Thursday, July 23, 2026

نقد یادداشت سپیده قلیان( نقد دوم – پاره ی یکم)

 

 

چنان که در توضیحی در آغاز مقاله ی نخست گفتیم نقد یادداشت سپیده قلیان در دو مقاله تنظیم شده است. نام مقاله ی نخست درباره ی تغییر دیدگاه سپیده قلیان و مواضع افراد وابسته به گروه‌های ارتجاعی ترتسکیستی و«کمونیسم کارگری» بود و مقاله ی دوم نام نقد یادداشت سپیده قلیان (نقد دوم) را دارد که خود دو بخش است.    

نقد یادداشت سپیده قلیان( نقد دوم – پاره ی یکم)

 

«حالا که دوباره فرصتی پیش اومده حرف بزنم، دوست دارم یه کم از مسیر فکری و سیاسی خودم براتون بگم.
راستش هیچ‌وقت نفهمیدم از کی این انتظار درست شد که یه فعال سیاسی باید همیشه مورد تأیید همه باشه، هیچ اشتباهی نکنه، همیشه تحسین بشه و تا آخر عمر همون آدمی بمونه که بقیه ازش انتظار دارن.»


« تایید همه»
هیچ کمونیستی نگفته و انتظار نداشته که یک «فعال سیاسی باید همیشه مورد تایید همه باشد».
نخست در مورد « تایید همه» تامل کنیم.
یک فعال سیاسی کمونیست( نه رویزیونیست، نه ترتسکیست) اساسا نمی تواند مورد تایید «همه» باشد. در درجه اول نمی تواند مورد تایید طبقه ی سرمایه دار و سپس طبقه ی خرده بورژوازی باشد. مگر در مراحل و دوره هایی در آن چه می گوید وحدتی بین طبقه ی کارگر و طبقات غیر کارگر برقرار گردد. اگر یک کمونیست شعارهایی به نفع کشاورزان و یا طبقات میانی بدهد و برنامه اش در عین حال توجه به منافع این طبقات را در چارچوب وفاداری به شعارها و برنامه های طبقه ی کارگر داشته باشد مورد تایید این طبقات قرار خواهد گرفت. اما آنجا که این کمونیست باید خط فاصل بین منافع طبقه ی کارگر و هر طبقه ی دیگری را ترسیم کند بی شک در چنین مراحل و دورانی به طور مطلقی مورد تایید آنها قرار نخواهد گرفت. این مساله در مورد خصوصیات اخلاقی و سبک کار یک کمونیست هم صدق می کند.
همچنین یک کمونیست می تواند در میان طبقه ی کارگر نوآوری کند و باورهای تازه ی خود را طرح کند و گاه در اقلیت قرار گرفته و با دیگر کمونیست ها در تضاد قرار گیرد و مورد تایید قرار نگیرد. اگر این باورها چیز واقعا تازه ای را پیش آورد که به نفع طبقه ی کارگرباشند و راه های تازه ای را برای پیشرفت و تکامل مبارزه ی طبقاتی این طبقه و کسب قدرت سیاسی و برقراری سوسیالیسم و کمونیسم ارائه دهند آنگاه چنانچه این کمونیست به مبارزه ی خود با دیگر کمونیست که پیرو باورهای پیشین خود که اکنون نادرست هستند و یا در شرایط کنونی نادرست هستند، ادامه دهد حتی اگر برای مدتی در اقلیت باشد بسته به شرایط مساعد می تواند با مبارزه ی ایدئولوژیک نظر خود را نظر اکثریت کند و مبارزه ی طبقه ی کارگر را پیش برد.
از سوی دیگر اگر یک فعال سیاسی کمونیست از جهانبینی خود دست بشوید و به جهان بینی طبقات دیگر خرده بورژوایی یا بورژوایی بگراید گرچه به احتمال مورد تایید طبقاتی که به جهان بینی آن ها گرویده قرار خواهد گرفت اما مورد تایید طبقه ی کارگر نخواهد بود.
اما اگر یک کمونیست جهانبینی و باورهای خود یا ایدئولوژی خود را به نفع جهان بینی و باورهای طبقات دیگر کنار بگذارد مورد تایید طبقه ی کارگر واقع نخواهد شد.
در مورد مسائل شخصی نیز ممکن است طرز لباس پوشیدن و یا مبادی آداب بودن با کمونیست های دیگر اختلاف داشته باشد و مثلا مورد تایید آنها نباشد. این امر تا جایی که مسائل شخصی به مبارزات آن فرد و گروه لطمه ای نزند مشکلی نیست و نباید مورد انتقاد قرار بگیرد اما اگر به مبارزه ی آن فرد و یا مبارزه ی طبقاتی گروه آسیب وارد کند باید مورد انتقاد قرار گرفته و کنار گذاشته شود.
 «اشتباه»
 یک کمونیست می تواند اشتباه کند( و کیست که اشتباه نکند!) و این به خودی خود اشکالی ندارد، اما در صورتی که متوجه اشتباه خود شد و یا دیگر دوستان اش وی را متوجه اشتباه اش کردند باید صداقت داشته باشد که اشتباه خود را بپذیرد و فروتتی و شهامت اصلاح اشتباه خود را داشته باشد و تلاش کند آن را اصلاح کند.
«تحسین»
قرار نیست که هیچ کمونیستی«همیشه تحسین بشود» اما دلیلی هم وجود ندارد که اگر نخواهد تحسین شود از راه درست خود دست بردارد و دست به کارهای اشتباه زند و تلاش کند که مورد تحسین واقع نشود. مضحک است که کسی راه اشتباهی را انتخاب کند و بگوید چون قرار نیست همیشه تحسین شود این راه را انتخاب کرده است!
او باید یک کمونیست باشد و راهی را که درست دانسته ادامه دهد. بی آنکه تحسین دیگران وی را مغرور کند و یا فقدان تحسین وی را افسرده و نفس وی را ضعیف سازد.
«همانی که هست باقی بماند»
قرار نیست که یک کمونیست تا آخر عمر همانی که هست باقی بماند. یک کمونیست همواره باید چندین مبارزه را هم زمان و با عمده و غیرعمده شدن برخی نسبت به برخی دیگر پیش ببرد.
 یک - مبارزه با طبقات استثمارگر و ستمگر( ارتجاع داخلی و امپریالیسم و نیروهای وابسته به آنها)؛
 دو- مبارزه با طبقات درون خلق غیر کارگر(و احزاب شان) برای زدودن اشتباهات و انحرافات آنها، پیروی شان از بورژوازی و یا و برای وحدت خلق و وحدت طبقه ی کارگر و دیگر طبقات خلقی؛
 سه - مبارزه درون طبقه ی کارگر و درون حزب طبقه ی کارگر برای برای زدودن تاثیرات منفی دیگر طبقات خلقی درون طبقه ی کارگر و یا تاثیر افکار بخش های عقب مانده تر طبقه بر بخش های پیشرو؛
چهار- مبارزه با خودش و با جهان بینی لیبرالی- بورژوایی( یا ارتجاعی- بورژوایی) که حاکم بر جامعه است و تمامی طبقات جامعه را زیر تاثیر خود قرار می دهد و برقراری جهان بینی مارکسیستی- پرولتری درون ذهن و احساسات پرولتری درون احساسات خودش.
درون چنین مبارزاتی یک کمونیست در حالی که همیشه کمونیست باقی خواهد ماند اما جهانبینی کمونیستی وی همواره نو خواهد گردید و کمال خواهد یافت. این تغییر، تغییر مثبت و کمال یابنده است.
اما اگر منظور از باقی نماندن به همان حدودی که هست به معنای تغییر به نفع جهان بینی های خرده بورژوایی و بورژوایی و ارتجاعی باشد آن گاه چنین تغییراتی نه مثبت بلکه منفی بوده و نه به نفع آن کمونیست است و نه به نفع دوستان اش و نه به نفع حزب اش و نه به نفع طبقه اش و نه به نفع خلق و کشورش . بنابراین باید دوستان و رفقایش با چنین تغییرات منفی ای در وی مبارزه کنند و تا جایی که ممکن است به وی یاری دهند اشتباهات و انحرافات خود را اصلاح کند و به جهان بینی کمونیستی اش بازگردانده شود.


«اگه قرار بود فقط همون حرفایی رو بزنیم که به دل مردم بشینه و با موج حرکت کنیم، که اساساً فعالیت سیاسی بی‌معنی می‌شد.»


خلاف موج حرکت کردن کدام است و با موج حرکت کردن، کدام؟
یک کمونیست قرار نیست که همیشه حرفایی را بزند که به دل مردم بشیند. گاه یک کمونیست باید با افکار و اخلاق مردم مبارزه کند و این در صورتی است که مردم اشتباه کنند و از اندیشه هایی پیروی کنند که نادرست هستند. یک کمونیست در عین یادگیری از توده ها و بودن در مقام یک شاگرد نزد آنها، با دنباله روی از توده ها مبارزه می کند و در عین آموختن از آنچه درست است با آنچه نادرست مبارزه می کند. یک کمونیست باید در پیشاپیش توده ها حرکت کند نه در پی آنها. روشن است که پیشاپیش حرکت کردن تضادهایی را با توده موجب گردد.
یک کمونیست باید خلاف جریان آب حرکت کند. حرکت خلاف جریان آب یک اصل مارکسیستی- لنینیستی- مائوئیستی است. اما خلاف جریان آب حرکت کردن به معنای مبارزه با آنچه نادرست است می باشد و پیشرو بودن در یافتن و طرح اندیشه ها و مسائل نو و راه های نو برای مبارزه ی طبقاتی طبقه ی کارگر در راه ساختن سوسیالیسم و کمونیسم و نه به معنای گرویدن به اندیشه ها و جهان بینی خرده بورژوایی و بورژوایی( رویزیونیستی- ترتسکیستی- آنارشیستی و نیهلیستی و پسامدرنیستی و غیره). این خودش با موج آب حرکت کردن است و نه خلاف آن حرکت کردن.
رفتن از جبهه ی انقلاب به جبهه ی ارتجاع، حرکتی خلاف موج نیست.
رفتن از جبهه ی طبقه ی کارگر به جبهه ی خرده بورژوایی حرکتی خلاف موج نیست.
گرایش به امور انحرافی خلاف موج نیست.
مبارزه با کمونیسم و چپ خلاف موج حرکت کردن نیست.
کمونیسم ماندن در سخت ترین شرایط و مبارزه در راه برقراری حکومت دموکراتیک نوین، سوسیالیستی و کمونیستی و نشان دادن راه های نو برای این برقراری، خلاف موج حرکت کردن است.
این امر اساس قضیه است و روشن است که در مورد مسائل شخصی و فردی که به خود فرد مربوط باشد و تاثیری منفی بر مبارزه طبقاتی نداشته باشد، صدقی ندارد. مگر آن که بخواهیم بر سر پوشاک کمونیستی و در این چارچوب صحبت کنیم.
بی معنایی فعالیت سیاسی در صورت حرکت با موج
آری «فعالیت سیاسی بی معنا می شد» اگر می خواستیم همواره با موج حرکت کنیم. اما رفتن از جبهه ی طبقه ی کارگر به جبهه ی خرده بورژوایی( هر چند که این طبقه در شرایط کنونی جزو طبقات خلق به به شمار می آید فعالیت سیاسی را بی معنا نمی کند اما ماهیت آن را تغییر می دهد. فعالیت سیاسی در خدمت طبقه ی کارگر را به فعالیت سیاسی در خدمت خرده بورژوازی تبدیل می کند.  


«وظیفه ما این نیست که همیشه با جریان پیش بریم؛ وظیفه ما اینه که حقیقتی رو که بهش رسیدیم بگیم، حتی اگه گرون تموم بشه.»


گفتن حقیقت یک چیز است و ماهیت آنچه گفته می شود چیزی دیگر!
حقیقت را گفتن خوب است اما لزوما به معنای خلاف موج و جریان آب حرکت کردن نیست. چیستی و ماهیت و خصلت حقیقت است که می تواند همراه جریان باشد و یا خلاف جریان. 
ما باید حقیقتی را که بهش رسیدیم بگوییم حتی اگر گران تمام بشود. این خوب است اما به خودی خود تعیین کننده ی ماهیت آن چه می گوییم نیست.
نخست باید دید این حقیقت اصلا چیست و در چه موردی است. حقیقت است یا ناحقیقت. ممکن آنچه ما به آن رسیدیم حقیقتی نوین و به درد بخور و راهگشا برای مبارزه ی طبقه ی کارگر باشد، در این صورت آنچه در بالا درباره ی آن گفتیم راست در می آید. فرد کمونیستی که حقیقت نوینی را که به آن رسیده بازگو می کند آن را به معرض بازخورد قرار می دهد و در راه آن مبارزه می کند و تلاش می کند که آن را بر کرسی بنشاند و به مبارزه ی طبقاتی طبقه ی کارگر یاری دهد پیش برود.
 اما همچنین ممکن است که آنچه وی حقیقت می پندارد، حقیقت چندان بزرگی نباشد و حقیقت کوچکی باشد.
 ممکن است حقیقت باشد اما کیفیت و ماهیت آن حقیقت ضد انقلابی و ارتجاعی باشد. کمونیستی که از مبارزه برای کمونیسم دست می کشد و به جریان های دیگر می پیوندند و یا به انفعال می گراید و آن را با صدای بلند اعلام می کند بهتر از کمونیستی است که از کمونیسم دست کشیده و به جریان دیگر و یا به انفعال گراییده اما حاضر نیست آن را آشکارا اعلام کند و در خفا آن را پیش می برد. اما تفاوتی ماهوی بین راهی که این دو فرد برگزیده اند اگر یکسان باشد( گرویدن به ضد انقلاب و ارتجاع و یا انفعال) ایجاد نمی کند. هر دو در نهایت به ضد انقلاب و ارتجاع گرویده اند و یا هر دو در نهایت منفعل گردیده اند.


«برای همین از نقد و مخالفت نمی‌ترسم»


نترسیدن از نقد و مخالفت و در عین حال آماده بودن برای تصیحیح اشتباهات خود در صورت اثبات
یک کمونیست از نقد و مخالفت نمی ترسد اما اگر آنچه حقیقت می داند و در معرض بازخورد قرار گرفت مورد تایید واقع نشد و روشن شد که ممکن است بخش ناچیزی از آن حقیقت باشد و یا در کل حقیقت آنچنان مهم و تاثیر گذاری در مبارزه طبقاتی نباشد و یا آنچه گفته می شود اصلا به ضرر کمونیسم و دارای ماهیت ضدانقلابی و ارتجاعی باشد، در این صورت باید در عین این که از نقد و مخالفت نترسد در عین حال آماده باشد تا درک خود را تصحیح کند. نترسیدن از نقد و مخالفت زمانی که یک فرد به دیدگاه های نادرستی رسیده و یا راه اشتباهی در پیش گرفته و مصرانه از آنچه اشتباه است دفاع کردن و یا در قبال آنها بی اهمیت بودن و سخن خود را تکرارکردن، نشانه ی «شجاعت» نیست.
تصحیح کردن خود به معنای شجاعت و نترسیدن و نهراسیدن از اشتباه و یا ارزیابی غلوآمیز از امری است که آن را «حقیقت» دانسته است.


«نه اینکه خودمو معصوم بدونم یا ادعا کنم حقیقت مطلق دستمه. همونقدر که بقیه حق دارن در مورد من قضاوت کنن، منم حق دارم تجربه‌هامو تعریف کنم، از جریانایی که باهاشون زندگی کردم تحلیل خودمو بدم و بر اساسش بگم امروز کجا ایستادم.»


 یک کمونیست باید صادق و رک و راست باشد. اما صادق بودن و رک و راست بودن به معنای این نیست که هر چه یک کمونیست گفت درست است. کمونیستی که جبهه ی طبقه ی کارگر را نقد می کند برای این که مبارزه ی طبقاتی را پیش ببرد فرق می کند با کمونیستی که جبهه ی طبقه ی کارگر را نقد می کند برای آینکه مبارزه ی طبقاتی را به پس ببرد. این دیگر کمونیست نیست. یک خرده بورژوا است. کمونیستی که جبهه ی طبقه ی کارگر را ترک می کند و به جبهه ی خرده بورژوازی و یا بورژوازی لیبرال و یا بورژوازی مرتجع و نوکران امپریالیسم می پیوندد دیگر کمونیست نیست.
این خوب است که فردی خودش را «معصوم» نداند و ادعا نکند که «حقیقت مطلق» در دستان وی است. این خوب است که تجربه هاش را تعریف کند و شجاعت نقد بقیه را( جریان ها را) داشته باشد که از آنها تجربه داشته سخن بگوید و بالاخره بگوید کجا ایستاده است. اما همه ی این ها زمانی خوب است که این «کجا» جایی باشد که در آن بشود به طبقه ی کارگر و خلق خدمت کرد. اگر نه چنین جایی بلکه جایی باشد که در خدمت طبقه ی کارگر و خلق نباشد، آنگاه در حالی که «گفتن» اهمیت دارد( زیرا اگر نگوید کجا ایستاده است شاید نتوان به راحتی فهمید) «شنیدن» نیز اهمیت دارد. به ویژه شنیدن نقد این «کجا»! 


«من یک‌شبه نیومدم تو سیاست که یک‌شبه هم در برم یا با هر موجی نظرمو عوض کنم.»

 دو گونه ی فرصت طلبی
این مساله تفاوتی در اصل مساله کجا ایستاده ام نمی دهد. «الان کجا ایستاده ام» مهم است. این که برخی با هر موج رنگ عوض می کند و برخی دیگر می آیند و پس ده و یا بیست سال مبارزه و با کلی تجارب رنگ عوض می کنند، تفاوتی اساسی در رویکرد نهایی آنها نمی دهد. نهایت این که در مورد افرادی که با هر موج رنگ عوض می کنند اصلا کمونیست نمی گویند در حالی که دسته ی دوم ممکن است کمونیست بوده باشند اما با تغییر دیدگاه های خودشان که آن را البته به تجاربی که با کمونیست ها( چپ ها) داشته اند نسبت می دهند همان راه هایی را می روند که در مجموع همان افراد با «هر موج نظر تغییر داده» رفته اند. یکی از آغاز اپورتونیست و مد روزی بود و دیگری نخست کمونیست بود و خدماتی هم کرد( یا شاید کرده باشد) سپس اپورتونیست( رویزیونیست، ترتسکیست و سلطنت طلب و پادشاهی خواه و یا منفعل) شد. 

م- دامون

تیرماه 1405

 

 

No comments:

Post a Comment

نقد یادداشت سپیده قلیان( نقد دوم – پاره ی یکم)

    چنان که در توضیحی در آغاز مقاله ی نخست گفتیم نقد یادداشت سپیده قلیان در دو مقاله تنظیم شده است. نام مقاله ی نخست درباره ی تغییر دیدگاه...