بخش دوم - راه های تصرف قدرت سیاسی و شرایط ایران
الگوی انقلاب اکتبر و تضادهای آن با شرایط ایران
در بخش نخست این سلسله مقالات دیدیم دو راه اساسی برای تصرف قدرت سیاسی به وسیله ی طبقه ی کارگر و حزب کمونیست انقلابی اش وجود دارد. راه قیام مسلحانه شهری - کارگری سرتاسری یا حداقل در شهرهای عمده و کلیدی در کشورهای سرمایه داری امپریالیستی و راه جنگ درازمدت خلق در کشورهای زیر سلطه دارای ساخت های اقتصادی گوناگون از نیمه فئودالی گرفته تا سرمایه داری بوروکرات - کمپرادور.
نخستین مسئله ای که باید به آن اشاره کرد این است که بر طبق نظریه مارکس ( و دیگر رهبران مارکسیسم انگلس، لنین، استالین و مائو)طبقه کارگر در نهایت و برای کسب قدرت سیاسی و یا برای نگهداری آن هیچ چاره ای ندارد جز اینکه از یک جنگ داخلی توده ای طولانی با طبقات مرتجع عبور کند.
در بخش نخست این مقالات و در پاره ی دوم نوشتیم:
پیشاپیش اشاره می کنیم که دوره بندی ما بر مبنای دوره بندی رایج است که در مقالات پیشین خود نیز آن را به کار برده ایم. یعنی آغاز انقلاب مشروطه را آغاز فرایند انقلاب دموکراتیک ایران به شمار می آوریم و دوره ها را این گونه تدوین می کنیم:
دوره ی استبداد سلطنتی رضاخانی 1320- 1300
دوره ی آزادی های نسبی و دموکراسی نیم بند 1332- 1320
دوره ی استبداد سلطنتی محمدرضا شاهی 1357 - 1332
دوره ی انقلاب 57 - 1360- 1357
دوره ی استبداد دینی و حکومت ولایت فقیه 1403- 1360
و یا با واسطه ی عوامل خارجی تاثیر گذار در روند جامعه مانند جنگ جهانی دوم و تبعید رضاخان نوکر امپریالیست های انگلیس به وسیله ی انگلیس (مانند 32- 20) و یا فشار تحولات سیاسی و یا جنبش های اجتماعی (مانند42- 39) و( 84 - 76). ویژگی های هر کدام از دوره های«استبداد» و دوره های«آزادی نسبی» و کمیت و کیفیت آنها، در عین اشتراک با دیگر دوره های همانند با این دوره ها اختلاف دارد و داری خصال خاص خود است.
ایران یک کشور سرمایه داری صنعتی در مقایسه با حتی عقب مانده ترین کشورهای اروپایی مثلا کشورهایی مانند یونان و یا بلغارستان نیست. درآمد ایران نه متکی به صدور کالاهای صنعتی و یا حتی کشاورزی مدرنیزه سرمایه داری بلکه متکی به صدور نفت است. در واقع تنها بخش صنعتی مهم ایران همین بخش نفت است که نه بر مبنای نیازهای تولید صنعتی در ایران بلکه بر مبنای تقسیم کار امپریالیستی و عمدتا در خدمت نیاز صنایع امپریالیست ها به ماده ی خام گسترش یافته است. فاصله ی جایگاه این بخش در اقتصاد ایران و همچنین شرایط ذهنی کارگران آن و مبارزه ی آنها با دستگاه استبداد و امپریالیسم با دیگر بخش های صنعتی داخلی که مهم ترین آنها تولید آهن و فولاد و ماشین سازی ها و نیروگاه ها می باشد زیاد است.
طبقه ی کارگر صنعتی ایران علیرغم رشد کمی قابل توجه نسبت به دوران استبداد سلطنتی دوم اما از نظر کیفیت سیاسی و مبارزه ی طبقاتی( خواه اقتصادی و خواه سیاسی) سطح بسیار نازلی را نشان می دهد و نسبت به طبقه ی کارگر روسیه در دوران مبارزات توفانی اش موقعیت پایین تری دارد.
علت اساسی این امر تسلط استبداد سلطنتی و استبداد دینی در دو دوره ی مزبور( ما در مورد دوره ی 1300- 1320 صحبتی نمی کنیم به این دلیل که وضع در آن زمان هم مانند دو دوره ی مورد اشاره ی بعدی بود و جز این، طبقه ی کارگر آن کمیتی را که در دوره های پس از آن یافت، نداشت و تازه در حال شکل گیری کمی و کیفی بود) و نبود حتی حداقلی از آزادی های سیاسی و دموکراسی های نیم بند و سرودم بریده است( مانند سال های 32- 20 و یا 60- 57). در زیر به مهم ترین آنها اشاره می کنیم.
در دوره های استبداد، آزادی بیان و مطبوعات وجود نداشته است. هیچ روزنامه و مجله ی سیاسی ای کمونیستی - انقلابی ای و حتی لیبرالی ای در چنین دوره هایی حق انتشار نداشت. تنها مجلاتی که در زمان استبداد سلطنتی با هزار اما و اگر که آنها را مجبور می کرد دست به عصا حرکت کنند، آزاد بودند، مجلات هنری و ادبی مانند فردوسی و نگین و یا جهان نو( یک مجله ی ترتسکیستی) بود. در دوران جمهوری اسلامی در دوران کوتاهی مجلاتی مانند مفید و دنیای سخن و آدینه و از این گونه بودند. در هر دو دوره آثار شعرا و نویسندگان و فیلمسازان توقیف و یا سانسور می شد. برای نمونه در دوران استبداد سلطنتی کتاب همسایه ها نوشته ی احمد محمود و باشبیرو نوشته ی دولت آبادی و یا اشعار برخی شاعران و یا فیلم هایی مانند دایره ی مینا و ... کتاب های فلسفی و جامعه شناسی و یا تاریخی ممنوع اعلام می شد و گیر افتادن فردی با چنین کتاب هایی حداقل سه سال زندانی داشت. در دوران استبداد مذهبی نیز همین وضع منتهی به شکل دیگری حاکم بوده است. اگر در این دوران کتاب های مارکسیستی و برخی دیگر از کتاب ها چاپ شد به این دلیل نبود که استبداد دینی آزادی های فرهنگی و یا مطبوعات عطا کرده است( بستن 16 روزنامه اصلاح طلب حکومتی با یک فرمان نشان از نوع برخورد حکومت دارد. افزون بر این مطبوعات از سر ناچاری دست به خودسانسوری زده و می زنند) بلکه به این دلیل بود که از یک سو این آثار در طی سال های 60- 57 به کرات چاپ شدند و در دسترس بسیاری از رهروان قرار گرفتند. از سوی دیگر اینترنت به وجود آمد و این کتاب ها در دسترس همه قرار گرفت. البته در دوران استبداد دینی در برخی دوره ها نشریات لیبرالی و یا دموکراتیک (مانند نشریه ایران فردا و یا دریچه) تا حدودی آزاد بودند اما همین ها نیز- برخی زودتر و برخی دیرتر - نیز در ده ی هفتاد و به ویژه پس از دوره ی اصلاح طلبان( 1384- 1376) یکی یکی توقیف شدند. در کل در هر دوره ی استبداد سلطنتی و دینی اختناق سایه هولناک خود را بر کشور گسترده بود.
در دوران استبداد طبقه ی کارگر از حداقل حقوق صنفی و امکان تشکیل سندیکا و اتحادیه و اعتصاب اقتصادی و همچنین حقوق سیاسی و داشتن حزب سیاسی و امکان اعتصاب سیاسی محروم بوده است. هیچ کدام از دو حکومت استبداد سلطنتی و دینی آزادی های صنفی و سیاسی طبقه ی کارگر از جمله سندیکاها و اتحادیه های کارگری از یک سو و احزاب سیاسی را از سوی دیگر به رسمیت نشناختند و بنابراین طبقه ی کارگر ایران در شرایط بی حقوقی کامل به سر برده است.
در ایران مجلس همواره در اختیار طبقه ی حاکم سرمایه داران کمپرادور (و در گذشته همچنین مالکین بزرگ زمین) بوده و هیچ بنی بشری که اندکی با حکومت اختلاف داشته باشداجازه ی نماینده شدن و ورود نداشته است. سال های آخر حکومت سلطنتی حتی دو حزب حکومتی ایران نوین و ایران نیز منحل و تنها حزب رستاخیز وجود داشت. در حکومت ولایت فقیه نیز کمابیش چنین بود و جز خودی ها که حتی احزاب شان بیشتر تبدیل به احزاب کاغذی شده است جریانی اجازه فعالیت قانونی نداشته و ندارد.
با این حال باید چند نکته را که بر وحدتی میان شرایط خاص ایران و روسیه ی تزاری که آغاز گاه راه انقلاب اکتبر است گواه می دهد بررسی کرد و به ویژه با در نظر گرفتن این که ما در مورد شرایط ایران در اوائل قرن بیست و یکم صحبت می کنیم و شرایط روسیه مربوط به دهه ی دوم قرن بیستم است.
هرمز دامان
نیمه ی دوم بهمن 1403
No comments:
Post a Comment