Saturday, April 18, 2026

نگاهی به تضادها در جنگ جاری و مواضع نیروهای گوناگون(3 – بخش پایانی)



بخش سه 

سوم- طبقه ی کارگر و زحمتکشان – انقلابیون کمونیست
خط سوم خطی است که جنگ را از یک سو تضاد میان دو ارتجاع می بیند. در اینجا مخالفت با این تضاد ارتجاعی حاکم است.
یک - جنگ ارتجاعی بین دو ارتجاع ولایت فقیه و امپریالیسم آمریکا
امپریالیسم آمریکا در تضاد با حکومت مرتجع اسلامی است. این حکومت مرتجع که نماینده ی بزرگ سرمایه داران بوروکرات – کمپرادور فئودال مسلک پاسدار و آخوند است با خود بزرگ بینی ها و جاه طلبی ها و ماجراجویی های خود در منطقه بهانه ای به دست امپریالیسم آمریکا که در پی مقاصد جهانخوارانه ی خویش است و نیز دولت صهیونیستی اسرائیل داده است که به خاک کشور حمله کنند و بسیاری از مردم عادی را کشته و بسیاری را بی خانمان و همچنین بسی از کارخانه ها و موسسات زیر بنایی را نابود و یا از کار بیندازند.
در عین حال این حکومت تا حدودی و بیشتر از نظر سیاسی در بلوک امپریالیسم روسیه و تا حدودی و بیشتر از نظر اقتصادی در بلوک امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی است و این که به طور کامل در یکی از این بلوک ها حل نشده است هم به دلیل ویژگی ها ایدئولوژیک - سیاسی خاص این حکومت و هم شرایط اقتصادی به ارث رسیده از گذشته آن است. همین ها موجب این گردیده که سازهای خاص خود را بزند که نه امپریالیسم روسیه و نیز چین آن را بر می تابند و نه دولت های امپریالیستی غربی و به ویژه آمریکا.  
از سوی دیگر امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل به دنبال پیشگیری از اتمی شدن حکومت ولایت فقیه هستند زیرا جدا از اینکه اتمی شدن حکومت اسلامی و قدرتمند شدن آن را به نفع  دولت اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه همچون ترکیه و عربستان سعودی نمی دانند تصور می کنند که در صورت اتمی شدن یک حکومت مذهبی مسلمان شیعی و با توجه به جاه طلبی ها و ماجراجویی های آن و وجود گروه های نیابتی و دسته های متعصب مذهبی در منطقه، این امکان که مسبب وضعیت های غیر قابل پیش بینی در منطقه و جهان شود زیاد است.
و بالاخره چنانکه پیش از این گفتیم این یک جنگ تجدید تقسیم امپریالیستی از جانب امپریالیسم آمریکا در تضاد با امپریالیسم روسیه و دولت سرمایه داری چین و نیز حتی در شرایط کنونی با دولت های امپریالیستی غرب اروپا به ویژه فرانسه و آلمان و انگلستان است. تضادهای این دسته از کشورها نیز با توجه به سیاست های ترامپ در مورد مسائل گوناگون از تعرفه ها گرفته تا اوکراین و پیمان ناتو و گروئنلند، شدت بیشتری گرفته است تا جایی که به طور کلی و تا کنون از همکاری با ترامپ در جنگ کنونی سر باز زدند و به احتمال و چنانکه این گونه سیاست های حزب جمهوریخواه آمریکا و مساله ی «اول آمریکا» ادامه یابد، تضادهشان در آینده شدت بیشتری خواهد گرفت.
هر دو سوی این تضاد ارتجاعی اند و ماهیت این تضاد نیز ارتجاعی است. هم انگیزه ها و اهداف امپریالیسم آمریکا و اسرائیل ارتجاعی اند و هم انگیزه ها و اهداف حکومت ولایت فقیه.
در مورد حکومت ولایت فقیه روشن است که انگیزه ی آن صرفا بقای حکومت اش است و کوچک ترین انگیزه ی ملی برای این جنگ ندارد.
حتی اگر بگوییم که این مهم نیست که حکومت اسلامی، حکومتی ملی نیست بلکه این مهم است که در هر صورت و به گونه ای مستقیم و غیر مستقیم به امپریالیسم ضربه می زند، نخست سنجش این ضربات نشان می دهد که نه تا کنون در قیاس با ضربات آمریکا و اسرائیل آنچنان ضربه ای زده است و نه با توجه به مجموع نیروهایش می تواند بزند. (مذاکرات نیز تا کنون به سوی سازش و تسلیم حکومت ولایت فقیه پیش رفته است، هر چند به تضادهای داخلی هسته ی سخت قدرت برای قدرت و ثروت شدت بیشتری بخشیده است و سروصداهایی از درون حکومت- ظاهرا از سوی باند پایداری ها - علیه «سازش» با آمریکا شنیده می شود).
 
و مساله ی مهم، اگر در این کشور و در صورت تجاوز زمینی امپریالیسم آمریکا، از سوی نیروهای انقلابی و مترقی ضد امپریالیستی جبهه ای برای مبارزه علیه امپریالیسم گشوده شود، اولا حکومت ولایت فقیه اجازه ی آن را نخواهد داد و دوما به احتمال زیاد و نزدیک به یقین خودش نخستین نیرویی خواهد بود که به این جبهه حمله کند و تلاش کند آن را به هر شکل ممکن نابود سازد.
به این ترتیب جایی برای موضع گیری به نفع یک سو و علیه سوی دیگر نیست. با هر دو طرف باید مبارزه کرد گر چه مضمون مبارزه با هر طرف متفاوت از دیگری است.
سیاست و تاکتیک انقلابی در مورد حکومت ولایت فقیه در هنگام جنگ با امپریالیسم
در مورد این نکته ی اخیر می توان چنین گفت که هنگامی که امپریالیسم به کشوری تجاوز می کند مبارزه علیه امپریالیسم عمده می شود و شدت می یابد و قطعا نسبت به این عمده گی و شدت، مبارزه ی با ارتجاع داخلی از شدت کمتری برخوردار می شود. تنها در یک شرایط ویژه می توان مبارزه علیه حکومت را نسبت به مبارزه علیه امپریالیسم کاهشی بیشتر در خود و نه به نسبت به مبارزه علیه امپریالیسم داد و آن در صورتی است که نیازهای مبارزه برای امپریالیسم برای طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلق فراهم گردد. این نیز هنگامی است که حکومت ولایت فقیه آزادی بیان و مطبوعات و احزاب انقلابی و مترقی را به رسمیت شناسد و حق احزاب را برای ایجاد جبهه ی مستقل مبارزه علیه امپریالیسم زیر پا نگذارد و به رسمیت شناسد، به آنها حمله نکند، انتخابات آزاد برگزار کند و غیره. در چنین صورتی قطعا شدت مبارزه علیه حکومت ولایت فقیه در خود کاهش می یابد. چنین شرایطی در حکومت ولایت فقیه مطلقا موجود نیست( عکس آن به میزان بالا موجود است یعنی حکومت از شرایط جنگی استفاده کرده و حملات شدیدی علیه نیروهای مترقی و انقلابی صورت می دهد) و نیز به نظر نمی رسد که تا این حکومت هست بتواند به وجود آید.
دو- تجاوز کارانه  
در عین حال خط سوم این جنگ را جنگی تجاوز کارانه از سوی امپریالیسم آمریکا به شمار می آورد.
امپریالیسم آمریکا و بازوی نظامی اش در خاورمیانه دولت صهیونیستی اسرائیل به ایران حمله کرده اند و حق خلق ایران در تعیین سرنوشت خود را زیر پا گذاشته اند. مخالفت با این تجاوز و زیر پا گذاشتن حق حاکمیت خلق ایران بر سرزمین خویش موضع طبقه ی کارگر است. این خط وجه ارتجاعی بودن تضاد میان امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی را از نظر نمی اندازد اما لبه ی تیز حمله اش متوجه امپریالیسم است که به کشور تجاوز کرده و حق خلق ایران را در تعیین سرنوشت خویش زیر پا گذاشته است. در این مبارزه مخالفت و مبارزه با ارتجاع امپریالیستی و صهیونیستی نسبت به مخالفت و مبارزه با حکومت اسلامی عمده می شود.
 
سه - ضد انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران
از سوی دیگر هدف امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل صرفا مقابله با حکومت اسلامی و در چارچوب تضاد ارتجاعی شان با این حکومت نیست بلکه منفعل و نابود کردن جنبش دموکراتیک- انقلابی طبقه ی کارگر و کشاورزان و توده های زحمتکش و دیگر گروه ها و بخش ها و طبقات انقلابی و مترقی خلق ایران است. این یک مساله ی اساسی است و درک نکردن آن افتادن به ژرفای اپورتونیسم و رویزیونیسم و ترتسکیسم است.
آنها همچنان که انقلاب های بهار عربی( به ویژه لیبی و سوریه) را با جنگ و تجاوز از تب و تاب انداخته و از مسیر درست منحرف و درگیر تضادهای فرعی و جانبی و گاه ارتجاعی و در نهایت خفه کردند، برنامه داشته و دارند که انقلاب ایران را نیز زیر نام «کمک به مردم برای برقراری حکومت خودشان» خفه کنند.
گره خوردن یا امتزاج دو تضاد خلق های زیرسلطه با امپریالیسم و رقابت و تضادامپریالیست ها با یکدیگر در فراشد دخالت ها و تجاوزهای امپریالیستی
 در این چنین دخالت ها و تجاوزهایی دو مساله ی رقابت و تجدید تقسیم امپریالیستی( که خود را گاه در وجود برخی از تضادهای ارتجاعی جانبی( یا زیر مجموعه ای) با حکومت های محلی مانند معمر قذافی و بشار اسد - و خامنه ای - نشان می دهد) با ضدیت امپریالیسم با انقلاب های دموکراتیک - سوسیالیستی گره می خورد. یعنی به نام «دفاع از انقلاب جاری»( در لیبی و سوریه و ایران) نفی و نابودی عملی انقلاب دنبال شده و در عین حال فرایند تجدید تقسیم به پیش می رود. به عبارت دیگر انقلاب در فرایند تجدید تقسیم امپریالیستی و در عین حال حل تضادهای جانبی ارتجاعی مورد اشاره نابود می گردد و یا در فرایند نابودی انقلاب، رقابت امپریالیستی به پیش می رود و تجدید تقسیم صورت می گیرد.
به این ترتیب دو تضاد امپریالیست ها با یکدیگر و تضاد خلق های زیر سلطه با امپریالیسم به یکدیگر گره می خورند و یا یکدیگر می آمیزند. در این تضاد اخیر در حال حاضر پیروزی نه از آن طبقه ی کارگر و خلق های زیر سلطه بلکه امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیست های غربی شده است. در تضاد میان امپریالیست ها نیز ظاهرا این امپریالیسم آمریکا است که عجالتا پیش می تازد.   
نتایج جنگ ارتجاعی بر انقلاب ایران
نگاهی به نتایج عینی جنگ پس از همین حملات و تجاوز 42 روزه نشان می دهد که انقلاب به سوی خفه کردن و از تب و تاب افتادن از هر دو سو پیش می رود. از بیرون به وسیله ی جنگی که امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل علیه کشور به راه انداختند و از درون به وسیله ی تداوم سرکوب حکومت ولایت فقیه که از فرصت استفاده کرده خیابان ها را قرق کرده( اکنون برای تثبیت اوضاع به نفع سپاه پاسداران، نیروهای نیابتی اش را نیز آورده است)، هر صدایی را در گلو خفه و سرکوب و هر که را می تواند به زندان می اندازد و یا ناپدید و اعدام می کند. اگر در هر چیز بین این دو ارتجاع اختلاف وجود داشته باشد در نفس خفه کردن انقلاب با یکدیگر اختلاف و تضادی نداشته بلکه متحد غیر رسمی و آشکار و پنهان یکدیگرند.
بنابراین امپریالیسم آمریکا از دو سو با خلق ایران طرف است. یک سو حق دادن به خود که حق حاکمیت ملی مردم یک سرزمین را بر سرزمین خویش زیر پا گذارد و به آن تجاوز کند و از سوی دیگر انقلاب مردمی ای را که علیه حکام مرتجع سرزمین پیش می رود به انفعال و نیستی کشاند. ضرباتی که جنگ اخیر به جنبش و خیزش دموکراتیک جاری در ایران زد از حد برون است.
ویژگی های اساسی خط سوم انقلابی- کمونیستی
در کل خط سوم انقلابی- کمونیستی خطی است که نماینده ی طبقه ی کارگر ایران است. دیدگاه طبقه ی کارگر نسبت به جنگ دو دشمن طبقه ی کارگر را در نظر می گیرد. این دو دشمن امپریالیسم و ارتجاع داخلی یعنی حکومت ولایت فقیه هستند. امپریالیسم بزرگ ترین دشمن طبقه ی کارگر نه تنها در ایران بلکه در جهان است.
محکوم کردن و مخالفت با جنگ از جانب طبقه ی کارگر خصلتی چند جانبه دارد.
 
نخست در چارچوب تضاد طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلق با هر دو ارتجاع یعنی حکومت جنایتکار ولایت فقیه و امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل است. این ها هر دو دشمنان خلق ایران هستند.
دوم در چارچوب تضاد میان طبقه ی کارگر و خلق ایران با امپریالیسم است.
ضد خلق امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند که به ایران حمله کرده اند و برای خود حق تغییر در حکومت ایران را قائل شده اند. مساله بود و نبود حکومت اسلامی مساله ای مربوط به خلق ایران است و ربطی به هیچ کشور خارجی ندارد. این ها که خواهان دخالت امپریالیست ها برای سرنگونی حکومت اسلامی شدند یا مزدور و بنده ی امپریالیست ها بودند و یا افرادی که ظاهرا آگاه هستند اما در عمل مشتی موجود ناتوان و بی اعتماد به ملت خویش هستند. این ها هیچ یک نماینده ی خلق ایران نیستند. در داخل کشور نیز بخش کمی از مردم از تمامی طبقات و به ویژه از طبقات میانی و مرفه خواهان دخالت آمریکا و اسرائیل بودند و اکثریت مردم یا موافقتی نداشتند و یا موضع منفعل داشتند. در عین حال اتکا به این گونه تمایلات که نه آگاهانه و به وسیله ی پیشروان آگاه و احزاب متشکل نماینده ی طبقات بلکه به وسیله ی بخش هایی از توده های گیر افتاده در چنگ فشارها و شکست ها و ناتوانی ها، ابراز می شود قابل اتکا برای زیر پا گذاشتن حقوق خلق ایران نیست.
و سوم به ضدیت امپریالیسم آمریکا و دولت جنایتکار اسرائیل با انقلاب دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایران بر می گردد. این دو کشور برای یاری به خلق ایران به ایران حمله نکردند بلکه برای نابودی انقلاب خلق به ایران حمله کردند. توجه کنیم که چگونه انقلاب را به محاق بردند و طبقاتی را که در دی ماه اتحاد نوینی را شکل داده به گوشه ای راندند و منفعل کردند. حتی اگر در بهترین حالت آمپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل موفق شوند حاکمیت کنونی را سرنگون کنند که به نظر نمی رسد که سیاست شان باشد و نیز  سیر رویدادها و  سیاست حاکم بر جنگ حداقل تا کنون آن را نشان نمی دهد، این را برای خلق ایران انجام نمی دهند.
سران امپریالیسم غارتگر آمریکا ریاکار و  شیاد و متقلب و هستند و از این نظر سران حکومت ولایت فقیه به گرد پایشان هم نمی رسند. شگرد و شیادی ترامپ در فریب و خام کردن توده ها که «کمک در راه است» و ترامپ می خواهد«حکومت خود مردم» را روی کار آورد و غیره بخش هایی از طبقه ی متوسط و میانی را فریب داد و بخش هایی را به خواب خوش سرنگونی حکومت و برقراری «حکومت خود مردم» فرو برد. آنها متوجه غلط انداز بودن و فریبکارانه بودن این سیاست های ترامپ نشدند. نفرت عمیق از سران حکومت اسلامی و به ویژه خامنه ای و سران سپاه که جانیان و قاتلان بخش هایی از پیشروترین جوانان کشور در خیزش دی ماه بودند و نیز احساس ناتوانی در مقابل حکومت که آن را باید بیشتر به گردن احزاب انقلابی و مترقی مخالف حکومت انداخت، موجب شد که این سخنان ترامپ را باور کنند. اما ترامپ نه برای دل مردم ایران و یا برقراری «حکومت مردم» بلکه برای مجبور کردن حکومت ولایت فقیه به تمکین به سیاست های امپریالیستی دست به حذف رده هایی از سران حکومت اسلامی زد و بخش هایی از آنها را نیز حفظ کرد. این حذف برای ایجاد تغییر در چگونگی تقسیم قدرت میان مانده ها و مجبور کردن مانده ها به سازش با امپریالیسم آمریکا صورت گرفت. چرخش ترامپ از حذف رهبران اصلی حکومت و تخریب تاسیسات هسته ای و نظامی به تخریب زیرساخت ها و نیز تهدیدهایی از زمره ی « ما ایران را به عصر حجر بر می گردانیم، همانجایی که به آن تعلق دارند» و « امشب یک تمدن نابود می شود» جدای از تهدید مانده های سران حکومت در عین حال ژرفای دیدگاه امپریالیستی آمریکا و ترامپ را نشان داد و بسیاری از توده ها را نسبت به اهداف ترامپ آگاه کرد. آنها فهمیدند که ترامپ دوست توده های ایران نیست و دشمن شماره یک و قاتل انقلاب آنهاست که با آن همه رنج و زحمت و فداکاری و قربانی آن را به پیش می بردند.
 همچنین باید به نقش کثیف سلطنت طلبان اشاره کرد که همچون مجری سیاست های آمریکا و اسرائیل و دیگر امپریالیست های اروپای غربی نقش مزورانه ای را در تخریب وحدت درونی جنبش انقلابی اجرا کردند و در همکاری با حکومت پروژه هایی از جمله پروژه ی مشهد را رقم زدند و نیز در خیزش دی ماه با دعوت ها و سیاست های خود آب به آسیاب حکومت اسلامی و کشتار 18 و 19 دی ماه 1404 ریختند.
بنابراین موضع کمونیستی – کارگری نه موضعی به نفع حکومت اسلامی و بقای حکومت اش است و نه به نفع امپریالیسم آمریکا. در عین حال این جنبش از مبارزه علیه هر کدام از این دو طرف به نفع طرف دیگر نمی کاهد، بلکه تنها شدت مبارزه ی با امپریالیسم را بالا می برد بی آنکه از شدت مبارزه علیه حکومت ولایت فقیه بکاهد. اتکای این خط به کارگران و کشاورزان و زحمتکشان و طبقات میانی جامعه ایران است و برای  برقراری یک جمهوری انقلابی- دموکراتیک خلق به رهبری طبقه ی کارگر و بر مبنای اتحاد استراتژیک کارگران و کشاورزان مبارزه می کند.

 هرمز دامان

نیمه ی دوم فروردین 1405


No comments:

Post a Comment

نگاهی به تضادها در جنگ جاری و مواضع نیروهای گوناگون(3 – بخش پایانی)

بخش سه   سوم- طبقه ی کارگر و زحمتکشان – انقلابیون کمونیست خط سوم خطی است که جنگ را از یک سو تضاد میان دو ارتجاع می بیند. در اینجا مخا...