اعتراضات و مبارزاتی که در اروپا و در کشورهای فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، آلبانی و بلژیک و ... در جریان است مسائل گوناگونی را به میان کشیده است. تلاش می کنیم در یادداشت هایی برخی از مهم ترین آنها را مورد بررسی قرار دهیم.
یک - برخوردهای خشن پلیس فرانسه و دیگر کشورهای
اروپایی با معترضین
اگر سن معترضین را در نظر گیریم که دانش آموز و دانشجو و عموما
کم سن وسال و جوان هستند برخوردهای پلیس فرانسه نسبت به برخوردهای پیشین اش به
اعتراضات و به ویژه اعتراضات در سده ی بیستم بسیار خشن تر شده است. دلیل اساسی این
امر آن است که حکومت سرمایه داران امپریالیست فرانسه( و دیگر کشورهای اروپایی)
نسبت به گذشته از اعتراضات ترس و وحشت بیشتری دارند. این اعتراضات و مبارزات می
توانند بقیه ی طبقات و بخش ها را به خیابان ها کشانده و در اوضاع کنونی به
اعتراضاتی غیرقابل کنترل تبدیل شوند و فشارهای زیادی به حکومت و دولت شان وارد
سازند؛ آن هم زمانی که بحران اقتصادی عمیقی وجود دارد و طبقات حاکم این کشورها و
دولت هاشان تلاش می کنند این بحران را بر سر توده های کارگر و زحمتکش بشکنند. این
علت اساسی ترس و وحشت سرمایه داران است.
از سوی دیگر با توجه به شدت بحران اقتصادی و تورم و گرانی و
بیکاری و پایین بودن دستمزدها و سر و دم خدمات اجتماعی دولت را زدن موجب این
گردیده که اعتراضات و مبارزات سویه های شدیدتری پیدا کند و تیزتر شود. اگر این را
در نظر گیریم که توده های کارگر و زحمتکش در ده سال اخیر و در خلال جنبش های
گوناگون بارها به تورم و گرانی و وضع دستمزدهای خود اعتراض کرده اند اما وضع نه
تنها بهتر بلکه بدتر نیز شده است آنگاه این عجیب نخواهد بود که هر چه که می گذرد و
فشارها بیشتر می شود توده های زحمتکشی که اعتراض می کنند اعتراض خود را شدیدتر بیان
کرده و مبارزات خود را تیزتر می کنند.
این امری است که وحشت
و ترس به جان سرمایه داران غارتگر و دولت آنان می اندازد و موجب این می شود که از
همان آغاز برای جلوگیری از گسترش جنبش به طبقات دیگر( در مورد فرانسه از دانش
آموزان به دانشجویان و از آنها به کارگران و جلیقه زردها و بازنشسته ها و ...) و
در عین حال ژرف تر و رادیکاتر شدن آن، تلاش کنند و به اصطلاح آن را در نطفه خفه
کنند. امری که موجب می شود که برخوردهای شدیدتری را از جانب پلیس سرمایه داران
ببینیم.
از سوی دیگر نگاه سرمایه داران امپریالیست اروپایی چنین است
که کشور و دارایی های آن را از آن خود می دانند. آنها این گونه فکر می کنند که این
توده برای آنها کار می کند و آنها هستند که به این توده کار می دهند و زندگی می
بخشند( در حالی می دانیم برعکس است). در نتیجه این پرسش برایشان به وجود می آید
که«این توده ی بی سرو پای گدا گشنه که اگر ما نباشیم نان ندارد بخورد و باید برود
و بمیرد، چه جایگاهی دارد که به دولت آنها و به سیاست ها و برنامه های آنها ایراد
بگیرد و یا اعتراض کند!»
با این نگاه از بالا
و گنده دماغی که تنها نسبت به کارگران و زحمتکشان طبقه ی میانی وجود ندارد بلکه به
لایه های میانی و مرفه طبقه ی میانی و هر کس که حقوق بگیر آنهاست و یا به نوعی در
زیر سرمایه های آنها فعالیت می کند- مانند کسبه و تولید کننده گان خرد - نیز وجود
دارد به خود اجازه می دهند که به هر شکل می خواهند با توده های معترض روبرو شوند.
از جمله همین برخوردهای پلیس که می بینیم چگونه با دختران و پسران نوجوان و یا
هفده و هجده ساله برخورد می کنند.
در کنار این ها باید از هل دادن آنها برای برخوردهای شدیدتر
از سوی دیگر سرمایه داران کشورهای اروپا و آمریکا صحبت کرد که از سرایت اعتراضات
به کشورهای خود وحشت دارند.
هر زمان که کمی به شدت اعتراض ها افزوده شده است صدای سرمایه
داران اروپایی و آمریکایی درآمده که نذارید بیشتر طول بکشد:« جمع اش کنید!» و«مگر
بی عرضه اید؟!»
دو- تصورات نادرست در مورد پلیس و نیروهای سرکوب
کشورهای سرمایه داری امپریالیستی
در میان بخش هایی از جوانان کشور ما تصورات نادرستی در مورد
پلیس کشورهای سرمایه داری امپریالیستی وجود دارد. آنها به سرعت دست به مقایسه ی
شیوه های برخورد پلیس فرانسه با معترضین و شیوه های برخورد پاسداران و بسیجی ها و
لباس شخصی ها و یگان ویژه با معترضین در حکومت ولایت فقیه می زنند و پلیس فرانسه
را بهتر می بینند.
اگر ما به وضع کنونی به طور سطحی نگاه کنیم، به نظر می رسد که
شیوه های سرکوب پلیس فرانسه حتی در خشن ترین اشکال آن قابل مقایسه با شیوه های
سرکوب حکومت ولایت فقیه نیست. در ایران هزاران نفر از معترضین را در دو روز قتل
عام می کنند و ده ها نفر را به اعدام محکوم کرده و می کشند و در فرانسه و در طول
اعتراضاتی یک ماهه، یک نفر و آن هم در اثر سکته قلبی می میرد. از این نتیجه ی سطحی
تری می توان گرفت. پلیس فرانسه با معترضین مدارا می کند در حالی که سپاه و بسیج و
کلا حکومت اسلامی مال این حرف ها نیست و تنها کور و ناقص می کند و می کشد و اعدام
می کند.
این گونه دیدگاه ها در این بخش ها بیشتر پیامد نداشتن اطلاعات
در مورد وضع در کشورهای سرمایه داری امپریالیستی اروپا( بیشتر اروپای غربی و
شمالی) و همچنین آمریکا است.
در این کشورها سطح زندگی حقوق بگیران( از کارگران تا کارمندان
و تکنیسین ها و متخصصان) بسیار بالاتر از حقوق بگیران ایران و عموما کشورهای
زیرسلطه است و کمتر به فکر سرنگونی طبقه ی حاکم و جایگزینی حکومتی نوین هستند( این
با تلاش برای تغییر دولت حزب حاکم - مثلا دولت مکرون - تفاوت اساسی و کیفی دارد). طبقات
حاکم و حکومت هاشان بسیار نیرومندتر و در حدی غیرقابل مقایسه حاشیه ی امنیت بسیار
بیشتری نسبت به طبقات حاکم در ایران و دیگر کشورهای زیرسلطه دارند.
همچنین در این کشورها عموما اتحادیه های کارگری و دانش آموزی
و دانشجویی و بسیاری از دیگر سازمان ها رهبری اعتراضات را در دست دارند و خود
اینها نیز بیشتر زیر رهبری احزاب سیاسی هستند. بیشتر این احزاب مخالف و عموما بزرگ
ترین شان ( برای نمونه حزب کمونیست فرانسه و یا حزب فرانسه تسلیم ناپذیر ملانشون
و...) سرشان به حکومت سرمایه داران وصل است و اساسا سوپاپ اطمینان حکومت های
سرمایه داری هستند. آنگاه که اعتراضات و مبارزات بیرون از برنامه های این ها و به
گونه ای خودانگیخته شکل گرفته باشد این ها تلاش می کنند از طریق کادرهای اتحادیه
ها و سازمان های صنفی اعتراضات را کنترل کرده و زیر رهبری خود در آورده و به
مجرایی باب طبع طبقه ی حاکم سرمایه داران بزرگ بیندازند.
از این رو خواه از
نظر قوی بودن طبقه ی حاکم و حکومت شان و خواه از نظر احزاب و سازمان هایی که ظاهرا
مخالف وضع موجودهستند اما سرشان به حکومت وصل است و خواه اتحادیه های کارگری و
سندیکاها و سازمان های صنفی دیگر طبقات که لایه های بالایی آنها مرید و نان خور
سرمایه داران هستند حرکت توده های کارگر و دانشجو و دانش آموز و زنان آنگاه که خیلی
رادیکال و تند و تیز شده باشد و ... کنترل
گردیده و نوک های تیز آن سابیدن و یا زده می شود و به راه مسالمت جویی و سازشکاری
می افتد.
شیوه های برخورد پلیس
و نیروهای امنیتی را به معترضین باید زمانی مورد ارزیابی قرار داد که این ها از
کنترل خارج شده و به مسیر براندازی حکومت سرمایه داران و ابزار سرکوب شان یعنی
نیروهای نظامی شان بیفتد. روی واقعی آنها را در این کشورها باید آن زمان دید.
در سال 1870 در همین فرانسه هنگامی که سرمایه داران حکومت
طبقه را از دست دادند و کمون پاریس برقرار شد آنها برای پس گرفتن حکومت و برقراری
امتیازهای هزاران ساله شان، به آب و آتش زدند و زمانی که در نتیجه ی اشتباهات
رهبران کمون توانستند حکومت نوپای 70 روزه ی کارگران پاریس را شکست دهند طی یک
هفته حمام خون به راه انداختند و بین بیست تا سی هزار نفر از کارگران و خانواده
هاشان را کشتند و حدود پنجاه هزار نفر از مردان و زنان کارگر و زحمتکش را به تبعید
و زندان فرستادند. اگر گفته شود که آن زمان حکومت اش عقب مانده و لنگه ی حکومت
اسلامی بود که چنین می کرد باز صحبت زمان و نسبت به میان می آید. در آن زمان
فرانسه کشوری سرمایه داری و صنعتی و استعماری و پیشرفته بود و ثروت بسیار داشت و
با کشورهای عقب مانده ای مانند کشور ما در همان زمان قابل مقایسه نبود. سرمایه
داران تا زمانی مدارا می کنند که حکومت طبقه شان به خطر نیفتد. هر زمان که حکومت
طبقه( و نه دولت هایی که به وسیله ی احزاب نماینده ی جناح های گوناگون سرمایه
داران تشکیل می شود و حزب یک جناح از طبقه ی سرمایه داران می رود و حزب دیگر از
جناحی دیگر از سرمایه داران جایگزین می گردد) به خطر بیفتد هیچ چیزی جلودارشان
نیست که میلیونی هم قتل عام کنند.
این تازه یک سوی قضیه است. سوی دیگر آن این است که فرانسه
کشوری استعمارگر و امپریالیست بوده و هست. اگر پلیس فرانسه در کشور فرانسه مثلا با
معترضین نسبت به سپاه و بسیج در ایران کمتر خشن برخورد می کند اما ارتش این کشور
در مقابل خلق های مستعمرات چنین نیست بلکه برعکس دست به قتل عام های وحشتناک زده
است و پایش بیفتد دوباره می زند. استعمار و امپریالیسم فرانسه در کشور ویتنام و
کامبوج و لائوس دست به قتل عام های گسترده ای زد. هنگامی که خلق ویتنام برای
آستقلال و آزادی مبارزه کرد ارتش فرانسه از هیچ جنایتی فروگذاری نکرد( همچون خویش
و قوم اش امپریالیسم آمریکا که پس از امپریالیسم فرانسه کنترل این کشورها را به
دست گرفت). در افریقا نیز باید استعمار فرانسه را در الجزایر و مراکش و تونس و
کنگو و دیگر کشورها این قاره دید تا از درجه ی خشونت ارتش و نیروهای نظامی و
امنیتی فرانسه اطلاع پیدا کرد.
سوی سوم قضیه به پشتیبانی حکومت فرانسه از تمامی قتل عام های
رخ داده ای بر می گردد که به وسیله ی دولت های مرتجعی که یا مستقیما خدمتگزار خودش
بودند و یا سرمایه داران فرانسوی در آن کشورها دارای منفعت بودند صورت گرفته است.
از جمله کشتارهایی که شاه و ساواک و ارتش پیش از انقلاب و در طول انقلاب 57 کردند.
سوی چهارم به این بر
می گردد که همین سرمایه داران امپریالیست فرانسه در کنفرانس گوادالوپ رای در مورد
به قدرت رسیدن خمینی دادند و در تمامی مواردی که حکومت خمینی دست به کشتار زد( از
جمله کشتار خلق کرد و یا ترکمن و ...) پشتیبان آن بودند. آنها در مورد کشتار سال
67 سکوت کردند و حتی بعید نیست که با گرفتن امتیازهایی راه را برای ترور برخی سران
مخالف حکومت اسلامی در فرانسه مانند شاپور بختیار، که خودش هم عنصری مطیع این
کشورها بود، باز کرده باشند.
اگر حکومت ولایت فقیه با آمریکا کنار بیاید و روابط اش با این
کشور و دولت هایی مانند فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی عادی شود این کشورها باز هم
با هر گونه کشتاری که حکومت اسلامی در داخل و در خدمت به منافع اقتصادی شان بکند
کنار خواهند آمد.
و در پایان حکومت
هایی مانند فرانسه به همراه دیگر امپریالیست های اروپایی( به ویژه انگلیس و آلمان)
نقش مهمی در بازسازی نیروهای امنیتی حکومت ولایت فقیه داشتند و شکی نیست که بسیاری
از سیاست های حکومت اسلامی در چگونگی مواجه با اعتراضات خیابانی با توجه به توصیه
های اینان تنظیم می شدند.
ادامه دارد.
م- دامون
28 مهر 1405
No comments:
Post a Comment