Monday, April 13, 2026

هیئت اجرایی راه کارگر مروج رویزیونیسم«محور مقاومتی» در «شبه چپ» ایران(2)

 

بررسی و نقد بخش ب از ارزیابی هیئت اجرایی با نام «فروپاشی توهم پیروزی برق آسای متجاوزان، ویژگی های ساختار قدرت جمهوری اسلامی، جنبش مردمی ایران و جایگاه اپوزیسیون» (هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)  یکشنبه ۱۶ فروردین  ۱۴۰۵ برابر با  ۵ آوریل ۲۰۲۶)

« ب ـ ویژگی های ساختار قدرت سیاسی جمهوری اسلامی»

۱ـ تاب آوری جمهوری اسلامی در برابر حملات سنگین آمریکا و اسرائیل با حمایت تمامی کشورهای عربی منطقه و در مجموع چهل کشور جهان(!؟ زنده با حکومت اسلامی ولایت فقیه! خوبه امپریالیست های اروپای غربی نبودند وگرنه چهل کشور چهارصد کشور می شد!؟) و عدم فروپاشی آن علیرغم ارزیابی های اپوزیسیون راست و بسیاری از تحلیل گران سیاسی، این سئوال جدی را مطرح می سازد که چرا این ارزیابی ها اشتباه از آب درآمده است.( تنها به قاضی رفته اید! خیلی هم اشتباه در نیامده است! اگر بحث بر سر فروپاشی نباشد بلکه بر سر تغییر سیاست ها و به طور کلی تغییراتی درون هسته سخت قدرت باشد این احتمال وجود دارد که دیر و زود این تغییرات صورت گیرد!) واقعیت این است که اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهان و حتی مردم اسرائیل و کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس تاوان این اشتباه محاسبه را به شکل سنگینی پرداخت می کنند( اما اقتصاد ایران از نعمت حکومت ولایت فقیه و مقاومت اش و لابد تحلیل درست اش برخوردار است، و خیر! بهای سنگینی پرداخت نخواهد کرد-  برای جاه طلبان مرتجع که خود را مرکز عالم می پنداشتند و می پندارند همه چیز نور الی نور است! اصلا اقتصاد ایران در هنگام جنگ بهشت شده است!؟). به نظر می رسد علیرغم( توجه کنیم که سروکله ی«علیرغم» دوباره پیدا شد!؟) نفوذ گسترده ای که موساد و سیا به صورت مستقل در ساختار های جمهوری اسلامی داشته اند( منظور «علیرغم» نفوذی است که منجر به ترور بسیاری از رهبران سیاسی و نظامی و اطلاعاتی و دانشمندان اتمی حکومت شده است!؟ و مگر این کم بوده است) و علیرغم(این واژه ی بینوا هم دیگه خسته شد! آخه چقدر باید جور بکشه و حقایق را به پستو ببره و کم اهمیت و بی اهمیت کنه!؟) اطلاعاتی که از کانال گروه های ایرانی همسو و وابسته به خود دریافت کرده اند، نتوانسته بودند ارزیابی روشنی از میزان تاب آوری حکومت از یک سو و توان نظامی مستقل آن بدست دهند.( زدند و کشتند و جای چندان سالمی باقی نگذاشته و ته و بن طرف را در آوردند اما هیئت اجرایی از «تاب آوری» و «توان مستقل نظامی» صحبت می کند!؟ زنده باد «تاب آوری»! زنده باد «توان مستقل نظامی» حکومت ولایت فقیه!؟ زنده باد «چهل روز» ایستاده گی یک حکومت!) بسیاری از تحلیل گران سیاسی در ارزیابی های خود ، خصوصیت های ساختار قدرت جمهوری اسلامی را نادیده گرفته اند. ما همواره و از آغاز شکل گیری جمهوری اسلامی بر این نکته تاکید کرده ایم که ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، ساختاری است متکی بر یک جنبش فاشیستی فعال با پایه توده ای ایدئولوژیک و بسیار سازمانیافته( کم مانده که شما برای این «فاشیسم» هوار هم بکشید!؟). علاوه بر آن، این جنبش فاشیستی از دل توده ای ترین انقلاب جهان بیرون آمده که تجربه جنگ هشت ساله، در هم شکستن شورش مسلحانه مجاهدین( محور مقاومتی ها: نگران نباشید صبر کنید کمی دیگر- در بخش سه بند3 - هیئت اجرایی «شورش مسلحانه مجاهدین» را «تروریستی» می کند و حق مجاهدین را کف دست شان می گذارد!؟) و سرکوب اعتراضات توده ای را نیز در کارنامه خود دارد. حکومت اسلامی، رژیمی است که از دل بحران های متنوع و گسترده داخلی و خارجی جان سالم بدر برده است(خوب لابد پس از این هم می تواند جان سالم به در برد! چقدر عالی!؟ این طور نیست حضرات هیئت اجرایی؟) از این رو، تصور آنکه چنین رژیمی با جنگ مسلحانه(این هم پیداش شد! آخر مگر راه کارگری ها نگفته اند مسلحانه نه بلکه «مسالمت آمیز»! می توان این حکومت را سرنگون کرد!)، حمله نظامی و یا شورش های ضربتی و غیر توده ای( شورش نباید باشد و یا اگر بود نباید شورش ضربتی نباشد بلکه شورش غیر ضربتی و شُل باشد، ضمنا مسلحانه نیز نباید باشد بلکه شورش غیر ضربتی و غیر مسلحانه باشد. این «غیر توده ای» را هم جدی نگیرید! منظورشان هر شورش و جنگ مسلحانه از جمله شورش ها و جنگ های مسلحانه ی توده ای است!؟) فروبپاشد، یک تصور ساده انگارانه است. توهمی که از سوی اپوزیسیون راست به قدرت های جهانی فروخته شد و نتایج آن امروز بیش از پیش آشکار شده است.( بخش هایی از این تحلیل ربطی به اپوزیسیون راست یعنی جریان مرتجع و مزدور سرمایه داران کمپرادور پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان و دارودسته های مشروطه طلب ندارد و هیئت اجرایی برای رد گم کردن رویزیونیسم «محور مقاومتی اش» آن را می آورد. در حقیقت برخی از اجزای این تحلیل را گروه های انقلابی داشته اند.)( تمامی عبارات داخل پرانتز از ماست)

یک- چنانکه دیده می شود راه کارگری ها امتیازات بی شماری حواله ی حکومت ولایت فقیه می کنند. « تاب آوری» مورد نظر راه کارگری ها تا کنون 40 روز طول کشیده است. و این در حالی است که حملات تنها هوایی بوده است. به نفع راه کارگری ها بگوییم که احتمالا انتظار امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل برای رو آمدن سران سازشکار کمتر از این ها بوده است. بنابراین هسته ی سخت قدرت زورش را زده و ممکن است بیش از این بزند اما باخت اش تا کنون و نیز به باخت دادن خلق رنجدیده ی کشور از جانب او به وجهی غیر قابل قیاس بسیار بیش از بردش بوده و از این پس نیز به احتمال خواهد بود.

راه کارگری ها درباره ی تاب آوری «ساختار فاشیستی» صحبت می کنند و این «تاب آوری» را به این علت می داند که ساختار حکومت از دل یک انقلاب توده ای بیرون آمده است و تجارب بسیاری از سرکوب شورش های توده ای و جنگ با عراق و برخی دیگر از جنگ ها در منطقه و نیز سرکوب جنبش های دهه های اخیر را از سر گذرانده است( خوب است این همه تجربه ی سرکوب و جنگ داشت و تا کنون توانسته چهل روز مقاومت کند و ممکن است این مقاومت مدتی دیگر نیز طول بکشد اگر نداشت لابد همان یکی دو روز یا یکی دو هفته ی نخست تمام بود!).  راه کارگری ها جوری صحبت می کنند انگار این ها شوراهای کارگری بودند و یا دیگر شوراهایی که از دل انقلاب بیرون آمدند و بعد تغییر ماهیت دادند.

در واقع بنیان تشکیلات امنیتی - نظامی این ساختار ارتجاعی نخست کمیته های انقلاب اسلامی و سپس پاسداران بودند که از دل مشروعه چیان مرتجعی بیرون آمدند که قدرت را تصاحب کردند. به این دسته ها بخش هایی از توده های طبقات میانی و تهیدست شهر و روستا و حاشیه نشینان ندار پیوستند. این مشروعه چیان و ولایت فقیهی های مرتجع توانستند در طول سه ساله ی انقلاب و به ویژه در طول جنگ هشت ساله بخش هایی از این توده را به دنبال خود بکشند. اگر بخواهیم این مجموعه را بیرون آمده از انقلاب بدانیم باید آن را بخشی از انقلاب یعنی بخش متکی به طبقات سرمایه داران تجاری سنتی و خرده بورژوازی سنتی شهری و روستایی بدانیم. زیرا شوراهای شهری در کردستان و شوراهای کارگری و اتحادیه ها دهقانی و انجمن ها و غیره نیز از دل انقلاب بیرون آمدند. این در بهترین حالت به این معناست که از انقلاب تشکل های گوناگون انقلابی و ارتجاعی بیرون آمدند و نه تنها تشکل های ارتجاعی مانند کمیته های انقلاب اسلامی و سپس سپاه پاسداران.

راه کارگری ها از چگونگی بقای حکومت صحبت می کنند که ظاهرا متکی به پشتتیبانی توده ای ایدئولوژیک بوده است. اما نگاهی به گستره ی این توده ی ایدئولوژیک پیرو( حزب اللهی ها و ارزشی ها) و مقایسه ای ساده نشان می دهد که از زمان برقراری حکومت ولایت فقیه و به ویژه از سال های 1365 به این سو دچار ریزشی مداوم بوده است. راه کارگری ها خود می دانند که پایگاه کنونی حکومت در مجموع  و در بهترین حالت بین 5 تا 10 درصد است. در همین خیزش دموکراتیک - انقلابی ژینا که راه کارگری های هیئت اجرایی دست از پا نمی شناسند که آن را« انقلاب زنانه» بنامند ما شاهد مخالفت بسیاری از خانواده های قربانیان جنگ با عراق( خانواده های شهدای جنگ) بودیم که مخالفت خود را با اقدامات هسته ی سخت قدرت و کشتارهای خیابانی اعلام کردند و تا حدود زیادی به نفع خیزش «زن، زندگی، آزادی» موضع گرفتند. نگاهی به مردمی که در انتخابات این سال های ریاست جمهوری و مجلس شرکت کرده اند و نیز راه پیمایی هایی که از سوی حکومت برگزار می شود نشان می دهد که پایه های رژیم ریزش کرده اند و بد جوری هم ریزش کرده اند چندان که اکنون جز آنها که جزو دم و دستگاه قدرت سیاسی و امنیتی و نظامی و روحانی هستند و بهره ای مادی می برند خیلی از میان مردم عادی نیرویی برایشان باقی نمانده است.    

 در عین حال کل این دارودسته ی هسته ی سخت قدرت که بخش اصلی قدرت سیاسی - اقتصادی را در دست خود دارد از دو جریان تشکیل می شود:

آنها که پول و ثروت کلانی به جیب زده اند و تبدیل به باندهای گوناگون سرمایه داران بوروکرات- کمپرادور کنونی و دزدهای سرگردنه شده اند. این ها سران و کادرهای اصلی پاسداران و اطلاعاتی ها و بخش هایی از سران حوزه های علمیه و نیز نافعان و مدیران موسسات اقتصادی بزرگ حکومتی مانند بنیادها هستند. برای بسیاری از اینها ایدئولوژی اهمیتی اگر داشت در سابق و در همان دوران نخستین انقلاب و جنگ بود و از زمانی که خودشان مراکز اقتصادی شبه مذهبی را در دست گرفتند و نیز از زمانی که سپاه وارد پروژه های اقتصادی شد به مرور وجه ایدئولوژیک - مذهبی در آنها ضعیف شد و جای خود را به ریا و دزدی و تقلب و اختلاس و غارت و مصلحت جویی و عافیت طلبی و نان به نرخ روز خوردن داد. ایدئولوژی برای بیشتر این بخش کارکردی جز برای فریب مردم و نیز اقتاع پایه های حکومت برای دنباله روی از ایشان و پیشبرد سیاست های داخلی در منکوب کردن جناح ها و باندهای دیگر( اصلاح طلبان و اصول گرایان میانه رو و ..) و کشتار پیشروان و توده های انقلابی و مترقی و نیز در منطقه برای تحمیق توده های مسلمان برخی از کشورها مانند لبنان برای پیشیرد جاه طلبی های منطقه ای شان نداشته و ندارد.

مضحک است که گمان کنیم که مقاومت این دسته ها در جنگ نه برای حفظ قدرت و ثروت بلکه برای ایدئولوژی است.( نگاه کنید به مقدمه ی نخست سرمایه که مارکس در آنجا در مورد کشیشان می گوید اگر یک صدم مخالفت با ایشان شامل زمین هاشان می شد آن را بر نمی تابیدند).

و دو: بخش هایی از رده های میانی و پایین حکومت در ارگان های نظامی و اطلاعاتی و اقتصادی و فرهنگی و روحانی و غیره.

این ها نیز که بخش عمده ی پایگاه حکومت را تشکیل می دهند که نه بیرون بلکه درون حکومت می باشند دو دسته هستند:

 دسته ای میانی و بینابینی هستند و هم دست شان در سفره ی حکومت است و هم کمی ایدئولوژیک هستند. اینها هم از توبره می خورند و هم از آخور.

دسته ی پایین تر که اکثریت شان کسانی هستند که کمترین بهره را از قدرت و ثروت برده اند در واقع ایدئولوژیک ترین بخش های پایه های پشتیبان حکومت اند. این ها کسانی هستند که حکومت با شعارهای ایدئولوژیک اش و با تحمیق شان از آنها برای اهداف و مقاصد خویش استفاده می کند.

پول و ثروت و قدرت و جایگاه سیاسی و نظامی و اقتصادی و غیره مال جریان نخست است که بسیاری شان دیگر ایدئولوژی برایشان صوری و روکش و بی اهمیت است و صرفا برای به دنبال خود کشیدن دسته ی دوم( به ویژه بخش پایینی آن) و همچنین فریب مردم که اکنون دیگر فریب نمی خورند از آن استفاده می کنند.

 اما دسته ی دوم( بیشتر همان بخش پایینی آن) که به دنبال دسته ی نخست روان اند هنوز کماکان ایدئولوژی مذهبی برایشان معتبر است و بخش «ارزشی های معتقد» را تشکیل می دهند. این ها با ثروت اندوزی و قدرت پرستی و دزدی ها و اختلاس ها و پشت هم اندازی ها و کثافتکاری های بالایی ها از موضع مذهبی شان مخالف اند. بخشی که هنوز با این ایدئولوژی و آموزه های آن مقابل آمریکا و اسرائیل ایستاده گی می کند و حاضر است در راه مذهب تا پای جان با آنها مبارزه کنند بیشتر همین بخش است.

در کل آنها که بار این چهل روز جنگ را به دوش کشیدند بخش های ناچیزی از دسته ی نخست جریان دوم که تازه عده ای شان برای جاه و مقام به دست آوردن ایستاده گی می کنند و اکثریت دسته ی دوم به ویژه در بسیج و سپاه و سازمان های اطلاعاتی هستند.

البته دسته های مذهبی دیگری هم وجود دارند که در حالی که با جریان های حاکم به دلیل قدرت و ثروت انباشتن آنها و دزدی هاشان مخالف اند اما مایل به تداوم این جنگ ارتجاعی نیستند. آنها به این که چنین جنگی برای منافع آنها صورت می گیرد باوری ندارند و برعکس معتقدند که هسته ی سخت قدرت نه برای منافع مردم بلکه برای بقای خود  و ثروت و قدرت اش وارد این جنگ ها می شود از این رو با آن مخالفت می کنند. بیشتر خانواده های جنگ با عراق و نیز جنگ در سوریه در این دسته ها بوده و هستند.

 به این ترتیب این ساختار تا جایی که بحث بر سر هسته ی سخت و مرکزی قدرت است( و نه جناح های اصلاح طلبان حکومتی و اصول گرایان میانه رو و غیره که حساب شان جداست) از دو جریان تشکیل شده است. جریانی که قدرت و ثروت را در دست دارند و اکنون دیگر ایدئولوژی برای بخش بزرگی از آنها بی اهمیت است و همان ثروت و قدرت است که مهم است و دسته ای که از قدرت و ثروت بخش ناچیزی به ایشان می رسد و پاپین ترین رده های آنها همین به اصطلاح «ساندیش خور»ها هستند.  باید به این اشاره کرد که ریزش در هر دو جریان وجود دارد. در جریان نخست این ریزش را در جدال های درون سران و کادرهای پاسدار و اطلاعاتی ها دیده ایم. امری که در تمامی طول جنبش های داخلی و نیز جدال های خارجی وجود داشته است. در دوره ی کنونی و پس از کشته شدن خامنه ای و به ویژه پس از جنگ تضادهای درون جریان های حاکم( نظامی، امنیتی، اقتصادی، روحانی، فرهنگی و غیره) و نیز بین دسته های رده های میانی و پایین بیشتر خواهد شد.   

تصور نادرست راه کارگری ها این است که ترامپ و نتانیاهو برنامه فروپاشاندن حکومت را داشتند که چنانکه وقایع بعدی نشان داد تصور اشتباهی است.

 در واقع سیاست اصلی که از جانب ترامپ عملا( و نه در حرف) دنبال شد همان زدن رده های نخست و دوم از جریان نخست حکومت و نیز تاسیسات نظامی برای تضعیف بنیه ی سیاسی و امنیتی و نظامی و تا حدودی اقتصادی حکومت و کلا ایجاد زمینه برای رو آمدن جریان های مصالحه جو در همان جریان نخست بود. ممکن است که آنها انتظار داشتند این امر که هنوز رخ نداده و یا به سبب نبود اطلاعات از چند و چون درون حکومت ما هنوز نمی دانیم که رخ داده یا نداده، زودتر به نتیجه برسد. در هر حال این محاسبه چندان نادرست نیست و آن نفوذها در دست یابی به آن برایشان یک امر کلیدی بوده و هست.

 

۲ ـ جنگ کنونی پاره ای از ویژگی های ساختاراستبداد فاشیستی با چنین تجربه ای در رویارویی با بحران های سیاسی را برجسته ساخت که اشاره به پاره ای از آنها می تواند روشنگر باشد:

اول ـ جمهوری اسلامی از ساختار پیچیده ، منعطف و قابل جایگزینی برخوردار است،

اول - در این خصوص در بالا صحبت کردیم. در این که این ساختار به سبب وجود سازمان های بسیار در حکومت، از روحانی گرفته تا نظامی و امنیتی و از سیاسی گرفته تا اقتصادی و نیز وجود سازمان های موازی یکدیگر که با یکدیگر رقابت می کنند و تداخل مسئولیت ها و همچنین جناح های گوناگون و باندهای ریز و درشت بی شمار «پیچیده» و اختاپوسی است شکی نیست، اما همین امر از قضا «منعطف» بودن آن را مانع گردیده است.

انعطاف یعنی توانایی انطباق با شرایط تازه و تغییر سیاست ها و نوع تشکیلات و نیز شعارها و تاکتیک ها و غیره. از حکومت کنونی علیرغم تسلط هسته ی سخت قدرت همواره صدای سازهای بسیاری شنیده شده و می شود. در عین حال طی این چهل و اندی سال کشاکش های مداومی درون دستگاه های موازی حکومت( برای نمونه بین سازمان اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه) وجود داشته است. این صداها و کشاکش ها مانع وحدت و انعطاف این مجموعه در طرح و اجرای سیاست ها گشته است. توجه کنیم که حتی دولت جوان حزب اللهی خامنه ای نیز نتوانست وحدتی را که مورد انتظار خامنه ای بود ایجاد کند و پس از انتخاب رئیسی، جنگ «فامیل های روحانی» شدت گرفت.

در مورد «قابل جایگزینی» این روشن است که در هر حکومتی هر رئیسی مرئوسی و هر مدیری معاونی دارد و بنابراین جایگزینی ها می تواند صورت گیرد. اما این حدو حدودی دارد. رئیس باتجربه که از دور خارج شد معاون جایگزین می شود اما روشن نیست که آیا معاون همان قدر تجربه و نفوذ دارد که رئیس اش داشته است! و در صورتی که معاون نیز از دور بیرون رفت آیا معاون معاون همان قدر توانا است که معاون پیشین بود. به هر حال در صورت تغییر رده ای از بین می روند و رده ای دیگر رو می آیند و بافت رهبران تغییر می کنند. هر گاه یک رده ی کامل از رهبران از بین رفتند حتمی نیست که رهبران جایگزین که عموما تجربه ی کمتری دارند بتوانند همان نقشی را اجرا کنند که روسای پیشین اجرا می کردند. ممکن است در جزء گاهی یک فرد جایگزین رده ی دومی و یا سومی بهتر از فرد از دور خارج شده ی رده ی اولی باشد اما در کل چنین جایگزینی ای زمانی که صحبت نه بر سر تغییر سیاست های اصلی بلکه بر سر دنبال کردن همان ها باشد نتیجه ای مثبتی ندارد. این امر عمومی است و در مورد تمامی حکومت ها و احزاب و سازمان ها صادق است. پروراندن نسل جوان برای پیشیرد و اجرای سیاست ها و اجازه به تجربه کسب کردن آنها یکی از سیاست های درست احزاب است اما جایگزینی یک باره و زیر فشار و یا از بین رفتن رهبران اصلی پیشین جز در مواردی که رهبری پیشین پیر و منجمد و خشک شده باشد( مانند مورد سوسیال امپریالیسم شوروی در دوران گلاسنوست  که یک رده رهبران منجمد و فسیل شده پیرو ساخت سرمایه داری دولتی رفتند و نسل جوان خواهان اصلاحات به نفع ساخت سرمایه داری خصوصی جای آنها را گرفتند، امری که در مورد وضع کنونی و ترور رهبران حکومت ولایت فقیه به هیچ وجه صادق نیست) نمی تواند چندان پاسخگو باشد.

 

 دوم ـ توان علمی ، فنی و نظامی کشور بیش از آن است که در ارزیابی های اولیه از سوی سازمان های اطلاعاتی کشورهای گوناگون مطرح شده است.

 دوم-  نخست باید دید نتیجه ی کاربرد «ارزیابی های اولیه» چه بوده است. این ارزیابی های اولیه توانسته شرایط حذف دانشمندان اتمی و یک رده ی از رهبران سیاسی و نظامی و امنیتی را فراهم کند. اگر حد نهایی این ارزیابی این بوده است که پس از حذف این رهبران و سران، حکومت سرنگون می شود و یا حداقل از هم فرومی پاشد و متلاشی می شود حرف این که «توان علمی و فنی و نظامی» بیش از آن «ارزیابی های اولیه» بوده است درست است. اما اگر حد نهایی این ارزیابی این بوده که با این ضربات حکومت بخش مهمی از رهبران و سران خود را از دست داده و دسته های سوم و چهارم رو خواهند آمد و امکان سازش آنها بیشتر از سران پیشین است خیلی نمی توان آن «ارزیابی های اولیه» را ناکافی دانست و برآورده هاشان را کم. این ساده لوحانه است که تصور کنیم که سیا و موساد که به این درجه نفوذ در دم و دستگاه های روحانی و سیاسی و نظامی و امنیتی داشته اند توان علمی و فنی و نظامی حکومت را نمی شناخته اند. در بهترین حالت می توان گفت که برآورد کلی شان درست اما در برخی از جزییات مثلا ناقص بوده است. این به ویژه در مورد توان نظامی و کمیت موشک ها و پهپادها و امکانات شلیک آنها حتی پس از وارد شدن ضربات شدید به شهرهای موشکی و کارخانه ها و پرتاب گرها صادق است تا مثلا توان علمی و یا فنی. در این مورد اخیر اگر این توان علمی و فنی را حداقل به طور کلی نمی شناختند این حملات نظامی را از ترس دست یافتن حکومت به بمب اتمی( حداقل به عنوان یکی از دلایل) در پیش نمی گرفتند و چنین تحویل دادن و یا فروختن 400 گرم اورانیوم غنی شده را به عنوان یکی از مواد مهم در پیشنهادهای خود نمی گنجاندند.  

 

 سوم ـ علیرغم تحریم های بسیار گسترده که در تاریخ بیسابقه است، کشور توانسته است با اتکا به دانش عملی بومی اش در بسیاری از عرصه های صنعتی، علمی، نظامی و آموزشی و بهداشت و درمان به دستاوردهای قابل اتکایی دست یابد و در این عرصه ها از استقلال بالائی برخورد گردد.

 سوم - شاید قرار بوده است که پس از نزدیک به پنجاه سال حکومت طبقه ی سرمایه دار بوروکرات- کمپرادور حاکم همانجا سرجایش نشسته باشد و دست به کوچک ترین تلاشی برای مدیریت کشور و بقای حکومت اش نزند. این همان نکته ای است که هواداران سلطنت نیز به شکلی دیگر در شیپور می کنند که رضا خان و پسرش چنین و چنان کردند. در سرمایه داری( بوروکرات – کمپرادور) سرمایه داران دنبال سود و انباشت سرمایه هستند و برای این کار باید سرمایه را در زمینه های گوناگون صنعتی و علمی و آموزشی و بهداشت و درمان به کار آندازند. در زمینه ی علمی و صنعتی( جدا از مقاصد خاص رشته ی علمی و صنعتی و مثلا نظامی بودن تولید آن برای بقای حکومت از جمله اسلحه، پهپاد و موشک و برخی تجهیزات دیگر) برای این باید ساعات اضافه کار نسبی را افزایش داد و نرخ ارزش اضافی را بالا برد، آموزش برای اینکه باید نسل های تازه برای ادامه ی فراشد تولید و نیز حوزه های سیاسی و فرهنگی و علمی و غیره کادر باید به وجود بیاید. در زمینه ی بهداشت و درمان، جدا از سرمایه گذاری برای سود، به این دلیل که جدا از خود سرمایه داران و ثروتمندان نیروهای مولد جامعه یعنی کارگران و زحمتکشان و کارکنان دولتی و خصوصی باید مورد مراقبت بهداشتی و درمانی قرار گیرند تا بتوانند کار مفید انجام دهند و ارزش اضافی تولید کنند( از دیدگاه کارگران – در نظام سرمایه داری - ضرورت بهبود بهداشت و درمان برای حفظ توانایی های روحی و جسمی برای تولید معیشت خود و خانواده است). اما در «بسیاری از عرصه ها» رسیدن به «استقلال بالا» نمی تواند درست باشد، زمانی که بخش مهمی از موشک ها و پهپاد ها به ویژه بخش های تکنیکی تر و پیچیده تر به وسیله ی تجهیزات کشورهای امپریالیستی اروپا و همچنین روسیه و چین تامین می شود. و یا در عرصه ی دارو کشور نیازمند واردات بخش مهمی از داروهاست و نبودشان موجب مرگ بیماران و یا ناتوانی در زیست بهترشان می شود. در هر صورت حتی اگر ما استقلالی را در مورد برخی تولیدات بپذیریم این نسبت به وابستگی حکومت کنونی به واردات از غرب و روسیه و چین و نیز مونتاژ کردن کالاها، کمتر از حکومت شاه سابق نبوده است. باید توجه داشت که حکومت اسلامی از نظر اقتصادی وابسته است و نه مستقل و سرمایه داران حاکم کمپرادور هستند و نه ملی.

این بندها کاملا با روح شبه چپ های «محور مقاومتی»( بخوانید «حزب اللهی» ها یا «ارزشی»های «شبه چپ» حکومتی!) نگاشته شده است. آنان با چراغ موشی( زیرا نورافکن به سرعت خیالات شان را باطل می کند) به دنبال فاکت هایی می گردند تا ثابت کنند «حکومت ضد امپریالیست ولایت فقیه» موفقیت های زیادی و در عرصه های زیادی در زمینه ی تولید ملی به دست آورده است و به این ترتیب مرید و کت بسته بودن خود برای این حکومت مرتجع را توجیه کنند.

 

 چهارم ـ در شرایط حساس  کنونی پایه حمایتی جمهوری اسلامی علیرغم( باز) رویگردانی اکثریت عظیم( دیگر چه از این پایه ی حمایتی باقی می ماند) از مردم از رژیم، حاضرند برای حفظ نظام مطلوب شان وارد عمل شوند و هزینه بپیردازند. توجه داشته باشیم که هم در جنگ دوازده روزه و هم در جنگ کنونی، علیرغم( باز) ترورهای بسیار گستردۀ رهبران و فرماندهان رژیم و خانواده های شان ، شاهد تزلزل و فروپاشی در ساختارهای قدرت جمهوری اسلامی حتی در میان رده ها و کادرهای میانی نیستیم.

چهارم- روشن نیست که هیئت اجرایی دنبال چه می گردد! دنبال اعتراضات خیابانی حزب اللهی ها و لباس شخصی های رده های میانی علیه مجتبی خامنه ای و ذوالقدر و وحیدی؟ علیه جنگ حکومت اسلامی با آمریکا و اسرائیل در خیابان به وسیله ی پایگاه اجتماعی حکومت؟

 البته چنین چیزی رخ نداده است. اگر هم قرار بود رخ دهد درجا خفه اش می کردند. اما این ها به این معنا نیست که درون هسته ی سخت قدرت و پیروان اش که بیشتر همان پایگاه اجتماعی و نیروهای اصلی حکومت هستند تضادی وجود ندارد و این تضادها در حال رشد نبوده و نیستند و برعکس این هسته و نیز رابطه ی آنها با پایه هایش در وحدت کامل و «آهنین» است. در همین قضیه ی آتش بس بخشی از این تضادها بیرون جهید و آشکار شد و جدال های گوناگونی شکل گرفت. دسته ای به فکر آتش بس بودند و مذاکره و دسته ی دیگر آتش بس و مذاکره را رد می کردند و می کنند. در کنار این ها بخش هایی پس از کشته شدن خامنه ای و بخش مهمی از رهبران، پرسش هایی بسیاری در ذهن شان شکل گرفته و از جمله این که چگونه در این دم و دستگاه های امنیتی این همه نفوذی وجود دارند که تقریبا هیچ رهبری در امان نیست و به ساده گی رده ای کامل از رهبران نظامی و سیاسی یافته و کشته می شوند!

از سوی دیگر بخشی از تضاد میان «پایه ی حمایتی» با حکومتیان نشسته بر راس قدرت بر سر باندهای دزدی و اختلاس و قاچاق و ثروت و بالا انداختن است. برای نمونه قالیباف با وجود اینکه پاسدار بوده است و حزب اللهی، از جهت گند و کثافاتی که بار آورده مخالفت بخشی از ارزشی ها و حزب اللهی ها را برانگیخته و خیلی مورد اعتمادشان نیست. همین مساله در مورد افرادی مانند محسنی اژه ای که همکاری اش در فراری دادن خاوری فراموش نشده است و یا صدیقی و فرزندان که گند کارشان بیرون زد صدق می کند. حکومت اسلامی ولایت فقیه هر روز و هر هفته و هر ماه سوژه تولید می کند برای این که چنین تضادهایی رشد کند وریزش هایی صورت گیرد و آنگاه یک جریان پر مدعا می آید و می گوید در جنگ ریزش نشده است!

و بالاخره چنانکه در بالا گفتیم خود هسته ی سخت قدرت اجازه بیرون زدن بسیاری از تضادها را نمی دهد اما از اخبار تضاد میان باندهای قدرت و ثروت و جنگ و دعواها وافشاگری های خود سران پاسدارعلیه یکدیگر و بسیاری جابجایی ها و تغییر مسئولیت ها( برای نمونه طائب را در نظر گیریم) که کم نبوده و نیست، می توان به این نتیجه رسید که هسته ی سخت قدرت به باندهای زیادی تقسیم شده و این باندها برای حفظ موقعیت و ثروت و قدرت با یکدیگر در جدال اند. با توجه به همین ضربات تا کنون وارد شده در جنگ در آینده این تضادها بیش از پیش بیرون می زند.   

 

 پنجم ـ ضربات سنگین به کادر رهبری رژیم، عملآ باعث حذف رهبران سالمند و جایگزینی آنها با کادرهای جوان شده است. از سوی دیگر با حذف کادرهای قدیمی تر، وزن تعهد مکتبی نسبت به تخصص و دانش علمی کاهش یافته است. به دیگر سخن ضربات آمریکا و اسرائیل در جنگ دوازده روزه و جنگ کنونی باعث جوانگرایی اجباری در رده های حکومتی شده که تمامآ کادرهای جوان و تحصیل کرده و مجهز به دانش سیاسی روز هستند.

پنجم: و حال که کادرهای جوان رو آمده اند حکومت پرقدرت تر شده است زیرا وجه عمده ی این کادرها «مکتبی» بودن نیست بلکه «تخصص و دانش علمی» است. نتیجه این که به نفع حکومت اسلامی شده است که کادرهای پیر و مکتبی اش را که لابد اهمیتی برای تخصص و دانش علمی قائل نبودند و از این گذشته نیروهای متخصص و علمی هم در اختیارشان نبود که از آنها استفاده کنند از دست داده و کادرهای جوان علمی اش جایگزین شده است.

این ظاهرا مخالف تمامی ارکان تربیت کادر برای سیاست است. کادر کمتر مکتبی و در عین حال متخصص بی تجربه یا کم تجربه چه توان و انگیزه ای برای جنگ با آمریکا  و اسرائیل دارد؟ روشن است که این توان و انگیزه با جایگزین شدن این کادرهای جوان کمتر مکتبی و کمتر مجرب پایین می آید. تازه آنها که کشته شدند اگر چه مکتبی بودند اما غیر متخصص نبودند بلکه در رشته ی خود متخصص و متکی به دانش علمی بودند و تازه همین کادرهای جوان را نیز در اختیار داشتند و می توانستند از دانش تئوریک آن ها استفاده کنند. آنها که چنین مکتبی و صاحب تخصص و مجرب و سرد و گرم چشیده بودند چنین عاقبت شان شد این ها که صرفا دانش تئوریک دانشگاهی دارند چه سرنوشتی می توانند داشته باشند؟

از این ها که بگذریم اتفاقا آنچه برای آمریکا و اسرائیل مهم بوده و هست همین از دور خارج کردن رده های مکتبی مجرب و خلاق بوده است( افرادی مانند سلیمانی که از سپاه قدس حذف شد این سپاه کارایی پیشین اش را تا حدود زیادی از دست داد). تصور آنها این بوده و هست که رده های بعدی با توجه به ضربات وارد شده و ضعیف شدن شان می توانند در مساله ی رابطه با غرب گوش شنواتری داشته باشند. احتمالا این ارزیابی نفوذی های در دم و دستگاه حاکم هم بوده است.    

 

ششم ـ در شرایط جنگی کنونی نقش اپوزیسیون درونی رژیم به پائین ترین حد خود کاهش یافته و این بخش از نیروها تمامی انتقادات خود را به کناری گذاشته اند.

ششم- کاهش یافته یک چیز است و تمامی انتقادات خود را کنار گذاشته اند چیزی دیگر! 

در کل این حکم درست نیست! پرسش ساده این است که شما از کجا می دانید؟ در حالی که مطبوعات زیر کنترل است و اینترنت بسته است و تلویزیون مستقلی در کشور وجود ندارد و جدا از این ها به دلیل شرایط امنیتی امکان رو شدن مخالفت ها نیست و تازه از همه ی این ها مهم تر شمشیر رهبری اصلی سپاه و سازمان های اطلاعاتی بالای سر مخالفین درونی حکومت هم است، چگونه می توان فهمید چنین مخالفتی وجود دارد یا نه؟! و یا از آن بدتر مخالفینی مانند اصلاح طلبان حکومتی و از جمله پزشکیان (که در چند مورد در همین دوران با وحیدی اختلاف پیدا کرد و اختلاف اش نیز آشکار شد) یا امثال روحانی و ظریف و ... انتقادات خود را کنار گذاشته اند؟

مخالفت وجود دارد و بسیار هم وجود دارد و در ماهیت امر بسیار شدید هم هست اما عجالتا خفه شده و یا خفته. این مخالفت زمانی که به دلیل شرایط نامساعد نمی تواند آشکار شود در شرایط مساعد می تواند با شدت بیشتری بیرون زند و آشکار شود. همین بافت 85 نفری ظاهرا از بیشتر جناح ها و باندهای درون حکومت می تواند نشانگر این باشد که اختلافات شدیدی وجود داشته حتی در میان خود اصول گرایان سنتی که مجبور شده اند همه را در هیئت جا دهند.

 

 هفتم ـ با تاب آوری جمهوری اسلامی عملا وزن سپاه و ارتش در معادلات سیاسی کشور را بشدت بالا برده است. تسلط سپاه و نظامیان به گونه ای است که حالا دیگر دولت تنها در نقش تامین کننده و تدارک چی مایحتاج مردم عمل می کند و عرصه سیاست توسط سپاه اداره می شود.( این هم یکی از دلایل آن سکوت های مصلحتی کنونی!) ناروشن بودن وضعیت مجتبی خامنه ای نیز بیانگر آن است که سپاه با انتخاب او توانسته تمامی اهرم های قدرت را در دست بگیرد. تسلط بخش نظامی امنیتی بر تمامی عرصه ها و سازماندهی گسترده بسیج و تلاش برای کنترل هر نوع مخالفت علنی ( که تنها شامل توده های مخالف حکومت نمی شود بلکه «اپوزیسیون درونی حکومت» را نیز در برمی گیرد- ظاهرا هیئت اجرایی خود پاسخ نکات پیشین خود را در این بند می دهد!) سیاست سرکوبگرانه تاکنونی را بشدت تشدید کرده است. موج گسترده دستگیری ها، پیام های تهدید آمیز تلفنی ، ارسال پیامک ها و شتاب یافتن اعدام زندانیان سیاسی قبلآ دستگیر شده به اتهام “همکاری با دشمن در شرایط جنگی” بیانگر تشدید سرکوب است. به بیان دیگر، تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل و فضای جنگی متاثر از آن، تمامی جنبش های مدنی و مسالمت آمیز مردم را در زیر ضربات سهمگین خود در هم شکسته است. بزرگترین بازنده این جنگ جنبش مدنی مردم ایران است.

هفتم - در این بند توجه معطوف سیاست های ارتجاعی حکومت و این سیاست ها برجسته شده است. از این رو کمی ضد «محور مقاومتی» ها است که عموما چنین نظراتی را بر نمی تابند.

نکته ی پایانی نکته ی درستی است. در واقع تا کنون بزرگترین بازنده ی این جنگ ارتجاعی و تجاوزکارانه جنبش انقلابی- دموکراتیک توده ها و در راس شان طبقه ی کارگر ایران بوده است.

در بخش پایانی به پاره ی سوم نظرات هیئت اجرایی می پردازیم.

هرمز دامان

نیمه ی دوم فروردین 1405

No comments:

Post a Comment

هیئت اجرایی راه کارگر مروج رویزیونیسم«محور مقاومتی» در «شبه چپ» ایران(2)

  بررسی و نقد بخش ب از ارزیابی هیئت اجرایی با نام « فروپاشی توهم پیروزی برق آسای متجاوزان، ویژگی های ساختار قدرت جمهوری اسلامی، جنبش مردم...