انتخابات میاندوره ای کنگره آمریکا برگزار شد و حزب دموکرات در
مجالس نماینده گان و سنا پیروزی چشمگیری بر حزب جمهوریخواه به دست آورد. این
پیروزی محدود به ایالت هایی نبود که امکان پیروزی حزب دموکرات پیش بینی می شد بلکه
به برخی از ایالت هایی که حزب جمهوریخواه دهه ها بود که بر آنها تسلط داشت نیز
کشیده شد و در این ایالت ها نماینده گان حزب دموکرات بر حزب جمهوریخواه برتری
یافتند.
اکنون ترامپ در وضعیتی قرار گرفته که یا باید مصوبات مجلس را
وتو کند و یا این که با نماینده گان حزب دموکرات همکاری کند. بر سیاق عادت ترامپ
از هر دو سو سخن گفت. هم از وتو حرف زد و هم گفت که وتو نمی کند و یا پس از وتو با
حزب دموکرات همکاری خواهد کرد.
علل شکست حزب جمهوریخواه و ترامپ
در شکست حزب جمهوریخواه و
پیروزی حزب دموکرات هم مسائل و مشکلات داخلی آمریکا نقش داشته اند و هم
سیاست خارجی دولت ترامپ.
تورم و گرانی و افزایش رنج کارگران و زحمتکشان و توده های
زیرستم آمریکا
در این خصوص مهم ترین
دلایل وضع اقتصادی کارگران و زحمتکشان و لایه های پایینی طبقه متوسط آمریکا است.
دوران دوساله ریاست جمهوری ترامپ برای مردمی که به وی با
هزاران امید( و امیدهایی واهی!) رای دادند جز رنج و ناراحتی و مشقت چیزی به ارمغان
نیاورده است.
نخستین و مهم ترین مورد ادامه ی بحران اقتصادی آمریکا( که در
این خصوص آمریکا تنها نیست و این بحران در بیشتر کشورهای امپریالیستی اروپایی
تداوم یافته است)، تورم و گرانی تقریبا ماهانه ی مواد غذایی و دیگر نیازهای توده
ها از جمله مسکن است. این تورم و گرانی تقریبا از همان ماه های نخست اجرای سیاست
تعرفه های ترامپ و جدال های تجاری آمریکا با کشورهای گوناگون شدت گرفت. در این
خصوص ترامپ به مردم آمریکا می گفت که این افزایش بهای کالاها زود گذر است و با برگشت
سرمایه ها از کشورهای دیگر و همچنین جذب سرمایه گذاری های خارجی وضع به سرعت تغییر
خواهد کرد. تورم و گرانی کاهش خواهد یافت و بیکاری بسیار کمتر از پیش خواهد شد.
وضع اما نه تنها به هیچ وجه بهبود نیافت بلکه ماه به ماه بدتر هم شد.
جنگ با حکومت اسلامی
افزون بر این جنگ با حکومت اسلامی که از تقریبا نه ماه پیش
آغاز شد( آمریکا در جنگ نخستین دوازده روزه آنچنان درگیر نبود) جدا از مشکلات و
تلفات جانی آن برای آمریکا، به روی سوخت و گازوئیل و بنزین اثر گذاشت و بالا رفتن
بهای سوخت موجب افزایش بهای کالاهای دیگر و همچنین بهای مسکن و خدمات گردید. جنگ
با حکومت اسلامی بر خلاف وعده ی ترامپ و حزب اش در مورد درگیر نشدن در جنگ های
درازمدت منطقه ای صورت گرفت و از نظر مردم آمریکا دلایل قانع کننده ای نداشت.
تداوم جنگ اوکراین
همچنین باید از تداوم جنگ اوکراین صحبت کرد که تاثیرات خودش
را به روی اقتصاد کشورهای امپریالیستی اروپایی و آمریکای شمالی ادامه داد.
سیاست های ضد مهاجر و نژادپرستانه ی ترامپ
بحران و گرانی و بالارفتن هزینه های توده ها تنها علل شکست
نبودند و مسائلی مانند سیاست ترامپ در مورد مهاجران و نیز گرایش های نژادپرستانه و
ضد زن ترامپ و هواداران اش نیز در این مورد نقش داشتند.
اختلافات با کشورهای اروپایی
به این ها باید افزود کشاکش های عموما بی نتیجه ی با شرکای
اروپایی که باید بودجه ی نظامی خود را افزایش دهند و برخی جاه طلبی های ترامپ و
حزب اش در مورد اینکه گروئنلند به آمریکا داده شود، کانادا جزو ایالت های آمریکا
شود و به ویژه سیاست ترامپ در مورد اوکراین که موجب شد دولت های اروپایی در جنگ با
حکومت اسلامی تقریبا منفعل بمانند و حتی در مواقعی ضد این سیاست ها موضع بگیرند و
یا اقدام کنند و...
شخصیت ترامپ و فساد خانواده اش
در پایان باید از شخصیت خود ترامپ و اداو واطفارهایش صحبت کرد
که گاه یک لمپن می شود و گاه «هنرمند»، گاه یک ژیگولو و گاه یک هیولا و بالاخره می
خواهد متین و مودب هم باشد و افزون بر این از فساد خودش و خانواده اش و برخی خبرها
دال بر اینکه خانواده و بستگان اش از موقعیت دولتی استفاده کرده و امتیازهایی به
دست آورده اند.
به این ترتیب مسائل زیادی دست به دست هم داده تا این شکست را
رقم بزنند و شرایط پیروزی دموکرات ها را فراهم کنند. در این میان این مسائل تورم و
افزایش قیمت کالاها و سخت شدن زندگی به همراه برپایی جنگ با حکومت اسلامی می
توانند مهم ترین باشند.
شکل اعتراض توده های امریکایی در همراهی با جنبش های توده ای
در اروپا - رای نه به نمایندگان حزب جمهوریخواه!
آن واکنشی که توده های مردم آمریکا در انتخابات نشان دادند و
دست رد زدن بر نماینده گان حزب جمهوریخواه، شکل «آرام تر» و «مودبانه تر» آن جنبش
و خروشی است که در کشورهای امپریالیستی اروپایی بر علیه دولت ها و به سبب تورم و
گرانی کالاهای مورد نیاز زندگی و بهای مسکن و نیز حذف خدمات اجتماعی دولت در آموزش
و بهداشت و خدمات عمومی به راه افتاده و ادامه یافته است.
اگر دانش آموزان و دانشجویان و کارگران و دیگر گروه ها و
طبقات زیرستم در کشورهای اروپایی به خیابان ها آمدند و فریاد زدند و شعار دادند و
خواهان رفع مشکلات خود شدند، در آمریکا با توجه به امکان تحرک در انتخابات جاری،
توده های مردم از آن استفاده کرده و صدای فریادشان را در انتخابات به گوش سرمایه
داران غارتگر امریکایی رساندند.
در مورد کشورهای امپریالیستی اروپایی می توان گفت با وجود
اینکه جنگ اوکراین و هزینه هایی که بابت آن کرده اند و نیز جنگ آمریکا با حکومت
ولایت فقیه و گرانی سوخت روی زندگی آنها توده ها تاثیر گذاشته بود اما این کشورها
خود مستقیما در جنگی درگیر نبودند اما تجلی مخالفت توده ها بسیار شدیدتر از مخالفت
توده ها در آمریکا بود. جدا از مسائل دیگر این شاید تا حدودی هم به تاریخ و سابقه
ی مبارزات طبقاتی در کشورهای اروپایی برگردد و نقش تشکلات صنفی و سیاسی موجود در
این کشورها.
رای به نماینده گان
حزب دموکرات به علت راضی بودن از سیاست های این حزب نبود!
به واقع همان گونه که گفته می شود توده های مردم آمریکا از
برنامه های اقتصادی و سیاسی ترامپ ناراضی بودند و برای همین به نماینده گان حزب
دموکرات رای دادند نه به این دلیل که این نماینده گان آش دهن سوزی بودند. به ویژه
این که دو سال پیش حزب دموکرات انتخابات ریاست جمهوری را بد جوری به ترامپ و حزب
جمهوریخواه باخته بود.
پس این بیشتر به حقیقت نزدیک است که توده های آمریکایی می
خواستند از شر سیاست های ترامپ راحت شوند تا این که فکر کنند که با انتخاب نماینده
گان دموکرات گشایشی غریب در زندگی شان حاصل می شود. در بیشتر کشورهای امپریالیستی
اروپایی همزادان حزب دموکرات در قدرت بوده و هستند اما وضع بحران اقتصادی و تورم و
گرانی کمابیش مانند آمریکا بوده است.
تفاوت برجسته این است
که این کشورها هزینه هایی که ترامپ با دخالت در امور ایران و جنگ با حکومت اسلامی
به روی دست مردم آمریکا گذاشت نگذاشتند. جالب تر این که با وجود مشکلات بیشتر توده
های زحمتکش آمریکایی، آن حال جنبش و گردهمایی و راهپیمایی های خیابانی و شعارها و
درگیری هایی که پس از آن به ویژه در فرانسه پیش آمد را در آمریکا پیش نیاوردند و
ظاهرا مشکل در حال حاضر مانند صربستان از طریق انتخابات حل شد.
حزب دموکرات جناحی دیگر از سرمایه داران امپریالیستی است
با توجه به سابقه ی حزب دموکرات این تصور واهی است که فکر شود
با انتخاب نمایندگان حزب دموکرات بحران اقتصادی و رکود و گرانی کالاها متوقف شده و
وضع وارونه خواهد شد. بحران اقتصادی و افزایش هزینه های زندگی توده ها که از سال
2008 آغاز شد اکنون بیش از 18 سال است که تداوم یافته و در تمامی دوران 12 ساله ی حکومت
حزب دموکرات( دو دوره اوباما و یک دوره بایدن) نیز قطع نشده است.
باری باید به روی این نکته تاکید کرد که احزاب جمهوریخواه و
دموکرات هر دو حزب جناح های یک طبقه ی
واحد یعنی طبقه ی سرمایه داران بزرگ آمریکا و کلا طبقه ی مسلط بر امپریالیسم
آمریکا هستند.
این که حزب دموکرات تلاش می کند برخی گرایش های سوسیال
دموکرات و سوسیالیست( طبعا منظور ما از این واژه ها بیشتر جایگاهی است که برخی از
این گونه احزاب در صد و اندی سال اخیر در برخی از کشورها داشته اند یعنی احزاب سرمایه
داران متوسط و کوچک و در بهترین حال لایه های بالا و میانی طبقه ی خرده بورژوازی و
نه احزابی که نماینده ی سرمایه داران امپریالیست بودند) را درون خود جای دهد بیشتر
از جهت همان رقابت اش با حزب جمهوریخواه است و نه برای اینکه چنین دیدگاه هایی بر
آن مسلط است و مثلا حزب دموکرات نماینده ی سرمایه داران لیبرال ها و یا دمکرات های
طبقه ی میانی و از آن بدتر چپ هاست.
توجه این حزب به مسلمانان آمریکایی با کاندیدکردن افرادی
مانند ممدانی در انتخابات فرمانداری نیویورک و یا نماینده ی مسلمانی که اخیرا در
میشیگان به مجلس نمایندگان راه یافته و همچنین مهاجران آمریکای جنوبی و مرکزی(«لاتین
تبارها») و یا بومی ها نیز از همین جهت است. در کنار آن با استفاده از این گرایش
ها و گاه میدان دادن به آنها در صورتی که بُرایی داشته باشند این گرایش ها به
وسیله ی دستگاه حاکم کنترل می شوند و توده های پیروی آنها به گرایش های رادیکال تر
سمت و سو پیدا نمی کنند.
ذوق زده گی«شبه چپ»
های ایرانی
از این رو باید آن دسته از «شبه چپ» های ایرانی را که آب از
لب و لوچه شان آویزان شده و با انتخاب چند نماینده از گرایش های سوسیال دمکرات و
یا سوسیالیست امید به دست آوردن قدرت سیاسی در آمریکا را دارند افشا و رسوا کرد. پر
قدرت ترین از این دارودسته های سوسیال دمکرات و سوسیالست در کشورهای امپریالیستی
اروپایی( از خود آلمان گرفته تا فرانسه و اسپانیا و پرتغال و انگلستان) بارها
سرکار آمدند اما نه تنها آبی از آب در کشورهای امپریالیستی تکان نخورد بلکه توانستند
در پوشش این مفاهیم و نسبت ها برخی از بدترین سیاست ها را پیش برند.
تاثیر انتخابات به روی سلطنت طلبان مزدور آمریکا
و اما سران مزدور سلطنت طلبان و بوق های متعفن تبلیغاتی شان!
آنها از نتایج انتخابات عزا گرفته اند. امیدشان این بود که ترامپ بالاخره به رسمیت
شناسدشان و با بمب و موشک و غیره و خرابی و کشتار توده ها در ایران، حکومت اسلامی
را سرنگون کند و آنها را سرکار بیاورد. گرچه این امیدی واهی بود و حکایت ترامپ و
حکومت اسلامی حکایت دور و درازی بوده است با این حال امیدی بود و داشتند. هم دولت
نتانیاهو در اسرائیل پشت و پناهشان بود و هم دل به ترامپ و جمهوریخواهان بسته
بودند.
اما حالا چه؟
حتی اگر ترامپ در دوسال باقی مانده ی ریاست جمهوری اش بازهم
به حکومت اسلامی حمله کند که بعید نیست اما مشکل که بخواهد و یا مجموع شرایط اجازه
دهد آن را سرنگون کند و این سلطنت طلبان را بر سرکار بیاورد. طرفه آنکه برای
سرنگونی حکومت اسلامی باید حمله زمینی کند که با وجود مشکلات این امر و نیز مخالفت
های درون حزب جمهوریخواه و دموکرات ها در کنگره امری دور از ذهن است.
با این همه ترامپ در دو ماه آینده و تا زمانی که مجالس تازه
آغاز به کار کنند می تواند به ایران حمله کند و نیز پس از آن اگر مصوبات مجلس
برخلاف سیاست وی بود با وتوی مصوبات مجلس می تواند سیاست خودش را پیش برد اما حمله
برای تغییر در حکومت اسلامی با حمله برای سرنگونی دو امر متفاوت است.
از این رو به احتمال زیاد نقش سلطنت طلبان همان بوده که تا
کنون بوده است. تخریب جنبش و انقلاب توده ها و اجازه ندادن به رشد آن و همچنین
اجازه ندادن به رشد نیروهای انقلابی چپ و دموکرات و مترقی که در جنبش رو بیایند و
نیز بستن راه ها برای اینکه در خارج این نیروها بتوانند خود را به عنوان جایگزین
طرح کنند. تا کنون همین بوده و بس! و این نقش گرچه لطماتی به انقلاب توده ها و
گروه های انقلابی چپ و مترقی زده است اما حدو حدودش همین بوده است.
در مورد حکومت ولایت فقیه آنها تا کنون مترسکی برای ترساندن
ان بوده اند و اگر اینجا و آنجا این رضا پهلوی را دعوت می کنند بیشتر برای آن است
که حکومت اسلامی را بترسانند و نه اینکه برنامه ای صددرصدی برای جایگزینی طرح شده
و این دعوت ها زمینه سازی برای این جایگزینی باشد.
اما سلطنت طلبان نوکر صفت با این در پوست گردو فرو رفتن دست
ترامپ و نیز مشکلات دولت نتانیاهو در اسرائیل، باید دست به دامن سران حزب دمکرات
شوند تا آنها را تحویل بگیرند.
حال سلطنت طلبان باید آن های و هویی که بر سر سیاست های کارتر
در دوران منتهی به انقلاب 57 به راه انداختند که چرا چنین و چنان کرد و چرا سیاست «فضای
باز» را دیکته کرد و چرا شاه را از کشور بیرون کردند و ... را تغییر دهند و کمی «تر
و تمیز» و مودبانه در مورد حزب دموکرات صحبت کنند و نشان دهند که برای آنها سرسپرده
گی و نوکری طبقه ی حاکم آمریکا مهم است. حزب جمهورخواه و دموکرات اش فرقی نمی کند!
حکومت ولایت فقیه
واکنش سران حکومت ولایت فقیه و نوچه های خیابانی شان نیز به
نوبه ی خود جالب است. طبق معمول های و هوی سر داده و از «پیروزی» خود سخن گفتند. آنها
هستند که با بستن تنگه ی هرمز و اجازه ندادن به خروج نفت چنین و چنان کرده اند. آنها
هستند که با شلیک موشک به کشورهای خلیج و پایگاه های آمریکا چنین و چنان کرده اند.
و در این هیاهو که
عموما و هیچ گاه و هیچ زمانی قطع نشده است تنها چیزی که رنگ باخته و گم می شود
ضربات هولناکی است که در این چند سال اخیر و در غزه و لبنان و سوریه و خودشان در
داخل خورده اند و به هته و پته افتاده اند. افزون بر آن مصیبت هایی است که خواه از
نظر جانی و خواه مالی به توده های کشور وارد کرده اند:
اگر واقعا شما پیروز
شده اید احزاب را آزاد کنید و همچون انتخابات آمریکا، انتخابی برگزار کنید و نشان
دهید آن وضعی که برای ترامپ و حزب اش در آمریکا پیش آمد در داخل برای شما پیش نمی
آید!؟ نکرده اید و نمی کنید و نخواهید کرد! زیرا به خوبی می دانید که وضع تان
هزارها برابر بدتر از وضع ترامپ و حزب اش در داخل آمریکاست.
با توجه به اینکه جناح جنگ طلب شکست حزب جمهوریخواه و ترامپ
را پیروزی خود جا می زند و در صورتی که عملا چرخشی در سیاست های ترامپ ایجاد شود،
این احتمال وجود دارد که از فضای شلوغ بازار پیروزی ای که خود به پا کرده و تغییر
سیاست آمریکا استفاده کرده و ضرباتی به جناح تفاهم طلب وارد کند و موازنه ی قدرت
جناح ها در داخل کشور را باز هم بیشتر به نفع خود تغییر دهد.
توده ها در ایران و انتخابات آمریکا
اما اگر خواه در نتیجه ی فشار حزب دموکرات ها در کنگره به
ترامپ( البته اگر حزب دموکرات همان گونه که گفته است واقعا بخواهد با جنگ با حکومت
اسلامی پایان دهد) و خواه در نتیجه ارزیابی اشتباهات سیاست های حزب جمهوریخواه و
ترامپ، سیاست های ترامپ و حزب اش در مورد حکومت اسلامی تغییر کند و بخواهند با
تفاهم و توافق به جنگ خود پایان دهند وضع ذهنی و عینی توده ها در ایران تغییر
خواهد کرد.
نخست این که شاید این همه توجه توده های مردم و به ویژه بخش
هایی از جوانان و لایه های طبقه ی میانی به انتخابات در اسرائیل و آمریکا که در
چند دهه ی اخیر مانند نداشته، از جهت امید داشتن به نتایج این انتخابات در سرنوشت
شان و اینکه انتخاب نتانیاهو و حزب ترامپ بتواند مسیر سرنگونی حکومت ولایت فقیه را
هموار کند و تحقق بخشد، رنگ بازد و شکل یک کنجکاوی معقول و از موضع همراهی با توده
های کارگر و زحمتکش آمریکا را پیدا کند.
و دوم: با تغییر در سیاست های امپریالیسم در مورد حکومت
اسلامی و ایران( تاکید می کنیم اگر چنین تغییری صورت گیرد) می توان امید داشت که
اتکای به خود توده ها جای خود را پیدا کند و مبارزه ی توده های مردم دوباره تحرک
خود را از سر گیرد و دنباله ی خیزش دی ماه 1404 در ابعادی گسترده تر از سر گرفته
شود.
گروه مائوئیستی راه سرخ
ایران
چهاردهم آبان 1405
No comments:
Post a Comment