Sunday, January 25, 2026

در پیرایشگاه یک «روانشناس»(2)

 


«داوری اخلاقی» نکنید و نظام سلطنتی را به عنوان یگانه جایگزی بپذیرید!

روانشناس سلطنت طلب ما پس از اینکه مخالفت خود را با نام نهادن«بازگشت ارتجاع» به روند پذیرش رضا پهلوی و بازگشت به استبداد سلطنتی اعلام می کند ادامه می دهد:

«نتیجه آن است که تحلیل جای خود را به داوری اخلاقی و تحقیر اجتماعی می‌دهد؛ داوری‌ای که بیش از آنکه درباره‌ی جامعه‌ی ایران سخن بگوید، از موضع و موقعیت روانیِ خود تحلیل‌گر پرده برمی‌دارد.»

منظور از این که« بیش از آنکه درباره جامعه ایران سخن بگوید» چیست؟

آیا منظور این است که نوه رضا خان «محبوب» شده و برخی از میان مردم می گویند«جاوید شاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی بر می گرده» و «مرگ بر سه مفسد، ملا چپی مجاهد»، و شما حضرات «تحلیل گران سیاسی» باید گرایش های درون توده ها را خوب و بد و درست و نادرست نکنید و با گرایش ها بد و نادرست مبارزه نکنید بلکه واقعیت آنها را بپذیریید و با آن ها کنار بیایید و همچنین پسر محمدرضا پهلوی را تحقیر نکنید و از نظام سلطنتی و استثمار و ستم سرمایه داران مزدور امپریالیسم و آن کسانی که می خواهند آن را چون شکلاتی خوشمزه به خورد خلق دهند در خشم نباشید و به آن کینه نورزید؟

 و نتیجه این که اگر چنین کنید شما«پیشداوری ایدئولوژیک» و«داوری اخلاقی» و«تحقیر اجتماعی» ( نقد و نکوهش هر چه انحرافی، اشتباه و عقب مانده و ارتجاعی است در میان توده ها و در مقابل ستایش هر چه در آنها که درست و پیشرو و عالی است) کرده اید و این نیز به نوبه ی خود به این معناست که شما خود «تحقیر» شده اید اما با تحقیر سلطنت طلبان و شاه شان، آن را تعکیس یا فرافکنی می کنید!

باری این شیوه ی تحلیل خیلی نخ نماست و نشانگر این است که روانشناس ما خیلی کم آورده و نمی تواند مبانی اساسی تحلیل جامعه شناختی و از دیدگاه ما تحلیل ماتریالیستی - دیالکتیکی یک پدیده ی اجتماعی و چگونگی موضع گرفتن در مقابل آن و دگرگون کردن آن را بفهمد. از نظر وی آنچه که وجود دارد«واقعیت»ی« قابل توضیح»( پایین تر توضیح وی را درباره ی چرا این«واقعیت»به وجود آمده در خواهیم یافت) است. و پس اگر شما می خواهید« واقعیت» را فارغ از «پیشداوری های ایدئولوژیک» و «داوری اخلاقی» و « تحقیر اجتماعی» دریابید آن را همان گونه که «هست» دریابید و توضیح دهید( به آن گردن گذارید) و در پی نقد و تغییر آن بر نیایید.

وحدت و تضاد پیشرو و توده

 او همچون مزدوری و از سر میل و رغبت به عقب مانده ترین گرایش ها و دلبستگی های عمدتا ظاهری نسبت به نظام استبداد سلطنتی گذشته درون بخش هایی توده ها( این گرایش ها و دلبستگی ها ظاهری واقعیت است) «تمکین» و آنها را برجسته می کند. گرایش هایی که بسیار بیش از آنکه از دانسته هایشان از نظام سلطنتی گذشته و آن چه بر توده های زیر ستم در آن نظام می گذشت برخیزد، از نفرت شان از نظام ولایت فقیه و بی رهبری بودن شان و ناتوانی کنونی شان در سرنگونی این نظام ستمگر بر می خیزد( و این توضیح واقعیت و حقیقت مندرج در آن است که هم بر درستی نفرت از این نظام و هم بر اشتباه و انحراف گرایش به نظام مستبد گذشته در بخش هایی از توده ها گواهی می دهد).

او همچنین به بی آرمانی بخش هایی از نسل جوان کنونی و تا حدودی بی علاقه گی شان به سیاست و به اسارت شان در چنگال تکنولوژی های مدرن و بوق و کرنای سردسته های میلیاردر امپریالیست های غربی( این شرح واقعیت است) و کاهش خواست و آرزوهاشان به ابتدایی ترین امور زندگی( کار عموما نیمه وقت و زندگی ای گاه حداقل، آزادی انتخاب لباس، داشتن گوشی اپل، لپ تاپ و ماشین و دوست پسر یا دوست دختری و ...) تکیه می کند. وضعی که از دیدگاه یک فرد انقلابی و مترقی به هیچ وجه شایسته ی یک جوان آگاه و یا کافی برای جوان معمولی امروزی نیست( و این نقد واقعیت و برای آن چیزی است که باید به جای این واقعیت بنشیند. جوان آگاه و سیاسی نقاد واقعیت های گذشته و حال می باشد. او یک آرمان خواه و یک فعال در راه تغییر واقعیت کنونی به واقعیتی دیگر به واقعیتی کمال یافته است که در بطن واقعیت کنونی نهفته است).

او این همه را به عنوان «فضیلت» و چگونگی «توضیح واقعیت اجتماعی» بی دخالت دادن« داوری اخلاقی»( در واقع داوری با جهان بینی انقلابی و مترقی و نقاد واقعیت نادرست و بد موجود) جا می زند. 

اکنون به دلیل سوم روانشناس بپردازیم: این دلیل «تقلیل پدیده به نوستالژی: حذف عاملیت» است. روانشناس ما در توضیح این دلیل می نویسد:
«حتی در تحلیل‌های به‌ظاهر بی‌طرفانه و جامعه‌شناسانه – برای مثال در برخی برنامه‌های رسانه‌ای – رشد محبوبیت رضا پهلوی اغلب با دو عامل توضیح داده می‌شود: فرسایش سرمایه‌ی اجتماعی سایر نیروهای سیاسی و
نوستالژی نسبت به دوران پهلوی»

ما در حال حاضر کاری به عوامل دیگر نداریم و صرفا روی همین دو دلیل تامل می کنیم. آیا این ها دلایل اشتباهی هستند و یا درست اند؟

آیا اگر نیروهای سیاسی انقلابی و مترقی می گویند ما دارای ایرادات زیادی هستیم و درون مردم کشور دارای نفوذ منسجم نیستیم و نیروهای ارتجاعی مانند سلطنت طلبان به دلیل امکاناتی که دارند می توانند از ضعف ما استفاده کنند و درون بخش هایی از مردم نافذ شوند، نادرست است؟ و آیا بخش هایی از طبقات میانی و مرفه، حال و جمهوری اسلامی و گذشته و نظام سلطنتی را مقایسه نمی کنند و برخی از شرایط اقتصادی و اجتماعی و یا فرهنگی آن را( برخی از آزادی های فرهنگی تنها در مقایسه با جمهوری اسلامی، زیرا آزادی فرهنگی واقعی در زمان شاه وجود نداشت) نسبت به آن دوران نمی سنجند و نمی گویند آن زمان از این نظر بهتر بود؟

 اگر نادرست نیست پس اشکال در خود این دلایل یا عوامل نیست اما چنانکه خواندیم روانشناس ما از «تحلیل های به ظاهر بی طرفانه» سخن می گوید. یعنی این تحلیل ها«بی طرفانه» و لابد«جامعه شناسانه» نیست. و چون بی طرفانه نیست آغشته به ندیدن واقعیات است.

می بینیم که جناب روانشناس دچار عقده های کمی نیست. آنچه وی می خواهد «اقناع» مخالفین استبداد سلطنتی و دارودسته ی ساواکی ها و امپریالیست های پشتیبان آن است و ملزم بودن آنها به پذیرش آن چیزی که وجود دارد حالا می خواهد هر چه باشد. او اینان را مانعی جدی در راه بازگشت رضا پهلوی به سلطنت و نیز دارودسته ی نوکران امپریالیسم به همراه وی می بیند.  

«عاملیت» رضا پهلوی

اینک روانشناس سلطنت طلب ما خودش پا به میدان می گذارد و«عاملیت» خود رضا پهلوی را رو می کند: 

«مسئله‌ی محوری اینجاست که در این چارچوب‌ها، عاملیت خود رضا پهلوی عملا حذف می‌شود. گویی آنچه امروز رخ داده، نه نتیجه‌ی کنش، موضع‌گیری، گفتار و سبک حضور سیاسی او، بلکه صرفا میراثی است که از پدر و پدربزرگش به او رسیده است.

این نوع تحلیل، ناتوان از دیدن این واقعیت است که در سیاست معاصر، «فضیلت» لزوما به معنای نظریه‌پردازی، سابقه‌ی زندان، یا تولید متون ایدئولوژیک نیست.»

بسیار عالی! حال رسیدیم به «عاملیت» رضا پهلوی! و این عاملیت در چه چیزهایی نمود می یابد: در «کنش، موضع گیری، گفتار و سبک حضور سیاسی او». و این آن چیزی است که با تجارب فراوان «مبارزه» طی چهل سال و «خود ساخته گی» و «تحلیل مستقل» بدان رسیده است.

این آن مرکز ثقل و کلید و راز جادویی پنهانی است که تحلیل گران سیاسی «ظاهربین» ندیده اند و نمی بینند. و ندیدن این کلید مشکل گشا یعنی ندیدن واقعیت بدون حب و بغض و کینه و نفرت. تحلیل گران سیاسی اگر زندان رفته اند و اگر متون ایدوئولوژیک می نویسند و نظریه پردازی می کنند این ها در «سیاست معاصر» فضیلت نیست. «فضیلت» را باید از رضا پهلوی یاد گرفت. و این فضلت در چه چیزهایی نمود می یابد: 

«مهره ی مار» رضا پهلوی

روانشناس سلطنت طلب ما اکنون آستین بالا می زند و رازهای «دشوار» فهم این «عاملیت» را برای ما یک به یک بازگو می کند:

«دشواری پدیده‌ی پهلوی: سیاست بدون الگوی کلاسیک
رضا پهلوی نه فیلسوف است، نه نظریه‌ی سیاسی مدون دارد، نه کتاب مرجع نوشته، نه سابقه‌ی مبارزه‌ی چریکی یا زندان دارد. همین ویژگی‌ها او را برای ذهنیت سنتی تحلیل‌گران ایرانی که سیاست را در قالب الگوهای کلاسیک روشنفکری، انقلابی یا ایدئولوژیک می‌فهمند، به پدیده‌ای «نامفهوم» بدل می‌کند.

 اما دقیقا همین فقدان‌هاست که می‌تواند به منبعی برای جذب اجتماعی بدل شود:»

رضا پهلوی نه فیلسوف است و نه نظریه ی سیاسی مدون دارد و نه کتاب مرجع نوشته و نه سابقه ی مبارزه چریکی یا زندان دارد. این ها چنانکه روانشناس می گوید واقعیت دارد اما اگر وی چنین نیست و نکرده است به این معنا نیست که فاقد بخش هایی از این ها یعنی فلسفه و نظریه ی سیاسی و کتاب مرجع است. دیگرانی که ایدئولوگ های سلطنت طلب و استبداد شاهی بوده و هستند برایش نوشته اند و کسانی هم به تعداد محدود برایش نقش «گارد» را بازی کرده اند.

روانشناس ما می گوید این ها «الگوهای کلاسیک روشنفکری، انقلابی یا ایدئولوژیک» است. این ها دیگر در سیاست مدرن جایی ندارند. و درست نبود این ها است که به «منبعی برای جذب اجتماعی» بدل می شود.

پس ای تحلیل گران سیاسی! به جای این که مطالعه و تحقیق کنید، فلسفه و اقتصاد و سیاست بخوانید، نظریه پردازی کنید، کتاب های مرجع بنویسید، علیه ستم مبارزه ی عملی کنید و به زندان بیفتید، ایرادات و اشتباهات کمبودهای خود و توده ها را ترازبندی کنید و پیش بروید، بیایید و ببینید رضا پهلوی چه کرده که«محبوب» شده است!

و وی چه کرده و چه است:
«سیاست‌ورزی کم‌ادعا، غیرایدئولوژیک، فاقد زبان تحقیرگر، و عاری از بار سنگین گذشته‌های فرقه‌ای.».

ما نمی دانیم که چگونه نظرات روانشناسی را تحلیل کنیم که تمامی تحلیل گران سیاسی را متهم به ظاهر بینی و ندیدن واقعیت می کند و خودش چشمانش را بر واقعیتی چنین آشکار که چشم را می زند، بسته است.

چگونه می توان فردی را که ادعای سلطنت و پادشاهی دارد و قرار بر این شده که همه ی دستگاه های تبلیغی «شاه زاده» اش بخوانند( در مقابل «عوام زاده» و معنای این جز ادعای موجودی فراتر از موجودات دیگر بودن نیست)کم ادعا خواند؟ آیا این فرد کم ادعا نمی توانست از دارودسته های فاشیست اش بخواهد که وی را چنین نخوانند و فراتر از دیگر مردمان قرار ندهند؟ آیا یکی از دلایل این تاکید و شاه و شاه به راه انداختن ها این نیست که در برخی از مردم ما گرایشی به «شاه داشتن»(و یا « ملکه داشتن») و «مردم یا عوام شاهی بودن» وجود دارد و باند سلطنت طلب می خواهد از این گرایش به شدت عقب مانده به نفع تحکم کردن مردم و بازگشت استبداد تخت و تاج استفاده کند؟  

در مورد«غیر ایدئولوژیک» بودن نیز باید گفت که هر فردی یک جهان بینی دارد و فردی بالغی که جهان بینی و ایدئولوژی نداشته باشد وجود ندارد. اما جهان بینی رضا پهلوی:

این جهان بینی هیچ پیوندی با حتی راست ترین اشکال جهان بینی لیبرالی ندارد چون یک جهان بینی تا مغز استخوان ارتجاعی و فاشیستی و مزدوری است. این فرد عاری از هر گونه پیوندی با جریان های سیاسی داخل و خارج ایران به جز فرقه ی سلطنت طلب بوده و در این راستا به راستی که هر آنچه به وی رسیده از پدر و پدربزرگ اش است که هر دو در مزدوری امپریالیسم و گردآوردن ثروت و قدرت و ستم بر خلق سنگ تمام گذاشتند. وانگهی جناب روانشناس:

 آیا گمان می کنید که رضا پهلوی بدون وجود دم و دستگاه سیا و موساد و رشته ای از مشاوران ساواکی و پول های کلان سرمایه داران پیرامون می توانست «جهش» کند و« محبوب» شود؟ و در مورد«فاقد زبان تحقیرگر» بودن:

 رضا پهلوی چه باید می گفت و انجام می داد تا این روانشناس ما بر «زبان تحقیرگر» وی گواهی دهد؟ قرار بود بیاید و آشکارا لیبرال ها و دمکرات ها و چپ ها و کلا نیروهای سیاسی مخالف اش را تحقیر کند؟ در چنین صورتی چگونه می توانست از «آزادی» و «دموکراسی» صحبت کند و بگوید می خواهد نقش «رهبری دوران گذار» را به عهده گیرد؟

با این حال این همه نه اصل بل حاشیه است. کافی است نگاهی به یک یک آنها که برایش تبلیغ می کنند( و از جمله همین روانشناس ما) بیندازیم: آیا این حضرات مزدور سیا و ساواکی ها و نیز حزب اللهی های سابقی که دور برش هستند سیاست ورزان «کم ادعا» و «غیرایدئولوژیک» و «فاقد زبان تحقیر گر» و «عاری از بار سنگین گذشته های فرقه ای» هستند؟ و اگر این ها چنین نباشند که آشکار است نیستند، چگونه ممکن است خود رضا پهلوی چنین باشد؟

 آیا شما روشن نیستید که آنچه به عنوان «خصال رضا پهلوی» می آورید درست همان وظیفه ای است که برای «در فراز بودن» و «جلوه ی آسمانی و اساطیری - شاهان ایران - داشتن» و عهده دار« رهبری دوران گذار» بودن، به وی محول شده است؟

آیا روشن نیستید که قرار شده تمامی کارهای«کثیف» را همان همسرش که شعار متعفن «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد»( تابلو است که خودش نمی تواند این شعار را بدهد!) را داد و ساواکی های پیرامون اش و دارودسته های فاشیست اش که اعمال کثیفی نیست که انجام نداده باشند( از پر کردن ویدیو و یادداشت های تماما فحاشی به مخالفین سلطنت سابق و رضا پهلوی در یوتیوب، اینستاگرام، تلگرام و  X تا تک گویی ها و مصاحبه های سراسر پر از حقد و حسد و کینه نسبت به مخالفان در تلویزیون های «من و تو» و «اینترناشنال» و «بی بی سی» و حمله به گروه های دیگر و فحاشی و کتک زدن آنها و ...) به همراه حزب اللهی های دورو و جاه طلب سلطنت طلب شده انجام دهند تا بر مقام قدسی و« شاه زاده»گی و «رهبر دوران گذار» بودن وی لکه ای نیفتند؟

آیا شما روشن نیستید که وقتی این خصال را بر می شمارید درست از خصالی یاد می کنید که تنها قرار شده در شخص وی تجلی یابند؟ یا بهتر بگوییم آیا شما جزو افرادی نیستید که به خوبی می دانند که قرار شده رضا پهلوی کدام رفتارها را انجام ندهد و برای همین در این مقاله تان این خصال را با خصالی متضاد که به مخالفین انقلابی و مترقی وی و دم دستگاه پوشالی اش نسبت می دهید مقایسه می کنید؟

اما اگر روانشناس ما از جهتی دروغ را راست می نماید از جهتی دیگر راست می گوید.

در واقع در این دوره و زمانه که امثال ایلان ماسک و بیل گیتس بر تارک جهان حکفرمایی می کنند و اپل و پلی استیشن جزو خدایان مقدس شده اند و دور بودن از جهان بینی و فلسفه و سیاست و فرهنگ و مبارزه ی عملی برای آرمان های والای انسانی در بخشی از نسل جوان( که نسل زد نام اش نهاده اند) رخنه و وی را از هر چیزی که به ذره ای مطالعه ی منظم و اندیشه و تفکر نیاز داشته باشد دور و به خواندن و نوشتن چند یادداشت کوتاه در اینستاگرام و X   مشغول اش کرده اند باید هم که فردی که هیچ کدام از این خصال را ندارد جاذبه داشته باشد. باید هم که افرادی درست با تکیه بر این خصال نسل کنونی مشتی آت و آشغال و مرتجع و فاشیست را به عنوان رهبران سیاسی تحویل اش دهند و به گونه ای پیش اش ببرند که ادعاهای آنها را  بپذیرند. باید هم که این نسل را با نمایش سراپا دروغ و فریب در مورد گذشته در رسانه هاشان بفریبند.

م- دامون

بهمن ماه 1404

No comments:

Post a Comment

نگاهی گذرا به دگرگونی های شرایط، مضامین و اشکال مبارزه در تکامل جنبش دموکراتیک ایران پس از انقلاب 57

  پس از تهاجم ارتجاع خمینی و حزب جمهوری اسلامی و شکست انقلاب در خرداد 60 توده ها دو مرحله را پشت سر گذاشتند. مرحله ی جنگ و مرحله ی پس از ج...