزو چپ انقلابی کمونیست نبودند بلکه یک جریان ترتسکیستی پیرو بین الملل چهارم بودند که وابسته و پیرو سیاست های امپریالیست های آمریکایی و اروپایی بود.

وی ادامه می دهد:
«من شخصا امروز هم افراد آرمان خواه و شریف و مبارزی چون سپیده و توماج های غیر چپ (یا هر چه هستند) را به همه این گروه های ظاهرا چپ و یا مدعی چپ که اشاره شد ترجیح می دهم.»

چنانکه دیده می شود تآیید لیبرالیسم و دموکراسی بورژوایی - که در حقیقت این هم دروغین است و اینها حتی لیبرال هم نیستند- زیر عنوان نقد چپ موجود. ناز و غمزه و کرشمه برای جوانان و تلاش برای نزدیک کردن خود به آنها به رذیل ترین شیوه ها.

در ادامه پس از تقسیم چپ و راست به «چپ سیاسی و اجتماعی» که خودش را از آن زمره می داند و «راست سیاسی و اجتماعی» از یک سو و در مقابل آن «چپ ایدئولوژیک و غیر سیاسی و راست ایدئولوژیک و غیر سیاسی» می نویسد:

«چپ سیاسی و اجتماعی در جامعه فعال هست، کسی را نجس نمی داند، با همه نحله های سیاسی و اجتماعی نشست و برخاست دارد، بحث و گفتگو و مناظره و سمینار می گذارد. در کنگره ها و نشست هایش آنها را دعوت می کند( احتمالا طرف دارد از دعوت از رضا پهلوی و سلطنت طلبان به کنگره های حزب کمونیست کارگری صحبت می کند!) و در کنگره ها و سمینارها و نشست های آنها هم شرکت می کند و متمدنانه حرف و بحث خودش را در هر کجا بتواند و امکانش فراهم شود مطرح می کند...

«چپی هم داریم که به غیر از چند نفر خودش و اطرافیانش همه را بورژوا و ضد انقلاب و عامل امپریالیسم و نجس می داند...»(تاکیدها و عبارت داخل هلال از ماست)

 گویا که این منصور حکمت لیدر شما و «کمونیسم کارگری» اش بود که همه را غیر طبقه ی کارگر «بورژوا» و یا «اسطوره» می خواند و از «جنبش ما» و «جنبش طبقات دیگر» حرف می زد و همچنین این دنباله روان اش دارودسته های «کمونیسم کارگری» و «حکمتیست» بودند که غیر از «کارگر» و «بورژوا» طبقه ی دیگر را در جامعه نمی دیدند!

گویا این منصور حکمت لیدر شما بود که تمامی چپ هایی را که از طبقه ی بورژوازی ملی لیبرال و یا از خرده بورژوازی حرف می زدند«چپ بورژوایی» می خواند!

گویا اکنون که شما که بیخ دل سلطنت طلبان نشسته اید و یار غارشان شده اید داعیه یopen mind دارید!

این متقلب و ریاکار انگار نوشته ی حکمت با نام «اسطوره بورژوازی ملی و مترقی»را نخوانده است!؟ او انگار از اینکه حکمت حتی خرده بورژوازی را نیز «اسطوره» می دانسته اطلاعی ندارد!

وی ادامه می دهد

«در خیال خودش قرار است  با چند نفر اطرافیانش دنیا را سوسیالیست کند. تازه شروعش را هم از بورژوازی و دولت خودی نیست اول قرار است امپریالیسم آمریکا را سرنگون کند!»

در بالا دیدیم که وی تغییرعقیده ی فردی که خودش را در «سنت چپ» تعریف می کرد به لیبرالیسم دلیلی برای نقد وی نمی دانست و همچنین فرصت طلبی اش را در حمله به چپ انقلابی کمونیستی( با بهانه کردن چپ «محور مقاومتی» و یا «توده ای - اکثریتی و غیره» که بر سر نفی جهان بینی مارکسیستی مشکلی با آنها ندارد) دیدیم؛ و اکنون می بیینم که این حکمتیست مزدور چگونه حساسیت خود را در مورد مساله ی امپریالیسم نشان می دهد! او این کار را با بهتان به گروه های انقلابی کمونیستی صورت می دهد. «توده ای - اکثریتی»ها و «محور مقاومتی» ها تنها بهانه ی این فرد برای تخریب انقلابیون کمونیست است.

 سپس و در پی اشاره به «راست سیاسی و راست ایدئولوژیک» این کفچه ماهی شروع می کند به نشان دادن محسنات خودش:

«من شخصا خود را چپ می دانم و یک ذره هم از سوسیالیسم و آزادی خواهی و برابری طلبی کوتاه نیامده ام. ولی همزمان افتخار می کنم که در کنار افراد و جنبش های سیاسی دیگر از مشروطه خواه، لیبرال، ملی، سوسیال دموکرات و...  هم در مبارزه علیه اعدام  و هم برای آزادی زندانیان سیاسی و ... مشترکا کار و حتی سازماندهی کرده ایم...

در کانون خاوران ما با غیر چپ ها و به قول خودشان دموکراسی خواهان کار کردیم...

در کارزار جهانی نه به اعدام من نزدیک دو سال با افراد مشروطه خواهی چون مرجان اروندی علیه اعدام کارکردم...

 من در کنار و همراه  افشین افشین جم مشروطه خواه و رضا مریدی لیبرال ده ها تظاهرات  علیه رژیم سازمان دادیم... بارها در کنار هم برای آزادی زندانیان سیاسی، (کمیته آزادی زندانیان سیاسی) کمپین علیه اعدام،  برای آزادی نازنین فاتحی (کمپین دو نازنین) و ... کار کردیم.

ما در سمینارها و جلسات  اسلو جمهوریخواهان، و کنگره آزادی ایران و شبکه وکلای یک کلمه (به ادعای خودشان غیر ایدئولوژیک) ...شرکت و مواردی همکاری کردیم. ...

همه آنها هم  می دانستند که ما کمونیست هستیم( واقعا شکی نیست!؟) و هم ما می دانستیم آنها مشروطه خواه. یا لیبرال، ملی، دموکرات و ... هستند ولی ضمن حفظ اختلافاتمان در عرصه های مختلف کار و یا همکاری کردیم.»( تمامی تاکیدها و عبارت داخل هلال پایانی از ماست)

وی سپس به شرح انتقادات خود به مشروطه خواهان و سلطنت طلبان پرداخته و می نویسد:

«ولی ا ین ها باز دلیلی نمی شود که اگر از طیف های مختلف (حتی مشروطه خواهان) تمایل همکاری در عرضه های علیه اعدام و برای آزادی زندانیان سیاسی و یا حتی  سرنگونی رژیم داشته باشند ما خودداری کرده و روی بگردانیم.»

نکته ی جالب در مورد تمامی این بخش این است که وی از این مساله که این جریان های «مشروطه خواه» و «لیبرال» و «ملی» و «سوسیال دمکرات» نماینده ی کدام طبقات اجتماعی در ایران هستند و معنای این همکاری این حضرت آقای «کمونیسم کارگری» با آنها چیست، سخنی به میان نمی آورد و  یواشکی آن را درز می گیرد.

جناب ترتسکیست! برای ما بگو که اینها نماینده ی کدام طبقات در ایران هستند و رابطه ی طبقه ی کارگر با این طبقات در مرحله ای که شما تضاد را «کار و سرمایه» می دانستید چگونه است؟

حال بد نیست سری هم به نوشته ی منصور حکمت بزنیم با نام«اسطوره ی بورژوازی ملی و مترقی»:

« ... واقعيات مبارزه طبقاتى گريبان اسطوره بورژوازى ملى را رها نکرد.  يک سال قبل اگر کسى از روى تعلق خاطر به جنبش کارگرى "اهانتى" به"بورژوازى ملى" روا ميداشت، اگر ضدانقلابى‌اش ميناميد، لفظ "ملى" (که در کشور تحت سلطه امپرياليسم تنها به معناى "ضد امپرياليست" ميتواند تعبير شود) را از سر او زياد ميدانست، خيانتش را پيش‌بينى ميکرد و کارگران را از او برحذر ميداشت و...، فغان از حلقوم عشاق سينه چاک اين عجوزه مفلوک برميخواست و سيل برچسب‌هاى "سياسى" مانند "شبه تروتسکيست"،"چپ رو" و غيره بسوى او جارى ميگشت. البته شايد هم حق داشتند، شايد در آن روزگار باستان! شيوه توليد در ايران فرق ميکرد، مرحله انقلاب فرق ميکرد، جناح‌بندى‌هاى هيأت حاکمه فرق ميکرد، حقيقت فرق ميکرد، "مارکسيسم" فرق ميکرد و...! اما به هر طريق امروز اوضاع به گونه ديگرى است. سيلى که از خون پاک کارگران و زحمتکشان انقلابى و رزمندگان کمونيست ايران در گوشه و کنار کشور، در کردستان، بلوچستان، ترکمن صحرا، خوزستان، اصفهان، تهران و... به "مرحمت" همين حضرات"بورژوازى ملى ايران" در يکساله اخير جارى گشت پايه‌هاى توهمات منشويکى بخش وسيعى از کمونيست‌هاى کشور ما را سست کرده است. "بورژوازى ملى ايران" ماهيت کريه و متعفن خود را بوضوح به نمايش گذارده است. پرونده‌هاى "مکشوفه" مبنى بر گلباران سفارت امريکا توسط اين حضرات، تجربه بسيارى از نيروها را از بمباران زحمتکشان کردستان تکميل کرد و اسطوره بورژوازى ملى و مترقى به حکم شرايط عينى مبارزه طبقاتى تا اطلاع ثانوى به خاک سپرده شد.»(حکمت،،مقدمه جزوه دوم). وی درهمین مقاله اشاره کرده است که باید«این لفظ از ادبیات كمونیستی حذف گردد».

این ها را حکمت در مورد بورژوازی ملی گفته است. حضرات اکنون نه تنها با «ملی» ها و «لیبرال» ها بلکه با «مشروطه خواهان» و «سلطنت طلبان» هم همکاری می کنند!

در هر صورت گویا از نظر این دارودسته زمان « ثانوی اطلاع» رسیده است و «ملی» و «لیبرال» پس از گور شکافی حضرات«کمونیسم کارگری» از خاک بیرون آورده شده است. «لفظ» «ملی» و «لیبرال» هم به همراه جسد برگشته است!؟ 

عبارت پایانی نوشته بامزه است:

«در پایان و در یک جمله من هنوز خودم را به سپیده قلیان (غیر چپ) نزدیک تر می دانم تا بسیاری از این چپ های بی ربط به اجتماع و مالیخولیائی!»

 

م- دامون

مرداد 1405

 

Tuesday, August 4, 2026

درباره ی تغییر دیدگاه سپیده قلیان و مواضع افراد وابسته به گروه‌های ارتجاعی ترتسکیستی و«کمونیسم کارگری»(3)

 بخش دوم

برخورد ترتسکیست های«کمونیسم کارگری»

حال به برخوردهایی که از جانب دارودسته ی ترتسکیست«کمونیسم کارگری» به تغییر دیدگاه سیپده قلیان شده بپردازیم. این مساله فرصتی فراهم آورده برای افرادی از این جریان که شیپور ضدانقلابی در دست گرفته و به مارکسیسم(- لنینیسم - مائوئیسم) حمله کنند.

یکی از آنها فردی به نام ناصر اصغری است که یادداشتی نوشته است با نام« نامه سپیده قلیان و بحران مشروعیت چپ سنتی»( ژوئیه ۲۰۲۶) و کلی بدوبیراه به «چپ سنتی» - و منظورشان در ماهیت امر و نخست مارکسیست - لنینیست ها و مائوئیست هاست - داده و برای سپیده ی قلیان همچون ماهی ها ساکن برکه ی کوچک ماهی سیاه کوچولو شعار«از ما خوشگل تر در دنیا پیدا نمی شود»! سر داده است.

وی نوشته است:

نامه سپیده ی قلیان «کیفرخواست نسلی است علیه چپی که روزی با شعار آزادی و برابری نسل جوان را جذب کرد و امروز چنان اعتبار خود را از دست داده که بسیاری از همان نسل حاضر نیستند حتی نام "چپ" را بر خود بگذارند.»

بد نیست بپرسیم که این حضرات هوچی که 44 سال است بوق های تبلیغاتی و تلویزیون و سایت اینترنتی مانند نقل و نبات در اختیارشان هست و حکومت اسلامی هم کاری آنچنانی با آنها نداشته، با این همه شعارهای فرصت طلبانه درباره ی«آزادی جوانان»( بیشتر هم تاکید روی آزادی های جنسی!) وهمراه آن چاکری سلطنت طلبان و صهیونیست ها و امپریالیست ها چه تعداد از «نسل حاضر» را جذب کرده اند؟ افرادی که حاضر شده اند به«کمونیسم کارگری»بپیوندند و نام «ترتسکیست» بر خود گذارند؟

این فرد حتی به خود زحمت نداده که نگاهی به پیرامون خود و کشورهای دیگر کند و ببیند در کشورهای دیگر چه خبر است و آیا چپ در شرایطی مانند دوران انقلاب روسیه و یا انقلاب چین و یا دوران پس از جنگ جهانی دوم تا تقریبا دهه هشتاد میلادی هست یا خیر!

به راستی چپ انقلابی کمونیست اکنون جز در برخی از کشورها( مانند هند و ترکیه و ...) و آن هم محدود در کدام کشور توانسته برای نسل حاضر جذاب باشد که در ایران باشد؟ در دوره کنونی بسیاری از جوانان علاقه ی چندانی به سیاست ندارند و به طور کلی سیاست گریز شده اند. در ایران نیز همین گرایش اخیر به سلطنت طلبان که ملاک خود را«آزادی های اجتماعی» و« حکومت سکولار»در آن دوران قرار می دهد باید در همین چارچوب تفسیر کرد.

 دوران کنونی دورانی است که تا حدودی اندیشه های«سوسیال دموکراتیک»( بیشتر ««شبه چپ» در آمریکای جنوبی)، «فاشیستی»،«نیهلیستی»،«پسامدرنی»( در اروپا) و یا «دینی- اسلامی»( در خاورمیانه و تا حدودی شمال افریقا)حاکم گردیده است و این ها هستند که به نسبت های گوناگون برای بخش هایی از جوانان طبقات گوناگون که علاقه به سیاست داشته اند دارای کشش بوده اند.

وی ادامه می دهد:

«وقتی سپیده قلیان می نویسد دیگر خودش را چپ نمی داند و نگاهش لیبرال تر شده است، بسیاری این را تغییر موضع یک فرد تلقی می کنند. اما این فقط داستان یک نفر نیست. این داستان دهها و صدها فعال جوانی است که با آرمان عدالت وارد سیاست شدند و با واقعیت چپی روبرو شدند که در مهمترین آزمون سیاسی، درست در نقطه مقابل همان آرمانها ایستاد.»

راستی منظور از این هوچی‌گری«داستان ده ها وصدها فعال جوان» چیست؟ اگر منظور پس از شکست انقلاب 57 است که پیش از آن هزاران فعال جوان که رهبر و کادر و عضو سازمان های انقلابی کمونیست بودند در سراسر ایران جان خود را فدای انقلاب و کمونیسم کردند( یک سازمان کوچک مانند اتحادیه کمونیست های ایران به تنهایی بیش از سیصد نفر قربانی داد که اکثرشان جوان و عده ی نه چندان کمی شان، کارگران جوان بودند). و پس از آن نیز بسیاری ایستاده گی کردند و بسیاری از آنها هم که منفعل شدند بیشتر از آنکه از اشکالات سازمان های انقلابی چپ ضربه خورده باشند و ناقد اشتباهات و کمبودهای آنها باشند، مغلوب ناتوانی شان در ادامه ی مبارزه شدند.

 اگر منظور دوران کنونی است که سپیده یک فرد است و در همین دورانی که چپ انقلابی کمونیست دارای نفوذ چندانی در جامعه نیست باز هم جوانان جویای حقیقت و راه مبارزه با نظام ستمگر و استثمارگر به ویژه دانشجویان به آن گرایش می یابند.

 وی پس از شرح شرایط گرویدن سپیده قلیان به چپ و اکنون تغییر موضع اش می نویسد:

«اما آنچه او را از چپ دور کرد، کنار گذاشتن آرمان عدالت نبود. او از فرهنگی سیاسی فاصله گرفت که آزادی انسان را قربانی ایدئولوژی می کرد. از محیطی که فعال سیاسی را نه یک انسان آزاد، بلکه سرباز یک دستگاه فکری می خواست. از جریانی که تحمل تفاوت، استقلال فکری و حتی سبک زندگی متفاوت را نداشت

و کدام جریان سیاسی حامل این «فرهنگ سیاسی» بود که انسان را«قربانی ایدئولوژی» می کرد؟

کمی پایین تر این مرید «کمونیسم سلطنت طلب» برایمان روشن می کند که منظورش کدام گروه است!

 «چپی که سپیده قلیان در آن رشد کرد، تا زمانی که همه چیز روی کاغذ بود، از کارگر، سوسیالیسم، آزادی و مبارزه با جمهوری اسلامی سخن می گفت. اما وقتی جامعه ایران وارد یکی از بزرگترین بحرانهای سیاسی خود شد، همه آن شعارها دود شد و به هوا رفت. در شرایطی که جمهوری اسلامی مردم را می کشت، زندانی می کرد، اعدام می کرد و جامعه را به فقر و فلاکت بیشتر می کشاند، همین چپ اعلام کرد که اکنون زمان مبارزه با جمهوری اسلامی نیست.( کدام چپ چنین اندیشه ای را بیان کرد؟) حتی دستور سیاسی صادر کرد که همه نیروها باید علیه اسرائیل و آمریکا صف ببندند و نقد جمهوری اسلامی را کنار بگذارند.(ما می دانیم که دارودسته ی«کمونیسم کارگری» بر خلاف انقلابیون کمونیست هرگز حاضر نبود صفی علیه اسرائیل و آمریکا تشکیل دهد!؟) جمهوری اسلامی دیگر نه تنها دشمن اصلی نبود، بلکه اصلا دشمن نبود! این فقط یک خطای سیاسی نبود. این اعلام ورشکستگی کامل یک سنت سیاسی بود. از همان لحظه، چپ موجود دیگر پرچمدار آزادی نبود. به حاشیه جمهوری اسلامی رانده شد و در عمل به پیاده نظام سیاستی تبدیل شد که مردم ایران را به سکوت در برابر حکومت فرا می خواند. وقتی جریانی به نام چپ، در اوج سرکوب مردم ایران، در اوج بحران جنگی، عملا به بلندگوی سیاستهای جمهوری اسلامی تبدیل می شود، دیگر نباید تعجب کرد که نسل جدید از آن فاصله بگیرد. وقتی جمهوری اسلامی مردم را در خیابان می کشد و همان چپ از مردم می خواهد فعلا چیزی علیه جمهوری اسلامی نگویند، نتیجه فقط یک چیز است. نفرت از آن چپ. من که تعجب نمی کنم نسل جوان از چنین چپی فرار کند. اتفاق غیرطبیعی این نیست که سپیده قلیان دیگر خودش را چپ نمی داند. اتفاق غیرطبیعی این بود که این چپ هنوز انتظار داشت نسل جوان همچنان به آن اعتماد کند.»

این ترتسکیست پرت و پلا گو از چه حرف می زند؟ آیا هذیان نمی گوید؟ سپیده در کدام «چپ» رشد کرد؟ آیا سپیده به جریان های «توده ای - اکثریتی» گرایش داشت و از آنها به دلایلی که این فرد صحبت می کند برید؟

آیا «چپ»ی که سپیده از آن صحبت می کند چپ «محور مقاومتی» است؟ آیا در نقدش اشاره ای به گرایش چنین چپی به پشتیبانی از حکومت کرده است؟ ما گمان نمی کنیم چنین بوده باشد. اگر صحبت بر سر کارگران نیشکر هفت تپه باشد که کمابیش بیشتر گرایش های مترقی در آنجا بودند و نه «محور مقاومتی» ها و یا توده ای- اکثریتی ها.

 به جز جریان های «محور مقاومتی» و گرایش های همسو، کدام یک از جریان هایی که نام چپ بر خود گذارده اند از جمهوری اسلامی دفاع کردند که این گونه این حکمتی بی مایه جولان می دهد؟  

سپیده قلیان بیشتر از «سنت چپ» و «کمونیسم» به طور کلی حرف می زند و نه از چند سازمان با گرایش هایی ویژه! 

وی اینک سراغ توماج صالحی می رود:

«سپیده قلیان تنها نیست. توماج صالحی نیز امروز خودش را لیبرال و دموکراسی خواه معرفی می کند. او نیز فعالیت سیاسی را در فضایی آغاز کرد که خود را چپ می نامید. اما حاضر نیست با جریانی تداعی شود که آزادی مردم ایران را قربانی اردوگاه گرایی کرده(حالا رفت سراع اردوگاه گرایی!) و دشمن اصلی جامعه را به حاشیه رانده است.( لابد حاضر شده که آزادی مردم را قربانی اردوگاه صهیونیسم و امپریالیسم و سلطنت طلبان و مزدوران کمونیسم کارگری و حکمتی بکند!؟) حاضر نیست که زائده حماس و جنگ و جدال نتانیاهو و حزب الله و جمهوری اسلامی شود. به همین دلیل امروز واژه "چپ" برای بسیاری از فعالان جوان دیگر تداعی کننده آزادی، برابری و رهایی نیست. تداعی کننده فرقه گرایی، دفاع از حکومتهای مستبد زیر نام مبارزه با امپریالیسم،( این دم خروس کمونیسم کارگری ها که مریدان امپریالیسم و سلطنت طلبان هستند در هر حال پیداست!) بی اعتنایی به آزادیهای فردی و سکوت در برابر جمهوری اسلامی است.»

چنین چرندیاتی را گفتن از جریان های حکمتی – ترتسکیستی بر می آید. از سخن صریح و راست و روشن و تحلیل آنچه سپیده قلیان گفته پرهیز می شود و مسائل همه تحریف و قاطی و درهم می شوند.

مبارزه با امپریالیسم خوب نیست! اگر شعار مبارزه با امپریالیسم بدهید دفاع از حکومت های مستبد کرده اید! اگر علیه دولت نتانیاهو و کلا صهیونیسم اسرائیلی باشید حتما طرفدار حماس و حزب الله و جمهوری اسلامی هستید! پس برای این که طرفدار دولت های استبدادی و علیه «آزادی و برابری و رهایی» نباشید، شعار ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی ندهید! مثل ما باشید که «خوشگل ترین» و بی رقیب ترین موجودات عالم «چپ» هستیم!

ما یعنی «کمونیسم کارگری» ها! کمونیسم سلطنت طلبان! کمونیسم خودفروخته گان به امپریالیسم وصهیونیسم! دشمنان طبقه ی کارگر و خلق ایران! یعنی روی دیگر«محور مقاومتی»ها و مزدورانی که زیر نام چپ مجیز حکومت ولایت فقیه را می گویند!

بخش مضحک ماجرا!؟

اینک این موجود فرصت را غنیمت شمرده کالاهای متعفن «کمونیسم کارگری» اش را برای عرضه در ویترین می گذارد:

«اما این پایان ماجرا نیست. مشکل در کمونیسم نیست. مشکل در سنتی است که سالها خود را به جای کمونیسم جا زده است. کمونیسم دیگری وجود دارد. کمونیسمی که نه از اردوگاه شوروی می آید،نه استالین را الگو می داند، نه مائو را مقدس می کند(شروع کرد که بگوید منظورش از «چپ سنتی» کدام چپ است) و نه جنایتهای جمهوری اسلامی را با پرچم مبارزه با امپریالیسم توجیه می کند.( چپ مرتجع«محورمقاومتی» را به جای انقلابیون کمونیست هدف می گیرد!) این کمونیسم از سنت دیگری برخاسته است. به مذهب نقد دیگری دارد. به ناسیونالیسم نقد دیگری دارد. به لیبرالیسم نقد دیگری دارد.( آخر خیلی وقته که«اسطوره بوروژوازی ملی و لیبرال» را کنار گذاشته اند!؟) را به تجربه شوروی، به استالین، به مائو، به انقلاب اکتبر( لنین هم آمد!)، به انقلاب ۱۳۵۷ و حتی به مفهوم حزب و انقلاب( این جا به مارکس هم یواشکی اشاره شد!) نقدی کاملا متفاوت دارد. این همان کمونیسم کارگری است.( این همان کمونیسمی است که از ترتسکی مزدور امپریالیسم و حکمت ایضا مزدور برآمده است و برای همین هم هست که مبارزه علیه امپریالیسم و صهیونیسم را نادرست می داند و نمی خواهد« اپوزیسیون اپوزیسیون» یعنی افشاگر پادشاهی خواهان باشد!) جریانی که خود چپ ایران را متحول کرد( و مایه ی حقیر خودش را با «کمونیسم امپریالیستی»اش آشکار کرد!) نگاه چپ به آزادی، دموکراسی، حقوق فردی، مذهب و ناسیونالیسم را زیر و رو کرد و اعلام کرد که آزادی نه نتیجه سوسیالیسم، بلکه شرط سوسیالیسم است. اعلام کرد که هیچ پرچم، هیچ دولت و هیچ آرمانی ارزش آن را ندارد که انسان و آزادی او قربانی شود.»

این عبارت پایانی فوق العاده است و باید بزرگ نوشته شود و در موزه ی ویژه ی حکمتیست ها و ترتسکیست ها برای بازدید عموم گذارده شود! زیرا بنیان این تفکر ضدانقلابی و متعفن را بیان می کند.

بعد از پرچم «سرخ طبقه ی کارگر» را بگذارید! پس از دولت، «دولت انقلابی طبقه ی کارگر» را بگذارید و پس از آرمان« کمونیسم» را قرار دهید! آنگاه عبارت به این شکل در می آید: پرچم سرخ طبقه ی کارگر و دولت انقلابی طبقه ی کارگر و آرمان کمونیسم ارزش آن را ندارند که انسان و آزادی او برایشان قربانی شوند!

 آوردن «آزادی»، فورمالیته است زیرا این کسانی که پیرو سلطنت طلبان و امپریالیست های غربی هستند هیچ فهمی از آزادی واقعی ندارند و منظورشان در بهترین حالت همین به اصطلاح «آزادی های اجتماعی» و نه حتی سیاسی است که در زمان استبداد سلطنتی وجود دارد. آزادی به معنای واقعی کلمه یعنی مبارزه و انقلاب در راه آرمان کمونیسم و ذره ذره  ریختن پایه های آن و ذره ذره ساختن آن. انسانی که برای کمونیسم مبارزه می کند یعنی یک کمونیست واقعی آزادترین انسان و به معنای واقعی«انسان» یعنی انسان نوین است.

چگونه کسانی و گروهی که عقبه ی سلطنت طلبان و پادشاهی خواهان استبداد طلب است می توانند از آزادی سخن براند؟!

اکنون این فرد شروع می کند به تبلیغ کالای خودش برای سپیده و حتما برای توماج! 

«امروز اگر بسیاری از فعالان جوان از چپ فاصله می گیرند، نباید تصور کرد از عدالت یا برابری گریزان شده اند. آنان از چپی فاصله می گیرند که اعتبار خود را با دفاع عملی از جمهوری اسلامی، با اردوگاه گرایی و با دشمنی با آزادی از دست داده است. بحران امروز، بحران کمونیسم نیست. بحران چپی است که آنقدر از آزادی فاصله گرفته که حتی کسانی که با آرمان عدالت وارد آن شدند، امروز برای فاصله گرفتن از آن، خود را لیبرال معرفی می کنند.

این بزرگترین شکست آن چپ است. نه این که چند فعال سیاسی از آن جدا شده اند، بلکه این که واژه "چپ" را برای یک نسل به واژه ای منفور تبدیل کرده است.»

گویا حالا که «چپ برای یک نسل به واژه ی منفور تبدیل» شده است«کمونیسم کارگری» است که جای چپ را گرفته است.

ظاهرا این حکمتی فراموش کرده است و یا نمی خواهد به یاد آورد که این کمونیسم کارگری اش نیز نزدیک به 50 سال و یا از زمانی که این نام را روی خود گذاشتند حدود 30 سال است که دارد تبلیغ می شود و دریغ از ذره ای تاثیر به روی جوانان. خود این دارودسته که همه «انسان آزاد» بودند و «استقلال فکری» داشتند و نمی خواستند که «سرباز یک دستگاه فکری باشند» به چندین گروه و فرقه های چند نفره و تک نفره تقسیم شدند و هر کدام از این فرقه ها هم ساز خود را زدند.

کمونیسم کارگری وحکمتیسم و ترتسکیسم روی دیگر رویزیونیسم و«محور مقاومتی» ها هستند. دسته ی اخیر تنها دشمن خود را آمریکا( از امپریالیسم هم چیزی نمی فهمند) و لیبرال ها می دانند و در رکاب حکومت ولایت فقیه به سر می برند و دسته های کمونیسم کارگری که تنها دشمن خود را حکومت اسلامی می دانند( زمانی ملی- لیبرال ها هم دشمن بودند)، آن هم پفکی و دروغین و حکومت هم این را می داند، و در رکاب امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل ایستاده و آماده به خدمت اند!

م- دامون

مرداد 1405

درباره ی تغییر دیدگاه سپیده قلیان و مواضع افراد وابسته به گروه‌های ارتجاعی ترتسکیستی و«کمونیسم کارگری»(4 - بخش پایانی)

  بخش دوم برخورد ترتسکیست های«کمونیسم کارگری»   «در دفاع از سپیده قلیان “من هم یک چپ لیبرال هستم ” »این نام نوشته ی یکی از افراد دارودست...