Saturday, January 17, 2026

جنایت هولناک خامنه ای و سران پاسدار و بررسی واکنش های احتمالی نیروها و طبقات خلق(1)

 

جنایت هولناک و نسل کشی به وسیله ی خامنه ای و سران پاسدار

با توجه به خبرها و فیلم هایی که جسته و گریخته پخش می شود روز به روز میزان و گستره ی  جنایتی که خامنه ای و هسته ی سخت قدرت به وسیله ی سپاه پاسداران و بسیج در سراسر ایران مرتکب شدند بیشتر فاش می شود. اکنون با توجه به سابقه ی تاریخی این گونه کشتارها می توان گفت که این از زمره ی کشتارها و جنایت های سال های پس از انقلاب و حمله به کردستان و سال های دهه ی شصت و پس از آن نیست، بلکه جنایتی هولناک علیه بشریت و یک نسل کشی است و در ردیف جنایت هایی مانند جنایت های سوهارتو ژنرال مزدور آمریکا در اندونزی در سال های 1966- 1965 و جنایات پینوشه ژنرال مزدور آمریکا در کودتای شیلی علیه دولت قانونی سالوادور آلنده رئیس جمهور در سال 1973 قرار می گیرد. این جنایت در ایران نیز با کشتار 17 شهریور حکومت جنایتکار شاه در میدان ژاله( در ابعادی بزرگ تر) و جنایت های سپاه و بسیج در سوریه در دهه ی پیش و جنایت هایی از این دست قابل مقایسه است و به نوعی خود با رهنمون قرار دادن آنها صورت گرفته است.

جنایت برنامه ریزی و سازمان دهی شده - یک نسل کشی

برنامه ریزی برای این جنایت باید از مدت ها پیش صورت گرفته باشد و نه این که مثلا به عنوان واکنشی در برابر جنبش انقلابی توده ها در همین روزهای دی ماه طرح ریزی شده باشد.

اگر چه به صورت کلی می توان گفت که برنامه ریزی برای مقابله با خیزش و انقلاب باید به عنوان یک رکن مهم در مجموعه برنامه ریزی های خامنه ای و سران سپاه و کلا هسته ی سخت قدرت وجود می داشت اما به نظر می رسد که برنامه ریزی مشخص برای سازماندهی این جنایت احتمالا پس از شورش های دی ماه 96 و آبان 98 و به ویژه خیزش «زن، زندگی، آزادی» صورت گرفته باشد. یعنی زمانی که حکومت بیش از پیش احساس کرد که روند تحولات به سوی یک نقطه ی جوش و یک انقلاب بزرگ در حال پیشروی است.

برنامه ریزی این جنایت هولناک به این معناست که تمامی جزئیات کار از پیش حساب شده بود. مهم ترین نکات آن عبارت بودند از چگونگی سازمان دادن نیروها و نقش آنها، استقرار نیروها، مکان ها و زمان های اصلی حمله، چگونگی ابزارهای حمله و کشتار خواه برای استفاده و خواه برای ایجاد ترس، هدف حمله و تیراندازی ها که باید به سر و گردن باشد، جمع آوری اجساد و انتقال آنها، تیر خلاص زدن به زخمی هایی که به ویژه بین سنین بیست تا سی بودند در خیابان و پیش از انداختن آنها در کامیون های حامل سردخانه و یا پس از انتقال به محل های نامعلوم، انتقال بخشی از اجساد به سردخانه ها و بیمارستان ها، انتقال بخشی دیگر به محل های گورهای دست جمعی و یا محل هایی برای آتش زدن جسدها( این احتمالا پس از روشن شدن شمار ناپدید شده گان بیشتر روشن می شود)، چگونگی دادن جنازه ها به خانواده های جان باخته گان و شماری از گزینه ها - از پول گرفتن ( ارقامی بین 700 میلیون تا یک میلیارد تومان) تا پذیرش صدور کارت بسیجی و گرفتن مبلغی پول در ازای «شهید» شمردن جانباخته و افزودن وی به لیست کشته شده گان سپاه و بسیج، مراحل کفن و دفن که باید تنها با حضور خانواده و حداکثر فامیل نزدیک باشد و ...

همچنین است توجیه بین المللی جنایت که به ویژه به عهده ی عراقچی بوده است و از گونه ی «این ها تروریست بودند» و «به نیروهای ما شلیک کردند»، و نیز مدیریت اوضاع پس از این، اعلام سه روز عزای عمومی، جمع کردن جمعیتی در خیابان ها برای تظاهرات و پس از اجرای قتل، نقش سوگوار مقتول را به عهده گرفتن، بستن روزنامه های معمولی و آزاد گذاشتن چند روزنامه ی مربوط به ارگان های سپاه و حکومت و پس از آرام شدن اوضاع جهت دادن به اندیشه ها و احساسات توده ها و غیره.  

تفاوت جنایت دی ماه 404 با جنایات و کشتارهای پیشین

تفاوت این جنایت با کشتارهای خیزش «ژینا» و دیگر جنبش های دو دهه ی اخیر تنها در گستره و میزان استفاده از سلاح های سنگین در مقابله با جنبش توده ها و خشونت به کار رفته در آن نیست( در آبان 96 و همچنین در کردستان و به احتمال در جمعه ی خونین بلوچستان از این سلاح ها استفاده شد) بلکه در ماهیت و خصلت اساسی آن یعنی کشتار یک رده از جوانان بین سنین بیست تا سی سال و بازداشت های بی در و پیکر ده ها هزار نفری از همین رده ی سنی است. یعنی به طور کلی هدف رژیم این بوده که ده ها هزار نفر از این رده ی سنی را به وسیله ی کشتن خواه در خیابان و خواه سپس با اعدام های فله ای و همچنین زندان های دراز مدت و نیز گونه های مختلف شکنجه و تجاوز و بعدها تعهد نامه و غیره از دوره مبارزه خارج کند و مانع انقلاب شود.

از دیدگاه خامنه ای و سران پاسدار یک کشتار گسترده و در ابعاد ده ها هزار نفری از توده ها در خیابان ها می تواند حکومت را برای مدت چند دهه «بیمه» کند.   

سپاه و بسیج ارگان های اساسی نسل کشی

سپاه و بسیج ارگان های اساسی این نسل کشی بوده اند و در این جای تردیدی نیست.

پافشاری بر این حقیقت مانع این نمی شود که بپذیریم خامنه ای و سران سپاه از سپاه قدس و نیروهای نیابتی ای که در کشورهای دیگر دارند و خرج شان را می دهند مانند «حشدالشعبی» و «فاطمیه» و «زینبیه» و غیره در این جنایت استفاده کرده اند. اما این ها نه نقش محوری بلکه نقش جانبی را و احتمالا در برخی بخش ها داشته اند و کشتار اصلی خیابانی به وسیله ی سپاه و بسیج صورت گرفته است. از این هم که لباس های این ها رنگ خاکی بوده است و یا این که مثلا به زبان غیر صحبت می کردند نمی توان این برداشت را کرد که همه ی نیروها و یا حتی نیروهای اصلی این ها بوده اند بلکه تنها می توان این گونه برداشت کرد که از این نیروها نیز استفاده شده است اما نیروی اصلی سرکوب سپاه و بسیج بوده اند.

تاکید فراوان بر این حقیقت ضروری است به این دلیل که از یک سو جانیان حاکم عامدانه تلاش می کنند که نقش سپاه قدس و نیروهای بیرونی را بیشتر کنند و در نتیجه سپاه و بسیج را از تیر رس خشم و کینه ی مردم دور گردانند و به سوی آنها جهت دهند، که روشن است که مردم مستقیما با نیروی قدس و یا نیروهای از خارج آمده روبرو نیستند و به ساده گی نخواهند توانست خشم و نفرت و کینه ی خود را با هدف قرار دادن آنها به عرصه ی عمل در آورند.

از سوی دیگر برای حکومت بهتر است که توده ها تنها متوجه این نیروها همچون کشتارگران و پیاده کرده خشم و نفرت خود علیه آنها باشند تا این که فکر برنامه ریزی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و بر قراری جمهوری دموکراتیک - انقلابی خود.

روشن است که در صورتی که خلق ما صرفا در پی انتقام گیری باشد و آن را متوجه نیروهای اجیر شده ی نیابتی کند آنگاه دیگر جایی برای مبارزه با ارگان های سرکوب اصلی حکومت یعنی سپاه و بسیج و ارتش و رسیدن به هدف یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی باقی نمی ماند.

جهت اصلی خشم و کینه ی مردم باید متوجه سپاه و بسیج( و ارتش) یعنی ماشین سرکوب و جنایت جمهوری اسلامی و وارد کردن ضربات کاری به آنها و در نهایت خرد کردن این ماشین سرکوب با استراتژی سرنگونی حکومت ولایت فقیه و برقراری جمهوری دموکراتیک انقلابی خلق ایران باشد.  خرد و داغان و نابود کردن سپاه و بسیج در عین حال و به درجات زیادی خرد کردن دستگاه نظامی بیرونی آنها یعنی نیروهای نیابتی نیز هست. بدون سپاه و بسیج و حکومت ولایت فقیه، نیروهای نیابتی و گروه های مورد اشاره راحت تر ضربه می خورند، در حالی که برعکس ضربه به این نیروها- که از جهت این که در تیر رس توده ها نیستند، کار ساده ای هم نیست – در بهترین حالت منجر به ضعیف شدن جمهوری اسلامی هست اما منجر به سرنگونی جمهوری اسلامی نخواهد شد. این یک مساله ی اساسی است و هرگز نباید فراموش شود.  

دلیل دیگر این است که در بخش هایی از مردم این اوهام وجود دارد که چنین جنایتی از عهده ی آن که «ایرانی» است بر نمی آید و حتما باید عرب و افغانستانی و پاکستانی و لبنانی باشد تا بتواند چنین جنایتی را علیه خلق ایران مرتکب شود و این به شدت نادرست است.

بیشتر جنایاتی که تا کنون خامنه ای و سران سپاه مرتکب شده اند از کردستان در سال 58 به این سو به وسیله ی سپاه و بسیج و کلا طبقات مرتجع حاکم ایرانی حاکم بر جامعه بوده است. این حقیقت بزرگ را که چهل و اندی سال حکومت ولایت فقیه بر آن گواهی می دهد هرگز نباید فراموش کرد.

جدا از جانیان حاکم باید به رضا پهلوی و عمله و اکره اش در تلویزیون های «من و تو» و «اینترناشنال» و همچنین همراهی بی بی سی اشاره کنیم که رذیلانه تلاش می کنند با پررنگ کردن نقش نیروهایی که از بیرون آمدند نقش نیروهای سپاه و بسیج را کم رنگ کنند.

برای نمونه می توان نگاه کنید به «اینترناشنال، گزارش روز، جزییات دخالت نیروهای نیابتی خامنه ای در کشتار معترضان 17 ژانویه». در این برنامه مجری اصرار دارد که «نقش محوری» در سرکوب به عهده ی نیابتی ها بوده است. جزییاتی نیز که برای این فرضیه ی خود بر می شمارد مشتی ردیف کردن خبرها و فیلم هایی است که چندان ارزشی برای چنین استنتاجی ندارند. نتیجه ی این برنامه این است که سپاه و بسیج نقش محوری نداشتند، امری که قطعا سپاه و بسیج برای آن کف خواهند زد!؟ 

 چنین تبلیغاتی از یک سو برای این صورت می گیرد که این نیروها را به سمت خود جذب کنند و  از سوی دیگر برای این که در صورت بروز خشم توده ها، این خشم متوجه ماشین سرکوب و ارگان های جنایتکار حکومت نشود. زیرا دارودسته ی سلطنت طلب در صورتی که با حملات امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل قدرت را در دست بگیرند می خواهند این نیروها را به همراه ارتش به نیروی خود علیه توده ها تبدیل کنند و بنابراین به آنها نیاز دارند. و از سوی سوم نیز برای اینکه بگویند که این ها از خارج به کمک جمهوری اسلامی آمدند و خلق را سرکوب کردند پس مجاز است که خلق ایران نیز از امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل بخواهد به ایران بیایند و به مردم ایران کمک کنند.

به این ترتیب در این برنامه که سپاه و بسیج و ایرانی ها جنایتکاران اصلی نبودند بلکه نیروهایی که از بیرون آمدند این جنایات را مرتکب شدند هر دو، هم جانیان حاکم و هم رضا پهلوی و دیگر مزدوران امپریالیسم، تلاشی تقریبا همپای یکدیگر می کنند.

تمامی طبقات حاکم در این جنایت نقش داشتند

در این که فرمان این جنایت را خامنه ای داده جای شکی وجود ندارد. از زمانی که خامنه ای از جنبش ها و خیزش های مردم به عجز رسیده بود و به «خدای دهه ی شصت» اش پناه برد- خدایی که خمینی و بهشتی و باهنر و رفسنجانی و خامنه ای و دیگر جانیان حکومتی را در پناه خویش جای داده بود -  فکر یک سرکوب گسترده و یک جنایت بزرگ در سرش بود. رشد سریع جنبش ها و خیزش ها منجر به این شد که خامنه ای برای یک چنین جنایتی در صورتی که نتواند سیل مبارزات را کنترل کند، برنامه ریزی کند.

همراه با خامنه ای هسته ی سخت قدرت که در سه دستگاه مجلس( قالیباف و باندش و نیز دارودسته ی جلیلی و گروه های همسوی)، قضایی( اژه ای و محمد موحدی آزاد و ... )همچنین دولت( وزرای منسوب به گروه پایداری) حضور دارد و رهبری وزارت اطلاعات، حفاظت اطلاعات سپاه و نیز نیروهای سپاه و بسیج( فرماندهان اصلی) و ارتش را در کنترل خود دارد، نقش اصلی را در برنامه ریزی و پیشبرد این جنایت اجرا کردند.

در کنار آنها پزشکیان و کادر اصلاح طلب دولت و نیروهای جانبی آنها با همراهی خامنه ای و هسته ی سخت قدرت در شورای امنیت ملی، دست شان تا ته به خون جوانان مردم آغشته است.

جدا از این ها تمامی سازمان ها و گروه هایی که به شکلی از خامنه ای و هسته ی سخت قدرت پشتیبانی کرده اند، از جمله گروه های «شبه چپ» محور مقاومتی که به احتمال و اگر همه ی آنها نه اما بخشی از آنها از خود امنیتی ها و یا گماشتگان امنیتی ها هستند دست شان به خون جوانان وطن آغشته است.     

پزشکیان و اصلاح طلبان جنایتکار حکومتی

در این که پزشکیان و بخش اصلاح طلبان حکومتی با آگاهی تام و تمام در این جنایت شرکت کردند شکی نیست. پزشکیان به صراحت معترضین را «تروریست» ( نامی که برازنده ی خود وی و سپاه و دارودسته هاشان می باشد) خواند و آنها را «پیروی دولت اسرائیل و آمریکا» دانست و خواهان برخورد شدید با آنها شد.

 یک تفاوت نقش میان پزشکیان و باند اصلاح طلبان حکومتی و دیگر سران حکومت، تفاوتی در اجرای نقش«چماق» و «شیرینی» است. ظاهرا قرار است پزشکیان ضمن همراهی با سیاست های جنایت بار حکومت نقش «شیرینی دهنده» را نیز اجرا کند.

 وی در حال حاضر در حرف در نظر دارد که در کنار «چماق» با برخی برنامه های اقتصادی( مانند همان  ارز پاشی در بازار و پایین آمدن جزیی قیمت ارز و همچنین پرداخت یک میلیون به هر فرد در همان چند روز نخست اعتصاب بازاریان و راهپیمایی های توده ای) کمی« شیرینی» هم به توده ها نشان دهد. سخنان اخیر وی در مورد توجه به بخش ضعیف و ندار جامعه و طرح هایی در این زمینه در این سمت و سو و احتمالا گذاشتن مرهمی کوچک بر زخم بزرگ توده هاست.

اما توده های مردم از این نوع بازی ها گذشته اند و مشکل از آنها اثری بپذیرند.

«مدیریت بحران» از جانب سران سپاه و نیروهای امنیتی 

اکنون که حدود ده روز از جنایت بزرگ می گذرد کماکان اینترنت قطع است. نقل است که سپاه گفته برای مدت دو هفته اینترنت قطع خواهد بود. هنوز این امر روشن نیست و از این گذشته این هم روشن نیست که وضع کلی توده ها چگونه است.

با این حال تلاش تهوع آور برای عادی جلوه دادن اوضاع یکی از شگردهای اصلی حکومت پس از جنایت است. برخی نشان ها مانند برگزاری مسابقات ورزشی نیز به آن گواهی می دهند. باید دید که دیگر اقدامات آن ها چگونه خواهد بود.

چنان که در اعلامیه ی 22 دی ماه خود با نام «کشتار گسترده و خونین توده ها در سراسر ایران به وسیله ی خامنه ای جنایتکار و سران پاسدار» نوشتیم:

«کل این قضیه ی«مهندسی» و «مدیریت» یک سیاست رذیلانه و یک شیادی تام و تمام است و بازی با احساسات توده هاست و نه تنها نتایج مثبتی برای حکومت ندارد بلکه برعکس عواقب سنگینی نیز خواهد داشت. حکومت در طول خیزش «زن، زندگی، آزادی» بسیاری از شیوه های کثیف و پست فطرتانه را به کار بست اما سپس مجبور به عقب نشینی های بزرگ شد.

و اما مردم، آنها به ویژه پس از خیزش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» با این شیادی ها و ریاکاری های سوخته و« فرار به جلو»های رذیلانه آشنا شده و نه تنها توجهی به آن نمی کنند بلکه به خشم و نفرت شان می افزاید و کینه شان را از حکومت بیشتر می کند.»

نقش ترامپ و امپریالیسم آمریکا

ترامپ و حزب جمهوری خواه و کلا طبقه ی حاکم آمریکا تنها منافع طبقه خویش و امپریالیسم آمریکا را در نظر دارند.

همچنین در تاریخ امپریالیست ها دیده نمی شود که جایی از روی خیرخواهی و برای یاری به مردمی دست به مداخله ی نظامی زده باشند. برعکس تاریخ نشان می دهد که دولت های استعماری و امپریالیستی از زمان پدید آمدن شان( اسپانیا و پرتغال و هلند و انگلستان و فرانسه و بعدها آلمان و ایتالیا و ژاپن و بلژیک و ...) همه گی در پی غارت مواد خام کشورهای مستعمره و زیر سلطه بوده اند و نیروی کار ارزان آنها را خواسته اند. دولت ترامپ نیز از این قاعده مستثنی نیست و در همان چارچوب کلی حرکت می کند.

مشکل این جاست که بخش هایی از توده ها در تضاد میان امپریالیسم آمریکا با جمهوری اسلامی چشم امید به ترامپ و آمریکا و دخالت آن و سرنگون کردن جمهوری اسلامی دارند.

 این که بخش هایی از برخی طبقات از مردم ایران دل به دخالت ترامپ و آمریکا بسته اند معلول چهار دسته از عوامل است.

یک - نبود یک طبقه با رهبری انقلابی و مترقی در پیشاپیش توده ها. طبقه و رهبری ای که توده های مردم عمل وی را دیده و مورد اعتمادشان قرار گرفته باشد. مثلا نگاه کنیم به با نفوذ ترین سران مشروطه( مانند ستارخان) و یا مصدق رهبر مبارزات ضد استعماری برای ملی کردن نفت.

 این کلیدی ترین امر است. در صورتی که یک طبقه ی انقلابی در رهبری مبارزات قرار داشت بخش هایی از توده هایی که چهل و اندی سال پیش امپریالیسم آمریکا و نوکرش محمدرضا پهلوی را بیرون کردند و شعارشان «مرگ بر شاه» و «مرگ بر آمریکا» بود چنین چشم امید به آمریکا نمی بستند و دنبال رضا پهلوی راه نمی افتادند.

دو- احساس «بیکسی» و «بی پناهی» و «تنهایی» در مقابل دستگاه سرکوب و جنایت که تا دندان مسلح است و از کشنده ترین سلاح ها در مقابله به جنبش مسالمت آمیز توده ها استفاده می کند. وضع کنونی این گونه است: خواه از نظر نبود یک رهبری انقلابی یا مترقی در داخل و خواه از جهت وجود شرایط نامساعد جهانی، اوضاع به نفع ملت ایران نیست.

سه - تضادهای امپریالیست ها با حکومت ولایت فقیه و امید بستن مردم به حل نهایی این تضاد با مداخله ی آمریکا در ایران و سرنگونی حکومت.

با این حال اگر چنین شود و حکومت ولایت فقیه با مداخله ی نظامی آمریکا سرنگون شود مشکل که مردم ایران اجازه دهند نیروهای آمریکایی در ایران باقی بمانند و مشکل که حتی آن بخش از مردم ایران که چشم امید به دخالت ترامپ و آمریکا بسته اند پس از مداخله ی آمریکا نخواهند که نیروهای نظامی این کشور سریعا ایران را ترک کنند. به نظر می رسد که از دیدگاه بخشی از توده ها مساله می تواند این گونه طرح شود: مردم و دولتی که پس از سرنگونی حکومت روی کار می آید می تواند به دولت آمریکا مزد کمک اش به مردم ایران را به پول یا مواد معدنی و دیگر چیزها بپردازد

گرچه مساله به این ساده گی نیست.

چهار- سلطنت طلبان و دیگر مزدوران امپریالیسم که خواهان دخالت آمریکا در ایران هستند با این امید که حکومت استبداد شاهی و نوکران آمریکا در ایران برقرار شود و حکومت شاهی بتواند در پناه امپریالیسم آمریکا برای دهه ها حاکم شود.

این ها دلایل اصلی است. اما امپریالیسم آمریکا تنها منافع امپریالیستی خود را دنیال کند و برایش فرقی نمی کند که کدام ارتجاع در ایران حاکم است. استبداد و ارتجاع دینی و یا استبداد سلطنتی و  ارتجاع سکولار.

منافع کل طبقه ی حاکم امپریالیسم آمریکا حکم می کند که در صورتی که سران حکومت ولایت فقیه به گونه ای نهایی به بلوک آمریکا و غرب پیوندند، با آنها سازش کرده و آنها را مفتخر به نوکری خویش نمایند. از این رو تا جایی که بتوانند و باز با «چماق» و «شیرینی» تلاش می کنند ولایت فقیه را سر براه کنند. در صورتی که حکومت سر به راه نشود و یا وضع مبارزه ی انقلابی به گونه ای شود که احساس کنند نیروهای انقلابی و مترقی قدرت را خواهند گرفت - که در حال حاضر ما از این گزینه دورتر شده ایم - به ایران حمله خواهند کرد.

به این ترتیب کماکان دو نقشه روی میز است. نقشه ی مذاکره و نقشه ی حمله. تمامی نوسانات ترامپ و سخنان متضادش جدا از مانور( اگر حکومت ایران مردم را بکشد چنین و چنان می کنیم، حکومت گفته که هشتصد نفر را خواسته اعدام کند و قول داده این کار را نکند و بالاخره خیرهای خوبی از ایران به ما رسیده است و این تازه گی که پایان رهبران ایران فرا رسیده است) بر مبنای همین دو سیاست متضاد است.

چنان که پیش از این گفته شده است حکومت ایران پیش از اجرای این جنایت بزرگ در کنار تهدید کشورهای منطقه و نیروهای آمریکا در منطقه، پیام هایی به ترامپ داده است و احتمالا برخی از شروط ترامپ را (ممکن است باز در حرف و برای گذر از این جنایت) پذیرفته است. در صورتی که این امر بازی با ترامپ باشد و صرفا مقطعی بوده باشد و خامنه ای بخواهد دنباله ی برنامه ی اتمی و موشکی خود را بگیرد جنگ دوباره روی خواهد داد اما نه به خاطر مردم ایران.

گروه مائوئیستی راه سرخ

ایران

28 دی 1404 

·       این بیانیه در دو بخش است. 

بخش دوم نیز به زودی در سایت قرار داده خواهد شد.


No comments:

Post a Comment

مبارزات انقلابی دانشجویان پس از بازگشایی دانشگاه ها

  با فراخوان هایی از گروه های گوناگون دانشجویی آزادیخواه یک سلسله گردهمایی ها و راهپیمایی ها در بسیاری از دانشگاه های کشور بر گزار شد. در...