On the class struggles in France and Europe and some of its reflections in Iran (3)
موضع سلطنت طلبان در مورد اعتراضات و مبارزات توده ای در فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی
همراهی با مرتجع ترین جناح ها و فاشیست های اروپایی
ماهیت پادشاهی خواهان مزدوری و نوکری است. رضاخان قلدر نوکر و
مزدور امپریالیسم انگلیس بود. پسرش محمدرضا نوکر و سرسپرده ی امپریالیسم آمریکا و
این یکی رضا پهلوی نیز مزدور و نوکر آمریکا و دیگر امپریالیست های اروپای غربی
است. مطلقا استقلال نداشتند و کاملا مطیع و برده صفت بودند و هستند. این در مورد
تمامی دارودسته شان صدق می کند؛ از سرمایه داران کمپرادوری که پیش و پس از انقلاب از
ایران فرار کردند گرفته تا ساواکی های دست پرورده ی سازمان های اطلاعاتی آمریکا و
انگلیس و دیگر کشورهای امپریالیستی اروپای غربی. نوکری و مزدوری دیگر در خون شان
رفته است و نمی توانند جور دیگری باشند.
تمامی کسانی که از اصلاح طلبان پیشین به اینان پیوستند و سنگ
دولت ترامپ و نتانیاهوی صهیونیست و جنایتکار را به سینه می زنند از آنها که سیاسی
هستند تا آنها که جز مشتی پادوی سیاسی و خبرنگار و تحلیل گر در تلویزیون های
امپریالیستی به ویژه ایران انترناشنال هستند نیز از زمره ی همین خودفروخته ها و نون
خورها و پادوهای چکمه لیس امپریالیسم هستند.
ماهیت این ها تبعیت از امپریالیسم آمریکا و انگلیس و دیگر
دولت های اروپای غربی است. واژه هایی مانند«راست» و «اپوزیسیون راست پروغربی» و
«پروغرب» نه تنها در مورد اینان درست نیست بلکه بر مبنای اهداف خاصی به کار می رود
و شدیدا گمراه کننده است. بر مبنای چنین واژه هایی گویی این دارودسته( که سرمایه
داران کمپرادور و مزدور اند) دارای هویت مستقلی می باشند و بر مبنای یک هم پایه
بودن و برابری جایگاه با طبقه ی سرمایه داران امپریالیست دولت های غربی از آنها
پشتیبانی می کنند. در حالی که واقعیت به هیچ وجه این گونه نیست و این ها نوکر و
مزدور طبقه ی ی سرمایه دار کشورهای امپریالیست غربی و در راس شان آمریکا هستند و
آماده برای نوکری و مزدوری و این گونه واژه ها که عموما به وسیله ی دارودسته های
کمونیسم کارگری های حکمتیست- ترتسکیست به کار می رود و بر مبنای نفی امپریالیسم و
بورژوازی امپریالیست و نفی کشورهای زیرسلطه و بنابراین بورژوازی کمپرادور استوار
است قرار است همین نقش گمراه و منحرف کننده طبقه ی کارگر ایران را در مورد جایگاه
اینان به عهده گیرد.
بر مبنای این هویت
دارودسته های سلطنت طلب و پادشاهی خواه هیچ چاره ای ندارند - و در واقع خودشان هم
به دلیل منافع طبقاتی شان با تمام وجود خواهان و مروج چنین موضعی هستند - جز این
که در مورد اعتراضات و مبارزات توده های استثمار شده و ستمدیده ی فرانسه همان
مواضعی را بگیرند که سرمایه داران امپریالیست- فاشیست و امپریالیست - شبه لیبرال
می گیرند. و در واقع موضع شان چنین است. اما این موضع واقعی از طریق دو دیدگاه رسمی
و غیر رسمی صورت می گیرد که این دومی در پس پرده ی یک خیمه شب بازی است.
دیدگاه های رسمی سلطنت طلبان
پادشاهی خواهان مرتجع نخست تمامی خواست های کارگران و
کشاورزان و بازنشسته ها و جلیقه زردها و دانش آموزان و دانشجویان و دیگر توده های
زحمتکش در فرانسه و کشورهای اروپایی را از نظر می اندازند و یا به امری جانبی که
جایی برای توجه ندارد تبدیل می کنند. خواست هایی که جنبش موجود به دلیل وجود
آنهاست. آنچه که آنها می گویند به این شکل است که پشت همه ی این توده ها سازمان
های افراطی چپ و جریان های اسلامی افراطی مهاجران افریقایی قرار دارند.
به این ترتیب اعتراضات تمامی این توده ها به افزایش نرخ تورم
و گرانی کالاهای اساسی از خوراک و پوشاک و مسکن و سوخت و ...، ثابت ماندن دستمزدها
و یا تغییرات اندک آنها که به هیچ وجه با تورم و گرانی ها برابری نکرده بلکه بسیار
پایین تر است و همچنین زدن از سر و دم خدمات اجتماعی دولت در زمینه ی آموزش و
درمان و مسکن و عدم تطابق حقوق بازنشسته ها با نرخ تورم و همچنین خواست های دانش
آموزان و دانشجویان در مورد تقلیل خدمات آموزشی و .... هیچ گونه جایگاهی در نظر سلطنت
طلبان و پادشاهی خواهان پیدا نمی کند و یا به این که جریان های چپ رادیکال و
مرتجعین اسلامی پشت این ها هستند تقلیل می یابد. این کاملا در تبعیت از جناح های
اصلی طبقه ی سرمایه دار امپریالیست فرانسه خواه فاشیست ها و خواه شبه لیبرال های
گردن کلفت است.
اما از سوی دیگر و با کنار گذاشتن تمامی آنچه اعتراضات و
مبارزات از آنها آغاز شد و تداوم و گسترش یافت تمرکز خود را روی آنچه حاشیه ی
اعتراضات و امری جانبی بود یعنی تخریب و
آتش زدن برخی ساختمان ها و یا حمله به نماینده گی های کمپانی های بزرگ و
بردن اجناس آنها را قرار می دهند.
به عبارت دیگر از نظر
آنها آنچه ماهیت اعتراضات را تشکیل می دهد همین تخریب ها و آتش زدن ها و حمله به
فروشگاه ها و بردن اجناس آنها و همچنین درگیر شدن با پلیس است و این ها هم کار چپ
های افراطی و مسلمانان مهاجر و از نظر آنها«ارتجاع سرخ و سیاه»( همان گونه که
محمدرضای نوکر و مزدور مخالفین خود در ایران را چنین می نامید) است.
این درست همان موضعی است که ترامپ و سرمایه داران امپریالیست
آمریکا و همچنین سرمایه داران فاشیست و شبه لیبرال حاکم بر کشورهای امپریالیستی
اروپا می گیرند. در واقع سلطنت طلبان نوکر
و مزدور همین ترامپ و دولت اش و همچنین فاشیست ها و دولت های شبه لیبرال در غرب
هستند و باید همان موضعی را بگیرند که آنها می گیرند. حتی ذره ای نمی توان تصور
کرد که آنها موضعی به نفع دانش آموزان و دانشجویان و کارگران و کشاورزان و جلیقه
زردها و بازنشسته ها بگیرند. اگر چنین کنند نخست بر خلاف منافع طبقاتی خود رفتار
کرده اند و دوم این که آنگاه کدام نیرو این مزدوران و نوکران سرمایه ی غرب را در
ایران به قدرت برساند؟!
این موضع رسمی سلطنت طلبان است و در اشکال سرراست و گاه در
پرده ی دفاع از لیبرالیسم فرانسوی!(1)
دیدگاه غیر رسمی سلطنت طلبان
اما برخی از سلطنت طلبان و پیروان شان این موضع را سرراست نمی
گیرند بلکه با گونه ای مانور و خیمه شب
بازی در پیش می گیرند.
سلطنت طلبان در این گونه موضع گیری به یکباره در موضع مخالف
دولت های بورژوا- امپریالیستی مانند فرانسه قرار می گیرند!
آنها می گویند آنچه در خیابان های فرانسه در جریان است چیزی
مانند« انقلاب اسلامی»( یعنی انقلاب ضد استبدادسلطنتی و ضد امپریالیستی و
آزادیخواهان و استقلال طلبانه ی تمامی طبقات خلق ایران) است.
و آنگاه می گویند که
شما دولتیان فرانسه رای به رفتن شاه ایران دادید و به همراه دیگران خمینی را که در
فرانسه پناه داده بودید برای ما فرستادید و حالا هم نوش جانان! از اسلامگراهایی که
ساختمان ها را آتش می زنند و تخریب می کنند، فروشگاه ها را غارت می کنند و با پلیس
درگیر می شوند و فردا مجبورتان می کنند که روسری سرتان کنید، بخورید که حق تان
است!
این حقه بازی و شارلاتانیسم قرار است به گونه ای یک موضع به
مردم ایران بدهد:
مردم ایران همچنان که با خمینی و ولایت فقیه و حکومت اسلامی
کنونی مخالف اند، با اعتراضات و مبارزات دانش آموزان و دانشجویان و کارگران و
کشاورزان و بازنشسته های فرانسه هم مخالف اند. چرا که اصلا صحبت بر سر اعتراض و
مبارزه نیست و ( از نظر سلطنت طلبان نیست و نباید به چشم بیاید!) بلکه بر سر مسائل
جانبی چون آتش زدن و تخریب و حمله به مغازه ها و همچنین مساله بر سر یک «انقلاب
اسلامی» در فرانسه است.
در واقع موضعی که
سلطنت طلبان به مردم ایران می دهند چنین است:
مردم ایران نباید به این اعتراضات و خواست های آنها توجه کنند
و اساسا نباید آنها را بینند بلکه باید آن درگیریهای مثلا یک یا دو حزب مسلمان و
گروه های هواداراش را ببینند که با پلیس درگیر می شوند و ساختمان را آتش می زننند
و به فروشگاه ها حمله می کنند. به این ترتیب به مردم ایران این گونه حقنه می شود
که گویا در فرانسه جریان هایی در حال همان برنامه ای هستند که خمینی و دارودسته ی
اسلامی اش در ایران پیش بردند.
این موضع به طرق گوناگون از سوی جریان های تبلیغاتی آنها و در
شبکه های عمومی و تلویزیون شان با استفاده از یادداشت های کاربران تبلیغ و ترویج
می شود.
اما این دیدگاه گرچه در پوشش مخالفت با دولت فرانسه و دیگر
دولت های امپریالیستی عرضه می شود و به آنها می گوید «خوبتان شد»، اما درست همان
موضعی است که بورژوا- فاشیست های فرانسوی و دولت این کشور در قبال اعتراضات می
گیرند. آنها نیز «اسلام هراسی» و «مهاجر و پناهنده ستیزی» و نیز درگیری های با
پلیس که مقصر بخش بزرگ اش خود پلیس و رفتارهای خشن وی با دانش آموزان دبیرستانی
بوده است و همچنین حمله به فروشگاه ها و یا آتش زدن برخی بناها و تخریب ها را
برجسته کرده و عملا تمامی اعتراضات و مبارزات را تخطئه می کنند.
سلطنت طلبان نوکر و مزدور همین سرمایه داران فاشیست و شبه
لیبرال فرانسه و ایتالیا و دیگر کشورهای غربی هستند و این خیمه شب بازی تنها بازی
است و وظیفه دارد که هویت اعتراضات و مبارزات و خواست های توده های فرانسه و دیگر
کشورهای اروپایی را تخریب کند.
حکومت اسلامی ولایت فقیه
موضع هسته ی مرکزی قدرت در حکومت اسلامی چندان جای صحبت
ندارد. بیشتر توده ها می دانند که آنان که اکنون بر ایران حکومت می کنند یکی از
فاسدترین، دزدترین، جنایتکارترین، ریاکارترین و شیادترین حکومت های تاریخ ایران
هستند و می دانند که ریاکاری و شیادی شان تمامی ندارد. این ها اکنون به یکباره
پشتیبان جنبش مردم فرانسه شده اند و از شیوه های برخورد پلیس با معترضین فرانسه
انتقاد می کنند. حکومتی که نزدیک به پنجاه سال با شعار «نصربالرعب» و با کشت و
کشتار خودش را نگه داشته از برخورد پلیس فرانسه ایراد می گیرد و می گوید می بینید
که این ها که از حقوق بشر حرف می زدند چگونه دختران و پسران دانش آموز و دانشجورا
سرکوب می کنند.
برای حکومت متعفن حاکم بر ایران شیادی و
شارلاتانیسم هیچ حد و حدودی ندارد. اصل بر بقای حکومت است و برای اینکه چنین بقایی
تامین شود هر گفتار و رفتار و کردار کثیف و نفرت انگیزی مجاز است!
م – دامون
اول آبان 1405
یادداشت
1-
برای نمونه در برنامه ی
ویدئویی آوای فلسفه( که به گفته ی یکی از کاربران بهتر است آن را «آوای
پهلوی»- نعره بهتر از «آوا» است - نام نهاد) با نام «ارتجاع سرخ و سیاه در فرانسه»
در یک شکل مثلا« موقر و متین»، «روشنفکرانه» و «فیلسوفانه» به مدد روشنگری و کانت
و اخلاق و لیبرالیسم و غیره صورت می گیرد.( حضرات در دوران رضاخان و پسرش محمدرضا
خیلی به این گونه اخلاقیات لیبرالی اتکا داشتند و حکومت حزب «رستاخیز»یشان همان
حکومت لیبرالی با فضای باز سیاسی در ایران بود!؟). مجری این برنامه که از زمره ی پادشاهی
خواهان و جوجه شیاد و کلاش تمام عیاری است، در بخش چند دقیقه ی پایانی پیش بینی می
کند که به دلیل عدم توجه «چپ های افراطی»( سرخ ها) و «نیروهای ارتجاع سیاه»( یعنی
فرانسویان افریقای تبار مسلمان) به «اخلاق خودبیناد کانتی»، دولت های مرتجع
اروپایی به «اقتدارگرایی« روی خواهند آورد. و منظور این سلطنت طلب مرتجع و مزدور
رو آمدن جریان های فاشیستی در فرانسه و دیگر کشورهای امپریالیستی اروپایی است.
گفته های مزبور که در چند دقیقه ی پایانی عرضه می شود به این شرح است:
«در کشوری که زادگاه آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و حقوق شهروندی
بود( و چقدر شما پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان برای این گونه ارزش های بورژوایی
جایگاه قائل بودید!)ممکنه در آینده ی نه چندان دور به یک امر دست نیافتنی تبدیل
شود. در چنین شرایطی برای مهار جریان هایی که ارزش های فرهنگی و سیاسیشون با
اصول بنیادین عصر روشنگری در تعارضه، ممکنه که دولت فرانسه به تدریج خودش را در
موقعیتی ببینه که برای حفظ نظم و ثبات جامعه راهی جز حرکت به سوی نوعی
اقتدارگرایی( بخوانید استبداد سیاسی، دیکتاتوری عریان سرمایه، بخوانید فاشیسم) پیش
روی خودش نداشته باشه. در غیر این صورت فرانسه با وجود تمام ثروت فرهنگی و تاریخیش
به تدریج ناپدید خواهد شد. نه لزوما در هیاهوی یک انقلاب بزرگ، بلکه آروم آروم بر
اثر فرسایش، بر اثر جایگزینی جمعیتی( بخوانید اجازه ورود مهاجران افریقایی و
آسیایی و آمریکای جنوبی و مرکزی) و بر اثر جایگزینی فرهنگی.»( برجسته سازی از
ماست).
No comments:
Post a Comment