هیئت اجرایی از«ضربه
کمر شکن به آمریکا و اسرائیل» می گوید!؟
بررسی بخش هایی از
ارزیابی هیئت اجرایی از تفاهمنامه با نام «ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر): ایران پس
از جنگ، بر بستر مذاکرات میان ایران و آمریکا» تیرماه 1405»
تمامی
برجسته سازی ها از ماست.
«ششم ـ در میان
اهداف آمریکا واسرائیل هم پوشانی و تفاوت هائی وجود داشت. سقوط رژیم جمهوری
اسلامی از طریق یک جنگ ضربتی که توسط اسرائیل به ترامپ فروخته شد، نقطه وحدت شان
بود. اما فرسایشی شدن جنگ تفاوت ها را آشکار کرد.»
ترامپ و وزیر جنگ اش تنها بی توجه به توصیه ی
فرماندهان نظامی نبودند بلکه همچنین خریدار طرح«سقوط جمهوری اسلامی از طریق یک جنگ
ضربتی» نیز بودند. این طرح از جانب اسرائیل طرح شده بود. بنابراین نه تنها ترامپ و
وزیر جنگ اش بلکه رهبری اسرائیل و شخص نتانیاهو نیز به دسته ی خنگ ها و هالوها
تعلق داشتند!( در مورد بزرگنمایی این نقش دولت صهیونیستی اسرائیل و این تحلیل مضحک
که نتانیاهو و جناح حاکم بر دولت صهیونیستی اسرائیل ترامپ یعنی جناح مسلط بر حزب
جمهوریخواه و بخشی از طبقه ی حاکم آمریکا را به دنبال خود کشید، جداگانه صحبت کرده
ایم.)
«هفتم ـ
بحران بی سابقه انرژی جهانی به خاطر بسته شدن تنگه هرمز، نامجبوب بودن این
جنگ در افکارعمومی امریکا از همان آغاز شروع جنگ، ایجاد شکاف در پایگاه حمایتی
ترامپ،” جنبش ماگا”، افزایش تورم و قیمت سوخت که بخش اصلی رای دهندگان
آمریکا را به شدت ناراضی می ساخت، چشم انداز شکست در انتخابات نوامبر، انزوای
آمریکا و عدم حمایت متحدان سنتی مانند اتحادیه اروپا و کشورهای عضو ناتو، کره
جنوبی و… ترامپ را ناچار کرد که جنگ را متوقف کند.»
شکی نیست که این
موارد در پس و پیش کردن برنامه های ترامپ و امپریالیسم آمریکا تاثیر داشته است،
اما ابلهانه است که آنها را شرایطی بدانیم که موجب گردند ترامپ و دولت وی را از
دنبال کردن سیاست های خود در قبال حکومت اسلامی و سلطه ی سیاسی و اقتصادی یافتن بر
ایران دست بر دارند. در بدترین حالت این دنبال کردن را اگر مذاکرات به نتیجه نرسد
به تاخیر می اندازد. تضادهای امپریالیسم آمریکا و حکومت ارتجاعی ولایت فقیه( و
سازش هاشان نیز) چندین دهه است که ادامه یافته است و باید حل و فصل شود. این
تضادها تنها با حکومت نیست بلکه بیش از آن با انقلاب توده ها است که تا زمانی که
این حکومت و این سیاست های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی وجود دارد ادامه خواهد یافت و
در نتیجه این حکومت رنگ ثبات نسبی را نخواهد دید و این برای امپریالیسم آمریکا
قابل تحمل نیست.
به احتمال زیاد در صورتی که حکومت اسلامی با
ترامپ و اسرائیل کنار نیاید و طوق بنده گی امپریالیسم آمریکا را به گردن نیاندازد
و شرایط ثبات نسبتا پایدار سیاسی در ایران به وجود نیاید، جنگ ادامه خواهد یافت و
در مراحل بعدی آن تخریب بیش از پیش و گسترده تر زیرساخت ها در دستور قرار خواهد
گرفت.
«هشتم ـ “تفاهم
نامه” کابوسی برای اسرائیل به حساب می آید که پس از پیروز های پی درپی دولت
نتانیاهو در سرکوب حماس، حزب الله، اشغال بخش هائی از خاک سوریه و لبنان و نیز
حمله به ایران در جنگ دوازه و چهل روزه با بزرگترین شکست دوره اخیر خود مواجه
شده است. اسرائیل اکنون تلاش می کند تا از طریق ادامه جنگ در لبنان تفاهمنامه
را برهم بزند.
اگر تفاهمنامه «کابوسی
برای اسرائیل» به شمار می آید چرا نباید برای آمریکا چنین به حساب آید؟
و چرا «بزرگ ترین
شکست دوره ی اخیر» برای اسرائیل؟! اگر ترامپ و نتانیاهو در رسیدن به اهداف شان
شکست خوردند و اگر جمهوری اسلامی پیروزی بزرگی به دست آورده است، هر دو باید شامل
این «بزرگ ترین شکست» شده باشند!
اما دلایل مضحک
ترند! گویی اسرائیل به تنهایی حماس و حزب الله را سرکوب کرده و به اشغال بخش هایی
از خاک سوریه و لبنان دست زده و در این همه آمریکا هیچ نقشی نداشته است. حضرات
فراموش می کنند که اسرائیل بازوی امنیتی - نظامی آمریکا و امپریالیست های غربی در
منطقه است و بدون تایید و کمک های امنیتی و نظامی آنها نمی تواند نه بر جای ماند و
نه سرخود به چنین اقداماتی دست زند.
اما مخالفت اسرائیل
با تفاهمنامه و حملات وی به حزب الله و لبنان به معنای مخالفت نهایی وی با تفاهمنامه
نیست و نمی تواند باشد بلکه در بدترین حالت و در شرایطی که یک استقلال منافع بین
دولت صهیونیستی اسرائیل و امپریالیسم آمریکا را بپذیریم( امری که اخیر نتانیاهو با
اشاره به آن اختلاف ها بین دولت وی و آمریکا را توضیح داده است اما چنین استقلال
منافعی در مورد سیاست خارجی دولت اسرائیل خیلی اساسی نیست و در این خصوص اسرائیل
تا حد زیادی تابع سیاست های آمریکا در منطقه است)به معنای مخالفت با برخی از مفاد
آن و از جمله همین وصل کردن لبنان و حزب الله به تفاهمنامه است.
در واقع همان گونه
که حکومت ولایت فقیه می کوشد که آتش بس در مورد لبنان و حزب الله را به تفاهمنامه
بکشاند و نقش تعیینکننده در مورد چگونگی رابطه ی اسرائیل با حزب الله بگیردهمان
گونه هم دولت اسرائیل می کوشد این نقشی را که جمهوری اسلامی دنبال آن است خنثی
کرده و لبنان و حزب الله را بیرون از تفاهمنامه بداند و از فرصت استفاده کرده
ضربات شدیدتری به حزب الله بزند. این کمابیش و با تفاوتهایی مانند همان سیاست
تجاوز به سوریه و تخریب زیرساختها و تاسیسات نظامی این کشور پس از روی کار آمدن
حکومت تازه است. چنانکه دیده می شود برنامه ی دولت اسرائیل این است که تضاد بین
خودش و حزب الله را مستقل از تضاد با حکومت ولایت فقیه بداند و امر خلع سلاح حزب
الله را پیش برد و کاری کند که به یک حزب معمولی سیاسی در لبنان تبدیل شود.
اما این امکان نیز
وجود دارد که این تجاوز دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل به لبنان و کشتارهایی
که به راه می اندازد برای نگه داشتن فشار روی حکومت اسلامی و برای مجبور کردن وی
به عقب نشینی های بیشتر باشد و از جمله در مورد حزب الله و لبنان.
این می تواند واقعی
باشد که همواره سه دیدگاه در حکومت های مرتجع خواه امپریالیستی و خواه زیرسلطه( و
با تفاوت هایی در هر حزب سیاسی) و همچنین جبهه های مشترک وجود داشته باشد. دیدگاه
و جناح میانه و دو دیدگاه به اصطلاح «تندرو» و «محافظه کار» در دو سوی دیدگاه و
جناح میانه. اما چنین وضعی گاه می تواند همچون یک سیاست فریبکارانه به کار رود و
نمایشی مصنوعی از آنچه در واقعیت می تواند وجود داشته باشد و ندارد باشد. این هم دور
از ذهن نیست که نتانیاهو و دولت اسرائیل بخواهند نقش جناح «تندرو» را به گونه ای
نمایشی در این قضیه بازی کنند.
در بخش نهم «ارزیابی» نخست اشاره های بیشتری به
آنچه از نظر هیئت اجرایی ترامپ را وادار به امضا تفاهمنامه کرد می شود که در
مجموع آنچه در بالا اشاره کردیم شامل چنین مواردی نیز می شود.
سپس چنین گفته می
شود:
«نهم ـ نکته
دیگر این است که جمهوری اسلامی نه به خاطر قدرت نظامی و اقتصادی بلکه به
خاطر قمار احمقانه استراتژیک ترامپ و حفظ بقایش برنده این جنگ شده است. اما
ضربات شدیدی هم بر قدرت اقتصادی و هم نظامی کشور
وارد شده است. »
پس «جمهوری اسلامی... برنده ی این جنگ شده است»!
و خوب لابد حق هیئت اجرایی و دارودسته ی محور مقاومتی هاست که برایش هورا بکشند!
دلیل این پیروزی هم «قمار احمقانه استراتژیک
ترامپ» بود و میل «حفظ بقای حکومت اسلامی». زیرا حکومت اسلامی به دلیل قدرت نظامی
و اقتصادی اش نبود که برنده جنگ شد!
آنچه که جالب است
شکل اشاره ی کوتاه راه کارگرها به ضرباتی است که به حکومت ولایت فقیه وارد شده
است:«اما ضربات شدیدی هم بر قدرت اقتصادی و هم نظامی کشور وارد
شده است.»
همین و بس.
و این ضربات شدید اقتصادی
و نظامی به حکومت اسلامی که ترس و وحشت از مبارزات توده ها تمامی وجودش را گرفته،
نبود که موجب پذیرش«تفاهمنامه» و رفتن اش پای میز مذاکره و پذیرش شروط ترامپ
گردید( در هنگام نگارش این متن در اخبار آمد که تمامی اعضای شورای عالی امنیت ملی
که نماینده گان مجتبی خامنه ای هم جزو آنها بودند به تفاهمنامه و مذاکره رای مثبت
دادند) بلکه «قمار احمقانه استراتژیک ترامپ» بود.
رابطه ی اقتصادی
حکومت ولایت فقیه با امپریالیسم آمریکا - یک موفقیت بزرگ!؟
و جالب تر این
تفسیر هیئت اجرایی:
«ترامپ از طریق میانجی ها این را دریافته که به
خاطر نیازهای فوری جمهوری اسلامی به گشایش های اقتصادی و رفع تحریم ها، حصول یک
توافق برای او ممکن است که نه فقط درارتباط با مسائل اتمی- مانند برجام یا
نسخه ای مانند برجام- خواهد بود بلکه شامل تنش زدائی مهم در روابط آمریکا
با جمهوری اسلامی خواهد بود که او می تواند آن را به عنوان موفقیت خود بفروشد.»
کمی پایین تر نیز
آمده است:
« اما از آن سو
حاکمیت با پایداری در برابر تجاوز و به احتمال زیاد با دستاوردهای اقتصادی به
دنبال مذاکرات با امریکا می تواند از فشار اقتصادی بر مردم اندکی بکاهد.»
این ها دیگر ورای دریافت هر ذهنی معمولی بشری
است و تنها از اذهانی «فوق بشری» همچون دارودسته ی هیئت اجرایی راه کارگری بر می
آید!
می گویند طرف«گنجشک
را رنگ می کنه جای قناری می فروشه!» حکایت دارودسته ی هیئت اجرایی از این بدتر است!
حضرات می خواهند مگس رنگ کنند و جای قناری بفروشند!
بالاخره باید یک
جوری امضای این تفاهمنامه را تفسیر کرد. و تفسیری که با پیروزی حکومت اسلامی و
شکست ترامپ جور در بیاید می شود چنین تحلیل مضحکی:
بابا اوکی هستین!
خیالتان راحت که«محور مقاومتی»ها یک التفاتی به شما می کنند و احتمالا یک «گوشه
چشمی برایتان میان»!
[بد نیست اشاره
کنیم که برجام نیز شامل تنش زدایی در روابط آمریکا با جمهوری اسلامی بود و حتی
اقداماتی هم در این خصوص صورت گرفت. مانند پرداخت بدهی آمریکا به ایران( مبلغ 1.7
میلیارد که شامل اصل و سود آن بود) از سوی اوباما به جمهوری اسلامی. قرارداد 80
فروند بوئینگ ها نیز در همین راستا بود.]
درباره ی مساله ی اختلافات امپریالیسم آمریکا و دولت
صهیونیستی اسرائیل
هیئت اجرایی اینک به شرح اختلافات دولت ترامپ با اسرائیل می
پردازد:
«دهم ـ در
نتیجه او( ترامپ) که در میان روسای جمهوری آمریکا رکورد دار حمایت بی قید وشرط از
اسرائیل بوده است برای راه نجات از تله ای که در آن گرفتار آمده(!؟ تله - تله ای
که حکومت اسلامی برای ترامپ پهن کرده بود)، به طورعلنی از نتانیاهو انتقاد
می کند. همین رویکرد را در اظهارات ونس نیز می توان مشاهده کرد...»( نوشته
ها و علامات داخل پرانتز از ماست).
و پس از شرح جدال
های لابی اسرائیل و جبهه ای که علیه پشتیبانی مداوم آمریکا از اسرائیل به وجود
آمده است می نویسند:
«بنابراین ضربه ای
که به اسرائیل وارد شده کمر شکن تر از ضربه بر ترامپ و دستگاه حکومتی آمریکا می
باشد و بنابراین دولت نتانیاهو و لابی
هایش در آمریکا با تمام قوا تلاش خواهند کرد که زیر پای این تفاهم نامه را خالی
کنند. بدین ترتیب می توان گفت که اسرائیل بزرگترین بازنده روند کنونی تنش زدائی
میان آمریکا و جمهوری اسلامی است.»
ضربه ای کمرشکن به آمریکا و کمرشکن تر به اسرائیل!؟
و اما چرا ضربه ای که به دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل
وارد شده است کمرشکن تر از آمریکا است؟
برای این که توده های
آمریکایی از پشتیبانی دولت این کشور از اسرائیل راضی نیستند.
برای این که بین دولت
آمریکا و لابی اسرائیل در این کشور اختلاف پدید آمده است.
برای اینکه ترامپ و ونس از اسرائیل انتقاد کرده اند.
گویی چنین اختلافات و انتقاداتی پیش از این و در مورد مسائل
دیگر و از جمله کشتار و تخریب غزه و یا حملات وحشیانه به جنوب لبنان و کشتار مردم
این منطقه وجود نداشته است و امپریالیسم آمریکا دولت صهیونیستی را به واسطه ی
«زیاده روی هایش» - خواه نمایشی و خواه واقعی - نقد نمی کرده است.
اما در مورد مساله ی «کمرشکن بودن ضربه» به چنین دلایلی:
گویا باید نتیجه ی این کمرشکن بودن ضربه را این گونه تفسیر
کرد که از این پس امپریالیسم آمریکا به این دلیل که توده های آمریکایی از پشتیبانی
دولت آمریکا از اسرائیل راضی نیستند و یا اختلافات با لابی اسرائیل در آمریکا، این
کشور دیگر از اسرائیل پشتیبانی سیاسی و آن را تجهیز نظامی نخواهد کرد!
آگر نتیجه این مخالفت ها و انتقادها و اختلاف ها چنین نباشد
که به یقین نخواهد بود، آن گاه این «ضربه ی کمرشکن»چه معنایی دارد؟
نکته این نیست که این ها حقیقت ندارند، نکته این است که این
حقایق در رابطه ی امپریالیسم آمریکا با دولت صهیونیستی اسرائیل چه تغییراتی به وجود
می آورد! آیا این ها در حد همین انتقادات خواهد بود و یا امپریالیسم آمریکا از این
پس پشتیبانی خود را از دولت جنایتکار اسرائیل ادامه نخواهد داد و به این دولت در
اجرا و پیشیرد برنامه هایش – و در واقع تا حدود زیادی سیاست های امپریالیستی - در
منطقه کمک نخواهد کرد؟
[در همین روزهای اخیر و پیش از دیدار با نتانیاهو در آمریکا
که قرار است پس از بازگشت ترامپ از اجلاس ناتو در ترکیه صورت گیرد، نتانیاهو گفته
است که با ترامپ 99 درصد توافق دارد و تنها یک درصد اختلاف وجود دارد. ترامپ نیز
اشاره کرده است که رابطه ی خوبی با یکدیگر
داریم و او می داند رئیس کیست و ... همچنین ما شریک بزرگ اسرائیل هستیم و اسرائیل
شریک کوچک ماست. اسرائیل گاهی به هیجان می آید و رفتارهای اغراق آمیز می کند و
صحبت هایی از این دست.]
روشن است که مورد دوم منتفی است و در این صورت «ضربه ی
کمرشکن» معنایی نخواهد داشت. مورد نخست نیز چنانکه گفتیم کمابیش وجود داشته است(
در دولت بایدن نیز اختلاف ها با دولت اسرائیل کم نبود). اگر چنین باشد آن گاه روشن
است که اسرائیل نه تنها ضربه ای کمرشکن تر از آمریکا نخورده( امپریالیسم آمریکا که
اساسا «ضربه ای کمرشکن» نخورده است) بلکه اساسا در این چارچوب ضربه ای نخورده است.
حال این که راه کارگری ها به چنین واقعیاتی اشاره می کنند و
آنگاه این نتیجه گیری را می کنند که مثلا ضربه ای کمرشکن به اسرائیل وارد شده است
بیشتر گنده کردن برخی اختلافات برای رسیدن به نتیجه ی مورد نظرشان یعنی پیروزی
جمهوری اسلامی و شکست آمریکا و اسرائیل و در واقع اتخاذ یک موضع «محور مقاومتی»
است.
در مورد اینکه در تفاهمنامه باید آتش بس شامل اسرائیل با حزب
الله لبنان نیز بشود باید گفت که از نظر دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل تضاد
هایش با حزب الله در حوزه ای مستقل از تضادهایش با حکومت اسلامی قرار دارد و تا
زمانی که حزب الله مسلح است این کشور خطر دوباره ی حملات حزب الله را حس خواهد
کرد. از این رو تصور این حکومت بر آن است که از فرصت عقب نشینی حکومت اسلامی و
مشکل تجهیز حزب الله استفاده کرده و ضربات بیشتری به حزب الله وارد کند.
از این سو حکومت اسلامی مایل است که آتش بس را شامل همه ی
جبهه ها از جمله حزب الله کند که خودش دستور آغاز حملات اش به اسرائیل( پس از جنگ
دوم آمریکا و اسرائیل با حکومت اسلامی) را داده است.
روشن است که اگر
مذاکرات به نتایج نهایی برسد و حکومت ولایت فقیه و امپریالیسم آمریکا روابط
اقتصادی و سیاسی برقرار کنند وضع سیاسی و نظامی حزب الله نیز تا جایی که این جریان
به حکومت اسلامی وابسته است تابع این روابط و بده و بستان های آن خواهد بود و
بنابراین این احتمال که حزب الله نیز که مصر است آتش بس شامل لبنان گردد و این امر
در مفاد تفاهمنامه و مذاکرات و توافق وارد گردد ناچار است با نتایج احتمالی توافق
کنار بیاید.
آنچه که اختلافات بین دولت ترامپ و دولت نتانیاهو را برجسته
کرده است شاید همین حرکت دو سویه مخالف است. اسرائیل می خواهد مستقلا به نتایجی که
می خواهد برسد و تا فرصت هست زیر نام منافع مستقل کشور اسرائیل تا جایی که ممکن
است به حزب الله ضربه بزند و اگر بتواند حزب الله را خلع سلاح کند و آمریکا در پی
آن است که نخست حکومت اسلامی را رام کند و در پی آن مساله ی حزب الله را به
سرانجام برساند( ترامپ این اواخر به این اشاره کرد که خوب است جریان سرکوب حزب
الله را به دولت سوریه بسپاریم). حرکت مستقل اسرائیل در این خصوص به مزاج ترامپ و
ونس و دیگران خوش نیامده و آنها انتظار دارند که دولت اسرائیل از آمریکا که
بیشترین پشتیبانی را از وی به عمل آورده است تبعیت کند و اعمال اش در خدمت پیشرفت
تفاهمنامه باشد. اشاره ترامپ به این که نتانیاهو می داند که رئیس کیست احتمالا به
مسائل و اختلافاتی از این دست است.
پس از جنگ حکومت اسلامی قدرت بزرگ منطقه خواهد بود!
«۳ ـ
در پی امضای تفاهمنامه ، کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس و کشورهای منطقه و
حتی جهان با واقعیت جدیدی از قدرت ایران( «قدرت ایران»! این موذیانه است و
پنهان شدن پشت ایران برای آب پاکی ریختن روی حکومت اسلامی و برانگیختن حس ملی
گرایی در «اردوی رنج و کار» است. ایران یعنی توده ی مردمی که در این کشور زندگی می
کنند یعنی خلق های ساکن این سرزمین اما جمهوری اسلامی یک دولت است که حاکم بر توده
های مردم ایران است!) و به طبع آن جمهوری اسلامی روبرو شده اند. این وضعیت
جدید همه این کشورها را احتمالا به این نقطه رسانده است که برای حفظ ثبات و امنیت
منطقه، در راستای رشد اقتصادی، چاره ای جز گسترش همکاری ها میان کشورهای منطقه
با ایران باقی نمانده است. با شکست طرح های کشورهای عربی خلیج فارس که تصور می
کردند با پرداخت پول و کشاندن ارتش های بزرگ به منطقه می توانند به مهار و یا حذف
قدرت جمهوری اسلامی دست یابند، حالا آنها باید واقعیت های زمینی، قدرت جغرافیا
و جایگاه ژئواکونومیک، ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک ایران( باز هم ایران- موذیانه
و کلاشانه) را به رسمیت بشناسند و با آن کنار بیایند. به نظر می رسد که
وضعیت جدید بر روابط جمهوری اسلامی با قدرت های منطقه ای همچون ترکیه، پاکستان،
مصر و عربستان نیز تاثیرات پایداری بر جای خواهد گذاشت. از سوی دیگر، این امر
روابط جمهوری اسلامی با چین و روسیه را نیز وارد فاز تازه ای خواهد کرد.»
اگر آنچه گفته می
شود و تا حدودی در تفاهمنامه آمده برقرار گردد، یعنی روابط اقتصادی گسترده با
امپریالیسم آمریکا و امپریالیست های اروپای غربی و قرار باشد که حکومت کنونی ثبات
یابد آنگاه اولا و در بهترین حالت جایگاه حکومت اسلامی در منطقه فراتر از حکومت
سلطنتی شاه سابق نخواهد رفت( اگر وجه ایدئولوژیک و اسلامی- شیعی حکومت بخواهد در
روابط اش با کشورهای دیگر برجسته شود و یا نقشی داشته باشد، به احتمال از آن پایین
تر خواهد بود) و دوما این حکومت اسلامی است که باید با دولت هایی مانند عربستان
سعودی و امارات و اردن و مصر و پاکستان و ترکیه و به ویژه اسرائیل کنار بیاید و نه
آنها با این دولت.
هرمز دامان
نیمهی نخست
تیرماه 1405
No comments:
Post a Comment