Thursday, April 16, 2026

نگاهی به تضادها در جنگ جاری و مواضع نیروهای گوناگون(2)


خط سوم

 خط سوم به آن دسته از احزاب، سازمان ها و گروه هایی گفته می شود که نه جانب حکومت اسلامی را می گیرند و نه جانب امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل را و برعکس با هر دو مخالف و با آنها به نسبت های گوناگون مبارزه می کنند. این دسته ها به طور کلی این جنگ را ارتجاعی ارزیابی می کنند و خواهان توقف آن هستند. پایان دادن به جنگ شعار عموم این گروه هاست.

 این خط از سوی جریان های کمونیستی و برخی از «شبه چپ» ها و همچنین جریان های خرده بورژوایی و جمهوری خواه بورژوایی دموکراتیک و ملی تبلیغ می شود و با توجه به اختلاف در تعلق طبقاتی مواضع متضادی درون آن به وجود می آید. این مواضع از تفاوت در نوع موضعگیری در مورد دو طرف جنگ و چگونگی وجوه برخورد به آنها تا نوع اعمال انقلابی ای را که باید طبقات مردمی انجام دهند در بر می گیرد.

همچنین بسیاری از این دسته ها تنها یک وجه جنگ یعنی ارتجاعی بودن دو طرف امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی را می بینند و وجوه دیگر آن که از یک سو جنگی است تجاوز کارانه و علیه حق حاکمیت ملی خلق ایران و از سوی دیگر جنگی است علیه انقلاب دموکراتیک و توده ای ایران و کمر به نابودی این انقلاب در لوای «کمک به مردم» بسته است نمی بینند و یا در بهترین حالت آن را در همان وجه نخست بیان می کنند. این در حالی است که این وجه از نظر استراتژیک بسیار مهم تر از انگیزه ی امپریالیسم آمریکا در تقابل با حکومت ولایت فقیه است. امپریالیسم آمریکا حاضر است با این حکومت به شرط این که وابسته و تابع آن شود کنار بیاید اما به هیچ وجه حاضر نیست به طور استراتژیک با انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران کنار بیاید.

باید توجه کرد که هم نوع برخورد به ماهیت طبقاتی - سیاسی دو طرف جنگ یعنی امپریالیسم( در اینجا آمریکا) و ارتجاع حکومت اسلامی اهمیت دارد و اینکه به هر کدام از این دو سو چه برخوردی باید صورت گیرد و هم این که در این شرایط ویژه از نظر تاکتیکی لبه ی تیز حمله به روی کدام یک باید گذاشته شود و افزون بر این ها با چه نوع شعارها و برنامه و عمل مشخصی باید طبقه ی پایگاه هر حزب و سازمان سیاسی، به مبارزه علیه این جنگ برخیزد.

جمهوریخواهان مترقی دموکرات و لیبرال

 یکی از دسته های خط سوم آنهایی هستند که منافع لایه های گوناگون سرمایه داران ملی را بیان کرده و در سمت آنها قرار می گیرند. این ها جنگ را مخالف منافع ملت ایران ارزیابی می کنند و با هر دو سوی جنگ مخالف اند و خواهان پایان یافتن جنگ هستند. این دسته بیشتر احزاب و گروه های جمهوریخواه ملی را شامل می شوند. این احزاب و سازمان ها آمریکا و کشورهای سرمایه داری غربی و شرقی را امپریالیسم نمی دانند و نیز  برخورد جناح های راست و میانه شان به حکومت اسلامی یک برخورد لیبرالی است و بیشتر شامل تقاضاهایی برای بازگشایی فضای سیاسی - اقتصادی از جانب سرمایه ی بزرگ، برای سرمایه ی متوسط و کوچک است. برخی از آنها که جناح رادیکال این دسته ها را تشکیل می دهند برخوردهای تیزتر و شدیدتری به دولت های آمریکا و اسرائیل می کنند و دولت اسرائیل را «فاشیستی» می خوانند. شعارها و برنامه ی عملی آنها در حد یک جنبش ضد جنگ و با شعارهای لیبرالی و در بهترین حالت شعارهای دموکراتیک - مترقی است. خواست همه ی آنها برقراری یک جمهوری دموکراتیک بورژوایی( یا دیکتاتوری بورژوایی - ملی) با درجات متفاوتی از گرایش های لیبرالی تا دموکراتیک و رادیکال است. 

به طور کلی در این جریان سه خط را می توان دید. خط راست که خواهان کنار آمدن با ارتجاع امپریالیستی و یا جمهوری اسلامی است.( ممکن است یکی بیشتر در قبال امپریالیسم کوتاه بیاید تا حکومت اسلامی و برعکس یکی در مقابل حکومت اسلامی بیشتر کوتاه بیاید تا امپریالیسم). خط میانه که یک مبارزه ی کجدار و مریز را با هر دو  پیش می برد و خط رادیکال که در این جریان مواضع تندتری در قبال آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی دارد.

بخش هایی از خط راست و میانه ی جریان های ملی در «کنگره ی آزادی» شرکت کردند. کنگره ای که طبق اخبار و شواهد برگزار کننده گان آن جریان های وابسته به دولت های آمریکا و اسرائیل بوده اند و هدف شان پیشگیری از ایجاد قطب های غیر وابسته به امپریالیسم یعنی قطب جریان های ملی و دموکراتیک، و گرد آوردن مخالفین رهبری رضا پهلوی و دارو دسته ی پادشاهی خواه و سلطنت طلب و یا مشروطه خواه به زیر یک پرچم جداگانه، اما کماکان وابسته به آمریکا و یا بلوک امپریالیستی بود. به این ترتیب این ها حداقل در دوره ی کنونی دنباله روی جریان های ارتجاعی راست هوادار امپریالیسم شدند.

 این امر البته به این معنا نیست که کار تمام شده و مساله ی پیوستن این دسته ها به امپریالیسم به طور استراتژیک حل شده است. در مورد این گونه پیوستن ها که می تواند در مبارزه ی طبقاتی به طور پس و پیش و به تکرار رخ دهد باید گفت که این هم از ماهیت جریان ها متزلزل بر سر وابستگی به امپریالیسم و همچنین برقراری دموکراسی انقلابی و مترقی در ایران بر می خیزد و هم از خلاء جریان های مترقی و انقلابی طبقه ی کارگر در صحنه ی مبارزه ی طبقاتی ایران. در صورتی که این جریان اخیر حضور داشت این امکان وجود می داشت که بر این گرایش های راست غلبه کند و بخش هایی از آنها را به سمت خود و زیر رهبری خود بکشاند. جریان های مترقی سرمایه داران ملی که ما بیانیه ی یکی از آنها را در سایت خود قرار دادیم در جبهه ی ملی عضویت دارند و مواضع مبارزه با هر دو و  نسبت به هر دو سو موضعی مترقی گرفته اند.

 سازمان های «جبهه ی ملی ایران در خارج از کشور»، «جبهه ی ملی ایران- اروپا»، «همبستگی برای جمهوری و دموکراسی در ایران» که دسته های گوناگونی از جمهوریخواهان لیبرال و دموکرات ملت های ایران در آن با یکدیگر همکاری می کنند( و دسته هایی از آنها به خرده بورژوازی تعلق دارند) از زمره احزاب و سازمان های مورد اشاره هستند.( در پیوست یکی از اعلامیه های اینان آمده است.)

 خط سوم - جریان های «شبه چپ» خرده بورژوا( ترتسکیست ها و رویزیونیست ها)

خط سوم چنانکه گفتیم خط یکدستی نیست. برخی از جریان هایی که در این رویکرد هستند جنگ را صرفا ارتجاعی ارزیابی می کنند و نه به جنبه ی تجاوزکارانه ی آن اشاره می کنند و نه به ضدیت آن با انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی خلق ایران. برخی دیگر به تجاوزکارانه بودن آن اشاره می کنند اما دسته هایی از آنها جانب حکومت اسلامی را می گیرند. برخی دیگر نیز افزون بر اینها به این جنبه ی مهم جنگ که جنگی است علیه انقلاب دموکراتیک و ضدامپریالیستی طبقه ی کارگر و خلق ایران اشاره می کنند.

به این ترتیب سه رویکرد در این خط طرح می شود.

یک - جریان هایی که جنگ را صرفا ارتجاعی می دانند

دسته ی نخست آنهایی هستند که جنگ را صرفا ارتجاعی می دانند و سیاست شان «نه به جنگ» به طور کلی است. اما اگر جنگ صرفا ارتجاعی باشد و بین دو ارتجاع مانند جنگ های جهانی بین امپریالیست های مرتجع، در آن صورت دیگر تجاوز امپریالیستی و این که کدام کشور به دیگری تجاوز می کند معنایی ندارد. جنگ ارتجاعی است و باید مخالف کلی جنگ بود و چنانچه جنگ صرفا ارتجاعی ارزیابی شود باید آن را به مبارزه علیه ارتجاع داخلی تبدیل کرد. از این دیدگاه دیگر مبارزه  نه با امپریالیسم، بلکه با حکومت اسلامی خواهد بود.

در واقع این خطی است که صرفا و یا گاه و خیلی کم شعار ضد امپریالیستی می دهد اما لبه ی تیز و یا تمام حمله اش را روی مبارزه با حکومت استبدادی زیر عنوان «مبارزه طبقاتی» و «مبارزه با سرمایه داران» قرار می دهد.

این خط را برخی از جریان رویزیونیستی و ترتسکیستی پیش می گذارند. برخی از دسته های خط سوم( بیشتر جریان های «شبه چپ» ترتسکیستی حکمتیستی و «مارکسی») که این گونه مباحث را زیر عنوان «مبارزه ی طبقاتی مقدم بر مبارزه ی ضد امپریالیستی است» و یا « جنگ میهنی ضد امپریالیستی یا مبارزه ی طبقاتی» طرح می کنند چنین موضعی را نمی گیرند، بلکه یک موضع صرفا تبلیغی ضد جنگ و از نظر عملی منفعل و عموما علیه خطی که مبارزه علیه امپریالیسم را عمده می داند به میان می گذارند. شش گروه «شبه چپ» که به نظر می رسد خط حکمتیستی - ترتسکیستی بر آنها در بیشتر موارد غالب است چنین موضعی می گیرند.

 اشاره ای به بیانیه شش گروه «شبه چپ» ترتسکیستی و خروشچفیستی و رویزیونیستی

در بیانیه این شش گروه جنگ، ارتجاعی ارزیابی می شود. جدا از نام بیانیه که به ارتجاعی بودن جنگ اشاره می کند نمونه هایی از متن می آوریم:

«جنگ میان دولت‌های آمریکا، اسراییل و جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد. این جنگ ارتجاعی شیرازۀ زندگی توده‌های مردم ایران را از آنچه که بود بیشتر به ویرانی و تباهی کشانده است» و «این جنگ، جنگی ارتجاعی‌ست. جنگ کارگران و زحمتکشان و توده‌های مردم ایران نیست. جنگ میان سه دشمن مردم ایران – هیئت حاکمه آمریکا، دولت اسراییل و رژیم جمهوری اسلامی – است.» (کشتار کارگران و غیرنظامیان در آتش جنگ ارتجاعی، 8 فروردین 1405- شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست که شامل گروه های ترتسکیستی اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست کارگری ایران - حکمتیست و حزب کمونیست ایران می شود. بقیه ی اعضای این دسته ی رویزیونیستی – ترتسکیستی عبارتند خود سازمان راه کارگر(کمیته ی مرکزی) و سازمان های فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت)

در عین حال در این بیانیه مشتی اراجیف کلی ضد جنگ( و بعضا متضاد) ردیف می شود. این که جنگ بد و اخ است و کشتار و خرابی به بار می آورد و بدتر از همه این وراجی بی مایه ی لیبرال مابانه که «جنگ، پیش از هرچیز، بی‌رحمانه ترین شکل بی‌عدالتی‌ست.»( از متن بیانیه) که به خودی خود نفی جنگ های عادلانه و برحق و انقلابی طبقه ی کارگر و توده های ستمدیده در جوامع طبقاتی علیه استثمار و ستم سرمایه داری و دیگر نظام های ارتجاعی استثمارگر و ستمگر را در بر دارد. این دیدگاه نفی مستقیم نظرات مارکس و انگلس و الفبای آموزش آنها( یعنی تحلیل مشخص از شرایط مشخص - در این جا هر جنگ مشخص) است که بارها از جنگ های عادلانه و آزادیبخش و رهایی بخش نام بردند. در عین حال نفی این آموزش آنهاست که جنگ انقلابی برای طبقه ی کارگر الزامی است چرا که در جنگ انقلابی و انقلاب و قهر است که طبقه ی کارگر و توده های استثمارشده و ستمدیده می تواند خود را از بسیاری از آلوده گی های نظام سرمایه داری پاک کنند.

و بالاخره در این بیانیه  9 بار به آمریکا اشاره می شود بی آنکه اشاره ای به امپریالیسم بودن آن بشود. تنها یک بار در کنار آمریکا واژه ی«فاشیسم» می آید و یکبار و آن هم در پایان بیانیه و ظاهرا برای خوشامد جریان های رویزیونیستی متحد اشاره ای به «امپریالیسم» و البته بدون قید نام آمریکا پس از آن می شود. احتمالا این بیشتر خط ترتسکیستی حزب کمونیسم کارگری - حکمتیست و اتحاد سوسیالیستی کارگری و حزب کمونیست ایران است و راه کارگری ها( کمیته مرکزی) و گروه های فداییان اقلیت هم به دنبال شان روان اند.(متن این بیانیه در پیوست ها آمده است.)

حزب حکمتیست(خط رسمی)  

گروه دیگری از دارودسته های ترتسکیست وجود دارد که با نام حزب حکمتیست( خط رسمی) فعالیت می کند. این ها در  کل این جنگ چند اعلامیه ی بی بو و بی خاصیت داده اند و جنگ را ارتجاعی و خود را مخالف جنگ و دولت های آمریکا و اسرائیل و حکومت اسلامی معرفی کرده اند.

با این حال نیرویی که خود را«کمونیست» بخواند اما حاضر نباشد کشورهای سرمایه داری را کشورهای امپریالیستی( آنها از همین مفاهیم «دولت های آمریکا و اسرائیل» استفاده می کنند) بخواند، نه کمونیست است و نه ضد سرمایه داری و نه دموکرات و انقلابی، بلکه رک و راست یک نیروی متقلب و ریاکار و شارلاتان است.

 این ها چنانکه ما پیشتر هم گفته ایم همچون «لیدر» ترتسکیست شان حکمت بیشتر در فکر تخریب و ایجاد چند دسته گی در جنبش کمونیستی هستند و وجودشان در میان جریان ها برای تبلیغ و ترویج موضعی است که طبقه ی کارگر را محصور در خویش و در انفراد مطلق نگاه می دارد. این موضع از دو امر «استقلال» طبقه ی کارگر از دیگر طبقات و «پیوستگی» یا رابطه داشتن طبقه ی کارگر با طبقات دیگر، تنها به استقلال طبقه ی کارگر می چسبد و آن هم نه در شکل درست و راستین آن؛ چرا که آنها نه تنها جهان بینی انقلابی مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی و تشکیلات انقلابی کمونیستی ئ عمل انقلابی در جهت انقلاب سوسیالیستی ندارند بلکه کاملا علیه آن ها هستند.

شکل توضیح این استقلال از جانب آنها به این گونه است که می گویند از آنجا که در ایران تنها دو طبقه ی کارگر و بورژوازی وجود دارند( خرده بورژوازی وجود ندارد و اگر هم هست ارتجاعی است) تنها تضاد میان آنها تضاد اصلی است و  قرار هم هست که انقلاب کذایی شان«انقلاب سوسیالیستی» باشد. پس روشن است که اصلا طبقات انقلابی و مترقی دیگر نیستند که طبقه ی کارگر بخواهد با حفظ استقلال ایدئولوژیک- سیاسی و تشکیلاتی با آن ها وارد رابطه و اتحاد و انتقاد شود، از جنبش آن ها پشتیبانی کند، از ضعف ها و ایرادات آنها انتقاد کند و در فرایند پیشرفت انقلاب آنها را زیر رهبری خویش در آورد.

به این ترتیب این گروه جز سم سیاست پراکنده گی خواه درون طبقه ی کارگر و خواه بین طبقه ی کارگر و دیگر گروه های انقلابی و مترقی جامعه( عموما دانشجویان و زنان و هم چنین جنبش ملیت های دربند و زیر سنم ایران به ویژه خلق کرد) چیز دیگری را در میان جنبش چپ و جنبش طبقه ی کارگر تبلیغ نمی کند.

باید اشاره کرد که از این دو جریان حزب کمونیست کارگری و حزب کمونیسم کارگری حکمتیست( هر دو خط آن) آنکه بیشتر «بی شیله پیله تر» رفتار می کند و خود را رهرو راستین خط ترتسکیستی حکمت نشان می دهد همان حزب کمونیست کارگری به «لیدر» ی تقوایی است و نه این دو خط به اصطلاح حکمتیستی. این دو خط می خواهند حکمت شان را از شر نقد مزدور و وابسته بودن اش به آمریکا و اسرائیل نجات بدهند و نقش خود را در تخریب جنبش کمونیستی و کارگری و نیز جنبش خلق کورد( که جزیی هوادار در آنجا دارند) ادامه دهند.

کلا این ها خود را خط یا جریان سوم می نامند که نه با حکومت اسلامی هستند و نه با امپریالیست ها. در حالی که عملا بروز اشکالی از  بروز جریان های اول( جنگ ارتجاعی و مخالفت با هر دو بدون کوچک ترین فعالیت عملی برای تبدیل آن به مبارزه ی داخلی با حکومت و عملا در کنار امپریالیسم قرار گرفتن) هستند.

دو-  جریان هایی که جنگ را نه صرفا ارتجاعی و بین دو نیروی ارتجاعی بلکه در عین حال «تجاوزکارانه» می دانند!

دسته ی دوم جریان هایی هستند که جنگ را نه تنها ارتجاعی و بین دو ارتجاع بلکه در عین حال تجاوزکارانه از جانب امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل و علیه حق حاکمیت ملی خلق ایران می دانند.

در این خط  اخیر مخالفت با جنگ صرفا به سبب ارتجاعی بودن تضاد بین امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت اسلامی نیست بلکه در عین حال به دلیل مخالفت با تجاوزکار بودن یک سو یعنی امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل و مخالفت انقلابی سوی دیگر با آن یعنی مخالفت کارگران و گروه های اجتماعی مانند دانشجویان و زنان و ملیت ها است.( مساله ی حکومت اسلامی تجاوزکارانه بودن جنگ نیست بلکه صرفا حفظ قدرت سیاسی خود حکومت است. برای این حکومت سرزمین و مردم پشیزی ارزش ندارند و خود تا توانسته و هر چیز را که دم دست اش بوده نابود کرده و یا بخشیده است).

اگر گفته شود که جنگ تجاوز کارانه است باید موضعی عملی در قبال تجاوز امپریالیستی که مخالفت با آن یک مخالفت انقلابی و مترقی است گرفته شود. یعنی صرفا ضد جنگ نبوده بلکه به طور عملی به مقابله با تجاوز پرداخت. در چنین صورتی جنگ از سوی نیروهای انقلابی و مترقی علیه تجاوز امپریالیستی، ملی و آزادیبخش خواهد بود.

برخی از جریان هایی که جنگ را نه تنها ارتجاعی بلکه آن را تجاوز کارانه می دانند از جانب خود موضعی عملی در قبال این تجاوز نمی گیرند و از این رو آنچه حکومت اسلامی در قبال آمریکا و اسرائیل انجام می دهد را تایید و ستایش می کنند. این ها با این دیدگاه های خود به دسته های مشکوک «محور مقاومتی» می پیوندند که نقش نماینده گان پر و پا قرص حکومت را در «شبه چپ» ایران اجرا می کنند. هیئت اجرایی سازمان راه کارگر از زمره ی این دسته ها است.

خروشچفبست های راه کارگری

هر دو گروه راه کارگری ها جنگ را ارتجاعی و در عین حال تجاوز کارانه ارزیابی می کنند. اما نه نتایجی را که ارتجاعی بودن جنگ به وجود می آورد و واکنش هایی که به عهده ی طبقه ی کارگر گذاشته می شود پیش می کشند و نه نتایجی را که تجاوز کارانه بودن جنگ ایجاد می کند.

مشکل در این است که راه کارگری ها هویت مستقلی نسبت به رویزیونیست ها و ترتسکیست ها ندارند. اینان مانند پاندول ساعت بین دو قطب رویزیونیسم و خط «محور مقاومتی» از یک سو و ترتسکیسم از سوی دیگر پیچ و تاب می خورند یا به گونه ای در آن میان جا خوش کرده اند. هم می خواهند رویزیونیست های حزب توده و اکثریت و همچنین دارودسته های «محور مقاومتی» را راضی نگه دارند و این بیشتر شامل «هیئت اجرایی» می شود که به این دسته ها نزدیک تر است؛

و هم دسته های ترتسکیست های عضو «شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست» را و این بیشتر شامل سازمان راه کارگر( کمیته مرکزی) می شود.

در  عین حال این دسته ی اخیر باید خودش را مدرن و به روز هم نشان دهد. این است که باید مارکسی ها و دیگر گروه های برج نشین را که مانند خودشان در نوسان میان رویزیونیسم و ترتسکیسم( بیشتر ترتسکیسم) هستند راضی نگه دارند.

«هیئت اجرایی»

مواضع هیئت اجرایی به ویژه در اعلامیه اخیرشان با نام «فروپاشی توهم پیروزی برق آسای متجاوزان، ویژگی های ساختار قدرت جمهوری اسلامی، جنبش مردمی ایران و جایگاه اپوزیسیون» (هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)  یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۵)به روشنی این ماهیت را نشان می دهد.

 این اعلامیه که جداگانه مورد بررسی ما قرار گرفته است به سه بخش تقسیم شده است. بخش نخست آن که 8 بند دارد تماما در مورد سیاست و تاکتیک ها و حملات موشکی و پهپادی حکومت اسلامی به مواضع کشورهای خلیج و اسرائیل و نیز بستن تنگه ی هرمز و همچنین شلیک های حزب الله به اسرائیل، حملات گروه های شیعه به پایگاه های آمریکایی در عراق و ترک این کشور از سوی ناتو و نیروهای آمریکا و غیره است. در تمامی این بند به حملات امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به حکومت ولایت فقیه و ضربات سنگینی که به حکومت اسلامی وارد شده به کمک واژه ی «علیرغم» جای بسیار کوچک و کم اهمیتی داده می شود. هر کس این بیانیه را بخواند تصور می کند حکومت اسلامی و دارودسته اش در منطقه امان امپریالیسم آمریکا و اسرائیل را بریده اند و این دو کشور هیچ چاره ای جز عقب نشینی در مقابل موشک ها و پهپادهای حکومت اسلامی ندارند و از این همه با عنوان«واقعیت روی زمین و واقعیت سخت » یاد می شود. حتی در بخش سوم به پاس «زحمات» سپاه پاسداران یک «مدال افتخار» از جانب هیئت اجرایی( گرچه خجولانه و پس و پشتی) به سپاه پاسداران اعطا می شود.

در این بخش پس از اشاره به اینکه پس از جنگ «یک جمهوری اسلامی جدید» به وجود می آید حضرات چنین می نویسند:« رژیمی که از اعتماد به نفس بیشتری برخوردار شده و می تواند( یعنی هیئت اجرایی اجازه می دهد!) مدال دفاع از تمامیت ارضی ایران و در هم شکستن توطئه های شوم اسرائیل و امریکا( توطئه های شوم را در هم شکسته پس در مورد این مدال اهدایی راه کارگری ها جای حرفی وجود ندارد!) را نیز بر سینه بزند.»

 به این ترتیب بخش نخست این بیانیه کاملا میل «محور مقاومتی» ها را برآورده می سازد و قطعا خشنودی آنها و حکومت ولایت فقیه را برآورده می سازد.( یکی از این گنده دماغان و سینه چاکان «محور مقاومتی» در یادداشتی در زیر این بیانیه در سایت اخبار روز از «واقع بینی» آن تمجید کرده است!)

بخش دوم بیانیه درباره ی حکومت اسلامی است. آسمان و ریسمان را به هم بافته اند تا ثابت کنند که حکومت اسلامی ساختار بسیار مستحکمی دارد و همه اختلافات شان را کنار گذاشته و با هم در وحدت هستند. استدلال شان این است که آمریکا می خواست حکومت را سرنگون کند و یک ماه و اندی است که نتوانسته است.( از زمان فرستادن هیئت به پاکستان دعواهای درونی شان باز شدت گرفته و آشکار و خیابانی هم شده است.)  

 بخش سوم در مورد جنبش مردم است و تکرار قافیه های همیشگی شان «مبارزه مسالمت آمیز» که غش و ریسه می روند وقتی آن را بیان می کنند.

جالب این که این دسته حتی «مرگ بر خامنه ای» را نیز نگفته و نمی گویند و اگر در بیانیه هاشان «مرگ بر خامنه ای» درج شده عموما به شکل بیان از زبان مردم بوده است و نه شعاری از جانب خودشان. نگاه کنید به چند شعار کلی پایین بیانیه هاشان.

به طور کلی راه کارگری ها کمتر خودشان موضع مستقلی دارند. ماهیت راه کارگری ها چنانچه مفصل درباره شان صحبت کرده ایم خروشچفیستی - رویزیونیستی است.

هارت و پورت و خود مرکزی بینی شان زیاد است اما در عمل خیلی روی شان حساب نمی شود. «محور مقاومتی» ها کمتر به چیزی شان می گیرند( هیئت اجرایی را) و حتی با آنها خصومت های معینی دارند( البته نه با رویزبونیسم ماهوی شان- چرا که همه شان رویزیونیست یا ترتسکیست هستند)، و توده ای- اکثریتی ها که خودشان را قطب اصلی ( رویزیونیسم) می دانند آن را حاشیه ای بر خودشان می بینند که کمی خودبینی و خود مرکز بینی شان زیاد است.

از آن سوی ترتسکیست ها هم که خود را قطب دیگری می بینند نیز روی اینها( سازمان راه کارگر – کمیته مرکزی) زیاد حساب نمی کنند و در بهترین حالت سازمان راه کارگر را جریانی حاشیه ای می بینند که باید به وسیله ی آنها که خود را واضع«کمونیسم کارگری» و کماکان«راهنمای» جنبش می دانند در راه راست باقی بماند!

هرمز دامان  

نیمه ی دوم فروردین 1405

پیوست یک – بیانیه ی حزب جمهوری خواه سوسیال دموکرات و لائیک

جنگ، کشتار، ویرانی به بهانه جلوگیری از جنگ و خطر در آینده! 

بازگشت ایران به دوران پارینه سنگی

پس از به آتش کشیده شدن پرسپولیس توسط اسکندر مقدونی، حمله اعراب، قتل عام چنگیز مغول، دخالت های استعمارگرانه انگلیس و روس در دوران قاجار و کودتای آمریکا علیه دولت ملی و لائیک دکتر مصدق در دوران پهلوی، بار دیگر ایران مورد هجوم دولت های اسرائیل و آمریکا قرار گرفته است. ارتش های این دو کشور، به فرماندهی نتانیاهو، مسئول اصلی نسل کشی در غزه و ترامپ، دلقک جهانی صنایع نظامی و کمپانی های نفتی، به خاک ایران تجاوز کرده اند. آنان به بهانه مبارزه با رژیم جنایتکار رژیم اسلامی و از بین بردن برنامه هسته ای آن، سراسر سرزمین ما را شخم می زنند. ترامپ قول برگرداندن ایران به دوران عصر حجر را می دهد. مردم جهان شاهد بمباران بیمارستان ها، مدارس، دانشگاه ها، پل ها و اماکن مسکونی در ایران و لبنان هستند. کارخانه های فولادسازی، داروسازی و تولید سیمان، استادیوم ورزشی آزادی، نیروگاه اتمی بوشهر، تاسیسات پتروشیمی، بزرگترین پل خاورمیانه واقع در کرج و پالایشگاه ها، انستیتو پژوهشی پاستور... ویران می شوند. 

آن چه که درد آور تر از همه این مصیبت ها است،پندار پلید، گفتار زشت و کردار کثیف مشتی خائن به وطن در لباس سلطنت طلبی است. این جماعت از ویرانی کشور شادمانند، در خیابان های غرب می رقصند، سفارتخانه های اسرائیل را گلباران می کنند و پرچم اسرائیل را به اهتزاز در می آورند و مرسی ترامپ و مرسی بی بی می گویند. آنان مانند سلمان فارسی در هجوم اعراب به ایران، به منافع ملی کشور خیانت می کنند و در نابودی زیرساخت ها و کشتار مردم سهیم هستند. 

اعضای حزب جمهوری خواه سوسیال دموکرات و لائیک ایران به مانند اکثریت مردم جامعه مان، جنایت ها و قتل عام های رژیم خونخوار جمهوری اسلامی را فراموش نکرده اند. به خوبی می دانیم که حرکات جمهوری اسلامی در اوضاع کنونی ایران، بی تاثیر نبوده است. سال ها است که نیروهای مترقی و دموکراتیک ایران، در کنار کنشگران زیستگاهی و حقوق بشری به حکومتگران هشدار می دهند که ایران نیازی به بمب اتم و انرژی هسته ای ندارد و دست از این برنامه و دستگیری و شکنجه و اعدام شهروندان ما بردارد.

ما کشتارهای دهه ۶۰ و سال های ۸۸، ۹۶، ۹۸، جنبش مهسا و دیماه ۱۴۰۴ را هرگز فراموش نخواهیم کرد.

امروزه در شرایطی که ایرانیان میهن دوست داخل و خارج کشور برای محکوم کردن و توقف جنگ متحد می شوند، پاسداران و اطلاعاتی ها به وحشت افتاده اند و به دستگیری ها، شکنجه ها و اعدام ها ادامه می دهند. روزی نیست که خبر اعدام جوانان پخش نشود. 

نرگس محمدی و دیگر زندانیان در بدترین شرایط درمانی و غذایی و بهداشتی نگاهداری می شوند و در معرض بمباران ها هستند. نسرین ستوده که یک تلاشگر شناخته شده حقوق بشری در جهان می باشد و همسرش، رضا خندان، چندین سال است که در زندان به سر می برد، بی دلیل و بدون کوچکترین جرمی دستگیر می شود. همه این کارها، نشان از ترس رژیم کنونی از مردم ایران است.

ما در عین حال که جنگ و هجوم آمریکا و اسرائیل به کشورمان را به شدت محکوم می کنیم، خواهان پایان هر چه زودتر آن هستیم. امیدواریم که جهان به شرایط عادی و صلح بدون حضور نتانیاهو و ترامپ و رژیم ایران در عرصه سیاست برگردد. بهای انرژی به طور چشمگیر در دنیا بالا رفته و مردم جهان را با گرانی و بحران روبرو کرده است.

ما مردم ایران را در سراسر جهان به ویژه در داخل کشور به اتحاد و همبستگی و یکپارچگی فرا می خوانیم. ما از آنانی که تحت تاثیر تبلیغات دروغین رسانه های جنگ طلب یا اسرائیل و سلطنت طلبان قرار گرفته اند، می خواهیم به راه راست و آرمان های دموکراتیک و حکومت مردم سالاری با جدایی دین از دولت و احترام به پیمان جهانی حقوق بشر برگردند.

ما خواهان فوری آزادی همه زندانیان سیاسی و لغو احکام اعدام می باشیم.

از زیستگاه خود، از صلح، از جان زندانیان و از آزادی و استقلال کشورمان دفاع کنیم 

حزب جمهوری خواه سوسیال دموکرات و لائیک ایران

۴ آوریل ۲۰۲۶ برابر با ۱۵ فروردین ۱۴۰۵

پیوست دو- اطلاعیه ی شش گروه شبه چپ ترتسکیستی و رویزیونیستی 

کشتار کارگران و غیرنظامیان در آتش جنگ ارتجاعی

کارگران، زحمتکشان، توده‌های ستمدیده ایران!

جنگ میان دولت‌های آمریکا، اسراییل و جمهوری اسلامی وارد پنجمین هفتۀ خود شده است. در این مدت علاوه بر کشتار و ویرانی زیرساخت‌های کشور، بسیاری از مراکز تولیدی نیز توسط جنگنده – بمب‌افکن‌های آمریکا و اسراییل بمب‌باران، و در پیامد آن کارگران زیادی کشته شده‌اند. در تداوم اینگونه عملیات جنایتکارانه، روز جمعه هفتم فروردین ماه جاری نیز جنگنده های آمریکا و اسراییل با بمب و موشک، به چندین مراکز تولیدی و صنعتی از جمله فولاد مبارکه، ذوب‌آهن اصفهان، فولاد خوزستان و کارخانه سیمان فیروزآباد حمله کردند. بر اساس گزارش‌های منتشره، در حمله به کارخانۀ فولاد مبارکه اصفهان، یک نفر کشته و ۱۶ نفر زخمی شده اند. در شرکت فولاد خوزستان ۱۶ نفر دچار موج انفجار و جراحت‌های سطحی شده‌اند. خط تولید تعطیل و هزاران کارگر بیکار گشته‌اند. در حمله به معدن کارخانه سیمان فیروز‌آباد دست‌کم دو نفر کشته و دو نفر زخمی شده‌اند. همزمان با جنایات فوق در پی اصابت «بمب‌های بشردوستانه» آمریکا و اسراییل به یک واحد صنعتی در شهرک جی اصفهان نیز بیش از ۱۵ کارگر کشته شده‌اند.

کارگران، زحمتکشان، توده‌های ستمدیده ایران!

جنگ میان دولت‌های آمریکا، اسراییل و جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد. این جنگ ارتجاعی شیرازۀ زندگی توده‌های مردم ایران را از آنچه که بود بیشتر به ویرانی و تباهی کشانده است. تاکنون، هزاران نفر از کودکان و کارگران و مردم بی‌پناه ایران بر اثر حملات موشکی و بمب‌باران‌های هوایی آمریکا و اسراییل کشته شده‌اند. بسیاری از زیرساخت‌های کشور نابود، مراکز تولیدی ویران، بیمارستان‌ها موشک باران و تعداد زیادی از واحدهای مسکونی بر سر مردمی که هیچ نقشی در این جنگ ویرانگر نداشته و ندارند، آوار شده است. این جنگ، جنگی ارتجاعی‌ست. جنگ کارگران و زحمتکشان و توده‌های مردم ایران نیست. جنگ میان سه دشمن مردم ایران – هیئت حاکمه آمریکا، دولت اسراییل و رژیم جمهوری اسلامی – است. جنگی که تباهی و ویرانی را نصیب مردم ایران کرده است. این جنگ برای کارگران و مردمان زحمتکش حاصلی جز بیکاری وسیع، آوارگی و مرگ و ویرانی‌های گسترده به همراه نداشته است. ویرانی و مرگی که با تداوم جنگ به صورت روزانه بر سر مردم آوار شده است.از این رو، منافع کارگران و عموم توده‌های مردم ایران نه در ادامه جنگ که در توقف فوری آن است

پوشیده نیست در این جنگ، فقط آمریکا و اسراییل نیستند که با بمب و موشک مردم ایران را کشتار می‌کنند. در سوی دیگر این جنگ ارتجاعی، رژیم جمهوری اسلامی قرار دارد. رژیمی آدمکُش و تبهکار که به بهانه مقابله با «دشمن»، بیش از هر زمان دیگری به سرکوبگری در جامعه روی آورده، اعدام‌های مخفیانه را شتاب بخشیده، زندانیان سیاسی را از داشتن ابتدایی‌ترین امکانات انسانی محروم، معلمان را بازداشت و توده‌های معترض ایران را به مرگ تهدید کرده است. مضافاً اینکه با حملات موشکی خود به اسراییل و کشورهای حوزۀ خلیج فارس، زندگی مردم را فلج ، اماکن مسکونی را ویران و در پیامد اینگونه حملات صدها نفر کشته و زخمی شده‌اند.

کارگران، زحمتکشان، توده‌های ستمدیده ایران!

جنگ همیشه با یک تاریخ آغاز می‌شود؛ با ساعتی مشخص و خبری که ناگهان در جهان پخش می‌شود. اما برای مردمی که زیر آوار جنگ زندگی می‌کنند، جنگ نه یک تاریخ است و نه یک خبر. جنگ لحظه‌ای‌ست که صدای انفجار سکوت را می‌شکند، روان جامعه را متلاشی می‌کند و زندگی عادی مردم را برای همیشه تغییر می‌دهد. اینترنت قطع می‌شود. ارتباط مردم با جهان بیرون از بین می‌رود. زندگی روزمره کودکان، زیر وحشت صدای جنگنده‌ها و انفجارها می‌گذرد. در روزهای جنگ، به هر سو که بنگریم، صدای پرواز هواپیماهای جنگی شنیده می‌شود. خانه‌ها ویران و حضور نیروهای سرکوب در کوچه و خیابان‌ افزایش می‌یابد. فضای جامعه بسته و خیابان‌ها پُر از خاک و خون می‌شوند. در میان قربانیان، گاه انسان‌هایی هستند که تنها برای گذران زندگی از خیابانی عبور می‌کردند، یا تلاشگرانی که در تکاپوی آوردن لقمه‌نانی بر سر سفرۀ خانواده‌هایشان بودند.

جنگ، پیش از هرچیز، بی‌رحمانه ترین شکل بی‌عدالتی‌ست. کسانی که در باره آن تصمیم می‌گیرند، اغلب در اتاق‌های امن و دور از میدان جنگ نشسته‌اند، اما کسانی که قربانی جنگ می‌شوند، مردمان عادی‌اند. کودگان و زنان و توده‌های زحمتکش‌اند. مردمانی که به صورت گوشت دَمَ توپ، قربانی اهداف تجاوز‌کارانه و جاه‌طلبانۀ دولت فاشیستی آمریکا، رژیم نسل‌کُش اسراییل و رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران شده‌اند.

از این رو با صدای بلند اعلام می‌کنیم: این جنگ، جنگ ما نیست. جنگ کارگران و توده‌های زحمتکش مردم ایران نیست. جنگ دشمنان مردمان ایران با یکدیگر است. مسئولیت این جنگ بر دوش طرفین جنگ و تمام جریاناتی‌ست که برای این جنگ کف می‌زنند و بر ویرانه‌های آن می‌رقصند

بیاییم با شعار نه به جنگ ارتجاعی، نه به امپریالیسم، نه به صهیونیسم و نه به رژیم ارتجاعی اسلامی، با فریاد قطع بی‌درنگ جنگ به اعتراضات و مبارزات خود برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی شتاب بخشیم.

سرنگون باد نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران

زنده‌ باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۸ فروردین ۱۴۰۵ – ۲۸ مارس ۲۰۲۶

March 28, 2026

اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

No comments:

Post a Comment

نگاهی به تضادها در جنگ جاری و مواضع نیروهای گوناگون(2)

خط سوم  خط سوم به آن دسته از احزاب، سازمان ها و گروه هایی گفته می شود که نه جانب حکومت اسلامی را می گیرند و نه جانب امپریالیسم آمریکا و ...