Wednesday, August 5, 2026

درباره ی تغییر دیدگاه سپیده قلیان و مواضع افراد وابسته به گروه‌های ارتجاعی ترتسکیستی و«کمونیسم کارگری»(4 - بخش پایانی)

 

بخش دوم

برخورد ترتسکیست های«کمونیسم کارگری» 

«در دفاع از سپیده قلیان “من هم یک چپ لیبرال هستم»این نام نوشته ی یکی از افراد دارودسته ی حزب کمونیست کارگری به نام بابک یزدی است در مورد یادداشت سپیده قلیان به تاریخ ۱۴ جولای ۲۰۲۶.

 این فرد خود را و لابد سازمان متبوع اش را «چپ لیبرال» می خواند و واقع این است که این گونه چپی هم نیستند بلکه یک «شبه چپ» ارتجاعی و دنباله رو سلطنت طلبان، امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل هستند. این ها از سال 58 که به داخل خزیدند و مشتی تحلیل ها و شعارها به ظاهر رادیکال سر دادند قرار بود کمونیسمی ارانه دهند که «کمونیسم طبقه ی کارگر» و «نماینده ی جنبش این طبقه باشد» و با«کمونیسم طبقات دیگر و جنبش آنها» فرق داشته باشد. و اما حال، «کمونیسم» شان آشکارا تبدیل شده به «چپ لیبرال»( می نوشت«چپ سلطنت طلب» با واقعیت بیشتر تطبیق می کرد!) و چنان با افتخار آن را اعلام می کنند که گویی در حال اعلام رادیکال ترین موضع هستند!

وی سپس می نویسد:

«دوستی در انتقاد به سپیده قلیان و متلک به ماها نوشته بود:

 "این هم‌از سپیده قلیان که بعضی از چپهای ما بزرگش کردند
حالا شده پادشاهی خواه لیبرال"!

 من در پاسخ این دوست نوشتم...
سپیده هنوز هم بزرگ هست. سلطنت طلب نشده (که اگر هم بشود حق او هست)...

«اما سپیده حتی اگر سلطنت طلب هم بشود کارهایی کرده که در تاریخ مبارزات مردم ما ثبت شده است. درست مانند توماج صالحی که از این نمونه ها کم ندارد! و او هم خود را لیبرال و دموکراسی خواه می داند.»

وی پس از این اشاره ها و جا دادن خودش کنار سپیده و توماج به سر اصل قضیه می آید و می نویسد:
«سپیده البته نگفته سلطنت طلب شده میگه تغییر عقیده داده و لیبرال تر شده. که اون هم به نظر من از چپ های سکت، غیر سیاسی، غیر اجتماعی،ایدئولوژیک و لوناتیک و بی ربط به جامعه و سرنوشت مردم  فاصله گرفتن امتیازی هست برای سپیده و سپیده ها و توماج ها نسبت به آن چپ شرقی مذهبی، ایدئولوژیک و عقب مانده. راستش من هم اگر امروز جوانی در سن و سال سپیده و توماج بودم و به فعالیت سیاسی روی می آوردم و این چپ پرت و بی ربط به جامعه را مشاهده می کردم حداقل کاری که می کردم از این چپ روی گردان می شدم!.»

به راستی این فرد با این عنوان ها و صفات که ردیف می کند کدام چپ را در نظر دارد؟ ظاهرا منظور وی می تواند تمامی جریان های چپ انقلابی کمونیست و همچنین «شبه چپ»( رویزیونیست ها و خروشچفیست ها و ترتسکیست ها) را در بر گیرد. نکته جالب این است که این عنوان ها حتی جریان هایی که نام «کمونیسم کارگری» را برای خود حفظ کرده و به آن «حکمتیست» افزوده اند( حزب کمونیست کارگری حکمتیست - خط رسمی و حزب کمونیست کارگری- حکمتیست) و دیگری گروه های ترتسکیستی را نیز در بر می گیرد.

 به هر حال می ماند همان سازمان متبوع اش «حزب کمونیست کارگری».
 اما حقیقت این است که این ها دارودسته از همان سازمان اولیه شان«اتحاد مبارزان کمونیست»هم که منصور حکمت و همین تقوایی از افراد اصلی آن بودند جزو چپ انقلابی کمونیست نبودند بلکه یک جریان ترتسکیستی پیرو بین الملل چهارم بودند که وابسته و پیرو سیاست های امپریالیست های آمریکایی و اروپایی بود.

وی ادامه می دهد:
«من شخصا امروز هم افراد آرمان خواه و شریف و مبارزی چون سپیده و توماج های غیر چپ (یا هر چه هستند) را به همه این گروه های ظاهرا چپ و یا مدعی چپ که اشاره شد ترجیح می دهم.»

چنانکه دیده می شود تآیید لیبرالیسم و دموکراسی بورژوایی - که در حقیقت این هم دروغین است و اینها حتی لیبرال هم نیستند- زیر عنوان نقد چپ موجود. ناز و غمزه و کرشمه برای جوانان و تلاش برای نزدیک کردن خود به آنها به رذیل ترین شیوه ها.

در ادامه پس از تقسیم چپ و راست به «چپ سیاسی و اجتماعی» که خودش را از آن زمره می داند و «راست سیاسی و اجتماعی» از یک سو و در مقابل آن «چپ ایدئولوژیک و غیر سیاسی و راست ایدئولوژیک و غیر سیاسی» می نویسد:

«چپ سیاسی و اجتماعی در جامعه فعال هست، کسی را نجس نمی داند، با همه نحله های سیاسی و اجتماعی نشست و برخاست دارد، بحث و گفتگو و مناظره و سمینار می گذارد. در کنگره ها و نشست هایش آنها را دعوت می کند( احتمالا طرف دارد از دعوت از رضا پهلوی و سلطنت طلبان به کنگره های حزب کمونیست کارگری صحبت می کند!) و در کنگره ها و سمینارها و نشست های آنها هم شرکت می کند و متمدنانه حرف و بحث خودش را در هر کجا بتواند و امکانش فراهم شود مطرح می کند...

«چپی هم داریم که به غیر از چند نفر خودش و اطرافیانش همه را بورژوا و ضد انقلاب و عامل امپریالیسم و نجس می داند...»(تاکیدها و عبارت داخل هلال از ماست)

 گویا که این منصور حکمت لیدر شما و «کمونیسم کارگری» اش بود که همه را غیر طبقه ی کارگر «بورژوا» و یا «اسطوره» می خواند و از «جنبش ما» و «جنبش طبقات دیگر» حرف می زد و همچنین این دنباله روان اش دارودسته های «کمونیسم کارگری» و «حکمتیست» بودند که غیر از «کارگر» و «بورژوا» طبقه ی دیگر را در جامعه نمی دیدند!

گویا این منصور حکمت لیدر شما بود که تمامی چپ هایی را که از طبقه ی بورژوازی ملی لیبرال و یا از خرده بورژوازی حرف می زدند«چپ بورژوایی» می خواند!

گویا اکنون که شما که بیخ دل سلطنت طلبان نشسته اید و یار غارشان شده اید داعیه یopen mind دارید!

این متقلب و ریاکار انگار نوشته ی حکمت با نام «اسطوره بورژوازی ملی و مترقی»را نخوانده است!؟ او انگار از اینکه حکمت حتی خرده بورژوازی را نیز «اسطوره» می دانسته اطلاعی ندارد!

وی ادامه می دهد

«در خیال خودش قرار است  با چند نفر اطرافیانش دنیا را سوسیالیست کند. تازه شروعش را هم از بورژوازی و دولت خودی نیست اول قرار است امپریالیسم آمریکا را سرنگون کند!»

در بالا دیدیم که وی تغییرعقیده ی فردی که خودش را در «سنت چپ» تعریف می کرد به لیبرالیسم دلیلی برای نقد وی نمی دانست و همچنین فرصت طلبی اش را در حمله به چپ انقلابی کمونیستی( با بهانه کردن چپ «محور مقاومتی» و یا «توده ای - اکثریتی و غیره» که بر سر نفی جهان بینی مارکسیستی مشکلی با آنها ندارد) دیدیم؛ و اکنون می بیینم که این حکمتیست مزدور چگونه حساسیت خود را در مورد مساله ی امپریالیسم نشان می دهد! او این کار را با بهتان به گروه های انقلابی کمونیستی صورت می دهد. «توده ای - اکثریتی»ها و «محور مقاومتی» ها تنها بهانه ی این فرد برای تخریب انقلابیون کمونیست است.

 سپس و در پی اشاره به «راست سیاسی و راست ایدئولوژیک» این کفچه ماهی شروع می کند به نشان دادن محسنات خودش:

«من شخصا خود را چپ می دانم و یک ذره هم از سوسیالیسم و آزادی خواهی و برابری طلبی کوتاه نیامده ام. ولی همزمان افتخار می کنم که در کنار افراد و جنبش های سیاسی دیگر از مشروطه خواه، لیبرال، ملی، سوسیال دموکرات و...  هم در مبارزه علیه اعدام  و هم برای آزادی زندانیان سیاسی و ... مشترکا کار و حتی سازماندهی کرده ایم...

در کانون خاوران ما با غیر چپ ها و به قول خودشان دموکراسی خواهان کار کردیم...

در کارزار جهانی نه به اعدام من نزدیک دو سال با افراد مشروطه خواهی چون مرجان اروندی علیه اعدام کارکردم...

 من در کنار و همراه  افشین افشین جم مشروطه خواه و رضا مریدی لیبرال ده ها تظاهرات  علیه رژیم سازمان دادیم... بارها در کنار هم برای آزادی زندانیان سیاسی، (کمیته آزادی زندانیان سیاسی) کمپین علیه اعدام،  برای آزادی نازنین فاتحی (کمپین دو نازنین) و ... کار کردیم.

ما در سمینارها و جلسات  اسلو جمهوریخواهان، و کنگره آزادی ایران و شبکه وکلای یک کلمه (به ادعای خودشان غیر ایدئولوژیک) ...شرکت و مواردی همکاری کردیم. ...

همه آنها هم  می دانستند که ما کمونیست هستیم( واقعا شکی نیست!؟) و هم ما می دانستیم آنها مشروطه خواه. یا لیبرال، ملی، دموکرات و ... هستند ولی ضمن حفظ اختلافاتمان در عرصه های مختلف کار و یا همکاری کردیم.»( تمامی تاکیدها و عبارت داخل هلال پایانی از ماست)

وی سپس به شرح انتقادات خود به مشروطه خواهان و سلطنت طلبان پرداخته و می نویسد:

«ولی ا ین ها باز دلیلی نمی شود که اگر از طیف های مختلف (حتی مشروطه خواهان) تمایل همکاری در عرضه های علیه اعدام و برای آزادی زندانیان سیاسی و یا حتی  سرنگونی رژیم داشته باشند ما خودداری کرده و روی بگردانیم.»

نکته ی جالب در مورد تمامی این بخش این است که وی از این مساله که این جریان های «مشروطه خواه» و «لیبرال» و «ملی» و «سوسیال دمکرات» نماینده ی کدام طبقات اجتماعی در ایران هستند و معنای این همکاری این حضرت آقای «کمونیسم کارگری» با آنها چیست، سخنی به میان نمی آورد و  یواشکی آن را درز می گیرد.

جناب ترتسکیست! برای ما بگو که اینها نماینده ی کدام طبقات در ایران هستند و رابطه ی طبقه ی کارگر با این طبقات در مرحله ای که شما تضاد را «کار و سرمایه» می دانستید چگونه است؟

حال بد نیست سری هم به نوشته ی منصور حکمت بزنیم با نام«اسطوره ی بورژوازی ملی و مترقی»:

« ... واقعيات مبارزه طبقاتى گريبان اسطوره بورژوازى ملى را رها نکرد.  يک سال قبل اگر کسى از روى تعلق خاطر به جنبش کارگرى "اهانتى" به"بورژوازى ملى" روا ميداشت، اگر ضدانقلابى‌اش ميناميد، لفظ "ملى" (که در کشور تحت سلطه امپرياليسم تنها به معناى "ضد امپرياليست" ميتواند تعبير شود) را از سر او زياد ميدانست، خيانتش را پيش‌بينى ميکرد و کارگران را از او برحذر ميداشت و...، فغان از حلقوم عشاق سينه چاک اين عجوزه مفلوک برميخواست و سيل برچسب‌هاى "سياسى" مانند "شبه تروتسکيست"،"چپ رو" و غيره بسوى او جارى ميگشت. البته شايد هم حق داشتند، شايد در آن روزگار باستان! شيوه توليد در ايران فرق ميکرد، مرحله انقلاب فرق ميکرد، جناح‌بندى‌هاى هيأت حاکمه فرق ميکرد، حقيقت فرق ميکرد، "مارکسيسم" فرق ميکرد و...! اما به هر طريق امروز اوضاع به گونه ديگرى است. سيلى که از خون پاک کارگران و زحمتکشان انقلابى و رزمندگان کمونيست ايران در گوشه و کنار کشور، در کردستان، بلوچستان، ترکمن صحرا، خوزستان، اصفهان، تهران و... به "مرحمت" همين حضرات"بورژوازى ملى ايران" در يکساله اخير جارى گشت پايه‌هاى توهمات منشويکى بخش وسيعى از کمونيست‌هاى کشور ما را سست کرده است. "بورژوازى ملى ايران" ماهيت کريه و متعفن خود را بوضوح به نمايش گذارده است. پرونده‌هاى "مکشوفه" مبنى بر گلباران سفارت امريکا توسط اين حضرات، تجربه بسيارى از نيروها را از بمباران زحمتکشان کردستان تکميل کرد و اسطوره بورژوازى ملى و مترقى به حکم شرايط عينى مبارزه طبقاتى تا اطلاع ثانوى به خاک سپرده شد.»(حکمت،،مقدمه جزوه دوم). وی درهمین مقاله اشاره کرده است که باید«این لفظ از ادبیات كمونیستی حذف گردد».

این ها را حکمت در مورد بورژوازی ملی گفته است. حضرات اکنون نه تنها با «ملی» ها و «لیبرال» ها بلکه با «مشروطه خواهان» و «سلطنت طلبان» هم همکاری می کنند!

در هر صورت گویا از نظر این دارودسته زمان « ثانوی اطلاع» رسیده است و «ملی» و «لیبرال» پس از گور شکافی حضرات«کمونیسم کارگری» از خاک بیرون آورده شده است. «لفظ» «ملی» و «لیبرال» هم به همراه جسد برگشته است!؟ 

عبارت پایانی نوشته بامزه است:

«در پایان و در یک جمله من هنوز خودم را به سپیده قلیان (غیر چپ) نزدیک تر می دانم تا بسیاری از این چپ های بی ربط به اجتماع و مالیخولیائی!»

 

م- دامون

مرداد 1405

 

No comments:

Post a Comment

درباره ی تغییر دیدگاه سپیده قلیان و مواضع افراد وابسته به گروه‌های ارتجاعی ترتسکیستی و«کمونیسم کارگری»(4 - بخش پایانی)

  بخش دوم برخورد ترتسکیست های«کمونیسم کارگری»   «در دفاع از سپیده قلیان “من هم یک چپ لیبرال هستم ” »این نام نوشته ی یکی از افراد دارودست...