Tuesday, August 11, 2026

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی هجدهم)


در مورد اوضاع پس از توقف جنگ

شرایط کنونی

چنان که پیش از این در بیانیه های ما آمده است امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی هر دو محدودیت هایی برای ادامه ی جنگ دارند که تعداد این محدودیت ها هم برای هر دو سو کم نیست اما در مجموع برای حکومت اسلامی که با خشم و کینه توده ها مواجه است بیشتر از آمریکا است.( بیانیه هفدهم در مورد جنگ دوم).

 وضع کنونی جنگ یعنی آرامش نسبی در حوزه ی نظامی و چرخش درگیری ها به مسائل غیرنظامی مانند تداوم بستن تنگه ی هرمز از یک سو و تداوم محاصره ی دریایی ایران از سوی دیگر و مرکز ثقل درگیری شدن آنها نشان از همین محدودیت ها برای درگیری نظامی در شرایط کنونی دارد.

اینکه آیا جنگ از سر گرفته می شود یا خیر از یک سو و به طور عمده بسته گی به دست بالا یافتن جناح های خواهان جنگ یا مذاکره در دولت ترامپ در آمریکا و در حکومت ولایت فقیه و از سوی دیگر بسته گی به تغییرات شرایط و فشارهای جاری داخلی در ایران و آمریکا و نیز دیگر کشورهای درگیر و همچنین روند دیپلماسی و مذاکرات آشکار و پنهان و درجه ی بده و بستان ها دارد.

حکومت ولایت فقیه

 چنانچه جناح های خواهان مذاکره بر حکومت مسلط شوند، به احتمال وضع در چارچوب دیپلماتیک و مذاکره و تفاهم نامه و توافق سیر خواهد کرد و این امکان که این جناح بتواند امتیازاتی از دولت ترامپ برای بقاء حکومت و حل برخی مسائل اقتصادی داخلی و سرد کردن آتش توده ها دریافت کند زیاد است.

چنانچه جناح های خواهان تداوم جنگ و درگیری مسلط گردند وضع به گونه ای دیگر و احتمالا به سوی ماجراجویی ها و درگیری های بیشتری از سوی این جناح سوق پیدا خواهد کرد. در چنین وضعی شرایط پیچیده تر خواهد شد و گمانه زنی در مورد آینده چنین درگیری هایی آسان نیست.

تضادهای امپریالیسم آمریکا با حکومت ولایت فقیه

تضادهای امپریالیسم آمریکا و متحدین امپریالیست اروپایی اش که در جنگ های کنونی همراهی اش نمی کنند با حکومت اسلامی از همان زمان جنگ عراق و ایران وجود داشت و در تمامی نزدیک به پنجاه سال اخیر ادامه یافته است. این تصور که این تضادها پیش از آن که وضع به گونه ای گردد که حکومتی منطبق با امیال امپریالیسم آمریکا در ایران خواه از نقطه داخلی و خواه از نقطه نظر خارجی در خاورمیانه و همچنین بین المللی روی کار بیاید، پایان خواهد یافت تصور نادرستی است. نگاهی به سیاست های امپریالیسم آمریکا در قبال غزه و حماس و کشورهایی مانند سوریه و ونزوئلا و کوبا نشانگر همین مساله است. امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل حکومت اسلامی را رها نخواهند کرد هم به سبب جاه طلبی ها و ماجراجویی های این حکومت وهم به ویژه به این سبب که می تواند زمین مناسبی برای پا گیری جنبش ها، خیزش ها و شورش ها و انقلاب های توده ای باشد.

از سوی دیگر ضرباتی که طی سال های اخیر و پس از جنگ دولت صهیونیستی و جنایتکار اسرائیل با حماس و فلسطینی ها و نیز جنگ در جنوب لبنان و سوریه به نیروهای محور مقاومت و همچنین در دو جنگ اخیر به خود حکومت اسلامی وارد شده است، حکومت ولایت فقیه را در وضعیت متزلزلی قرار داده است. این وضعیت با توجه به حکومت سوریه و شرایط حماس و حزب الله و نیز وضع داخل ایران بسیار مشکل است که به وضعی برگردد که پیش از آن بود. به عبارت دیگر حکومت ولایت فقیه بسیار ضعیف تر و شکننده تر از سه سال پیش و آغاز حمله ی اکتبر است.

این امر تنها از جهت خارجی نیست بلکه از جهت داخلی نیز حکومت ضعیف تر شده است. کشتارهای پی درپی و سرکوب های خونین شورش ها و خیزش های توده های ده ساله ی اخیر و به ویژه کشتار دی ماه 1404 وضع را به شدت علیه حکومت کرده است تا جایی که در آغاز جنگ توده ها از کشتار رهبران اصلی سیاسی و نظامی شادمانی فراوان می کردند و اکنون نیز سرشار از خشم و غضب و کینه هستند.

به طور کلی توازن کنونی در داخل و بین توده ها و حکومت از یک سو و  از سوی دیگر توازن به وجود آمده پس از تجاوز و تهاجم نظامی امپریالیسم آمریکا به ایران و پاسخ های حکومت اسلامی بدان از جمله حمله ی موشکی و پهپادی به پایگاه های آمریکا در منطقه و نیز بستن تنگه ی هرمز، در مجموع حکومت را در موقعیتی قرار نداده که بخواهد بگوید پیروز در سرکوب داخلی توده ها و پیروز در قبال حمله ی امپریالیسم آمریکا برای تغییر حکومت به نفع باندها و جناح های خواهان مذاکره و کنار آمدن با آمریکا بوده است.

تنها امری که وجود دارد این است که حکومت هنوز هست. جناح های جنگ طلب در آن روز به روز قدرت بیشتری می گیرند و توده ها عجالتا به دلیل سرکوب های پپاپی و اعدام ها خیزش های خیابانی ندارند.

 در عین حال اینکه در حال حاضر چرخش و انتقالی از درگیری نظامی به روی فشارهای اقتصادی و محاصره و تحریم ها صورت گرفته به این معنا نیست که در همین حال باقی خواهد ماند و دوباره به جنگ بر نخواهد گشت. نگاهی به تحرکات امپریالیسم آمریکا در دور دوم ریاست جمهوری ترامپ نشانگر مواج و در نوسان بودن سیاست های ترامپ بین تهدید نظامی و جنگ و مداخله و مذاکره و تحریم است.

به طور کلی اگر فشارهای خارجی و داخلی به حکومت ولایت فقیه بیشتر از اکنون شود و از آستان تحمل آن خارج شود اینها کوتاه خواهند آمد و اگر فشارها روی امپریالیسم آمریکا بیشتر شود و زنگ خطر برای دولت ترامپ به صدا در بیاید آنها ممکن است امتیازات بیشتری به حکومت اسلامی بدهند. در شرایط کنونی تکوین اوضاع به میزان این فشارها و نقش موانع و محدودیت های هر دو طرف درگیری و نیز توان تحمل شان دارد.

تغییرات درون حکومت

 در هفته ی اخیر تغییرات چندی به دستور مجتبی خامنه ای در سپاه صورت گرفت که ظاهرا به نفع «تندروها» و جنگ طلبان بوده است. اینکه خود مجتبی خامنه ای تا کنون از رهبران جناح اصولگرایان به اصطلاح تندرو بوده است شکی نیست. امری که در مورد خود خامنه ای پدر نیز صدق می کرد. با اینحال اصول گرایان«تندرو» تنها باند پایداری ها به سرکردگی امثال صادق محصولی و جلیلی نیستند و چنانکه در گذشته دیده شد خود خامنه ای پدرعلیرغم پشتیبانی عمومی اش از آنها در برخی مواقع در مقابل پایداری ها بود.

 از سوی دیگر با توجه به اینکه افرادی که به مقام های معینی گمارده شده اند بیشتر سپاهی هستند و تبلور جناح های اصول گرا و اصلاح طلبان حکومتی و به ویژه باندهای میانه رو و تندرو جناح اصول گرا در سپاه آشکار نیست و بیشتر به صورت جنگ ها بین باندهای پنهانی که گاهی نمودهای آشکاری می یابد صورت می گیرد، مشکل است که گفته شود تغییرات جاری دقیقا به نفع کدام جناح و باند «تندروان» است.

برای نمونه وحیدی که اکنون رسما به سمت فرمانده کل سپاه پاسداران منسوب شده است در شورای عالی امنیت ملی به تفاهم نامه رای مثبت داده و در کنار قالیباف قرار گرفته بود. و یا ذوالقدر به مذاکره رای مثبت داده بود و ظاهرا طبق گفته ها بر خلاف نظر خامنه ای  رفتار کرده بود و با این حال و با وجود برکناری از ریاست شعام به زمره ی مشاوران مجتبی خامنه ای درآمده( مانند برخی از اصولگرایان مخالف سیاست های خامنه ای که در جابجایی ها به سمت مشاوران خامنه ای در می آمدند) که هر چند موقعیتی کمتر از ریاست شعام هست اما با طرد شدن تفاوت دارد. همین ها را در مورد محسنی اژه ای جلاد باید گفت که در مقام خود ابقا شد در حالی که وی نیز از جمله کسانی بود که به تفاهم نامه رای مثبت دادند.

 دو موردی که می توان با اطمینان  از آن سخن گفت یکی همین محسن رضایی است که او هم بیشتر فردی شعاری بوده و نه یک عقل قابل اتکا برای حکومت مانند قاسم سلیمانی و برخی دیگر از سران سپاه که در دو جنگ کشته شدند و بنابراین این امکان بیشتر است که وی در شورای عالی امنیت ملی  یک رئیس و یک رای باشد تا فردی دارای توانایی جهت دادن به شورا.

دیگری حسین طائب از نزدیکان به مجتبی و باند وی است که پس از چندی دوری از موقعیت داشتن در دستگاه سرکوب، به ریاست بسیج گزیده شده است. انتخاب وی جدا از این که در باند مجتبی و شرکا مجتبی با وی همگون است به احتمال و بیشتر به دلیل بالا بردن نقش بسیج و سازماندهی آن در سرکوب شورش های داخلی صورت گرفته است.

در عین حال انتخاب چنین جانی ای می تواند برای ترس و وحشت انداختن به جان مردم باشد همچنان که انتخاب روسای جانی به سمت های مهم در ارگان های سرکوب سیاست خامنه ای هم بود. برای نمونه انتخاب بهرام رادان پس از خیزش «زن زندگی آزادی».

اما روسای سرکوب در بسیج چه نکردند که طائب می خواهد انجام دهد؟ آیا سرکوب خونین دی ماه 1404 به وسیله ی این سران به قدر کافی هولناک نبود که اکنون انتخاب طائب بتواند توده ها را مثلا دچار وحشت سازد؟

یکی دیگر از تعییرات پیوستن قرار گاه خاتم النبیاء و سناد نیروهای قوای مسلح است. این امر احتمالا برای یگانه کردن مراکز فرماندهی ارتش و سپاه صورت گرفته است که هم می تواند برای سرکوب های داخلی جنبش های توده ای باشد و هم برای نشان دادن یگانگی نیروها و آمادگی شان برای تداوم جنگ به آمریکا و اسرائیل و یا کشورهای منطقه و از جمله سه کشور ترکیه و پاکستان و عربستان سعودی که پیمان نظامی تازه ای بسته اند. 

گفته می شود که حکام در پی یکی کردن ارتش با سپاه هستند. این امر در حال حاضر روشن نیست اما اگر چنین شود امکان دارد که تضادهای زیادی در نیروهای حکومت خواه در سطح رهبری و کادرها و خواه در سطح نیروهای جزء به وجود آید. بسیاری از سربازانی که به خدمت می روند نه ایدئولوژیک هستند و نه از سپاه خوش شان می آید( این امر در مورد افراد پایین سپاه نیز صدق می کند اما شاید نه به اندازه ی سربازان ارتش).

به طور کلی به دلیل وجود باندهای گوناگون در جناح های اصول گرا مشکل بتوان گفت که واقعا جناح  و باندهای جنگ طلبان در حال محدود کردن دایره ی قدرت جناح ها و باندهایی هستند که خواهان مذاکره با آمریکا هستند و یا خیر. به نظر می رسد که آنها به سبب وجود باندهای پرقدرت همسو با قالیباف و یا ذوالقدر و یا شاید وحیدی ناتوان از انجام چنین کاری باشند و این تغییر پست ها در حال حاضر مشکل که چرخشی اساسی به نفع جنگ طلبان ایجاد کند.

به هر حال نمایش خارجی این تغییرات می تواند این گونه باشد که آمریکا نه تنها نتوانسته حکومت ما را سرنگون کند -  که آنچه آمریکا عملا از آغاز جنگ انجام داد با چنین هدفی خوانایی ندارد - بلکه حتی با « لایه برداری» نتوانسته باندی یکدست روی کار بیاورد که خواهان مذاکره با آمریکا و تفاهم و توافق با آمریکا باشد.

 و بالاخره باید به روی این نکته تاکید کرد که سیاست های پیشین مجتبی در همراهی با پدرش در سرکوب اعتراضات و شورش ها و خیزش ها و یا کودتاهای انتخاباتی وی( برای نمونه در انتخاب احمدی نژاد در سال 1388) آشکار است، اما هنوز سیاست های کلی وی در مورد چگونگی رویارویی با تهاجم آمریکا و اسرائیل و برنامه وی برای خروج حکومت از وضعیت کنونی اقتصادی و سیاسی روشن نیست.

آخوند شارلاتان محمدباقر خرازی

یکی از مسائل قابل توجه در هفته های اخیر افشاگری های آیت الله محمد باقر خرازی برادر همسر مسعود خامنه ای و با توجه به فامیل خرازی ها از مهره های مهم نزدیک به دفتر رهبری است. این محمد باقر از آن آخوندهای شارلاتان و قشقرق به پا کن های درجه یک حکومتی است. قول برگرداندن بخش های از دست رفته ی کشور در قراردادهای گلستان و ترکمنچای از زمره ی هوچی بازی های وی در انتخابات ریاست جمهوری 1392 بود که وی نیز خود را برای آن کاندید کرده بود. از این رو در کل افشاگری های این فرد جدی گرفته نشده با وجود این که بخشی از آنچه گفته است مانند جایگزینی رضایی به جای ذوالقدر تحقق یافته است.

یک بخش از این به ظاهر افشاگری ها در مورد استعفای پزشکیان از ریاست جمهوری است که وی گفته 28 بار بوده است( دفتر مجتبی خامنه ای آن را رد کرده است و پزشکیان نیز گفته دروغ است و استعفا هم نمی دهد) و به طور کلی مخالفت های وی با پزشکیان و ریاست جمهوری وی و دولت اش است. این تقابل به طور کلی در چارچوب تضاد جریان پایداری با اصلاح طلبان حکومتی و باند قالیباف و عراقچی و در عین حال برخی از سران دفتر رهبری مانند علی اصغرحجازی می گنجد. در پی این ها وی گفته است که ما می توانیم تعدادی محدود از هر شهر در تهران گردآوریم و ادارات حکومتی را تصرف کنیم!

بخش دیگر نکاتی است که در مورد سیاست های هسته ی سخت قدرت( که اکنون شکاف های شدیدی در آن بروز کرده است و شدت گرفتن تضادها بین باند قالیباف و عراقچی و باند پایداری ها از زمره ی آنهاست) و باندهای پنهان و آشکار پس پرده ی قدرت گفته است. این نکات به این اشاره دارند که پروژه پایان «جمهوریت» نظام اسلامی در نظر گرفته شده و دیر یا زود حکومت از «جمهوری اسلامی» به «حکومت اسلامی» گردانده خواهد شد. وی از دفاتری یاد کرده که ریزترین مسائل کشور دانه به دانه در آنها آمده و چگونگی سیاست های حکومت ولایت فقیه( در واقع بخش هایی از دفتر رهبری و باندهای معینی در سپاه) در مورد آنها اندیشیده شده است.

این به اصطلاح افشاگری ها از یک سو و سیاست حکومت در مورد محمد باقر خرازی که وی را مورد بازخواست قرار داده از سوی دیگر نشان می دهد که حکومت ولایت فقیه بر خلاف ظاهر آن که به سوی انسجام حرکت می کند در حال تلاشی بسیار بیشتری است. جناح ها به ویژه اصولگرایان هر چه بیشتر تقسیم می شوند و باندها نیز از یک سو ترکیب می شوند و از سوی دیگر تجزیه می گردند. تصور این که در آینده جراحی های دیگری در هیئت حاکمه صورت بگیرد دور از ذهن نیست. این برخلاف تحلیل های برخی جریان های رویزیونیست و«شبه چپ» است که حکومت را پس از جنگ با نیروهای جوانی که پس از کشته شده رهبران اصلی رو کار آمده اند متحدتر و منسجم تر تصور می کردند.  

گروه مائوئیستی راه سرخ

 ایران

20 مرداد 1405

 

No comments:

Post a Comment

جنگ دوم امپریالیسم آمریکا و دولت صهیونیستی اسرائیل با حکومت ارتجاعی جمهوری اسلامی( بیانیه ی هجدهم)

در مورد اوضاع پس از توقف جنگ شرایط کنونی چنان که پیش از این در بیانیه های ما آمده است امپریالیسم آمریکا و حکومت اسلامی هر دو محدودیت ها...